وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا
مرور رده

زندگی به سبک شهدا

شهیدی که دستور «حاج قاسم» را اطاعت نکرد! +‌ عکس

«حسین یوسف‌اللهی» را همه بر و بچه‌های لشکر 41 ثارالله مثل ستاره‌ای می‌دانستند که درخشان‌تر از ستاره‌های کویر کرمان است. او جوانی است که در روزهای جنگ جانشین فرمانده واحد اطلاعات لشکر خودش بود و به خاطر پاکی‌اش،به صفای باطنی دست یافته و بعضی از…

یک تکه از بدن در «عظیمیه» تکه‌ای دیگر در بهشت زهرا +‌ عکس

شهید «محسن حاجی بابا» در گمنامی فرمانده بودُ در گمنامی پر کشیدُ در گمنامی دل از دنیای وانفسا کَند؛ همانطور که از رتبه تک رقمی رشته پزشکی گذر کردُ دل به سبزی لباس پاسداری دوخت.

دستخط رهبر انقلاب: خاک پای همه شهدا و آرزومند مقام آنها

دستخط رهبر انقلاب: خاک پای همه شهدا و آرزومند مقام آنها حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای:«من به شما بگویم و به زبان بیاورم، هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلا به…

شهیدی که صورتش بعد از ۱۳ سال سالم بود + عکس

شهید عبدالله علایی در عملیات خیبر به شهادت رسید. جایی که زمستان سال ۶۲ آتش و خون برپا بود. ۱۳ سال بعدکسی باور نمی‌کرد که از جمع این شهدا، یک نفر از آنها با چهره‌ای سالم به خانه برگشته باشد.

شهیدی که ناشناس آمد و ناشناس رفت!

او یار و یاور بیچاره ها بود . تا اینکه مدتی گذشت وپیدایش نشد گویا رفته بودتهران . روزی آمدم اصفهان ، عکس هایش را روی دیوار دیدم . مثل دیوانه ها هر که را می دیدم می گفتم او دوست من است! گفتند: پدر جان ، می دانی او چه کاره است ؟ گفتم: او همیشه…

هفت تذکر شهید باکری به فرماندهانش+سند

از شهید مهدی باکری خاطرات متعددی روایت شده است. یکی از این خاطرات مربوط به زمان شهادت برادرش است. چرا که در عملیات خیبر به مهدی باکری خبر داده شد؛ برادرت شهید شده‌است و می‌خواهیم پیکرش را برگردانیم.

عبادت شهید هادی ذوالفقاری بر سر مزار خودش

عبادت شهید هادی ذوالفقاری بر سر مزار خودشعلمای نجف در مراسم چهلم او می‌گفتند شهید ذوالفقاری شجاعت زیادی داشت و بعد از اذان صبح وقتی نمازش را می‌خواند به وادی السلام رفته و سر قبری که برای خودش آن را خریده بود، قرآن و زیارت عاشورا…

کشتی گیری که در فینال حاضر نشد!

در جستجوی او بودم که ناگهان نگاهم به او افتاد که از درب سالن وارد می شد. جلو رفتم و با عصبانیّت گفتم : کجا بودی؟ کحا غیبت زد، اسمت را خواندند، نبودی ؟ با آرامش گفت : وقت نماز بود، نماز از هر کاری برایم مهمتر است ، رفته بودم نماز جماعت همین…