وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

نقش يهود و صهيونيسم در ایجاد بهائیت

0

نقش يهود و صهيونيسم در ایجاد بهائیت

 

 

 در مورد نقش يهود و صهيونسم در جريان بهائيت توضيح دهيد؟

 

 

1. يهود

 

يهوديان نقش بسزايى در پيدايش، گسترش و رشد فرقه بابيه و بهائيه داشته اند؛[99] پژوهش هاى تاريخى بر «پيوندهاى اوليه على محمد باب و پيروان او با كانون هاى معينى تأكيد دارد كه شبكه اى از خاندان هاى قدرتمند و ثروتمند يهودى در زمره شركاى اصلى آن بودند.

 

اين تصوير بابى گرى را از اساس و از بدو پيدايش فرقه اى مشابه با دونمه[100]هاى تركيه  وفرانكيست[101]هاى  اروپاى شرقى جلوه گر مى سازد».[102]

 

آشنايى سيدعلى محمد شيرازى (باب) با خانواده يهودى و سرمايه دار «ساسون»[103] تأثيرات مهمى در زندگى او گذاشت و وى را با كانون هاى مهم يهودى آشنا ساخت كه بنا به اعتقاد پاره اى از مورخين پايه اصلى ادعاهاى او درباره «باب امام زمان بودن» و يا بنا به اعتقاد فرقه «شيخيه» ادعاى «ركن رابع» بودن او از همين ايام و در ارتباط با همين كانون ها شكل گيرد.

 

درصد قابل توجهى از بدنه بهائيت را يهوديانى تشكيل مى دهند كه به اين فرقه گرويده اند. مطابق تحقيقات، پيدايش و گسترش سريع بابى گرى و بهائى گرى و به ويژه نفوذ منسجم و عميق ايشان در ساختار حكومتى قاجار، از دوران مظفرالدين شاه، با پديده اى تحت عنوان «يهوديان مخفى»[104] در ارتباط باشد[105]؛

 

در بررسى تاريخ پيدايش و گسترش بابى گرى در ايران، نمونه فراوانى  از گرايش يهوديان تازه مسلمان به اين فرقه مشاهده مى شود كه به مروّجين اوليه بابى گرى و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند و در واقع همچنان يهودى بودند.

 

«اسماعيل رائين» نيز معتقد است: «بيشتر بهائيان ايران يهوديان و زردشتيان هستند و مسلمانانى كه به اين فرقه گرويده اند در اقليت مى باشند. اكنون سال هاست كه كمتر شده مسلمانى به آن ها پيوسته باشد».[106]

 

«فضل اللّه  مهتدى» معروف به «صبحى»، مُبلِّغ پيشين بهائيت كه سال ها منشى مخصوص عباس افندى بود، مى نويسد: «به نظر اين بنده بيشتر آنان براى فرار از يهوديت بهائى شده اند تا گذشته از اينكه اسم جهود از روى آن ها برداشته شود، در فسق و فجور نيز فى الجمله آزادى داشته باشند و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در تهران نيز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم).[107]

 

اگر از كسانى كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى پيگير جريان بهائيت بوده اند و يا از كسانى كه مدتى در يكى از كشورهاى غربى اقامت داشته اند سئوال كنيد، تأييد خواهند كرد كه بيش از همه يهوديان بوده اند و هستند كه به اين فرقه مى پيوندند.

 

به عنوان نمونه مى توان به گرويدن دسته جمعى يهوديان همدان به اين فرقه و نقش «ملا الياهو» و «ملا لاله زار» دو نفر از بزرگان يهود در تقويت جنبش معروف «طاهره قره العين» در تبليغ بابى گرى اشاره كرد.[108]

 

گرايش يهوديان به بهائيت و تلاش صهيونيسم براى تبديل اين فرقه به يك دين متنفذ جهانى به ايران محدود نيست.[109] و در ساير كشورها، به ويژه در اروپا و ايالات متحده آمريكا، نيز اقدامات گسترده اى صورت پذيرفته است؛ چنانكه روزنامه الاتحاد چاپ ابوظبى درباره پيوند ميان بهائيت و صهيونيسم در مقاله اى با عنوان «سايه صهيونيسم بر بهائيت» مى نويسد:

 

«پس از فوت بهاء در سال 1892 ميلادى واقعه عجيبى رخ داد و آن از اين قرار بود كه صهيونيسم گروه هايى جهت خدمت و دعوت براى عباس افندى، فرزند بهاء وجانشين وى تشكيل داده و خزانه هاى خود را براى پشتيبانى از اين فرقه گشودند.

