وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیت‌الله شریعتمداری

0

آیت‌الله شریعتمداری

حزب خلق مسلمان[33]

 

 

ماجرای حزب خلق مسلمان و غائله‌ آن در سال‌های اولیه انقلاب چه بود؟ چرا با آیت‌الله شریعتمداری و هوادارانش برخورد شد؟

 

بیست و سه روز بعد از تشکیل حزب جمهوری اسلامی یعنی در 22 اسفند 1357 «حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان» به دست اطرافیان آقای سیدکاظم شریعتمداری (از مراجع تقلید ان زمان) اعلام موجودیت کرد. اگرچه در میان مؤسسان این حزب افراد مبارز و موجهی مثل استاد سیدهادی خسروشاهی و مرحوم رضا گل‌سرخی مشاهده می‌شدند، اما در اندک زمانی مشخص شد که سر رشته کار در دست افرادی مثل احمد علی زاده (از اعضای حزب رستاخیز) و نیز حسن شریعتمداری (فرزند سیدکاظم شریعتمداری و دارای ارتباطات مخفی با پایگاه سازمان سیا در تهران) است.

این حزب همچنین حامی مهمی مثل رحمت الله مقدم مراغه‌ای (دارای سابقه دو دهه ارتباط مخفی با مأموران سیا در ایران) را که دولت موقت او را به استانداری آذربایجان شرقی گمارده بود، در پشت خود داشت. زمانی که حزب جمهوری خلق مسلمان پا به عرصه نهاد، مؤسسان خود را علاوه بر خسروشاهی و گل‌سرخی، سیدغلامرضا سعیدی و صدر بلاغی (هر دو از همراهان دیرینه شریعتمداری و دارای سابقه ارتباط با برخی از عوامل رژیم سلطنت و مخالفت با امام در دوران مبارزه) امیر تیمور کلولی، شهاب فردوس، هاشم شبستری زاده، اشرف مهاجر و موسی شیخ زادگان اعلام کرد و البته به فاصله کوتاهی نام احمد علی زاده، حسین منتظر حقیقی و حسین بشارت نیز به عنوان اعضای مؤسس حزب  اعلام شد.

این حزب در بدو تأسیس با توجه ویژه به تبریز (زادگاه شریعتمداری) سعی کرد ادارات دولتی این شهر را در قبضه خود قرار دهد. افشای عضویت دبیرکل خلق مسلمان (احمد علی زاده) در حزب رستاخیز اولین موضوعی بود که این حزب به واسطه آن به تحریک مردم منطقه برای مقابله با نظام نوپا پرداخت.

حزب خلق مسلمان در ابتدا انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی را تحریم کرد و حتی اخراج سیدهادی خسروشاهی را به سبب اعلام حضور حزب در این انتخابات و با اتهام «نفوذی حزب جمهوری اسلامی» اعلام کرد. اما پس از برگزاری انتخابات که تنها به راه یابی سه نامزد خاص این حزب در آذربایجان شرقی (مقدم مراغه‌ای، محمدعلی انگجی و جعفر اشراقی) منجر شد به چانه زنی درباره نتایج آن پرداخت.

مخالفت با قانون اساسی و خصوصاً اصل ولایت فقیه اقدام بعد این حزب و شخص آیت الله شریعتمداری بود که در زمان برگزاری رفراندوم با جنجال‌های خیابانی در تبریز همراه شد. در جریان تجمعات در یک اقدام کاملاً مشکوک یکی از نگهبانان منزل آیت الله شریعتمداری با شلیک گلوله کشته شد که موجب تحریک و خشم بیشتر مریدان و مقلدان ایشان شد.

این ماجرا از سوی حزب خلق مسلمان به عنوان «حمله به بیت مرجعیت» تلقی شد.

 

حضرت امام برای جلوگیری از گسترش این فتنه، پیامی را صادر فرمودند که در آن آمده بود:

 

«من اکیداً از همه ملت شریف می خواهم که از مطالبی که باعث اختلاف و بهره برداری دشمن است احتراز کنید و به مراجع عظیم الشأن و علمای اعلام احترام بگذارید. برادران بدانند که فاجعه ای که در منزل آیت الله شریعتمداری پیش آمد به دست توطئه گرها است که باید محکوم شود و توجه داشته باشند که این نحو امور را توطئه گران تکرار نکنند».[34]

با اوج گیری التهاب، برخی عوامل مسلح وابسته به حزب مزبور با اشغال صدا و سیمای تبریز، خواسته‌هایی مثل تغییر اصل 110 قانون اساسی (ولایت فقیه)، محاکمه عاملان حمله به بیت آیت الله شریعتمداری، تعیین امام جمعه، امام جماعت، استاندار، شهردار و مقامات دولتی تبریز توسط شریعتمداری و اخراج حاکم شرع دادگاه انقلاب از این شهر را مطرح ساختند.

