وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

پدران ما جمهوری اسلامی را انتخاب و قبول کردند، آیا ملاک های آن درست بوده

پدران ما جمهوری اسلامی را انتخاب و قبول کردند، آیا ملاک های آن درست بوده

حضرت امام(ره) در بهشت زهرا فرمودند: «گيريم كه پدرانمان حكومت پهلوى را قبول كرده بودند آنها كه نمى توانستند آينده ما را تعيين كنند. ما اين حكومت را نمى خواهيم.»با توجه به اين فرمايش عده اى امروز مى گويند پدران ما در سال ۵۸ به جمهورى اسلامى رأى داده اند و ما امروز اين حكومت را نمى خواهيم. به اين عده چه جوابى بايد داد؟

موضوع رفراندم از سوى برخى افراد به بهانه هاى مختلفى نظير عدم شناخت و آگاهى مردم در زمان پيروزى انقلاب اسلامى و يا تغيير ديدگاه ها و خواست جامعه و بيانگر اين حقيقت است كه طراحان آن، يا به كلى از واقعيت ها و حقايق دوران انقلاب اسلامى و پس از آن بى خبرند و يا اين كه خود را به بى خبرى و غفلت مى زنند. مسلما طرح چنين مطالبى خلاف حقايق تاريخى و واقعيات كنونى جامعه بوده و توهين بزرگ به ملت فهيم و آگاه ايران است. به دليل گستردگى اين مسائل و رعايت اختصار، در خصوص هر كدام ازاين شبهات نكاتى را بيان مى نماييم:

الف) برخى براى موجه جلوه دادن رفراندم مى گويند: «مردم در زمان انقلاب اسلامى به آنچه نمى خواستند علم داشتند ولى نمى دانستند چه مى خواهند» نگاهى واقع بينانه به محتواى اعلاميه ها، سخنرانى ها، شعارها، تظاهرات و… كه در زمان قبل از انقلاب و سال هاى پيش از آن مطرح بوده و به كرات از سوى رهبران فكرى مذهب و اكثريت قاطع مردم به كار مى رفت بطلان اين موضوع را ثابت مى كند. مثلا اصل مهم ولايت فقيه كه به عنوان مهمترين ركن نظام جمهورى اسلامى است از مدت هاى پيش از پيروزى انقلاب (در سال ۱۳۲۲ ش) از سوى حضرت امام در كشف الاسرار تبيين شده و پس از آن در ساير آثار، مكتوبات دروس خارج فقه و… ايشان بسط و گسترش يافته و از طريق سخنرانى شاگردان ايشان و اعلاميه، نواركاست و… به اطلاع و آگاهى مردم مى رسيد(۱)

همچنين تشكيل حكومت براساس آموزه هاى دين مبين اسلام و اجراى احكام و ارزش هاى الهى در جامعه از مهمترين خواست هاى مردم و رهبران فكرى مذهبى (تحصيلكردگان حوزه و دانشگاه) آنان بود. ميشل فوكو فيلسوف مشهور فرانسوى و نظريه پرداز فرامدرنيسم كه در جريان انقلاب اسلامى به تهران و قم مسافرت كرده و از نزديك شاهد وقوع انقلاب اسلامى بود بر اين واقعيت تأكيد دارد.

روح انقلاب اسلامى در اين حقيقت يافت مى شود كه ايران ما از خلال انقلاب خود در جست و جوى ايجاد تحول و تغيير در خويش بودند. هدف اصلى آنها ايجاد يك تحول بنيادين در وجود فردى و اجتماعى، حيات اجتماعى و سياسى و در نحوه تفكر و شيوه نگرش بود. ايرانيان در صدد ايجاد تحول در تجربه و نحوه زيستن خود بودند و قبل از هر چيز خود را هدف قرار داده بودند، آنان راه اصلاح را در اسلام يافتند. اسلام براى آنان هم دواى درد فردى و هم درمان بيمارى ها و نواقص جمعى بود.

فوكو براى درك انقلاب اسلامى، مستقيما به سراغ مردم انقلابى در خيابان ها رفته است. به نظر وى از ديد مردم حاضر در خيابان ها و تظاهرات و درگيرى ها، حكومت اسلامى از يك طرف حركتى براى ارائه نقشى دائمى و تعريف شده به ساختارهاى سنتى جامعه اسلامى و از جانب ديگر راهى براى وارد كردن ابعاد معنوى در زندگى سياسى بود. مفهوم «معنويت گرايى سياسى» قلب تحليل فوكو از انقلاب اسلامى ايران را تشكيل مى دهد ، مستندات بيشمارى از اين نوع همگى حاكى از اين واقعيت است كه آحاد مردم ايران با علم و آگاهى كامل خواستار تشكيل حكومتى بر مبناى آموزه هاى اسلامى و اجراى كامل آنها در جامع خويش بودند و بر اين اساس انقلاب اسلامى را به پيروزى رساندند.

