وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا خداوند عالم است؟!

آیا خداوند عالم است؟!

 

پرسش:

آیا الله عالم است :
آيه ۱۵۵ سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد: و البته شما را به سختيها چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم .
اگر الله از همه چيز آگاه است آزمايش براي چيست؟ آن هم آزمايشي که قبل از آن به فرد مورد آزمايش در مورد چگونگي آزمايش ، زمان آزمايش و مکان آزمايش هيچ اطلاعي داده نشده است.و چه بسا که آن آزمايش از توان فرد آزمايش شونده خارج باشد.اين الله که از نتيجه آزمايش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بيرون نيامدن از امتحان راهي جهنم مي کند .
ناسخ و منسوخهاي قران يکي ديگر از دلايلي است که ثابت مي کند علم الله کامل نيست .
آيه ۱۰۶ سوره ماده گوساله(بقره) مي گويد هر چه از آيات قران را نسخ کنيم يا حکم آن را متروک سازيم بهتر از آن يا مانند آن بياوريم ..
آيه ۱۸۷ سوره ماده گوساله(بقره) که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه هاي رمضان تجديد نظر مي کند دليل ديگري بر کامل نبودن علم الله ست .
قصه طوفان نوح که بيانگر پشيمان شدن الله از خلقت آدم است خود دليل ديگري بر کامل نبودن علم الله ست

پاسخ:

۱ـ در لغتنامه لسان العرب گفته است:« أَصل المَحْنِ: الضَّرْبُ بالسَّوْط . و امتَحَنتُ الذهب و الفضة إِذا أَذبتهما لتختبرهما حتى خَلَّصْتَ الذهب و الفضة»( اصل کلمه محن به معنی زدن با شلاق است. و وقتی طلا و نقره را ذوب کردی تا آن دو را آزمایش کنی و از خلوص آن دو باخبر شوی می گویی امتحان کردم طلا و نقره را.) و گفته است :« امتَحن القولَ: نظر فيه و دَبَّره‏ … و امتَحْنتُه: بمنزلة اختبرته و ابتَلَيْتُه. »( سخن را امتحان کرد یعنی در آن نظر کرد و تدبّر نمود. و آن را امتحان کردم به معنی از او خبر گرفتم و آن را آزمایش کردم است.»
در فرهنگ ابجدی گفته است : « مَحَنَ مَحْناً الفضّةَ: نقره را پاك و خالص نمود. مَحَنَ مَحْناً الأديم: پوست دباغى شده را نرم و پهن كرد. مَحَنَ مَحْناً البِئرَ: خاك و گل را از چاه بيرون آورد. »

بنا بر این در امتحان و ابتلاء فقط جنبه خبر یافتن لحاظ نشده بلکه مطلوبیّت نیز در آن ملحوظ است. یعنی امتحان و ابتلا فقط و فقط برای خبردار شدن نیست ؛ بلکه امتحان کننده می خواهد از راه امتحان ، شیء مطلوب و خالص را به دست آورد. وقتی کسی را شلاق می زنند مراد این است که او را اصلاح کنند لذا کلمه محن در این مورد به کار می رود. همچنین طلا و نقره را ذوب می کنند تا ناخالصی آن ظاهر شود و طلا و نقره خالص به دست آید ؛ لذا در این مورد نیز واژه امتحان به کار می رود. امتحان سخن نیز برای این است که سخن ارزشمندی حاصل شود. دباغی پوست را نیز امتحان می گویند چون در اثر دباغی ، پوست نرم و لطیف می شود. معلّم هم که دانش آموز را امتحان می کند صرفاً برای آگاه شدن از میزان اطلاعات دانش آموز نیست ؛ بلکه غرض اصلی امتحان ، این است که دانش آموزان وادار به درس خواندن شوند و رشد کنند. و کسانی به کلاس بالاتر روند که مراتب پایینتر را به خوبی یاد گرفته اند. لذا بسیاری اوقات معلّمین ، امتحان میان ترمی می گیرند و چه بسا شاگردان را تهدید می کنند که نمره میان ترمشان را در نمره ترم آنها دخالت خواهند داد ؛ ولی در عمل چنین نمی کنند. چون مقصودشان صرفاً تحریک نمودن دانش آموزان به درس خواندن است.

بنا بر این ، از آنجایی که با برهان اثبات شده که خداوند متعال کمال محض است و جهل در او راه ندارد ،لذا در امتحان او جنبه ی خبر گرفتن را باید کنار گذاشت. پس امتحان خدا فقط برای اغراضی است که به امتحان شونده بر می گردد نه به امتحان کننده. و این اغراض بسته به افراد مختلف متفاوت است. امتحان انبیاء و ائمه و اولیاء برای این است که وجودشان شکوفاتر شده و به درجات بالاتری برسند. و برای مومنین عادی وسیله خالص شدن از شرکهای خفی است ؛ همانگونه که آتش با ذوب نمودن سنگ طلا ، ناخالصی آن را جدا می کند ، و در نهایت طلایی خالص حاصل می شود. امتحان الهی برای عدّه ای نیز مجازات است.

