وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

زندگینامه مقدس اردبيلى /داستانی از اخلاص در کار

تنديس پارسايى، زندگى نامه آيت الله مقدس اردبيلى

زندگینامه مقدس اردبيلى

 

تولد و تحصيل

در قرن دهم هجرى قمرى در شهر اردبيل كودكى سعادتمند پا به عرصه وجود گذاشت. او بعد از رشد و شكوفايى و طى مراحل علمى و كسب كمالات معنوى و عرفانى به مرتبه اى از دانش و معرفت و زهد و تقوا رسيد كه پس از چهار قرن هنوز الگوى عالمان و پرهيزكاران است.

نامش احمد و فرزند محمد و از خانواده اى دوستدار اهل بيت عليه السلام بود. پس از رشد و گذراندن تحصيلات و كسب كمالات معنوى به نجف اشرف مهاجرت كرد و در جوار مرقد مطهر مولاى متقيان امام على عليه السلام به كسب علم و فضيلت پرداخت.

وى علوم نقلى و فقه را از محضر سيد على صائغ و ديگر استادان حوزه نجف فرا گرفت. سيد على صائغ از آن جمله شاگردان برجسته شهيد ثانى بود كه استاد به وى علاقه فراوان داشت. (۵۰۲)

وى همواره در جستجوى دانش بود و در طول عمر پربركت خود از هيچ كوششى براى آموختن غفلت نمى كرد. هر جا كه از وجود دانشمند و عالمى نشانى مى يافت به خدمتش مى شتافت و از علم و معرفت وى بهره مى گرفت. به همين دليل زمانى نيز براى استفاده از محضر فيلسوف و عالم وارسته جمال الدين محمود (از شاگردان فيلسوف نامى جمال الدين اسد دوانى) به شيراز مهاجرت كرد و مدتى نزد وى به تحصيل علوم عقلى مشغول گرديد. او علم و عمل را وجهه همت خويش ساخت و در زهد و تقوا به درجه اى رسيد كه به ((مقدس)) شهرت يافت و در تحقيق و ژرف نگرى علمى به اندازه اى تبحر داشت كه به ((محقق)) معروف شد.

در گفتار بزرگان

وى از آن جمله عالمانى است كه مورد تجليل فراوان علما و فقها قرار گرفته است. سيد مصطفى تفرشى از معاصران محقق اردبيلى مى نويسد: ((امرش د در جلالت و اطمينان و امانت مشهورتر از آن است كه ذكر شود و بالاتر از آن است كه عبارتى بتواند آن را وصف كند. او متكلمى فقيه و عظيم الشان و جليل القدر و بلند منزلت و باورع ترين شخص زمانش و عابدترين و با تقواترين آنها بود.)) (۵۰۳)

شيخ حر عاملى كه خود از چهره ها و بزرگان دين و دانش است مى نويسد: ((احمد بن محمد اردبيلى عالمى فاضل، محققى عابد، مورد اطمينان و پارسا، عظيم الشان و جليل القدر و معاصر شيخ بهايى بود)) (۵۰۴)

علامه بزرگوار مجلسى مى نويسد: ((محقق اردبيلى در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهايى رسيد و در ميان عالمان متقدم و متاخر شخصيت بزرگى چون او را سراغ ندارم… كتب او داراى بالاترين مراتب دقت نظر و تحقيق است.)) (۵۰۵)

محدث بزرگوار حاج شيخ عباس قمى مى نويسد: ((شيخ اجل عالم ربانى فقيه محقق صمدانى معروف به محقق اردبيلى… در مراتب علم و فضل و عبادت و زهد و كرامت و وثاقت و تقوا و ورع و جلالت به درجه اى رسيد كه توصيف نشود و در قدس و تقوا به مرتبه اى رسيد كه به او مثل زده شود و به راستى اشعه انوار جمال و پرتو حسن آن عالم مفضال چنان تجلى كرده بر هيچ ديده پوشيده نيست.)) (۵۰۶)

