وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

روش های تربیت اسلامی کودکان و نوجوانان

روش های تربیت اسلامی کودکان و نوجوانان

فرایند تربیت فرزندان دراندیشه دینی

متن
بهینه سازی تربیت دینی فرزندان و پیشگیری از آسیبها و انحرافات تربیتی و سازوکارهای تربیتی اسلام جهت درک بیشتر لذت دینی دغدغة ذهن و دل همة پدران، مادران و مربیان دلسوز جامعه است. آمارهای نگرانکنندة آسیبها و انحرافات اجتماعی، حساسیت همه را برانگیخته و آنان را با این پرسش اساسی مواجه کرده که چه کاری باید انجام دهند؟ این دغدغهها ما را بر آن داشت که به سراغ یکی از صاحبنظران علوم تربیتی و کارشناسی آموزش و پرورش کشور رفته و پرسشها را در چند نشست با ایشان در میان بگذاریم. اینک بخش اول این نشست در موضوع فرایند تربیت دینی فرزندان در خانواده تقدیم میگردد.
* تربیت دینی از حیث علوم تربیتی، چگونه مفهومشناسی میشود؟
مجموعة اقدامات رفتاری و گفتاری که به تربیت و سامانیابی شخصیت دینی انسان میانجامد، فرایند تربیت دینی نامگذاری میشود. اما در مفهوم عامتر، تربیت دینی معادل واژة انگلیسیreligious education است که واژة education هم بر آموزش و پرورش و هم بر تربیت قابل اطلاق است. بکارگیری متغیر آموزش، در فرایند پرورش از این رو است که اقدامات پرورشی، جدا و بریده از عملکردهای آموزشی نمیتوانند پیش برنده و مفید باشند. بسیاری از منش و ساختارهای شخصیتی که بر اثر اقدامات عملی و رفتاری در فرد ایجاد میشوند، ریشه آموزشی دارند. البته آموزش به تنهایی کافی نیست و اقدامات مکمل پرورشی هم، لازم و ضروری است. بنابراین، در جهت آسیبشناسی تربیت دینی، هم آسیبشناسی آموزش و هم آسیبشناسی پرورش دینی لازم است تا در پی این آسیبشناسی بتوان گامهای مؤثری در پیشگیری از انحرافات اجتماعی برداشت؛ به ویژه در جامعة دینی ما که نقص در این امر میتواند از مهمترین عوامل ایجاد انحرافات شمرده شود.[۱]
برای شناخت راهکارهای آموزشی و پرورشی دین، یادآوری دو نکته لازم است: نخست این که، پرورش یا آموزش یک فرایند است یعنی کاری ناگهانی نیست که بتوان با آن برخوردهای کلیشهای کرد. دوم اینکه؛ در تربیت دینی، باید بین خود تربیت و زمینهسازی برای آن، جداسازی داشته باشیم. تربیت فرایندی است که باید آن را از نقطه صفر آغاز کرد و زمینههای تربیت هم، بخشی از این فرایند است. از این رو، پرداختن به زمینههای تربیت دینی نیز همانند خود تربیت مهم و سرنوشت ساز است. برای نمونه یکی از اهداف تربیت دینی این است که فرزندان ما اهل بیت و خاندان نبوت (ص) را الگو و مدل زندگی خود بدانند و پای در راه آنان بگذارند. بسترسازی و هموارسازی این الگوپذیری، در آموزههای دینی به صورت پایبندی به دستورها و آداب مستحب ویژهای آمده است. شاید به سادگی نتوان برای برخی از این آداب، معیار و توجیه علمی پیدا کرد اما تأکید و عملکرد خود اهل بیت (ع) و توجه به پیامدهای مثبت آن، نشانگر لزوم پایبندی به این آداب است.
بنابراین، اگر هنگام بررسی تربیت دینی، گاه با بحران دینگریزی بعضی از جوانان و نوجوانان روبرو میشویم، باید در جمع بندی و داوری خود، بیتوجهی به برخی از بسترهای تربیت را نیز به حساب آوریم. بسیار مهم است که در بررسی و مطالعة فرایند تربیت دینی، به بسترها و زمینههایش نیز توجه کنیم. بسیاری از چالشها و بحرانهای بزرگی که امروزه با آن مواجهیم، دستاورد و پیامد نادیدهانگاری کارهای کوچکی است که در روانشناسی به آن «کوچکهای بزرگ»[۲] گویند.
* خانواده چه نقشی در بهینهسازی تربیت دینی و پیشگیری از انحرافات اجتماعی میتواند داشته باشد؟
آ‎غاز تربیت، آموزشها و پرورشهای مستقیم و غیر مستقیم خانواده است. خانواده نقش بسترسازی و پیشگیری را ایفا میکند. اگر در خانواده فرهنگسازی و درونیسازی ارزشها درست و به موقع انجام شود، بسیاری از این مشکلات خود به خود از میان برداشته میشود. امروزه کارشناسان امور تربیتی معتقدند که اگر ما سرمایهگذاریهای خود را از بسترسازیها و پیشگیریها آغاز کنیم، هم ریشهایتر و اصولیتر و هم ارزانتر کار خود را پیش میبریم. به جای اینکه پس از مواجه شدن با هر مشکل با آن برخورد کرد، میتوانیم بسیاری از این چالشها را پیش از به وقوع پیوستن از میان برداریم.
* تربیت دینی را از چه هنگامی آغاز کنیم؟
امروزه کارشناسان آموزش و پرورش، در تعیین نخستین و بهترین زمان آموزش و پرورشدینی، با یکدیگر هم صدا و هم دیدگاه نیستند. برخی سن ۶ سالگی، بعضی ۷ سالگی و گروهی هم، هنگام تولد را بهترین نقطة آغاز میدانند. برخی از یافتههای روانشناسی رشد، نشانگر این است که ما میتوانیم پارهای از اقدامات آموزشی یا پرورشی را، پیش از تولد آغاز کنیم. زیرا جنین آدمی حتی هنگام بودن در رحم، اثرپذیری شناختی دارد. از نگاه اسلامی نیز، تربیت دینی یک فرایند چند مرحلهای است که نقطه آغاز آن، پیش از تولد است.
۱)- زمینهسازی تربیت دینی پیش از تولد
الف)- گزینش همسر
در اسلام، آغاز تربیت دینی از هنگامی است که یک دختر و پسر بالنده و به رشد رسیده، خواهان همسرگزینی و آغاز یک زندگی مشترک برمیآیند و میخواهند دارای فرزند شوند. از آنجا که ویژگیهای شخصیتی این دو، از کانالهای وراثت و تربیت به فرزندان انتقال مییابد، این والدین هستند که زمینه و بستر تازهای را برای نسل آینده خود پایهگذاری میکنند. از این رو، همسرگزینی و متغیرهای دخیل در آن، در روایتها گوناگونی مورد توجه قرار گرفته که به برخی از نمونههای این گفتهها اشاره میکنم:
پیامبر گرانقدر اسلام (ص) در اینباره میفرمایند: «انکحوا الأکفاء و انکحوا منهم و اختاروا لنطفکم»،[۳] (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج ۱۰۳، ص ۲۳۶، روایت ۲۹، باب ۳) «بکوشید همسران هم سطح و هم شأن را برای خودتان انتخاب بکنید و برای پرورش و رشد نطفههای خود بهترینها را برگزینید.» در خبر دیگری آمده است که حسین فرزند بشّار، خدمت امام علیابن موسیالرضا(ع) نامهای نوشت و از آن امام پرسید: ای فرزند رسول خدا! از میان خویشان، خواستگاری برای دخترم آمده که از هر جهت خوب است اما به نظرم این خواستگار خیلی بداخلاق است. حضرت فرمودند: اگر شخص بداخلاق، دیندار هم هست، به او دختر ندهید. (نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق: ج۱۴، ص۱۹۲) راز سازگاری و داشتن یک زندگی آرام و خالی از دغدغه، خوشخویی و خوشاخلاقی زن و مرد است. از این رو، در روایتهای اسلامی، پس از دینمداری، اخلاق آراسته و برتر، راز بهرهمندی از یک زندگی شاد و بیبحران است.
– معیارهای گزینش همسر
روایات دیگری، ما را به همه سونگری و توجه به جنبههای گوناگون همسرگزینی دعوت میکند. محمد بن مسلم از امام باقر (ع) گزارش میکند که گروهی از یاران امام از ایشان پرسیدند: ای فرزند رسول خدا، اگر مسلمانی همسری بیابد که خیلی زیبا اما دیوانه است و به خاطر زیبائیش، بخواهد با وی ازدواج کند آیا این اقدام او کار درستی است؟ حضرت فرمود: نه، ازدواج نکند. گفتند: اگر به گونهای شیفته شده که نتواند از آن زن صرفنظر کند، چه انجام دهد؟ حضرت فرمود: اگر دوست دارد با او ازدواج کند اما بکوشد از وی بچهدار نشود. (کلینی، ۱۴۱۳ق: ج ۵ ، ص ۳۵۴)
روایت نبوی دیگری، همین پیام را به گونة دیگری مورد توجه قرار میدهد. روزی پیامبر بزرگوار اسلام (ص) در خطبهای با مردم چنین فرمود: «ایّاکم و خضراء الدمن… المرأه الحسناء فی منبت السوء»، «برحذر باشید از گلها و نیلوفرهای زیبایی که در مرداب پیدا میشود. مردم که منظور حضرت را نفهمیده بودند، از ایشان پرسیدند: گلهای زیبا و شاداب کدام است؟ آن حضرت فرمود: زن زیبارویی که در خاندان و فضای خانوادگی نادرستی رشد و پرورش یافته باشد.» (همان، ص۳۳۲) پرورش در چنین خانوادهای از او شخصیتی دشوار میسازد. اگرچه وی زیبارو است اما همزیستی ندارد.
در بسیاری از روایتها، در گزینش شوهر بر سه ویژگی دین و تقوا، امانتداری و اخلاق پافشاری شده است اما در گزینش زن، بر ویژگیهای دیگری همانند فقدان کمبودها و کاستیهای شناختی همانند دیوانگی، احمقی و برخورداری از اصالت خانوادگی، شجاعت و مانند آن نیز تأکید شده است. به نظر میآید، بر اساس پیام این روایتها، انتقال برخی از صفات شخصیت، همانند تواناییهای شناختی و عاطفی از طریق مادر بیشتر است.
ب)- آسیب شناسی آداب اسلامی آمیزش
پدر و مادر، نقش اساسی در تعیین ویژگیهای شخصیتی، فیزیکی، سلامت و عیب ساختار روانی و بدنی فرزند خود دارند. چگونگی آمیزش پدر و مادر، از جمله متغیرهای مهمی است که نقش چشمگیری در این راستا بر جای میگذارد. روایتهای فراوانی، به دقت در زمان آمیزش (شب یا روز، چه هنگامی از ماه) و مکان آن، حالتهای روانی حاکم بر والدین، روند تغذیه و مانند آن اشاره دارد. همه این موارد، در هموار یا ناهموار بودن روند رشد نطفه، بهنجار یا نابهنجار بودن نسل آینده و میزان تربیت پذیری فرزندان اثر اجتناب ناپذیری دارد. به عنوان نمونه، در روایتی بیان گردیده که بهتر است آمیزش زن و شوهر در آغاز، میان و پایان هر ماه صورت نگیرد. در روایت دیگر، دقت در ذکر نام و یاد خدا هنگام آمیزش، با طهارت بودن (وضو)، دعا کردن و نماز خواندن پیش از آمیزش، سفارش شده است. امام صادق (ع)، در ذیل کریمة ۶۴ از سورة مبارکة اسراء[۴] میفرماید: «یکی از راههای شرکت شیطان در فرزندان این است که هنگام آمیزش و شکلگیری نطفه، انسان از یاد خداوند غافل باشد.» (فیضکاشانی، ۱۴۰۲ق: ج۳، ص۲۰۳)
در این رابطه به گروهی دیگر از روایتهایی که ما را به پایبندی به برخی از آداب آمیزش فرا میخواند، اشاره میکنم.
امام جواد (ع) در روایتی بلند، داستان آمدن خضر پیامبر به نزد امام علی (ع) را نقل میکند. خضر نبی در این دیدار، از امام پرسشهای فراوانی نمود و آن حضرت از فرزندشان امام مجتبی (ع) خواستند که وی پاسخ آن پرسشها را بدهد. از جمله آن پرسشها این بود که فرزند چه هنگام به عمو، عمه، خاله یا دایی خود میرود؟ امام فرمود: اگر هنگامی که مرد با همسرش همبستر میشود، از نظر روانی و عصبی آرام و بیاضطراب باشد، نطفه وی به آرامی و بدون اضطراب و آشفتگی در رحم همسرش مینشیند و جای میگیرد. از آن پس هنگامی که نوزاد متولد میشود، از نظر ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی، شبیه پدر و مادرش میشود. ولی اگر پدر و مادر هنگام آمیزش، دل شوریده، مضطرب وآشفته و از نظر بدنی متلاطم باشند، نطفه مرد با آرامش در رحم همسرش قرار نمیگیرد و بچه در این وضعیت به دایی یا خاله یا به عمو یا عمهاش میرود. (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج۶۰ ، ص۳۵۹).
خانمی خدمت نبی مکرم اسلام(ص) رسید و گفت: یا رسول الله! اگر خداوند عادل است، پس چرا من یک بچه کور قسمتم شده است. حضرت فرمودند: او گناهی نکرده بلکه شما کوتاهی کردهاید. آیا در هنگام آمیزش، شوهر شما شراب نوشیده بود؟ گفت: بلی! حضرت فرمودند: یکی از پیامدهای مصرف الکل این است که روی بینایی بچه اثر میگذارد.
بازنگری سیرة رفتاری معصومان نیز، زوایای دیگری از این آداب را برای ما باز میگشاید: هنگامی که نبی مکرم اسلام و همسرشان خدیجه تصمیم گرفتند که به فرمان خداوند پذیرای هدیة آسمانی یعنی وجود حضرت زهرا (س) باشند و نطفة ایشان بسته شود، خودشان و خدیجه را تحت چهل روز مراقبت، نظارت تغذیه و عبادات ویژه درآوردند. پیامبر به فرمان خداوند، چهل روز از خدیجه جدا شدند و خود و ایشان به آماده سازی بدنی و روانی خود پرداختند.
پایبندی دقیق و هماره، نسبت به آداب آمیزش چنان مهم و اثرگذار است که پیامبر بزرگوار اسلام(ص)، به امیرالمؤمنین علی (ع) میفرمایند: مسائل مربوط به آمیزش را آن چنانکه من برایت توضیح میدهم نگهدار، همانطور که جبرئیل به من آموزش داد و من آنها را حفظ کردم. (طبرسی، ۱۴۰۸ق: ص۲۱۹).
ج)- بهینه سازی دوران بارداری
در روایتهای اسلامی، سفارشهای فراوانی به پدر و مادر، در راستای بهینهسازی دوران بارداری شده است. برای نمونه، مادران در مورد تغذیه و خوراک خود و دقت در پیراستهسازی و حلال بودن آن، فراوان سفارش شدهاند. مادران باید از خوردن روزی حرام یا خوردن چیزهایی که حلال و حرام بودن آن روشن نیست و از شنیدن آواهای نامشروع پرهیز کنند. بهتر است مادر هماره با وضو باشد و حتی با وضو هم بخوابد.
۲)- زمینهسازی تربیت دینی در آغاز تولد
الف)- از آغاز تولد تا روز هفتم
مرور و بازنگری آموزههای دینی مربوط به روزهای آغازین تولد نوزاد، موجب آگاهی ما از حکمت و فلسفة بسیاری از آموزهها میشود. در این رابطه به سه مورد اشاره میکنم.
