وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

ادله امامت امام حسن مجتبى‏«ع» 

ادله امامت امام حسن مجتبى‏«ع»

حجت‌الاسلام سیدجواد حسینى‏

انتخاب جانشین و امام پس از پیامبر «ص» به امر و فرمان الهى است.  شاهد این مدّعا ماجراى ذیل است:

پیامبر اکرم «‏ص» هنگامى که در مکه بود، گاه به سراغ قبایل عرب مى‏رفت و آنها را به اسلام دعوت مى‏نمود، از جمله با قبیله بنى عامر گفت‌وگو کرد. یکى از بزرگان آنان به نام بحیره بن فراس گفت: «اگر ما با شما بیعت کنیم و دعوت شما را بپذیریم و خدا تو را بر دشمنان پیروز گرداند، قول مى‏دهى که جانشینى تو از آن ما باشد؟»

پیامبر اکرم‏ «ص» فرمود: «اَلْاَمْرُ لِلَّهِ [اِلَى اللَّهِ‏] یَضَعُهُ حَیْثُ یَشاءُ؛(۱) این امر مربوط به خداست و آن را هرجا بخواهد قرار مى‏دهد.»

نقل شده که چنین برخورد و پیشنهادى از ناحیه قبیله کنده نیز صورت گرفت و پاسخ پیامبر «ص» همان بود..(۲)

پاسخ فوق با صراحت تمام اعلام مى‏کند که خلافت و امامت با نصب و تعیین الهى است و حتى پیامبر اکرم ‏«ص» نیز در این امر جز نقش واسطه و اعلام‌کننده، نقش دیگرى ندارد.

 

امامت امام حسن‏ «ع» در گفتار پیامبر «ص»

حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا امام حسن‏ «ع» از چنین نصبى برخوردار است یا خیر؟ هر چند از نظر شیعیان، امامت آن حضرت امر مسلّمى است، ولى معاندان و مخالفان به این شبهه دامن زده‏اند که امام حسن‏ «ع» توسط پیامبر اکرم‏ «ص» و یا امام على‏ «ع»  به عنوان امام معرفى نشده است. براى روشن شدن مسئله، مطلب را از چند زاویه بررسى مى‏کنیم:

 

الف) بعضی از کتب اهل سنّت‏

۱ـ جابر بن یزید جعفى مى‏گوید: «از جابر بن عبداللّه انصارى شنیدم که گفت پیامبر اکرم‏ «ص» به او فرمود: «یا جابِرُ اِنَّ اَوْصِیائِى وَاَئِمَّةَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِى اَوَّلُهُمْ عَلِىٌّ ثُمَّ الْحَسَنُ… ثُمَّ الْقائِمُ اِسْمُهُ اِسْمِى وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِى؛(۳) اى جابر! اوصیاى من و امامان مسلمانان بعد از من، اولین آنان على، سپس حسن،… سپس قائم هستند که اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.»

در این روایت صراحتاً اسم امام حسن مجتبى‏ «ع» به عنوان امام بعد از على«ع» آمده است.

۲ـ جوینى نقل کرده که نعثل یهودى به پیامبر«ص» عرض کرد: از وصى خود به ما خبر بده زیرا براى تمام پیامبران، وصى و جانشینی بوده است و نبى ما، یوشع بن نون را وصى و جانشین خود قرار داد.

پیامبر اکرم«ص» در جواب فرمود: همانا وصى و خلیفه بعد از من على بن ابی‌طالب«ع» است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین«ع» و بعد از آن دو، نه امام دیگر از صلب حسین«ع»  هستند. نعثل مى‏گوید: اى محمد«ص» نام آن نه نفر را برایم بگو! پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان کرد.»(۴)

