از برجام تا بمباران میز مذاکره؛ چرا راه امروز «مقاومت» است؟
هر بار فشار آمریکا علیه ایران افزایش پیدا میکند، یک نسخه قدیمی دوباره در فضای سیاسی کشور شنیده میشود: «بالاخره باید با آمریکا مذاکره کنیم؛ مذاکره بهتر از جنگ است.»
ظاهر این سخن عقلانی است؛ اما یک مشکل بزرگ دارد: بیش از دو دهه تجربه واقعی ایران و آمریکا را نادیده میگیرد.
از برجام تا بمباران میز مذاکره؛ چرا راه امروز «مقاومت» است؟
هر بار فشار آمریکا علیه ایران افزایش پیدا میکند، یک نسخه قدیمی دوباره در فضای سیاسی کشور شنیده میشود: «بالاخره باید با آمریکا مذاکره کنیم؛ مذاکره بهتر از جنگ است.»
ظاهر این سخن عقلانی است؛ اما یک مشکل بزرگ دارد: بیش از دو دهه تجربه واقعی ایران و آمریکا را نادیده میگیرد.
مسئله این نیست که «مذاکره» ذاتاً کار بدی است. جمهوری اسلامی با دهها کشور مذاکره میکند و دیپلماسی بخشی از اداره هر کشور است. مسئله این است که آیا مذاکره با آمریکای امروز واقعاً وسیله حل اختلاف است، یا جزئی از یک عملیات بزرگتر شامل تحریم، تهدید، فرسایش اقتصادی و در نهایت فشار نظامی؟
برای پاسخ، نیازی به شعار نیست؛ کافی است تاریخ را ورق بزنیم.
رهبر شهید گفتند «دلیل؟ تجربه»
حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ درباره مذاکره با آمریکا یک استدلال بسیار کوتاه اما اساسی ارائه کردند: تجربه مذاکرات دهه ۱۳۹۰ نشان داده است آمریکا بعد از گرفتن امتیاز، به تعهدات خود وفادار نمیماند. تعبیر صریح ایشان این بود که مذاکره با چنین دولتی «غیرعاقلانه، غیرهوشمندانه و غیرشرافتمندانه است». ایشان مشخصاً به همان تجربه برجام، امتیازهای ایران، باقیماندن تحریمها و خروج آمریکا از توافق استناد کردند.
این موضع را نباید به «مخالفت ایدئولوژیک با حرف زدن» تقلیل داد.
استدلال رهبر شهید این بود: وقتی یک روش بارها آزمایش شده و طرف مقابل نشان داده که از توافق بهعنوان ابزار گرفتن امتیاز استفاده میکند، تکرار همان مسیر بدون تغییر موازنه قدرت، عقلانیت سیاسی نیست.
تجربه اول؛ تعلیق کردیم، پرونده بسته نشد
پرونده هستهای ایران بیش از بیست سال سابقه مذاکره دارد.
در سال ۲۰۰۳ ایران در توافق تهران با سه کشور اروپایی پذیرفت بهعنوان اقدام اعتمادساز فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را تعلیق کند و همکاری گستردهتری با آژانس داشته باشد. گزارش رسمی آژانس نیز این تصمیم ایران برای تعلیق را ثبت کرده است. البته اختلافات بعداً ادامه یافت، ایران غنیسازی را از سر گرفت و پرونده نهایتاً به شورای امنیت رفت؛ در دسامبر ۲۰۰۶ نیز قطعنامه ۱۷۳۷ نخستین تحریمهای الزامآور شورای امنیت را علیه برنامه هستهای ایران وضع کرد.
این مقطع یک درس مهم داشت: صرف امتیاز دادن و اعتمادسازی، تضمین نمیکند پرونده بسته شود.
هرگاه طرف مقابل احساس کند هنوز امکان گرفتن امتیاز بیشتر وجود دارد، «توافق نهایی» میتواند به مطالبه بعدی موکول شود.
برجام؛ ایران محدود کرد، آمریکا خارج شد
این تجربه در برجام به روشنترین شکل تکرار شد.
ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای گستردهای بر برنامه هستهای خود پذیرفت؛ موجودی اورانیوم، سطح غنیسازی، تعداد سانتریفیوژها و فعالیت برخی تأسیسات محدود شد و نظام نظارتی گستردهای برقرار گردید.
نکته مهم اینجاست که حتی پس از خروج آمریکا از برجام، گزارش رسمی آژانس در نوامبر ۲۰۱۸ همچنان نشان میداد ایران بسیاری از محدودیتهای اصلی توافق را رعایت کرده است؛ از جمله سقف ذخیره اورانیوم غنیشده و محدودیتهای فردو و اراک.
