احکام وصیتReviewed by مهدي يوسف وند on Sep 25Rating: 5.0

احکام وصیت

احکام وصیت

رساله توضیح المسائل تقلید

مسأله 2694 وصیّت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهایی انجام دهند (1) یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد (2) یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با اوست قیّم و سرپرست معین کند. و کسی را که به او وصیّت می‌کنند «وصی ّ» می گویند.

(1) (مکارم): (و آن را «وصیّت عهدیّه» گویند) مانند وصیّت هایی که برای کفن و محل ّ دفن و مراسم دیگر می‌کنند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از اموال او ملک کسی باشد (آن را «وصیّت تملیکیّه» گویند) یا برای اولاد خود قیّم و سرپرستی معین کند. (2) (خوئی)، (گلپایگانی)، (تبریزی)، (سیستانی)، (صافی): یا این که چیزی از مال او را به کسی تملیک یا صرف در خیرات و مبرّات کنند..

(زنجانی): مسأله وصیّت آن است که انسان سفارشی درباره اموری که اختیار آنها با وی است، بعد از مرگ خود بنماید، مثلًا سفارش کند که بعد از مرگش برای او کارهایی انجام دهند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد، یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با او است قیّم و سرپرست معیّن کند، و کسی را که به او وصیّت می‌کنند «وصی ّ» می گویند.

مسأله اختصاصی

(بهجت): مسأله 2163 پدر و جد پدری که بر اطفال ولایت دارند در صورتی که یکی از آنها زنده است، می‌تواند وصیّت کند که سرپرستی اطفالش برای شخص دیگری باشد و همین طور می‌تواند وصیّت کند که شخص دوم نیز، بعد از خود، شخص سوّمی را به عنوان سرپرست اطفال انتخاب کند، ولی این حق ّ برای مادر ثابت نیست، بلکه قیّم اطفال ولی ّ شرعی آنها است.

[وصیت با اشاره]

مسأله 2695 کسی که می‌خواهد وصیّت کند با اشاره‌ای که مقصودش را بفهماند می‌تواند (1) وصیّت کند اگر چه لال نباشد (2).

(1) (بهجت): بنا بر أظهر می‌تواند.. (2) (مکارم): می‌تواند با گفتن یا نوشتن مقصود خود را بفهماند و اگر قادر به سخن گفتن و نوشتن نباشد می‌تواند با اشاره‌ای که مقصودش را برساند، وصیّت کند.

(گلپایگانی): مسأله کسی که نمی‌تواند حرف بزند اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند، برای هر کاری می‌تواند وصیّت کند ولی کسی که می‌تواند حرف بزند بنا بر احتیاط، اکتفا به اشاره یا نوشته نکند.

(زنجانی): یا کتابت..

(خوئی)، (تبریزی)، (سیستانی)، (زنجانی): بلکه کسی هم که می‌تواند حرف بزند اگر با ((زنجانی): با کتابت یا) اشاره‌ای که مقصودش را بفهماند، وصیّت کند صحیح است.

(صافی): اگر چه صحت آن در صورتی که مقصودش مثل کلامش از آن فهمیده شود بعید نیست.

(فاضل): مسأله وصیّت لازم نیست مکتوب یا شفاهی باشد. لذا به هر صورت وصیّت کند و آن را به وصی ّ بفهماند، حتّی اگر با اشاره باشد صحیح است و باید طبق آن عمل شود.

مسأله اختصاصی

(مکارم): مسأله 2325 علاوه بر وصیّت، تمام معاملات را می‌توان به وسیله نوشتن و امضا کردن مطابق آنچه امروز معمول است که اسناد را با امضا تکمیل می‌کنند انجام داد، ولی در ازدواج و طلاق، اکتفا به نوشتن اشکال دارد.

[ نوشته‌ای به امضاء یا مهر میّت]

مسأله 2696 اگر نوشته‌ای به امضاء یا مهر میّت ببینند (1) چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که برای وصیّت کردن نوشته (2) باید مطابق آن عمل کنند (3).

(1) (سیستانی): چنانچه قرائنی باشد که ظهور در وصیّت داشته باشد باید به آن عمل شود. (2) (زنجانی): معلوم باشد که به آن وصیّت کرده.. (3) (خوئی)، (تبریزی): بلکه اگر بدانند که مقصودش وصیّت کردن نبوده و چیزهایی را نوشته است که بعداً مطابق آن وصیّت کند، بعید نیست که برای وصیّت کافی باشد.

(گلپایگانی): بنا بر احتیاط لازم باید تا مقدار ثلث مطابق آن عمل کنند. ولی نسبت به سهم صغیر، این احتیاط، خلاف احتیاط است، لکن بعد از بلوغ تا مقدار ثلث این احتیاط را ترک نکنند بلکه اگر بدانند مقصودش وصیّت کردن نبوده و چیزهایی را نوشته است که بعداً مطابق آن وصیّت کند، احتیاط واجب آن است که به آن عمل نمایند و نسبت به سهم صغیر احتیاط مراعات شود.