جابر بن عبداللّه انصارى از پیامبر اکرم‏«ص» نقل کرده است که جندل بن جناده یهودى پس از دیدن حضرت موسى‏«ع» در عالم خواب و امر آن حضرت به مسلمان شدن او، نزد پیامبر«ص» آمد و خواب خود را نقل نمود و سپس گفت: اوصیایتان بعد از شما چه کسانى هستند؟ پیامبر فرمود: اوصیاى من دوازده نفر هستند. جندل گفت: ما هم همین‏گونه در تورات خوانده‏ایم. سپس از حضرت خواست تا اسامى آنان را مشخص نماید؛ لذا پیامبر«ص» فرمود: «اَوَّلُهُمْ سَیِّدُ الْاَوْصِیاءِ اَبُوالْاَئِمَّةِ عَلِىٌّ ثُمَّ اِبْناهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ فَاسْتَمْسِکْ بِهِمْ وَلا یَغُرَّنَّکَ جَهْلُ الْجاهِلِین؛(۵) اوّل آنان آقاى اوصیا و پدر امامان، على است. سپس دو فرزندش حسن و حسین، پس به آنان تمسّک بجو و جهل نادانان تو را فریب ندهد.»

 

ب) برخی از منابع شیعه‏

۱ـ در روایتی از جابر بن عبداللّه انصارى نقل شده است که از رسول خدا«ص» پرسیدم: امامان بعد از على بن ابی‌طالب «ع» چه کسانى هستند؟ پیامبر اکرم‏«ص» فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ ثُمَّ سَیِّدُ الْعابِدِینَ… ثُمَّ ابْنُهُ الْقائِمُ… هؤُلاءِ یا جابِرُ خُلَفائِى وَاَوْصِیائِى وَاَوْلادِى وَعِتْرَتِى مَنْ اَطاعَهُمْ فَقَدْ اَطاعَنِى وَمَنْ عَصاهُمْ فَقَدْ عَصانِى وَمَنْ اَنْکَرَ واحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ اَنْکَرَنِى؛(۶) حسن و حسین«ع» دو آقاى جوانان بهشت، سپس آقاى عبادت‏گران، [تمام امامان را نام برد تا رسید به امام حسن عسکرى«ع»]، سپس پسر حسن عسکرى، قائم بحق… هستند. اى جابر! اینها جانشینان و اوصیاى من و اولاد و عترت من هستند. کسى که از آنان اطاعت کند، از من اطاعت نموده است و کسى که آنها را نافرمانى کند، مرا نافرمانى کرده است و کسى که یکى از آنها را انکار کند، مرا انکار نموده است.»

۲ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم‏«ص» نقل شده است که فرمود: «اِنَّ وَصِیِّى عَلِىُّ بْنُ اَبِی‌طالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطاىَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ تَتْلُوهُ اَئِمَّةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ؛(۷) وصى من على بن ابی‌طالب«ع» است و بعد از او دو نوه‏ام حسن و حسین«ع» و بعد از حسین امامانى [نه‌گانه‏] از نسل حسین هستند.»

۳ـ روایت معروف و متواتر دیگرى وجود دارد که مرحوم مجلسى به نقل از مناقب نقل مى‏کند: «وَاجْتَمَعَ اَهْلُ الْقِبْلَهِ عَلَى اَنَّ النَّبِىّ‏«ص» قالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛(۸) اهل قبله [تمام مسلمانان‏] اتفاق دارند که پیامبر اکرم‏«ص» فرمود: حسن و حسین«ع» دو امام هستند، قیام کنند یا قعود [و صلح‏] کنند.»

اگر برای امامت حضرت مجتبى‏«ع» هیچ دلیلى جز همین حدیث وجود نداشت، کافى بود براى اثبات امامت آن حضرت.

۴ـ رسول اکرم«ص» در خطبه غدیر علاوه بر مطرح نمودن امامت على بن ابی‌طالب«ع» و فرزندان او، در چند مورد صریحاً نام امام حسن«ع» را به عنوان امام (دوم) ذکر نموده است که به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:

۱ـ۴ـ به مردم دستور داد که این‏گونه بیعت کنید: «نُطِیعُ اللَّهَ وَعَلِیّاً اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَوُلْدَهُ الْاَئِمَّهَ الَّذِینَ ذَکَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛(۹) ما خدا و على امیرمؤمنان و فرزندان او را که امام هستند اطاعت مى‏کنیم. همان فرزندانى که یادآور شدى از ذریه تو، از نسل على«ع»، بعد از [امامت‏] حسن و حسین«ع».»