– خواندن اذان و اقامه
در برخی از روایات آمده است که خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد، وی را در بهرهمندی از آرامش و امنیت روانی و مصون ماندن از جنون، پیسی و غش یاری میدهد. اینکار همچنین بسترساز آموزشهای آتی، دربارة مفاهیم اعتقادی و مذهبی است. اگر نوزاد از آغاز با این آواها و آهنگها آشنا شود، در سنین بالاتر راحتتر پذیرای آموزشهای دینی میشود، زیرا با این مفاهیم، واژهها و پیامهای آن، از این پیش مأنوس شده است.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: اگر کسی در اولین روز تولد نوزاد، در گوش راست و چپ وی اذان و اقامه بگوید، آن نوزاد از دستبردهای شیطان مصون خواهد بود.(الإربلی، ۱۴۰۵ق: ج۲، ص۱۴۸) و همچنین در روایتی دیگر میفرمایند: کودکی که در گوش راست و چپش اذان گفته باشند، شیطان به او دستبرد نمیزند. (ابن شعبه حرانی، ۱۳۶۹: ص۱۴) مصونیت از دستبرد شیطان بدین معنا است که احتمال ارتداد، کفر، شرک و دینگریزی در وی پایین میآید. همچنین در برخی از روایات آمده است، کودکی به شدت پرخاشگر و بداخلاق بود، وی را نزد نبی مکرم اسلام (ص) آوردند. حضرت از مادرش پرسیدند: وقتی این کودک متولد شد، آیا در گوش راست و چپش اذان گفتید؟ مادر گفت: نه، حضرت فرمودند: اگر دیدید نوزاد یا کودکی خیلی آشوب زده و بیقرار است، در گوش راست و چپ او اذان بگوئید.(البرقی، ۱۳۷۰: ج۲، ص۴۶۴) ششمین پیشوای معصوم امام صادق(ع) هم میفرمایند: نوزادی که در گوشش اذان گفته میشود، دچار افتهای شخصیتی چشمگیر نمیشود. (حر عاملی، ۱۳۶۷: ج۱۵، ص۱۳۷) این افتهای شخصیتی همانند افسردگی، روان نژندی یا روان پریشی موجب میشود که فرد همیشه مضطرب و آشفته باشد.
«تحنیک» یا کام برداشتن نوزاد با آب فرات، آب باران یا تربت امام حسین
این کام برداشتن، منجر به امنیت جسمی و روانی و گروش به اهل بیت (ع) است. امام معصوم میفرمایند: «حنّکوا اولادکم بماء الفرات و بتربة قبر الحسین (ع) فان لم یکن فبماء السماء.»، (کلینی، ۱۴۱۳ق: ج۶ ، ص۲۴). بر اساس پیام برخی از روایات، کام برداشتن از آب فرات بدینخاطر است که اگر کسی از آن آب بنوشد، کینه اهل بیت(ع) را به دل نخواهد داشت. چون این آب از بین آبهای عالم، آب مؤمن برشمرده شده است. چه بسا با عنایت خداوند، نوشیدن یا نوشاندن این آب؛ پیامدهایی همانند امنیت جسمی و روانی یا گرایش عاطفی مهرورزی، به خاندان پیامبر(ص) به دنبال داشته باشد. کام برداشتن نیز، یکی از اقدامات بسترساز برای تربیت پذیری دینی است.
– دقت در رنگ پوشش نوزاد
این امر، از دیگر آموزههای بستر ساز در تربیت دینی است. در برخی از روایات، در انتخاب نوع رنگ پوشش ومحیط اطراف زندگی نوزاد، توجه زیادی شده است. زیرا رنگها به عنوان یک محرک دیداری میتوانند روی شکلگیری ویژگیهای خلقی، عاطفی و انگیزشی، در شخصیت نوزاد اثر بگذارند. در پارهای از روایات آمده است: نخستین روزی که امام حسن مجتبی (ع) متولد شدند، خانمهای اطراف حضرت، امام حسن(ع) را در پارچه زرد رنگی پیچیدند. همین امر پیامبر اکرم(ص) را ناراحت کرد و ایشان بیدرنگ فرمود: چرا نوزاد را در لباس سفید نپوشاندید؟! در مورد گزینش رنگ لباس و آگاهی بهتر از پیامدهای روان شناختی آن، به نوشتة لوشه تاکس، روانشناسی رنگها، ترجمة لیلا مهردادی مراجعه کنید.
– نام گزینی و نقش آن بر فرایند رشد شخصیت
برگزیدن نام نیک، از دیگر عوامل بستر ساز در فرایند تربیت دینی است. نام نیکو، نماد هویت و شخصیت آیندة هر فرد است. هویت هر کسی، از متغیرهای فراوانی اثر میپذیرد که یکی از اولین متغیرهای دخیل در شکلگیری هویت، نام او است. نبی اکرم(ص) از جایی میگذشتند، متوجه شدند که مادری فرزندش را با نام «عاصیه» (گناهکار) صدا میزند. حضرت آن زن را به خاطر این نامگذاری مورد مواخذه قرار دادند و فرمودند: این نام را تغییر بده.
روانشناسان میگویند: کودکان در آغاز متوجه معنا و مفهوم نام خویش نمیشوند اما پس از اینکه به سن رشد رسیدند، به آن توجه میکنند؛ به گونهای که معنا و مفهوم نام هر کس، در «خود پنداره»[۵] وی اثر میگذارد. خودپنداره به معنای پندار، برداشت و تصویری است که هر فردی از خود، شایستگیها، ظرفیتها و تواناییهایش دارد. این خودپنداره، برآیندی از متغیرهای گوناگون، همانند وراثت، محیط، تربیت، ارتباطات و تعاملها است که همه در نهایت موجب میشوند تا هر فرد از خودش یک برآیندی مثبت یا منفی، ارزشی یا ضد ارزشی پیدا نماید.
نام همراه همیشگی انسان تا قیامت است و حتی به شهادت برخی از روایتها، در قیامت نیز انسان را به نام دنیایی وی فرا میخوانند. هنگام حشر و فراخوانی آدمیان، آنان را به اسمهایشان صدا میزنند. یکی از کارکردهای روانشناختی مهم نام خوب، «همانندسازی» است. نامهای خوب موجب میشوند که هر فرد با بزرگانی که نام وی با آنان یکی است، همانندسازی کند. در روایت آمده است: حتی پیش از تولد نوزاد، برای وی نامی برگزینید. امام علی(ع) میفرمایند: «نخستین نیکی پدر و مادر به فرزندشان، نام نیکویی است که برای وی برمیگزینند.» (کلینی،۱۴۱۳ق: ج۶، ص۱۸) امام باقر(ع) نیز در این رابطه میفرمایند: «ما از ترس القاب و برچسبهای بدی که دیگران ممکن است به فرزندانمان نسبت بدهند، برای آنان پیش از تولد، کنیه[۶]برمیگزینیم.» در فرهنگ عربی و اسلامی، کنیه گذاری نوعی احترام گذاشتن به دیگران است؛ به ویژه اگر کسی را به جای نام با کنیه صدا کنند.
حضرت میفرماید: اگر پیش از تولد برای نوزاد خود نام و کنیه انتخاب نکردید، حداقل سعی کنید تا روز هفتم برای فرزندان خود نام نیکو برگزینید. (کلینی، ۱۴۱۳ق: صص ۲۹-۱۸) نام نیک از جمله حقوق فرزند بر والدین است. گزینش نام و چگونگی آن، از چنان اهمیتی برخوردار است که در خبری آمده است: «مردی خدمت نبی مکرم اسلام (ص) آمد و از حقوق فرزندان بر پدر و مادر پرسید. حضرت فرمودند: اسم و نام خوبی برایش انتخاب کنید، خوب تربیتش کنید و او را در دستیابی به یک موقعیت اجتماعی شایسته یاری دهید.» (همان، ص ۴۸) حق سومی که در این روایت از پیامبر گزارش شده است، دو گونه ممکن است تفسیر شود. گروهی میگویند مقصود از آن، گزینش همسر خوب است و برخی دیگر، این گفتار نبوی را به یاد دادن حرفه یا مهارت شغلی مناسب بازگرداندهاند.
– آسیب شناسی خوب صدا نزدن نام فرزندان
گام بعدی در این باره، سبک نکردن نام برگزیده است. حواسمان باشد که نباید با اضافه کردن پسوند یا پیشوندهایی اسم کسی را تحقیرآمیز صدا کنیم. خداوند متعال میفرماید: «ولا تنابزوا بالألقاب». (حجرات،۱۱) صدا کردن احترام آمیز بدین خاطر است که نام شایسته و جهت دهندهای برای فرزندان برگزینیم. نامها باید دارای هدف، معنا و کرامت بخش باشد. پس از گزینش نام، نباید صدازدن فرزندانمان به گونهای باشد که به آنان احساس منفی یا تحقیرآمیز بدهد.
از دیگر آموزههای بسترساز در فرایند تربیت دینی، دادن صدقه است. در روایتی آمده است که در روز هفتم، به وزن نوزاد صدقه بدهید. از جمله پیامدهای صدقه، پیشگیری از بلاهایی است که برای ما قابل پیشبینی نیست. در روایات دیگری هم، عقیقه کردن در کنار صدقه دادن سفارش شده است.
* بهتر است فرایند پرورش دینی در خانواده چگونه باشد؟
پیش بردن فرایند پرورش دینی، به صورت بهینه و کیفی، مستلزم توجه به برخی از نیازهای اساسی است که به برخی از آنها اشاره میکنم:
۱) پیشگیری از تحریکات جنسی کودکان
اگر دوست داریم کودکان خود را از خطر انگیزش زودرس یا انحراف جنسی باز داریم، باید به برخی از سفارشهایی که در این زمینه از پیشوایان معصوم رسیده توجه و آنها را با جدیت دنبال کنیم. در این جا تنها به به سه مورد از این سفارشها اشاره میکنم:
الف) جداسازی بستر خواب کودکان از یکدیگر و از پدر و مادر
امام صادق(ع) در اینباره میفرمایند: وای بر آن پدر و مادری که با فرزند یا فرزندان خود هنگام آمیزش هم اتاق میشوند. سوگند به خدایی که جانم در دست او است؛ اگر هنگام آمیزش پدر و مادر, نوزاد آنان را در این حال ببیند و گفتار آنان را بشنود و حتی صدای نفس آنان را بشنود، هرگز به رستگاری نمیرسد و هنگام بزرگی به انحراف جنسی کشیده میشود. پدر و مادر این نوزاد، کسی جز خود را در اینباره سرزنش نکنند. (کلینی، ۱۴۱۳ق: ج ۵، ص ۵۰۰)
ب)- نهی از بوسیدن دختر بیگانه
در سنی که دختر هنوز به بلوغ نرسیده، بوسیدن وی لذتآور است. از این رو، نباید دختر بیگانه را بوسید؛ زیرا این بوسیدن میتواند زمینهساز انحرافات جنسی آینده آن دختربچه شود. همچنین در روایت آمده است، وقتی دختر یا پسربچه، به سن ۲ یا ۳ سالگی رسید، رانها و ماهیچههایش را فشار ندهید؛ زیرا این عمل در زود انگیزشی جنسی وی اثر میگذارد.
ج)- نداشتن ارتباط جنسی در برابر نگاه فرزندان
از آمیزش یا پیشدرآمدهای آمیزشی، در برابر چشم فرزندان حتی در سنین کمتر از دو سال، باید پرهیز نمود. زیرا اینکارها بر تمایل و گرایش بچهها به گناه و بزهکاری جنسی اثر میگذارد.
۲) مهرورزی و محبت
همه روانشناسان معتقدند که کودکان به موازات نیازهای زیستی و فیزیولوژیکی به ویژه در سنین نخستین, نیازمند ارتباطات عاطفی و پذیرش از جانب دیگران هستند که برآورده کردن این نیازها، موجب بسترسازی آرامش و تعادل روانی و دستیابی به برخی از بالندگیهای روانی است. آرامش روانی، امنیت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدین، الگوگیری در مهرورزی به دیگران و پیشگیری از انحرافات، نمونهای از این امتیازات است. به اعتقاد برخی از روانشناسان، مهرورزی و محبت نمودن به کودکان، نه تنها موجب تندرستی بلکه بهترین پل ارتباطی برای تربیت کودکان در ساحتهای گوناگون اعم از تربیت اخلاقی، دینی، سیاسی، عاطفی، فیزیکی و آموزشی است.
ارتباط عاطفی با فرزند موجب میشود که وی با والدین خویش صمیمی باشد، به آنان اعتماد کند و آنان را پناهگاه خویش در بحرانهای زندگی بداند. خداوند در قرآن کریم، خطاب به پیامبرش میفرماید: «فبما رحمةٍ من الله لِنتَ لهم ولو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»، (آلعمران، ۱۵۹) «به خاطر رحمت خدا بود که تو با آنان ارتباط صمیمی و مهرآمیزی پیدا کردی، اگر یک فرد خشن و گستاخ بودی، هر آینه هیچ کس دور تو جمع نمیشد.» نقش محبت در جلب دیگران به دینداری، به خوبی از این آیه کریمه روشن میشود.
روشهای ابراز محبت
شاید همة ما مهرورزی به کودکان را یک نیاز انکارناپذیر بدانیم. اما راهها و شیوههای مهرورزی برایمان مبهم باشد. در یک تقسیمبندی کلی، ابراز محبت به رفتاری و گفتاری تقسیم میشود.
– ابراز رفتاری
اقدامات عملی و رفتاری، از قبیل روی زانو نشاندن، در آغوش گرفتن، بوسیدن، سواری دادن و بعضی وقتها کنار کودکان خوابیدن، هدیه دادن، بازی کردن و بر سر آنها دست نوازش کشیدن است که در بسیاری از روایات مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. برخی از این روایات را با هم مرور میکنیم:
پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «احبوا الصبیان و ارحموهم.» (طبرسی،۱۴۰۸ق: ص۲۳۱)
– امام علی (ع) از خاطرات شیرین دوران کودکی خویش چنین یاد میکند: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) در اوان کودکی مرا به خانه خویش برد، همیشه مرا در دامنش مینشاند. مرا به سینة خود میفشرد. هر وقت میخواست بخوابد و من فاصلهام با پیامبر زیاد بود و خوابم نمیبرد، وی مرا نزدیک بستر خویش میبرد. بعضی وقتها دستش را به صورت من و بدنش را با بدن من تماس میداد. حتی کاری میکرد که من وی را استشمام کنم. (نهجالبلاغه، ۱۳۷۹: خ۱۹۲)
ابنعباس میگوید: «نزد پیامبر بودم درحالی که فرزندش ابراهیم بر زانوی چپ او و حسینبن علی بر زانوی راست او قرار داشت. پیامبر گاه این و گاه آن یکی را میبوسید که در این حال جبرئیل وحی، از سوی خداوند نازل شد.» (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج۴۳، ص۲۶۱)
– «اقرعبنحابس» از پیامبر اسلام چنین روایت میکند: پیامبر (ص) امام حسن و حسین (ع) را بسیار محبت میکرد، میبوسید و آنها را نوازش میکرد. این کار پیامبر برای من گران میآمد. از این رو، به ایشان گفتم: شما این دو پسر را چه قدر میبوسید! در حالی که خداوند به من ده تا پسر داده و من به یاد نمیآورم که بوسهای به آنها داده باشم. حضرت فرمود: من چه کنم که خداوند رحمت را از دلت برده است!(طبرسی، ۱۴۰۸ق: ص۲۳۱)
– از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده که وی پیش روی یکی از دخترانشان، پسر کوچک خود را بوسیدند. دختر پرسید: آیا وی را خیلی دوست میدارید؟ امام فرمود: آری دخترم! دختر گفت: گمان میکردم که شما جز خداوند، کسی را دوست نمیدارید. امام گریست و فرمود: «الحب لله والشفقة للاولاد.» محبت من ویژة خدا است اما به فرزندانم هم مهر میورزم. (نوری الطبرسی، ۱۴۰۹: ج۱۵، ص۱۷۱ به نقل از طبرسی، ۱۴۰۸ق)
براساس این گفتار علوی، محبت و مهرورزی بر دو گونه است: بعضی محبتها در عرض هم هستند. مثل عاطفه انسان نسبت به فرزندان، والدین، همسر و … که در این روایت تعبیر به شفقت شده است. اما محبت دیگری وجود دارد که در طول محبتهای این جهانی است و از بینش و معرفت ما به خداوند برمیخیزد. امام این گونة دوم را «حب» نامیدهاند. از این گرایش عاطفی، میتوان به عشق یاد کرد. این محبت هم از جهت کیفی و هم از نظر کمی با گونة نخستین متفاوت است.
در پارهای از روایات آمده است که «نگاه مهرانگیز پدر و مادر به فرزندان، عبادت است.»(نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق: ج۱۵، ص۱۷۰)
پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «فرزندان خود را ببوسید که برای هر بوسه درجهای در بهشت به شما خواهند داد.» (طبرسی، ۱۴۰۸ق: ص۲۳۱)
ابوهریره میگوید: هرگاه برای پیامبر میوة نوبری میآوردند، میفرمود: خداوندا! به شهر ما برکت روزافزون ده. سپس این میوة نوبر را به کوچکترین کودکانی که نزد ما حاضر بودند، میداد. (قشیری نیشابوری، بیتا: ج۴، ص۱۱۷)
پیامبر اسلام (ص) میفرماید: اگر یکی از شما به مسافرت رفت، هنگام بازگشت تا جاییکه در توانش است، برای خانوادهاش هدیهای بیاورد. (حر عاملی، ۱۳۶۷: ج۸ ، ص۳۳۷)
– ابراز گفتاری
ابراز گفتاری شامل، کلمات محبت آمیز است که در روایات زیاد مورد تأکید قرار گرفته است. امیرالمؤمنین (ع) وقتی میخواستند با فرزندانشان، به ویژه در سنین پایین سخن بگویند، از واژة «یا بُنیّ» استفاده میکردند که حاکی از مهرآمیز بودن و نشان دادن مهر درونی به فرزندان بود.