(صافی): چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که برای آنکه وصیتش باشد نوشته، باید به آن عمل کنند بلکه اگر بدانند مقصودش یادداشت و نوشتن چیزهایی بوده است برای اینکه بعداً مطابق آن وصیّت کند، بعید نیست برای وصیّت کافی باشد.

(مکارم): رجوع کنید به ذیل مسأله 2695 (فاضل): مسأله اگر نوشته‌ای به امضا یا مهر میّت پیدا شود و معلوم باشد که مقصود او از نوشتن آن، وصیّت می‌باشد باید مطابق آن عمل شود.

(بهجت): مسأله بنا بر أظهر انسان می‌تواند وصیّت خود را به وسیله نوشتن انجام دهد.

مسائل اختصاصی

(بهجت): مسأله 2166 وصیّت به صرف کردن مالی در معصیت جایز نیست، پس وصیتی که مشتمل بر کمک ظالم در ظلمش و فاسق در فسقش است باطل می‌باشد، به شرط اینکه مقصود او منحصراً این مصرف خاص بوده باشد و گر نه اصل وصیّت صحیح است، ولی در راههای خیر مصرف می‌گردد و همچنین اگر مورد وصیّت مشترک بین حلال و حرام باشد، حمل بر حلال می‌شود، مگر آن که بدانیم که در وصیّت قصد حرام نموده، که در این صورت صحیح نیست. و اگر وصیّت به چیزی کرد که استفاده از آن غالباً در حرام است ولی بدانیم که مقصود او منفعت حلال بوده است و اطمینان به مصرف در حلال باشد و عرفاً کمک به انجام معصیت نباشد، وصیّت صحیح است.

(بهجت): مسأله 2167 مالی که مورد وصیّت قرار می‌گیرد، باید قابلیت تملّک داشته باشد؛ پس وصیّت به شراب یا سگ و خوک و امثال آنها باطل است، مگر آنکه مقصود او جهت حلالی، مثل وصیّت به شراب برای سرکه کردن باشد.

(بهجت): مسأله 2168 وصیّت نمودن به سکونت موقّت یا همیشگی در خانه‌ای صحیح است و همچنین است وصیّت به میوه درختی، که در این صورت شامل میوه موجود در حال وصیّت هم می‌شود، مگر آنکه قرینه‌ای بر خروج آن از مورد وصیّت وجود داشته باشد.

[شرایط وصیت کننده]

مسأله 2697 کسی که وصیّت می‌کند باید عاقل و بالغ باشد ولی بچه ده ساله‌ای که خوب و بد را تمیز می‌دهد (1) اگر برای کار خوبی مثل ساختن مسجد و آب انبار و پل وصیّت کند صحیح می‌باشد و از روی اختیار وصیّت کند (2) و نیز وصیّت کننده باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاکم شرع هم او را از تصرّف در اموالش جلوگیری نکرده باشد.

(1) (بهجت): اگر وصیّت او مثل افراد بالغ و عاقل باشد، بنا بر أظهر، وصیّت او صحیح است و نیز وصیّت کننده باید از روی اختیار وصیّت کند و کسی او را مجبور نکرده باشد و در غیر این صورت صحیح نیست. وصیّت شخص سفیه صحیح نیست مگر این که عقلایی باشد و مربوط به امور مالی نباشد که بخواهد چیزی را مال کسی کند. و وصیّت کسی که ورشکست شده، اگر وصیّت او مزاحمت با حقوق طلبکارهایش نداشته باشد، صحیح است.

(مکارم): اگر برای کارهای خیر، مانند ساختن مسجد و مدرسه و بیمارستان، یا برای خویشاوندان ِ خود؛ وصیت ِ مناسب و معقولی کند صحیح است و نیز باید وصیت کننده سفیه نباشد و حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش ممنوع نکرده باشد و از روی قصد و اختیار وصیّت کند، نه از روی اکراه و اجبار. (2) (اراکی): و نیز وصیّت کننده باید سفیه نباشد؛ یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکند.

(گلپایگانی)، (صافی): مسأله کسی که وصیّت می‌کند باید عاقل باشد و از روی اختیار وصیّت کند و باید سفیه نباشد، یعنی: مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکند ولی بالغ بودن شرط صحّت وصیّت نیست و همین قدر که وصیّت کننده ده سال داشته باشد و راههای خیر و کارهای نیک را بشناسد می‌تواند به کارهای خیر ((صافی): برای ارحامش) وصیّت کند.

