وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

قتل یک قبطی به دست حضرت موسی ع و مسئله عصمت

قتل یک قبطی به دست حضرت موسی ع و مسئله عصمت

اگر پيامبران قبل از نبوت هم معصومند چگونه حضرت موسى(ع) فرد قبطى را كشت و گفت: به درستى كه آن از اعمال شيطان است؟

الف اعتقاد شيعه به عصمت انبياء و ائمه (ع) نه از راه نقل، بلكه با برهان عقلى است. لذا با هزران شاهد نقلى نيز قابل نقض نيست. چون حجّيّت نقل نيز متّكى بر حجّيّت عقل است. پس اگر برهان عقلى به واسطه ى گزاره ى نقلى ابطال پذير باشد دور لازم مى آيد كه عقلاً محال است. برهان عقلى، نه با شواهد نقلى، نه با انگاره هاى حاصل از كشف و شهود عارفانه و نه با هيچ امر ديگرى قابل نقض نيست. چرا كه حجّيّت و اعتبار همه ى راههاى صحيح شناخت، در غير معصومين، متّكى بر عقل است و تنها يقين عقلى است كه حجّيّت ذاتى داشته بى نياز از مؤيّد خارجى است به نحوى كه انكار حجّيّت ذاتى عقل، منجرّ به سفسطه، مستلزم تناقض و بلكه اثباتگر حجّيّت عقل است. تنها راه نقض برهان عقلى اين است كه برهانى بر خلاف آن اقامه شود تا برهان نبودن آن استدلال روشن گردد. پس با يقين عقلى بر عصمت انبياء (ع)، آيات و رواياتِ به ظاهر حاكى از عدم عصمت انبياء (ع)، متشابه محسوب شده، محتاج تأويل خواهند بود. پس با توجّه به مطالب فوق و به حكم آيه ى هفت از سوره ى آل عمران كه از تمسّك به آيات متشابه منع كرده، چنگ زدن به متشابهات در مقابل برهان قطعى عقلى، جايز نبوده، خروج از صراط مستقيم انديشه ى منطقى است. لذا اهل تحقيق را شايسته است كه در طريق حقيقت جويى، مراقب كج راهه ها بوده و توجّه تامّ به منطق انديشه ى درست داشته باشند.

ب جريان حضرت موسى آنچنان كه در آيات سوره ى قصص بيان شده چنين است.

«وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ (۱۴) وَ دَخَلَ الْمَدينَهَ عَلى حينِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذى مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذى مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ (۱۵) قالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسى فَاغْفِرْ لى فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ (۱۶) قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ (۱۷) فَأَصْبَحَ فِى الْمَدينَهِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِى اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِىٌّ مُبينٌ (۱۸) فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذى هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُريدُ أَنْ تَقْتُلَنى كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُريدُ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِى الْأَرْضِ وَ ما تُريدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحينَ (۱۹) وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدينَهِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّى لَكَ مِنَ النَّاصِحينَ (۲۰) فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمين. و [موسى‏] چون به رشد و كمال خويش رسيد، به او حكمت و دانش عطا كرديم، و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم. (۱۴) و داخل شهر شد بى‏آنكه مردمش متوجّه باشند. پس دو مرد را با هم در زدوخورد يافت يكى آنها، از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود]. آن كس كه از پيروانش بود، بر ضدّ كسى كه دشمن وى بود، از او يارى خواست. پس موسى (براى دفع او) مشتى به و زد پس كار او پيان يافت. [موسى‏] گفت: «اين (اين دعوا) از عمل شيطان است، چرا كه او دشمنى گمراه‏كننده [و] آشكار است.» (۱۵) گفت: «پروردگارا، من بر خويشتن ستم كردم، آن را براى من بپوشان.» پس خدا براى او پوشاند كه همانا خدا پوشاننده و رحيم است. (۱۶) [موسى‏] گفت: «پروردگارا به [پاس‏] نعمتى كه بر من ارزانى داشتى هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود.» (۱۷) صبحگاهان در شهر، بيمناك و در انتظار [حادثه‏اى‏] بود.

ناگاه همان كسى كه ديروز از وى يارى خواسته بود [باز] با فرياد از او يارى خواست. موسى به او گفت: «به راستى كه تو آشكارا گمراهى.» (۱۸) و چون خواست به سوى آنكه دشمن هر دوشان بود حمله آورد، گفت: «اى موسى، آيا مى‏خواهى مرا بكشى چنان كه ديروز شخصى را كشتى؟ تو مى‏خواهى در اين سرزمين فقط زورگو باشى، و نمى‏خواهى از اصلاحگران باشى.» (۱۹) و از دورافتاده‏ترين [نقطه ى‏] شهر، مردى دوان دوان آمد [و] گفت: «اى موسى، سران قوم در باره ى تو مشورت مى‏كنند تا تو را بكشند. پس [از شهر] خارج شو من جدّا از خيرخواهان توام.» (۲۰) موسى ترسان و نگران از آنجا بيرون رفت [در حالى كه مى‏] گفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستمكاران نجات بخش»»