ب) و عده اى چنين بهانه مى كنند «انتخاب اين نظام توسط مردم از روى ناچارى بوده و گزينه هاى بيشترى براى انتخاب بهتر وجود نداشته» اين هم به هيچ وجه صحت ندارد زيرا الگوهاى مختلف ليبرال، دموكراسى، نظام سوسياليستى و… مطرح و مدافعان هر كدام به شدت به ترويج ديدگاه هاى خود مى پرداختند. اما عاملى كه باعث شد اين الگوها از سوى مردم مورد پذيرش و اقبال قرار نگيرد به اصل شناخت و انتخاب مردم باز مى گردد كه از يك سو به ماهيت دروغين و ضد مردمى اين الگوها پى برده بودند و از سوى ديگر با شناخت كامل تشكيل حكومت براساس آموزه هاى اسلام را از صميم جان خواستار بودند.

ج) و بعضى مى گويند «نگاه مردم به دين عوامانه و سنتى بود و دين را به صورت دينى تفسير ناپذير و به روز نشده درك مى كردند»، اين نيز با ماهيت و فلسفه قيام مردم ايران و به پيروزى رساندن انقلاب اسلامى از سوى آنان منافات دارد زيرا مردم با علم و آگاهى به اين كه اسلام و آموزه هاى آن اختصاص به زمان و مكان خاصى ندارد و توانايى پاسخگويى به مقتضيات نيازها و مسائل روز جامعه را دارد خواهان تشكيل حكومتى منطبق با تعاليم آن شدند. به علاوه اين موضوع به كرات توسط رهبران، معماران و مهندسان فكرى انقلاب و روشنفكران دينى نظير حضرت امام، علامه طباطبايى، آيت الله مطهرى، دكتر شريعتى و شهيد بهشتى و باهنر و… تبيين و توضيح داده شده بود.

د) عده اى كاريزما بودن حضرت امام (ره) را القا مى كنند. در پاسخ اين موضوع نكات ذيل حائز اهميت است:

مقدمه اول:

در علوم سياسى حكومت را از حيث منشأ قدرت و مشروعيت به اقسامى تقسيم مى كنند. ماكس وبر منشأ قدرت را سه گونه معرفى مى كند: ۱- اگر منشأ آن قداست سنتهاى موجود، كه از ادوار گذشته آن سرزمين به جاى مانده است باشد حكومت سنتى است مانند حكومت‏هاى موروثى و فئودالى. ۲ پيشوايى (كاريزمايى): حكومتى كه منشأ قدرت آن نبوغ فوق‏العاده، جذبه، نيروى معنوى رهبر آن باشد حكومت كاريزمايى است حكومت پيامبران را از اين دست حكومت‏ها مى‏دانند. ۳ قانونى عقلايى: حكومتى كه منشأ قدرت آن قدرت قانونى آن است حكومت قانونى عقلايى ناميده مى‏شود كه قدرت آن، قدرت نهاد يافته است. يعنى قدرت از فرد ياافراد صاحب قدرت به يك شخصيت حقوقى انتقال يافته است. حكومتهاى دموكراسى امروز از اين نوع حكومت‏ها مى‏باشند. بر اساس همين تقسيم، منشأ فرمانبرى مردم را نيز از حكومت به سه دسته تقسيم مى‏كنند: ۱ فرمانبرى ناشى از گرايشهاى سنتى، كه در حكومت‏هاى سنتى است. ۲ فرمانبرى ناشى از عاطفه و انفعال محض كه در حكومت‏هاى كاريزمايى است. ۳ فرمانبرى ناشى از اعتقاد عقلايى به اعتبار قانون كه در حكومت‏هاى قانونى عقلايى است.

مقدمه دوم:

از ويژگى‏هاى رهبرى كاريزمايى و فرمانبرى عاطفى در حكومت‏هاى كاريزمايى مى‏توان به موارد زير اشاره كرد: ۱ رهبر كاريزما غالبا دعوت به تحقيق يك رسالت مى‏كند. ۲ رهبر كاريزما عظيم‏ترين نيروى انقلابى در براندازى حكومتهاى سنتى است كه عقايد و ارزشهاى مردم را دگرگون مى‏كند و راه و رسم تازه‏اى را جايگزين مى‏كند. ۳ پيروى مردم از جان و دل و فداكارانه است.