(خوئی)، (تبریزی): مسأله کسی که وصیّت می‌کند باید عاقل باشد و از روی اختیار وصیّت کند و وصیّت بچه ده ساله برای ارحامش جایز است ((تبریزی): و برای غیر ارحامش اشکال دارد) و اعتبار سفیه نبودن در نفوذ وصیّت محل ّ اشکال است و احتیاط واجب ((تبریزی): احتیاط) آن است که عمل به وصیّت او ترک نشود.

(سیستانی): مسأله کسی که وصیّت می‌کند باید بالغ و عاقل باشد و سفیه نباشد و از روی اختیار وصیّت کند، پس وصیّت بچه نابالغ صحیح نیست مگر آن که ده سال داشته باشد و وصیّت برای ارحامش یا صرف در خیرات عامّه نموده باشد که وصیّت او در این دو مورد صحیح است و امّا اگر برای غیر ارحامش وصیّت کند یا آن که بچه هفت ساله وصیّت کند در مورد چیز مختصری از اموالش صحت وصیّت محل ّ اشکال است پس باید رعایت احتیاط بشود و اگر شخصی سفیه باشد وصیّت او در اموالش نافذ نیست ولی در غیر آن نافذ است مانند امور مربوط به تجهیز او.

(فاضل): مسأله کسی که وصیّت می‌کند، باید عاقل و بالغ و مختار باشد، ولی بچه‌ای که به سن ّ ده سالگی رسیده، اگر وصیّت به کارهای نیک در رابطه با خویشاوندان نسبی خودش بنماید، نافذ است و نیز وصیّت سفیه در اموالش نافذ نیست.

(زنجانی): مسأله کسی که وصیّت می‌کند باید ممیّز و عاقل باشد و از روی اختیار وصیّت کند و کسی که بدون اختیار وصیّت کرده اگر بعداً راضی شود وصیّت وی صحیح خواهد بود. وصیّت بچه‌ای که به هفت سال نرسیده صحیح نیست و وصیّت بچه‌ای که به هفت سال رسیده در مقدار اندک در صورت بجا بودن صحیح است و بچه‌ای که به ده سال رسیده می‌تواند برای خویشاوندان نَسَبی خود تا مقدار یک سوم مال وصیّت کند به شرط آن که وصیّت وی از نظر عقلا بجا و شایسته باشد؛ همچنین اگر نابالغ یا سفیه باشد، وصیّت وی اگر در نظر عقلا بجا است نافذ می‌باشد.

[وصیت کسی که برای خود کشی سم خورده]

مسأله 2698 کسی که از روی عمد (1) مثلًا زخمی به خود زده یا سمّی خورده است (2) که بواسطه آن، یقین یا گمان به مردن او پیدا می‌شود (3) اگر وصیّت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند صحیح نیست (4).

(1) (گلپایگانی)، (صافی): به قصد خودکشی.. (2) (بهجت): کسی که از روی عمد مثلًا زخمی به خود زده و همین طور بنا بر اظهر کسی که سمّی خورده است.. (3) (اراکی): یقین یا گمان به مردن خود پیدا می‌کند..

(تبریزی): زخمی به خود زده یا سمّی خورده که قصد خودکشی داشته.. (4) (بهجت): و اگر بعد از این عمل وصیّت کرد ولی نمرد، در نفوذ این وصیّت تأمّل است و احتیاط در تجدید وصیّت است و اگر تجدید نکرد، باید در عمل به وصیّت بر طبق احتیاطِ مناسب عمل شود.

(فاضل): امّا اگر وصیّت در مورد نحوه دفن یا امور واجب دیگر باشد، وصیّت او صحیح و نافذ است.

(زنجانی): مسأله کسی که به قصد خودکشی، زخمی به خود بزند یا کار دیگری انجام دهد؛ اگر وصیّتی کند و سپس در اثر آن کار بمیرد، وصیّتش صحیح نیست.

(مکارم): مسأله کسی که به قصد خودکشی، مثلًا زخمی به خود زده یا مادّه سمّی خورده، اگر درباره اموال خود وصیّت کند سپس بمیرد وصیّت او صحیح نیست.

(سیستانی): مسأله کسی که از روی عمد و به قصد خودکشی مثلًا زخمی به خود زده یا سمّی خورده است که موجب هلاکت است، اگر وصیّت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند و سپس بمیرد، وصیّت او صحیح نیست، مگر اینکه کار او از باب جهاد در راه خدا باشد، و امّا وصیّت در غیر شئون مالی، صحیح است.

[وصیّت کند که چیزی به کسی بدهند]

مسأله 2699 اگر انسان وصیّت کند که چیزی به کسی بدهند (1) در صورتی (2) آن کس آن چیز را مالک می‌شود که آن را قبول کند اگر چه در حال زنده بودن وصیّت کننده باشد (3).