نكات قابل استفاده از آيات فوق:

۱ آن دو نفرى كه حضرت موسى (ع) در دعواى آنها دخالت نمود يكى قبطى (كافر و طرفدار فرعون) و ديگرى سبطى (موحّد و طرفدار موسى) بود. لذا آن حضرت در دعواى بين دو فرد عادى دخالت نكرد، بلكه به نفع فردى خداپرست و از اقشار تحت ستم و بر ضدّ كافر و فرعونى وارد مناقشه شد. و اين نه تنها كارى خلاف نبود بلكه وظيفه ى شرعى هر اهل ايمان است كه در جنگ بين مومن و كافر و محروم و ظالم، طرف اهل ايمان و قشر محروم را بگيرد. اين مطلب، شاهدى در همين آيات مورد بحث نيز دارد كه در فقرات بعدى به آن اشاره خواهد شد.

۲ قصد حضرت موسى (ع) از دخالت در دعوا كشتن شخص قبطى نبود بلكه قصدش دفع او و فيصله دادن به درگيرى بود. لذا خداوند متعال نفرمود «فقتله (او را كشت)» بلكه فرمود: «فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ. پس به قصد دفع، مشتى بر او زد و كار بر او تمام شد». در لغت عرب «وكز» به معنى طعن، دفع و زدن است نه به معنى كشتن. اگر قصد حضرت موسى از اين زدن، كشتن بود، خدا مى فرمود: «او را كشت» يا مى فرمود: «او را زد و كشت» يا مى فرمود: «او را زد و كار او را تمام كرد.» امّا خداوند متعال هيچكدام اين تعابير به كار نبرد بلكه فرمود: «موسى او را زد و كار بر او تمام شد.» يعنى قصد حضرت موسى كشتن او نبود لذا مردن او اتّفاقى بود. و چنين قتلى، قتل خطائى است كه شرعاً معصيت نيست. اگر فرد كشته شده اهل ايمان بود تنها چيزى كه بر عهده ى حضرت موسى مى آمد ديه بود امّا چون فرد كشته شده كافر بود و در ضمن، كافر حربى هم بوده (با اهل ايمان درگير بوده) حتّى ديه ى او نيز بر آن حضرت واجب نبود. دليل روشن اينكه قصد آن حضرت كشتن آن شخص نبوده، اين سخن حضرت موسى است كه فرمود: «هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ» يعنى اين دعوا و صحنه سازى، كار شيطان بود تا مرا دچار دردسر كند چرا كه او دشمن آشكار و گمراه كننده است. يعنى شيطان اين صحنه را فراهم نمود تا آن حضرت به حكم وظيفه ى شرعى وارد دعوا شود و در نتيجه با كشته شدن آن شخص، وى مورد تعقيب فرعونيان قرار گيرد و چه بسا به اين جرم كشته شود. كما اينكه چنين نيز شد و فرعونيان به تعقيب او پرداختند و آن حضرت مجبور به جلاى وطن شد.

همچنين شاهد اينكه كار آن حضرت از روى انجام تكليف بود، اين است كه باز، آن حضرت همان شخص را در حال دعوا با شخص قبطى ديگرى مشاهده نمود و باز در دعواى آنها دخالت نمود و باز به دفع قبطى همّت گماشت. «صبحگاهان در شهر، بيمناك و در انتظار [حادثه‏اى‏] بود. ناگاه همان كسى كه ديروز از وى يارى خواسته بود [باز] با فرياد از او يارى خواست. موسى به او گفت: «به راستى كه تو آشكارا گمراهى.» (۱۸) و چون خواست به سوى آنكه دشمن هر دوشان بود حمله آورد، گفت: «اى موسى، آيا مى‏خواهى مرا بكشى چنان كه ديروز شخصى را كشتى؟ تو مى‏خواهى در اين سرزمين فقط زورگو باشى، و نمى‏خواهى از اصلاحگران باشى.»» از اينجا معلوم مى شود كه طلب مغفرت موسى از خدا به خاطر ورود در دعوا يا كشتن آن فرد قبطى نبوده بلكه منظور ديگرى داشته است كه در ادامه به آن مى پردازيم.

۳ «قالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسى فَاغْفِرْ لى فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ» «غفر» در لغت عرب به معنى پوشاندن است كه در فارسى به غلط بخشيدن و آمرزيدن معنى مى شود. وقتى گفته مى شود «انّ الله غفر ذنبه» در فارسى ترجمه مى شود: «خدا گناه او را آمرزيد.» در حالى كه بايد چنين معنى شود: «خدا ذنب او را پوشاند.» توجّه: ذنب نيز به معنى گناه نيست مگر به نحو مجاز. بر اين اساس معنى آيه ى فوق چنين است: «گفت: «پروردگارا، من بر خويشتن ستم كردم، آن را براى من بپوشان (يا مرا بپوشان)» پس خدا براى او پوشاند (يا او را پوشاند) كه همانا خدا پوشاننده و رحيم است.» همچنين مراد از «ظلمتُ نفسى» اين است كه «خود را به دردسر انداختم» همانگونه كه ما فارسى زبانان وقتى خود را به دردسر مى اندازيم مى گوييم «خودم به خودم ظلم كردم» يا مى گوييم: «از ماست كه بر ماست.»