 

جهت توسعه و انتشار بهائيت در جهان، صهيونيسم با عباس افندى همكارى نموده و در مناطقى كه اسلام بر آن تسلطى نداشت؛ مانند تركمنستان شوروى، به تبليغ بهائيت پرداخت و سپس آن را به شيكاگو و سانفرانسيسكو منتقل و گروه هاى صهيونيسم براى تأسيس سازمان (الاذكار بهائى) اعانه هايى جمع آورى نموده و محافل ماسونى را براى پيوند به اين ديانت دعوت كردند.

 

در سال 1899 پس از تشكيل كنفرانس صهيونيسم (بال) واقع در سوئيس، شرق شناسان يهودى على الخصوص تومانسكى كتاب مقدس بهاءاللّه  را منتشر نمود و در سومين كنفرانس تاريخ اديان در آكسفورد آن را جزو مجموعه گزارش هاى اين كنفرانس انتشار دادند.

 

در سال 1909 «هيبولت و رينوس» يهودى كتابى در پاريس تحت عنوان «تاريخ و ارزش هاى اجتماعى بهائيت» منتشر كرد… پيشوايان مذهبى يهود براى مبعث پيامبر فارسى فتوا دادند و به تبليغ براى او پرداختند و قرن نوزدهم را تاريخى براى ظهور وى و پاك نمودن شهر قدس از مسلمانان تعيين نمودند.

 

بدين شيوه بابيها وارد مرحله جديدى از تبليغ گرديده و پيروان آن بر اين عقيده اند كه بهائيت فرقه اى از اسلام نمى باشد بلكه مذهبى جهانى مى باشند كه اين مذهب از مرزهاى عالم اسلام پا فراتر گذاشته و پيامبر عكا نيز پيروانى متعصب در آمريكا و اروپا يافته كه آنان به نوبه خود براى ايجاد سازمان هاى بهائيت در آمريكا كمك هاى فراوانى انجام داده و شهر شيكاگو را مركز اين دين انتخاب نمودند و دار مشرق الاذكار را در آنجا تأسيس و زمين هاى زيادى با كمك يهوديان به دست آوردند….

 

همان طور كه «گلد تسهير» اشاره مى كند بهائيت با ظهور عباس افندى و استمداد از تورات و انجيل گامى به پيش نهاده و ادعا داشتند كه در تورات و انجيل به ظهور عباس افندى اشاره شده…».[110]

 

از سال 1868 ميلادى كه ميرزا حسينعلى نورى (بهاء) و همراهانش به «بندر عكا» منتقل شدند، پيوند بهائيان با كانون هاى مقتدر يهودى غرب تدوام يافت و مركز بهائى گرى در سرزمين فلسطين به ابزارى مهم براى تحقق اهداف ايشان و شركايشان در دستگاه استعمارى بريتانيا بدل گرديد.

 

2. اسرائيل

 

روابط سران بهائيت با صهيونيسم، سابقه اى درازتر از عمر «رژيم غاصب اسرائيل» دارد؛ انتقال بهاء به عكا واقع در فلسطين اشغالى كنونى، مدت ها قبل از شكل گيرى اسرائيل بود[111] و زمينه را براى نزديكى و همكارى هر چه بيشتر بهائيان با كانون هاى صهيونيستى فراهم آورد.

 

اين پيوند در دوران رياست عبدالبهاء جانشين بهاء، نيز تداوم يافت و بهائيان در تحقق استراتژى تأسيس دولت يهود در فلسطين، كه از دهه هاى 1870 و1880ميلادى آغاز شده بود، مشاركت جدى نمودند.[112]

 

چنانكه عباس افندى در سال 1907 به يكى از خاندان هاى يهودى بهائى شده مى گويد: «اينجا فلسطين است، اراضى مقدسه است. عن قريب قوم يهود به اين اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت سليمانى خواهند يافت».[113]

 

«بن زوى» (از فعالان صهيونيسم، و رئيس جمهور بعدى اسرائيل) خود به ملاقاتش با عباس افندى تصريح دارد.[114] و تاريخ اين ديدار را نيز در سال هاى 1910-1909 يعنى حدود 40 سال قبل از تأسيس اسرائيل (1948م) مى داند، كه نشانگر عمق استراتژيك روابط بين سران بهائيت و صهيونيست ها است.