اما دولت ترامپ در مه ۲۰۱۸ یکجانبه از توافق خارج شد و تحریمهای گسترده را بازگرداند. مرور تاریخی رویترز نیز همین نقطه را بهعنوان آغاز فروپاشی عملی توافق ثبت میکند.
یعنی چه؟
ایران بخشی از توان خود را بهصورت عینی و قابل راستیآزمایی محدود کرد؛ اما امتیاز اصلی طرف مقابل، یعنی رفع پایدار تحریمها، ضمانت ماندگار نداشت.
این همان عدم توازنی بود که رهبر شهید سالها درباره آن هشدار میدادند.
نقشه آمریکا مخفی نیست؛ سندش را خود کاخ سفید منتشر کرده است
گاهی گفته میشود تعبیر «فشار برای وادارکردن ایران به امتیاز» صرفاً تحلیل جریان انقلابی است.
اما سند رسمی دولت آمریکا چیز دیگری میگوید.
ترامپ در فوریه ۲۰۲۵ فرمان بازگشت سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران را صادر کرد. در متن رسمی کاخ سفید، دولت آمریکا مأمور شد درآمد ایران را کاهش دهد، صادرات نفت ایران را به سمت صفر ببرد، فشار تحریمی را گسترش دهد، ایران را از نظر دیپلماتیک منزوی کند، برنامه موشکی را مهار کند و منابع گروههای همسو با ایران در منطقه را محدود سازد.
این دیگر «تحلیل توطئه» نیست؛ متن سیاست رسمی واشنگتن است.
حالا کنار همین سند، پیشنهاد مذاکره را قرار دهید.
معنایش روشن میشود: نخست اقتصاد ایران را تحت فشار قرار بده؛ درآمد نفتی را کم کن؛ تهدید نظامی را بالا ببر؛ سپس پشت میز مذاکره بنشین و بگو برای برداشتن بخشی از همین فشارها، ایران باید امتیاز بدهد.
این همان چیزی است که در ادبیات سیاسی «دیپلماسی اجبار» نامیده میشود.
تهدید به بمباران، همزمان با دعوت به مذاکره
ترامپ حتی پیش از مذاکرات ۲۰۲۵ پرده را کنار زد.
در ۳۰ مارس ۲۰۲۵ آشکارا گفت اگر ایران توافق نکند «بمباران خواهد شد» و همزمان تهدید به فشار اقتصادی بیشتر کرد. این سخن در حالی مطرح شد که بحث مذاکره با ایران جریان داشت.
پس باید پرسید:
وقتی یک طرف میگوید «شرایط مرا بپذیر وگرنه بمبارانت میکنم»، آیا هنوز با یک مذاکره عادی و برابر روبهرو هستیم؟
یا تهدید نظامی به اهرم گرفتن امتیاز پشت میز تبدیل شده است؟
رهبر شهید دقیقاً به همین خطر اشاره داشتند: اگر کشوری نشان دهد در برابر تهدید عقب میرود، دشمن چرا باید مطالبه خود را به پرونده هستهای محدود کند؟
امروز غنیسازی؛ فردا موشک؛ پسفردا قدرت منطقهای و حمایت از مقاومت.
جنگ دوازدهروزه؛ ایران مذاکره میکرد، جنگ آغاز شد
اما اتفاقی که باید برای همیشه در حافظه سیاسی کشور باقی بماند، خرداد ۱۴۰۴ است.
ایران و آمریکا پنج دور مذاکره کرده بودند و دور ششم قرار بود روز ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵ در عمان برگزار شود. دو روز پیش از آن، در ۱۳ ژوئن، رژیم صهیونیستی حمله گسترده به ایران را آغاز کرد و دور بعدی مذاکرات لغو شد. چند روز بعد، در ۲۲ ژوئن، آمریکا نیز مستقیماً وارد جنگ شد و تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد.
دقت کنیم: برای حرفهایبودن تحلیل لازم نیست ادعا کنیم تمام مذاکرات از ابتدا صرفاً «پوشش طراحی حمله» بوده است؛ برای چنین ادعایی سند علنی کافی نداریم.
واقعیت اثباتشده به اندازه کافی تکاندهنده است: ایران در فرایند مذاکره بود، دور بعدی مذاکره تاریخ داشت، اما این وضعیت مانع آغاز جنگ نشد و آمریکا نیز کمی بعد مستقیماً وارد بمباران ایران شد.
