وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

شیوه بیان احکام، گفتگو با حجّة الاسلام والمسلمین محمدحسین فلاح زاده

0

شیوه بیان احکام، گفتگو با حجّة الاسلام والمسلمین محمدحسین فلاح زاده

لطفا در مورد اهمّیت بیان احکام در تبلیغ دین توضیح دهید؟

بخش عمده ای از معارف دینی، قوانین عملی است که «احکام» یا «فقه» نامیده می شود. در حوزه های علوم دینی، بخش عمده ای از وقت طلبه ها صرف فقه آموزی و فراگیری احکام دینی می شود. حال اگر ما می خواهیم مبلّغ دین باشیم، باید بخشی از وقتمان، صرف تبلیغ و ابلاغ احکام به مردم باشد؛ همان طور که وظیفه ما حوزویان را آیه «نفر» مشخص می کند:

«فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَـآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوآا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ »؛

طبق این آیه وظیفه اوّل، تفقّه و وظیفه دوم، ابلاغ و انذار می باشد که دو وظیفه اصلی حوزه های علمیّه است.

البته تفقّه یعنی تعمّق و فهم دقیق در تمامی اموری که مربوط به دین است و شامل احکام و فقه اصطلاحی هم می شود که حوزه های علوم دینی، الحمد للّه عنایت ویژه ای به احکام و فقه اصطلاحی دارند و بیشترین انرژی خود را صرف همین بخش می کنند. اگر شما تاریخ حوزه های علمیه را مطالعه کنید، می بینید زنده ترین درس در حوزه های علمیه، درس فقه بوده است و آثار بسیار ارزشمندی نیز در این زمینه به یادگار مانده است.

اما در بخش دوم یعنی ابلاغ و رساندن معارف دینی و به خصوص فقه و احکام دینی به دیگران، آیا موفّق هستیم یا نه؟ در رساندن این علوم به حوزویها، بله موفق می باشیم؛ امّا نسبت به دیگران بنده می خواهم بگویم که درکارمان به طور کامل موفّق نبوده ایم؛ یعنی کم کار می شود؛ زیرا اولاً، عنایت به این مسئله بسیار کم است و ثانیا، شیوه را هم خوب نمی دانیم و اگر بدانیم خوب به کار نمی گیریم. اگر به دیگران نگاه کنیم و ببینیم که چگونه و با چه وسائل پیشرفته و شیوه های نوینی، افکار و اندیشه های خود را منتشر می کنند، آن گاه به کم کاری خودمان پی می بریم.

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «قَلْبُ الْحَدَثِ کَالاَْرْضِ الْخالِیَةِ ما اُلْقِیَ فِیها مِنْ شَی ءٍ قَبِلَتْهُ؛ قلب نوجوان مثل زمین موات است (زمین کاشته نشده)؛ هر چه (هر بذری) در این قلب قرار بگیرد، قبول می کند و می پذیرد.»

حال اگر ما کودکان و نوجوانانمان را در نیابیم و در این قلب پاک و صاف و این اراضی موات بذر دین نکاریم، دیگران در آن بذر بی دینی می کارند و اگر این اراضی موات را احیا نکنیم، دیگران از آن به نفع خودشان استفاده می کنند.

من نمونه هایی را عرض می کنم: برای آموزش بچه های پیش دبستانی در مورد گیاهان و گلها، جانوران، پایتخت های کشورها، پرچمهای کشورها، اعداد و حروف، چقدر کتاب وجود دارد؛ ولی متأسفانه شما حتی دو کتاب برای آموزش احکام دینی قبل از دبستان نمی توانید نام ببرید. ائمّه علیهم السلام فرموده اند که آموزش احکام را قبل از بلوغ شروع کنید؛ حتیّ عمل به احکامی مثل نماز و روزه را هم گفته اند شروع کنید تا اندازه ای که به آنها سخت نگذرد.

پس مسئولیت سنگینی بر عهده داریم و آن اینکه معارف دینی را به صورتی قابل قبول و جذّاب به مردم یاد بدهیم.

