وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

خلع سلاح حزب‌الله؛ صلح یا مقدمه‌ای برای تجاوز دوباره اسرائیل؟

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که رژیم صهیونیستی نه در برابر ضعف، بلکه در برابر قدرت، مقاومت و هزینه‌مند شدن تجاوز عقب‌نشینی کرده است. بنابراین مسئله امروز لبنان صرفاً یک نزاع سیاسی درباره «سلاح یک گروه» نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا لبنان باید ابزار اصلی بازدارندگی خود در برابر دشمنی را که بارها به خاک این کشور تجاوز کرده از دست بدهد یا نه.

0

خلع سلاح حزب‌الله؛ صلح یا مقدمه‌ای برای تجاوز دوباره اسرائیل؟

 

در روزهای اخیر بار دیگر مسئله «خلع سلاح حزب‌الله» با فشار آمریکا و رژیم صهیونیستی به یکی از محورهای اصلی تحولات لبنان تبدیل شده است. طرف‌های غربی تلاش می‌کنند چنین القا کنند که اگر مقاومت سلاح خود را تحویل دهد، لبنان به آرامش می‌رسد و اشغال جنوب این کشور نیز پایان می‌یابد.

اما آیا واقعاً تجربه تاریخی لبنان چنین چیزی را تأیید می‌کند؟

پاسخ روشن است: نه.

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که رژیم صهیونیستی نه در برابر ضعف، بلکه در برابر قدرت، مقاومت و هزینه‌مند شدن تجاوز عقب‌نشینی کرده است. بنابراین مسئله امروز لبنان صرفاً یک نزاع سیاسی درباره «سلاح یک گروه» نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا لبنان باید ابزار اصلی بازدارندگی خود در برابر دشمنی را که بارها به خاک این کشور تجاوز کرده از دست بدهد یا نه.

قرآن چه می‌گوید؟ قدرت برای جلوگیری از تجاوز

منطق قرآن در برابر دشمن، منطق ساده‌لوحانه خلع قدرت نیست.

خداوند می‌فرماید:

«وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة»

یعنی در برابر دشمن تا آنجا که می‌توانید قدرت آماده کنید.

هدف از قدرت نظامی در منطق اسلامی، جنگ‌طلبی نیست؛ بلکه بازداشتن دشمن از تجاوز است. اگر دشمن بداند که حمله برای او هزینه سنگین خواهد داشت، احتمال تجاوز کاهش پیدا می‌کند.

به همین دلیل، از منظر فقه دفاعی نمی‌توان از یک ملت خواست در برابر دشمنی که همچنان مسلح، متجاوز و تهدیدکننده است، ابزار قدرت خود را کنار بگذارد و امنیتش را به وعده‌های آمریکا، سازمان‌های بین‌المللی یا رژیمی بسپارد که سابقه مکرر نقض توافق‌ها را دارد.

یک حقیقت تاریخی که نباید فراموش شود: اسرائیل پیش از حزب‌الله هم لبنان را اشغال می‌کرد

یکی از مهم‌ترین مغالطه‌های تبلیغاتی این است که گفته می‌شود «وجود حزب‌الله و سلاح مقاومت باعث حملات اسرائیل به لبنان شده است».

اما تاریخ دقیقاً خلاف این ادعا را نشان می‌دهد.

رژیم صهیونیستی پیش از آنکه حزب‌الله به معنای امروزی آن شکل بگیرد، به لبنان حمله کرده بود. اسرائیل در سال ۱۹۷۸ وارد جنوب لبنان شد و در سال ۱۹۸۲ نیز حمله گسترده‌ای را آغاز کرد و بخش وسیعی از خاک لبنان را اشغال کرد.

حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان اساساً در بستر همین اشغال شکل گرفتند.

بنابراین حقیقت تاریخی این است:

مقاومت علت اشغال لبنان نبود؛ اشغال لبنان علت شکل‌گیری مقاومت شد.

این نکته بسیار مهم است. اگر دشمنی اسرائیل با لبنان محصول وجود حزب‌الله بود، باید پیش از تشکیل حزب‌الله، لبنان در امنیت کامل می‌بود؛ در حالی که تاریخ دقیقاً عکس آن را ثبت کرده است.

