وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

مراحل آفرينش جنين در قرآن

0

مراحل آفرينش جنين در قرآن

جنين شناسى

 

ديدگاه قرآن در رابطه با چگونگى و مراحل آفرينش جنينى انسان چيست و چه نسبتى با علوم جديد دارد؟

 

«جنين شناسان» مراحل شكل گيرى انسان در رحم را به سه مرحله تقسيم مى كنند:

1. مرحله توده جنينى (EMBRYONIC MASS)؛ اين مرحله از هنگام لقاح و بارورى سلول هاى جنينى نر و ماده (Fertilization) آغاز و تا پايان هفته دوم ادامه مى يابد.

2. مرحله جنينى (Embryonic period)؛ اين دوره از هفته سوم آغاز و تا آخر هفته هشتم امتداد مى يابد. در طول اين مدت، تمام دستگاه هاى اصلى بدن ساخته مى شوند.

3. دوره فيتال (Fetal period)؛ از ماه سوم تا مرحله تولد را دوران فيتال و جنين را در اين مرحله فتوس (Fetus) مى نامند.

 

اين تقسيم بندى به اعتبار پاره اى از رخدادها در جهت سير تكاملى جنين است. آنچه مرحله اى را از مراحل پيشين جدا مى سازد، پاره اى از  تحوّلات است كه به گونه خاصى طبقه بندى شده اند. اين طبقه بندى لزوماً تابع شيوه واحدى نيست و مى تواند به اعتبارات ديگرى، به مراحل كمتر يا بيشتر تقسيم يابد. آنچه در اينجا مهم است، گزارش صحيح از چگونگى رشد و تحوّل در مراحل جنين است.

 

ادوار شكل گيرى جنين در قرآن :

 

برخى از پژوهشگران مانند ـ دكتر محمدعلى البار ـ مراحل پيدايش و تكامل جنين از ديدگاه قرآن را هفت مرحله دانسته اند: 1. نطفه، 2. علقه، 3. مضغه (مخلقه و غيرمخلقه)، 4. عظام، 5. لحم، 6. تسويه، تصوير و تعديل، 7. نفخ روح.

 

عمده آياتى كه در اين رابطه مورد استفاده قرار مى گيرد، عبارت است از:

 

1. «إِنّا خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً»[73]؛ «هر آينه ما انسان را از نطفه آميخته آفريديم؛ ما او را مى آزماييم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم».

 

2. «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ. ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ…»[74]؛ «سپس [تداوم] نسل او را از چكيده آبى پست مقرر فرمود؛ آن گاه او را درست اندام كرد و از روح خويش در او دميد».

 

3. «خَلَقَ الاْءِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ»[75]؛ «انسان را از علق بيافريد».

 

4. «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً…»[76]؛ «او است كسى كه شما را از خاكى آفريد؛ سپس از نطفه اى، آن گاه از علقه اى و بعد شما را [به صورت] كودكى مى آورد…».

 

5. «أَ يَحْسَبُ الاْءِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً. أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّى»[77]؛ «آيا انسان مى پندارد كه بيهوده رها مى شود؟! مگر او [قبلاً] نطفه اى نبود كه در رحم ريخته مى شود؟ پس علقه شد و [خدايش ]شكل داد و درست كرد».

 

6. «يا أَيُّهَا النّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ…»[78]؛ «اى مردم! اگر درباره برانگيخته شدن در شك ايد؛ پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده ايم؛ سپس از نطفه؛ سپس از علقه، آن گاه از مضغة، داراى خلقت كامل و [احيانا ]ناقص…».

 

7. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ…»[79]؛ «آن گاه او را به صورت علقه درآورديم؛ پس آن علقه را [به صورت] مضغة گردانيديم و آن گاه مضغه را استخوان هايى ساختيم؛ بعد استخوان ها را با  گوشتى پوشانيديم، آنگاه [جنين را در ]آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است».

 

اكنون با توجه به اهميت ويژه، به بررسى سه مرحله نخست از ادوار هفتگانه فوق و ميزان انطباق و سازگارى آنها با دستاورهاى علمى مى پردازيم.