مقدمه سوم:

آنچه باعث اين شده كه حكومت ولايت فقيه از نوع حكومت‏هاى كاريزمايى تلقى شود وجود همين ويژگى‏هاى مذكور در مقدمه دوم است. بر اساس اين سه مقدمه به ذكر دو مطلب در پاسخ اكتفا مى‏كنيم:

مطلب اول:

شاید این مطالب را هم بپسندید:

منشأ قدرت انحصار در سه مورد مذكور ندارد و منشأ ديگرى نيز به نام استناد به حكم خدا وجود دارد. در حكومت دينى منشأ قدرت، استناد به حكم خداوند است. خداوند درباره قدرت حكومتى پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد: «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم» (سوره احزاب، آيه ۶) (پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است). و درباره ولايت پيامبر و جانشين او فرمود: «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و هم راكعون» (سوره مائده، آيه ۵۵) (ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه كس است: خداو پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند و نماز را بر پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند) و نيز فرمود: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم» (سوره نساء، آيه ۵۹) (اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولى الامر را)

مطلب دوم:

چنين نيست كه در هر حكومتى تنها يكى از اين منشأها قدرت را مشروع كند بلكه ممكن است در يك حكومت دو منشأ يا چند منشأ با هم تركيب شوند. بله، در مواردى كه چند منشأ در اعتبار قدرت حكومت دخالت دارند جاى اين سؤال است كه آيا همه آنها در يك رتبه ‏اند و به صورت مساوى در اعتبار قدرت دخالت دارند يا يكى از آنها بر ديگرى رجحان دارد كه سؤال مى‏شود كدام يك از آنها اصلى و كدام فرعى است؟

مطلب سوم:

در حكومت ولايى فقيه منابع زير دخالت دارند: ۱ استناد به حكم خداوند: چنانكه ادله آن در كتب ولايت فقيه به تفصيل بيان شده است. ۲ حكم عقل: عقل نيز چنانكه در دلايل عقلى ولايت فقيه بيان شده است بر اعتبار حكومت ولايى فقيه صحه مى‏گذارد. ۳ پس از تصويب قانون اساسى ايران توسط رأى قاطع مردم حكومت ولايى فقيه علاوه بر مشروعيت تام شرعى كه به واسطه استناد به خداوند داشته بود مقبوليت مردم نيز يافت و اين مقبوليت در حد مشروعيت قانونى عقلايى است. ۴ عامل احساس و عاطفه كه محركى قوى براى حركت‏هاى انقلابى است، علاوه بر مشروعيت شرعى، عقلى و قانونى عقلايى، توانى مضاعف به حكومت ولايى فقيه مى‏بخشد، اين عامل در حكومت‏هاى كاريزمايى نيز وجود دارد. اما آن نيروى معنوى و خارق‏العاده‏اى كه در رهبرى حكومت ولايى فقيه موجود است ناشى از فقاهت (علم)، تقوى، كفايت و عدالت است كه از پشتوانه عقلى و مذهبى برخوردار است برخلاف نيروى معنوى و خارق‏العاده‏اى كه در رهبرانى چون هيتلر، كه از بزرگترين رهبران كاريزماى قرن اخير به شمار مى‏آيد.

نتيجه آن كه پيروى مردم از حضرت امام (ره) تنها براساس احساسات و عواطف نبوده، بلكه مردم ايران با آگاهى كامل به جايگاه قانونى و شرعى مجتهدان جامع الشرايط در اسلام و شناخت خصوصيات علمى، شخصيتى، اخلاقى حضرت امام و توانايى ايشان در هدايت انقلاب و اداره جامعه، از ايشان اطاعت و پيروى مى كردند.

