وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

تعریف دقیق غیبت چیست

غیبت به معنای بیان عیب مستور کسی در غیابش به قصد مذمت و انتقاص است.

تعریف دقیق غیبت چیست

تعریف دقیق غیبت چیست

در نوشتار قبل «احادیث غیبت» مطرح شد از اینجا کلیک کنید و در تکمیل نوشتار حاضر مطالعه نمایید.

مطابق نظر آيت الله خامنه ای
مطابق نظر آيت الله خامنه ای

غیبت

مقدمه:
یکی از کسب‌‌های حرام، کسب از راه غیبت است؛ مثل اینکه به مقاله‌‌نویسی پول ‌دهند تا شخصیتی را رسوا کند یا خطیبی پول بگیرد بالای منبر، کسی را مفتضح کند و امر مستور وی را برملا سازد. این کسب به غیبت است.     (مکاسب محرمه، ج۳۲۹، ص۳)
غیبت از محرّمات کبیره است. ازاین‌‌رو اگر غیبت کننده توبه نکند، از عدالت(۱) ساقط می‌شود. (مکاسب محرمه، ج۳۲۸، ص۳)

مبحث اول: تعریف غیبت

غیبت به معنای بیان عیب مستور کسی در غیابش به قصد مذمت و انتقاص است.
توضیحی در مورد قیود معتبر در تعریف:

۱. عیب محسوب شدن آن امر
بیان امری که ناشایست نیست، بلکه پسندیده است، ولی مستور است و بیان آن باعث ناراحتی صاحب امر می‌شود، غیبت محسوب نمی‌‌شود؛ هر چند آن را در مقام تنقیص بگوید؛ مثلاً می‌گوید: «فلانی ملتزم به مستحبات است و شب‌‌ها از دو ساعت پیش از اذان صبح، خود را به نماز و عبادت مشغول می‌کند و روزها چُرت می‌زند!» یا مثلاً می‌گوید: «فلانی هر چه داشت، به فقرا داد و جیب خودش را خالی کرد.» در چنین مواردی حتی اگر در مقام انتقاص هم بیان شود، چون از نظر شرع و عرف ناروا نیست، غیبت محسوب نمی‌‌شود، هرچند طرف مقابل راضی به بیان آن نباشد.
(مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۴)

البته ممکن است در مواردی عنوان دیگری بر آن صدق کند که موجب حرمت آن شود. فرض کنید یک مأمور اطلاعاتی در جایی نفوذ کند و اگر بفهمند که اهل نماز و عبادت است، مصلحت بزرگی را از دست بدهد. یا او را در معرض خطر قرار دهد. گاهی امر مستوری پسندیده است، ولی به طور طبیعی انسان دوست ندارد دیگران بفهمند؛ مثل علاقات و ارتباطات زناشویی افراد. در چنین مواردی افشای آن حرام است، ولی غیبت نیست؛ مثلاً بگوید: «این زن و شوهر هر وقت به هم می‌رسند، به هم اظهار محبّت و عشق می‌کنند.»
پس اگر عناوین دیگری بر آن مترتّب شد، مثل عنوان ایذاء، در معرض خطر قراردادن یا برملا کردن اسراری که دوست ندارند آن اسرار فاش شود، این کار حرام است، اما غیبت نیست. (مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۴)

محدوده عیبی که در صدق غیبت شرط است
ذِکر هر عیب و نقصی از انسان غایب، غیبت است؛ اعمّ از اینکه آن عیب و نقص در دین او باشد یا در دنیای او، صفتی از صفات او باشد یا فعلی از افعال او یا کلامی از او صادر شده باشد، یا در خلقت و جسم او.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۰، ص۵)

ذکر عیب متعلقات شخص (نه خود شخص)
ذکر عیب و نقص در متعلقات انسان دو نوع است:
۱. در واقع ذکر عیب متعلق، ذکر عیب از خود شخص است← غیبت محسوب می‌‌شود.
۲. ذکر عیب متعلق، ذکر عیب از خود شخص نیست← غیبت نیست.
مانند اینکه گفته شود: «لباس‌‌های او کهنه و کثیف است، یا خودروی او قراضه است» که با این جملات ممکن است قصد تنقیص به خود شخص را داشته باشد؛ مثلاً قصدش این است که بگوید وی آدم کثیفی است و به نظافت اهمیت نمی‌‌دهد یا آدم بخیلی است که پولش را برای خودروی بهتری هزینه نمی‌‌کند. ولی اگر ذکر سوء متعلّقات شخص، برگشتش به ذکر سوء خود شخص نباشد، غیبت نیست.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۰، ص۵)