 

1. نطفه

 

نطفه در لغت به معناى «آب اندك» است و استعمال آن در «منى» از همين رو است[80]. اين واژه همچنين در سلول نرينه «اسپرم» و «مادينه» (تخمك) و يا تركيب آن دو (تخم) نيز استعمال مى شود، چنان كه از آيه شريفه «…أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى»[81]، همين معنا قابل استفاده است. در ترجمه هاى فارسى قرآن از ابتدا تاكنون معمولاً اصل اين واژه به كار رفته است و معادل پارسى در برابرش ننهاده اند؛ ولى در ترجمه هاى انگليسى قرآن، به جاى آن واژه هاى زير آمده است: 

 

 .Arbery): Life Germ, (Shakir): Droped Sperm, (H.Palmer): Drop of Seed, (Pickthall): Living Sperm Drop

 

اختلاف مترجمان در معادل گزينى، تا حدودى ناشى از استعمال گوناگون و وجوه مختلف معنايى اين كلمه است.

 

نطفه امشاج :

 

«امشاج» جمع مشيج و مشج به معناى آميخته و مختلط است[82]. در اين رابطه با اينكه مقصود آيه از تركيب نطفه چه مؤلفه هايى است، احتمالات گوناگونى وجود دارد كه اهم آن عبارت است از:

 

الف. آميختگى و لقاح نطفه زن و مرد؛ اين نگرش، رايج ترين ديدگاه در ميان مفسران پس از نزول وحى تا زمان حاضر بوده است. و كسانى مانند: طبرى، ابن كثير، مراغى، طبرسى و… آن را پذيرفته اند. برخى چون مجاهد در تأييد اين معنا آيه شريفه «…إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى…»[83] را گواه گرفته اند.

در مسند احمد بن حنبل نيز آمده است: پيامبر (صلی الله علیه وآله)  درباره چگونگى آفرينش انسان فرمود: «من نطفه الرجل و من نطفه المرأة»[84].

 

ب. تركيب نطفه از عناصر و اجزاى گوناگون؛ موريس بوكاى در اين زمينه مى گويد: مايع منوى از ترشحات مختلفى كه از غدد زير ناشى مى شود تشكيل شده است از:

 

1. بيضه ها: ترشّح غده تناسلى مرد حاوى اسپرماتوزوئيدها است كه سلول هاى درازِ واجد تاژكِ دراز، و غوطه ور در مايعى سرم گونه اند.

 

2. كيسه هاى تخمى: اين اعضا كه مخازن اسپرماتوزوئيدند، نزديك پروستات قرار گرفته و ترشح خاصى، بدون عناصر باروركننده دارند.

 

3. پروستات: مايعى ترشح مى كند كه به منى، ظاهر خامه اى و بوى ويژه  مى دهد.

 

4. غدد ملحق به مجارى ادرار؛ كه عبارتند از: غدد كوپر (Cooper) يا غدد مرى (Mery) مترشّح مايعى سيال، و غدد ليتره (Littre) كه ماده اى مخاطى ترشح مى كنند[85].

 

وى سپس مى گويد: «… چگونه مى توان از توافق متن قرآنى با شناخت علمى اى كه از اين پديده ها در عصرمان داريم، تحت تأثير قرار نگرفت»[86].

 

در رابطه با مقصود از آميختگى نطفه در قرآن مجيد، آيه شريفه «إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى»[87] احتمال اول را تقويت مى كند؛ ولى نافى احتمال دوم نيست. از اين رو برخى از مفسران[88]، گونه خاصى از آنها را ترجيح نداده اند. در عين حال، با توجه به جمع بودن كلمه «امشاج»، به نظر مى رسد مقصود قرآن، گونه هاى مختلفى از آميختگى است و بر اين اساس مى توان هر دو وجه ذكر شده را با اين آيه منطبق دانست. به هر حال دو نكته زير مسلم است:

 

1. ابداعى بودن اصل اختلاط نطفه در قرآن (بهترين گواه بر اين مطلب تاريخ جنين شناسى است كه نشان مى دهد تا قرون اخير مسئله آميختگى نطفه به هيچ وجه در ميان دانشمندان مطرح نبوده است).

 

2. انطباق پذيرى آن با آخرين ره آوردهاى علمى در جنين شناسى.

