وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

منظور از «تفسیر به رأى» در روایات اسلامی

0

منظور از «تفسیر به رأى» در روایات اسلامی
پرسش : در روایات متعدّدى وارد شده است که کسى حق ندارد قرآنرا به راى و نظر خویش تفسیرکند و اگر کسى دست به چنین کارى بزند، جایگاه او آتش دوزخ است؛ مقصود از «تفسیر به راى» چیست؟
پاسخ اجمالی: مقصود از«تفسیر به رأی» که طبق روایات، عاقبتش جهنم است، پیش داورى هاى مفسر است که سبب می شود لفظى را که دو معنا دارد یا مبهم است، بدون قرینه، مطابق اعتقاد خود تفسیر کند. تمسک به معنی ابتدایی و ظاهری آیه بدون توجه به ادله قطعی و آیات دیگر نیز تفسیر به رأی می باشد. همچنین استمداد از غیر قرآن مانند رأی صحابه و تابعین در تفسیر برخی آیات قرآن، نوعی تفسیر به رأی است؛ زیرا با آیات دیگر قرآن، تفسیر آنها روشن می شود. بجز آیات الاحکام که فهم آنها نیازمند رجوع به معصومین است.
پاسخ تفصیلی: مفسّران و دانشمندان اسلامى بر این نظر اتّفاق دارند که هیچ فردى حق ندارد آیات قرآن را با نظر و راى شخصى خود تفسیرنماید و احادیث زیادى در این باره نقل شده است که نمونه هایى را در این جا بیان مى کنیم:
1- رسول اکرم(صلى اللهعلیه وآله) فرموده است: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَاْیِهِ فَلْیَتَبَوَّا مقْعَدَهُ مِنَ النّار»؛ (هرکس قرآنرا به راى خویش تفسیرکند، براى خود جایى در آتش دوزخ انتخاب کرده است).(1)
2- «مَنْ قالَ فِى الْقُرآن بِرَاْیِهِ(2) فَلْیَتَبَوَّا مقْعَدَهُ مِنَ النّار»؛ (هرکس قرآنرا به راى خود تفسیرکند جایگاهى از آتش براى خود اخذ کند!)(3)
3- «مَنْ فسَّرَ الْقُرآنَ وَ آَصابَ الْحَقّ فَقَدْ اَخْطَاَ»؛ (هرکسى قرآنرا به راى خویش تفسیرکند هرچه هم صحیح باشد، باز خطا کرده است).(4)
این قسمتى از متون احادیثى است که در این مورد وارد شده اند. اکنون باید دید مقصود از تفسیربه راى و یا تفسیربدون علم و دانش چیست؟
مفسّران عالیقدر براى تفسیربه راى سه وجه بیان کرده اند که به همه آنها بطور اجمال اشاره مى نماییم:
1- پیشداورى هاى شخص مفسّر، سبب شود که لفظى را که دو معنا دارد و قرینه اى براى تعیین یکى نیست و یا آیهاى را که از نظر مفادّ و هدف مبهم و مجمل است و باید اجمال و ابهام آن را به وسیله آیات دیگرى رفع نمود طورى تفسیرکند که مطابق عقیده پیشین او گردد؛ و به عبارت دیگر: معتقدات قبلى و «پیشداورى هاى» شخصى سبب شود، که آیهرا (بدون قرینه و شاهد) مطابق اعتقاد خود تفسیرکند و به جاى این که قرآنرا هادى و رهبر خود قرار دهد، قرآنرا بر عقاید خود تطبیق نماید. تا آن جا که اگر چنین اعتقاد قبلى وجود نداشت، هرگز حاضر نبود آیهرا همان طورتفسیرکند.(5)
نمونه این نوع تفسیربه راى در کتاب هاى کسانى که از مکتب هاى خاصّى مانند «معتزله»، «اشاعره»، «باطنیّه» و «صوفیّه» پیروى مى کنند، زیاد به چشم مى خورد؛ مفسّرى که قبلا مکتب «اعتزال» و یا «اشعرى» را درباره صفات و افعال خداو بندگان او، بطور دربست پذیرفته است، و به آیاتى مى رسد که ممکن است آن را به عقیده خاص خود تطبیق کند و احیاناً ظاهر آن، برخلاف عقیده اوست، بر اثر اعتقاد پیشین، همه این نوع آیات را مطابق نظر و معتقدات مکتب خویش، تفسیرمى کند و به جاى این که عقاید خویش را بر قرآنعرضه بدارد، قرآنرا بر عقیده خود عرضه مى کند و از روى هوا و هوس با آیات الهى بازى مى کند.