 

زمانى كه پيروزى اسرائيل مسجل مى شود، عبدالبهاء دست به آستان الهى برداشته براى عزت اسرائيل و شوكت يهوديان كه توانسته اند با وحشيانه ترين جنايات مردم فلسطين را آواره نمايند دعا مى كند و مى گويد: «اسرائيل عن قريب جليل گردد و اين پريشانى به جمع مبدل شود، شمس حقيقت طلوع نمود و پرتو هدايت بر اسرائيل زد تا از راه هاى دور با نهايت سرور به ارض مقدس ورود يابند».[115]

 

در اين دوران، او با اعضاى خاندان روچيلد، گردانندگان و سرمايه گذاران اصلى درطرح استقرار يهوديان در فلسطين، رابطه داشت.[116]

 

و بهائيان متحد صهيونيست ها در برخورد با عرب هاى بومى و مسلمان بودند. آنان همواره بر اساس يك سلسله منافع مشترك در كنار يكديگر قرار مى گرفتند و در جهت مقابله با اسلام گام برمى داشتند و به پاس همين خدمات، همواره از حمايت هاى مادى و تبليغى صهيونيسم و حاميانش برخوردار بودند.

 

بعد از مرگ عبدالبهاء نيز «هربرت ساموئل»، يهودى صهيونيست (و اولين كميسر عالى انگليس در فلسطين در دوران قيمومت انگليس) در مراسم تشييع جنازه عبدالبهاء شركت مى نمايد.[117]

 

سرانجام در زمان رهبرى شوقى افندى جانشين عبدالبهاء دولت غاصب اسرائيل، روى كار آمد و او طى تلگرافى در 9 ژانويه 1951 (1330 ه.ش) از به وجود آمدن اين دولت غاصب توسط انگليس استقبال مى نمايد.[118]

 

براى اولين بار نام «ارض اقدس» كه منظور كشور اسرائيل است از زبان شوقى شنيده شده و در پيام تبريك نوروز خويش به بهائيان مى گويد: «مصداق وعده الهى به فرزندان خليل و وارثان موسى كليم، دولت اسرائيل در ارض قدس مستقر شده است».[119]

 

او در فروردين 1332 با رئيس جمهور اسرائيل ملاقات و آرزوى بهائيان را براى ترقى و سعادت اسرائيل اعلام مى دارد. رئيس جمهور اسرائيل هم ضمن تقدير از اقدامات و مجاهدات بهائيان در كشور اسرائيل، آرزوى قلبى خويش را براى موفقيت بهائيان در اسرائيل و سراسر گيتى اظهار داشته و از خاطره مشرف شدنش خدمت عبدالبهاء پيشواى سابق بهائيان در چندين سال قبل ياد مى كند.[120]

 

بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل، همواره از اسرائيل جانبدارى كرده، عليه مسلمانان به تبليغ مى پرداختند و حتى براى كمك به ارتش اسرائيل به جمع آورى پول اقدام مى كنند؛ در يكى از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1967 آمده است: «مبلغى در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمع آورى گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند، ولى منظور اصلى آنها از ارسال اين مبلغ كمك به ارتش اسرائيل باشد».[121]

 

افزون بر اين در طول اين سال ها بهائيان به منظور منحرف كردن اذهان مردم ايران از تشكيل دولت صهيونيستى در فلسطين و نيز مهاجرت گستردة يهوديان ايرانى به اسرائيل و جلوگيرى از حمايت هاى ملت ايران از كشورهاى عربى درگير جنگ با اسرائيل، هر از گاهى در شهرها و روستاها با مسلمانان درگير مى شدند و با آتش افروزى ها و غائله آفرينى هاى خود تا مدت ها فكر و توجه علما و روحانيون، گروه هاى اسلامى و توده هاى مذهبى را به خود معطوف مى داشت تا آنجا كه بسيارى از آنان بزرگترين خطر كشور را وجود بهائيان مى دانستند.[122]

