تاثير قرآن بر کسی که گوشهای خود را پنبه گذاشته بود تا صدای قرآن را نشنود

تاثير قرآن بر کسی که گوشهای خود را پنبه گذاشته بود تا صدای قرآن را نشنود

پرسش : اسعد بن زراره چگونه مسلمان شد؟

پاسخ اجمالی:

 اسعد وارد مسجد الحرام شد در حالى كه هر دو گوش خود را با پنبه بسته بود و مشغول طواف خانه كعبه شد. در دور دوم طواف پنبه ها را از گوش بيرون آورد و در جلو پيامبر اكرم(ص) قرار گرفت و پرسيد: تو ما را به چه چيزی دعوت مى كنى؟! پيامبر(ص) آيات ۱۵۱ تا ۱۵۳ سوره انعام را كه مجموعه اى است از معارف عالى اسلامى و دستورات اجتماعى و اخلاقى، براى او تلاوت فرمود. هنگامى كه اسعد اين آيات را كه با فطرتش آشنا بود، شنيد به كلى منقلب شد و فرياد زد: «اشهد ان لا اله اِلاّ اللّه و اشهد انَّ محمّداً رسول اللّه».

پاسخ تفصیلی:

در کتاب «اَعْلامُ الْورى» و «بِحارُالاَنْوار»، سر گذشتى از جاذبه و تاثیر فوق العاده آیات قرآندر نفوس شنوندگان آمده است. جریان طبق نقل بحار الانوار به طور فشرده چنین است:
دو نفر از طایفه خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبدقیس به مکه آمده بودند تا از مردم آنجا پیمانى بر ضد طایفه اوس که از رقیبان و دشمنان سر سخت خزرج در مدینه بودند، بگیرند؛ آنها به خانه عتبه بن ربیعه وارد شدند و منظور خود را از سفر به مکه براى او توضیح دادند.
عتبه در پاسخ آنها گفت: «شهر ما از شهر شما دور است، مخصوصاً در این ایام گرفتارى تازه اى پیدا کرده ایم که ما را سخت به خود مشغول داشته، بنابراین توان یارى شما را نداریم».
اسعد پرسید: «شما در حرم امن زندگى مى کنید، چه گرفتارى دارید؟»
عتبه گفت: «مردى در میان ما ظهورکرده که مى گوید: «رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) هستم». عقل ما را ناچیز مى داند، به خدایان و بت هاى ما بد مى گوید، اجتماع ما را پراکنده و جوانان ما را فاسد نموده است».
اسعد پرسید: «او از کدام خانواده است؟»، گفت: «فرزند عبدالله، و فرزند زاده عبدالمطلب است و اتفاقاً از خانواده شریفى است».
در اینجا اسعد و ذکوان در فکر فرو رفتند، و به خاطرشان آمد که از یهود مدینه شنیده بودند که به همین زودى پیامبرى در مکه ظهورخواهد کرد، و به مدینه هجرت خواهد نمود؛ اسعد پیش خود گفت؛ نکند این همان کسى باشد که یهود از او خبرمى دادند.
سپس رو به عتبه کرد و پرسید: «او الآن کجا است؟» گفت: «او و پیروانش هم اکنون در دره اى از کوه، محاصره شده اند و تنها در موسم حجو عمره ماه رجب، مى توانند در مسجد الحرام و در میان جمعیت به راحتى ظاهر شوند، او الآن به مسجد الحرام آمده، اما اگر مى خواهى به آنجا بروى، به سخنان او گوش فرا مده، و حتى یک کلمه با او حرف نزن، که او ساحر زبر دستی است (و این در ایامى بود که مسلمانان در شعب ابیطالب در محاصره بودند)».
اسعد به عتبه گفت: «من چاره اى ندارم مُحرِم شده ام و باید طواف خانه کعبه کنم، او هم که در آنجا نشسته است، تو به من مى گویى من به او نزدیک نشوم، پس چه کنم؟» عتبه گفت: «مقدارى پنبه در گوش هاى خود قرار ده، تا سخنان او را نشنوى!» اسعد وارد مسجد الحرام شد در حالى که هر دو گوش خود را با پنبه سخت بسته بود و مشغول طواف خانه کعبه شد، در حالى که پیامبر(صلىاللهعلیه وآله) با جمعى از بنى هاشم در حجر اسماعیل در کنار خانه کعبه نشسته بودند، او نگاهى به پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) انداخت و به سرعت گذشت.
در دور دوم طواف با خود گفت: «هیچ کس احمق تر از من نیست، آیا مى شود یک چنین داستان مهمى در مکه بر سر زبان ها باشد و من از آن خبرنگیرم، و قوم خود را در جریان نگذارم!» دست کرد و پنبه ها را از گوش بیرون آورد و دور افکند و در جلو پیامبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله) قرار گرفت و پرسید: تو ما را به چه چیز دعوت مى کنى؟! پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) به آرامى فرمود: «به شهادت بر یگانگى خداو این که من فرستاده او هستم، و نیز شما را به این کارها دعوت مى کنم…» سپس آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳ سورهانعام: «قُلْ تَعَالَوْا اَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ اَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ اِحْسَاناً…» تا آخر آیات که مجموعه اى است از معارف عالى اسلامى و دستورات اجتماعى و مسائل اخلاقى ـ که مجموعاً ده دستور است ـ را براى او تلاوتفرمود. هنگامى که اسعد این آیات روح پرور را که با فطرتش آشنا بود، شنید به کلى منقلب شد و فریاد زد: «اشهد ان لا اله اِلاّ اللّه و اشهد انَّ محمّداً رسول اللّه».
سپس افزود: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد. من اهل یثرب و از طایفه خزرج هستم، روابط ما با برادرانمان از طایفه اوس بر اثر جنگ هاى طولانى به کلى از هم گسسته، و شاید خداوند به کمک تو آن پیوند گسسته را بر قرار سازد.
ما وصف تو را از طایفه یهود مدینه شنیده بودیم که از ظهورتو بشارت ها مى دادند، و امیدواریم که شهر ما هجرتگاه تو گردد، زیرا یهود از کتب آسمانى خود چنین به ما خبر داده اند؛ من براى بستن پیمان جنگى بر ضد دشمنان آمده بودم، ولى خداوند مرا به پیروزى بزرگترى نایل کرد.
رفیق او ذکوان نیز مسلمان شد؛ و هر دو از رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) تقاضا کردند مُبلّغى همراه آنان به مدینه بفرستد تا به مردم قرآنتعلیم دهد و به سوى اسلام دعوت نماید، و آتش جنگ ها خاموش گردد.
پیامبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله) مصعب بن عمیر را همراه آنان به مدینه فرستاد و از آن زمان، پایه هاى اسلامدر مدینه گذارده شد و چهره مدینه دگرگون گشت.(۱)، (۲)
پی نوشت:
(۱). بحار الانوار، جلد ۱۹، صفحه ۸ تا ۱۰.
(۲). گردآوري از کتاب: پيام قرآن‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ۱۳۸۶ ه. ش‏، ج ۸، ص ۹۳.

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.