۲. مستور بودن عیب
معیار و ملاک صدق غیبت، عبارت است از کشف امر مستور. اگر مستور باشد، گفتن آن غیبت است. امّا اگر ظاهر باشد، صدق غیبت نمی‌کند.     (مکاسب محرمه، ج۳۳۴، ص۸)
مراد از ستر و کشف در اینجا، ستر و کشف برای خصوص مخاطب نیست. بلکه ستر و کشف عرفی است. مستور عرفی آن است که معمولاً کسی از آن عیب خبر ندارد یا بیشتر مردم اطلاعی ندارند. و مکشوف عرفی آن است که مردم معمولاً می‌دانند این شخص دچار این عیب یا نقص است؛ اگرچه عده‌‌ای هم بی‌‌اطلاع باشند.     (مکاسب محرمه، ج۳۳۵، ص۵)
بنابراین ذکر امری که مستور عرفی است، به‌‌طور مطلق غیبت است و همچنین ذکر امری که مکشوف عرفی است -یعنی اغلب مردم می‌دانند، ولی یک عدّه‌ای هم خبر ندارند- حتّی نزد کسانی‌‌که اطلاع ندارند هم غیبت نیست.     (مکاسب محرمه، ج۳۳۶، ص۱۰)

قدر متیقن از ستر و کشف، ستر و کشف در همان محیط و جامعه است
مقصود از ستر و کشفی‌‌که موجب جواز یا عدم جواز ذکر عیب می‌‌شود، ستر و کشف در همان محیط و جامعه است. بنابراین جایز نیست انسان آن عیب را در محیط‌‌ها و شهرهای دیگر، یا در وسایلی از قبیل روزنامه، رادیو و سایت‌‌ که امکان انتشار فراوانش وجود دارد، افشا کند.
(مکاسب محرمه، ج۳۳۶، ص۱۰)

تقلید از لهجه‌‌های مختلف
تقلید از لهجه‌‌های مناطق مختلف، در صورتی‌‌که برای تمسخر و استهزاء باشد، در حرمت آن هیچ شکی نیست؛ اگرچه غیبت نیست؛ چون این لهجۀ خاص، امر مستوری نیست. علاوه بر اینکه اصلاً عیب نیست؛ ازاین‌‌رو غیبت نیست. امّا اگر از روی تمسخر و استهزاء باشد، حرام است و فرقی هم نمی‌کند که لهجۀ عمومی منطقه‌‌ای را تقلید کند، یا شخص خاصی را. تنها تفاوت در این است که اگر غرض او تقلید لهجۀ عموم باشد، این اهانت به همۀ آن جمعیت می‌شود که طبعاً آثار خاص خودش را دارد؛ مثلاً اگر بخواهد استحلال(۲) کند، بایستی از یکایک آنها حلالیت بطلبد. امّا آنجایی که یک نفر باشد، از یک نفر استحلال می‌کند. ولی اگر تقلید لهجه برای تمسخر نیست، حرام نیست. (مکاسب محرمه، ج۳۴۷، ص۳)

۳. قصد انتقاص
چنانچه عیب کسی را در غیاب او بگوید، لکن نه به قصد انتقاص و مذمت، در این صورت غیبت محسوب نمی‌‌شود.     (مکاسب محرمه، ج۳۳۰، ص۹)
توضیح: نقطۀ مقابل قصد انتقاص داشتن، نداشتنِ قصد انتقاص است و این اعمّ است از اینکه قصد نصح داشته باشد، مثل اینکه به پدری گفته ‌‌شود: «فرزند تو، دچار این مشکل، گناه یا عادت بد است» یا اینکه قصد نصح ندارد. ولی قصد انتقاص هم ندارد؛ مثل اینکه موضوع حرف مربوط به این شخص نیست. این عیبی که ذکر می‌کند، در ضمن بیان موضوع و مقصود دیگری است؛ مثل اینکه می‌‌خواهید بگویید فلانی آدم مستحقّی است و می‌شود به او زکات داد؛ در مقام بیان این معنا می‌گویید: «پدرش هم که این فرزند واجب‌‌النفقۀ اوست، به او پول نمی‌دهد!» این را در مقام عیب‌جویی پدر نمی‌گویید. بلکه این عیب در مقام بیان یک مقصود دیگری ذکر می‌شود. گاهی هم این عیب مربوط به خود این شخص است، امّا باز قصد انتقاص نیست؛ مثل اینکه جنایتی، اتفاق افتاده است و آن را به زید نسبت می‌دهند. شما برای دفاع از زید می‌گویید: «این آدم آن قدر ترسو است که اصلاً وارد یک چنین میدانی نمی‌شود و ممکن نیست دستش را به خون کسی آلوده کند!» این عیب‌جویی از اوست، ولی نه در مقام نصح است و نه در مقام انتقاص. این هم غیبت محسوب نمی‌شود. (مکاسب محرمه، ج۳۳۳، ص۲)

[۱]. اگر عملی از محرمات صغیره باشد، نه از محرّمات کبیره، با یک بار انجام دادن آن، از عدالت نمی‌افتد. بلکه اگر اصرار بر این صغیره کرد، از عدالت می‌افتد. اما اگر از محرمات کبیره باشد، با یک‌‌بار انجام دادن از عدالت ساقط می‌‌شود. (مکاسب محرمه، ج۳۲۷، ص۱۰)
[۲]. طلب حلالیّت.