تفسیر «کشّاف»(6) نگارش زمخشرى، نمونه بارزى براى تفسیرقرآن بر اساس مکتب «اعتزال»؛ همچنان که کتاب (مفاتیح الغیب) نگارش فخر رازى نمونه روشنى براى تفسیر آیات قرآنبر پایه مکتب «اشعرى» به شمار مى رود. هرکدام از این دو مفسّر کوشش مى کنند از طریق آیات قرآن، عقیده پیشین خود را اثبات کنند و هرگز حاضر نیستند خود را از عقیده قبلى آزاد نمایند و با آزاد ساختن خود از آراى قبلى، مجموع آیات قرآنرا که درباره صفات خداو افعال بندگان وارد شده اند، مورد بررسى قرار دهند.
در طول تاریخ گروه هاى «باطنیّه»، «صوفیّه» و برخى از «فلاسفه» قسمتى از آیات مربوط به معارف عقلى را مطابق نظریّه پیشین خود تفسیرنموده اند؛ مثلا ملاّ عبدالرّزاق کاشى، اساس تفسیرخود را آرا و عقاید باطنیّه قرار داده و محى الدّین عربى(7) معارف الهى قرآنرا مطابق انظار متصوفّانه خود تفسیرنموده است.
این رشته از تفاسیر که فقط براى احیاى مکتب خاصّى نگارش یافته اند (مکتبى که پایه گذار آن یک فرد جایز الخطا و غیر معصوم بوده است) به فرض این که قسمتى از این تفسیرها صحیح باشد، امّا روى هم رفته نمى توانند از تفسیربه راى خالى و پیراسته باشند.
در اواخر قرن سیزدهم اسلامى و آغاز قرن چهاردهم، افکار مادّیگرى بازار داغ و رونق بسزایى پیدا کرد و اکتشافات و اختراعات، سایر دانش هاى انسان را تحت الشّعاع خود قرار داد. از این نظر زمینه یک نوع تفسیربه راى مخصوصى، در میان برخى از مفسّران اسلامى به وجود آمد و در نتیجه، آیات مربوط به عوالم غیب و ماوراى طبیعت مانند «روح» و «فرشته» و «اعجاز» پیامبران بطرز مخصوصى تفسیرشدند، تا علاوه بر جلب نظر دانشمندان طبیعى و مادّى، به نظر آنها به آیات قرآنجلا و صفاى خاصّى بخشیده شود و با مراجعه به تفسیر«المنار» و مانند آن صدق گفتار ما ظاهر مى گردد (البتّه بعضى از این تفاسیر مانند المنار نقاط قوّت فراوانى نیز دارند که در جاى خود قابل توجّه است).
چون این دانشمندان تحت تاثیر پیشرفت دانش هاى طبیعى و سایر علوم مادّى قرار گرفته بودند پاره اى از حقایق قرآنى را که مربوط به عوالم غیبى و ماوراى طبیعت است بر قوام مادّى و طبیعى که علم و دانش آن روز کشف کرده بود تطبیق نموده اند تا آن جا که ملائکه و فرشتگان در نظر بعضى از آنان همان قواى نهفته در طبیعت شده است.
برخى از دانشمندان اخلاق، بر اثر توجّه خاص به مسائل اخلاقى و تصفیه نفس، در تفسیر قسمتى از آیات دچار تفسیربه راى شده اند تا آن جا که «شیطان» را به نفس امّاره تفسیر نموده و موجودى را به نام «شیطان» جز نفس امّاره انسانى، منکر شده اند.
گاهى دیده مى شود که برخى فرعون را در آیه«اِذْهَبْ اِلى فِرْعَونَ اِنَّهُ طَغى»؛ (به سوى فرعون برو، او از حدّ خود تجاوز نموده است) کنایه از نفس انسان متجاوز گرفته و مى گویند آیهمربوط به اصلاح نفس و تصفیه روح مى باشد نه مبارزه با فرعون خاص.(8)
همه این تفسیرها یک نوع تفسیربه راى است که پیشداورى ها و یا تاثیر محیط سبب مى شوند که از ظاهر آیهدست برداشته شود و بر خلاف ظاهر آن حمل گردد.