شرایط ابراز محبت به فرزندان
قابل توجه است، با وجود این همه سفارش به مهرورزی پدر و مادر نسبت به فرزندان, توصیههای دیگری نیز در مورد چگونگی و میزان این ارتباط عاطفی از پیشوایان معصوم به ما رسیده است. برخی از این سفارشات این گونه است:
– عادلانه و برابر بودن؛ ابراز محبت به فرزندان نباید تبعیضآمیز باشد. اگر واژهای را در مورد یکی از فرزندان بکار میبرید، سعی کنید همان لفظ یا مشابه آن را برای دیگران هم بکار ببرید.
– متعادل بودن؛ ابراز محبت نباید همراه با زیادهروی باشد که موجب گستاخ شدن یا لوس و وابسته بار آمدن فرزندان شود. در برابر زیاده روی, مهرورزی نباید ناقص یا همراه با محرومسازی باشد. کم گذاشتن فرزندان در مورد نیاز به مهر و محبت، موجب میشود که فرزندان بیشخصیت، کماراده, ناکام، عقدهای و بیهویت بار بیایند. حد متعادل مهرورزی همانند نیاز به محبت، یک امر فطری است. امام صادق (ع) میفرماید: پستترین پدر و مادرها کسانی هستند که دوستداری و مهرورزی به بچههایشان،آنها را به افراط بکشاند. (فرید، ۱۳۶۸: ج ۳، ص ۳۴۳) یکی از موارد افراطگرایی این است که کودکی به سن تمییز برسد و پدر و مادر وی به خاطر محبت افراطی، از حلال و حرام الهی، وی را آگاه نکنند. این گونه مهرورزی، در از بین بردن اعتماد به نفس، استقلال شخصیت و کشاندن کودکان به بزهکاری، بسیار مؤثر است. پیامبر گرامی (ص) در روایتی، خطاب به ابن مسعود میفرماید: «یابن مسعود! لا تحملنّ الشفقة علی اهلک و ولدک علی الدخول فی المعاصی و الحرام»، «به همسر و بچههایتان این قدر مهرورزی نکنید که وارد حوزة حرام و گناهان شوند یا زمینههای گناه و آلودگی برای آنان فراهم شود.» (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج ۷۷، ص۱۰۸ .)
خودکمبینی، کمرویی، عقده، کینهتوزی، حسد و بزهکاری، برخی از پیامدهای کم گذاشتن و تفریط در مهرورزی است. سلطهجوئی، انتظارات ویژه، نازپروردگی، کمارادگی، زودرنجی و خودپسندی، از جمله پیامدهای افراط و زیادهروی در مهرورزی میباشد.
۳) تأمین امینت و میدان دادن به کودکان
تأمین امنیت و میدان دادن به کودکان، برای ابراز توانائیها و خواستهها، در دوران کودکی و به ویژه در آغاز دوران نوجوانی که دورة وابستگی به پدر و مادر و اطرافیان است، بسیار حائز اهمیت است.
تأمین نیاز امنیت، از نگاه روانشناسان، دارای دو لایه زیرین و رویین است. لایه زیرین، اصل حضور فیزیکی والدین است. لایه روئین، چگونگی برخورد با کودکان است. برخوردهای پدر و مادر باید به گونهای باشد که بچهها خانه و خانواده خود را یک پناهگاه امن به حساب آورند و حرفهایشان را بتوانند در جمع مطرح کنند. «سفیان ثوری» یکی از یاران امام صادق (ع) میگوید: بر آن حضرت وارد شدم و دیدم ایشان خیلی ناراحت هستند و رنگ از چهرشان پریده است. پرسیدم: ای پسر رسول خدا! چرا این قدر ناراحت هستید؟ حضرت فرمودند: از این پیش، اهل خانه را از رفتن به پشت بام نهی کرده بودم. هنگامی که وارد خانه شدم، دیدم یکی از کنیزان که پرستاری یکی از کودکانم را به عهده داشت، از پلکان بالا میرود، در حالی که کودکی در آغوش وی بود. همین که کنیز مرا دید، مضطرب و نگران شد و فرزندم از دست وی افتاد و همان جا مرد. من گفتم: حق دارید، به خاطر اینکه فرزندتان را بدین شکل دلخراش از دست دادید، ناراحت بشوید. حضرت فرمودند: اکنون نگرانی من از مرگ فرزند نیست، چون خواست و مشیت خدا این بود بلکه از این جهت ناراحت هستم که من موجب ترس و آشفتگی کنیز شدم و او نتوانست خود را مهار کند. آنگاه امام آن کنیز را آزاد کردند. (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج ۴۷، ص ۲۴)
بنابراین، والدین نباید به خاطر کوچکترین لغزشی، آنچنان فرزندان را مورد پرخاشگری قرار دهند که همة قابلیتها و تواناییهایش از یاد برود. البته این نکته را هم در ذهن داشته باشیم که امنیت دادن و میدان دادن، نباید به مرز نادیدهانگاری یا سهلانگاری در پایبندی به واجبات و محرمات برسد.
الف)- راههای تأمین امنیت
یکی از مهمترین راههای تأمین امنیت، داشتن وقت مشترک خانوادگی است. وقت خانواده،[۷] زمانی است که همه اعضای خانواده پس از انجام همه مسئولیتهایی که بیرون خانه داشتهاند، زمان مشترکی را در نظر میگیرند تا بتوانند در ارتباط مشترک با هم باشند. در وقت مشترک، افراد خانواده از فکر یکدیگر استفاده میکنند و از لحاظ عاطفی با هم تعامل برقرار میکنند و هم فرزندان احساس شخصیت میکنند که در فرآیند تصمیمگیریهای زندگی قرار گرفتهاند. این کار علاوه بر تکریم شخصیت فرزندان، در پیشگیری از بزهکاری آنان نیز مؤثر است. از نگاه روانشناسان، زمان خانوادگی راهی برای تعامل و دادوستد عاطفی و شناختی است تا از این رهگذر میان اعضای خانواده ارتباط دوسویه برقرار شود. این جمع خانوادگی، نباید به گونهای تنظیم شود که صرفاً یکی از اعضای خانواده، سخن بگوید بلکه هر یک از اعضا، باید به اندازه خودش سخنی بگوید و اگر سخنی نمیگویند، از آنها چیزی پرسیده شود تا آنان به حرف بیایند و درونشان را بیرون بریزند.
انجام درست این کار، پیش نیازهایی دارد. نخست اینکه پدر و مادر، آگاه به این نیاز و چگونگی آن باشند. دوم اینکه امکانات و شرایط انجامش را فراهم کنند. از جمله این شرایط، بهبود وضع اقتصادی است تا افراد خانواده بتوانند با آرامش بیشتر، در کنار همدیگر، حضور به هم رسانند. شرط سوم آن که توازن میان رابطه والدین با فرزندان برقرار باشد. اگر این رابطه بالا به پایین و قهرآمیز باشد، در این صورت به علت صمیمی نبودن ارتباط، بچهها خیلی از وقتها راز دلشان را نمیتوانند بگویند و به دنبال جایگزین بیرونی هستند. در این وضعیت والدین باید خودشان را به سطح بچهها برساند تا آنها احساس هم سطحی واقعی بکنند. به طوری که هرگاه نیازمند مشورت هستند، بتوانند این کار را با پدر و مادر نجام بدهند. نداشتن یا از دست دادن این فرصت میتواند آغازگر انحرافات باشد. البته این احساس صمیمیت به معنای هتک حرمت پدر و مادر نیست، بلکه باید فرزندان همراه با احترام به والدین با آنان صمیمی و همراز باشند.
ب)- پیامدهای تربیتی امنیت دادن
تأمین نیاز امنیت و ایجاد فضای همدلی و اعتماد, پیامدهای مهمی در فرایند آموزش و پرورش فرزندان دارد. برخی از این پیامدها را با هم مرور میکنیم:
– بسترسازی برای آموزش و پرورش؛ اگر فرزند در فضای خانواده مورد مهرورزی و تأمین امنیت قرار گیرد، بین او و مربی و والدینش یک رابطه صمیمی و مناسبی برقرار میگردد که این رابطه گام اول آموزش و پرورش است.
– احساس آزادی در ابراز عقاید و خواستهها؛ هنگامی که بچهها با والدین خویش صمیمی و خودمانی باشند به راحتی حرفشان با آنان در میان میگذارند و آرزو یا خواستهای را در خود فرو نمیخورند و احساس عقده و ناکامی نمیکنند.
– احساس استقلال، ابتکار و اعتماد به نفس؛ این احساس خود موجب شجاعت و انگیزة اقدام در رفتار و اندیشه و جلوگیری بسیاری از اختلالات رفتاری، عاطفی و حتی شناختی میشود.
۴) تکریم و احترام به کودک
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: با بچههایتان به گونهای برخورد کنید که آنها خودشان را کریم و با شخصیت بدانند.
تکریم و احترام به کودک در گفتار و رفتار، از پیامدهای مهم و گستردهای برخوردار است که به برخی از آنها اشاره میکنم:
پذیرش سخنان و آموزشهای والدین؛ اگر فرزندان از والدین بیاحترامی ببینند، دیگر پذیرای سخنان و آموزشهای آنان نخواهند بود. امام صادق (ع) در روایتی میفرمایند: «طبعت القلوب علی حب من أحسن علیها و بغض من أساءَ الیها.» «دلهای آدمیان به گونهای است، هر کسی به آنان نیکی و مهربانی کند, وی را دوست میدارند و هر کسی به آنان بدی و ناروایی کند, از او بیزارند.» (حرعاملی، ۱۳۶۷: ج۱۶، ص۱۸۴)
– شکلگیری درست خودپنداره در کودکان؛ خودپنداره به معنای تصور و دریافتی است که ما در ذهنمان از خودمان داریم. خوبی کردن یا بدی کردن دیگران، در خودپنداره هر فرد، برای همیشه میماند. خودپنداره بیشتر برآیند برخوردها و گفتارهای دیگران است. بنابراین، نقش والدین و دیگر اطرافیان که با کودکان سرو کار دارند، در تشکیل خودپندارة آنان، بسیار مهم است.
– جلوگیری از سقوط در ورطه بزهکاری و گناه؛ امیرالمؤمنین علی (ع) میفرماید: «من کرّمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیته»، «کسیکه پیش خودش کریم و مثبتنگر باشد و چهرة مثبتی از خود در ذهن داشته باشد، نفس خودش را با ارتکاب به معصیت و بزهکاری بیارزش نمیکند.» (نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق: ج۱۱، ص۳۳۹) در روایت دیگری، هم ایشان میفرمایند: «من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهواته»، کسی که نفس کریمی داشته باشد یا جان خود را کریم و با ارزش بینگارد، به راحتی از شهوات و خواستههای شهوانی میگذرد. (نهجالبلاغه، ۱۳۷۹: ج۴، ص۱۰۴) بدین خاطر است که خداوند متعال در قرآن میفرماید: «إنَّ أَکرمکم عندالله أَتقَیکُم». انسان با تقوا به راحتی به گناه دست نمیزند. ریشة بسیاری از رفتارهای منفی و نابهنجار، کمبود شخصیت یا پایین بودن عزت نفس است.
امام علی (ع) در روایتی میفرمایند: «به کسی که نفسش در نزدش بیارزش باشد، امید نیکی نداشته باش. این فرد کار خوبی برایت انجام نمیدهد.» امام هادی (ع) هم در گفتاری میفرمایند: «کسی که خودش در نزد خودش بیارزش و بی مقدار باشد، از شرّ او ایمن مباش.» (ابنشعبهحرانی، ۱۳۶۹: ص۳۶۲) انسان بیمقدار به سادگی به خود و دیگران آسیب میرساند.
– همبستگی بزهکاری و پایین بودن عزت نفس
روانشناسان ریشه بسیاری از رفتارهای منفی و نابهنجار را کمبود شخصیت یا پایین بودن عزت نفس افراد میدانند. «میرس»[۸] در کتاب «روانشناسی اجتماعی» میگوید: بر اساس پژوهشی که «بروکنر» و «هولتن» در سال ۱۹۷۸، در دو گروه آزمایش و گواه انجام دادند, این نتیجه به دست آمد که کسانی که عزت نفس بالایی دارند، نه تنها کمتر از کسانی که از عزت نفس پایین برخوردارند، دچار افسردگی میشوند بلکه کمتر از آنان دچار اختلالات عصبی و بیخوابی شده و کمتر از آنان به اعتیاد و الکلیسم کشیده میشوند. (منطقی، ۱۳۷۲: ص۱۵)
– جلوگیری از پیدایش روحیه خودبینی و رفتار پرخاشگرانه و زورگویی
امام صادق (ع) میفرماید: «معمولاً انسانهایی که دچار خودبزرگبینی، کبر و زورگویی میشوند؛ به خاطر احساس خودکمبینی است که در خود دارند.[۹]» (کلینی، ۱۴۱۳ق: ج۲، ص۳۱۲) شخص خودکمبین، واکنشهای منفی از خود بروز میدهد و به مکانیزم دفاعی جبرانی روی میآورد. چنین فردی میکوشد از راه واکنش معکوس، یعنی با ابراز خود بزرگبینی و نیز با زورگویی و پرخاشگری، کمبودها و کاستیهایش را جبران میکند.
– جلوگیری از نفاق و دورویی؛ شخص خودکمبین دست به تظاهر میزند تا چهره واقعیاش را پنهان کند. امیرالمؤمنین علی (ع) میفرماید: «دو چهرگی, ناشی از احساس ذلت و خود کم بینی است.»[۱۰] شخصی که ظاهر و باطنش با هم خیلی فرق میکند، به خاطر ذلت و خودکمبینی است که در خود مییابد. از این رو, ارتباطات عاطفی دوسویه میتواند نقش مثبت یا منفی به دنبال داشته باشد.
شیوههای تکریم و احترام به کودک
مرور و بازنگری منش پیامبر بزرگوار اسلام نشان میدهد که آن حضرت برای احترام گذاردن و شخصیت دادن به فرزندان و کودکان از شیوههای خاصی بهره میگرفتند. برای همانندسازی و الگوگیری، برخی از این شیوهها را با هم بازخوانی میکنیم:
– به استقبال رفتن
پیامبر در برخورد با حسن و حسین و نیز دخترشان حضرت فاطمه، بزرگوارانه رفتار میکردند. ایشان هنگام ورود کودکان پیش پای آنان برمیخاستند و به استقبال آنان میرفتند. درخبری آمده است: هنگامی که حضرت فاطمه(س) به دیدن ایشان میآمد, آن حضرت به احترام دخترشان از جای برمیخاستند و ایشان را میبوسیدند و به جای خود مینشاندند. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۳۷، ص ۷۱)
– سلام کردن
در همین زمینه روایت زیبایی از امام رضا (ع) نقل شده که ایشان از پدران خود و آنان از پیامبر (ص) نقل میکنند که حضرت فرمود: «خمس لا أدعهنّ حتی الممات… و التسلیم علی الصبیان لیکون سنّه من بعدی»، (طباطبایی، ۱۳۷۵: ص ۴۲) «پنج تا سنت و رفتار است که تا دم مرگ آنها را ترک نمیکنم تا پس از من میان مردم سنت و منش ماندگار شود: … سلام کردن به کودکان».
– اجازه گرفتن
روش سازندة دیگر این که اگر قرار است حقی را از کودکی بگیریم باید برای گذشتن حق آنان را در جریان قرار داده و از آنان اجازه بگیریم.
– دعوت کردن و اجابت کردن دعوت کودکان
راه دیگر احترام گذاردن این است که دعوت کودکان را برای شرکت در جلسات آنان بپذیریم و از آنان نیز برای شرکت در میهمانیها دعوت کنیم.
– عیادت کردن
اگر کودکان بیمار شدند از آنان عیادت کنیم و به دیدنشان برویم.
– صدا زدن محبتآمیز
هنگامی که میخواهیم یکی از آنان را صدا بزنیم، با احترام و با نامهای مهرآمیز صدایشان بزنیم. در زبان عربی از واژههایی همانند (یا بنی!) استفاده میشود. در زبان فارسی هم ما بکوشیم از واژههایی همانند پسرکم, دختر گلم, عسلم, عزیزم و … کمک بگیریم. برگزیدن کنیه در کنار نام، در فرهنگ اسلامی نشانی از احترام به فرزندان است.