مبحث دوم: شرایط تحقق غیبت یا حرمت آن
۱. معیّن بودن مغتاب(۱)
مغتاب باید معین باشد. بنابراین اگر به‌‌گونه‌‌ای ذکر عیب شود که مغتاب بین چند نفر مردد شود، صدق غیبت نمی‌‌کند؛ چه آنجایی‌‌که تردید بین افراد محصور باشد، مانند اینکه گفته شود یکی از برادرهای خسرو شراب‌‌خوار است و چه غیر محصور باشد، مانند اینکه بگوید در مجلس هزار نفری یک نفر شراب نوشید. هر چند اگر مردد بین افراد محصور باشد، حکم حرمت غیبت را دارد.
(مکاسب محرمه، ج۳۴۶، ص۹و۱۰)
مغتاب جماعتی است (نه یک فرد)
اگر ذکر سوء از جماعتی باشد نه از یک فرد؛ مثل اینکه گفته شود این خانواده همه‌‌شان شراب‌‌خوار هستند، غیبت است.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۷، ص۲)

۲. غیبت شونده از جهت رشد در حدی باشد که درک ‌‌می‌‌کند.

الف) غیبت طفل
اگر طفل ممیّز باشد(۲)، بدگویی از او غیبت و حرام است.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۶)
امّا طفل غیرممیّز، مثلاً بچۀ دو ساله‌ای که ملتفت نیست و از غیبت متأثّر نمی‌شود، غیبت او حرام نیست.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۱۰)

ب) غیبت مجنون
مجنون نیز به مجنون ممیّز و غیرممیّز تقسیم می‌‌شود؛ مجنون غیر ممیز، مجنونی است که هیچ نمی‌فهمد و غیبت از او در حکم غیبت طفل غیرممیّز است. امّا مجنونی‌‌که می‌فهمد و از شنیدنش متأثر و ناراحت می‌شود، در حکم طفل ممیز است.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۱۱)

۳. مسلمان بودن مغتاب
حرمت غیبت به مسلمان اختصاص دارد؛ چه امامی اثناعشری باشد و چه غیر امامی. مگر فرقه‌‌هایی‌‌که محکوم به کفرند؛ مثل غلات و نواصب.     (مکاسب محرمه، ج۳۵۰، ص۱۱)

۴. عدم شرط کراهت
غیبت حرام است؛ چه مغتاب از ذکر عیب کراهت داشته باشد و چه نداشته باشد. (مکاسب محرمه، ج۳۴۳، ص۱۱)

۵. وجود سامع
در صدق غیبت، وجود شنونده شرط است؛ چه شخص معینی را خطاب کند یا با صدای بلند بگوید تا دیگری هم بفهمد.  (مکاسب محرمه، ج۳۴۸، ص۴)
سامعی‌‌که وجودش کالعدم است
اگر سامع وجود دارد، امّا وجودش کالعدم است، مثل وجود نداشتن است و حکم غیبت محرم را ندارد.
مثال:
۱. اگر مادری نزد بچۀ شیرخواره‌‌اش از کسی بدگویی کند، این بچه وجودش در حکم عدم است و شنیدنش در حکم نشنیدن.
۲. غیبت کردن در مقابل انسان ناشنوا؛
۳. انسان به زبانی‌‌ سخن گوید که شنونده نفهمد؛ مثلاً غیبت کننده با زبان عربی در مقابل کسی‌‌که با این زبان آشنا نیست از دیگری بدگویی کند.
۴. گاهی انسان به گمان اینکه شنونده‌‌ای هست، صحبت می‌‌کند، درحالی‌‌که کسی نیست؛ مثل نابینایی که می‌‌پندارد نزد او کسی است، درحالی‌‌که تنهاست یا مثل زمانی‌‌که انسان با تلفن صحبت می‌کند و متوجه نیست که تلفن قطع شده است. (مکاسب محرمه، ج۳۴۸، ص۱۰)

سامع کودک ممیز یا مجنون است
اگر شنونده پسر بچۀ ممیز است یا مجنونی است که مغمور نیست؛ دیوانه‌ای است که حرف می‌زند، کار می‌کند و تصمیم می‌گیرد؛ نه دیوانه‌‌ای که هیچ چیز نفهمد، اینجا نیز صدق غیبت می‌کند.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۲)

۶. عدم شرط ذکر سوء به لسان
چنانچه با اشارۀ دست، عیب کسی بیان شود، مثلاً کم‌‌عقل بودن کسی را بفهمانند؛ این اشاره غیبت محسوب می‌‌شود. یا با کاریکاتور، بخل یا سارق بودن کسی را بفهمانند یا در کتابی نوشته شود؛ هرچند این کتاب هم‌‌اکنون خواننده ندارد، امّا چند سال دیگر منتشر شده، خواننده پیدا می‌‌کند، این هم غیبت است.     (مکاسب محرمه، ج۳۴۷، ص۷)
همچنین در مواردی‌‌که انسان با پیامک، وبلاگ، نامه یا فیلم عیب کسی را بیان کند، مثلاً با دوربین خطای کسی را ضبط کند و سپس در جایی نشان دهد، این هم غیبت است.  (مکاسب محرمه، ج۳۸۷، ص۳)

ذکر سوء با کنایه
فرقی نمی‌کند که انسان آشکارا از کسی بدگویی کند، یا با کنایه؛ مثلاً بگوید: «ما دچار این مشکل نمی‌شویم، مال حرام نمی‌خوریم یا در مال وقفی تصرف نمی‌کنیم» و همه بفهمند مرادش فلانی است. این هم مصداق ذکر سوء است و به همین دلیل غیبت و حرام است.
(مکاسب محرمه، ج۳۴۸، ص۲)

[۱].غیبت شونده
[۲]. ممیّز در اینجا به این معناست که بفهمد از او بدگویی می‌کنند و از این بدگویی متأثر شود و چنانچه از او تعریف و ستایش کنند، خوشحال ‌شود. (البته ممیز در بعضی ابواب دیگر، ضابطه دیگری دارد.) (مکاسب محرمه، ج۳۴۹، ص۶)

منبع: سایت هدانا برگرفته از استفتائات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای.


