وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

حضرت عيسى(ع) هم پيامبر خداست چه فرقى مى كند چه دينى داشته باشيم؟

0

حضرت عيسى(ع) هم پيامبر خداست چه فرقى مى كند چه دينى داشته باشيم؟ مسيحى يا مسلمان؟

1 چرا بايد دين داشت و معيار درستى يك دين چيست؟

در اين كه انسان نسبت به حيوانات موجودى است ويژه با راه تكاملى خاصّ شكّى نيست. حيوانات پاسخ نيازهاى ذاتى خود را به صورت غريزه در درون خود دارا هستند لذا نيازى به هدايت بيرونى ندارند. امّا انسان، تنها بخشى از پاسخ به نيازهاى ذاتى خود را به صورت درونى داراست كه عمدتاً نيازهاى اوّليّه هستند. اين پاسخهاى درونى ابتدايى ولى بنيادى را در بُعد مادّى، غريزه و در بُعد معنوى و فوق مادّى، فطرت مى نامند. امّا اين مقدار آگاهى درونى كافى براى تمام نيازهاى مادّى و معنوى انسان نيست. از اينرو انسان دائماً در پى آن است كه پاسخ بسيارى از نيازهاى خود را از بيرون ذات خود به دست آورد. ضرورت وجود دين و هدايت الهى و نياز انسان به چنين هدايتى از برون ذاتش نيز دقيقاً از همين امر ناشى مى شود. يعنى انسان در مى يابد كه با قواى موجود خود، مثل غريزه، فطرت، خيال و عقل قادر به پاسخ دادن به برخى از نيازهاى مادّى و معنوى خود نيست لذا عقل حكم مى كند كه خداوند متعال بايد پاسخ اين نيازها را با ارسال وحى در اختيار انسان قرار دهد. چرا كه خدا حكيم است و محال است حكيم نيازى بى پاسخ در وجود موجودات قرار دهد. چون لازمه چنين امرى انجام فعل عبث است كه از ساحت حكيم به دور مى باشد. بنا بر اين، دين چيزى نيست جز پاسخ برخى از نيازهاى مادّى و معنوى انسان كه پاسخ آنها به طور طبيعى در وجود انسان نيست. بر اين اساس، تا استناد دينى به خدا اثبات نشده تبعيّت از آن، عقلاً جايز نخواهد بود. از اينرو انبياء (ع) براى اثبات اينكه دينشان از سوى خداست معجزه مى آوردند تا ثابت كنند كه با خدا در ارتباطند و متّصل به قدرت خدا هستند كه بدون رقيب است به عبارت ديگر معجزه، امضاى خدا بر پاى دين حقّ و نبى صادق است امضايى كه هيچكس قادر به جعل آن نيست.

پس ما انسانها دين مى خواهيم چون قادر نيستيم پاسخ تمام نيازهاى خود را از قواى موجود خود استخراج كنيم بنا بر اين، نمى دانيم پاسخ نيازهاى ما چه چيزهايى هستند و مى دانيم كه تنها خدا مى داند كه اين پاسخها چيستند. پس ما نمى توانيم براى خدا تكليف تعيين كنيم كه چه احكامى بفرستد يا نفرستد بلكه چون به حكم عقل، حكمت او براى ما ثابت است، يقين داريم كه هر چه او حكم كند يقيناً تأمين كننده ى سعادت حقيقى ماست. پس وظيفه ما انسانها اين نيست كه از راه شكل احكام و دستورات دين، درباره درستى يا نادرستى آن قضاوت كنيم بلكه وظيفه ما اين است كه ابتدا درستى دين را اثبات كنيم بعد به احكام آن عمل كنيم. خيلى ها در طول تاريخ به نام خدا حرفها زده و بسيارى از احكام خدا را تبديل نموده اند، كه خيلى از اين سخنان جعلى يا تحريف شده ممكن است خوشايند و باب ميل نفس ما باشد، امّا آيا به صرف مورد پسند بودن مى توان آنها را از جانب خدا و ضامن سعادت بشر دانست؟ حتّى ممكن است برخى از اين حرفها فى حدّ نفسه درست باشند ولى تمام حقيقت و تمام فرمول سعادت نباشند بلكه امكان دارد بخشى از نقشه ى راه سعادت باشند. و روشن است كه انسان با يك نقشه ناقص به هيچ جا نمى رسد.