برای حل مشکلات به وجود آمده، اعضای شورای انقلاب با آیت الله شریعتمداری به مذاکره پرداختند که مذاکره اعضای شورای انقلاب با آیت الله شریعتمداری به تشکیل هیأتی متشکل از مرحوم شهاب‌الدین اشراقی (به نمایندگی از امام) و آیت الله جعفر سبحانی و سیدیونس عرفانی (از سوی شریعتمداری) منتهی شد.

در حالی که امام از طریق واسطه‌هایی مثل مرحوم شیخ محمدتقی فلسفی و… برای دور ساختن شریعتمداری از حزب خلق مسلمان تلاش می‌کردند، دو نماینده شریعتمداری نیز در بررسی‌های خود به نتیجه‌ای جز «لزوم انحلال حزب خلق مسلمان» نرسیدند. سرانجام موجب اعتراضات مردمی و درخواست انحلال حزب از آیت الله شریعتمداری، باعث شد ایشان در 16/10/1358 با صدور بیانه ای انحلال این حزب را اعلام کند.

واقعیت این است که اراده‌ای که از درون بیت شریعتمداری، حزب خلق مسلمان را هدایت می‌کرد از پشتوانه مشورت و حمایت افرادی مثل حسن نزیه (عضو دولت موقت بازرگان و دارای ارتباط با سازمان سیا از سال‌های قبل از انقلاب) محمود عنایت (از کارگزاران فرهنگی رژیم شاه و رابط حزب رستاخیز با نویسندگان در سال1356) علیرضا نوری زاده (دارای روابط مستمر با کاردار سفارت آمریکا در ماه‌های پس از پیروزی انقلاب و حامی رسانه‌ای فعلی جریان موسوم به موج سبز در خارج کشور) رضا براهنی (از روشنفکران جریان چپ آمریکایی) و… برخوردار بود.

علاوه بر این، اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران نشان می‌دهد که مأموران سفارت آمریکا در اولین مراحل تأسیس حزب خلق مسلمان حضور داشته‌اند و علاوه بر ارتباطات گسترده با سران حزب از برخی از اعضای ساواک مثل فرازیان (با اسم رمز اس.دی.جانوس) نیز در این زمینه استفاده می‌کرده‌اند. شریعتمداری و نزدیکانش بارها از مأموران سفارت آمریکا و از جمله همین عنصر ساواکی طلب کمک مالی کرده بودند.

همچنین یکی دیگر از اسناد لانه جاسوسی حاکی است «دونالد.سی.پیکویین» رئیـس قرارگـاه سیـا در تهران تـا هفتم آبـان 1358 (شش روز قبل از فتح لانه جاسوسی) سرگرم مأموریت هماهنگ سازی فعالیت حزب خلق مسلمان با دیگر احزاب مخالف امام، بوده است.

با انحلال حزب خلق مسلمان افرادی مثل حسن شریعتمداری و احمد علی زاده به خارج کشور فرار کردند، اما بیت شریعتمداری تلاش خود را بر ضدنظام ادامه داد و در کودتای نوژه (18 تیرماه 1359) و نیز توطئه نافرجام برای ترور امام (مشهور به کودتای قطب زاده) در اسفند 1360، نقش ایفا کرد.

 

آیت الله شریعتمداری قبل از انقلاب اسلامی:

 

گزارش های زیادی توسط ساواک تهیه شده که نشان از مخالفت و تقابل آیت الله شریعتمداری با حضرت امام دارد. ساواک بارها احساس شریعتمداری نسبت به امام را گزارش نموده و در مقاطع حساس، از این مسئله، برای تضعیف موقعیت امام استفاده کرد. البته اظهارات و اقدامات شریعتمداری بر علیه امام اوایل شدید بود، اما رفته رفته با نزدیک شدن به سال های پایانی عمر حکومت پهلوی، این اظهارات به صورت مخفیانه تر بیان می گردید. در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، یک بولتن 31 صفحه ای وجود دارد که تاریخ آن به 1/7/1357 یعنی 4ماه قبل از انقلاب اسلامی، بازمی گردد. ظاهرا مقامات ارشد رژیم پهلوی، در آخرین تلاش های خود برای حفظ سلطنت، دست به دامان آیت الله شریعتمداری شده اند و از او کمک و راهنمایی خواسته اند. گزارش این دیدار به صورت بولتن در اختیار مقامات بالا و به احتمال زیاد شخص شاه قرار گرفت.