– پرهیز از خشونت علیه کودکان
کودکان چون هنوز هنجارها و معیارهای زندگی بزرگسالان را در جامعه نشناختهاند یا پدر و مادر نتوانستهاند این هنجارها یا انتظارات را به فرزندان منتقل کنند، در این صورت باید با آنان کنار بیایند تا فرزندان به تدریج فرایند درونی سازی و آموزش هنجارها را پشت سر بگذارند. معمولاً والدین با دیدن مخالفت یا بیخیالی فرزندان از آنان رنجیده شده و نگران و عصبانی میشوند. در تاریخ آمده است: «ام الفضل» همسر عباس بن عبدالمطلب، به خواهش پیامبر اسلام، پرستاری امام حسین(ع) را پذیرفت تا کمکیار حضرت زهرا(س) باشند. روزی پیامبر اکرم(ص) به خانه وی رفتند تا امام حسین (ع) را ببینند. وی بچه را به حضرت داد. بچه از شدّت خوشحالی در حالی که در آغوش پیامبر بود، یک مرتبه خود را خیس کرد. ام الفضل تا این صحنه را دید، آنچنان نارحت شد که گفت: یا رسول الله ببخشید و خواست بچه را به تندی از آغوش حضرت بکشد. پیامبر فرمودند: آرام باش. این آلودگی پاک میشود، اما چه چیزی میتواند کدورتی که تو بر دل فرزندم حسین (ع) نشاندی پاک کند. (فرید، ۱۳۶۷: ج ۳، ص ۵۷ به نقل از هدیه الاحباب، ص ۱۷۶)
برخوردهای تند و عصبی، همچون یک شوک بر کودکان وارد میشود و موجب عقدهای شدن و از بین رفتن اعتماد به نفس آنان میشود.
شخصیت دادن به کودک و مشارکت دادن در کارها
حضرت امام سجاد(ع)، هرگاه میخواستند دعا کنند، کودکان خانه را جمع میکردند و میفرمودند: من دعا میکنم، شما آمین بگوئید تا خدا به خاطر آمین شما، دعای مرا مستجاب کند. این امر موجب میشود که ما بچههایمان را در کارهای بزرگ شریک کنیم تا آنها در خودشان احساس شخصیت و احساس کنند که وجودشان در زندگی مهم و مؤثر است.
– واگذاری پاسخ پرسش بزرگسالان به کودکان
در تاریخ آمده است، گاهی افرادی خدمت امام معصوم میرسیدند و پرسشهایی را از ایشان میکردند. امام رو به فرزندشان میکردند و از وی میخواستند تا جواب پرسش را بدهد. این روش، تمرینی در خودیابی و تمرینی در جهت شکوفایی قابلیتها است. بسیاری از آموزههای دینی، ازطریق همین پرسش و پاسخها منتقل میشود. علاوه برآن، در شخصیتدهی و شکوفایی ظرفیتهای فرزندان بسیار مؤثر است.
البته به یاد داشته باشیم که واگذاری پاسخ از جانب امام معصوم به فرزند خردسال خود، راهی برای نشان دادن بزرگی شخصیت فرزند به عنوان امام آینده بود. اما در داستانهای دیگر، این شیوه در مورد دیگر فرزندان نیز تکرار شده که این کار حاکی از اهمیت و نقش سازندة واگذاری پاسخ به کودکان، برای خودیابی یا روشی برای آموزش و یادگیری مهارتها است.
۵) بازی کودکان
روانشناسان معتقدند، بازی کودکان پیش تمرین و روش آماده شدن برای زندگی واقعی است. کودکان فراز و نشیبهای زندگی واقعی، احساسات، عواطف و حتی آموزشهایی را که باید در زندگی واقعی داشته باشند، درون بازی یاد میگیرند و تجربه میکنند. بازی موجب میشود که بچهها بتوانند انرژی متراکم و باقی مانده در روان خودشان را تخلیه کنند و عواطف و احساسات خود را از این راه ابراز کنند. در روایتی آمده است که یک روز پیامبر اکرم (ص) وارد خانه شدند و دیدند عدهای از دوستان عایشه به منزل ایشان آمده و مشغول بازی با وی هستند. عایشه تا پیامبر را دید، آنها را به یک سمت خانه فرستاد، به این توهم که حضرت ناراحت میشوند. اما پیامبر وقتی آنان را دیدند، گفتند که دوستان عایشه برگردند و به بازی خود ادامه دهند. (بخاری، ۱۴۰۱: ج۷، ص۱۰۲) این برخورد پیامبر از این جهت بود که عایشه در آن هنگام هنوز در دنیای نوجوانی بود و در نتیجه نیازهایی داشت که باید پاسخ داده شود اگرچه همسر پیامبر بود.
بازی کردن و جست و خیز، یک نیاز اساسی و فطری در بچه است. در روایتی آمده است که گروهی خدمت امام حسن عسگری(ع) میرسند. روی زانوی حضرت، بچهای نشسته بود. هنگامی که حضرت خواستند پاسخ پرسشها را بنویسند, کودک قلم را از دست امام کشید. آنگاه امام، برای اینکه بچه را ناراحت نکرده باشد، یک توپ قشنگی را در دستشان گرفتند و سپس جلوی کودک آن را رها کردند. کودک وقتی آن توپ قشنگ را دید، قلم را رها کرد و به دنبال توپ رفت. در این هنگام حضرت مشغول نوشتن شدند. (الإربلی، ۱۴۰۵ق: ج ۲، ص ۳۲۳، حدیث ۳)
در بازی کودکان و چگونگی برخورد با آنان، گوشزد دو نکته اجتناب ناپذیر است:
الف)- آزاد گذاشتن کودکان در بازی
کودکان از راه بازی کردن انرژی خویش را رها میکند. بازی و نقش سازندة آن به طور جدی در روانشناسی دنبال شده است. «اسپنسر» معتقد است که بازی عامل بیرون ریختن انرژیهای زاید بچه و حتی بزرگترها است. نیروهایی که در بدن ما به صورت انرژی جمع میشود، باید به صورت فعالیتهای هدفمند، همانند کار، مسئولیتهای روزمره یا از راه بازی مصرف بشود. «لازاروس» دیگر روانشناس در این رابطه میگوید: بازی راه برطرف کردن خستگیها است. «پاتریک» میگوید: بازی تنها راه تنشزداییها است. «مگ دوگال» نظریهاش این است که بازی برای کودکان، پیش تمرین زندگی آینده است. (مهجور، ۱۳۶۷: صص ۱۸-۱۴)
نقشهایی که بچهها میخواهند در جامعه داشته باشند، آنها را در بازی تجربه و تمرین میکنند. اگر بچهها فرصت کافی برای بازی نداشته باشند، همین امر ممکن است آنها را دچار عقدههای جبرانناپذیری بکند. امروزه مثل شناخت درمانی یک روشِ درمانی، به نام «بازی درمانی» داریم که از این راه بسیاری از اختلالات رفتاری و عاطفی را معالجه میکنند.
خوب است در همین رابطه، به برخی از روایات نیز اشاره کنم. دقت در این روایتها نشان میدهد که امامان معصوم ما، برای تأمین این نیاز اساسی از چه راهکارهایی کمک میگرفتهاند:
– شخصی به نام «عبدالله بن شیبه» میگوید: پیامبر در نمازی، سجده را بسیار طولانی کرد. بعد از نماز مردم علت این طولانی شدن را پرسیدند. حضرت فرمود: فرزندم حسن بر گردن من بود، نخواستم عجله کنم تا نیاز فرزندم برآورده شود یا اینکه خودش پایین بیاید. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج ۴۲، ص ۲۹۴)
امام صادق (ع) نیز در روایتی میفرمایند: دست کم بچه را ۷ سال رها کن تا میتواند از دنیای بازی لذتش را ببرد. (حر عاملی، ۱۳۶۷: ج ۱۵، ص ۱۹۴)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: بر پیامبر اکرم (ص) وارد شدم، در حالی که امام حسن و امام حسین (ع) بر پشت آن حضرت سوار بودند و پیامبر در حال سواری با آنان صحبت میکردند. پیامبر به آنان میگفت: چه شتر خوبی دارید و شما چه سواران خوبی هستید. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج ۴۳، ص ۲۸۵)
امام کاظم(ع) میفرماید: کسانی در بزرگسالی عجول، شتابزده و بیظرفیت هستند که در کودکی به اندازة کافی بازی نکردهاند. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج ۶۰، ص ۳۶۲)
بازی موجب میشود که بچهها وارد حوزة فعالیت بزرگترها شوند و در شکلی کودکانه واقعیتها و هنجارهای زندگی واقعی را تجربه کنند. همانندسازی، الگوگیری و بسیاری از آموزشها و پرورشها به نحو غیر مستقیم، از راه بازی فراگرفته میشود.
ب)- هم سطحی و شرکت در بازی کودکان
پیامبر اسلام (ص) به منظور رقابتانگیزی میان کودکان خود، مسابقه دو و کشتی برگزار میکرد. یکی از پیامدهای بازی کودکان و از عوامل ایجاد لذت وشادی در بازیها، پیدا شدن رقابت میان کودکان است. همچنین، حضرت پیامبر (ص) در برخورد با کودکان، آنقدر خودشان را پایین میآوردند تا بچهها بتوانند با ایشان مثل یک دوست رفتار کنند و حتی به عنوان هم بازی، از ایشان تقاضای بازی کنند. در این مرحله به چند روایت اشاره میکنم:
بسیاری از وقتها، هنگامی که حضرت زهرا (س) وارد منزل میشدند، میدیدند که پدرشان رسول الله، امام حسن و امام حسین (علیهمالسلام) را به کشتی واداشتهاند. حضرت زهرا (س) میگوید: روزی از راه رسیدم و دیدم پیامبر فرزندم ]امام[ حسن را تشویق میکردند تا بر ]امام[ حسین پیروز شود. من به ایشان گفتم: پدر جان! چرا قضیه برعکس شده است؟ با آنکه فرزندم حسن از حسین بزرگتر است، شما وی را تشویق میکنید تا برحسین پیروز شود؟ پیامبر فرمودند: دخترم! برادرم جبرئیل حسین را تشویق میکند و من دیدم که عدالت نیست که حسن بدون تشویق بماند. از این رو، من هم فرزندم حسن را تشویق میکنم. همچنین، حسین توان بدنیاش بیشتر از حسن است، پس باید حسن را تشویق کرد تا تعادل و برخورد عادلانه میان آن دو برقرار شود.
امام صادق (ع) نیز در بازی بچهها شرکت میکرد و اگر در جایی با بیصداقتی آنان روبرو میشد، از آنان قهر و بازی را ترک میکرد اما بلافاصله با خواهش بقیه به بازی برمیگشت. همچنین ایشان هنگام شرکت در بازی بچهها سعی میکردند، خود آنان بازی را شروع بکنند و همچنین میکوشیدند در بازی با کودکان رهبر نباشند، چون اگر ایشان رهبر میبودند، حس و ظرفیت رهبری در گروه را، در بچهها از بین میبردند. از این رو است که در ادبیات آموزشی و پرورشی زبان فارسی آمده است:
چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
روزی پیامبر گرامی اسلام (ص) به مسجد میرفتند. بر سر راه خود گروهی از کودکان را دیدند که به بازی مشغول بودند. کودکان از ایشان خواستند تا برای مدتی همبازی ایشان شوند و این در هنگامی بود که حضرت میبایست در مسجد حضور داشته باشند تا نماز را بجای آورند. یاران که در مسجد منتظر پیامبر بودند، بلال را به دنبال حضرت فرستادند. هنگامی که بلال حضرت را دید، شگفتزده دریافت که حضرت خم شدهاند و بچهها را سواری میدهند. بلال با دیدن این صحنه برآشفت و بچهها را هل داد؛ به گونهای که چند تا از بچهها زمین خوردند. حضرت وقتی چنین صحنهای را مشاهده کردند، فرمودند: بلال! چرا بچهها را هل دادی؟ گفت: ای رسول خدا! چون وقت فضیلت نماز تنگ است و مردم هم در مسجد انتظار شما را میکشند. حضرت فرمود: آیا تنگ شدن هنگام فضیلت نماز، بهتر و مهمتر از دلتنگ شدن این کودکان است؟ من هم اکنون به مسجد نمیآیم. تو به خانه من برو و یک چیزی پیدا کن و برای این بچهها بیاور تا من راضیشان کنم. بلال میگوید: من به منزل پیامبر رفتم و هر چه گشتم، غیر از هشت گردو چیزی پیدا نکردم. اینها را خدمت حضرت آوردم. ایشان گردوها را گرفتند و بچهها را جمع کردند و فرمودند: عزیزان من، شما شتر خودتان را به این گردوها میفروشید؟ کودکان خوشحال شده و رضایت دادند که پیامبر به مسجد بروند و ایشان پس از اطمینان از خوشحالی و رضایت کودکان به سوی مسجد حرکت کردند. هنگامی که به مسجد رسیدند، یاران همگی منتظر شنیدن علت دیر آمدن حضرت بودند. ایشان بیدرنگ و با خوشرویی به یاران خویش فرمودند: خدا برادرم یوسف را رحمت کند، وی را به چند درهم ناچیز فروختند و من را هم، کودکان به هشت گردو داد و ستد کردند. (عوفی، بیتا: جزء اول از قسم دوم، باب دوم، ص ۳۰)
– پیامدهای تربیتی از این روایت:
برخورد پیامبر بر اساس آنچه در این داستان آمده است، نکات تربیتی مهمی را به ما هدیه میکند:
– باید به کودکان احترام گذارد و به خواستههایشان پاسخ داد تا شاد و با نشاط بمانند.
– با کودکان باید مأنوس و راحت بود و شأن ومنزلت اجتماعی خود را به رخ آنان نکشید.
– اگر میخواهیم کودکان را از کاری، بهویژه بازی بازداریم، باید به گونهای رفتار کنیم که آنان با رضایت خود به این کار تن دهند.
– دل شکسته شدن کودکان، مهمتر از تنگ شدن وقت نماز است. چرا که ممکن است تجربة زشت و ناخوشایندی از دین و دینمداری در ذهن و دل آنان بماند.
در داستان دیگری آمده است، هنگامی که امام حسن و امام حسین (ع) کودکان خردسالی بیش نبودند، حضرت زهرا (س) برای آنان شعر میخواندند و با آنان بازی میکردند. این شعرها که در دنیای کودکی و همراه با بازی به فرزندان گفته میشد، پیامها و ارزشهایی را در آنان درونی میکرد. برخی از این شعرها این گونه بود:
أشبه أباک یا حسن واخلع عنالحقّ رسن[۱۱]
واعبد إلها ذا منن و لا توال ذالإحن[۱۲]
«پسرم حسن جان! تو همانند پدرت باش، کاری کن که بتوانی از دین حق، قید و بندها را رها کنی. خدایی را پرستش کن که با نعمتهای فراوانش در گوشه گوشه زندگی، بر ما منت دارد. پسرم با کینه توزان و دشمنان دین خدا دوستی مکن.»
ج)- سوق تدریجی کودکان از بازی به دنیای واقعی
از آنجا که بازی نقش چشمگیر و اجتنابناپذیری در فرایند رشد کودکان و نوجوانان دارد حتی پس از هفت سالگی هم نباید به طور ناگهانی بازی را از زندگی فرزندان حذف کرد. کودکان و نوجوانان، کم کم باید از بازی به دنیای، واقعیتها سوق داده شوند.
د)- توجه به شخصیت و خواستة کودکان در بازیها
کودکان باید با رضایت و تصمیم خود، وارد یک بازی شوند و با رضایت و تشخیص خود، از آن بازی خارج شوند. نباید آنان را به زور به بازی خاصی وادار کرد یا به زور آنان را از بازی خارج نمود. این داستان را که نشانگر یک برخورد نبوی است، توجه فرمائید:
روزی پیامبر بزرگوار اسلام (ص) از جایی میگذشتند. ناگهان دیدند که گروهی از بچهها در گوشهای مشغول بازی هستند. در حالی که در گوشهای هم کودکی ایستاده و گریه میکند. حضرت پیش وی رفتند و گفتند: عزیزم چرا گریه میکنی؟ گفت: یا رسولالله! بچهها من را بازی نمیدهند، چون من پدر ندارم و لباسهایم پاره است و بچهها میگویند: ما بچهای را راه میدهیم که لباسهایش پاره نباشد. حضرت تا این حرف کودک را شنیدند، آن کودک را پیش دخترشان حضرت زهرا (س) آوردند و گفتند: دخترم! آیا دوست نداری، خداوند برادری را نصیب شما کند؟ از لباسهای بچههایت، لباسی بیاور و سر و صورت این بچه را بشوی. سپس بعد از اینکه بچه را آماده کردند، در راه برگشت به وی گفتند: پسرم! دوست داری من پدرت بشوم؟ کودک را نزد هم بازیهایش بازگردانند و با او مشغول بازی شدند. بچهها وقتی فهمیدند که این کودک لباسهایش نو شده و پیامبر اکرم با وی بازی میکند، به سوی آن دو دویدند و رو به پیامبر کردند و گفتند: چرا با ما بازی نمیکنی؟ حضرت فرمود: به شرط اینکه، این هم یکی از شما شود و آنان هم گفتند: چون حالا هم پدر دارد و هم لباسش تمیز است، ما با او بازی میکنیم.