۲ـ۴ـ پیامبر اکرم«ص»  در ادامه چگونگى بیعت مردم چنین تأکید نمودند: «فَقُولُوا اَطَعْنَا اللَّهَ بِذلِکَ وَاِیَّاکَ وَعَلِیّاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْاَئِمَةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَ عَهْداً وَمِیثاقاً مَأخُوذاً؛(۱۰) پس بگویید: خدا را در این [خلافت‏] و تو و على و حسن و حسین«ع» و امامانى را که نام بردى، اطاعت مى‏کنیم، به عنوان عهد و میثاق گرفته شده.»

۳ـ۴ـ در ادامه خطبه غدیر آمده: «مَعاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَبایِعُوا عَلِیّاً اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ‏علیه‏السلام وَالْحَسَنَ وَالْاَئِمَّةَ کَلِمَةً باقِیَةً؛(۱۱) اى مردم! پس از خدا بترسید و با على امیرمؤمنان و حسن و امامان‏«ع» به عنوان کلمه ماندگار بیعت کنید.»

آنچه از کلمات پیامبر«ص» از کتب اهل سنت و شیعه و خطبه غدیر نقل شد، به خوبى این امر را روشن مى‏کند که پیامبر«ص» بر مطرح نمودن امامت امام حسن مجتبى‏ و دیگر امامان‏«ع» تأکید فراوانى داشته‏اند.

امامت امام حسن‏‏«ع» در کلمات ائمه‏‏«ع» ‏

مرحوم کلینى در کتاب وزین اصول کافى روایاتى در این زمینه از ائمه‏«ع» نقل نموده است که به چند نمونه از آنها اشاره مى‏شود:

۱ـ با سند متصل به سلیم بن قیس نقل شده است که در لحظه وصیت امیرمؤمنان‏«ع»  به فرزندش حسن‏«ع»  حاضر بودم. على‏«ع» ، حسین‏«ع»  و محمّد بن حنفیه و سایر فرزندانش را با رؤساى شیعه و اهل بیتش گواه گرفت. آنگاه کتاب و سلاح [امامت] را به او تحویل داد و فرمود: «یا بُنَىَّ اَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ‏صلى‏الله‏علیه‏وآله اَنْ اُوصِىَ اِلَیْکَ وَاَنْ اَدْفَعَ اِلَیْکَ کُتُبِى وَسِلاحِى کَما اَوْصى‏ اِلَىَّ رَسُولُ اللَّه‏صلى‏الله‏علیه‏وآله وَدَفَعَ اِلَىَّ کُتُبَهُ وَسِلاحَهُ وَاَمَرَنِى اَنْ آمُرَکَ اِذا حَضَرَکَ الْمَوْتُ اَنْ تَدْفَعَها اِلى‏ اَخِیکَ الْحُسَیْن‏علیه‏السلام؛(۱۲) اى فرزندم! رسول خدا «ص» به من امر فرمود که به تو وصیت کنم و کتب و سلاح خود [و ودائع امامت‏] را به تو بسپارم؛ چنان ‏که پیغمبر مرا وصى خود قرار داد و کتب و سلاحش را به من سپرد و به من دستور داد که به تو امر کنم چون مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین ‏«ع» بسپارى.»

۲. ابوبصیر مى‏گوید: به امام باقر‏«ع» عرض کردم: مردى از طایفه مختاریّه مرا دید و عقیده داشت که محمّد بن حنفیه امام است. امام باقر‏«ع» خشمناک شد و فرمود: چیزى به او نگفتى؟ عرض کردم: نه؛ به خدا چون نمى‏دانستم چه بگویم! حضرت فرمود: «اَفَلا قُلْتَ لَهُ اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ‏«ص» اَوْصى‏ اِلى‏ عَلىٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَلَمَّا مَضى‏ عَلىٌ‏‏«ع» اَوْصى‏ اِلَى الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ‏«ع» ؛(۱۳) چرا به او نگفتى که رسول خدا«ص» به على و حسن و حسین‏«ع»  وصیت کرد و چون على‏«ع» از دنیا رفت، به حسن و حسین‏«ع»  [به عنوان امام] وصیَّت نمود؟!»