پس آن تصور سادهانگارانه که «وقتی مذاکره جریان دارد، دشمن حمله نمیکند» در میدان واقعی فرو ریخت.
جنگ رمضان؛ اینبار دو روز پس از «پیشرفت قابل توجه»
شاید کسی میتوانست جنگ دوازدهروزه را یک استثنا بداند.
اما کمتر از یک سال بعد، تجربهای سنگینتر تکرار شد.
در ۲۶ فوریه ۲۰۲۶، مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو برگزار شد. وزیر خارجه عمان، بهعنوان میانجی، پس از مذاکرات رسماً اعلام کرد «پیشرفت قابل توجهی» حاصل شده و حتی صحبت از ادامه مذاکرات و گفتوگوهای فنی بعدی بود.
فقط دو روز بعد، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حملات به ایران را آغاز کردند؛ جنگی که ماهها منطقه را درگیر کرد و آثار آن تا امروز ادامه دارد. رویترز در گزارشهای فعلی نیز آغاز این جنگ را حملات آمریکا و اسرائیل در فوریه ثبت کرده است.
اینجا دیگر سؤال بسیار جدی است:
میز مذاکرهای که دو روز بعد از اعلام «پیشرفت قابل توجه» با حمله نظامی پاسخ داده میشود، چه میزان میتواند مبنای امنیت یک ملت قرار گیرد؟
این همان نقطهای است که تعبیر «خیانت به میز مذاکره» از یک شعار سیاسی به توصیف یک تجربه تبدیل میشود.
خطای سادهلوحان؛ تصور میکنند آمریکا فقط یک «توافق هستهای» میخواهد
یکی از خطاهای مهم در تحلیل مذاکره این است که گمان کنیم اختلاف آمریکا با ایران فقط درباره تعداد سانتریفیوژهاست.
سند رسمی فشار حداکثری آمریکا خلاف این را نشان میدهد: موضوع فقط هستهای نیست؛ موشکهای ایران، شبکه منطقهای ایران، درآمد نفتی و ظرفیتهای قدرت جمهوری اسلامی نیز در متن اهداف اعلامشده واشنگتن قرار گرفتهاند.
بنابراین نگرانی جریان انقلابی این است:
اگر ایران برای رفع یک تهدید، یک مؤلفه قدرت را واگذار کند، چه تضمینی وجود دارد که مسئله بعدی روی میز نیاید؟
اگر غنیسازی تعطیل شد، آیا تحریمها برای همیشه تمام میشوند؟
یا پس از آن موشک مطرح میشود؟
بعد مقاومت؟
بعد سیاست منطقهای؟
و در نهایت، خودِ استقلال تصمیمگیری جمهوری اسلامی؟
رهبر انقلاب در سخنرانی مهر ۱۴۰۴ دقیقاً همین منطق را توضیح دادند: مذاکرهای که آمریکا نتیجه آن را پیشاپیش تعیین کرده باشد، مذاکره نیست؛ پذیرش چنین الگویی دشمن را برای خواستههای بعدی به طمع میاندازد. در همان سخنرانی به مطالبات آمریکا درباره توان موشکی ایران نیز اشاره شد.
راه مقاومت یعنی چه؟ آیا یعنی تعطیلی دیپلماسی؟
خیر.
اگر «مقاومت» را صرفاً به معنای جنگیدن بفهمیم، مفهوم آن را کوچک کردهایم.
مقاومت یعنی موازنه قدرت را بهگونهای تغییر دهیم که دشمن از فشار نتیجه نگیرد.
مقاومت یعنی آمریکا به این جمعبندی نرسد که:
تحریم بیشتر = امتیاز بیشتر؛
تهدید بیشتر = عقبنشینی بیشتر؛
حمله بیشتر = توافق بهتر برای آمریکا.
مقاومت یعنی اگر روزی دیپلماسی هم لازم شد، مذاکرهکننده ایرانی پشت میزی بنشیند که پشت سر او قدرت نظامی، بازدارندگی موشکی، اقتصاد مقاوم، انسجام ملی و شبکه متحدان منطقهای قرار داشته باشد.
دیپلماسی بدون قدرت، ممکن است به خواهش تبدیل شود؛ اما دیپلماسی متکی بر قدرت میتواند از دشمن امتیاز بگیرد.
چرا رهبر جدید اکنون بر مقاومت تأکید میکنند؟
مواضع رهبر جدید انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای نیز وقتی در کنار این تجربهها قرار میگیرد، معنا پیدا میکند.