 

در این بولتن در خصوص ملاقات یکی از مقامات ساواک با آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و مهم ترین اظهارات آیت الله شریعتمداری اینگونه گزارش شده است:

 

– اظهار علاقه وی به محمدرضا پهلوی و موافقت با رژیم سلطنتی؛

– مخالفت ظاهری مشارالیه با رژیم به منظور حفظ ارتباط خود با گروه های سیاسی دیگر و مردم؛

– معرفی نجف به عنوان پایگاهی برای مخالفان و عامل بروز تظاهرات ها و قتل عام در کشور و ارسال اعلامیه ها از شهر مذکور؛

– انتقاد به عملکرد امام خمینی مبنی بر سکوت در مقابل ظلم و ستم دولت عراق نسبت به مسلمانان؛

– موافقت وی (آیت الله شریعتمداری) با دولت نظامی و برقراری حکومت نظامی در شهرها؛

– آزادی زندانیان سیاسی در صورت اطمینان به عدم انجام اقدامات ضدامنیتی از طرف آنان بعد از آزادی؛

– توجه بیشتر به اوضاع شهر قم، بیان خطر اقدامات و مخالفت ها علیه دولت از طریق رسانه های گروهی به منظور متحد نمودن مردم علیه امام خمینی و عملکرد آن…

 

در بخشی از این سند آمده است:

 

«آقای شریعتمداری اظهار نمود سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند ما هم داریم… من برای حفظ مملکت و صیانت سلطنت فکر می کنم… خمینی و کسانی که مانند او فکر می کنند که حکومت اسلامی برای مملکت مناسب است، در خراب کردن قدرت دارد و برای سازندگی، نه سازمانی دارند نه توانایی. من صریحاً می گویم که با خمینی و اعمال او مخالفم. تعدادی از علما به من مراجعه می کنند و یا بحث راجع به روش من و خمینی، سؤال می کنند که آیا اختلافی داریم؟ من می گویم بلی. او مخالف شاه است در حالی که من این طور نیستم… برقراری حکومت نظامی، کار با ارزش و مفیدی بود و باید باقی بماند و من صریحاً می گویم به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست وزیر هم بگویید که هرچه می توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی تر کنند».[35]

آیت الله شریعتمداری از قبل از انقلاب هم با امام سر ناسازگاری داشت و به روش های انقلابی اعتقادی نداشت. حوادث بعد از انقلاب نشان داد که او این طرز تفکر را حفظ نموده است.

 

آیت الله شریعتمداری پس از انقلاب اسلامی:

 

پس از انقلاب، شریعتمداری هر چند خود را در ظاهر همراه با انقلاب نشان می داد و تا جایی پیش رفت که به صورت ضمنی (و نه صراحتاً) خود را صاحب انقلاب می دانست، اما در عمل دشمنی خود را با امام و یارانش، حفظ کرده بود.

شریعتمداری در جریان تصویب قانون اساسی، مخالفت خود را با نحوه تصویب آن اعلام داشت و مانعی در برابر شکل گیری قانون اساسی محسوب می شد، اما با قاطعیت امام، از موضع خود عقب نشینی کرد و مخالفت خود را با تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی پس گرفت.

موضوع دیگری که شریعتمداری را در برابر امام و جمهوری اسلامی قرارداد، غائله‌ آذربایجان و حزب جمهوری خلق مسلمان آذربایجان بود که بدان اشاره شد.

 

حجت الاسلام فلسفی در خاطرات خود می گوید:

 

«امام خمینی روزی مرا خواست. خدمت ایشان رسیدم. تنها بودند. در مورد حزب جمهوری خلق مسلمان گفتگو نمودند. از من خواستند نزد آیت الله شریعتمداری بروم و به صورت خصوصی از قول امام خمینی به او بگویم که دست از حمایت این حزب ضد انقلاب بردارید. همان موقع حرکت کردم و پیام امام را به او رساندم. شریعتمداری در جواب می گوید:

من همه جا علناً از این حزب حمایت کردم و اگر بگویم به این حزب بستگی ندارم، اعتبار و حیثیت من از بین می رود. حجت الاسلام فلسفی از جانب امام قول می دهد که حیثیت شریعتمداری حفظ و جبران شود. حتی قرار شد مجلسی در مسجد اعظم قم برگزار شود و رادیو و تلویزیون هم پوشش خبری بدهند. در این مجلس آیت الله العظمی مرعشی نجفی، گلپایگانی و امام حضور به هم برسانند و آقای فلسفی منبر برود و از خدمات و فداکاری های آیت الله شریعتمداری در راه انقلاب تجلیل گردد و به این ترتیب اعتبار شریعتمداری در جریان کناره گیری از حزب خلق مسلمان صدمه نبیند. با این حال، شریعتمداری حاضر نمی شود دست از حمایت خود از حزب ضد انقلابی جمهوری خلق مسلمان بردارد».[36]