قابل توجه است که پیامبر اکرم (ص) بدون اینکه بر بچهها چیزی را تحمیل کرده باشد، این بچه را وارد بازی آنان کردند. (رک. کریمی نیا، ۱۳۷۷: صص ۱۵۹-۱۵۸)
ه)- نیاز کودکان به بازی در طبیعت و بازیهای طبیعی
هیچ وقت تلاش نکنیم که کودکان را از بازیهای طبیعی یا بازی در طبیعت باز داریم. پدر و مادرها دوست دارند که بچهها همه جا، حتی در زمان بازیها خیلی مرتب و تمیز باشند؛ درحالی که شیرینی و نظم بازی، در بینظمی است.
یکی از یاران نبی اکرم (ص) به نام سهل بن سعد میگوید: رسول خدا بر گروهی از کودکان گذشتند که خاکبازی میکردند. یاران پیامبر که با حضرت بودند، دیدند که لباس و دستهای کودکان کثیف شده است. گفتند: بچهها بروید خانههایتان تا تمیزتان بکنند. پیامبر فرمود: بچهها را رها کنید. بهار و گلستان زندگی آنان خاک است. (الهیثمی، ۱۴۰۸ق: ج ۸ ، ص ۱۵۹)
این نکات برخی از پیشنیازهای فرایند تربیت دینی است که شایسته است آنها به ذهن بسپاریم و در رفتار و برخوردهای خود بکار گیریم.
* عمدهترین عوامل ضعفو کاستیهای تربیت دینی فرزندان چیست؟
۱) متناسب نبودن روش و محتوای آموزش و پرورش دینی با سطح و برد شناخت فرزندان
بیتوجهی به مقاطع سنی، قابلیتها و ظرفیتهای هر سن، از مهمترین عوامل بروز کاستیتربیت دینی است.
در بسیاری از روایات، بحث تربیت دختر و پسر براساس مقاطع سنی، مرحلهبندی شده است. این مقطعگذاری، در روانشناسی رشد وجود دارد و براساس آن دو گونه دیدگاه وجود دارد: دیدگاه پیوستاری و دیدگاهمرحلهای.
– دیدگاه پیوستاری؛ در این دیدگاه فرایند رشد را نمیتوان به مقطعها و برهههای سنی تقسیمبندی کرد. پیروان این دیدگاه بر این باورند که تربیت یک فرایند مستمر و بیوقفه است و اگرچه میتوان به صورت اعتباری و فرضی، آن را مرحله بندی و نقطهگذاری کرد اما این فرایند واقعاً یک پیوستار بیش نیست.
– دیدگاه مرحلهای؛ ساحتهای رشد شناختی، عاطفی، بدنی و رفتاری را بر اساس مرحلههای چندگانه مقطعگذاری میکند. هر مرحله میتواند از دو تا هفت سال متغیر باشد. در روایتهای تربیتی اسلامی، مرحله بندی سنی سهگانه، فراوانی بیشتری دارد. برخی از این روایتها، فرایند رشد را سه برهة زمانی ششساله و بعضی دیگر سه برهة هفتساله را معیار قرار دادهاند. بر اساس مرحلهبندی ششساله، فرایند اساسی رشد تا هجده سالگی و بر مبنای مرحلهبندی هفتساله، این فرایند تا سن بیست و یک سالگی پیش میرود. برای نمونه مقطعگذاری شش و هفتساله را در کتاب مکارمالاخلاق مرحوم طبرسی در ص۲۳۳ آن دنبال کنید. ناگفته نماند که در بیشتر روایات، این مرحلهبندی سنی، برپایة برهههای هفتساله پیش رفته است. برای مثال، پیامبرگرامی اسلام در روایتی میفرمایند:
«الغلام یلعب سبع سنین و یتعلم الکتابة سبع سنین و یتعلم الحلال و الحرام سبع سنین»، «فرزندان هفت سال بازی میکنند، هفت سال خواندن و نوشتن میآموزند و هفت سال سوم را به آموختن آموزههای دینی دربارة حلال و حرام میگذرانند.» (حرعاملی، ۱۳۶۷: ج۱۵، احکام اولاد، ص۱۹۴)
۲) ندادن آزادی در هفت سال اول زندگی
فرایند طبیعی رشد، هنگامی به خوبی و به دور از آسیب پیش میرود که فرزندان در نخستین هفت سال زندگی، از آزادی کافی برای بازی، خودشناسی و اعمال خواستهها برخوردار باشند. در روایتی آمده است که امام معصوم فرمود: «الولد سید سبع سنین»، «فرزندان تا هفت سال آقا و بزرگند». (همان، ص۱۹۵) آقایی و بزرگی در این سالها، به معنای داشتن آزادی کافی برای با خود بودن و تجربة آزادانة تلخی و شیرینیها است. بنابراین پدران و مادران در این سنین باید به جای ریاست، تحکم و قانونمندی، به فرزندان فرصت و اجازه دهند که آنگونه دوست دارند و خودشان تشخیص میدهند، رفتار کنند. در این مقطع سنی، شاخصترین ویژگی کودکان، روح کنجکاوی است. این روح و نداشتن درک روشنی از خوبیها و بدیها، کودکان را وادار میکند تا خودشان، تواناییها و محیط اطرافشان را بشناسند و از این راه به شکوفایی، خودیابی و خودباوری برسند.
۳) سهلانگاری والدین و مربیان و نداشتن نظارت و مراقبت بهویژه در سنین پایین
بیدقتی و بیتفاوتی والدین، نسبت به رفتار و شکلگیری شخصیت کودکان، آسیبهای بزرگی به پرورش و تربیت آنان وارد میکند. امام علی (ع) در سی و یکمین نامه نهجالبلاغه، به فرزندشان امام مجتبی(ع) میفرمایند: «وجدک بعضی بل وجدتک کلی حتیکانّ شیئاً لو اصابک، اصابنی»، «من تو را پارة تنخود و بلکه همه وجود خود میدانم، به طوری که اگر آسیبی به تو برسد، گویی به من رسیده است» و در فرازی دیگر از همین نامه میفرمایند: «حیث عنانی من أمرک ما یعنی الوالد الشفیق» «دغدغة تربیت تو، همة ذهن و دل مرا پر کرده است. چون دوستت دارم و مهرت در جانم نشسته است.»
تربیت فرزند همانند پرورش نهال، نیازمند مراقبت و نظارت است. این نظارت شامل آموزش، مراقبت و نظارت رفتارهای کوچک و بزرگ، پوشاک و خوراک و دوستیابی است. نظارت به معنای پیشگیری از انحراف و دادن آگاهی و اطلاعات اخلاقی و دینی است. یکی از جلوههای مهم نظارت کمک رسانی به فرزندان، در فرایند دشوار دوستیابی و دوست گزینی است. خوب است در اینجا به برخی از چالشهای مهم این فرایند اشاره کنم:
الف)- کمک به دوست گزینی
گزینش و دور ساختن دوست، توسط والدین هر دو اشتباه است. بچهها باید خودشان، دوست خود را گزینش کنند و نظارت والدین صرفاً در قالب مهارکردن و آگاهی دادن در مورد معیارهای دوست خوب و بد باشد.
دوستان کسانی هستند که میتوانند در هر دو دنیا انسان را سربلند یا سرافکنده سازند. امیرالمؤمنین (ع) در روایتی میفرمایند: «انسانها میزان دین مداریشان، بسته به کسانی است که با آنان دوست میشوند.» امام سجاد (ع) نیز در سفارشی به یکی از فرزندانشان میفرمایند: «شما با پنج گروه دوستی برقرار نکنید: دروغگو، فاسق، بخیل، احمق و کسی که از خویشانش ببرد.» زیرا دروغگو، سراب را به صورت حقیقت برای انسان جلوه میدهد. فاسق، برایش مهم نیست که تو به چه چالش یا دشواری مبتلا میشوی. بخیل تو را به کمترین چیزی میفروشد و شخص احمق دوست دارد که تو را کمک کند ولی متأسفانه همیشه راه غلط را نشانت میدهد و شخصی هم که از خویشاوندان بریده است، مشمول خشم و انتقام خداوند است و فرد باید با کسی در ارتباط باشد که مشمول رحمت خداوند است. (ابن شعبه حرانی، ۱۳۶۹: ص۲۸۶)
بهتر است متوجه باشیم که نظارت، مراقبت و احترام فرزندان نباید با احترام گذاشتن، شخصیتدهی و استقلال جویی آنان اصطکاک پیدا کند. متأسفانه در روندهای تربیتی ما، یکی از آسیبها یا اشتباهات، دادن آزادی بیحد و مرز یا نظارتهای افراطی است. در این صورت، فرزند احساس میکند که در همة تصمیمگیریها و حتی در استقلال شخصیت هم، وابسته دیگران است؛ درحالیکه روانشناسان و کارشناسان تربیتی میگویند که هدف پرورش و تربیت اجتماعی، رسیدن فرزندان به قله خودگردانی است تا بتوانند روی پای خودشان بایستند. از این رو، اثرگذاری عوامل بیرونی، نباید زیاد باشد که فرد هیچ وقت به این خودگردانی و استقلال شخصیت نرسد. (هترینگتون؛ راس، ۱۳۷۳: ج ۲، ص ۱۱۷)
ب)- توجه به حساسیت دوران نوجوانی
«ویلیام سیزر» میگوید: وقتی فرزندان به سالهای نوجوانی میرسند، باید باور کنیم که نمیتوان رفتار آنان را به طور کامل کنترل کرد. چرا که بیشتر وقت نوجوانان با شخصیتها و سازمانهایی میگذرد که بیرون از محدودة خانه است. مدرسه، کلیسا، رایانه، تلویزیون، همسالان، بازیگران، و دوستان همه نوجوان را حلقه زدهاند. برای اثر گذاری باید تماس و ارتباط خود با آنان را نبریم. ماهی یکبار نوجوان را با خود بیرون ببرید و چند ساعتی را دو به دو با هم بگذرانید. همچنین در این مدت تلاش کنید که دربارة زندگی درونی، آرمانها، آرزوهای فرزندتان با هم حرف بزنید. نگران نباشید که وی آدم فضول یا کنجکاوی به نظر میآید، چون خود او برایتان اهمیت دارد. کارهایی که او میکند نیز، برایتان اهمیت دارد. نوجوانان بیشتر دربارة زندگی خود سکوت میکنند اما پس از سالها مشاور آنان بودن، باید بگویم که بیشتر شکایتها از هیچ دخالت نکردن والدین در فرزندانشان بوده است تا دخالت بیش از حدّ آنان. (رک. سیرز، ۱۳۶۹: ص۱۷۱)
۴) بکارگیری شیوههای قهرآمیز و واداری زورمدارانه
در این روش، مربی به جای رهبری و هدایت فراگیر، بر او ریاست میکند. لحن کلام خشن و زورگویانه است. پرهیز از زور و واداری، به ویژه در سالهای نخستین تربیتی (یک تا هفت سالگی) مورد تأکید روایات و کارشناسان تربیتی است. یکی از کارشناسان تربیتی کشورمان در این رابطه میگوید:
«تربیت باید با طبیعت آدمی جوش بخورد. با فطرت او یکی شود. هرگونه تربیتی از بیرون و هر قانون تربیتی که مطابق با طبیعت و خودانگیختگی فطرت متربی نباشد، منجر به شکست است.» (کریمی، ص۶۲)
اجبار و تحمیل اگر پیاپی باشد، مثل امر و نهی پیدرپی، شخصیت متربی را خرد میکند و از وی انسانی بیاراده و بینشاط میسازد.
تربیت تحمیلی، معمولاً به واکنشهای منفی فراگیران میانجامد. امام علی(ع) میفرماید: «أن للقلب شهوة و اقبالاً و ادباراً، فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فانَّ القلب اذا اکره عمی»، دلهای آدمیان، دارای گرایشها و رفت و برگشتهای متناوب است. پس زمانی خودتان را به کاری وادارید و چیزی را بر خود بار کنید که آن را دوست داشته باشید و دلتان به آن گرایش پیدا کرده باشد. اگر چیزی را ناخواسته و با اکراه بر خود بار کنید، سر در گم و آشفته میشوید و در اقدامات روشن و بینا نیستید! (نهجالبلاغه، ۱۳۷۹: حکمت۹۳)
تحمیل و واداری، عزت و کرامت نفس فراگیر و یادگیرنده را از بین میبرد و چه بسا به دورویی و نفاق وی بیانجامد. گستاخی و اقدام تلافیجویانه و همانندسازی منفی و گرایش به پرخاشگری، از دیگر پیامدهای واداری و اجبار است. (رک. قائمیمقدم، ۱۳۸۲: صص۶۸-۶۶) و اگر به دلایلی ناچار هستیم که در جاهایی از فشار و زور بهره بگیریم، توانایی، موقعیت و ظرفیت پذیرش متربی را در نظر بگیریم. (همان، صص ۶۶-۶۸)
۵)- سرزنشهای افراطی و پیاپی در برابر کوتاهیها و اشتباهات
افراط در سرزنش و بازخواست افراد، نه تنها اثر بازدارنده ندارد بلکه موجب برافروخته شدن شعلههای لجاجت و سرکشی میشود. پیامبر (ص) هرگز از کارهای کودکان ایراد نمیگرفت بلکه کار درست و کامل را به آنان یاد میداد و میفرمود: اینگونه انجام دهید. انس بن مالک میگوید: «و کان إذا أنکر الشیئ یقول: کذا قضی» (طباطبائی، ۱۳۷۵: ص ۳۶)
امام علی (ع) نیز در این باره میفرمایند: «الافراط فیالملاقه یشبّ نیران اللجاج»، «زیاده روی در سرزنش کردن شعلههای لجاجت و گستاخی را در آدمیان شعلهور میکند.» (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲۳، ص۸۱) یا در جای دیگری میفرمایند:
«إیاک أن تکرر العتب، فإنّ ذلک یغری بالذنب و یهوّن العتب»، «از تکرار سرزنش بپرهیز که سرزنش شده را به گناه میکشد و سرزنش را از اثرگذاری میاندازد.» در این رابطه لازم است والدین چند نکتة مهم را در نظر بگیرند:
الف) لغزشها و اشتباهات کودکان و نوجوانان، به واسطه نادانی و ناپختگی آنان است، پس نباید لغزشهای آنان را به حساب لجاجت و بدکاری آنان گذاشت. بلکه حتی بعضی از این لغزشها، لازم است، زیرا مهارتهای فردی در پی این خطاها به دست میآید.
ب) بازخواست و سرزنش کودک فقط از سوی یکی از والدین نباشد بلکه باید سعی شود که این مسئولیت بین والدین تقسیم شود تا از یکی از آنان، چهرة خشن و از دیگری چهرة مهرآمیز درست نشود.
ج) سرزنشهایی که والدین انجام میدهند، نباید تبدیل به دشنام و فحش گردد، زیرا این کلمات در خودپندارة کودک تثبیت گردد و وی خود را یک فرد فروهشته و بزهکار، دزد و نابکار و خدای ناکرده درست نشدنی ترسیم میبیند.
د)- سرزنشها نباید جلوی جمع و در برابر دیگران انجام شود. هرگاه کودکان در جلوی دیگران سرزنش یا تحقیر شوند؛ واقعاً باورشان میشود که دارای این ویژگی شخصیتی منفی هستند. از این گذشته، کوچک شمردن و سرزنش در پیش دیگران، ممکن است به سرعت و فوری جلوی خطا را بگیرد ولی از سوی دیگر، راه جدیدی را برای خطا و انحراف باز میکند. از جمله ممکن است، فرد به خاطر فشار بیرونی در جلوی دیگران سکوت کند اما همین که از این مکان دور شد، دوباره مرتکب همان عمل میشود.
ه) بهتر است، دخالت نزدیکان از قبیل عمو، دایی، خاله و عمه، از مرز تذکر و گوشزد نگذرد و بازخواست آنان به اندازه و به شکل برخورد والدین نباشد. از این گذشته، گوشزدها هم بهتر است در قالب واژههای محبتآمیز و هدایتکننده باشد. هر قدر احترام و منزلت نزدیکان، نزد فرزند زیادتر باشد، اثرپذیری آنان بیشتر است؛ چون در بحث همانندسازی و الگوپذیری، الگوهای برتر و مهم، متربی و فراگیر را بیشتر دگرگون میکنند.