۳. ابو بصیر مى‏گوید: از امام صادق‏‏«ع» پرسیدم مراد از آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنکُمْ»(۱۴) چیست؟ ایشان فرمودند: نَزَلَتْ فِى عَلِىّ بْنِ اَبِى طالِبٍ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ‏«ع» ؛ درباره على بن ابی‌طالب و حسن و حسین ‏«ع» نازل شده است.» عرض کردم: مردم مى‏گویند: چرا نام على و اهل بیت‏«ع» در قرآن نیامده است؟ حضرت فرمود: خداوند نماز را بر پیغمبر نازل کرد و تعداد رکعات آن نام برده نشد؛ ولى رسول خدا«ص»آن را بیان کرد و آیه زکات نازل شد و نامبرده نشد که زکات از چهل درهم، یک درهم است، تا اینکه پیامبر‏«ص»  آن را براى مردم شرح داد و… . آیه «اَطِیعُوا اللَّه» نازل شد و درباره على و حسن و حسین ‏«ع» بود؛ ولى پیامبر‏«ص» آن را بیان نمود.»(۱۵)

 

اعجاز و کرامات دلیل دیگر

راه دیگر براى اثبات امامت آن حضرت، کرامات و معجزاتى است که از آن بزرگوار سرزده است و خود نیز به آن افتخار نموده و تمسک جسته است؛ آنجا که در مقابل معاویه و لشکریانش فرمود: «اَنَا صاحِبُ الْمُعْجِزاتِ وَالدَّلائِل؛(۱۶) من صاحب معجزات و دلایل [روشنى‏] هستم.» در زیر فقط به ذکر دو نمونه اکتفا مى‏کنیم:

۱ـ پس از شهادت امیرمؤمنان على بن ابى طالب،‏«ع»  جمعى از شیعیان آن حضرت به محضر امام حسن‏‏«ع» رسیدند و عرض کردند: شبیه معجزات و کرامات پدرت را به ما نشان بده. حضرت فرمود: اگر من چنین کراماتى را نشان دهم، ایمان مى‏آورید؟ آن جمعیت عرض کردند: بلى، سوگند به خدا! [به امامت تو] ایمان مى‏آوریم. حضرت پرسید: آیا شما پدرم را مى‏شناسید؟ همگى جواب دادند: بلى، مى‏شناسیم. آنگاه حضرت پرده‏اى را کنار زدند و فرمودند: اینک پدرم را تماشا کنید. ناگاه چشمان آن گروه به وجود مبارک امیرمؤمنان على‏‏«ع» افتاد و دیدند که در گوشه‏اى نشسته است. حضرت فرمود: آیا او را مى‏شناسید؟ همگى گفتند: «هذا اَمِیرُالْمُؤْمِنِین نَشْهَدُ اَنَّکَ اَنْتَ وَلِىُّ اللَّهِ حَقّاً وَالْاِمامُ مِنْ بَعْدِهِ؛ [تصدیق مى‏کنیم که‏] این امیرالمؤمنین است و ما شهادت مى‏دهیم که واقعاً تو ولى خدایى و امام پس از او (على) مى‏باشى.»

و ادامه دادند: «ما تصدیق مى‏کنیم که تو وجود على‏‏«ع» را پس از شهادتش به ما نشان دادى؛ همچنان‏ که على‏‏«ع» وجود مبارک رسول خدا ‏«ص» را پس از رحلتش در مسجد قبا به ابوبکر نشان داد.» امام حسن‏‏«ع» فرمود: واى بر شما! مگر فرمایش پروردگار عالم را در قرآن نشنیده‏اید که مى‏فرماید: «وَلَا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَآءٌ وَ لَکِن لَّا تَشْعُرُونَ»؛(۱۷) «به افرادى که در راه خدا کشته مى‏شوند، مرده نگویید؛ بلکه آنان زنده‏اند، ولى شما [زندگى آنان را] درک نمى‏کنید.»