مقدس اردبيلى و دربار صفوى

شاهان صفوى بنا به دلايل مختلف دينى و سياسى و مصالح حكومتى ضمن احترام و تقديس علماى دين از آنها در امور مختلف نظرخواهى مى كردند. اگر چه اين احترامها و تقديسها بيشتر براى حفظ موقعيت خويش د و به منظور برخوردارى از حمايت و پشتيبانى جامعه شيعى بود كه سر در فرمان عالمان و فقيهان داشتند. از آن سو علما نيز از اين موقعيت براى گسترش و نفوذ مكتب تشيع استفاده فراوان بردند و به واقع ارتباط آنان با پادشاهان صفوى نقشى انكارناپذير در گسترش و نفوذ تشيع داشت به طورى كه تشيع در اين زمان از انزوا خارج شد و با رسميت مذهب تشيع نشر و تبليغ انديشه هاى شيعى رواج فراوان يافت. و دانشمندان و بزرگانى چون محقق ثانى، شيخ بهايى و علامه بزرگوار مجلسى با جهت دادن سياستهاى دربار صفوى به سمت ترويج و تبليغ تشيع خدمات بى نظيرى را براى اسلام و تشيع به انجام رساندند به طورى كه اين دوران يكى از دورانهاى اوج گيرى انديشه هاى شيعى است.

مقدس اردبيلى نيز از جمله عالمانى است كه در پرتو رابطه با دربار صفوى در گسترش تشيع و حل مشكلات شيعيان تلاشهاى فراوانى را به ثمر نشاند. هر چند كه او به درخواست شاه عباس صفوى براى ترك نجف و مهاجرت به ايران پاسخ منفى داد. براى مصالح تشيع و شيعيان همواره به دربار صفوى تذكراتى مى داد. تاريخ برخى از آن وقايع را نقل كرده است. (۵۰۷) از جمله نوشته اند: زمانى يكى از كارگزاران دربار صفوى مورد غضب شاه عباس قرار گرفت و به مقدس اردبيلى پناه برد و او نامه اى به وى داد تا شاه از تقصير او بگذرد. نامه مقدس اردبيلى به شاه عباس چنين بود:

((بانى ملك عاريت، عباس بدان كه چه اين مرد اول ظالم بود اكنون مظلوم مى نمايد چنانچه از تقصير او بگذرى شايد كه حق- سبحانه و تعالى- از پاره اى از تقصيرات تو بگذرد. بنده شاه ولايت: احمد اردبيلى))

اين از شگفت نامه هايى است كه در آن هيچ توصيف و تعريفى از شاه نشده و مقدس اردبيلى در آن خود را از پيروان و غلامان امام على عليه السلام معرفى كرده است و نه از چاكران و غلامان شاه.

شاه عباس بدون تاخير فرمان مقدس اردبيلى را اجرا كرد و پاسخى بدين گونه نوشت: ((به عرض مى رساند عباس خدماتى كه فرموده بوديد به جان منت داشته، به تقديم رسانيد كه اين محب را از دعاى خير فراموش نكنيد. كتبه كلب آستانه على: عباس)) (۵۰۸)

احياگر حوزه نجف

سالها تحصيل و تحقيق در پرتو زهد و تقوا، از مقدس اردبيلى فقيه و عالمى كم نظير ساخته بود و طولى نكشيد كه رياست و زعامت شيعه و حوزه علميه نجف را عهده دار شد. هنگامى كه مقدس اردبيلى پا به عرصه فعاليتهاى علمى و تبليغى گذاشت نجف بسيار خاموش و بى تحرك بود و دانش پژوهان اندكى در آنجا مشغول تحصيل بودند و حوزه آن از شكوه دوران شيخ طوسى بى بهره بود در اين زمان احياگرى سراسر پاكى و فضيلت قيام كرد و با زهد خود به مقابله با كمبودها با تقوا و صبر خود به رفع كاستى ها برخاست و با معنويت خويش به حوزه نجف روح و صفا بخشيد و نجف را ميعادگاه طلاب دانش پژوه ساخت و جويندگان دانش را به آنجا جلب كرد. آيت الله سيد حسن صدر در اين باره مى نويسد: ((در زمان مقدس اردبيلى دوباره كوچ علمى به نجف آغاز شد. حوزه تقويت يافت و مردم از اطراف ديگر شهرها و بلاد به آنجا روى آوردند و آن شهر به صورت بزرگترين مركز علمى در آمد.)) (۵۰۹)