* یک مبلّغ جهت آمادگی برای بیان احکام چه مراحلی را باید بگذراند؟

کسی که می خواهد احکام شرعی بگوید، قطعا باید خودش آشنایی به احکام شرعی داشته باشد یا به تعبیر دیگر، مسئله گو باید مسئله دان باشد و جهت آمادگی برای بیان احکام باید مراحلی را بگذراند که عبارت اند از: 1. انتخاب بحث؛ 2. مطالعه دقیق و کامل بحث انتخابی؛ 3. انتخاب مسائل در بحث انتخاب شده؛ 4. تنظیم و دسته بندی مسائل؛ 5. خلاصه نویسی و یادداشت برداری.

در انتخاب بحث نیز باید ملاکهایی را مد نظر داشته باشد:

1. نیاز افراد :ا ینکه آیا مخاطبین و شاگردان، به این بحث نیاز دارند یا ندارند؟

2. فهم افراد: اینکه آیا این بحثی را که می خواهد مطرح کند، شاگردان می توانند بفهمند یا نه؟

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «لا تَقُلْ ما لا تَعْلَمُ بَلْ لا تَقُلْ کُلَّ ما تَعْلَمُ؛ آنچه را نمی دانی، مگو، بلکه هر آنچه را می دانی نیز مگو!» بنابراین، مطالعه برای کسب آگاهی لازم است تا انسان عالمانه حرف بزند؛ اما نه به این معنی که هر آنچه را می داند برای همه و در همه جا بگوید.

3. زمان در اختیار: به نحوی بحث خود را با زمانی که در اختیارش قرار داده اند تنظیم کند تا بتواند حق مطلب را ادا کند.

* عوامل مؤثر در تعیین نیاز افراد چیست؟

عوامل متعددی در تعیین و تغییر نیاز افراد مؤثر است که از جمله آنها این نکات است:

1. دانستن سن افراد، اعم از: کودکان، نوجوانان، بزرگسالان.

2. دانستن جنس افراد؛ چرا که مسائل مورد نیاز خانمها و آقایان، دخترها و پسرها متفاوت است.

3. دانستن موقعیت مکانی افراد که کجا زندگی می کنند؟ مثلاً نوجوانی که در شهر تهران زندگی می کند، احتیاج به بعضی از احکامی که مورد نیاز یک نوجوان روستایی است، ندارد و همچنین بالعکس.

4. دانستن موقعیت زمانی؛ مثلاً یک وقت مسائل شطرنج مثل حالا مطرح نبود و همه معتقد بودند که بازی با آن حرام است؛ اما زمان، آن را تغییر داده است. به نظر برخی این وسیله، دیگر وسیله قمار نیست و به نظر برخی از مراجع تقلید، بازی با آن بدون برد و باخت اشکال ندارد.

قبل از انقلاب اسلامی، افراد خیلی اهل اعتکاف نبودند و تعداد معدودی در برخی شهرها معتکف می شدند؛ ولی الآن هزاران نفر در مساجد معتکف می شوند و باید مسائل اعتکاف را بدانند. همچنین است مسئله پیوند اعضاء و شبیه سازی و امثال اینها.

5. دانستن موقعیت شغلی افراد؛ به عنوان مثال: اگر بخواهید روز معلّم برای عده ای از معلّمان صحبت کنید و احکام و مسائل شرعی را برای آنها بگویید، قطعا شغل آنها در تعیین نیازشان مؤثر است و به ذهن شما می آید مسائلی را بگویید که متناسب شغلشان باشد و یا در روز پرستار باید احکامی را برای پرستاران بیان کنید که متناسب شغل آنان باشد.

* برای تنظیم و دسته بندی احکام از چه شیوه هایی می توان استفاده کرد؟

امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «أَحْسَنُ الکَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الْخاصُّ وَالْعامُّ؛ بهترین سخن آن است که حسن نظام، آن را زینت داده باشد و عام و خاص آن را بفهمند.»

مطالبی را که ما می خواهیم برای شنوندگان بیان کنیم، اگر منظّم و دسته بندی شده باشد، قطعا بهتر می فهمند. غرض از بیان احکام نیز در مرحله اوّل، فهم احکام است و در مرحله بعد، عمل به آنهاست و در صورت منظّم بودن، هم خودمان بهتر می توانیم مطالب را تبیین کنیم و هم مخاطبان و شنوندگان بهتر می فهمند.

