وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

خاطره ای از مرحوم آیة الله آقا سید جمال گلپایگانی از زبان آیت الله حسن صافی اصفهانی/وقوف اضطراری نهاری مشعر

خاطره ای از مرحوم آیة الله آقا سید جمال گلپایگانی از زبان آیت الله حسن صافی اصفهانی/وقوف اضطراری نهاری مشعر

ایشان حضرت آیة الله آقا جمال گلپایگانی رحمة الله علیه از مراجع بودند، درس اخلاق نداشتند، لکن جلساتی داشتند که ما استفاده های اخلاقی می بردیم. از ایشان مطالب زیادی نقل می کنند، از جمله:

آقایی، که فرد فاضلی بوده است، می خواهد به مکه معظمه مشرف بشود. خدمت مرحوم آقا جمال گلپایگانی برای خداحافظی می آید. وقتی می خواهد محضر آقا را ترک کند، آقا به ایشان می گوید: من وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی می دانم!

این آقا، که خود اهل فضل بوده، در دل می گوید: من مقلد ایشان نیستم. برای من چه تفاوتی می کند که ایشان وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی بدانند، یا ندانند!

به مکه مشرف می شود، روز عید، پس از رمی جمرات، وقتی به داخل چادر بر می گردد، جوانی سراسیمه وارد می شود و با ناراحتی می گوید: همه اعمالم خراب شد؛ زیرا من، همین الآن وقوف در مشعر را درک کرده ام.

می پرسد: از چه کسی تقلید می کنی؟

می گوید: از آیة الله آقا جمال گلپایگانی!

می گوید: اشکالی ندارد، اعمالت صحیح است!

جوان تعجب می کند، می گوید، من از هر کس پرسیدم، گفت: اعمالت باطل است.

می گوید: خاطر جمع باشید. از ایشان شنیدم که فرمود: من وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی می دانم!

در اینجاست که این آقا متوجه می شود که سخن مرحوم آقای گلپایگانی در هنگام خداحافظی، حکمتی داشته است و ایشان با دید باطنی این جوان و اضطراب و نگرانی او را می دیده؛ از آن روی، مشکل را پیشاپیش، بدین گونه حل کرده است.

استاد: تقوا عدم مجالست با فساق و فجار و اهل غفلت. حتی می فرمود:

در استادی که انتخاب می کنید، دقیق باشید؛ زیرا همان طور که حرف می زند و درس می گوید، روحیاتش هم منتقل می شود.

مناسب است در اینجا قضیه ای را که از برخی اصحاب ایشان شنیده ام درباره ی اثر سوء مجالست با اهل غفلت، نقل کنم:

مرحوم آقا جمال، بسیار به زیارت اهل قبور می رفت. به طوری که آقایی از اهل فضل، با خود می گوید:

(این آقا مثل این که کار مهم تری ندارد. مرجع تقلید است و این همه مشکلات، وقت و بی وقت به وادی السلام می رود!).

روزی، همین آقا، به منزل آقا جمال می رود، آقا آهسته در گوش وی می گوید: (ما به وادی السلام می رویم تا مبتلا به فلان و فلان نشویم).

اشاره می کند به برخی از امراض روحی آن شخص، که مبتلا بوده است. در هر صورت، ظهر روزی از روزهای گرم تابستان، مرحوم آقا جمال، عبا را بر سر انداخته و به طرف وادی السلام می رود. آقایی از اهل فضل، ایشان را می بیند و به همراه ایشان به راه می افتد. از شهر که خارج می شوند، احساس می کند که در عمودی از هوای خنک و لطیف و معطر قرار گرفته اند.

مرحوم آقا جمال، برنامه اش این بوده که وقتی به وادی السلام می رسیده، ابتدا سر قبر بزرگان علم و تقوا، از جمله مرحوم قاضی، می رفته و بعد می آمده در مکانی، که هیچ اثری از قبر نبود، می نشسته و فاتحه و دعا می خوانده است! (تذکر این مطلب در اینجا لازم است که آن مکان، اکنون مقبره ی ایشان است! ایشان وصیت کرده بودند که مرا در مقبرة العلماء دفن کنید، اگر نشد، در وادی السلام. وقتی جنازه را به عللی به وادی السلام می آورند، جای مناسبی غیر همان مکانی که ایشان می نشستند و فاتحه می خوانده پیدا نمی کنند؛ از این روی، ایشان را همان جا دفن می کنند.) خلاصه، از وادی السلام که برمی گردند، باز همان هوای خنک و لطیف با ایشان بوده تا این که به شهر می رسند و با شخصی برخورد می کنند. بعد از سلام و علیکی و احوال پرسی، که بسیار کوتاه و زودگذر بوده، احساس می کنند که اثری از آن هوای خنک و لطیف نیست. مرحوم آقا جمال رو می کند به آن آقایی که همراهش بوده، می گوید:

(دیدی، چگونه تماس های نامناسب، اثر خودش را می گذارد؟!)

بنابراین معاشرت و تماس با افراد، برای شخص سالک، نقش مهمی دارد، چه با خوبان باشد و چه با بدان.

س: اگر تماس و معاشرت، به خاطر ارشاد و هدایت باشد، چطور؟

ج: اگر روح، ضعیف نباشد که از تماس با افراد ناصالح متأثر شود، نه تنها مضر نیست که مفید هم هست.

 

  • یادنامه ی فقیه فرزانه، رئیس حوزه ی علمیه اصفهان حضرت آیت الله حسن صافی اصفهانی.
🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.