بر مسند تدريس

محقق اردبيلى در مدت عمر گرانمايه خود خدمات ارزنده اى براى عالم تشيع انجام داد. وى پس از كسب علوم عالى بر كرسى تدريس نشست و با كمال دقت و حوصله مسائل و مباحث علمى را به شاگردان خويش تعليم داد. او همان گونه كه نفس خويش را تهذيب كرده بود معتقد به تهذيب زوايد و اضافات كتابهاى درسى حوزه بود و از تدريس و تعليم مطالبى كه فايده اى بر آن مترتب نبود پرهيز مى كرد. او با نفس قدسى خود كسانى را براى جامعه بزرگ تشيع تربيت كرد كه هر يك چهره اى برجسته در علم و اجتهاد شدند و منشا آثار ارزنده اى براى عالم اسلام گرديدند. شاگردان برجسته وى را چنين برشمرده اند:

۱ شيخ حسن (متوفى ۱۰۱۱ ق.) فرزند شهيد ثانى (مولف كتابهاى معالم الاصول و المنتقى)

سيد محمد (متوفى ۱۰۰۹) نوه دخترى شهيد ثانى، معروف به صاحب مدارك

۳ مير فيض الله تفرشى

۴ عنايت الله كوهپايه اى، ترتيب دهنده برخى از كتابهاى رجالى

۵ ملا عبدالله شوشترى (متوفى ۱۰۱۲)

تاليفات

فقيه بزرگوار محقق اردبيلى علاوه بر تدريس، كتابهاى پرارجى نيز در موضاعات كلام، فقه، اصول، سيره اهل بيت عليه السلام و عقايد تاليف كرد كه برخى از آنها اثرى در دست نيست. فهرست قسمتى از اين آثار عبارت اند از:

۱ استيناس المعنويه (در علم كلام)

۲ بحر المناقب

۳ حاشيه بر شرح تجريد

۴ حديقه الشيعه

۵ رساله خراجيه

۶ زبده البيان فى آيات الاحكام

۷ مقاله فى الامر بالشى (در علم اصول)

۸ مناسك حج (فارسى)

۹ مجمع الفايده و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان

اين كتاب يكى از مشهورترين و عميق ترين دايره المعارفهاى فقه استدلالى و يكى از مصادر و منابع گران سنگ فقه جعفرى است. كه همواره مورد توجه مجتهدان بوده است. محقق اين كتاب را به مثابه شرحى بر كتاب ارشاد علامه حلى نوشته ولى خود كتابى بسيار مفصل و عميق است كه با دقت و كنكاشى عظيم به تحليل و بررسى مباحث فقهى پرداخته است.

سيره مقدس

مقدس اردبيلى بسيار متواضع بود و در مقابل شاگردانش خود را فوق العاده كوچك مى شمرد و آنان را مورد تكريم و احترام فراوان قرار مى داد. گويند در هنگامى كه شيخ حسن از تحصيل فراغت يافت و قصد داشت به لبنان باز گردد از استاد خويش تقاضاى نصيحت و موعظه كرد و مقدس اردبيلى احاديثى را گردآورى كرده، در ورقه اى نوشت و به ايشان داد و در پايان آن نوشت اين جملات را اضافه كرد:

((كتبه العبد احمد لمولاه امتثالا لامره و رجاء لنذكره)) (۵۱۰)

اين مطلب را بنده خدا احمد براى مولاى خود نوشته است تا فرمان ايشان را به جاى آورد و به اميد اينكه موجب پندآموزى وى باشد.