و) تحقیر و خرد کردن به شکلهای گوناگون، همانند تمسخر، سرزنش پیاپی به ویژه در برابر دیگران، ناسزاگویی، تهمت و عیبجویی، از جمله مانعهای بزرگ تربیت درست است و به جای اصلاح متربی، زمینه فساد و انحراف وی را فراهم میکند.
ز) والدین باید توجه کنند که به جای سرزنش رفتار نادرست کودک، خود کودک و شخصیت وی را تحقیر نکنند. از جمله آسیبهای مهم تربیتی، این است که هنگام مشاهدة یک لغزش یا انحراف، به جای رفتار نادرست، خود کودک یا شخصیت وی را زیر سؤال ببریم.
۶) تنبیه بدنی کودک در برابر لغزشها
نوع برخورد گفتاری، فیزیکی و عاطفی با خطاهای فرزندان باید به گونهای باشد که فرد متوجه خطا و اشتباهش بشود و احتمال برگشت از انحراف هم برود. از این جهت بهتر است برای جبران یا گوشزد خطاها به گونة مستقیم وارد نشویم. برخوردهای مستقیم زشتی گناه را میشکند و اگر والدین مصلحت دیدند تا کسی را برای خطا و لغزشی گوشزد کنند، میتوانند آن را به طور عمومی در وقت مشترک حضور اعضای خانواده مطرح کنند.
مرور و بازنگری روایات تربیتی نشان میدهد که پیشوایان معصوم ما در تربیت فرزندان خود، از شیوة تنبیه بدنی بهره نمیگرفتند. انس بن مالک میگوید: از ۸ سالگی تا ۱۸ سالگی در خدمت نبی اکرم (ص) بودم و در این مدت از آن حضرت تندی، بدگوئی و سرزنش ندیدم. (صالحی شامی، ۱۴۱۴ق: ج۷، ص۷) وی همچنین میگوید: «چندین سال به پیامبر خدمت کردم اما هرگز مرا دشنام نداد و یکبار هم کتکم نزد!» (طباطبائی، ۱۳۷۵: ص ۳۴)
البته تهدید به تنبیه بدنی، میتواند در مواردی به عنوان یک راهکار استفاده بشود. ابن سعد از امسلمه نقل میکند: پیامبر اکرم (ص) خدمتکار خود را به دنبال کاری فرستاد. او خیلی دیر کرد و زمانی برگشت که کار از کار گذشته بود. حضرت فرمودند: اگر خوف و ترس از قصاص خداوند در آخرت نداشتم، تو را با چوب مسواک کتک میزدم. (همان، ج ۷، ص ۵۶) چوب مسواک، اگر چه جنبة ترساندن بچه را ندارد اما به بهانهای، به هدف تنبیه که همان آگاهی دادن و هشدار به نادرست بودن کار است، نائل میشویم.
۷)برخوردهای تبعیضآمیز والدین
تفاوتگذاری و تبعیض در مسایل روزمرة زندگی، به هر صورتی محکوم و آسیبزاست. از اینرو، باید از تبعیض پسر و دختر، بزرگ و کوچک، موفق و ناموفق و… بپرهیزیم.
برخوردهای تبعیضآمیز یا تفاوت گذاشتنهای بدون دلیل، از جمله مواردی است که ممکن است فضای حسادت، درگیری یا انتقام را در بین فرزندان ایجاد کند. در روایتی آمده است: روزی پیامبر اکرم (ص) در حال سخن گفتن با یاران خود بودند. کودکی وارد شد و به سوی پدر خویش که در میان جمعیت بود، رفت. پدر دستی بر سر وی کشید و وی را بر روی زانوی راست خود نشاند. اندکی بعد، دختر آن مرد وارد شد و نزد پدر رفت. پدر دستی بر سر وی کشید و او را در کنار خود روی زمین نشاند. پیامبر گرامی که برخورد دوگانة پدر را دیدند، فرمودند: چرا هنگامی دخترت وارد شد، همانند پسرت روی زانوی دیگرت نگذاشتی؟ آن مرد دخترک خود را برگرفته و بر زانوی دیگرش نشاند. پیامبر با دیدن این کار خوشحال شده و فرمودند: عدالتآمیز رفتار کردی! (ابن ابی الدنیا، بیتا: ج۱، ص۱۷۳).
سکونی از رسول خدا (ص) نقل میکند: «پیامبر اسلام به مردی نگریست که دو تا پسر داشت، یکی را بوسید و دیگری را رها کرد. پیامبر فرمود: «چرا بین این دو برابری نکردی.» (طبرسی، ۱۴۰۸ق: ص۳۲۱) ابن عباس نیز در روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل میکند: «در هدیهها و امتیازاتی که به خانه میبرید، بین بچههایتان مساوات برقرار نمائید.» همچنین در روایت دیگری، پیامبر اسلام(ص) میفرمایند: «خداوند دوست دارد، بین اولادتان حتی در بوسیدن هم عدالت برقرار کنید.» (متقی، ۱۴۰۹ق: ج ۱۶، ص۴۴۵)
یکی از راههای جلوگیری از برخوردهای تبعیض آمیز، تقسیم عادلانه کارها در خانه است. در محیط خانواده یکسری کارها و وظایف، اختیارات و امتیازاتی هست که لازم است در این امور تقسیم عادلانه صورت بگیرد تا افراد احساس کنند، به همان اندازه که از امتیازات استفاده میکنند، به همان اندازه وظیفه دارند، کار و تلاش کنند. برخوردهای تبعیض آمیز در امتیازدهی و تقسیم کارها، زمینه را برای تمایل به تبعیض و ظلم ایجاد میکند. این کار میتواند در درازمدت بستر را برای کشیده شدن به انحرافات اجتماعی و بزهکاریها باز نماید.
البته پافشاری ما بر تبعیض نکردن و برخورد عدالت آمیز، به معنای در نظر نگرفتن تفاوتها نیست. پاداش و تنبیه که از طریق تفاوتگذاری حاصل میشود، یکی از شیوههای ترتیبی است. تشویق و تنبیه، یک راه برای حقشناسی است اما لازم است، سن و زمان پاداش و تنبیه را در نظر گرفت. در دوران کودکی که کودکان هنوز نمیتوانند منشاء تفاوتها را درک کنند، باید میان آنان در ابراز مهر و دادن هدیه و امتیاز بخشیها برابری نمود. زیرا اگر منشاء تفاوتگذاریها، برای بچهها مشخص نشود، به چالشهای بزرگ رفتاری و روابط خصمانه دچار میشوند.
الف)- تمایز میان تفاوت با تبعیض
یکی از شیوههای تربیتی این است، بچهای که از مرحلة کودکی گذشته و منشاء تفاوت رامیفهمد، احساس کند خوب بودن با بد بودن فرق میکند. اگر والدین در هر صورت به گونهای مساوی با بچههایشان رفتار کنند، آنها توجیهی برای خوب رفتار کردن و بدرفتار نکردن نمییابند. از اینرو، هنگام تقسیم وظایف و امتیازات، والدین نباید به یکگونه عمل کنند. بلکه باید فرزندان را به فراخور تواناییهایشان چه از لحاظ شناختی، عاطفی، رفتاری و فیزیکی، به کارها و مسئولیتها بگمارند.
امام علی(ع) در روایت زیبایی میفرمایند: «أزجر المسییء باحسان المحسن»، «گناهکار را با پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن!» (نهجالبلاغه، ۱۳۷۹: کلمات قصار،۱۷۷) بزهکار و گناهکار را با احسان و پاداش دادن نیکوکار زجر وکیفر بدهید تا آنان احساس کنند که پدر و مادرشان، به طور یکسان در برابر نیکوکار و گناهکار برخورد نمیکنند. حضرت امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر میفرمایند: «ولایکون المحسن و المسیئ عندک سواءً»، «نیکوکار و گناهکار پیش تو یکسان نباشد.» این گفتار علوی در مورد برخوردهای تربیتی در سطح کلان اجتماعی است اما حساسیت آن در فضای خانواده و در میان فرزندان بیشتر است.
ابن عباس از پیامبر نقل میکند که آن حضرت همیشه به برابری و عدالت در میان فرزندان سفارش مینمود. همچنین ایشان میفرمایند: «اگر میخواستید در جایی یکی از فرزندان را بر دیگری ترجیح بدهید، سعی کنید دختران را بر پسران ترجیح دهید.» (متقی، ۱۴۰۹ق: ج۱۶، ص۴۴۶) این سفارش از این جهت است که عاطفه و مهرگرایی دختران بیشتر و ظریفتر است و به آسانی رنجیده خاطر میشوند. پدر و مادرها اگر میخواهند دخترها را برتری دهند، بهتر است در ابراز مهر، محبت و هدیه دادن باشد، نه تشویق و تنبیه.
متأسفانه یکی از مواردی که در مسأله تفاوتگذاریها خلط میشود، خلط بین ابراز محبت با تشویق و تنبیه است. تشویق و تنبیه، تبعیض نیست بلکه رساندن حق به حقدار است ولی در ابراز محبت هم، اگر تفاوت بگذاریم و دلیل روشنی نداشته باشیم، این کار ممکن است به حسد و انتقامگیری کشانده شود.
«سعدبن سعداشعری» از امام علیبنموسیالرضا (ع) میپرسد: فدایتان شوم. آیا مردی میتواند دخترانش را بیش از پسرانش دوست داشته باشد؟ ایشان فرمودند: در نظر ما دختر و پسر یکی هستند. خداوند این دو را به عنوان نعمت، به ما عطا کرده است. ما هم در ابراز محبت و دادن امتیاز به آنان تفاوتی نمیگذاریم. (کلینی، ۱۴۱۳ق: ج۶ ، ص۵۱)
ب)- نحوة تفاوتگذاری
گاهی ممکن است شرایطی پیش آید که بخواهیم میان فرزندان در موردی تفاوت بگذاریم. در این حالت حواسمان باشد که تفاوتگذاریباید پنهانی و پوشیده از چشم دیگر فرزندان باشد و اگر ناچار هستیم در جلوی چشم بقیه این کار را بکنیم، به ویژه در سنین بالاتر، باید برای آن توجیه منطقی داشته باشیم تا بچهها بفهمند که این تفاوتگذاری تبعیض نیست.
همچنین اگر والدین دریابند که ممکن است تفاوتگذاری منشاء حسادت شود، بهتر است از آن صرفنظر کنند یا با تفاوتگذاری برعکس، در جهت خاموش کردن ریشههای حسد بهره ببرند. به پیام این روایت توجه کنید: «مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) نقل میکند که پدرم امام باقر (ع) فرمود: من به برخی از فرزندانم نیکی میکنم و وی را بر زانوی خود مینشانم و فراوان به او مهر میورزم و از او تشکر و قدردانی میکنم، در حالیکه این همه نیکی حق فرزند دیگر من است. این کار را از این جهت انجام میدهم تا اینکه او را از حسادتی که ممکن است از ناحیة برادرانش مانند برادران یوسف، دامنگیر او شود، حفظ کنم. (سلمی، ۱۳۶۳: ج۲، ص۱۶۶)
در سنین کودکی میتوان با محبت حتی محبتهای ظاهری ریشه حسد را خشکاند، اما در سنین نوجوانی، نوجوان به سادگی متوجه عنایتهای خاص و ساختگی والدین میشود. از این رو، پدر و مادر باید کاملاً متوجه باشند تا فرزندشان متوجه مصنوعی بودن یا کاذب بودن مهرورزی آنان نشود.
۸) نداشتن صداقت یا ناهمگون بودن رفتار و گفتار والدین
صداقت نداشتن، از جمله روشهای آسیبزای تربیتی است که منجر به برداشت دروغ، تزویر یا حیلهگری فرزندان میشود. بچهها ممکن است منشأ تبعیض را متوجه نشوند ولی راست، دروغ و تزویر را، به راحتی میفهمند. دروغگویی یا ناهمگونی گفتار و رفتار والدین، شخصیت فرزندان را آسیبپذیر میکند. اثرگذاریهای رفتاری چون ناخودآگاه است، نقش آن از اثرگذاریهای گفتاری، ماندگارتر است و در شخصیت کودک اثرات نامطلوبی میگذارد که به بعضی از آنها اشاره میکنم:
الف)- الگوگیری فرزندان از والدین فریبکار
ب)- اعتماد نکردن به والدین
ج)- احساس تهی بودن و بیارزش بودن در فرزندان
همچنین بسیاری از مشکلات به خاطر این است که والدین مرتکب اشتباهی میشوند اما اقرار به اشتباه خویش نمیکنند. در حالی که اقرار کردن، خود میتواند بهترین الگو برای فرزندان باشد. آنها از روش برخوردها الگو میگیرند. هماهنگی رفتار و گفتار والدین، بهترین و مؤثرترین روش تربیتی است.(قائمی، ۱۳۸۲: صص ۱۷۹-۱۷۶)
والدین آنچه که در توانشان نیست، نباید به بچهها وعده بدهند مگر اینکه آن را مبتنی بر فراهم شدن شرایط و امکانات بکنند. بچهها در سنین پایین، پدر و مادر را رازق خویش میدانند و تصویری که از خداوند دارند، بر پدر و مادر خویش انطباق میدهند. اگر آنها از والدین یک تصویر منفی پیدا کنند، راجع به خدا هم آن دیدگاه را پیدا میکنند. رسول گرامی (ص) میفرمایند: «بچههایتان را دوست داشته باشید و به آنان مهرورزی کنید و اگر وعدهای به آنان میدهید، سعی کنید به وعدههایتان وفا کنید، زیرا آنان شما را روزی دهندة خودشان میدانند. (طبرسی، ۱۴۰۸ق: ص۲۱۹) دامنة بیوفایی در برابر قولی که به کودکان میدهیم، آنچنان گسترده است که آنان را به خداوند هم بدبین و بیاعتماد میکند.
امیرالمومنین علی(ع) میفرماید: دروغ گوئی نه شوخی و نه جدی آن، شایسته انسان نیست. درست نیست که فردی به فرزند خویش وعدهای بدهد و به آن وفا نکند، زیرا که دروغگویی به فجور میانجامد و فجورهم به آتش میکشاند.» (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج۷۲، ص۲۹۵)
۹) قرار گرفتن در شرایط فقر یا در بینیازی افراطی
حضرت علی (ع) میفرماید: «با بنیّ من إبتلی بالفقر، إبتلی بأربعه خصال: بالضعف فی یقینه و النقصان فی عقله و الرّقه فی دینه و قلّه الحیاء فی وجهه، فنعوذ بالله من الفقر»، «ای فرزندم، کسی که در زندگی به فقر مبتلا میشود، چهار ویژگی در شخصیتش شکل میگیرد: ضعف در یقین، نقصان در عقل، آسیب پذیری در دین و کمحیایی. پس من از فقر به خداوند پناه میبرم.» (شعیری، بیتا: ص۱۲۹) البته فقر خود به خود آسیبزا نیست بلکه نوع نگاه ما به فقر آسیبزا است. زیرا نگرشهای ما، زندگی را برای ما تلخ یا شیرین میکند. همچنین این فقر را باید از فقر کاذب جدا کرد. بسیاری از مشکلاتی که در خانوادهها پیدا میشود، ناشی از فقر کاذب است. بسیاری از فقرهای کاذب، با پائین آوردن سطح توقعات یا خودیابی و سخت کوشی قابل حل است.
همچنین، بچههایی که در خانوادههای ثروتمند و مرفه، بزرگ میشوند، افرادی طغیانگر و هنجارناپذیر خواهند بود. خداوند متعال در قرآن میفرماید: «کلّا! إنّ الانسان لیطغی ان رأه استغنی» (علق، ۷-۶)؛ «چنین نیست و به راستی انسانها همینکه احساس بینیازی کنند، طغیان و شورش میکنند.» امام علی (ع) در سخنی حکیمانه میفرمایند: «و اعلموا ان کثرة المال مفسدة للدین مقساه للقلب»، (نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق: ج ۱۲، ص ۹۳) مال فراوان، مایة فساد دین و سخت دلی انسان میشود. فراوانی ثروت، دین آدم را از آدم میگیرد، چون آدم مرز ناشناس میشود و برای افزونسازی دارایی خود را به آب و آتش میزند. از این گذشته، انسانها در رفاهزدگی و برخورداری فراگیر، عواطفشان را از دست میدهند.
۱۰) درک نکردن نوجوان و واقعیتهای شخصیتی و روانی او
دوران نوجوانی آغاز استقلالیابی است. در این سن، به تدریج گستاخی، حرفنشنوی و لجاجتها شروع میشود. اما همین رفتار، آغاز تثبیت ویژگیهای شخصیت، استقلالطلبی، آزادیخواهی، آرمانگرایی، ستیزهخواهی، ناپختگی، کمتجربگی و احساسی بودن است. نوجوان شهروند شهر آرزوها است. واقعاً مثل این است که در دنیای واقعی زندگی نمیکند. شهروند شهر واقعیتها نیست.