وقتى که این افراد (عادى) که در راه خدا کشته شده‏اند، این‏گونه زنده باشند، در مورد ما اهل بیت‏«ع»  چه مى‏گویید؟ گفتند: «آمَنَّا وَصَدَّقْنا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؛(۱۸) اى فرزند رسول خدا! ایمان آوردیم و [امامت شما را] تصدیق نمودیم.»

۲ـ معاویه با پیشنهاد عمروعاص از امام حسن‏«ع» درخواست کرد که براى مردم و سربازان هر دو سپاه سخنرانى کند. حضرت نیز از فرصت استفاده کرد و بعد از حمد و ستایش الهى به معرفى خود پرداخت و چنین فرمود: «من پسر رسول خدا ‏«ص» هستم. من پسر چراغ روشن و فرزند بشیر و نذیر هستم. من پسر کسى هستم که خداوند او را رحمتى براى عالمیان مبعوث نمود. من صاحب فضایل صاحب معجزات و دلایل هستم. من پسر امیرمؤمنان‏«ع»  هستم. من کسى هستم که حقّم غصب شده است. من یکى از دو آقاى اهل بهشت هستم. من پسر رکن و مقام و مکه و منى هستم.»

معاویه از عاقبت و نتایج سخنان حضرت وحشت کرد و از او خواست که سخنان خود را تمام کند. حضرت بلافاصله پایین آمد. جمعى از جمله جوانى ناصبى از مردم شام، به امام حسن‏«ع»  و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود و چون اسائه و اهانت غیرقابل تحمل و از حَدّ گذشته بود، امام حسن‏‏«ع» دست به دعا برداشتند و به درگاه خداوند عرض کردند: «اللَّهُمَّ غَیِّرْ ما بِهِ النِّعْمَةَ وَاجْعَلْهُ اُنْثى‏ لِیَعْتَبِرَ بِهِ؛ خدایا! نعمت [مردانگى‏] را از او سلب کن و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگیرد.» دعاى حضرت مستجاب شد و جسارت‏گران رسوا شدند. معاویه، عمرو عاص را مقصّر دانست و گفت: به وسیله پیشنهاد تو، مردم بیدار شدند و معجزه امام حسن‏«ع» ‏را دیدند. عمروعاص گفت: اى معاویه! مردم شام تو را براى دین و ایمانشان نمى‏خواهند، بلکه طرفدار دنیا هستند و شمشیر و قدرت و ریاست نیز در اختیار توست، پس هیچ نگران مباش.

جریان آن مرد شامى زبان به زبان در میان مردم  نقل ‏شد و همگى از این ماجرا در تعجّب بودند. سرانجام آن جوان از کار خود پشیمان شد و در حالى که خود و همسرش گریه مى‏کردند، به حضور امام حسن‏‏«ع» رفتند و از کار خود اظهار ندامت کردند. حضرت نیز قبول فرمود و دست به دعا برداشت و خداوند را با نام‌هاى مبارکش خواند و جوان به حال اوّل برگشت.(۱۹)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ السیره الحلبیّه، حلبى، دارالمعرفه، بیروت، ج ۲، ص ۱۵۴؛ السیره النبویه، ذینى دحلان، دارالمعرفه، بیروت، چاپ دوم، ج ۱ص ۱۴۷؛ سیرة نبویّه، ابن هشام، ج ۲، ص ۶۵ – ۶۶.

۲ـ البدایه والنهایه، ابن کثیر، مکتبه المعارف، بیروت، ج ۳، ص ۱۴۰.

۳ـ ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم القندوزى الحنفى، دار الاسوه، با تحقیق على جمال اشرف الحسینى، چاپ اوّل، ج ۳، ص ۲۹۵.

۴ـ فرائد السمطین، جوینى، بیروت، مؤسسه المحمودى، ج ۲، ص ۱۳۴.

۵ـ ینابیع الموده، ج ۲، ص ۲۸۵.

۶ـ کفایه الأثر، على بن محمّد خزاز قمى، منشورات بیدار، ص ۱۴۴؛ کمال الدین و تمام النعمه، شرح محمّد صدوق قمى، دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۵۸.