 

آیت الله شریعتمداری و ماجرای کودتای نوژه:

 

در سال 1359، کودتایی در ایران طراحی شد که در هیچ نقطه ای از جهان سابقه نداشت. این کودتا بیشتر شبیه جنگ بود. در این کودتا، قرار بود محوریت با نیروی هوایی باشد و از هواپیماهای جنگنده و بمب افکن استفاده گردد. این موضوع در جهان سابقه نداشت. کودتای نوژه که حاصل طراحی چندین نهاد اطلاعاتی و امنیتی و سیاسی بود، ابعاد بسیار وسیعی داشت و به گونه ای طراحی شده بود که احتمال شکست در آن صفر بود. در جریان انقلاب، از سربازان برای سرکوب مردم استفاده شده بود. اما در کودتای نوژه، ارتشیان متخصص شامل خلبانان و کماندوها که در زمان شاه برای جنگ با ابرقدرت شوروی آموزش و تربیت شده بودند، در مقابل مردم بی دفاع قرار می گرفتند.

در مرحله اول، هواپیماهای بمب افکن به بمباران مراکز حساس سیاسی و انقلابی می پرداختند و سپس مردم بی دفاع را که برای دفاع از انقلاب به میدان آمده بودند به وسیله شکستن دیوار صوتی می ترساندند و در صورت نیاز، از بمب های چندتنی برای کشتن مردم استفاده می شد.

در مرحله بعد و پس از اینکه تهران و شهرهای بزرگ به صورت مناطق جنگ زده و ویرانه درآمد، نیروهای کماندو وارد عمل می شدند و به پاکسازی مناطق می پرداختند. به جز هواپیماهای بمب افکن و شکاری که در این عملیات به کار گرفته می شد و به دلایل امنیتی تعداد دقیق آن اعلام نشده است، از لشکر یک (گارد جاویدان سابق)، لشکر دو، لشکر 92 زرهی اهواز، لشگر81 باختران، نیروهای ویژه هوابرد(نوهد) و سایر گروه های ارتشی، به علاوه ی حزب دموکرات، کومله و گروه های تجزیه طلب آذربایجان، کردستان، سیستان، بلوچستان، خوزستان و… استفاده می شد.

همه این گروه ها در جریان کودتا قرار داشتند و آمادگی خود را برای درگیری مسلحانه حفظ نموده بودند. به علاوه قرار بود در صورتی که کودتا دچار مشکل شد، کشور عراق هم وارد عمل شود و به کودتاگران کمک کند. در صورت ادامه بحران، آمریکا خود به صورت مستقیم وارد عمل می شد و با استفاده از پایگاه ها و ناوهای خود در منطقه، به حمایت از کودتاگران می پرداخت. شوروی هم در جریان این کودتا قرار داشت.

 

این کودتا از سه شاخه نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک تشکیل شده بود. علیرغم به کار بردن سلاح های سنگین و هماهنگی و همکاری گروه های ضدانقلاب هنوز یک مشکل وجود داشت. مشکل این بود که:

 

اولاً، چگونه نیروهای درگیر در کودتا، در اجرای مأموریت های محوله دچار تردید نشوند.

ثانیاً، پس از چنین کشتار وحشتناکی چگونه می توان به دولت کودتا مشروعیت بخشید؟

کلید حل هر دو مشکل در شاخه ایدئولوژیک کودتا نهفته بود. سران کودتا، با علمایی که احتمال می دادند از جمهوری اسلامی و امام کینه داشته باشند تماس گرفتند و از آنها درخواست کمک نمودند. در رأس این افراد، آیت الله شریعتمداری قرار داشت. نیروهای ارتشی علیرغم اینکه در دوران طاغوت تربیت شده بودند، فرزندان همین مملکت بودند و به اسلام و روحانیت اعتقاد داشتند. آنها حاضر نبودند بر علیه اسلام و روحانیت کودتا نمایند. سران کودتا، برای اینکه به افراد خود اطمینان دهند این کودتا بر علیه اسلام و انقلاب نیست آنها را به قم می فرستادند تا با آیت الله شریعتمداری دیدار کنند و پس از تأیید شریعتمداری، با اطمینان خاطر در عملیات شرکت کنند.[37] بسیاری از این افراد مقلد آیت الله شریعتمداری بودند و واضح است که وی تا چه حد بر آنها نفوذ داشت. یکی از کودتاگران که به قم و بیت آیت الله شریعتمداری رفته بود از تجمع خلبانان و ارتشیان در بیت وی خبر می دهد که برای استفسار از جریان کودتا به قم آمده بودند.[38]

آیت الله شریعتمداری در مورد اصل کودتا سخنی نگفت ولی در پاسخ به مراجعین مرتباً تکرار می کرد «ظلم هرگز پایدار نمی ماند»[39] این جمله توسط کودتاگران به معنای تأیید کودتا تفسیر می شود.