در روایتی آمده است: امیرالمؤمنین (ع) همراه با قنبر برای خرید پیراهن به بازار رفتند و دو تا پیراهن خریدند. یکی از آنها گرانتر و زیباتر بود و دیگری ارزانتر بود اما زیبایی اولی را هم نداشت. حضرت پیراهن گرانتر را به قنبر دادند و پیراهن ارزانتر را خودشان پوشیدند. قنبر گفت: شما امیرمؤمنان هستید و برای حاکم جامعه اسلامی برازندهتر این است که پیراهن برتر را انتخاب کند. حضرت در جواب فرمودند: «انت شاب و لک شره الشابّ»، (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج۱۰۰، صص۹۴-۹۳) یعنی تو جوانی و جوانی نیازهای خاصی دارد. نوجوانها و جوانها، جوش و خروش ویژة خود را دارند. خواستهها و نیازهای آنان هم متفاوت و گاهی هم عجیب و غریب است.
* در برخورد با نوجوانان از چه اصول روانشناختی میتوان بهره جست؟
روانشناسان رشد، رعایت چند اصل را در برخورد با نوجوانان سفارش میکنند که به بعضی از آنها اشاره میکنم:
۱) درک کردن نوجوانان؛ نوجوانان خود مشکلات فراوانی دارند، پس نباید بر انبوه مشکلات آنان افزود. دورة نوجوانی، دوره بلوغ و بالندگی است و با دگرگونیهای بدنی و روانی فراوانی همراه است. به خاطر پیدا شدن دگرگونیهای فیزیولوژیکی و روانی، نوجوانی که تا دیروز سرحال وشاداب بوده، یک مرتبه گوشهگیر و بیحال میشود. کودک بانشاط دیروز، امروز نوجوانی است که از رشد بدنی خسته و از بروز نشانههای بالندگی جنسی آشفته و به دلیل رشد ویژة روانی، گوشهگیر و ناآرام است و از درون با مشکلات فراوانی دست به گریبان است. از این رو، والدین و مربیان باید نوجوان و مشکلات وی را درک کنند و بر مشکلات وی نیفزایند.
۲) آشفتگی نوجوانی، درآمدی برنظم و ثبات دوران جوانی است. نوجوان معمولاً نمیتواند تصمیمهای باثباتی بگیرد و از آشفتگی ذهنی و عاطفی برخوردار است.
۳) نوجوان نیازمندی است که به خاطر استقلال و تلاش برای خود بودن، از ابراز نیازهای خود سرباز میزند. بنابراین باید وی را دریابیم و به گونهای با وی سخن بگوییم تا به ما اعتماد کند و خواستههایش را برای ما مطرح کند.
۴) نوجوان اندرز مستقیم را برنمیتابد. وی اندرز دیگران را دخالت در سرنوشت خود و محدود ساختن قدرت خویش میداند. بنابراین، والدین باید توجه کنند که از امر و نهی مستقیم استفاده نکنند بلکه از روش مشورت و استدلال بهره ببرند. در روایتی از شخصی به نام «حریز» چنین نقل شده است: «اسماعیل فرزند امام صادق (ع) مقداری پول داشت. مردی از قریش برای تجارت عازم یمن بود. اسماعیل میخواست، پول خویش را به آن مرد بدهد تا برای وی کالایی خریداری نماید و تجارت کند. در این رابطه با پدر خویش، حضرت امام صادق (ع) مشورت کرد. امام نفرمود این کار را نکن بلکه فرمود: عزیزم، آیا نشنیدهای که این مرد شرابخوار است؟! اسماعیل گفت: مردم چنین میگویند. حضرت فرمود: خداوند در قرآن میفرماید: «یؤمن بالله و یؤمن بالمؤمنین»، «پس هرگاه مؤمنان نزد تو شهادت دادند، آنان را تصدیق کن.» (همان، ج۲، ص۲۷۳)
۵) نوجوانی برهة گزینشهای بیشمار و بیمرز است. آیندهگزینی، کنجکاوی و تلاش برای از همه چیز سردرآوردن، از جمله ویژگیهای نوجوانی است.
۶) نوجوان از یک سو نیازمند راهنمایی دیگران است و از سوی دیگر از ابراز نیازمندی ابا دارد. بنابراین والدین باید از راهکارهای غیرمستقیم استفاده کنند تا بتوانند نیازهای فرزندانشان را برآورده سازند.
* روشهای درست برخورد با نوجوان بالغ، چگونه میباشد؟
۱) تلاش برای حفظ ارتباط مستمر با نوجوان
با توجه به دو ویژگی نوجوان، یعنی استقلالطلبی و بیمیلی وی، نسبت به برقراری ارتباط با والدین و مربیان قدیمی، پدر و مادر باید تلاش کنند، هیچوقت برای مقابله با لجاجت، گستاخی و استقلال طلبی نوجوان، رابطه خود را با وی قطع نکنند.
انتظارات و توقعات ویژه والدین از نوجوان و ابراز ناخشنودی پیاپی از رفتارهای وی، نخستین گام انحراف، در روش تربیتی است. ناراحتشدن از رفتار نوجوان، نباید کار را به مرحلهای برساند که رابطة عاطفی کمرنگ شود؛ به خصوص در فرزندان دختر. اگر آنان رابطه عاطفیشان با افراد خانواده کمرنگ شود، به تدریج ارتباطات عاطفی را بیرون از خانه جستوجو میکنند.
۲)- مهرورزی و محبت نمودن عاقلانه و متعادل
نحوة مهرورزی بین کودک و نوجوان، نباید به یک شکل باشد. مهرورزیهای کودکانه، نوجوان را به واکنشهای منفی وامیدارد. دست برسر کشیدن، بوسیدنهای مکرر، مراقبتهای مستقیم و پیدرپی، برای نوجوان تحقیر کننده و آشفته کننده است. مهرورزی باید توأم با احترام و شخصیتدهی باشد.
۳) مراقبتهای بدنی
به دلیل رشد سریع بدنی و نزدیک بودن نوجوان به دوران کودکی، وی هنوز در مسأله تغذیه و در مسأله مراقبتهای بدنی به پدر و مادر احتیاج دارد.
۴) پرکردن کیفی و بهینة فرصتهای فراغت
رؤیازدگی، خیالبافی، رشد سریع توانایی جسمی، انزواطلبی، دوری از بزرگترها و تمایل به جاذبههای درونگروهی، از جمله ویژگیهای دوران نوجوانی است و از والدین و مربیان، نظارت و مراقبت ویژه میطلبد. اگر فرصتهای فراغت نوجوان، به درستی و با برنامه پر نشود، خیالبافیها و گوشهگیریها کار دست او میدهد.
۵) آمادهسازی نوجوان برای استقلال درست
چون نوجوان در راه تجربه و کسب استقلالطلبی است، بسیاری از رفتارهای وی برای والدین ومربیان، ظاهری ناخوشایند دارد و نوجوان به صورت لجباز، خودپسند و بیادب جلوه میکند. اما باید بدانیم که استقلال طلبی از سرمایههای الهی در نوجوان است و تضمین کنندة آیندة آتی وی میباشد. استقلالطلبی یک موهبت الهی است. باید بکوشیم با نوجوان به گونهای برخورد کنیم که هم کمکش کنیم و هم او را مستقل بار بیاوریم.
۶) هدایت خیالبافیهای نوجوان
علاقه به داستانهای خیالی، تماشای فیلم، کارتون خیالی و شگفتانگیز، نقاشی و داستاننویسیهای خیالی، از جمله خیالبافیهای نوجوان است. خیالبافی همچون استقلالطلبی، یک موهبت الهی است. این ویژگینوجوان، هم هدایت و هم مراقبت میطلبد تا از وی جوانی خلاق و مبتکر بسازد. حذف خیالبافیها، توبیخ و سرزنش کردن نوجوان، در این مورد خطرآفرین و آسیبرسان است و موجب میشود که از وی یک شخصیت عقدهای و انتقامگیر به وجود آوریم.
۷) شرکت دادن نوجوان در فعالیتهای بزرگسالان
شرکت در فعالیتبزرگسالان، آرام آرام، بستر فعالیتهای آینده نوجوان را هموار میسازد. البته با یک مقدار کمرنگ کردن مسئولیتدهی بزرگسالان، میتوان نوجوان را به فعالیتهای آیندهاش آشنا ساخت تا با تمرین و ممارست، مسئولیت آیندة زندگی خود را بپذیرد.
۸) نظارت غیرمستقیم
نظارتهای مستقیم و آزادی مطلق، هر دو کژراهه است. نظارت برنوجوان باید به گونهای باشد که حساسیت برانگیز نباشد.
۹) راهنمایی نوجوان برای گزینش الگو
نوجوانان برای آیندة زندگی خودشان، سعی میکنند الگو بگیرند که این امر یکی از بحرانیترین کارهای نوجوان است. نوجوان در پی یافتن الگوهایی است که زندگی آینده خود را همانند آن قرار دهد. والدین باید با توجه به فرهنگ دینی و نظام ارزشهای دینی، نوجوان را یاری دهند که جذب الگوهای گمراه کننده نشود.
۱۰) آشناسازی با مسائل بلوغ جنسی
نوجوان به دلیل بالندگی و بلوغ فیزیولوژیک و جسمی که برایش اتفاق افتاده، به طور طبیعی، نیازمند کمک و امدادهای شناختی است. در این جهت، والدین دلسوزترین کسانی هستند که میتوانند نوجوان را به این بالندگی که از جمله نعمتهای خداوندی است و زمینهساز تشکیل خانواده است، آشنا سازند. اما این بلوغ یا نشان دادن بالندگیهای جنسی همراه با آشفتگی، اضطراب و خجالت است. از اینرو، این آموزش باید از روش غیرمستقیم و همراه با احتیاط و حسن نیت باشد و در بکارگیری واژهها هم، احتیاط به عمل آوریم.
۱۱) واقعگرایی و رعایت تفاوتهای فردی در برگزیدن آیندههای شغلی
اصل تفاوتهای فردی، در مورد علاقهها و توانائیها، مربیان و والدین را بر آن میدارد که نوجوان را متناسب با قابلیتها و توانائیهایش هدایت کنند.
و سرانجام بهتر است این دو نکتة آسیبشناختی هم، در بهینهسازی تربیت دینی مورد توجه قرار گیرد:
الف) هنگام بکارگیری روشهای تربیتی بکوشیم که فقط به پیامدهای فوری و ظاهری آنها بسنده نکنیم. برخی از روشها، پیامدهای پنهان و ماندگار دارند که هیچگاه از فضای روانی حذف نمیشوند.
ب) بسیاری از روشهای نادرست تربیتی، دستاوردهای انتقال یافته از گذشتگان است. از اینرو لازم است، عادتها، باورها و آموختههای پیشین، مورد کنکاش علمی قرار گیرند تا از این راه روشهای نادرست، از قلمرو مسائل تربیتی خارج شوند. امیرالمومنین علی (ع) میفرماید: نسل جدید برای عصر جدید خلق شدهاست. بنابراین، نمیتوان همه عادتهای گذشتگان را دربست و به طور دقیق به آنان منتقل کرد بلکه باید روشهایی که منحصر به آن زمان بود، دگرگون کرد.
* لطفاً چند مورد هم از آسیبشناسی آموزش دینی را بیان فرمائید؟
همان طور که متغیر سن، برد شناختی و عاطفی در نوع تربیت دخیل است، در نوع آموزش هم، این متغیرها دخیل میباشد. انتقال احکام، عقاید و ارزشهای اخلاقی از جمله آموزشهای دینی است که از حقوق فرزندان بر والدین شمرده میشود.
آسیبشناسی آموزش دینی، مستلزم شناخت ساختار کلی فرایند آموزش است تا به واسطة آن، کاستی و ضعفهای چگونگی آموزش فعلی ما مشخص گردد. آسیبشناسی آموزش دینی، کنکاش جداگانهای را میطلبد که به چند مورد آن اشاره میکنم:
۱) احساس بیمسئولیتی و اقدام ننمودن بر آموزش و پرورش دینی
امام سجاد(ع) آموزش و پرورش دینی را، از جمله بایستگیها وحقوق فرزندان بر والدین میدانند:
«و إنّک مسئول عمّا ولّیته به من حسن الأدب و الدلاله علی ربّه و المعونه له علی طاعته، فاعمل فی أمره عمل من یعلم أنّه مثاب علی الإحسان إلیه، معاقب علی الإسائه إلیه»، «و تو در برابر کسانی که عهدهدار سرپرستی آنان هستی، در پیشگاه خداوند مسئولی که آنان را به درستی ادب کنی و به خداوند رهنمونشان باشی و راه اطاعت از خداوند را به آنان نشان دهی. پس به هوش باش که در آموزش و پرورش آنان سخت بکوشی و بدانی که بر آموزش و پرورش درست آنان پاداش و بر گمراه ساختن شان کیفر خواهی شد.» (طبرسی، ۱۴۰۸: ص۴۲۱ ؛ حر عاملی، ۱۳۶۷: ج۱۵، ص۱۷۵)
۲) کندی و سستی نمودن در آغاز آموزش کودک و نوجوان
امام علی (ع) میفرماید: «إنّما قلب الحدث کالأرض الخالیه، ما ألقی فیه من شیء قبلته، فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک و یشتغل لبّک»، «همانا دل نوجوان و جوان همانند یک دشت ناکشته و دست نخورده است. هر چه در آن بپاشی به آسانی پا میگیرد و رشد میکند. پس من هنگامی به ادب و پرورش تو پرداختم که هنوز دلت سخت و دشوار نشده بود و ذهنت درگیر افکار و خیال بافیها نشده بود.» (ابن ابیالحدید، ج۱۶، ص۶۶)
امام صادق (ع) هم در این رابطه میفرماید: «بادروا أحداثکم بالحدیث قبل أن تسبقکم إلیهم المرجئه»، «به نوجوانان و جوانان خود سخنان و گفتههای ما را بیاموزید، پیش از آنکه مرجئه[۱۳] در این کار بر شما پیش بگیرند.» (حر عاملی، ۱۳۶۷: ج۱۵، ص۱۹۶)
گروه مرجئه، در این روایت ویژگی ندارد و نمونهای از گروههایی است که ممکن است در هر زمان بر سر راه دین و باور جوانان بنشینند و آنان را گمراه سازند. والدین در تجهیز اعتقادی و دین مدار ساختن فرزندان خود، در پیشگاه خداوند مسئول هستند.
بنا به توصیة پیشوایان معصوم (ع)، آموزش و پرورش دینی فرزندان، باید بیدرنگ و پیش از درگیری ذهن و دل آنان به زندگی روزمره یا دلمشغولی آنان به فکر، فرهنگ و باور دینستیزانه باشد. زیرا ذهن و دل خالی جوانان، در این هنگام بسان استخر پاکیزه و تمیزی است که تازه ساخته شده است و با آب پاکیزه پر میشود. اگر مقداری از این استخر با آب آلوده پر شود و بعد آب پاکیزه در آن بریزیم، همة آبها آلوده خواهد شد. ذهن و دل آلوده و درهم ریخته، باورهای درست و راهگشا را پس میزند!
۳) متناسب نبودن روش و محتوای آموزش دینی با سطح شناختی (توجه به مقاطع سنی)
محتوای آموزش دینی باید متناسب با مقاطع سنی باشد که از این پیش دربارة آن توضیح دادم. در این رابطه، مروری بر سیرة معصومان انجام میدهیم. پیامبر بزرگوار اسلام (ص) میفرماید: «الغلام یلعب سبع سنین، و یتعلّم الکتابه سبع سنین و یتعلّم الحلال و الحرام سبع سنین»، فرزندان هفت سال بازی کنند،و هفت سال هم خواندن و نوشتن و دیگر مهارتها را بیاموزند و هفت سال هم با حلال و حرام دین خدا آشنا شوند. (حرعاملی، ۱۳۶۷: ج۱۵، احکام اولاد، ص۱۹۴)
امام علی(ع) هم در این رابطه میفرماید: «یرخی الصبیّ سبعا و یؤدّب سبعا»، «هفت سال کودکان به خود واگذاشته شوند تا از کودکی لذت ببرند و هفت سال هم به آموزش و پرورش گمارده شوند.» (طبرسی، ۱۴۰۸ق: ص۲۳۴)
آموزشهای رسمی و مستقیم کودکان باید از سن ۶ یا ۷ سالگی آغاز شود. پیش از این مقطع سنی آموزشها باید در قالب بازی، خوش بودن و به طور کلی به صورت غیرمستقیم باشد. چه بسا اجتماعیسازی و پایبندی به هنجارهای دینی و اجتماعی (تربیت دینی و اجتماعی) نیز از سن ۶ یا ۷ سالگی آغاز میشود. مناسبترین و ماندگارترین سالهای آموزش و پرورشپذیری، برهه بین ۶ یا ۷ سالگی تا ۱۸ یا ۲۱ سالگی است. آموزش و پرورش رسمی و درونیسازی هنجارها و ارزشها، در این برهه انجام میگیرد.