ه- علاوه بر مواردى كه در اثبات آگاهى مردم در زمان انقلاب اسلامى نسبت به انتخاب خويش، گذشت، شواهد بسيار متعدد ديگرى نيز وجود دارد كه همگى حاكى از اين موضوع است: ۱- شركت گسترده مردم از اوايل انقلاب تاكنون در ۲۵ انتخاب مهم و سرنوشت ساز- كه از لحاظ كمى و كيفى در دنيا بى نظير است- حاكى از وفادارى مردم به انتخاب اوليه خود است. ۲- حضور گسترده مردم در تظاهرات و راه پيمايى هاى ميليونى و مراسم مختلف نظير سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى، سالگرد رحلت حضرت امام (ره)، روز جهانى قدس، مناسبت هاى خاص و فراخوان هاى رهبرى انقلاب و… همگى بيانگر عزم راسخ مردم بر ادامه راهى است كه از سال ها پيش از پيروزى انقلاب اسلامى آغاز و در راستاى تحقق اهداف و آرمان هاى آن به پيش مى روند. ۳- حضور شكوه آفرين و غيورانه اقشار مختلف مردم در جنگ تحميلى و تقديم هزاران شهيد، جانباز، آزاده و… بررسى وصيت نامه هاى شهدا و سخنان ايثارگران و…، بهترين شاهد اثبات مدعاى فوق است. حقايق فوق بيانگر اين واقعيت است كه اولا انتخاب مردم در اول پيروزى انقلاب كاملا آگاهانه بوده و ثانيا مردم ايران هرگز از انتخاب خود پشيمان نشده اند و همچنان مصمم به پيگيرى خواست هاى خود مبنى بر تحقق كامل آموزه هاى اسلام مى باشند و اگر انتقادى از مردم مشاهده مى شود بازگشت به برخى كوتاهى ها و اهمال كارى هايى كه در تحقق احكام و ارزش هاى اسلامى شده است، دارد نه بازگشت از انتخاب اوليه خويش. مردم نگران اين موضوع مهم هستند كه چرا با گذشت بيش از دو دهه از انقلاب اسلامى هنوز ارزش ها و آرمان هاى انقلاب اسلامى، به صورت كامل محقق نمى شود، چرا از ورود افراد غير متعهد و يا بعضا وابسته به بيگانگان در بدنه اجرايى و يا سياستگذارى نظام اسلامى، به صورت جدى ممانعت به عمل نمى آيد تا شاهد مشكلات و معضلات كنونى جامعه از قبيل، فقر، تبعيض، فساد ادارى، بحران اشتغال، به خطر افتادن استقلال كشور و.

نباشيم. در هر صورت انقلاب اسلامى مسأله اى اتفاقى و دفعى نبوده كه بتوان احتمال ناآگاهى و عدم شناخت و… را مطرح نمود. انقلاب اسلامى مسأله اى است كه قدمتى به اندازه يك قرن دارد با حوادث مختلف، لذا با طرح چنين شبهاتى سازگارى ندارد.

نظام جمهورى اسلامى ايران براساس خواست و رأى آگاهانه مردم تشكيل شده و با حمايت و مشاركت گسترده آنان تداوم داشته و هرگز مردم از انتخاب اوليه خويش مبنى بر تشكيل حكومت اسلامى و اجراى آموزه هاى اسلام، پشيمان نيستند. جهت تكميل بحث اگر كسى اين شبهه را مطرح كند كه شايد رأى نسل جديد مغاير با رأى نسل قديم درباره‏ى نظام جمهورى اسلامى است، در پاسخ بايد به چند نكته توجه نمود:

اولاً احتمال و شايد دو گونه است، گاهى مواقع احتمالى است كه هيچ‏گونه قراين و شواهدى دال بر صحت آن نداريم به اين گونه احتمالات عقلاء و خردمندان عالم در هيچ‏كجا وقعى نمى‏نهند. و گاهى مواقع بر عكس احتمالى است كه قرائن و شواهدى دال بر صحت آن داريم، به چنين مواردى خردمندان ترتيب اثر مى‏دهند. اكنون در رابطه با سؤال نيز بايد ديد كه اين احتمال از كدام نوع است. بررسى قرائن و شواهدى كه در زمينه ارزيابى ديدگاه نسل جوان نسبت به نظام جمهورى اسلامى ايران وجود دارد از قبيل: شركت درصد بسيار بالايى از جوانان در انتخابات‏هاى گوناگون خصوصاً انتخابات‏هاى اخير، شركت در راهپيمايى‏ها و فراخوان‏هاى مسؤولان نظام، نظرسنجى‏هايى كه به عمل آمده و…، همگى حاكى از اين است كه اكثر نسل جوان به اصل نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى علاقمند مى‏باشند و اگر انتقادى دارند نسبت به عدم اجراى صحيح اصول مترقى نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى و برخى عملكرهاى غلط مسؤولين، و وجود برخى مشكلات و معضلات در جامعه است، نه اصل نظام جمهورى اسلامى. بر اين اساس در چنين مواردى كه عقلاء قراين و شواهدى بر خلاف احتمال معارض دارند، اصل را بقاء و ادامه‏ى شرايط قبلى گذاشته، و به احتمال معارض و مخالف، وقعى نمى‏نهند.

