وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

ازدواج چه تغييرى در شخصيت انسان دارد؟

ازدواج چه تغييرى در شخصيت انسان دارد؟

هيچ انسانى به تنهايى كامل نيست و پيوسته در جهت جبران كمبود خويش تلاش مى كند جوان در پى رسيدن به استقلال فكرى است يا براى جبران نواقص و تأمين نيازهاى بى شمار خود به سوى ازدواج سوق داده مى شود و با گزينش همسرى مناسب و شايسته موجبات رشد و تكامل خويش را فراهم مى كند. شخصيت انسان پس از ازدواج به يك شخصيت مسؤوليت پذير و اجتماعى تبديل مى شود زيرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترك خود را شديدا مسؤول حفظ همسر و تأمين وسايل زندگى و تربيت فرزندان آينده تلقى مى كند و تمام هوش، ابتكار و استعدادهاى خود را به كار مى گيرد. به عبارت ديگر، احساس مسؤوليت اجتماعى در او شكل مى گيرد و بسيارى از شايستگى ها و توانمندى هاى نهفته در درونش را شكوفا مى سازد. بنابراين ازدواج را مى توان مايه رشد و كمال يافتن انسان دانست.

در واقع خداوند انسان را به گونه اى آفريده كه بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف كامل مى شود. مرد به زن نيازمند است و زن به مرد. هر كدام از دو جنس از نظر روحى و جسمى به هم وابسته اند و با قرار گرفتن در كنار هم يكديگر را تكميل مى كنند. مهمترين نيازى كه بر اثر ازدواج تأمين مى شود، نياز به آرامش و احساس امنيت و آسودگى است.

اين نياز كه در سرشت آدمى ريشه دارد، چنان مهم است كه خداوند در بيان فلسفه ازدواج مى فرمايد: از آيات و نشانه هاى خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد تا در كنار آنها آرامش بيابيد(1) بنابراين همسر موجب آرامش و امنيت خاطر و محيط خانه وسيله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است.

در اوايل جوانى احساس تنهايى، بيهودگى و نداشتن پناهگاه انسان را فرا مى گيرد. ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسرى شايسته و دلسوز اين احساس را از بين مى برد و او را به آرامش روحى مى رساند. اين احساس آرامش به ثبات فكرى و روحى، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مى انجامد. در واقع دست آفرينش نوعى كشش درونى ميان زن و مرد به وديعت نهاده تا هر كدام در سنين خاص خواهان يكديگر شوند و اضطراب و پريشانى شان از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل گردد. از ديگر ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقاى نسل آدمى است. توليد و تكثير نسل را نبايد كوچك و بى اهميت شمرد زيرا هدف آفرينش جهان وجود انسان و پرورش و تكامل او است.

توليد و پرورش انسان هاى خداپرست و موحد و نيكوكار و صالح، مطلوب خداى جهان آفرين است. از ديدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براى پدر و مادر يك عمل صالح شمرده مى شود و در سعادت دنيا و آخرت آنها مؤثر است به همين جهت معصومان (ع) توليد و تكثير نسل را از اهداف ازدواج دانسته اند. در واقع زوج ها از طريق فرزندان خود رشته پيوند ميان اعضاى يك نسل را به وجود مى آورند. اين امر از اهداف اساسى ازدواج است. وجود فرزندان به گرمى، پويايى و صفاى كانون خانواده مى انجامد و انگيزه ادامه زندگى را در انسان تقويت مى كند. با ازدواج انسان از لاك خود فردى خارج مى شود و هر مقدار كه انس زوجين به يكديگر بيشتر باشد، يك قدم از خود فردى خارج شده اند.

در انسان نوعى كمال روحى وجود دارد كه جز در مدرسه خانواده در هيچ مدرسه اى به دست نمى آيد. پس ازدواج اولين مرحله خروج از خود طبيعى فردى و توسعه پيدا كردن شخصيت انسان است. بعد از ازدواج وقتى مى خواهيم كار كنيم، براى من تنها نيست، آن «من» تبديل به «ما» مى شود. به طورى كه انسان آن قدر به سرنوشت خانواده علاقمند است كه به سرنوشت شخص خودش و خود رنج مى برد تا آنها در آسايش باشند. براى آگاهى بيشتر ر. ك: تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهرى، ص. 244

ازدواج نتايج گوناگون روحى و روانى بر فرد دارد و به انسان كمال و هويتى نوين و مستقل مى‏بخشد و براى فعاليت‏هاى اجتماعى واقتصادى نيز پخته‏تر مى‏سازد. يكى از ره‏آوردهاى بسيار ارزشمند ازدواج، بازداشتن فرد از آلودگى‏ها و مفاسد جنسى و در مجراى ارضاى صحيح قراردادن آن و بهداشت نسل است. اين رهنمود ماهيت واقع‏نگر و رئاليستى دين مبين اسلام در برخورد با نيازهاى طبيعى بشر و آثار زيانبار سركوب يا رهاسازيغريزه جنسى را به نمايش مى‏گذارد.

(1) (روم، آيه 21).

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.