چه چیزی اسرائیل را در سال ۲۰۰۰ مجبور به عقب‌نشینی کرد؟

رژیم صهیونیستی سال‌ها بخش‌هایی از جنوب لبنان را در اشغال داشت. مذاکرات سیاسی، قطعنامه‌ها و محکومیت‌های بین‌المللی نیز نتوانستند این اشغال را پایان دهند.

آنچه معادله را تغییر داد، مقاومت مسلحانه و افزایش هزینه اشغال بود.

حملات مستمر مقاومت باعث شد حضور اسرائیل در جنوب لبنان به یک هزینه امنیتی و نظامی سنگین تبدیل شود. سرانجام در سال ۲۰۰۰ نیروهای اسرائیلی ناچار شدند از بخش عمده جنوب لبنان عقب‌نشینی کنند.

این تجربه، یک قانون مهم در مواجهه با رژیم صهیونیستی را نشان داد:

اسرائیل از سرزمین اشغالی با خواهش و درخواست خارج نمی‌شود؛ زمانی عقب می‌نشیند که ماندن برایش پرهزینه شود.

به همین دلیل است که سلاح مقاومت فقط یک «سلاح نظامی» نیست؛ بلکه بخشی از قدرت بازدارندگی لبنان است.

آیا خلع سلاح، حمله اسرائیل را متوقف می‌کند؟

طرفداران خلع سلاح می‌گویند اگر حزب‌الله سلاح خود را کنار بگذارد، اسرائیل دیگر بهانه‌ای برای حمله نخواهد داشت.

اما این تحلیل با سابقه رفتاری رژیم صهیونیستی سازگار نیست.

رژیمی که پیش از تشکیل حزب‌الله نیز به لبنان حمله و آن را اشغال کرده، چگونه می‌تواند تضمین کند که پس از خلع سلاح مقاومت دیگر تجاوز نخواهد کرد؟

تجربه فلسطین، لبنان، سوریه و سایر جبهه‌های منطقه نشان می‌دهد که ضعف دشمن نه‌تنها مانع تجاوز اسرائیل نمی‌شود، بلکه گاهی انگیزه آن را افزایش می‌دهد.

ماهیت رژیم صهیونیستی بر توسعه قدرت نظامی، ایجاد عمق امنیتی و استفاده از فرصت ضعف کشورهای پیرامونی استوار بوده است.

بنابراین پرسش واقعی این نیست که:

«آیا حزب‌الله باید سلاح داشته باشد؟»

پرسش واقعی این است:

اگر حزب‌الله سلاح خود را کنار بگذارد، چه نیرویی قرار است اسرائیل را از تجاوز دوباره بازدارد؟

آیا ارتش لبنان امروز توان ایجاد همان سطح از بازدارندگی را دارد؟

آیا آمریکا حاضر است در صورت حمله اسرائیل از لبنان دفاع کند؟

آیا قطعنامه‌های بین‌المللی در دهه‌های گذشته توانسته‌اند جلوی تجاوزهای اسرائیل را بگیرند؟

پاسخ این پرسش‌ها برای مردم لبنان روشن است.

تجربه منطقه؛ هرجا مقاومت ضعیف شد، دشمن پیشروی کرد

منطق مقاومت بر یک اصل ساده استوار است:

دشمن متجاوز، خلأ قدرت را خالی نمی‌گذارد.

هرگاه در برابر رژیم صهیونیستی قدرت بازدارنده وجود داشته، دشمن مجبور شده هزینه حمله را محاسبه کند؛ اما هرجا طرف مقابل ضعیف، پراکنده یا فاقد توان پاسخ بوده، اسرائیل آزادی عمل بیشتری برای تجاوز پیدا کرده است.

از همین رو تصور اینکه خلع سلاح حزب‌الله به‌طور خودکار صلح ایجاد خواهد کرد، نه فقط ساده‌انگارانه، بلکه از نظر تاریخی خطرناک است.

خلع سلاح مقاومت، بدون ایجاد یک جایگزین واقعی و قدرتمند برای دفاع از لبنان، می‌تواند توازن قدرت را به سود دشمن تغییر دهد.

آیا سلاح فقط باید در اختیار دولت باشد؟

در حالت مطلوب، طبیعی است که ساختار دفاعی هر کشور باید تحت یک راهبرد ملی و هماهنگ قرار داشته باشد. اما این مسئله را نباید از واقعیت میدان جدا کرد.