در حقیقت امتحان خدا همان سنّتهای الهی است که نظام هستی بر اساس آنها تدبیر می شود. و این سنّتها به گونه ای تنظیم شده اند که انسان را در مسیر کمال قرار می دهند. چون همه عالم خلقت در مسیر الی الله قرار دارند ؛« لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ »(حدید/۵) به عبارت دیگر همانطور که انسان بر اساس فطر الهی آفریده شده است و مسیر تکوینی او به سمت کمال محض است ، عالم نیز مفطور حق تعالی است. اگر کسی با سنّتهای الهی همسو شده و آنها را به نفع خود بداند ، و در پیشامدها فقط به این فکر باشد که تکلیف الهی خود را در مورد آن پیشامد انجام دهد ، او هماهنگ با عالم به سوی کمال محض پیش می رود ؛ و الّا در مسیر عکس جریان عالم به حرکت در آمده و زیر چرخ نظام حقّانی عالم خرد می شود.

خداوند متعال می فرماید:« قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان. ــ آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!» ــ اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان »(بقره/۱۵۵ ـ ۱۵۷ ) و البته خدا بر هیچ کس تکلیفی بیش از طاقتش نمی کند. هر پیشامدی که برای انسان رخ می دهد یقیناً انسان تکلیفی در مقابل آن دارد ؛ و در پس هر تکلیفی تکاملی موجود است. و البته همراه هر ترک تکلیفی نیز سقوطی هست.

بنا بر این ، امتحان الهی چیزی نیست جز سنّتهای الهی حاکم بر عالم ، و وظیفه انسان در مواجهه با آنها همسویی با نظام خلقت است . و مسیر نظام خلقت و سنن الهی به سوی خداوند متعال است. و نحوه همسویی با سنن الهی و نظام خلقت را دین تعلیم می دهد. و غرض از امتحان الهی چیزی نیست جز رساندن انسانها به غایت مطلوبشان. در چنین سیری است که انسان از هر گونه شرکی می رهد و جز دست خدا هیچ دستی را در کار عالم مشاهده نمی کند ؛ لذا فرشته خو گشته لایق درک خطابات خلفای الهی می شود. لذا امام باقر (ع) فرمودند:« إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا ثَلَاثٌ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان. ـــــ همانا سخن ما دشوار است ؛ لذا جز سه کس نمی تواند آن را حمل کند . نبی مرسل یا فرشته مقرّب یا مومنی که خدا قلب او را با امتحان برای ایمان خالص کرده است. »( بحار الأنوار؛ ج‏۲ ؛ص۹۰)

۲ـ وقتی به برهان عقلی ثابت شد که خدا عادل است ؛ و ظلم در مورد او فرض ندارد ، آنگاه محال است بر کسی بیش از توانش تکلیف کند ؛ یعنی خدا یعنی آن موجودی که محال است بیش از توان تکلیف کند. لذا فرض خدایی که بیش از توان افراد ، بر آنها تکلیف می کند ، فرض خدایی است که خدا نیست. مثل فرض دایره ی چهارضلعی. تکلیف و امتحان برای رشد استعدادها است ؛ لذا معنی ندارد که خداوند کسی را  با چیزی امتحان نماید که نقشی در رشد و شکوفایی او ندارد. بر همین  اساس فرمود: « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏ ــــ‌خداوند هيچ كس را تكليف نمى‏كند ، جز به اندازه گستره ی وجودی او. هر چه (از خیر) کسب نموده به نفع خود کسب نموده و هرچه (از شرّ) اکتساب کرده ، به زيان خود اکتساب نموده.» (البقرة:۲۸۶) همچنین فرمود: « لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً ـــــ آنان كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند، از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند؛ خداوند هيچ كس را تكليف نمى‏كند جز به تناسب آنچه كه به او داده است ؛ خداوند به زودى بعد از سختيها آسانى قرار مى‏دهد» (الطلاق:۷)

۳ـ خدا هیچ کس را جهنّم نمی برد. جهنّم چیزی جز حقیقت و باطن خود عمل زشت نیست. لذا فرمود: « إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً ـــــ كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و به زودى در شعله‏هاى آتش مى‏سوزند.» (النساء:۱۰)  و فرمود: « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ  ؛ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ  ــــــ پس هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بيند ؛ و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل شرّ را مى‏بيند »(الزلزلة:۷ ،۸)