۴ در تفسير قمى مى‏گويد: موسى هم چنان نزد فرعون با ناز و نعمت زندگى مى‏كرد، تا به حد بلوغ و مردى رسيد، و موسى (ع) در اين مدت با فرعون گفتگو از توحيد مى‏كرد، و فرعون سخت او را از اين سخنها بازمى‏داشت، تا آنكه تصميم گرفت او را از بين ببرد، موسى ناگزير از كاخ او بيرون گشته، و وارد شهر شد، در شهر دو نفر را ديد كه يكديگر را كتك مى‏زدند، يكى در دين موسى بود، و ديگرى در دين فرعون، آن مردى كه در دين موسى بود موسى را به كمك طلبيد، موسى (ع) او را كمك كرد، و دشمنش را مشتى زد، ولى همين مشت به زندگى او خاتمه داد، ناگزير موسى در شهر متوارى شد. همين كه فرداى آن روز شد، دوباره مرد ديروزى را ديد كه گرفتار مردى قبطى شده، و او را محكم گرفته، آن مرد دست به دامن موسى شد، قبطى وقتى موسى را ديد به او گفت: آيا مى‏خواهى مرا هم بكشى همان طور كه ديروز يك نفر را كشتى، ناگزير سبطى را رها كرده و پا به فرار گذاشت.

در كتاب عيون الاخبار به سند خود از على بن محمد بن جهم روايت كرده كه گفت: من در مجلس مأمون حضور يافتم، وقتى كه امام رضا (ع) هم نزد او بود، مامون به آن جناب عرضه داشت: يا بن رسول اللَّه آيا اعتقاد تو آن نيست كه انبياء معصوم از گناهند؟ فرمود: بلى، عرضه داشت پس بگو ببينم معناى آيه «فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ» چيست؟ فرمود: موسى (ع) وارد يكى از شهرهاى فرعون شد، هنگامى وارد شد كه مردم از ورودش غافل بودند، يعنى بين مغرب و عشا بود، و در همان موقع دو نفر را ديد كه يكديگر را مى‏زدند، يكى از پيروانش، و يكى از دشمنانش، دشمن را به حكم خداى تعالى دفع كرد، و لطمه‏اى (كف دستى) به او زد، كه منجر به مرگش شد، با خود گفت: اين از عمل شيطان بود، يعنى اين نزاع كه بين اين دو نفر درگرفت نقشه ى شيطان بود، نه اينكه كشتن من از عمل شيطان بود، إنه، يعنى شيطان دشمنى گمراه كننده و آشكار است. مأمون گفت: بنا بر اين، پس چه معنا دارد كه موسى بگويد: «رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرْ لِى پروردگارا من به خود ستم كردم مرا بيامرز»؟ امام فرمود: معنايش اين است كه: پروردگارا من خود را در غير آن موقعيتى كه بايد باشم، قرار دادم، كه وارد اين شهر شدم، «فَاغْفِرْ لِى» يعنى پس مرا از دشمنانت پنهان كن، (چون غفران به معناى پوشاندن و پنهان كردن است) تا به من دست نيابند، و مرا به قتل نرسانند، خدا هم «فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ او را از چشم دشمنان پوشانيد، كه او پوشاننده ى رحيم است.» و موسى گفت: «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ خدايا به پاس اين نعمت و نيرو كه به من دادى [تا با يك سيلى يكى از دشمنان را از پا درآوردم و به شكرانه آن، تا زنده‏ام‏] پشتيبان مجرمين نخواهم شد، [بلكه با اين نيرو همواره به مجاهدت و مبارزه ى ايشان برمى‏خيزم تا تو راضى گردى‏]» «فَأَصْبَحَ فِى الْمَدِينَهِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ آن شب را موسى با ترس و نگرانى به صبح رسانيد،» «فَإِذَا الَّذِى اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ كه ناگهان همان مرد ديروزى باز او را به كمك طلبيد، و دست به دامنش شد»، موسى گفت:

تو براستى مرد گمراه آشكارى هستى، ديروز با مردى دعوا كردى، امروز با اين مرد دعوا مى‏كنى، سوگند كه تو را ادب خواهم كرد، و خواست تا بر او خشم بگيرد، همين كه با خشم به سوى او كه از پيروان او و دشمن قبطى امروز و قبطى ديروز بود رفت، گفت: اى موسى آيا مى‏خواهى مرا بكشى همچنان كه ديروز يك نفر را كشتى؟ تو به نظرم به غير اين منظورى ندارى كه در زمين جبارى باشى، و تو نمى‏خواهى اصلاح‏جو بوده باشى. مامون از اين بيان لذت برد و گفت: خدا تو را از جانب انبيايش جزاى خير دهد اى ابا الحسن.» (ترجمه الميزان، ج ۱۶، ص: ۲۹)

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.