وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

بررسی حدیث «لا تسبوا عليا فانه ممسوس فى ذات الله»

0

بررسی حدیث «لا تسبوا عليا فانه ممسوس فى ذات الله»

آيا حديث زير از لحاظ سندى معتبر است و اگر معتبر است معناى آن چيست؟ «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): لا تسبوا عليا فانه ممسوس فى ذات الله» اگر اين حديث درست باشد چون اميرالمؤمنين (عليه السلام) ممسوس در ذات خداوندى است و كسى نمى تواند از اين جلوتر رود آيا تكامل را براى حضرت(ع) نفى نمى كند؟ چون ائمه (سلام الله عليهم اجمعين) هر چند كامل هستند اما باز هم مى توانند كامل تر شوند.

1 اصل اين حديث ظاهراً در كتب روايى اهل سنّت بوده است و بحار الانوار در ج 39 ص 313، آن را از كتاب حليه الأولياء، ابو نعيم اصفهانى، ج 1 ص 68 نقل نموده است. ديگر علماى اهل سنّت چون هيتمى و طبرانى نيز آن را روايت كرده اند. اين حديث در كتب اهل سنّت گرچه مشكلات سندى دارد ولى روايات ديگرى در كتب شيعه و اهل سنّت وجود دارند كه مفادّ اين حديث را تاييد مى كنند. همچنين در بحار الانوار ج: 107 ص: 30 در ضمن اجازه نامه ى يكى از علماى شيعه اين حديث با سندى كاملاً شيعى ذكر شده است كه به نظر مى رسد سند آن مشكلى ندارد. امّا اين حديث دلالتى بر انسان كامل بودن آن حضرت ندارد.

 

 

ممسوس يعنى مسّ شده، و مراد از آن شيفته و دلداده بودن است. برخى افراد به خاطر سختگيريهاى على (ع) در امور مربوط به حقوق عمومى از دست آن حضرت به نبى اكرم (ص) شكايت نمودند. حضرت خاتم (ص) فرمودند: على را سبّ نكنيد چرا كه او شيفته و دل داده خداست. كما اينكه در مورد ديگرى فرمودند: «ارْفَعُوا أَلْسِنَتَكُمْ مِنْ شِكَايَهِ عَلِىٍّ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِى ذَاتِ اللَّه: زبان خود را از شكايت در مورد على نگهداريد زيرا كه وى نسبت به امور الهى سختگير و جدى و سازش ناپذيز است.» مفاد اين دو روايت يكى است و هر دو در موارد مشابه از نبى اكرم (ص) صادر شده اند. لذا مقصود نبى اكرم (ص) از اين تعابير اين بوده كه على (ع) به خاطر محبّت عميقى كه به خدا دارد در اجراى فرامين الهى سختگير است. كلمه ممسوس در زبان عربى يك اصطلاح است لذا نبايد آن را معنى لغوى صرف نموده و به معنى مسّ شده به دست خدا گرفت.

 

اگر مراد حضرت چنين معنايى بود مى فرمود: «ممسوس بذات الله» در حالى كه فرمود: «ممسوس فى ذات الله» در لغت عرب ممسوس را به معنى مجنون به كار مى برند، لذا «ممسوس فى ذات الله» يعنى مجنون (شيفته) خدا، معادل اين تعبير ظاهراً در زبان فارسى وجود ندارد ولى در زبان آذرى مشابه آن به صورت «وورولمش» به معنى عاشق شده، به كار مى رود.

حاصل مطلب اينكه از روايت فوق انسان كامل بودن آن حضرت به اثبات نمى رسد امّا اصل اين مطلب كه امير المومنين (ع) در اوج كمال انسانى است مطلبى غير قابل شك است و مضامين رواياتى كه در اين باب وجود دارد فراتر از حدّ تواتر است. براى مثال آن حضرت فرمودند: «… أَنَا بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِيمٌ…» (بحارالأنوار، ج 39، ص 347) لازمه اينكه آن حضرت به اذن خدا عالم به هر چيزى باشد اين است كه تكامل علمى براى او معنى نداشته باشد.