ثانياً ممكن است كسى پافشارى كند و بگويد در مسائلى مانند تعيين نوع حكومت هر چند احتمال ضعيفى وجود داشته باشد لكن چون محتمل بسيار اهميت دارد بايد به آن ترتيب اثر داد ولى خواهيم گفت: اين احتمال در مورد هر نظام و حكومتى وجود دارد. فرض كنيد كسى بگويد: اگر در آمريكا انتخابات برگزار شود، نسل جديد نظام دو حزبى كنونى را نمى‏پذيرند، پس بايد رفراندوم برگزار شود. آيا فقط با اين احتمال مى‏توان انتخابات مجدد برگزار كرد؟ آيا تاكنون در هيچ كشورى با هر شكل از حكومت انتخاباتى به صرف احتمال و ادعا انجام شده است تا نظام جمهورى اسلامى هم چنين كند؟ اگر اين ادعا را بررسى كنيم مستلزم تالى فاسد مهمى است. توضيح آن كه اگر مردم با انتخابات آزاد نماينده‏اى را برگزينند و پس از گذشت زمان اندكى احتمال داده مى‏شود رأى دهندگان از نظر خويش برگشته‏اند، بايد تقاضاى تجديد انتخابات شود؟ همين احتمال در مورد انتخابات رياست جمهورى، اعضاى شوراى شهر، شهرداران و مسئولان ديگرى كه در نظام‏هاى مختلف از طريق انتخابات برگزيده مى‏شوند نيز مطرح مى‏شود. اگر در انتخابات به صرفِ احتمال تغيير نظر و رأى مردم كه در هيچ زمانى منتفى نيست انتخابات مجدد برگزار گردد، كار دولت‏ها و حكومت‏ها فقط برگزارى انتخابات مى‏شود آيا چنين امرى در دنيا پذيرفته است؟

در صورتى حكومت را به آراى مجدد عمومى مى‏گذارند كه اكثريت مردم با اصل آن مخالف و معترض باشند و در هيچ كجاى دنيا تا مخالفت با حكومتى به حد اكثريت مردم نرسد، همه پرسى صورت نمى‏گيرد زيرا پيشرفت هر مملكتى نياز به ثبات و برنامه‏ريزى‏هاى دراز مدت دارد و با روزمرگى برنامه‏ريزى، كارى پيش نخواهد رفت. در ايران نيز وقتى سى ميليون نفر به پاى صندوق‏هاى رأى مى‏روند، معنايش اين است كه بيش از ۹۰ درصد از كسانى كه شرايط رأى دادن را دارند، اصل قانون اساسى و نظام را قبول دارند و اعتراض‏هاى گوناگون به فروعات مختلف، ربطى به اصلِ نظام و قانون اساسى ندارد.

به طور خلاصه چند نكته در جواب به اين سوال مطرح ميباشد:

الف) اكثر مردم ايران با حظور خود در تمامى صحنه هاى انقلاب ثابت كرده اند كه پشتيبان انقلاب ميباشند و برگزارى رفراندم با وجود عدم مخالفت قابل اعتنا و حظور حداكثرى مردم مسئله اى غير عقلايى و عبث مى باشد

ب) در اكثر كشور هاى مدعى دموكراسى مانند امريكا و… با وجود اقبال كم مردم در صحنه هايى چون انتخابات و غيره شاهد عدم بر گزارى رفراندم و حتى نقد قوانين عادى كشورهاى فوق ميباشيم

ج) طرح بحث رفراندم از ريشه توطئه اى جهت تضعيف نظام حكومتى ايران در راستاى منافع صهيونيسم جهانى و استكبار ميباشد

(۱) (حضرت امام در كشف الاسرار (ص ۱۸۷- ۱۸۵) بيان مى دارد: «حكومت اسلامى حق فقيه جامع الشرايط است و…».
(۲) (جهت اطلاع بيشتر ر. ك: ايرانى ها چه رؤيايى در سر دارند؟، ميشل فوكو، ترجمه حسين معصومى و درباره فوكوو انقلاب اسلامى ر. ك: جرعه جارى، مقاله اى پژوهشى پيرامون انقلاب اسلامى، على ذوعلم).

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.