 

طبق نظر آيت الله مكارم شيرازي

حضرت آیت الله مکارم شیرازی

صحاح اللّغه مى گوید: «غیبت آن است که انسان پشت سر کسى که عیب و عملش پوشیده است سخنى بگوید که اگر به گوش او برسد ناراحت شود».

مصباح المنیر مى گوید: «غیبت آن است که عیوب پنهانى کسى را که از فاش شدن آن ناراحت مى شود (پشت سر او) باز گویى کنى».

مرحومه شیخ انصارى از بعضى از بزرگان علما نقل کرده است که اجماع و اخبار معصومین(علیهم السلام) دلالت دارد بر این که حقیقت غیبت آن است که از دیگرى (در پشت سرش) چیزى بگویى که اگر بشنود ناراحت شود.(۱)

این مضمون در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است.

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزى بگویى که خداوند آن را بر او مستور داشته است.(۲)

از آنچه در بالا آمد استفاده مى شود که غیبت ارکانى دارد، نخست این که سخنى را پشت سر کسى بگوید، و اگر در حضورش گفته شود، عنوان دیگرى به خود مى گیرد (عنوان ایذاء، یا هتک و مانند آن) دیگر این که باید از قبیل ذکر عیوب باشد، و آن هم عیب مستور و پنهان که اگر آشکار باشد غیبت نیست، هر چند ممکن است به عناوین دیگرى حرام باشد، و دیگر این که هنگامى که غیبت شونده آن را بشنود غمگین و ناراحت شود، ولى به نظر مى رسد این یک قید توضیحى است براى این که آشکار کردن عیب پنهانى آن هم پشت سر اشخاص براى هر انسانى غم انگیز است. ممکن است افراد بى بند و بارى پیدا شوند که هر چه درباره آن ها گفته شود، پروا نداشته باشند، ولى این گونه افراد بسیار کمند.

از آنچه در بالا آمد این نکته نیز روشن مى شود این که بعضى از عوام هنگامى که به آنها گفته مى شود چرا پشت سر فلان کس غیبت کردى؟ مى گویند این سخنان را پیش روى آنها هم مى گوییم، از قبیل عذر بدتر از گناه است چرا که پیش روى آنها گفتن هرگز مجوّز غیبت نیست، و آن هم گناه بزرگى است چرا که هم آزار مؤمن است و هم هتک احترام او.

مى گویند این سخنان را پیش روى آنها هم مى گوییم، از قبیل عذر بدتر از گناه است چرا که پیش روى آنها گفتن هرگز مجوّز غیبت نیست، و آن هم گناه بزرگى است چرا که هم آزار مؤمن است و هم هتک احترام او.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که نام شخصى را نزد پیامبر بردند بعضى از حاضران گفتند او آدم عاجز و بسیار ناتوانى است، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: شما غیبتش کردید؟

عرض کردند: اى رسول خدا، صفتش را گفتیم، فرمود:

«اِنْ قُلْتُمْ ما لَیْسَ فِیِه فَقَدْ بُهِتْتُمُوهُ;هرگاه چیزى را مى گفتید که در او نبود، به او تهمت زده بودید، نه غیبت».(۳)

عذر دیگر عوامانه اى که بعضى از افراد نادان به آن متوسّل مى شوند که در برابر نهى از غیبت مى گویند مگر دروغ مى گوییم فلان کس این عیب را دارد، این نیز دست کمى از عذر ناموجّه بالا ندارد، چرا که اگر عیبى در کسى نباشد و بگویند تهمت است نه غیبت، غیبت آن است که عیب پنهانى اى که در او هست پشت سر او بگویند.

ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که از بعضى از کلمات بزرگان گاه چنین استفاده مى شود که غیبت در مورد همه مؤمنان نیست، بلکه تنها در مورد کسانى است که از گناه خود پشیمانند، و یا توبه کرده اند و در سر حد عدالتند.

و اما افراد فاسق و گنهکار، غیبتشان جایز است، هر چند گناهشان پنهان باشد، و گاه به این روایت از امام صادق(علیه السلام) نیز استناد جسته اند که فرمود:

«مَنْ عامَلَ النّاسَ فَلَمْ یَظْلِمْهُمْ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکْذِبْهُم، وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ یُخْلِفْهُمْ کَانَ مِمَّنْ حُرِّمَ غَیْبَتُهُ وَ کَمُلَتْ مُرُوَّتَهُ، وَ ظَهَرَ عِدالَتُهُ، وَ وَجَبَتْ اِخْوَتُهُ; کسى که در روابطش با مردم ستم نکند، و در سخنانى که مى گوید به مردم دروغ نگوید و از وعده هایش تخلّف نجوید، چنین کسى غیبتش حرام و شخصیتش کامل، و عدالت او ظاهر، و اخوّتش واجب است».(۴)

به این ترتیب غیبت کسى را حرام مى شمرند که عادل باشد و شخص فاسق را هر چند عملش مستور باشد جائز الغیبه مى دانند.