حال بايد پرسيد كه: در ميان اديان موجود، كداميك قادر به اثبات حقّانيّت خود هستند. يعنى كدام دين قادر است با اسناد و شواهد قطعى، استناد خود به خدا را اثبات كند. آيا دين زرتشت يا يهود يا مسيحيّت قادر است اثبات كند كه اوّلاً زرتشت و موسى و عيسى وجود خارجى داشته اند؟ ثانياً به فرض وجود داشتن، آيا قادر است اثبات كند كه وى پيامبر بوده است؟ ثالثاً به فرض پيامبر بودن، قادر است اثبات نمايد كه كتاب فعلى آنها عيناً همان كتاب آسمانى خود آنهاست؟ رابعاً به فرض اثبات اين مطلب آيا قادر است اثبات كند كه اين كتاب كلّ آن كتاب است و نه قسمتى از آن؟ چون نقشه ى ناقص به درد نمى خورد. خامساً آيا اين اديان قادرند اثبات كنند كه بعد از پيامبران آنها پيامبرى نيامده و دين آنها را نسخ ننموده است؟

براى اينكه ما اين اديان را به عنوان فرمول سعادت و پاسخ تمام نيازهاى بشر امروز بدانيم بايد تمام اين سوالات كه ملاك و معيار درستى يك دين هستند جواب مثبت داشته باشند. در حالى كه حتّى يكى از اين سوالات هم توسّط پيروان اين اديان قابل اثبات نيستند، كجا رسد همه ى آنها. لذا اگر كسى اسلام را نپذيرفته باشد، براى اثبات وجود چنان اشخاصى و نبوّت آنها دليلى قانع كننده و يقين آور نخواهد داشت.

بوديسم كه اساساً خودش ادّعاى الهى بودن ندارد و بودا را هم پيامبر نمى دانند. وجود زرتشت و موسى و عيسى هم از نظر تاريخى به شدّت مورد ترديد دانشمندان تاريخ مى باشد و جز ادّعاى خود زرتشتيان و يهوديان و مسيحيان هيچ سند تاريخى انكار ناپذير وجود ندارد كه وجود تاريخى آنها را اثبات كند. نبوّت آنها نيز براى خود آن پيروان، با هيچ دليل عقلى و نقلى يا معجزه قابل اثبات نيست. البته ما مسلمانها وجود حضرت عيسى و موسى (ع) و نبوّت آنها را قبول داريم امّا نه از طريق گزارشات تاريخى متقن و قطعى، بلكه ما قرآن را قبول داريم و قرآن كريم به وجود و نبوّت ايشان خبر داده است.

استناد كتاب اوستا به زرتشت و تورات به موسى نيز از حيث تاريخى مخدوش است. انجيل را هم كه خود مسيحيان كتاب عيسى نمى دانند. خود زرتشتيان معترفند كه اوستا سالها سينه به سينه منتقل مى شده است و صدها سال بعد از زرتشت مكتوب شده است. بنا بر اين، خدا مى داند در اين مدّت كه اوستا مكتوب نبوده چه بر سر اين مطالب آمده است. خود زرتشتيان و پژوهشگران معتقدند كه اوستا در اصل بسيار بزرگ بوده و بر روى دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بوده است. اوستاى كنونى هشتاد و سه هزار كلمه است امّا احتمالاً اصل آن سيصد و چهل و پنج هزار و هفتصد كلمه بوده است يعنى چهار برابر اوستاى كنونى. بنا بر اين بر فرض اينكه اين كتاب، كتاب آسمانى باشد حجّيّت نخواهد داشت چون نقشه اى ناقص است كه نمى توان به آن عمل نمود. چه بسا در بخش حذف شده مطالبى بوده كه تفسير كننده يا تخصيص و تقييد كننده مطالب موجود بوده است. پس با حذف آنها مطالب موجود نيز فاقد اعتبار مى شوند. تورات نيز بعد از موسى (ع) حدود پانصد سال گم شد و بعد از آن كسى ادّعا نمود كه آن را پيدا كرده است.

حال از كجا بايد دانست كه اين تورات فعلى همان تورات موسى (ع) است.

همچنين هيچكدام اين اديان قادر نيستند ثابت كنند كه بعد از پيامبر آنها پيامبرى نيامده است. چون هيچكدامشان در متن دينشان نيست كه دين آنها دين خاتم است. پس اين اديان موجود، در عصر حاضر تنها توده اى از ادّعاهاى غير قابل اثباتند لذا عقلاً كسى نمى تواند تابع آنها باشد و اگر تابع آنها شد، نزد خدا حجّتى نخواهد داشت.

پس جز اسلام هيچ دينى وجود ندارد كه بتواند از عهده اثبات پنج سوال فوق برآيد. حال بگذريم كه پاره اى از آموزه هاى بنيادى اين اديان نيز خلاف براهين عقلى مى باشند.

تنها اسلام است كه وجود تاريخى پيامبرش يقينى است و معجزات او را تاريخ قطعى نقل كرده است و افزون بر آنها معجزه ى او همچنان باقى است و با صداى رسا مبارز مى طلبد. قرآن كريم هزار و چهار صد سال است كه مبارز مى جويد ولى تا به امروز كسى ياراى هماوردى با آن را نداشته است. «وَ إِنْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ. و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد.» (البقره: 23)

2 شواهد تحريف تورات و انجيل

امروزه يهوديان و مسيحيان، داراى كتاب مقدسى هستند كه به اعتقاد آنان، تورات و انجيل حقيقى در همين كتاب وجود دارد. اما مسلمانان به تبعيت از آيات قرآنى و روايات اسلامى معتقد به تحريف اين دو كتاب مى‏باشند.