برای دسته بندی احکام از این شیوه ها می شود، استفاده کرد: 1. خوشه ای یا نموداری؛ 2. پرسشی؛ 3. عنوانی؛ 4. تلفیقی یا ترکیبی.

1. شیوه خوشه ای (نموداری): همان شیوه متعارف و متداول است که یک بحثی را از کل به جزء می برند و این شیوه از بقیه شیوه ها راحت تر است: یک نمونه از احکام به شیوه نموداری، بحث خمس است که نمودار آن به این صورت است:

 

 

 

 

2. شیوه پرسشی: بدین ترتیب که پس از انتخاب مسائل در قالب چند سؤال دقیق و با ترتیب منطقی ومنظّم، سؤالها را مطرح می کنیم و به جواب آنها می پردازیم. برای نمونه، بحث موسیقی را به شیوه پرسشی مطرح می کنیم:

1. موسیقی و غنا چیست؟ 2. آیا موسیقی و غنا مطلقا حرام است؟ 3. ملاک تشخیص موسیقی حلال و حرام چیست؟ 4. نواختن و گوش دادن به موسیقی مشکوک چه حکمی دارد؟ 5. آیا موسیقی هایی که از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش می شود یا مجوز ارشاد دارد، حلال است؟ و سؤالات دیگری که در همین زمینه می توان طرح کرد و جواب آنها را طبق فتاوای مراجع داد.

3. شیوه عنوانی: تعدادی عناوین مورد نیاز و جذاب را انتخاب می کنیم بعد در بین احکام و مسائل شرعی، مسائلی که مربوط به عنوان مورد نظر است، جمع آوری می کنیم. بعد همان عنوان را به عناوین دیگر تقسیم بندی می کنیم. به عنوان نمونه، احکام لباس را بدین شیوه تقسیم بندی می کنیم:

احکام لباس: 1. لباس نماز؛ 2. لباس پوشش (لباس حجاب)؛ 3. لباس احرام؛ 4. لباس آخرت، یعنی لباس میّت. بعد وارد شرایط لباسها می شویم که مثلاً لباس نماز چه شرایطی باید داشته باشد؟ اینکه مباح و پاک باشد، از اجزاء حیوان حرام گوشت نباشد و شرایط دیگر.

4. شیوه ترکیبی (تلفیقی): در این شیوه ممکن است از شیوه عنوانی و پرسشی شروع کنیم و خوشه ای و نموداری پیش برویم؛ یعنی تلفیقی از آن سه شیوه را استفاده کنیم.

* هنگام بیان احکام چه اصول و نکته هایی را باید رعایت کرد؟

1. ساده گویی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به معاذ بن جبل هنگامی که او را به یمن فرستادند، در ضمن بیانی فرمودند: «یَسِّرْ وَلا تُعَسِّرْ؛ آسان بگیر و سخت نگیر!» معاذ به عنوان رئیس حکومت و والی و حاکم به یمن فرستاده نشد، بلکه به عنوان یک مبلّغ دین به یمن رفت و مراد حضرت ظاهرا این بود که در امر تبلیغ به گونه ای و به شیوه ای عمل کن که بر مردم سخت نباشد؛ یعنی تصوّر نکنند که این دین، دین مشکلی است.

پس در بیان احکام باید مسائل را به گونه ای بگوییم که مردم بفهمند. مقصودمان ساده کردن احکام برای عمل نیست که اگر احتیاط واجب بود، بگوییم: احتیاط مستحب است و اگر واجب بود، بگوییم واجب نیست، نه چنین نیست؛ بلکه باید احکام را به گونه ای توضیح دهیم که مخاطبان متوجّه بشوند. مقصود از ساده گویی هم این است که اولاً، در بیان احکام از اصطلاحات و لغات نامأنوس غیر ضروری بپرهیزیم و ثانیا، از جملات کوتاه و روان استفاده کنیم.