 

2. علق و علقه

 

دومين مرحله رشد و تكامل جنين از ديدگاه قرآن، «علقه» است. اين واژه پنج مرتبه در قرآن، ذكر شده است[89]. در يك مورد نيز كلمه «علق» آمده است؛ ليكن در مورد اينكه آيا «علق» همان علقه است و هر دو بيانگر يك مرحله از ادوار جنينى مى باشند يا نه، رويكردهاى گوناگونى وجود دارد. از اين رو هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار خواهيم داد.

 

الف. علق

«علق» به معناى: «درآويختن»، «دل بستن»، «چيز چسبان»، «خون» و جمع علقه به معناى «زالوى خون مكنده»[90] و «آويزگاه»[91] آمده است.

در برخى از ترجمه هاى فارسى قرآن، معادل هاى زير را برابر «علق» نهاده اند:

«خون بسته» (مكارم شيرازى)؛ «آويزك كه همان اسپرماتوزوئيد است» (فولادوند)؛ «خون بسته شده» (معزى)؛ «لخته خونى» (آيتى) و «يك نطفه زالووش» (بهبودى). در ترجمه هاى انگليسى نيز چنين آمده است:

 

.shakir: Clot ,  Yousuf Ali: Clot of congealed Blood ,  Arbery: Blood Clot H , Palmer: Germ Cell , Pickthall

 

صرف نظر از صحّت و سقم هريك از ترجمه هاى فوق، جالب توجه اين است كه بسيارى از برگردان هاى بالا، چنين مى نمايد كه مترجمان  «علق» را همان «علقه»؛ يعنى، مرحله بعد از انعقاد نطفه دانسته اند؛ ولى در ترجمه فارسى بهبودى و انگليسى پالمر به مرحله اول؛ يعنى «نطفه» نزديك تر است.

 

مفسران قرآن در گذشته چندان توجهى به مسئله اتحاد يا اختلاف معنايى اين دو نكرده اند و تنها در دهه هاى اخير اين مسئله مورد بررسى و كاوش قرار گرفته است. در تفسير الفرقان آمده است:

 

«علق (نه علقه، زيرا علقه حالت دوم جنين و برآمده از علق مى باشد، اسم جنس كرم هاى كوچك چسبنده و جمع آن است. پس «علق» همان منى است كه بر اثر چسبندگى «به هر چيزى چون لباس، بدن يا جدار رحم مى آويزد. و مجموع آن ـ كه حاوى ميليون ها نطفه يعنى، اسپرم هاى چسبان است و برخى به بعض ديگر آويخته و تماماً به جدار رحم مى چسبند ـ علق مى باشد…»[92].

 

شايد بتوان بر جدايى «علق» از «علقه» چنين استشهاد نمود كه قرآن در هيچ يك از مواردى كه مراحل مختلف جنين را بيان نموده، از واژه «علق» استفاده نكرده و همواره كلمه «علقه» را به كار برده است[93] و در مواردى كه درباره چگونگى تداوم نسل بشر است، تنها به ذكر يك مرحله بسنده مى كند و همواره همان مرحله نخست، يعنى، نطفه را (مبدأ اساسى پيدايش جنين) را يادآورى مى كند و هر بار يكى از وجوه و خصوصيات آن را بر مى شمرد؛ مانند: «أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ»[94]،  «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ»[95] و «خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ…»[96].

 

در اين آيات واژه هاى «مهين»، «سلاله»، «دافق» و «امشاج» هر يك بيانگر يكى از ويژگى هاى نطفه مى باشند. اكنون احتمال دارد مقصود از «علق»، همان مرحله آغازين تكوين جنين با بيان ويژگى كرم سان و زالووش بودنش باشد؛ ليكن در حدى نيست كه بتوان با اطمينان كامل آن را پذيرفته و معناى ديگر را مردود دانست.

 

ب. علقه

 

«علقه» به چند معنا آمده است: «زالوى سرخ رنگ آبزى»[97]، «انگل خون مكنده آبزى، پاره لخته خون»[98] و «انگل سرخرنگ آبزى كه به بدن مى چسبد و از آن خون مى مكد…»[99].