2- معناى دیگر براى تفسیربه راى این است که از معناى ابتدایى یک آیه(بدون آن که دلایل قطعى و آیات دیگر قرآنرا که در این زمینه وارد شده اند در نظر بگیریم) پیروى کنیم؛ مثل این که از دلایل علمى و آیات دیگرى که بطور آشکار جسم بودن خدارا نفى مى کنند چشم پوشیده و به ظواهر بعضى از آیات که همگى کنایه و مجازند، بر جسم بودن خدا استدلال کنیم و مثلا بگوییم«یدالله فوق ایدیهم» دلیل بر این است که خدادست دارد؟ در حالى که بدون شک منظور از «ید» در این جا دست نیست بلکه کنایه از قدرت خداست.
3- معناى سوّم تفسیربه راى این است که در تفسیرقرآن، از غیر خود قرآناستمداد کنیم؛ زیرا مجموع آیات قرآن- جز آیات مربوط به احکام – مى توانند اجمال آیات خود را رفع کنند و درتفسیرقرآن به فهم صحابهو تابعیننیازى نداریم.(9)
مولّف کشف الظّنون(10) تفسیر به «راى» را پنج نوع ذکر کرده است که اصول آنها همان است که گفته شد.

در این جا تذکّر این نکته لازم است که در میان معانى مختلفى که براى تفسیربه راى بیان شده است هرگز هیچ مفسّر اسلامى نگفته است که مقصود پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) از تفسیربه راى همانتفسیربه «عقل» است تا به آنها حمله کنیم و بگوییم که «آنان این چنین معنى کرده اند که مردم قرآنرا نفهمند و مانند کشیشان قرون وسطى که تورات و انجیل را در اختیار داشتند، آنان نیز این کتاب آسمانى را در اختیار خود داشته باشند و با منع تفکّر و تعقّل در قرآن، آن را به صورت کتابى درآورند که فقط جسمش در میان مردم باشد و روحش مجهول ماند و به صورت الفاظ و اوراد و آهنگ مقدّس و مرموز و معمّا و نامفهوم در آید».
مفسّران اسلامى که درباره تفسیربه راى سخن گفته اند، احادیث مورد بحث را چنین معنا نکرده اند؛ بلکه دانشمندان اسلامو بالاخص دانشمندان شیعه، «عقل» را یکى از حجّت هاى الهى و دلایل قاطع مى دانند تا آن جا که آن را در ردیف کتاب و سنّت و اجماع شمرده اند.
آنان چگونه مى توانند لفظ «راى» را که در حدیثپیامبر(صلى اللهعلیه وآله) وارد شده به عقل و خرد تفسیرکنند، در صورتى که فرهنگ هاى عربى که براى تفسیرالفاظ قرآنو حدیث نوشته شده، لفظ یاد شده را به معناى ظنّ و گمان و حدس و تخمین معنا کرده اند.(11)
اگر گروهى (اخبارى ها) به ظاهر آیاتى که مربوط به فروع و احکام عملى است، عمل نمى کنند؛ نه از این نظر است که مى گویند قرآنرا نباید به عقل تفسیرکرد، بلکه علّت آن این است که این رشته از آیات، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و مطلق و مقیّد دارند و تشخیص اینها براى ما بدون مراجعه به ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) ممکن نیست. از این جهت به ظاهر این رشته از آیات عمل نمى کنند.
گذشته از این، به فرض این که یکى دو نفر گمنام، چنین سخن ناروایى را گفته باشند؛ آیا صحیح است چنین نسبت بى اساسى را آنچنان مطرح کرد که انسان تصوّر کند که در طول قرون اسلامى، علما و دانشمندان اسلاممردم را از فهمیدن قرآنباز مى داشتند و اجازه نمى دادند که مردم قرآنرا بفهمند، در صورتى که همین علما و دانشمندان، صدها تفسیر به زبان هاى مختلف جهان بر قرآننوشته اند و براى آگاهى از تعدادى تفاسیرى که تاکنون از طرف علماى اسلامبر قرآننوشته شده است، به کتاب هاى «کشف الظّنون» و «الذّریعه» مراجعه شود.(12)
براستى اگر نظر آنان این بود که قرآنمانند تورات و انجیل در انحصار خود آنها بماند، پس چرا این همه تفسیربه زبان هاى مختلف جهان بر این کتاب آسمانى نوشته و در تمام خصوصیّات آیات قرآن، از نظر عقل و نقل، بحث و گفتگو نموده اند.