من یک جمله فقهی پر از اصطلاحات را می گویم و بعد به صورت روان بیان می کنم: «اگر حیوانی فری اوداج اربعه بشود مستقبلاً الی القبله با آلت حدیدیه به ید مسلمان با ذکر اسم جلاله، حلال است و گرنه حرام است.» این جمله برای اهل فن هیچ اشکالی ندارد؛ ولی آیا کسانی که با این اصطلاحات سرکار ندارند، متوجّه می شوند؟ همین مسئله را می توان این گونه مطرح کرد: «اگر حیوانی با این شرایط سر بریده شود، حلال است و گرنه حرام ا ست: 1. چهار رگ معروف بریده شود؛ 2. حیوان هنگام ذبح رو به قبله باشد؛ 3. با ابزار آهنی سر بریده شود؛ 4. مسلمان، حیوان را سر ببرد؛ 5. هنگام سر بریدن، نام خدا را ببرد؛ یعنی بسم اللّه بگوید.» آیا این بهتر و روان تر نیست؟

2. تبشیر: از جمله سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله به معاذ، این بود که: «یا مَعاذُ بَشِّرْ وَلا تُنَفِّرْ؛ ای معاذ! بشارت بده و نفرت ایجاد مکن!» مطلبی را که می گوییم، آیا در دل مخاطب نسبت به دین و نسبت به آن مطلب، ایجاد علاقه می کند یا اینکه ایجاد تنفر می کند؟ ما باید این احکام زیبا و متقن را صحیح و به گونه ای بیان کنیم که افراد به احکام علاقه مند شوند. حال اگر سؤال شود که چگونه بگوییم تا این مسئله رعایت شود؟ جواب می دهیم:

الف. در بیان احکام، مسائل را به گونه ای بیان نکنیم که مخاطب به ویژه جوان و نوجوان تصور کند اسلام از او سلب آزادی کرده است؛ چرا که انسان به آزادی علاقه مند است. اگر مخاطب تصور کند که اسلام و احکام دینی او را به بند می کشد و بر سر همه راهها علامت ورود ممنوع دارد، بعید است او علاقه چندانی به دین نشان دهد. بنای دین این نیست که در اسلام محرمات بیش از مباحات باشد. ما در اسلام چهار اصل مهمّ داریم: 1. اصل طهارت، یعنی اصل بر این است که همه چیز پاک است؛ 2. اصل اباحه، یعنی اصل بر این است که اعمال و کارها جایز است «اِلاَّ ما خَرَجَ بِالدَّلِیلِ»؛ 3. اصل حلیّت که خداوند برای شما پاک و پاکیزه و طیب را حلال کرده است؛ 4. اصل صحّت که یعنی اصل بر صحّت عمل مؤمن است.

ب. بنای ما در بیان احکام، گره گشایی باشد؛ یعنی یک سری مشکلها و مسائلی که مبهم است و مخاطبان تصور باطل از آنها دارند، به صورت روشن بیان کنیم؛ مثلاً خیلی از مردم خیال می کنند موش، سوسک و استفراغ نجس است؛ در حالی که اینها نجس نیستند. یک سری سؤالات هم ممکن است برای خود ما پیش بیاید که برای مردم هم پیش می آید، مثل: آب کشیدن موکت چسبیده که برای خیلیها مشکل است و اینکه آیا ماشینهای لباس شویی مُطَهِّر و پاک کننده هستند یا نه؟ پس باید در بیان احکام گره گشا باشیم.

ج. یک سری احکام کلّی را بیان کنیم که مخاطب فکر کند یکباره احکام زیادی یاد گرفته است؛ مثلاً اینکه تمام نمازها باید با طهارت باشد، به جز نماز میّت. این یک مسئله کلّی است که چندین مسئله را از آن یاد می گیرند.

3. استفاده از مثال یا تطبیق حکم بر مصداق: مصداق و مثالی که برای احکام بیان می کنیم، باید دارای شرایطی باشد: 1. مطابق با حکم باشد؛ 2. در سطح فهم افراد باشد؛ 3. مطابق با نیاز افراد باشد؛ یعنی مثال قدیمی نباشد و مبتلی به باشد؛ 4. مختصر و گویا باشد؛ 5. به قدر نیاز آن مسئله باشد. یک مسئله ممکن است مصادیق زیادی داشته باشد و پیچیده به نظر بیاید، در این مورد باید چند مثال بزنیم تا واضح شود.