 

در ترجمه هاى فارسى و انگليسى قرآن، معمولاً علق و علقه يكسان معنا شده است، ولى در ترجمه فارسى بهبودى «علقه» به معناى «به صورت يك كرم به جدار رحم چسبيده»[100] و «به صورت كرم چسبان به جدار رحم»[101] آمده است. مفسران قرآن از دير زمان غالباً «علقه» را به «خون بسته» معنا كرده كرده اند. در برخى از تفاسير جديد قرآن مانند: طنطاوى[102]،  الميزان[103]، نمونه[104] و… اين معنا يافت مى شود. برخى از مفسران نيز معناى روشنى از آن ارائه نداده و به اين بسنده كرده اند كه حالت بعدى نطفه است[105].

 

رابطه با علم :

 

اكنون اين اشكال رخ مى نمايد كه در رويان شناسى نوين با ابزارهاى سنجش دقيق و چشم مسلح، تمام مراحل پيدايش و تكامل جنين مورد بررسى و كاوش قرار گرفته؛ ولى مشاهده نشده انسان از مرحله خون بسته عبور كند. لذا برخى تصريح كرده اند: «انسان هيچ گاه از مرحله خون بسته نگذشته است»[106].

 

بنابراين، با توجه به قطعى بودن مسئله فوق از نظر علمى و يگانگى آفريننده هستى و نازل كننده كتاب مبين و احاطه مطلق او به زواياى هستى «أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»[107] و صدق و راستى ترديدناپذير آيات الهى و نيز اينكه كلمه علق و علقه داراى معانى گوناگونى هستند، به روشنى درمى يابيم كه ترجمه و تفسير آن به «خون بسته» درست نيست.  در مقابل، دو معناى سازگار با ره آوردهاى علمى جديد، در برابر اين واژه وجود دارد: «زالو» و «شى ء آويزنده و چسبان». برخى معناى دوم را ترجيح داده و كلمه زالو را ـ كه با شكل ظاهرى اسپرم مطابقت دارد ـ براى مرحله اول مناسب ديده اند.

 

موريس بوكاى مى گويد: «استقرار تخم در رحم به وسيله رشد ترغابه هايى (Villosite) كه دنباله واقعى تخم اند، به وقوع مى پيوندد كه همانند ريشه ها در خاك مى رويند تا آنچه براى رشد تخم لازم است، از جداره عضو برگيرند. اين ترغابه ها تخم را به رحم مى آويزند. شناخت آنها از زمان هاى جديد است». وى سپس با اشاره به آيه «خَلَقَ الاْءِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ»[108] مى گويد: «چيزى كه آويخته مى شود، ترجمه كلمه «علق» است… و اين كاملاً پاسخ گوى واقعيتى است كه امروزه به اثبات رسيده است. اين مفهوم در چهار آيه[109] ديگر كه تطورات متوالى از قطره منى تا پايان را ذكر مى كند، يادآورى شده است»[110].

 

البار نيز مى گويد: «… اساساً علقه به هر چيزى كه بچسبد و بياويزد، اطلاق مى گردد… علقه نيز چنين عمل مى كند، زيرا به جدار رحم چسبيده و در آن لانه مى گزيند…»[111].

 

بر اساس اين معنا كلمه «علقه» معناى وصفى دارد و بيانگر مرحله لانه  گزينى نطفه گشنيده مى باشد. «دكتر على البار» مهم ترين و بارزترين ويژگى اين مرحله تا پايان دوره توده جنينى را پيوند و آويختگى مى داند و كلمه «علق» را دقيق ترين توصيف آن مى شمارد[112].

 

اكنون اين سؤال پديد مى آيد: چرا مترجمان و مفسران قرآن ـ به ويژه قدما ـ علقه را به خون بسته تفسير كرده اند؛ در حالى كه اين مطلب از نظر علمى مردود است؟ «البار» چنين پاسخ مى دهد: «علقه از هر سو با خون لخته گون احاطه شده است. آن گاه اگر بدانيم كه حجم علقه در حال آويختن از 41 ميليمتر تجاوز نمى كند، درمى يابيم كه چرا مفسران پيشين تأكيد مى ورزيدند علقه خون بسته است… آرى، علقه با چشم غيرمسلح ديدنى نبوده، اما از هر سو خون گرداگردش را فراگرفته است. بنابراين تفسير علقه به خون بسته ناشى از مشاهده با چشم غير مسلّح است…»[113].

 

3. مضغه

 

«مضغة» مشتق از «مضغ»(جويدن) و به معناى: «پاره گوشت به قدر يك بار جويدن[114] و «لقمه جويده از گوشت و غير آن» است[115].