ایشان در خرداد ۱۴۰۵ حتی اجازه یک تفاهم با آمریکا را با شروط مشخص صادر کردند و صریحاً گفتند نظر اولیه دیگری داشتهاند، اما به دلیل تعهد مسئولان به حفظ حقوق ملت و جبهه مقاومت اجازه آن را دادهاند؛ در همان پیام نیز تأکید کردند مذاکره به معنای پذیرش نظر دشمن نیست.
اما پس از مجموعه تحولات جنگ، در مرداد ۱۴۰۵ در پاسخ به رزمندگان حزبالله، موضع راهبردی خود را بسیار صریح بیان کردند:
«راهی جز جهاد و مقاومت، پیشِ رو نمانده است.»
این جمله را نباید جدا از تجربه چند سال اخیر خواند.
وقتی طرف مقابل توافق را نقض کرده، فشار حداکثری را رسماً سیاست خود قرار داده، با تهدید بمباران مذاکره خواسته و دو بار فرایند دیپلماتیک نتوانسته مانع رفتن به سمت جنگ شود، تکیه بر «قدرت بازدارنده» دیگر یک انتخاب احساسی نیست؛ یک نتیجه راهبردی از تجربه است.
مقاومت چگونه جنگ را دور میکند؟
مقاومت جنگطلبی نیست؛ اتفاقاً منطق مقاومت این است که هزینه جنگ برای دشمن آنقدر بالا برود که حمله را انتخاب نکند.
اگر دشمن تصور کند ایران برای جلوگیری از جنگ حاضر است هر بار یک گام عقب بنشیند، تهدید نظامی برای او تبدیل به ابزاری سودآور میشود.
اما اگر بداند هر حمله، هزینهای سنگین و غیرقابل پیشبینی خواهد داشت، محاسبهاش تغییر میکند.
امروز نیز با وجود ادامه بحران، آمریکا دوباره از مذاکره و توافق سخن میگوید و بحث توافقهای مرتبط با تنگه هرمز و کاهش تنش مطرح است. این خود نشان میدهد که میدان و دیپلماسی از هم جدا نیستند؛ قدرتی که در میدان وجود دارد، بر محتوای مذاکره اثر میگذارد.
جمعبندی؛ چند بار باید یک تجربه تکرار شود؟
بیستوچند سال مذاکره درباره پرونده هستهای ایران یک حقیقت را روشن کرده است:
ایران مذاکره و اعتمادسازی را امتحان کرده است.
تعلیق را امتحان کرده است.
محدودیت گسترده هستهای را در برجام پذیرفته است.
نظارتهای بیسابقه را پذیرفته است.
آژانس اجرای بخش مهمی از تعهدات ایران را تأیید کرده است.
اما آمریکا از برجام خارج شد؛ فشار حداکثری را بازگرداند؛ تهدید به بمباران را کنار مذاکره گذاشت؛ و در دو مقطع اخیر، باز بودن مسیر دیپلماسی نیز مانع رفتن دشمن به سمت جنگ نشد.
پس سؤال امروز دیگر این نیست که:
«چرا یک بار مذاکره را امتحان نکنیم؟»
مذاکره امتحان شده است؛ بارها.
سؤال واقعی این است:
چرا باید همان نسخهای را که دشمن بارها از آن برای فشار بیشتر استفاده کرده، بدون تغییر موازنه قدرت دوباره تکرار کنیم؟
سخن رهبر شهید امروز معنای روشنتری پیدا کرده است: مسئله «تجربه» است.
و تجربه میگوید امنیت ایران را نمیتوان به امضای واشنگتن، لبخند مذاکرهکنندگان یا وعدههای رئیسجمهوری آمریکا گره زد.
راه، قویشدن است.
راه، اقتصادی است که تحریم نتواند آن را به زانو درآورد؛ نیروی دفاعیای است که حمله به ایران را پرهزینه کند؛ انسجام اجتماعیای است که جنگ روانی دشمن آن را نشکند؛ و جبهه مقاومتی است که اجازه ندهد آمریکا و رژیم صهیونیستی با انتقال جنگ به مرزهای ایران، کشور را تنها کنند.
دیپلماسی ممکن است در جای خود یک ابزار باشد؛ اما راهبرد امنیت ملی ایران نمیتواند «امید به مذاکره با آمریکا» باشد.
راهبرد باید آن چیزی باشد که دشمن طی این سالها بیش از هر چیز تلاش کرده از ایران بگیرد:
قدرت.
و نام سیاسی این ایستادگی در برابر تحمیل، مقاومت است.