شواهد فراوانى در مورد تحريف اين كتابها و بى‏اعتبارى آنها وجود دارد. به عنوان مثال كتاب توراتى كه امروزه در كتاب مقدس، وجود دارد كتابى است كاملا بى اعتبار. چنانكه در خود كتاب مقدس آمده است اين كتاب، در برهه‏اى از تاريخ گم شد و مدتهاى مديد از نظرها غايب بود. در كتاب اول پادشاهان (كه جزئى از كتاب مقدس است) در باب 8 آيه 9 مساله گم شدن تورات ذكر شده است.

بر اساس آنچه در كتاب مقدس آمده است، سالهاى طولانى از تورات خبرى نبود تا اينكه پس از چند قرن (حدود پانصد سال)، كاهنى به نام حلقيا ادعا كرد كه تورات را يافته است و آن را براى پادشاه آن زمان فرستاد (دوم تواريخ ايام 34: 15 و دوم پادشاهان 22: 8) و شگفت آور اينكه مسيحيان و يهوديان همين كتاب را به عنوان تورات واقعى پذيرفتند پس تورات فعلى ابداً سندى ندارد و استناد آن به حضرت موسى (ع) از نظر تاريخى كاملاً مخدوش مى باشد.

البته اين حقيقت كه تورات امروزى نمى تواند آن تورات حقيقى باشد امروزه مورد پذيرش برخى از انديشمندان مسيحى و يهودى نيز قرار گرفته است. به عنوان مثال توماس ميشل كه از دانشمندان سنّت‏گراى مسيحى است، مى‏نويسد: تورات، پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسنده‏اى ناشناس نوشته شده (كلام مسيحى، توماس ميشل، ص 32) قرآن كريم نيز در آيات متعدّدى فرموده كه تورات كنونى را برخى از يهوديان به دست خودشان نوشته اند و كلام خدا نيست. اگر كسى اين كتاب را بخواند خودش نيز به راحتى متوجّه مى شود كه اين كتاب كلام خدا نيست.

در مورد انجيل ها (چهار انجيل مورد قبول مسيحيان) نيز همين مشكل وجود دارد. همانگونه كه مى دانيم امروزه چهار انجيل در كتاب مقدس مسيحيان وجود دارد. مسيحيان، هرگز انجيل را كتابى كه بر حضرت مسيح نازل شده باشد نمى دانند و معتقدند كه شاگردان حضرت مسيح آنها را نوشته اند. البته به اعتقاد مسيحيان، از ميان چهار انجيل تنها دو انجيل، نوشته‏ى حواريون مسيح است. اما جالب است بدانيم كه امروزه دانشمندان به بى اعتبارى اين دو كتاب پى برده و ثابت نموده‏ اند كه اين دو كتاب نيز توسط حواريون مسيح نوشته نشده اند.

به عنوان مثال دكتر فهيم عزيز كه يكى از كشيشهاى مطرح مسيحى مى باشد با دلايل مختلف ثابت نموده است كه دو انجيل مورد ادعاى مسيحيان، نوشته‏ى حواريون مسيح نمى باشد. (المدخل الى العهد الجديد، الدكتور القس فهيم عبدالعزيز، ص 243 و 546)

البته صرف نظر از دلايل مختلفى كه اين دانشمندان براى بى اعتبارى كتاب مقدس ذكر نموده‏اند دلايل ديگرى نيز وجود دارد كه بى اعتبارى تورات و انجيل را ثابت مى كند. از جمله، وجود اشتباهات علمى فراوان، وجود تناقض‏هاى بسيار زياد و مسائلى از اين قبيل.

اما در مورد اينكه آيا مى توان به تورات واقعى و يا انجيل حقيقى دست يافت پاسخ منفى است. برخى گفته اند: انجيل بارنابا همان انجيل واقعى است. امّا بايد دانست: اگر چه انجيل بارنابا كمترين اشتباهات را نسبت به چهار انجيل ديگر دارد و نيز حاوى بشارت رسول خاتم است، امّا اوّلاً اسناد آن به خدا يا يك پيامبر نيز قابل اثبات نيست. ثانياً خود علماى مسيح آن را ردّ مى كنند و آن را به عنوان انجيل معتبر نمى شناسند.

نتیجه گیری

اگر دين حقيقى حضرت موسى و عيسى (ع) اكنون وجود خارجى داشت، نه تنها ما مسلمانان آنها را ردّ نمى كرديم بلكه آنها را نيز جزء منابع دينى خودمان قرار مى داديم. چون تنها بخشى ناچيزى از احكام آن دو كتاب با احكام اسلام نسخ شده اند نه تمام احكام آنها. بخش معارف و اخلاق هم كه از زمان آدم تا روز قيامت تغييرى نمى كنند. امّا مشكل اينجاست كه اساساً چيزى به نام انجيل و تورات حقيقى در زمان ما وجود ندارند. لذا يهويّت و مسيحيّت امروزى فقط از جهت اسم انتساب به حضرت موسى و عيسى (ع) دارند نه از جهت واقع.

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.