 

در ترجمه هاى فارسى قرآن «مضغه» چنين ترجمه شده است: «چيزى شبيه گوشت جويده شده» (مكارم شيرازى)؛ «مضغة» (فولادوند)؛ «گوشت جويده شده» (معزى)؛ «پاره گوشت» (الهى قمشه اى)؛ «به صورت  يك قطعه گوشت جويده» (بهبودى) و «پاره گوشتى» (آيتى).

 

در ترجمه هاى انگليسى نيز آمده است:

A Tissue (Arbery) ,  a lump of Flesh(Shakir) ,  a Foetus lump(Yousuf Ali) ,  an embryonic lump(H.Palmer)  ,  a little lump(Pickthall)  ,  Shapeless lump of flesh.

 

در تفاسير آمده است: «ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ» و آن پاره گوشت كوچكى است به قدرى كه جويده شود و تحوّل يافته علقه مى باشد[116]. «فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً»؛ آن را به پاره گوشتى تبديل كرديم»[117].

 

برخى نيز مضغة را به خون غليظ تفسير كرده اند: «و از علقه به مضغه، و آن پاره اى از خون غليظ است كه نام و شكل ويژه اى ندارد…»[118] و «و از علقة به مضغه، آن گاه كه آن نطقه آويزنده بزرگ شود و به لخته اى از خون غليظ مختلط تبديل گردد»[119]. به نظر مى رسد تفسير «مضغه» به خون غليظ، نه از نظر لغوى درست است و نه از ديدگاه علمى. البته آنچه در ترجمه بهبودى و مكارم آمده است، با ره آوردهاى علمى و مشاهدات ابتدايى، بدون استفاده از ابزارهاى علمى پيشرفته، مطابقت دارد.

 

در بررسى هاى علمى معمولاً اين مرحله را با تحوّلاتى كه از هفته سوم؛ يعنى، دوره جنينى (Embryonic Period) و پيدايش سومايت ها آغاز  مى شود، تطبيق داده اند.

 

البار مى گويد: «ظهور سومايت ها با پيدايش قوس هاى حلقى (Pharyngeal Arches) كه در نتيجه شكاف هاى ايجاد شده در طبقه خارجى(اكتودرم) و رشد طبقه ميانى (مزودرم) پديد آمده، همراه است. در نتيجه اين دگرگونى ها پنج  جفت از قوس هاى فارينژيل، در ناحيه فوقانى جنين (درست زيرگرده سر) پديد مى آيد. بنابراين، مضغه يا پاره گوشتى كه دندان ها جويده و بيرون انداخته، دقيق ترين وصف اين مرحله است؛ زيرا قوس هاى حلقى و سومايت ها به جنين دقيقاً شكل مضغه را مى بخشد»[120].

 

به نظر مى رسد در اين مرحله قرآن به بيان شكل ظاهرى جنين ـ كه به صورت «لقمه جويده» مى باشد ـ بسنده كرده است. البته اگر مضغه به معناى «گوشت جويده شده» باشد؛ خالى از بيان جنس جنين؛ يعنى، اشتمال برموادى گوشت مانند نيست. در عين حال بايد توجه داشت كه مقصود از گوشت در اينجا، غير از اجرام عضلانى است كه پوشش استخوان ها را تشكيل مى دهد و قرآن از آن به «لحم» تعبير كرده است. با توجه به آنچه گذشت، مى توان از آموزه هاى جنين شناختى قرآن تا مرحله مضغه چنين نتيجه گرفت:

 

1. قرآن براى اولين بار، پرده از آميختگى نطفه انسان برمى افكند و اين مطلب هر چند از نظر رويان شناسان تا قرن نوزدهم ميلادى پوشيده مانده بود؛ ولى براى مفسّران قرآن، بخشى از اين حقيقت (يعنى تركيب  نطفه از منى مرد و ترشحات رحم زن) روشن و آشكار بوده و در تفاسير خود از آن سخن گفته اند.

 

2. قرآن مجيد براى نخستين بار از آويزندگى و لانه گزينى تخم سخن به ميان آورده است. اين حقيقت بر مفسران و مترجمان قرآن مخفى مانده بود تا آنكه در پى دستيابى به ميكروسكوپ و انقلاب در دانش رويان شناسى، معناى درستى از مطالب قرآن به دست آمد.