اشتباه دیگر گوینده آن گفتار این است که حدیث«من فسّر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار» را چنین ترجمه نموده است: (هرکه قرآنرا با راى خویش تفسیرکند، مقعدش را از آتش پر مى کنند!)؛ در صورتى که مادّه «تبوء» که «فلیتبوا» از آن گرفته شده به معناى «پر کردن» نیامده است، بلکه معناى آن آماده نمودن و اخذ مکان است.
گذشته از این، لفظ «مقعد» در گفتار گوینده به همان معناى موضع خاص تعبیر شده، در صورتى که ابداً چنین نیست بلکه مقصود از آن در حدیث، مکان و جایگاه است نه موضع مخصوص و درآیهزیر هر دو لفظ وارد شده است و مقصود از هر دو لفظ همان است که گفته شد.
«…تُبَوِّىءُ الْمُوْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ»؛ (… مومنان را براى نبرد در مواضع جنگ، جاى مى دهى» (یا براى آنان مواضعى براى نبرد آماده مى سازى)(13)
بنابراین، معناى صحیح حدیثاین است: «هرکس قرآنرا تفسیربه راى کند باید براى خود جایى از آتش دوزخ را انتخاب کند» یا براى خود از آتش جایى آماده سازد.» (و آنها که حدیث را طور دیگر معنا کرده اند دلیل بر عدم اطّلاع آنها از ادبیّات عرب است».(14)
پی نوشت:
(1). در بسیارى از کتاب هاى علمى، این حدیث از پیامبر نقل شده است.
(2). در تفسیر قرطبى به نام «الجامع لاحکام القرآن» جلد 1، صفحه 32، به جاى لفظ «برأیه» کلمه «برأى» آمده است و در مجمع البیان، جلد 1، صفحه 9، به جاى آن، لفظ «بغیر علم» یعنى ظن و..
(3). جامع البیان، جلد 3، صفحه 32.
(4). التبیان، جلد 1، صفحه 3، در این مورد روایاتى نیز نقل شده است، براى اطّلاع بیشتر به تفسیر برهان، جلد 1، صفحه 18 و 19 مراجعه فرمایید.
(5). مجمع البیان، جلد 1، صفحه 12؛ الجامع لاحکام القرآن، جلد 1، صفحه 4؛ آیات الاحکام محقّق اردبیلى، صفحه 12؛ تفسیر صافى، مقدّمه پنجم، صفحه 9؛ رسائل شیخ انصارى، صفحه 35. از آن جا که لفظ «رأى» در لغت عرب به معناى ظنّ و گمان و تخمین است، معلوم مى شود که آراى قبلى مفسّر، یک رأى قطعى نبوده، بلکه یک سلسله حدس ها و پیش داورى هاى ظنّى است که خود مفسّر نیز به صحّت و استوارى آن قاطع نمى باشد.
(6). انتقاد از روش تفسیر این کتاب در آیات مربوط به مسائل مورد اختلاف میان معتزله و اشاعره، از ارزش آن درباره بیان نکات مربوط به فصاحت و بلاغت خارق العاده قرآن نمى کاهد؛ زیرا ارزش کشّاف در این قسمت قابل انکار نیست.
(7). گروهى از محقّقان معتقدند که تفسیر منسوب به محى الدّین، نوشته خود او نیست؛ بلکه نگارش یکى از شاگردان او مى باشد.
(8). براهین القرآن، صفحه 55.
(9). المیزان، جلد 3، صفحه 85 – 86.
(10). مقدّمه مجمع البیان، صفحه 6.
(11). مفردات راغب، مادّه «رأى» مى گوید: «رأى عبارت از این است که یک طرف قضیّه را روى ظنّ و گمان ترجیح دهیم». سپس به آیه «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأىَ الْعَیْنِ» استدلال مى نماید؛ زیرا «رأى» در این آیه به معناى ظن و گمان است و معناى آیه این است: «آنان را دو برابر خود مى پنداشتند».
(12). به کتاب کشف الظّنون، جلد 1، صفحه 302 – 316 و الذّریعه، جلد 4، صفحه 231 – 345، تألیف علاّمه متبحّر مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى مراجعه فرمایید.
(13). سوره آل عمران، آیه 121؛ مجمع البیان، جلد 5، صفحه 495 و مفردات راغب، صفحه 69 و به تفسیر آیه 56 سوره یوسف مراجعه فرمایید.
(14). گرد آوري از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوم، ص 534.

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.