در اینجا، در مورد مطابق با نیاز افراد بودن مثال، نمونه ای را ذکر می کنم: در بحث ضمان در کتاب لمعه به شتر مثال زده شده که اگر فرد اجاره کننده در نحوه استفاده یا نگه داری آن افراط و تفریط کرده باشد، ضامن است و الاّ ضامن نیست. امروزه این مثال کاربرد ندارد؛ چون غالب افراد شتر اجاره نمی کنند و مثال قدیمی است. اگر ما می خواهیم در همین باب ضمان مثال بزنیم و برای نوجوانان مسئله بگوییم، می توانیم از مثالهای دوچرخه، کتاب و توپ استفاده کنیم. همچنین برای خانمهای خانه دار می توانیم مثال بزنیم به اینکه اگر خانمی برای برگزاری مراسمی از همسایه اش فرش و ظرف گرفته است، باید در حفظ آنها بکوشد و اگر کوتاهی کند، ضامن است.

4. استفاده از روش نوشتاری: این اصل از اصول کلاس داری است که بعضی از پرسشها و نمودارها را روی تخته می نویسند. امروزه هم ثابت شده است که اگر قوّه بینایی به کمک قوّه شنوایی بیاید، در فراگیری و شناخت بسیار مؤثر است.

5. استفاده از جاذبه های هنری: یکی از راههایی که می توانیم از خستگی و یک نواختی کلاس بکاهیم، استفاده از جاذبه های هنری است، همچون: 1. نقاشی؛ 2. خطاطی؛ 3. معمّا؛ 4. شعر؛ 5. داستان؛ 6. جدول؛ 7. فیلم و نمایش.

6. آموزش عملی: بسیاری از مسائل فقهی، قابلیت آموزش عملی دارند، مثل: وضوی جبیره، نماز جماعت، نماز آیات و حجّ. و تبلیغ دین فقط گفتاری نیست، بلکه آموزش عملی هم باید داشته باشیم و این سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمود: «صَلُّوا کَما رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی؛ نماز بخوانید همان طور که من نماز می خوانم!»

حمّاد بن عیسی می گوید: روزی امام صادق علیه السلام به من فرمودند: «چقدر خوب است بلند بشوی و یک نماز بخوانی.» گفتم: ای آقای من! من کتاب حریز را حفظ هستم و مطابق آن نماز می خوانم. حضرت فرمودند: «اشکال ندارد، بلند شو یک نماز بخوان ببینم!»

می گوید: بلند شدم و یک نماز خواندم. حضرت فرمودند: «برای شما که از اصحاب ما هستید، زشت است این طوری نماز بخوانید.» بعد حضرت نماز می خواندند و گفتند: «این گونه نماز بخوانید!» از این حدیث برمی آید که این نماز، نماز آموزشی بوده است و این، آموزش عملی احکام است.

7. سؤال از حاضران: یکی از عوامل خسته کننده بودن بیان احکام، این است که ما همیشه متکلّم وحده باشیم. بنابراین، با سؤال از حاضران می توان از این حالت بیرون آمد. سؤال از حاضران بر دو نوع است: یا سؤال آموزشی است که از ناگفته هاست و یا سؤال آزمایشی است که از گفته های قبل است.

8. پاسخ به سؤالات حاضران: برای پاسخ گویی به سؤالات حاضران چند نکته را باید به مخاطبین تذکّر دهیم تا ایرادگیریها کم شود و سؤالها سامان پیدا کند و ما بهتر بتوانیم جواب دهیم:

الف. شیوه خودمان در پاسخ گویی به سؤالات را در همان جلسه اوّل بگوییم.

ب. تذکر دهیم که سؤالات باید نفع عمومی داشته باشد.

ج. تذکر دهیم که سؤالات باید مربوط به بحث باشد و سؤالاتی که مربوط به بحث نیست، برای پایان جلسه گذاشته شود.