در روایتی، امام صادق(ع) پس از آنکه مرحلهبندی براساس سن۶ را پیش میگیرند، میافزایند: اگر والدین و مربیان موفق نشوند که در برهههای دوم و سوم آموزش و پرورش دینی را به انجام برسانند، از آن پس مسئولیتی ندارند و بهتر است فراگیر را به حال خود رها کنند.
علت این امر که در برخی از روایات، مرحلهبندی سنی، شش سال به شش سال یا هفت سال به هفت سال است، احتمالاً به تفاوتهای فردی کودکان در آموزشپذیری باز میگردد.
۴) آغاز ننمودن آموزشها با آموزش قرآن و پیامهای قرآنی
امام علی (ع) میفرماید: «و ان أبتدئک بتعلیم کتاب الله و تأویله» (نهجالبلاغه، نامه)، «فرزندم! پیش از هرچیز من کتاب خدا و فهم معنا و ژرفای آن را به تو آموختم.» پیامبر اسلام(ص) هم در روایتی به ابورافع آموزش قرآن، تیراندازی، شنا و نیز به ارث گذاردن مال را از جمله حقوق فرزندان بر والدین میدانند. (متقی، ۱۴۰۹ق: ج۱۶، ص۴۴۴)
امام حسین(ع) فرزند خویش را برای آموزش قرآن نزد عبدالرحمن سلمی فرستادند. استاد در آغاز سوره حمد را به فرزند یاد داد. هنگامی که وی سوره را برای پدر خواند، امام حسین (ع) هزار دینار و هزار حله به استاد دادند و دهان وی را از درّ پر نمودند! آنگاه در برابر شگفتی اطرافیان فرمودند: این هدیة ناچیز من، در برابر کار بزرگ او یعنی آموزش قرآن به فرزندم چه ارزشی دارد؟! (نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق: ج۴، ح ۴۶۱۳، ص۲۴۷)
اگر در برخی از روایات، آموزش خواندن و نوشتن بر آموزش قرآن پیشی گرفته است، به دلیل پیش نیاز بودن آنها است. زیرا تا کودکان خواندن و نوشتن را نیاموزند، نمیتوانند قرآن و معنای آن را دریابند.
۵) رفتاری نبودن آموزش و پرورش دینی
پرورش دینی که به صورت آموزش آداب در برخی روایات مورد توجه قرار گرفته است، بنا به سیرة پیشوایان (ع) بهتر است عملی و در هنگامة رفتارهای روزمره باشد نه به صورت کلاس و درس و آموزشهای گفتاری.
پیامبر (ص) نوجوانی را بامردی همراه دیدند. از نوجوان پرسیدند: این مرد کیست؟ گفت پدر من است. پیامبر به او فرمودند: «هرگز پیشاپیش او حرکت نکن و کاری نکن که دیگران به او ناسزا بگویند، پیش از وی منشین و به نام او را صدا نزن» (متقی، ۱۴۰۹ق: ج۱۶، ص۴۷۴)
یکی از خدمتگزاران پیامبر (ص) میگوید: مدتی با پیامبر بودم و گاهی اوقات بیاجازه خدمت آن حضرت میرسیدم. یک روز که بر ایشان وارد شدم، فرمودند: فرزندم! تو دیگر بزرگ شدهای، از این پس بیاجازه وارد نشو. (الأدب المفرد، ص۸۰۷)
از جمله مواردی که در نظام تربیتی اسلام، درآمدی بر تربیت دینی بهینه است، احترام و شخصیت ویژة والدین است در این رابطه به یک روایت اشاره میکنم:
امام عسکری (ع) میگویند: «پدر و پسری، میهمان امیرمؤمنان بودند. هنگامی که وارد خانة حضرت شدند، امام به استقبال آنان رفت و با احترام آنان را در بالای مجلس نشاند و خود روبروی آنان نشست. آنگاه فرمود که غذا و خوردنی بیاورند. پس از خوردن غذاها، قنبر تشت و آب آورد تا میهمانان دست خود را بشویند. امام ظرف آب را گرفت تا خود بر دست میهمانان بریزد. میهمان خجالت کشید و به دست و پای حضرت افتاد و گفت: ای امیرمؤمنان! خدا میبیند که شما آب میریزید تا من دست بشویم. من نمیگذارم شما چنین بکنید. امام فرمود: بنشین و دست خود را بشوی، من و تو با هم فرقی نداریم. من دوست دارم به پاداش بزرگ الهی در بهشت برسم. آنگاه میهمان را قسم داد که بگذارد حضرت آب بریزد و میهمان دستها را بشوید و مثل هنگامی که قنبر آب میریخت، هیچ احساس ناراحتی نکند. میهمان چنین کرد و دست خود را شست. آنگاه امام ظرف آب را به فرزند خود محمد بن حنفیه داد و فرمود: فرزندم! اگر این پسر تنها میهمان من بود و پدرش نبود، خود من آب را بر دست او میریختم، اما خدا راضی نیست که پدر و پسر هر گاه با هم باشند، یک جور احترام شوند.[۱۴] من بر دست پدر آب ریختم و تو بر دست پسر آب بریز. محمد بن حنفیه نیز چنین کرد. آن گاه امام عسکری فرمود: هر کس در این ادب از علی پیروی کند، شیعة واقعی است[۱۵].» (مجلسی، ۱۴۰۳ق: ج ۴۱، ص ۵۵ ؛ ج ۱۶، ص ۳۲۸)
۶)- بیتفاوتی در مورد آموزشهای دینی
در این مورد صرفاً به یک روایت بسنده میکنیم: پیامبر (ص) میفرماید: «وای بر حال فرزندان آخر الزمان! به خاطر پدران و مادرانشان! از ایشان پرسیده شد: آیا از پدران و مادران مشرک آنان؟! حضرت فرمود: نه، از پدران و مادران مؤمنان آنان که هیچ چیز از احکام و واجبات دینی را به آنان نمیآموزند و اگر فرزندان هم چیزی آموختند، پدران و مادران مانع میشوند. در برابر، از آنان در دنیا به سرمایة ناچیزی راضی هستند و من از چنین پدران و مادرانی بیزارم و آنان از من روی گردانند!» (شعیری، بیتا: ص۱۰۶ ؛ نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق: ج ۱۵، ص ۱۶)
با گذار از پیچ و خم این گفتمان بلند، فرایند تربیت دینی دختران و پسران را در گفتار و رفتار پیشوایان معصوم کاویدیم. پیشنیازها، راهکارها و پیآمدهای تربیتی را از پیش از تولد تا هنگامة نوجوانی و جوانی ردیابی کردیم و از کاستیهای هنجاری و روش رویارویی با این کاستیها سخن راندیم. از جمله مهمترین دلیل این واماندگی، ناآگاهی یا تغافل، از سرمایة پربار گفتاری و رفتاری معصومین (ع) است. اگر ما خود را نیازمند مکتب تربیتی پیشوایان معصوم ندانیم یا هنگام مراجعه از روش درست بهرهگیری نکنیم، در بحران و بنبستی که اکنون گرفتار آمدهایم، هماره باقی خواهیم ماند. یک آسیب بزرگ دیگر، درهم آمیختگی فرهنگ و هویت دینی ما با واردات فرهنگ بروندینی است. عصر اطلاعات و هموارتر شدن دستیابی به دادههای اطلاعاتی، مرزشناسی فرهنگی و ارزشی را برایمان دشوارتر ساخته است. از مجموع این عوامل، روند رفتار و روابط اجتماعی نوجوانان و جوانان ما نگران کننده و هشداردهنده میشوند. بنابراین، در راستای مبارزه با این آسیبها، لازم است آنها را درست بشناسیم و باورمان بیاید که پاسخ بسیاری از این چالشها در سیرة پیشوایان ما نهفته است و رفتار و گفتار معصومان را با نگاه دقیقتر و عمیقتری دنبال و کاوش کنیم و با برخورد کارشناسانه و همراه با پرسش فنی، راهی برای رهایی از بنبستهای تربیتی پیدا کنیم. خوشبختانه هم در قلمرو هنجارهای تربیتی و هم در پیشگیری و رویارویی با آسیبها دستمان پر است تا چگونه از این میراث گران سنگ بهره بگیریم.

فهرست منابع:
* «قرآن کریم»، ترجمة آیتالله ناصر مکارم شیرازی، دارالقرآن الکریم، چ سوم، قم،۱۳۷۶.
* «نهجالبلاغه»، ترجمة محمد دشتی، انتشارات لقمان، قم، ۱۳۷۹.
* ابنابیالدنیا: «کتاب العیال»، دار ابن القیم، دمشق، بیتا.
* ابن ابی الحدید: «شرح نهج البلاغه»، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیمی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۸۵ق.
* ابنشعبه حرانی، حسنبنعلیبنالحسین: «تحفالعقول من آل الرسول»، آیةالله کمرهای، انتشارات اسلامیه، قم، ۱۳۶۹.
* افروز،غلامعلی:«مباحثی در روانشناسی و تربیت کودکان و نوجوانان»، انتشارات انجمن اولیا و مربیان، تهران، ۱۳۸۰.
* الاربلی، ابوالحسن علی بن عیسی: «کشف الغمة فی معرفة ال ائمة»، دارالأضواء، بیروت، ۱۴۰۵ ق.
* البخاری الجعفی، محمد بن اسماعیل: «الصحیح»، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۱.
* البرقی، احمد بن محمد بن خالد: «المحاسن»، دارالکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۰.
*التمیمی الآمدی، عبدالواحد ابن محمد: «غررالحکم و دررالکلم»، محمد علی انصاری، دار الکتاب، قم، ۱۳۷۳.
* السلمی، محمدبنمسعودابنعیاش: «تفسیر عیاشی»، المکتبهالعلمیهالإسلامیه، تهران، ۱۳۶۳.
* النوری الطبرسی، میرزا حسین: «مستدرکالوسائل و مستنبط المسائل»، مؤسسه آلالبیت لإحیاء التراث، بیروت، ۱۴۰۹ ق.
* الهیثمی، علیبن ابیبکر: «مجمعالزوائد و منبع الفوائد»، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۸ق.
* بلخی رومی، جلالالدین محمد: «مثنوی معنوی»، با تصحیح و مقدمه قوامالدین خرمشاهی، انتشارات ناهید، تهران، ۱۳۷۵.
* حرالعاملی، محمد ابن الحسن: «وسایلالشیعه»، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۷.
* حسینیزاده، سیدعلی:«تربیت فرزند: سیرة تربیتی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)»، پژوهشکدة حوزه و دانشگاه، قم، ۱۳۸۰.
* ستوده، هدایتالله: «مقدمهای بر آسیبشناسی اجتماعی»، انتشارات آواینور، تهران،۱۳۷۲.
* سهرابی، محمد رضا ؛ سهرابی، ثریا: «دوران شکفتگی: راهنمای بلوغ دختران نوجوان»، انتشارات انجمن اولیا و مربیان، تهران، ۱۳۸۰.
* سیرز، ویلیام: «مادر و پرورش فرزند»، پروین فرهادی، کتاب ماد، تهران، ۱۳۶۹.
* شامبیانی، هوشنگ: «بزهکاری اطفال و نوجوانان»، ویستار، تهران، ۱۳۷۲.
* شعیری، تاجالدین: «جامعالأخبار»، لوح رایانهای نور۲، مرکز کامپیوتری علوم اسلامی، قم.
* شکوهی، غلامحسین: «تعلیم و تربیت و مراحل آن»، آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۶۵.
* صالحی شامی، محمدبن یوسف: «سبلالهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد»، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
* طباطبایی، محمد حسین: «سنن النبی»، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۷۵.
* طبرسی، رضیالدین ابینصرالحسنبنفضل: «مکارمالاخلاق»، دارالحوراء، بیروت، ۱۴۰۸ق.
* عوفی، محمد: «جوامع الحکایات و لوامع الروایات»، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۸ق.
* فرید، مرتضی: «الحدیث: روایات تربیتی از مکتب اهل بیت»، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۶۸.
* فیض کاشانی، محسن: «تفسیر صافی»، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۲ق.
* قائمی مقدم، محمد رضا: «روشهای آسیبزا در تربیت: از منظر تربیت اسلامی»، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، ۱۳۸۲.
* قشیری النیشابوری، مسلم بن حجاج: «صحیح مسلم: بشرح النووی»، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
* کریمینیا، محمدعلی: «الگوهای تربیت اجتماعی، رهنمودهای مهم تربیتی در قالب تمثیل و حکایت»، پیام مهدی، قم، ۱۳۷۷.
* کریمی، عبدالعظیم:«تربیت آسیبزا»،
* کلینی، محمدبنیعقوب: «الکافی»، دارالکتاب الإسلامیه، تهران، ۱۴۱۳ق.
* لوشه، تاکس: «روانشناسی رنگها»، لیلا مهردادی، حسام، تهران، ۱۳۷۱.
* متقی، علاءالدین ابنحسامالدین هندی: «المرشد إلی کنزالعمّال فی سنن الأقوال و الأحوال»، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ق.
* مجلسی، محمد باقر: «بحارالأنوار»، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق.
* محمدیان، بهرام: «نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام»، انجمن اولیا و مربیان، تهران، ۱۳۷۷.
* مشکور، محمد جواد: «فرهنگ فرق اسلامی»، آستان قدس رضوی، مشهد،۱۳۷۲.
* منطقی، مرتضی: «روانشناسی تربیتی»، جهاد دانشگاهی، تهران، ۱۳۷۲.
* مهجور، سیامک رضا: «روانشناسی بازی»، راهگشا، شیراز، ۱۳۶۷.
* نوابی نژاد، شکوه: «سه گفتار دربارة راهنمایی و تربیت فرزندان»، انجمن اولیا و مربیان، تهران، ۱۳۸۰.
* هترینگتون، ای.میوس؛ راس، دی.پاک: «روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر»، جواد طهوریان و همکاران، آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۳.
* : «روانشناسی رشد»، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۷۹.

پی نوشتها:

[۱] – آسیبشناسی تربیت دینی را هم میتوان در سطح کلان و هم در سطح خرد، به پژوهش کشاند. در سطح اجتماعی پدیدههای گوناگونی همانند روند آموزش و پرورش رسمی و عوامل دخیل در آن، آموزش و پرورش غیررسمی مانند صدا و سیما، اینترنت، تئاتر، سینما، مطبوعات و در سطح فردی و خرد آسیبهای رفتار فردی و شخصیتی دنبال میشود.
[۲]- Tiny but great
[۳] – منابع روایی این گفتمان برگرفته از لوح فشردة رایانهای «نور۲: جامع الأحادیث»، تهیه شده در مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی قم است.
[۴] – «واستفزز من استطعت منهم بصوتک و اجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الأموال و الاولاد.»، «هر کدام از آنان را میتوانی با صدایت تحریک کن، و لشکر سواره و پیادهات را بر آنان گسیل دار، و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی.»
[۵] – Self-concept
[۶]- در زبان عربی کنیه نام همراه با پیشوند أب یا أم است که به فرزندان داده میشود. مانند ابوالحسن یا ام أبیها.
[۷] – Family-time
[۸] – Myers
[۹] – ما من رجل تکبر اَو تجبر إلاّ لذله وجدها فینفسه.
[۱۰]- «نفاق المرء من ذلّ یجده فی نفسه»
[۱۱] – رسن: قید و بند.
[۱۲] – احن: کینهها ؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ج ۴۳، ص ۲۸۸ .
[۱۳] – گروه مرجئه کسانی بودند که در زمان امام علی (ع) در برابر خوارج و شیعه شکل گرفتند. اینان بر این باور بودند که چنانکه رفتارهای نیکو در حالت کفر سودمند نیست، گناه و آلودگی هم با داشتن ایمان آسیبی نمیرساند. از این رو، اگر کسی به گناه کبیرهای دست یازید، کافر نیست و حکم او را باید به خدا واگذار کرد تا در دنیای دیگر روشن شود. این گروه نیت و عقیده و ایمان را اصل میدانند و برای عمل اهمیتی نمیگذارند. (رک. مشکور، ۱۳۷۲: صص ۴-۱).
[۱۴] – ولکنّ الله عزّوجلّ یأبی أن یسوّی بین إبن و أبیه إذا جمعهما مکان
[۱۵] – من اتبع علیّا علی ذلک فهو الشیعی حقّا

پرتال جامع علوم انسانی

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.