اخلاص در كار تعليم و تدريس نيز از خصلتهاى بارز مقدس اردبيلى بوده است. ملا عبدالله شوشترى از شاگردان مقدس اردبيلى در مجلسى مساله اى را از استاد خويش پرسيد. مقدس سوال او را پاسخ گفت. اما شاگرد به اين پاسخ قانع نشد و بحث ادامه يافت. ناگهان مقدس سكوت كرد و پس از لحظه اى فرمود: اين بحث بماند براى بعد، بايد به كتاب مراجعه كنم سپس از مجلس برخاست و به شاگرد فرمود تا همراه او به جايى ديگر بروند. پس از خروج از آن مجلس محقق اردبيلى پاسخى بسيار دقيق و عميق بيان كرد به طورى كه شاگرد قانع شد و شبهه اى برايش باقى نماند. شاگرد پرسيد: آقا، چرا پاسخى به اين نيكويى مى دانستيد و در همان مجلس بيان نفرموديد؟

محقق فرمود: آنجا چون در مجلس و در حضور جمعى از مردم بوديم احتمال داشت كه قصدمان جدل و فخرفروشى و اظهار فضل بر يكديگر باشد ولى اينجا اين شبهه نيست زيرا تنها خداى متعال ناظر بحث و گفتگوى ماست. (۵۱۱)

كمك به محرومان نيز از خصوصيات پسنديده مقدس اردبيلى بوده است. نقل است در يكى از سالها قحطى و گرانى به اوج خود رسيده بود و فقر و گرسنگى بيداد مى كرد محقق اردبيلى اندك آذوقه اى داشت كه فقط كفاف قوت خانواده اش را مى كرد. اما او راضى نشد كه خانواده اش غذا داشته باشند در حالى كه افراد زيادى در جامعه محتاج و گرفتارند. از اين رو آن طعام را بين بيچارگان تقسيم كرد. همسرش از اين عمل او برآشفت و گفت:

در چنين سال قحطى آنچه طعام داشتيم به فقرا كمك كردى، اكنون بايد فرزندان من دست گدايى به سوى ديگران دراز كنند؟

محقق پاسخى نداد و از منزل خارج شده، راه مسجد كوفه را در پيش گرفت. او تصميم گرفته بود چند روزى را در مسجد اعتكاف كرده، به عبادت و راز و نياز بپردازد. در دومين روز حضور او در مسجد مرد عربى مقدارى گندم و آرد بر چهارپايى بار كرده، به خانه محقق اردبيلى برد و به همسرش تحويل داد و گفت:

صاحبخانه در مسجد اعتكاف كرده و اين گندم و آرد را براى شما فرستاده است. چند روزى گذشت تا اينكه مقدس اردبيلى به خانه بازگشت. همسرش به او گفت:

آرد و گندمى كه فرستاده بوديد خيلى مرغوب بود.

محقق، بى خبر از همه جا، وقتى اين سخن را شنيد دريافت كه اين فضل و رحمتى از طرف خدا بوده است و خداوند را بر اين بنده نوازى ستايش د كرد. (۵۱۲)

در وادى كرامات

از زندگى اين فقيه عابد و عارف كامل كراماتى نقل شده است. در ذيل به دو نمونه آن اشاره مى كنيم:

فردى از اهل تفرش به نام ميرغلام (مير فيض الله) كه يكى از شاگردان و نزديكان مقدس اردبيلى و فردى دانشمند و پارسا بود، مى گويد:

من در مدرسه اى كه حجره هاى آن در صحن مطهر اميرالمومنين على عليه السلام قرار داشت، سكونت كرده به فرا گرفتن علم اشتغال داشتيم. در يكى از شبهاى تاريك پس از آنكه از مطالعه فارغ شدم از حجره بيرون آمدم و به اطراف نگاه مى كردم كه ناگهان ديدم مردى با سرعت به طرف قبه مبارك مى رود. با خود گفتم شايد اين مرد دزدى است كه مى خواهد به حرم دستبرد بزند و قنديلهاى حرم مطهر را به يغما ببرد به ناچار به طورى كه او متوجه نشود. تعقيبش كردم ديدم به طرف در حرم مبارك رفت و اندكى توقف كرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمين افتاد و در باز شد و او وارد گرديد و بعد در دوم و سوم نيز به همان صورت باز شد. ديدم آن مرد به كنار مرقد مطهر مشرف شده، سلام عرض كرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدايش را شناختم و متوجه شدم با امام عليه السلام درباره يكى از مسائل علمى گفتگو مى كند. سپس از حرم خارج و به جانب مسجد كوفه رهسپار شد. من هم پشت سر او به طورى كه متوجه من نبود حركت كردم (تا از اسرار او سر در بياورم) وقتى به مسجد رسيد به محراب مسجد نزديك شد و باز شنيدم كه با بزرگى درباره همان مساله علمى گفتگو مى كند. پس از آنكه پاسخ خود را شنيد از آنجا بيرون آمد. من هم در تعقيب او حركت كردم. وقتى به دروازه شهر رسيد، هوا روشن شده بود. پيش از آنكه از دروازه خارج شود با صداى بلند او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: اى مولاى ما، من از آغاز تا انجام كار همراه شما بودم، اينك بفرماييد آن دو بزرگ كه با آنها درباره مسائل علمى صحبت مى كرديد چه كسانى بودند؟ مقدس وقتى اين درخواست را شنيد، پس از آنكه تعهدات لازم را گرفت كه تا موقع حياتش به كسى اطلاع ندهم، فرمود:

اى فرزند من بسيارى از اوقات مسائل مختلفى براى من گنگ و مبهم مى ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر اميرالمومنين عليه السلام مى روم و مساله را براى حضرت مطرح و جوابش را دريافت مى كنم. امشب نيز بر طبق معمول به حضور انور شرفياب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان عليه السلام حواله كرد و فرمود: فرزندم مهدى (عج) در مسجد كوفه است، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا كن آن مردى كه در مسجد كوفه ديدى حضرت مهدى (عج) بود. (۵۱۳)

وى شبى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه حضرت موسى عليه السلام در خدمت آن بزرگوار نشسته است و مقدس نيز در آنجا حضور دارد. پس حضرت موسى از رسول خدا صلى الله عليه و آله سوال كرد: اين مرد كيست؟ پيامبر فرمود: از خودش سوال كن. حضرت موسى عليه السلام از مقدس پرسيد: تو كيستى؟ مقدس جواب داد: من احمد پسر محمد از اهل اردبيل هستم و در فلان كوچه، فلان خانه منزل من است. حضرت موسى عليه السلام تعجب كرد و گفت: من از اسم تو سوال كردم اين همه تفصيل براى چه بود؟ مقدس در جواب گفت: خداوند عالم وقتى از تو سوال كرد كه اين چيست كه در دست تو است، تو چرا آن قدر در پاسخ تفضيل دادى (۵۱۴) حضرت موسى عليه السلام به پيغمبر صلى الله عليه و آله گفت: راست گفتى كه علماى امت من همانند انبياى بنى اسرائيل مى باشند. (۵۱۵)

رحلت

سرانجام ماه رجب سال ۹۹۳ ق. فرا رسيد. در اين سال آفتاب فقاهت كه از شهر اردبيل درخشيدن آغاز كرده و در سراسر جهان تشيع پرتوافشانى نموده بود پس از عمرى تلاش و كوشش خستگى ناپذير در راه دين و شريعت جاودانى اسلام در نجف اشرف غروب كرد، هر چند اين غروب جسم او بود و روح مقدسش با آثار ارزشمندش همچنان پرتو افشان اسلام و تشيع است. پيكر مطهر مقدس اردبيلى را شيعيان و دوستانش در حرم مطهر مولاى متقيان حضرت على عليه السلام به خاك سپردند تا همان گونه كه در دنيا عاشق اهل بيت عليه السلام بود در آخرت نيز همنشين آنها باشد.

 

 

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.