 

3. در مرحله سوم بيان قرآن مجيد، عمدتاً با شكل ظاهرى جنين انطباق كامل دارد؛ گرچه خالى از بيان جنس جنين نيز نمى باشد.

 

[73]. دهر 76، آيه 2.
[74]. سجده 32، آيه 8.
[75]. علق 96، آيه 2.
[76]. مؤمن 40، آيه 67.
[77]. قيامت 57، آيه 38.
[78]. حج 22، آيه 5.
[79]. مؤمنون 23، آيه 14.
[80]. ابن منظور، لسان العرب، النطفه و النطافه: القليل من الماء…و به سمى المنى نطفه لقلّته.
[81]. قيامت 75، آيه 38.
[82]. مشج بينما: خلط…ج امشاج، تاج العروس، 6.
[83]. حجرات 49، آيه 12 .
[84]. به نقل از: خلق الانسان بين الطلب و القرآن، البار، محمدعلى، ص 194.
[85]. موريس بوكاى، مقايسه اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ص 271-270، ترجمه: ذبيح اللّه  دبير، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
[86]. همان، ص 273-272.
[87]. حجرات 49، آيه 13.
[88]. مانند صاحب تفسير الميزان.
[89]. آيات 5 سوره حج، 67 سوره غافر و 38 سوره قيامت.
[90]. لسان العرب، 267-10261.
[91]. العين، 2-1296
[92]. الصادقى، محمد، الفرقان فى التفسير القرآن بالقرآن و السنه، 30-313.
[93]. مانند: آيات 5 سوره حج، 14 سوره مؤمنون، و 38 سوره قيامت.
[94]. مرسلات 77، آيه 20.
[95]. سجده 32، آيه 8.
[96]. طارق 86، آيه 6.
[97]. العين، 2-1269.
[98]. الصحاح:… و العلق الدم الغليظ،و القطعه منه العلقه. والعلقه دوده من الماء تمص الدم.
[99]. لسان العرب، 10-267.
[100]. 5:22 .
[101]. 67:40.
[102]. (… ثم من علقه) اى دم جامد غليظ. الجواهر فى تفسير القرآن الكريم، الطنطاوى الجوهرى، 4-6 .
[103]. الميزان فى التفسير القرآن، قوله تعالى: «يا ايها الناس…»… و العلقه النطفه من الدم الجامد. 14-344 .
[104]. «اى مردم! اگر در رستاخيز ترديد داريد به اين نكته توجه كنيد كه ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده…»، (تفسير نمونه، صص 18-14 و 207) .
[105]. الشيرازى، ناصر الدين بن سعيد عبدالله بن عمر بن محمد، تفسيرالبيضاوى، ثم خلقنا النطقه علقه بان احلنا النطفه البيضاء علقه حمراء: 2-100.
[106]. مقايسه اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ص 273 .
[107]. ملك 67، آيه 14.
[108]. علق 96، آيه 2.
[109]. ر.ك: آيات 5 سوره حج، 14 سوره مؤمنون، 67 سوره غافر و 37 و 38 سوره قيامت .
[110]. البار، محمد على، خلق الانسان بين الطب و القرآن، ص 203 .
[111]. ديدگاه بوكاى و البار هر دو مبتنى بر وحدت معنايى علق و علقه مى باشد، ولى در صورت تفاوت معنايى آن دو، مسئله راه حل ديگرى مى طلبد.
[112]. همان، ص 204.
[113]. همان.
[114]. المضغة: النطفة التبى تمضع من لحم و غيره، المنجد، ص 765.
[115]. الصادقى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن، بالقرآن والسنة، ج 18 و 17، ص 189.
[116]. تفسير البيضاوى، ج 2، ص 100.
[117]. سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج 5، ص 581، بيروت: دار احياء التراث العربى.
[118]. همان، ج 6، ص 16.
[119]. ر.ك: خلق الانسان بين الطب والقرآن، ص 370-369.
[120]. همان.
منبع: انسان شناسی – قسمت یکم (دفتر 42 پرسش ها و پاسخ ها).

حتما بخوانيد

ویژه نامه دین پژوهی و اعتقادات

 

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.