وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

چرا پيامبرى در نسل حضرت يوسف (ع) ادمه نيافت؟

چرا پيامبرى در نسل حضرت يوسف (ع) ادمه نيافت؟

آيا منابع شيعه اين را قبول دارد كه حضرت يوسف(ع) به احترام پدرش پياده نشد و به دست خود نگاهى كرد و نورى را مشاهده كرد و بعد هم گفتند به خاطر اين احترامى كه به پدر نگذاشت پيامبرى از نسل او به دنيا نمى آيد چقدر اين منابع قابل اعتماد است؟

ايات و روايات معتبر نشانگر آن است كه حضرت يوسف (ع) طبق فرمان الهى عمل كرد و كمال احترام را نسبت به پدر و مدر انجام داد. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «فلما دخلوا على يوسف آوى اليه ابويه و قال ادخلوا مصر ان شاء الله آمنين زمانى كه يعقوب و فرزندان و همسرش بر يوسف وارد شدند، پدر و مادر خود را در آغوش گرفت و گفت به شهر مصر درآئيد كه ان شاء الله بعد از اين ايمن خواهيد بود.» از جمله «فلما دخلوا على يوسف» و «و قال ادخلوا مصر» [يعنى از دو كلمه داخل شويد] استفاده مى شود كه حضرت يوسف (ع) در خارج شهر به استقبال پدر و همراهانش رفته بود و در آنجا منزل گرفته بود و در انتظار قدوم آنان به سر مى برد و هنگامى كه پدر و همراهانش وارد شدند حضرت يوسف (ع) نسبت به آنها اظهار محبت و احترام كرد «آوى اليه ابويه» و پس از مراسم استقبال از پدر و همراهانش خواست كه به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند. در غير اين صورت واژه «ورود» و «دخول» جايگاهى نداشت.

اما در پاسخ به اين بخش از پرسش كه «چرا پيامبرى در نسل حضرت يوسف (ع) ادمه نيافت؟» در متون معتبر دينى دليل قاطع و معتبرى نيافتيم كه دلالت كند بر اين كه منشأ انقطاع سلسله نبوت در نسل حضرت يوسف (ع) به عملكرد ايشان برگردد. البته رواياتى دراين باره نقل شده ولى اعتبار آنها چندان روشن نيست.

در هر حال «الله اعلم حيث يجعل رسالته خداوند بهتر مى داند كه رسالت خويش را در چه جايگاهى قرار دهد.»(۱)

(۱) (سوره انعام، آيه ۱۲۴)

حمد تنها در مورد جميل اختيارى يعنى فضيلت هاى و كمالات اختيارى كه با تلاش و كوشش و اختيار و انتخاب حاصل مى شود به كار مى رود ولى شكر در برابر هر نوع نعمتى استعمال مى شود.

پس هر شكرى حمد است ولى هر حمدى شكر نيست. مثلا نمى توان كسى را به خاطر زيبايى صورت او حمد كرد زيرا اين امرى اختيارى نيست ولى مى توان او را مدح كرد. همچنين مى توان فردى را به دليل قامت و زيبايى اندام مدح كرد ولى نمى توان او راحمد كرد.

ر. ك: ۱- قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى، ماده ح م د

۲- مفردات راغب، ماده ح م د

بنا بر اين در مورد خداوند هم حمد او درست است و هم شكر او و ما نسبت به هر دو وظيفه داريم. از برسى آيات و روايات و دعاها اين نتيجه به دست مى آيد كه مقام حامدين از رتبه شاكرين بالاتر و عالى تر است.

رزيله حسادت و بخل تا حدودى با هم متفاوت هستند. حسادت به معناى آرزوى زوال نعمتى است كه خداى تعالى به كسى از بندگان خود اعطا كرده و بخل آن است كه انسان از نعمتى كه خداى متعال به خود او داده به كسى ندهد و از كمك به ديگران و انفاق در راه خدا خوددارى كند.

ممكن است بخل و تنگ نظرى ريشه در حسادت داشته باشد، ولى به طور كلى مبحث حسادت و بخل در اخلاق اسلامى به صورت جداگانه مطرح مى شود. بنابراين درباره حسادت و بخل به طور جداگانه مباحثى را مطرح مى كنيم.

از نظر اسلام، حسادت، صفتى ناشايست و بيمارى اخلاقى خطرناكى است كه باعث فساد و هلاكت روح و جسم آدمى مى‏شود. بى‏ترديد، هنگامى كه انسان مشاهده مى‏كند كه ديگران نعمت يا امكاناتى دارد، كه او ندارد، به طور طبيعى ملول و افسرده مى‏شود.

در اصل اين حالت كه در تمامى انسان‏ها كم و بيش وجود دارد، شرّ و ضد ارزش نيست آنچه در اخلاق اسلامى به عنوان «صفت مذموم و ضد ارزشى» معرفى شده است، حالت افراطى و ظهور عملى آن است. هنگامى كه فردى آرزو مى‏كند، نعمت و امكانات ديگران از ايشان سلب شود يا از بين برود و اين آرزو را در عملكرد خود نيز آشكار مى‏سازد، «حسود» و عمل چنين شخصى نيز «حَسَد يا حسادت» ناميده مى‏شود.

البته رقابت با حسادت فرق دارد. رقابت باعث رشد و شكوفايى انسان مى‏شود ولى حسادت خوره روح و جسم آدمى و موجب تباهى دنيا و آخرت اوست‏

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.