و البته در پاسخ گویی، از شیوه های شفاهی یا کتبی می توان استفاده کرد؛ ولی برخی سؤالهای مکتوب را حتما باید به صورت کتبی جواب داد.

9. رفع اشتباه: اگر مسئله ای اشتباه گفته شود، در صورت امکان باید با توضیح صحیح، رفع اشتباه کرد.

* مواردی که در بیان احکام از گفتن آنها باید صرف نظر و پرهیز کرد، کدام است؟

1. پرهیز از بیان مسائل، به گونه ای که موجب زیادی شک و وسوسه شود: اصل احتیاط مطلوب است، امّا گاهی احتیاط در ترک احتیاط است. وسوسه هم که اصلاً خوب نیست. برخی از مسائل، شک و وسوسه و احتیاط را زیاد می کند، مانند این مسئله: «اگر در غسل به اندازه سر مویی از بدن نشسته بماند، غسل باطل است.» وقتی اصل مسئله که «در غسل باید تمام بدن شسته شود.» گفته شد، دیگر گفتن آن قسمت ضرورت ندارد؛ هر چند آن قسمت را برای دقت در احکام گفته اند تا افراد در طهارت و نجاست بی قید نباشند؛ ولی گفتنش ممکن است باعث وسواس مخاطب بشود. خیلی از افرادی که وسواسی می شوند، به خاطر نوع مسئله گفتن ما مبلغان است.

2. پرهیز از استدلال فقهی در بیان احکام: استدلال فقهی برای اهل فن مانعی ندارد؛ ولی برای غیر اهل فن ضرورت ندارد؛ البته می توانیم از آیات و روایاتی که حکم قطعی یا فضیلت و آثار حکم را بیان می کند، استفاده کنیم؛ مثل آیه «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » که وجوب روزه را بیان می کند، و آیه «وَاعْلَمُوآاْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُو وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَـمَی وَالْمَسَـکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ» که مصارف خمس را بیان می کند و همه فقها اتفاق دارند که مصارف خمس همینهاست. و آیات و روایاتی که فضیلت حکمی را بیان می کند؛ مثل: «اَلْوُضُوءُ عَلَی الْوُضُوءِ نُورٌ عَلی نُورٍ» و «إِن تُقْرِضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَـعِفْهُ لَکُمْ» اینها اشکالی ندارد.

3. پرهیز از بیان فلسفه احکام: گاهی می پرسند که چرا باید این کار را انجام دهیم؟ چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا خانمها نمی توانند مرجع تقلید بشوند؟ این چراها، سؤال از حکمت و فلسفه احکام است. که اشکالی هم ندارد؛ چون از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم پرسیده اند و برخی از فلسفه احکام را معصومین علیهم السلام بیان کرده اند. کتاب «علل الشرائع» تألیف شیخ صدوق روایاتی که فلسفه احکام را بیان کرده، یک جا جمع کرده است. البته برگزار کردن جلساتی جداگانه برای بیان فلسفه احکام اشکالی ندارد؛ ولی نباید در کلاس احکام به فلسفه احکام بپردازیم، مگر مواردی که فلسفه حکم به طور قطعی شناخته شده و موجب تقویت اعتماد شنوندگان می شود؛ امّا فلسفه بسیاری از احکام شرعی برای ما معلوم نیست.

به عنوان مثال، از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نقل کرده اند، علّت اینکه در هر رکعت از نماز دو سجده باید به جا آوریم، این است که در سجده اوّل سر به سجده می گذاریم، یعنی ما از خاکیم. سر از سجده برمی داریم، یعنی از خاک پدید آمده ایم. مجدّدا سر به سجده می گذاریم، یعنی ما می میریم و ما را در خاک می گذارند. سر از سجده برمی داریم، یعنی مجددا روزی برای حسابرسی مبعوث می شویم. خوب، این حکمت منصوص و قطعی است و بیان شده و می تواند میزان تعبّد فرد را زیاد کند و می توان آن را در کلاس احکام بیان کرد؛ امّا اگر بخواهیم فلسفه یک سری از احکام را بگوییم، ممکن است به یک جایی برسیم که توانایی اش را نداشته باشیم و از اصل هدفمان باز بمانیم. بنابراین، پیشنهاد ما آن است که در کلاس احکام سراغ فلسفه احکام نرویم، مگر مواردی که حکمت مُصَرَّح و قطعی داشته باشد و موجب تقویت اعتماد شنوندگان شود و البته بیان فلسفه کلی احکام نیز اشکال ندارد.