شریعتمداری در مرحله دوم کودتا نقش مهم تری را برعهده دارد. زمانی که جماران در سه سوتی پرواز با خاک یکسان شده است و امام از صحنه سیاست حذف شده اند، شریعتمداری وارد عمل می شود. در طراحی کودتا، خانه ای در حوالی یوسف آباد برای انتقال شریعتمداری از قم به تهران اجاره شده بود، شریعتمداری در این خانه مستقر می شد و به عنوان رهبر مذهبی، کودتا را تأیید می کرد.[40] زمانی که رادیو و تلویزیون به دست کودتاچیان تصرف می شد، وی مستقیماً یا به وسیله نوار و اعلامیه با مردم سخن می گفت و مردم را به همکاری با کودتا فرامی خواند. کودتاگران به صورت مستقیم با پسر آیت الله شریعتمداری در ارتباط بودند. از طرف دیگر کودتاگران مطمئن بودند در صورتی که امام نباشند و آیت الله شریعتمداری به عنوان یک مرجع تقلید پیام بدهد و از کودتا حمایت نماید، ارتش انگیزه ای برای مقاومت ندارد و به سرعت به کودتاگران تسلیم می گردد. سران کودتا روی شریعتمداری بسیار حساب می کردند.

 

فرمانده کودتا (بنی عامری) در جلسه ای عنوان داشته بود:

 

«با علما و روحانیونی که طرفدار آیت الله شریعتمداری می باشند دست به دست هم دادیم تا یک اسلام نوین در سطح مملکت پیاده کنیم».[41]

کودتای نوژه به لطف خدا شکست خورد و خائنان به سزای عمل خود رسیدند. اما شریعتمداری به علت اینکه به صورت مستقیم در کودتا دست نداشت، تحت تعقیب قرار نگرفت. کودتاگران در بازجویی ها و مصاحبه تلویزیونی خود به ارتباط کودتا با بیت آیت الله شریعتمداری اعتراف نمودند.[42]

دو سال پس از کودتای نوژه در اردیبهشت 1361، کودتای جدیدی کشف شد که در پی براندازی جمهوری اسلامی بود. قطب زاده با همراهی آیت الله شریعتمداری رهبری این کودتا را برعهده داشتند. این بار دخالت شریعتمداری در کودتا مستقیم بود. او 500 هزار تومان به کودتاگران کمک کرده بود و اعتراف نمود که در جریان کودتا بوده است ولی اقدامی در جهت جلوگیری از آن به عمل نیاورده است.

 

نکته:

زمانی که اعترافات متهمین منتشر شد، خشم مردم برانگیخته شد و جامعه مدرسین قم، پس از بررسی اعلام کرد که شریعتمداری شرایط مرجعیت را از دست داده است و دیگر تقلید از او جایز نمی باشد. پس از این جریان آقای شریعتمداری در برنامه ای تلویزیونی ضمن استغفار و عذرخواهی از مردم، تعهد کرد که دیگر در امور مشابه شرکت نداشته باشد. آقای شریعتمداری تا پایان عمر یعنی فروردین 1365 که به علت سرطان کلیه درگذشت، در انزوا بود.

 

[33]. این حزب هرچند در شمار جریان اسلام گرا ذکر شده، اما به عنوان یک جریان انحرافی شناخته می شود.
[34]. صحیفه امام، ج 11، ص 169.
[35]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی. شماره بازیابی1089 ص 1-7.
[36]. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1382، ص 399-396.
[37]. کودتای نوژه، تهران: مؤسسه مطالعات پژوهش های سیاسی، 84، ص 169.
[38]. ری شهری، محمد، خاطره ها، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 398.
[39]. همان، ص 396.
[40]. کودتاه نوژه، پیشین، ص52.
[41]. ری شهری، محمد، خاطره ها، پیشین، ص 391.
[42]. همان، ص 169.
منبع: هدانا برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «جریان شناسی سیاسی» .

حتما بخوانيد

ویژه نامه سیاست

 

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.