مرحوم علاّمه مجلسى در جلد ۷۲ بحارالانوار در کتاب العشره نیز در ابتداى سخن تمایلى به این سخن پیدا کرده، هر چند در ذیل کلام، از آن تقریباً عدول مى کند(۵).

ولى مسلّم است این عقیده سبب مى شود که اکثریت مردم جایز الغیبه شوند و این بر خلاف اطلاق آیه قرآن و روایات بى شمارى است که در زمینه حرمت غیبت آمده است.

اضافه بر این روایات متعددى داریم که مى گوید: چند گروهند که غیبت آنها جایز است، یا غیبتى براى آنها نیست، از جمله فاسقى است که متجاهر به فسقش باشد، و از جمله در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَرْبَعَةٌ لَیْسَتْ غَیْبَتُهُمْ غَیْبَةٌ، الْفاسِقُ الْمُعْلِنِ بِفِسْقِهِ…; چهار گروهند که غیبت آنها غیبت نیست، نخست فاسقى است که آشکارا گناه کند».(۶)

همین مضمون در روایت دیگرى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است.

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «اِذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلا حُرْمَةَ لَهُ عَلى غَیْبَة; هنگامى که فاسق تظاهر به فسق کند، نه احترامى دارد و نه غیبتى».(۷)

و در حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم «مَنْ اَلْقى جَلْبابَ الْحَیاءَ فَلا غَیْبَةَ لَهُ; کسى که چادر حیا را از سر برگیرد غیبت ندارد».(۸)

و احادیث متعدد دیگرى نیز تصریح به این موضوع کرده است، این احادیث به مقتضاى مفهوم وصف، بلکه مفهوم شرط که در مقام احتراز و نفى غیر، بیان شده است، به خوبى نشان مى دهد که اگر شخصى گناهى کند و مستور باشد، غیبت او جایز نیست. و چنان که در بحث استثنائات غیبت خواهد آمد، غیبت شخص متظاهر به فسق نیز در خصوص آن عملى که تظاهر به آن مى کند جایز است، نه نسبت به تمام اعمالش.

از این گذشته حرمت غیبت با دلیل عقل نیز ثابت است، چرا که نوعى ظلم و ستم و افشاء اسرار و ریختن آبروى مردم محسوب مى شود، و بى شک فرقى میان فاسق و عادل در این زمینه نیست، مگر در مواردى که غیبت سبب نهى از منکر، یا دفع خطر و ضرر از جامعه مسلمین گردد، و در آن هم میان فاسق و عادل تفاوتى نیست.

در بحث استثنائات غیبت، شرح بیشترى در این زمینه خواهد آمد. [اینجا کلیک کنید و مطالعه نمایید].

[آیا غیبت فقط با زبان است؟]

گاه تصور مى شود که غیبت تنها با زبان است در حالى که حقیقت غیبت ـ آن گونه که دانستیمـ اظهار عیوب پنهانى که اگر صاحبش بشنود ناراحت مى شود.

این کار ممکن است به وسیله زبان انجام گیرد، یا از طریق قلم، و یا حتى اشارات دست و چشم و ابرو. گاه ممکن است در لباس جدى باشد و گاه در لباس جدى و طنز، واى بسا گناهان و غیبت هایى که در لباس شوخى و طنز انجام مى شود، خطرناک تر از گناهانى است که در لباس جدى است. چرا که انسان در شوخى و طنز آزادى بیشترى احساس مى کند، و مطالبى را که به صورت جدى قادر بر بیان آن نبود، در لباس شوخى و طنز بیان مى کند.

اضافه بر این گاه غیبت با تعبیرات صریح (به اصطلاح دلالت مطابقى و تضمّنى) انجام مى گیرد، و گاه به دلالت هاى التزامى و تعبیرات کنایى که ابلغ من التّصریح است، مثلا هنگامى که سخن از مؤمنى به میان مى آید مى گوید بگذریم، شرع مقدس دهان ما را در اینجا بسته است، و با این تعبیر نشان مى دهد که او مرتکب گناهان زشتى شده است و اى بسا اگر صریحاً بیان مى کرد، چیز کمى به نظر مى رسید، اما چون با اشاره اجمالى بیان مى کند ذهن طرف به سراغ هر گناهى مى رود.

یا این که مى گوید: فلان کس داراى صفات بسیار خوبى است ولى…سپس سکوت مى کند.

و گاه در مقام خیرخواهى و دلسوزى مى گوید: «خداوند عاقبت فلان کس را به خیر کند». یا مى گوید: من از عاقبت او سخت بیمناکم و در واقع گناه را در لباس طاعت عرضه مى کند. و به گفته بعضى از بزرگان مرتکب گناه مضاعفى مى شود، هم غیبت و هم ریاکارى، غیبت از این نظر که با همین گفتار سر بسته، معایب زیادى را به طرف نسبت داده است، ریاکارى از این نظر که مى خواهد بگوید من اهل غیبت نیستم و مطیع فرمان پروردگارم.