2 كمال انسان در اين است كه مظهر اسماء حسناى خدا شود و اوج كمال آدمى در اين است كه مظهر تامّ اسماء الهى گردد. و چهارده معصوم واجد اين مرتبه از كمالند. لذا از نظر عرفان نظرى براى اين بزرگواران تكامل به معنى خاصّ آن معنى ندارد. تكامل آدمى فقط در پرتو قرآن كريم است و چهارده معصوم تمام حقيقت قرآن كريمند. لذا كمالى در قرآن كريم نيست كه آن بزرگواران، هنگام رسيدن به مقام ولايت كسب نكرده باشند. بر اين اساس اعمال آنها در زمان ولايتشان، براى كسب كمال نيست بلكه اقتضاى ذات كامل آنهاست. به اصطلاح حكما انسان كامل فاعل بالتّجلى است يعنى عمل نمى كند كه نقصى را از خود برطرف نمايد بلكه داشته هاى وجودى خود را اظهار مى كند. انسان كامل از آن جهت كه عبد محض است جز عبادت از او سر نمى زند لذا هرچه كند عين عبادت است. ملائك نيز چنين خصوصيّتى دارند يعنى فعلشان براى كسب كمال نيست افعال خداوند متعال نيز به نحو ظهور كمالات است نه براى كسب كمال. در عين حال، اعمال انسان كامل همه از سر اختيار است كما اينكه افعال ملائك و خدا نيز با اختيار است. بلكه اختيار در فاعل بالتّجلى به مراتب اقوا از ديگر فواعل است.

انسان كامل مظهر اسم اعظم الهى است و مافوق آن ذات خداست. تنها حجاب بين انسان كامل و خدا حجاب امكان و وجوب است و اين حجاب دريدنى نيست. به قول شيخ محمود شبسترى «سيه رويى زممكن در دو عالم….. جدا هرگز نشد الله اعلم.» انسان كامل در مرتبه اى واقع شده كه خود حجاب ذات خداوندى است. امام صادق (ع) فرمودند: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: خدا به واسطه ما عبادت شد و به واسطه ما شناخته شد و به واسطه ما يگانه دانسته شد و محمّد (ص) حجاب خداست.» (الكافى، ج 1، ص 145) يعنى بين اهل بيت (ع) و خدا هيچ مخلوقى نيست تا عبادت خدا كند. نه راهى و نه حجابى و نه اسمى و نه… چون غير خدا هرچه هست عبد اوست. و عبدى بالاتر از نبى اكرم (ص) و آل او نيست. بنا بر اين، تكامل براى انسان كامل معنى ندارد.

به تصريح روايات، نور وجود حضرات معصومين (ع) اوّلين مخلوق خداوند متعال است، لذا بالاتر از آن نور، هيچ رتبه وجود امكانى نيست. پس اگر اهل بيت (ع) در سير صعودى خويش با آن نور متّحد شدند فراتر از آن تكاملى نخواهند داشت چرا كه فراتر از آن، واجب الوجود است.

البته بايد توجّه داشت كه هر سخنى كلاس خاصّ خود را دارد و هر سخن را هرجا و با هركس نتوان گفت و هر ادّعاى حقّى را نمى توان براى هر كسى اثبات نمود. حكما و عرفا، مبانى فكرى و اصطلاحات خاصّ خود را دارند كه فراگيرى آنها زمانى طولانى را طلب مى كند. لذا چنين مطالبى صلاح است كه علنى نگردند چون ضعف علمى شنونده مانع از آن خواهد شد كه گوينده بتواند سخن خود را اثبات كند. و اگر گوينده بخواهد سخن خود را با روايات اثبات كند ممكن است شنونده با توجيهاتى، راه انكار پيش بگيرد. پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.