4. پرهیز از بیان تفاوت فتاوا: بیان تفاوت فتواها برای بسیاری از مخاطبان سنگین است و در یادگیری احکام برای آنان ایجاد مشکل می کند.

* در صورت اختلاف فتوا، احکام شرعی را مطابق فتوای کدام مجتهد باید بیان کرد؟

جلسات احکام دو دسته است: 1. کوتاه مدّت یا مقطعی که حداکثر سه جلسه بیشتر نیست؛ 2. بلند مدّت که تعداد آن از سه جلسه بیشتر است. در جلسات کوتاه مدّت دو کار می توان انجام داد: یکی اینکه مسائل اتفاقی را بگوییم و سعی کنیم مسائل اختلافی را نگوییم و دیگر اینکه مطابق نظر مرجع تقلید خودمان بگوییم؛ یعنی فتوای کسی که به نظرمان جامع الشرائط است. و در جلسات بلند مدت بهتر است نظر مرجعی که بیشترین مقلّد را در بین مخاطبان دارد، بگوییم.

در مورد تفاوت فتوا باید توجه داشت که بسیاری از تفاوتهای فتوایی اثر عملی ندارند؛ مثلاً یک مرجع فرموده: «واجب است.» و یک مرجع فرموده: «وجوب آن خالی از قوّت نیست.» این دو تعبیر هر دو فتواست و تفاوت آنها در مقام عمل تأثیری ندارد و فقط تعبیر علمی است و برای اهل فن در حوزه های علمیه خوب است؛ ولی در مرحله عمل مقلّد باید عمل کند.

«بعید نیست»، «مشهور است»، «أشهر چنین است»، «ظاهر چنین است»، «خالی از قوّت نیست»، «خالی از وجه نیست» و «محل اشکال است» تمام اینها تفاوتهایی است که اثر عملی ندارند و به جز چندتا، بقیّه در مقام عمل مشترک هستند و در جایی که تفاوت عملی هم دارند، ممکن است برخی از آنها قابل جمع باشند. در این صورت، شما می توانید یک فتوا بگویید و بقیّه هم به آن عمل کنند و مشکلی پیش نیاید. به عنوان مثال، بگویید: «برای تطهیر چیز نجس آن را با کر، دو بار بشویید!» حالا اگر مرجع تقلیدی گفته است که یک بار هم کافی است، با آنکه اثر عملی دارد، اما مشکلی ندارد و قابل جمع می باشد.

* در آخر اگر توصیه و سفارشی به خوانندگان مجله دارید، بفرمایید.

چون درستی اعمال مکلفین به تطابق آن اعمال با احکام شرعی برمی گردد و یاد گرفتن احکام شرعی به مقداری که غالبا مورد نیاز است، واجب می باشد، پس یاد دادن همان مقدار از احکام به دیگران نیز بر ما واجب است؛ یعنی اگر بر مردم تعلّم احکام واجب است، بر عالمان دین نیز تعلیم آنها واجب است.

بنابراین، به عنوان یک تکلیف شرعی در کنار سایر وظایف دینی و نشر سایر علوم اسلامی، باید اهتمام بیشتری به آموزش احکام داشته باشیم و در هر جا که هستیم، به مقدار وسعمان وقت مناسبی را برای این امر اختصاص دهیم و مردم را با وظایف دینی شان آشنا سازیم. برای همه مبلغان گرامی آرزوی توفیق دارم و از دست اندرکاران نشریه مبلغان که این فرصت را به بنده دادند، تشکر می کنم.

* از حضرتعالی به خاطر فرصتی که در اختیار مجله گذاشتید تشکر می کنیم و امیدواریم در آینده نیز بتوانیم از محضرتان بهره مند شویم.

حوزه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.