 

اسرائيل هم براى قدردانى از خدمات اين فرقه و تلاش آنان در تشكيل دولت غاصب صهيونيستى و ايجاد انحراف و تفرقه در جامعه اسلامى و به منظور بهره بردارى سياسى، اطلاعاتى و اقتصادى بيشتر از آنها در كشورهاى جهان و به ويژه ايران، بهائيت را به عنوان مذهب الهى به رسميت شناخت. افزون بر آن املاك و اموال پيروان اين فرقه تحت حمايت واقع شد و از كليه ماليات ها و عوارض معاف گرديد.[123]

 

«شوقى افندى» جانشين عبدالبهاء مى گويد: «دولت اسرائيل وسايل راحتى ما را فراهم كرد».[124]

 

در يكى از نشريات اين فرقه نيز آمده است: «با نهايت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياى امور دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مى رسانيم. بن گوريون – نخست وزير اسرائيل – احساسات صميمانه بهائيان را براى پيشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است: از ابتداى تأسيس حكومت اسرائيل، بهائيان همواره روابط صميمانه اى با دولت اسرائيل داشته اند».[125]

 

شوقى افندى همواره حمايت از اسرائيل را بر همه دولت هاى جهان ترجيح داده و به بهائيان فرمان مى دهد كه به تشكيل محافل روحانى و ملى بر مبناى قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام نمايند. هيئت رياست بيت العدل اعظم نيز حمايت و رابطه با اسرائيل را يكى از اهداف خود مى داند.[126]

 

گفتنى است مركز فرقه بهائيت (بيت العدل اعظم) و اماكن به اصطلاح زيارتى آن در فلسطين اشغالى و بخصوص شهرهاى عكا و حيفا واقع شده است. سال ها پيش، بهائيان جسد على محمد شيرازى (باب) پيامبر دروغين خويش را به اسرائيل منتقل كردند و با همكارى و مساعدت رژيم صهيونيستى بارگاه با شكوهى براى او بنا كردند.

 

در اين زمينه روزنامه الشرق مى نويسد: «سه شنبه اول خرداد 1380 در سالروز رحلت حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  رژيم اشغالگر قدس بار ديگر به جهان اسلام اهانتى گستاخانه نمود.

 

سران رژيم صهيونيستى با راه اندازى جشن و پايكوبى براى تجمعى از فرقه ضاله بهائيت يك ساختمان دويست و پنجاه ميليون دلارى را به عنوان پايگاه جهانى بهائيت در ارتفاع كرمل شهر حيفا افتتاح نمودند.

 

ساخت اين مجموعه عظيم ساختمانى با حمايت مستقيم اسحاق رابين نخست وزير معدوم رژيم صهيونيستى از سال 1372 و زير نظر دو بهائى فرارى ايرانى به نام هاى: مهندس حسين امانت و دكتر فريبرز صهبا تحت شديدترين تدابير امنيتى آغاز شد.

 

اين تصميم پس از برگزارى اجتماع سراسرى سال 1992 سران فرقه بهائيت در نيويورك زير نظر «سيا»، «اينتلجنس سرويس» و «موساد» با هدف ايجاد قوس يا زيارتگاه متناسب با شأن پيامبر ديانت بابى در مدفنش به مسئولان رژيم اشغال گر فلسطين ابلاغ شده بود.

 

اركستر سمفونيك اسرائيل در اين مراسم حاضران را كه در ميان آنها مسئولان سياسى، اقتصادى و امنيتى صهيونيست ها و برخى چهره هاى شناخته شده بهائيت در امريكا و اروپا نيز ديده مى شدند جهت دعا و نيايش همراهى مى كرد!».[127]

 

از همه جالب تر در زمينه ارتباط تنگاتنگ بهائيت با رژيم صهيونيستى اسرائيل، سخنان خانم روحيه ماكسول، همسر آمريكائى شوقى ربانى است كه الحق در مقام كنيز بهاءاللّه  (امه البهاء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائيت با اسرائيل و صهيونيسم ادا كرده است و ابراز داشته كه: «من ترجيح مى دهم كه جوانترين اديان (بهائيت) از تازه ترين كشورهاى جهان (اسرائيل) نشو و نما نمايد و در حقيقت بايد گفت آينده ما (يعنى بهائيت و اسرائيل) چون حلقه هاى زنجير به هم پيوسته است».[128]