مسئله اصلی لبنان این است که آیا ساختار رسمی این کشور در شرایط کنونی می‌تواند به‌تنهایی در برابر ارتش اسرائیل بازدارندگی ایجاد کند یا نه.

اگر پاسخ منفی باشد، مطالبه خلع سلاح فوری مقاومت، بدون تقویت ارتش لبنان و بدون پایان واقعی تهدید اسرائیل، عملاً به معنای برداشتن یکی از مهم‌ترین موانع تجاوز دشمن خواهد بود.

به همین دلیل بحث آینده سلاح مقاومت باید در چارچوب یک «راهبرد دفاع ملی» و با محوریت امنیت واقعی لبنان مطرح شود؛ نه تحت فشار آمریکا و اسرائیل.

خلع سلاح در برابر وعده خروج؛ معامله‌ای خطرناک

اکنون یکی از خطرناک‌ترین پیشنهادها این است که خلع سلاح مقاومت به خروج اسرائیل از بخش‌های اشغالی جنوب لبنان گره زده شود.

اما این پرسش بسیار جدی مطرح است:

اگر مقاومت ابتدا سلاح خود را کنار گذاشت و سپس اسرائیل به تعهداتش عمل نکرد چه؟

اگر چند ماه بعد تجاوز جدیدی صورت گرفت چه؟

چه تضمین عملی برای دفاع از مردم لبنان وجود خواهد داشت؟

در چنین شرایطی، خلع سلاح پیشاپیش، نوعی واگذاری قدرت بازدارندگی در برابر وعده دشمن است.

عقل سیاسی و تجربه تاریخی می‌گوید که در برابر دشمن متجاوز، نباید ابزار قدرت را پیش از تحقق کامل و قابل راستی‌آزمایی تعهدات طرف مقابل کنار گذاشت.

مقاومت؛ عامل جنگ یا مانع جنگ؟

تبلیغات غربی تلاش می‌کند مقاومت را «عامل بی‌ثباتی» معرفی کند. اما از زاویه دیگری می‌توان پرسید:

آیا ممکن نیست خودِ قدرت مقاومت یکی از عوامل جلوگیری از جنگ‌های بزرگ‌تر باشد؟

بازدارندگی دقیقاً همین معنا را دارد.

اگر دشمن بداند حمله به لبنان با پاسخ سنگین روبه‌رو خواهد شد، محاسبات او تغییر می‌کند. اما اگر مطمئن باشد طرف مقابل توان پاسخ ندارد، انگیزه تجاوز افزایش می‌یابد.

به همین دلیل، قدرت مقاومت فقط برای «جنگیدن» نیست؛ بلکه می‌تواند مانع آغاز جنگ باشد.

جمع‌بندی

مناقشه خلع سلاح حزب‌الله را نمی‌توان جدا از تاریخ تجاوزهای رژیم صهیونیستی بررسی کرد.

اسرائیل پیش از تشکیل حزب‌الله نیز لبنان را اشغال کرد.

مقاومت در پاسخ به اشغال شکل گرفت.

فشار نظامی و افزایش هزینه اشغال، یکی از عوامل اصلی عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ بود.

بنابراین ادعای اینکه «اگر مقاومت سلاح خود را کنار بگذارد، اسرائیل نیز دیگر تهدیدی نخواهد بود» با تجربه تاریخی لبنان سازگار نیست.

از منظر منطق اسلامی و عقل راهبردی، ملت مسلمان موظف نیست در برابر دشمن متجاوز خود را خلع قدرت کند.

ممکن است درباره شکل سازمانی مقاومت، نسبت آن با ارتش و دولت لبنان و راهبرد دفاع ملی این کشور گفت‌وگو شود؛ اما یک اصل نباید فراموش شود:

تا زمانی که تهدید واقعی اسرائیل وجود دارد، لبنان به قدرت بازدارنده نیاز دارد.

صلح با رژیم متجاوز از مسیر ضعف به دست نمی‌آید.

تجربه لبنان نشان داده است که آنچه دشمن را وادار به عقب‌نشینی کرده، مقاومت بوده است؛ نه تسلیم.

و شاید بتوان خلاصه تمام این تجربه را در یک جمله گفت:

اسرائیل از لبنانِ ضعیف نمی‌ترسد؛ از لبنانی می‌ترسد که توان پاسخ‌دادن دارد.

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

با توجه به حجم سوالات، به سوالات تکراری پاسخ داده نمی شود لطفا در سایت «سرچ» کنید.