غیبت از گناهانى است که عوامل بى شمارى دارد، که هر کدام به تنهایى مى تواند سرچشمه غیبت شود، از جمله:

۱ـ حسد ۲ـ خودخواهى و خود برتر بینى ۳ـ غرور و نخوت ۴ـ انحصارطلبى ۵ـ کینه توزى ۶ـ جاه طلبى ۷ـ دنیا پرستى و علاقه به مال و مقام ۸ـ ریاکارى ۹ـ تزکیه نفس و اظهار پاکى و تقوا ۱۰ـ ایجاد سرگرمى ناسالم ۱۱ـ سوء ظن ۱۲ـ انتقام جویى ۱۳ـ تشفّى قلب و فرونشاندن غضب ۱۴ـ سخریه و استهزاء و امور دیگرى از این قبیل.

قدر مشترک همه اینها این است که انسان سعى مى کند با غیبت کردن شخصیت طرف و موقعیت اجتماعى او را درهم بشکند و او را در نظرها خوار و بى مقدار کند، و از این طریق انتقام بگیرد یا خشم خود را فرو نشاند، یا او را از مقام و مال محروم سازد و در اختیار خود بگیرد یا اظهار زهد و قدس کند، یا حاضران را بخنداند و یا خود را برتر و بالاتر از دیگران معرفى کند.

از اینجا روشن مى شود که اولا غیبت تا چه حد گسترده است و چه عوامل زیاد و متنوعى دارد، و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:

«اَصْلُ الْغیْبَةِ تَتَنَوَّعُ بِعَشْرَةِ اَنْواع; شِفاءِ غَیْظ وَ مُساعَدَةِ قَوْم وَ تُهْمَة، وَ تَصْدِیْقِ خَبَر بِلاکَشْفِهِ، وَ سُوءِ ظَنٍّ وَ حَسَد وَ سُخْرِیَّة وَ تَعَجُّب وَ تَبَرُّم وَ تَزَیُّن، فَاِنْ اَرَدْتَ السَّلامَةَ فَاذْکُرِ الْخالِقَ لاَ الَْمخْلُوقَ فَیَصِیْرُ ذلِکَ مَکانَ الْغِیْبَةِ عِبْرَةً وَ مَکانَ الاِْثْمِ ثَواباً; سرچشمه غیبت به ده نوع تقسیم مى شود، تشفّى قلب (فرونشاندن آتش غضب) و همگامى با دیگران (تعصّب گروهى) و تهمت زدن، و تصدیق عجولانه خبرى که صدق و کذب آن آشکار نشده، و سوء ظن و حسد و استهزاء، و اظهار تعجب و ابراز ناراحتى و خویشتن آرایى. و اگر مى خواهى سالم بمانى به یاد خالق باش نه به یاد مخلوق، این سبب مى شود که به جاى غیبت (از عیوب دیگران) عبرت بگیرى و به جاى گناه پاداش براى تو حاصل شود».(۹)

روشن است که امام(علیه السلام) در صدد بیان بخشى از عوامل عمده غیبت بوده است، زیرا همان گونه که گفته شد، عوامل غیبت از اینها فراوان تر است.

[آثار مخرب غیبت ]

غیبت آثار مخرّب زیادى در جامعه انسانى دارد که اگر دست کم گرفته شود خطر آن بیشتر خواهد بود، اضافه بر این، آثار سویى از نظر روحانى و معنوى و عقوبت هاى الهى دارد که در روایات به آن اشاره شده است.

در مورد اول امور زیر را مى توان بر شمرد:

۱ـ غیبت مهمترین سرمایه جامعه یعنى «سرمایه اعتماد» را از بین مى برد، زیرا غالب اشخاص داراى نقاط ضعفى هستند که سعى در کتمان آن دارند اگر آنها پوشیده بمانند، اعتماد مردم نسبت به یکدیگر باقى و بر قرار خواهد بود.

ولى کشف آنها بى اعتمادى عجیبى ایجاد مى کند، و مى دانیم اساس تعاون و همکارى اجتماعى، اعتماد متقابل افراد جامعه نسبت به یکدیگر است، و بدون آن جامعه بشرى به جهنم سوزانى تبدیل مى شود که مشکلات زندگى اجتماعى را دارد، ولى منافع آن از بین خواهد رفت.

۲ـ غیبت سرچشمه سوء ظن نسبت به همگان است، زیرا هنگامى که عیوب مخفى جمعى از افراد از طریق غیبت آشکار گردد، انسان نسبت به همه پاکان و نیکان هم بدبین مى شود، و مى گوید: لابد آنها نیز در خلوت هاى خود چنین کارهایى دارند که ما نمى دانیم، و «بر هر که بنگرى به همین درد مبتلا است».