 

اين پيوند و رابطه تنگاتنگ باعث گرديد كه اسرائيل در كشورهاى اسلامى از وجود بهائيان حداكثر بهره بردارى را عليه اسلام و وضعيت ممالك و سرزمين هاى اسلامى و مسلمانان به عمل آورد، به گونه اى كه در اين كشورها، بهائيان در تشكيلات «موساد» راه يافتند و به صورت عوامل شيفته حاكميت اسرائيل و مخالف و دشمن اسلام و اتحاد مسلمانان به جاسوسى پرداختند.

 

چنان كه در يكى از اسناد ساواك آمده: «اسرائيل مذهب بهائى ها را به عنوان يك مذهب رسمى در سال 1974 به رسميت شناخته است. دولت اسرائيل با اجراى برنامه تحبيب از افراد مزبور مى كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاى جهان به ويژه ايران بهره بردارى سياسى – اطلاعاتى و اقتصادى بنمايد».[129]

 

سرمايه گذارى بهائيان و جذب سرمايه هاى بزرگ آنان كه باعث شكوفايى اقتصاد اين رژيم نامشروع شد، از ديگر عوامل حمايت گسترده اسرائيل از بهائيان است.

[99]. در مورد نقش فوق العاده يهوديان در تقويت بهائيت در ايران مى توان به مقاله تحقيقى و مستند «جستارهايى از تاريخ بهائى گرى در ايران» نوشته آقاى عبداللّه  شهبازى رجوع كرد كه در آدرس اينترنتى ذيل قابل مطالعه است: www.shahbazi.org/pages/bahaism1.htm
[100]. فرقه دونمه (Donmeh)، در قرن هفدهم توسط جمعى از يهوديان تركيه به وجود آمد. آنان تنها راه براى غلبه بر گناهكارى در جهان را افزايش گناه مى دانستند و پس از اين كه مقامات تُرك رفتار كوريدو و پيروانش را محكوم كردند، در ظاهر مسلمان شدند. و در اين پوشش به تعقيب برنامه هاى فرقه اى، سياسى و اقتصادى خويش پرداخته و نقش بسيار مهمى در تضعيف و براندازى امپراطورى عثمانى ايفا كردند. اين نقش آفرينى تا پس از انقلاب لائيكى سال 1909 ميلادى به دست اتحاديون حزب اتحاد و ترقى و درگير شدن حكومت عثمانى در جنگ جهانى ادامه داشت و در بنيان گذارى دولت ضد دينى(لائيك) مشاركت فعال داشته اند و سرانجام بر مراكز عمده اقتصادى و فرهنگى و خبررسانى مسلط شدند و تا به امروز مطبوعات تركيه را در انحصار خود دارند.

جهت آگاهى بيشتر ر.ك: مصطفى طوران، نقش يهود در تركيه «نگرشى كوتاه بر فرقه يهودى دونمه»، تهران: سميع، 1380، ص 13.
[101]. فرقه فرانكسيست، در حوالى نيمه سده هيجدهم، توسط فردى به نام ياكوب فرانك 1726 -1791 به وجود آمد كه به يك خانواده ثروتمند يهودى ساكن اوكرائين تعلق داشت او براى پيشبرد برنامه هاى سياسى، اقتصادى و مناسك غير اخلاقى خويش و جلب برخى مسيحيان لهستان و شرق اروپا به اين فرقه، در تركيه خود را مسلمان، در لهستان، كاتوليك و در جمع يهوديان يك يهودى پايبند و معتقد نشان مى داد.
[102]. عبداللّه  شهبازى، جستارهايى از تاريخ بهائى گرى در ايران، ص 21.
[103]. خاندان ساسون، بنيانگذار تجارت ترياك در ايران بودند و با تأسيس بانك شاهى انگليس و ايران نقش بسيار مهمى در تحولات تاريخ معاصر ايران ايفا كردند و به امپراتوران تجارى شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتى بريتانيا جاى گرفتند.