پس این که هر کار بد کند ، خدا او را عذاب می کند ، توهّمی است که برخی افراد عوام کرده اند. نزد اهل خرد ، عذاب اخروی جیزی جز خود عمل شخص نیست. بلکه بالاتر ، وجود برزخی و اخروی هر کسی ، عین عمل خود اوست.لذا خداوند متعال درباره ی پسر ناخلف حضرت نوح (ع) فرمود: «قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ  ـــــ فرمود: اى نوح! او از اهل تو نيست ؛ او عمل غير صالحى است »(هود:۴۶)

حقیقتاً که به قول امیر مومنان (ع): « النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا ـــ مردم دشمن نادانسته های خویشند»

۴ـ برخي خيال كرده اند كه حكم منسوخ، يعني حكم ناقص يا حكم غلط كه با حكم ناسخ، نقصش برطرف شده يا تصحيح شده است. در حالي كه حقيقت غير از اين است.

خداي متعال بنا به اقتضاي موضوع، دو گونه حكم دارد؛ حكم موقّت و حكم دائمي. حكم دائمي، در تمام زمانها، معتبر است، امّا حكم موقّت، براي زمان يا شرئط خاصّي است؛ لذا وقتي آن زمان يا آن شرائط موجود نبود، حكم آن نيز برداشته مي شود.

لذا حكم منسوخ ، در اصل حكمي موقّت بوده است كه بعد از اتمام زمان خودش با حكم ديگري جايگزين مي شود؛ كه آن حكم دوم را ناسخ گويند. لذا وجود ناسخ و منسوخ ، نه تنها دليل بر جهل حكم دهنده نيست، بلكه دليل بر وسعت علم اوست. مثل اينكه پزشكي به بيمار خود دستور مي دهد كه داروي امپرازول و رانيتيدين را حتماً مصرف كن ولي داروي آسپرين را مصرف نكن! بعد از چند هفته دوباره پزشك به همان بيمار دستور مي دهد كه ديگر داروي امپرازول و رانيتيدين را مصرف كن! و حتماً هر روز يك عدد آسپرين را مصرف كن! حال اگر اين بيمار، فردي سطحي نگر باشد، گمان خواهد كرد كه پزشكش بي سواد است و با او مثل موش آزمايشگاهي رفتار مي كند. امّا پزشك مي داند كه آن شخص ، از يك طرف مشكل معده دارد و از طرف ديگر، زمينه ي بالاي سكته ي قلبي در او وجود دارد. لذا ابتدا او را از مصرف آسپرين منع مي كند؛ چون آسپرين براي معده مضرّ است؛ و در كنار اين پرهيز دادن از خوردن آسپرين، داروي معده (امپرازول و رانيتيدين) براي او تجويز مي كند. بعد از مدّتي كه مشكل معده ي او حلّ شد، آنگاه به او توصيه مي كند كه  آسپرين مصرف كند تا از سكته ي او پيش گيري شود. پس اينكه پزشك گاه مي گويد فلان دارو را مصرف كن و گاه مي گويد مصرف نكن، لزوماً علامت جهل او نيست؛ بلكه چه بسا علامت علم و مهارت بالاي او نيز باشد.

 

 

از اينها گذشته ، در آيات منسوخ فقط حكم فقهي نسخ مي شود؛ امّا معارف و اسراري كه در آن آيه است بر جاي خود باقي است. و اساساً براي همين است كه اين آيات از قرآن برداشته نشدند. پس دقّت شود كه در آيات منسوخ، حكم فقهي موجود در آيه، نسخ شده نه خود آيه.

۵ ـ امّا اینکه گفته: « قصه طوفان نوح که بيانگر پشيمان شدن الله از خلقت آدم است خود دليل ديگري بر کامل نبودن علم الله ست »

ما نفهمیدیم از کجای این آیه بر می آید که خدا از خلقت بشر پشیمان شده است. قوم نوح دست به فسق و فجور زدند و گرفتار تبعات وضعی آن نیز شدند. « ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏ ـــــ‌ فساد، در خشكى و دريا آشكار شد بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند ؛ خدا مى‏خواهد نتيجه ی بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد بازگردند »(الروم:۴۱) اگر کسی ترقّه بازی کرد و در اثر انفجار ترقّه ، هلاک شد ، به این معناست که خدا ازخلقت آن شخص پشیمان شده است؟!! یا اگر به فرض بشر دست به انفجارات اتمی زد و حیات را در زمین نابود، به آن معناست که خدا از خلقت انسان پشیمان شده است؟!!

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

بدون نظر
  1. حجت الاسلام حامد جوارانی می گوید

    امتیاز بینندگان:5 ستاره