۳ـ غیبت یکى از اسباب اشاعه فحشاء است چرا که هنگامى که گناهان مخفى افراد از طریق غیبت آشکار گردد، دیگران نیز تشویق به گناه مى شوند، و اصولا ابهّت گناه از بین مى رود، و عذر و بهانه اى براى آلودگان مى شود که اگر ما چنین مى کنیم فلان کس که از ما بهتر و آگاهتر است نیز مرتکب این عمل مى شود.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «مَنْ قالَ فى مُؤْمِن مارأتْهُ عَیْناهُ وَ سَمِعَتْهُ اُذُناهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِینَ قالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ: اِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشیْعَ الْفاحِشَةُ فِى الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلِیْمٌ; کسى که درباره مؤمنى آنچه را چشمش (از بدى ها) مى بیند، و گوشش مى شنود و بگوید، او از کسانى است که خداوند متعال در حق آنان فرموده: کسانى که دوست دارند، کارهاى زشت در میان مؤمنان شایع شود، عذاب دردناکى دارند».(۱۰)

۴ـ غیبت، گنهکاران را در گناهشان جسور مى کند، زیرا مادام که پرده از اعمال انسان برداشته نشده است شرم و حیا مانع از گناهان بیشتر و علنى تر است اما هنگامى که کوس رسوایى کسى را بر سر بازار زدند از ارتکاب گناه پروایى نخواهد داشت.

۵ـ غیبت سبب ایجاد کینه و عداوت و بغضا است، چرا که مهمترین سرمایه انسان آبرو و شخصیت اجتماعى او است، در حالى که غیبت کننده این سرمایه گران بها را از بین مى برد و به همین دلیل کینه و عداوت شدیدى را در دل غیبت شونده (در صورتى که به گوش او برسد) بر مى انگیزد.

۶ـ غیبت، غیبت کننده را از چشم مردم مى اندازد، چرا که فکر مى کنند، هنگامى که عیوب دیگران را نزد آنها مى گوید، لابد عیوب آنها را نزد دیگران خواهد گفت. لذا در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «مَنْ نَقَلَ اِلَیْکَ نَقَلَ عَنْکَ; هر کس به سوى تو (عیوب مردم را) نقل کند (عیوب تو را) براى دیگران نقل خواهد کرد».(۱۱)

در حدیث دیگرى مى خوانیم: «لامرُوَّةَ لِمُغْتاب; غیبت کننده شخصیت و احترامى ندارد».(۱۲)

۷ـ غیبت عذر و بهانه اى براى توجیه گناهان غیبت کننده مى شود، او براى این که از حملات و اعتراضات مردم در امان بماند، به سراغ غیبت مى رود.

و اما آثار سوء معنوى آن بیش از آن است که در بیان گنجد و در اینجا به قسمتى از آن که در روایات اسلامى با صراحت آمده اشاره مى کنیم:

۱ـ در روایات گذشته خواندیم که غیبت حسنات را نابود مى کند همان گونه که آتش هیزم را. عالم بزرگوار شیخ بهایى در یکى از کتاب هاى خود غیبت را به صاعقه تشبیه مى کند که حسنات را در یک چشم به هم زدن نابود مى کند سپس مى گوید: کسى که غیبت مردم مى کند، مانند کسى است که منجنیقى نصب کرده و با آن حسنات خود را نشانه گیرى کرده و شرق و غرب آن را مى کوبد(۱۳).

۲ـ غیبت دین انسان را از بین مى برد همان گونه که بیمارى خوره گوشت هاى تن را مى خورد.

۳ـ غیبت کننده اگر بخشوده شود آخرین نفرى است که وارد بهشت مى شود، و اگر بخشوده نشود اولین نفرى است که وارد دوزخ مى گردد.

۴ـ غیبت سبب رسوایى انسان مى شود، در حدیثى از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم فرمود: «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلسانِهِ وَلَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لا تَغْتابُوا الْمُسْلِمینَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوْراتِهِمْ فَاِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَةَ اَخِیْهِ تَتَبَّعَ اللّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللّهُ عَوْرَتَهُ یَفْضَحُهُ فِى جَوْفِ بَیْتِهِ; اى گروهى که با زبان ایمان آورده اید ولى با قلبتان ایمان نیاورده اید، غیبت مسلمانان نکنید، و در صدد کشف عیوب آنها نباشید، چرا که هر کس در صدد کشف عیوب برادر مسلمانش باشد خداوند عیوب او را کشف مى کند، و هر کس خدا عیوبش را کشف کند حتى در درون خانه اش رسوا مى شود».(۱۴)