براى آگاهى بيشتر ر.ك: عبداللّه  شهبازى، زرسالاران يهودى و پارسى استعمار بريتانيا و ايران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش سياسى، 1383.
[104]. اصطلاح يهودى مخفى، به يهودى اطلاق مى شود كه براى انجام مأموريت دينى -سياسى يا از سر اجبار و تقيه به دين ديگر گرويده است مانند مارانوهاى اسپانيا و پرتغال، دونمه عثمانى فرانكيست رها در اروپاى شرقى و مركزى و آنوسى ها در ايران.
[105]. جستارهايى از تاريخ بهائى گرى در ايران، عبداللّه  شهبازى، ص 32.
[106]. ر.ك: انشعاب در بهائيت، اسماعيل رائين، ص 30.
[107]. فضل اللّه  مهتدى، خاطرات صبحى درباره بهائى گرى، تبريز: سروش، 1344، ص 198.
[108]. سيد سعيد زاهد زاهدانى، بهائيت در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، صفحه 134؛ بهرام افراسيابى، تاريخ جامع بهائيت، انتشارات سخن.
[109]. ر.ك: جستارهايى از تاريخ بهائى گرى در ايران، پيشين.
[110]. سايه صهيونيسم بر بهائيت، روزنامه الاتحاد، ابوظبى، 29 بهمن 1354؛ ر.ك: گزارش شماره 12ـ 25/8/59-62 مورخ 19/12/54 از وزير خارجه به مرتضايى، تل آويو، اسناد ادارات مركز، سال 55-1353، كارتن 9، پرونده 12- 25.
[111]. در سال 1868 ميلادى ميرزا حسينعلى نورى بهاء و همراهانش به بندر عكا منتقل شدند.
[112]. جستارهايى از تاريخ بهائى گرى در ايران، پيشين.

[113]. دكتر حبيب مؤد، خاطرات حبيب، مؤسسه ملّى مطبوعات امرى، ص 20.
[114]. اخبار امرى نشريه رسمى محفل ملى بهائيان ايران، تير 1333، ش 3، صص 9-8.
[115]. خاطرات حبيب مؤد، ج 1، صفحه 53.
[116]. جستارهايى از تاريخ بهائى گرى در ايران، عبداللّه  شهبازى، تاريخ معاصر ايران، سال 7، ش 27، پاييز 1382، صص 25 ج 26.
[117]. تاريخ جامع بهائيت، پيشين، صفحه 556.
[118]. انشعاب در بهائيت، پيشين، ص 169.
[119]. ر.ك: مرتضى، احمد؛ تاريخ و نقش رهبران بهائى، بى جا، دارالكتب اسلام، 1346.
[120]. بهرام افراسيابى، تاريخ جامع بهائيت، انتشارات سخن، صص 573-572.
[121]. جواد منصورى، تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1377، ج 1، صص 323 322.
[122]. علماى شيعه، جنبش صهيونيسم و اسرائيل، محمدحسن رجبى، مجله الكترونيكى تاريخ معاصر ايران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سياسى، شماره 4، تيرماه 1385؛ و همچنين ر.ك: خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1376، ص 185 200.
[123]. توقيعات مباركه نوروز 101 بديع صفحه 159.
[124]. اخبار امرى، سال 107 بديع، شماره 8، ص 2، به نقل از: جستارهايى در تاريخ بهائى گرى، پيشين.
[125]. جواد منصورى، پيشين، ص 332.
[126]. ر.ك: تاريخ جامع بهائيت، پيشين، ص 323.
[127]. به نقل از: پايگاه اينترنتى كانون فرهنگى رهپويان وصال شيراز؛ حامد فرهادى، بهائيت در دامن صهيونيسم، سايت بازتاب، 5 دى 1383.
[128]. اخبار امرى ديماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانويه 1962، آخرين پاراگراف صفحه.
[129]. عليرضا زهيرى، «عوامل موثر در شكل گيرى رفتار سياسى ايران در قبال اسرائيل»، فصلنامه علمى ـ تخصصى انقلاب اسلامى، پيش، شماره اول، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، سال اول، زمستان، 1377، ص 159.

 

منبع: سایت هدانا برگرفته از جریان شناسی بهائیت.

حتما بخوانيد

 

ویژه نامه دین پژوهی و فرقه شناسی

 

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.