۷ـ احقاق الحق، قاضى نور اللّه تسترى، المکتبه الاسلامیه، تهران، ج ۴، ص ۱۱۰.

۸ـ این حدیث در منابع متعدّدى نقل شده است، از جمله: بحارالانوار، محمّدباقر مجلسى، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ ق، ج ۴۳، ص ۲۹۱، ح ۵۴ و ص ۲۷۸، ذیل ح ۴۸ و ج ۳۷، ص ۷ و ج‏۳۶، ص ۲۸۸ و ۳۲۵؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۰؛ روضه الواعظین، ج ۱، ص ۱۵۶؛ اعلام الورى، طبرسى، ص ۲۱۵؛ عوالى اللئالى، ابى جمهور، ج‏۴، ص ۹۳ و ج ۳، ص ۱۲۹؛ کشف الغمّه، اربلى، ج ۱، ص ۵۳۳، الفصول المختاره، شیخ مفید، ص‏۳۰۳؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۶۷ و ۳۹۴؛ الجارودیه، ابى الجارود زیدى، ص ۳۵.

۹ـ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۱۵.

۱۰ـ همان، ج ۳۷، ص ۲۱۹؛ و نیز، ر.ک: عوالم، ج ۱۵، ص ۳۲۸ – ۳۷۹ و الغدیر، ج ۱، ص ۴۰ – ۹۹.

۱۱ـ همان، ج ۳۷، ص ۲۱۲.

۱۲ـ اصول کافى، محمّد بن یعقوب کلینى، ترجمه مصطفوى، علمیّه اسلامیه، ج ۲، ص ۶۴، ح ۱، و ص ۶۵، ح ۵.

۱۳ـ همان، ج ۲، ص ۵۲.

۱۴ـ نساء، ۵۹.

۱۵ـ کافى، ج ۲، ص ۴۰ و ۴۱، ح ۱.

۱۶ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۸۹.

۱۷ـ بقره، ۱۵.

۱۸ـ بحارالانوار، ج ۴۳، روایت ۸، و نیز، ر.ک: مدینه المعاجز، ص ۲۰۵؛ اثبات الهداه، حر عاملى، ج ۲، ص ۵۵۷، ش ۸؛ جلاء العیون شبر، ج ۱، ص ۳۳۴؛ بصائر الدرجات، ص ۲۷۵.

۱۹ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۸۸ – ۹۰، ح ۲؛ خرائج راوندى، ج ۱، ص ۲۳۷؛ اثباه الهداه، ج ۲، ص ۵۵۷، ش ۱۰. در بحار به ۱۱ مورد از کرامات و معجزات حضرت اشاره شده است که براى مطالعه آنها مى‏توانید به جلد ۴۳ بحارالانوار، صفحات ۳۲۳ – ۳۳۰ مراجعه کنید.

 

 

 

 

سوتیترها:

 

۱.

آنچه از کلمات پیامبر«ص» از کتب اهل سنت و شیعه و خطبه غدیر نقل شد، به خوبى این امر را روشن مى‏کند که پیامبر«ص» بر مطرح نمودن امامت امام حسن مجتبى‏ و دیگر امامان‏«ع» تأکید فراوانى داشته‏اند.

 

۲.

مرحوم محلبى به نقل از مناقب نقل مى‏کند:  اهل قبله [تمام مسلمانان‏] اتفاق دارند که پیامبر اکرم‏«ص» فرمود: حسن و حسین«ع» دو امام هستند، قیام کنند یا قعود [و صلح‏] کنند.»اگر برای امامت حضرت مجتبى‏«ع» هیچ دلیلى جز همین حدیث وجود نداشت، کافى بود براى اثبات امامت آن حضرت.

 

۳..

در روایتی از جابر بن عبداللّه انصارى نقل شده است که از رسول خدا«ص» پرسیدم: امامان بعد از على بن ابی‌طالب «ع» چه کسانى هستند؟ پیامبر اکرم‏«ص» فرمود:«حسن و حسین«ع» دو آقاى جوانان بهشت، سپس تمام امامان را نام برد تا رسید به قائم به‌حق.

پاسدار اسلام

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.