۵ـ غیبت سبب مى شود که حسنات غیبت کننده به نامه اعمال غیبت شونده، و سیئات غیبت شونده به نامه اعمال غیبت کننده منتقل شود، چنان که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «یُؤْتى بِاَحَد یَوْمَ الْقِیامَةِ یُوقَفُ بَیْنَ یَدَىِ اللّهُ یُدْفَعُ اِلَیْهِ کِتابُهُ فَلا یَرَى حَسَناتِهِ فَیَقُولُ اِلهِى لَیْسَ هذا کِتابِى فَاِنِّى لا اَرَى فیها طاعَتى فَقالَ اِنَّ رَبَّکَ لا یَضِلُّ وَ لا یَنْسى، ذَهَبَ عَمَلُکَ بِاغْتیاب النّاسِ ثُمَّ یُؤْتى بِآخَرَ وَ یُدْفَعُ اِلَیْهِ کِتابُهُ فَیَرى فیها طاعات کَثیرة، فَیَقُولُ اِلهى ما هذا کِتابى فَانِّى ما عَمِلْتُ هَذِهِ الطّاعاتِ، فَیَقُولُ: اِنَّ فُلاناً اِغْتابَکَ فَدُفعَتْ حَسَناتُهُ اِلَیْکَ; روز قیامت کسى را در دادگاه عدل الهى حاضر مى کنند، و نامه اعمالش را به دست او مى دهند، نگاه مى کند حسنات خود را در آن نمى بیند، عرضه مى دارد خدایا این نامه عمل من نیست زیرا طاعات خود را در آن نمى بینم، خداوند به او مى گوید پروردگار تو نه گمراه مى شود و نه چیزى را فراموش مى کند، طاعات تو به سبب غیبت مردم از بین رفت، سپس دیگرى را مى آورند و نامه عملش را به دستش مى سپارند، در آن طاعات زیادى مى بیند که انجام نداده بود عرض مى کند خداوندا این نامه عمل من نیست، چرا که من این طاعات را انجام نداده ام، خداوند مى فرماید: فلان کس تو را غیبت کرد، بدین سبب حسناتش به تو داده شد».(۱۵)

از این رو از بعضى از رجال معروف پیشین نقل شده که شنید کسى درباره او غیبت مى کند طبقى از رطب به رسم هدیه براى او فرستاد و پیغام داد: «شنیدم تو حسناتت را براى من هدیه کرده اى خواستم به این وسیله جبران کنم».

و از دیگرى نقل شده که مى گفت من اگر بخواهم کسى را غیبت کنم مادرم را غیبت مى کنم چرا که او از هر کس به حسنات من سزاوارتر است».

۶ـ غیبت سبب مى شود که نماز و روزه انسان تا چهل روز، مقبول درگاه خداوند نشود، چنان که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده فرمود: «مَنْ اِعْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَمْ یَقْبَل اللّهُ تَعالى صَلاتَهُ وَ لا صِیامَهُ اَرْبَعِیْنَ یَوْماً وَ لَیْلَةً اِلاّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ; کسى که مرد یا زن مسلمانى را غیبت کند، خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نخواهد کرد مگر این که غیبت شونده او را ببخشد».(۱۶)

  • ۱. مکاسب محرّمه شیخ انصارى، صفحه ۴۱.
  • ۲. وسائل الشّیعه، جلد ۸، ابواب احکام العشره، صفحه ۶۰۲.
  • ۳. محجة البیضاء، جلد ۵، صفحه ۲۵۶.
  • ۴. اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۲۳۹، حدیث ۲۸.
  • ۵. بحارالانوار، جلد ۷۲، صفحه ۲۳۵ تا ۲۳۷.
  • ۶. همان، صفحه ۲۶۱.
  • ۷. بحارالانوار، جلد ۷۲، صفحه ۲۵۳.
  • ۸. همان، صفحه ۲۶۰.
  • ۹. بحارالانوار، جلد ۷۲، صفحه ۲۵۷.
  • ۱۰. اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۵۷.
  • ۱۱. شرح غرر الحکم، جلد ۵، صفحه ۴۵۱.
  • ۱۲. همان، جلد ۴، صفحه ۳۴۷.
  • ۱۳. کشکول شیخ بهایى، جلد ۲، صفحه ۲۹۵ (مطابق نقل کتاب پرورش روح، صفحه ۴۲۲).
  • ۱۴. المحجة البیضاء، جلد ۵، صفحه ۲۵۲.
  • ۱۵. مستدرک الوسائل، جلد ۹، صفحه ۱۲۱، حدیث ۳۰.
  • ۱۶. همان، صفحه ۱۲۲، حدیث ۳۴.

منبع:  > اخلاق در قرآن جلد ۳ > ترجمه/ حضرت  آیت الله مکارم شیرازی.


مطابق نظر آيت الله سيستاني

مطابق نظر آيت الله سيستاني

۴پرسش: سخن با چه شرایطی غیبت است ؟ آیا هر گاه که غیبتی میشود باید انرا نهی کرد و از غیبت شونده دفاع کرد؟
پاسخ: غیبت یعنی عیب مستور دیگران را باز گو کردن و باید شخص غیبت کننده را که کار حرام انجام میدهد از ان نهی کرد.

۲پرسش: اگر پشت سر کسی غیبت کنیم و شرایط حلالیت طلبیدن نداشته باشیم چه باید بکنیم ؟
پاسخ: توبه کافی است .

پرسش: تعریف غیبت چیست؟
پاسخ: غیبت یعنی بازگو کردن عیب مؤمنی که مستور است.

منبع: سایت هدانا برگرفته از استفتائات آیت الله العظمی سیستانی.

حتما بخوانيد

ویژه نامه اخلاق و آداب اسلامی

حکم غیبت فاسق که علنی گناه می کند

آداب و شرايط استجابت دعا

تعريف تقوا چيست

در چه صورتي غيبت اشكال ندارد

بيداري از غفلت در برابر شيطان



کلید: تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست تعریف دقیق غیبت چیست

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.