(1) (مکارم): آن مال بعد از مرگ او ملک آن شخص می‌شود و قبول هم لازم نیست، ولی اگر در حال حیات او وصیّت را رد کند، احتیاط آن است که در آن مال، تصرّف مالکانه نکند. (2) (بهجت): بنا بر أحوط در صورتی.. (3) (بهجت): و اگر قبول کرد و بعد از مردن وصیّت کننده ردّ کرد، مال از آن اوست و ردّ او بی فایده است.

(گلپایگانی)، (صافی): مسأله در وصیّت تملیکیه قبول موصی لَه معتبر است، پس اگر شخصی وصیّت کند که چیزی به کسی بدهند، در صورتی آن کس آن چیز را مالک می‌شود که وصیّت را قبول کند و لازم نیست قبول بعد از موت وصیّت کننده باشد؛ بلکه اگر پیش از موت او هم باشد، کفایت می‌کند. بلی، اگر قبول پیش از موت وصیّت کننده باشد به مجرّد قبول، آن چیز را مالک نمی‌شود بلکه بعد از موت وصیّت کننده بدون حاجت به قبول دیگر، مالک می‌شود و اگر قبول بعد از موت باشد، به مجرد قبول، آن چیز را مالک می‌شود.

(خوئی)، (تبریزی): مسأله اگر انسان وصیّت کند که چیزی از اموالش مال کسی باشد در صورتی که آن وصیّت را قبول کند اگر چه قبولش در زمان زنده بودن موصی باشد، آن چیز را بعد از مردن موصی مالک می‌شود بلکه ظاهر این است که قبول، اصلًا معتبر نباشد و فقط ردّ، مانع است.

(سیستانی): در صورتی که او وصیّت را قبول کند، چه در حیات موصی چه بعد از فوت او اگر آن چیز از یک سوم ِ اموال موصی بیشتر نباشد، آن چیز را بعد از مردن موصی مالک می‌شود.

(زنجانی): اگر چه قبولش در زمان زنده بودن وصیت کننده باشد، بعد از مردن وصیّت کننده، مالک آن چیز می‌گردد، بلکه ظاهراً اصلًا در وصیّت، قبول معتبر نیست؛ بلکه همین مقدار که کسی که برای او وصیّت شده وصیّت را ردّ نکند، برای درست شدن وصیّت کفایت می‌کند.

(نوری): مسأله وصیّت بنا بر أقوی از ایقائات است و قبول در آن معتبر نیست و ردّ کردن آن مانع است و لذا اگر انسان وصیّت کند که چیزی به کسی بدهند چنانچه آن شخص ردّ نکند، مالک آن چیز می‌شود.

(فاضل): مسأله اگر انسان وصیّت کند که چیزی مال کسی باشد و او قبول کند، مالک می‌شود بلکه أظهر آن است که عدم ردّ وصیّت، کافی است و نیاز به قبول او نیست.

[شرایط وصی]

مسأله 2704 وصی ّ باید مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمینان باشد.

(خوئی)، (تبریزی): مسأله وصی ّ باید عاقل باشد و أحوط این است که بالغ نیز باشد و لازم است وصی ّ مسلمان، مسلمان باشد و در اموری که راجع به شخص موصی نیست، لازم است مورد اطمینان باشد.

(مکارم): مسأله وصی ّ بنا بر احتیاط واجب باید مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اعتماد باشد.

(فاضل): مسأله وصی ّ باید بالغ و عاقل و مورد اطمینان باشد و اگر وصیّت کننده مسلمان باشد، چنانچه عمل به وصیّت موجب استیلاء بر ورثه‌ای که در این فرض طبعاً مسلمان خواهند بود باشد، لازم است مسلمان باشد.

(صافی): مسأله وصی ّ باید مسلمان و عاقل باشد و اگر منفرد است بالغ باشد و در اموری که مربوط به غیر موصی است و یا مربوط به تکالیفی است که شرعاً به عهده دارد مورد اطمینان باشد.

(سیستانی): مسأله وصی ّ باید عاقل باشد و در اموری که راجع به شخص موصی است و همچنین بنا بر احتیاط واجب در اموری که راجع به دیگران است، باید مورد اطمینان باشد و وصی ّ مسلمان باید بنا بر احتیاط واجب مسلمان باشد و وصیّت به بچه نابالغ به تنهایی اگر مقصود موصی آن باشد که در حال بچگی بدون اجازه ولی ّ تصرّف نماید بنا بر احتیاط صحیح نیست و باید تصرّف او به اذن حاکم شرع باشد، ولی اگر مقصود او این باشد که بعد از بلوغ یا به اذن ولی تصرّف نماید، اشکال ندارد.

(بهجت): مسأله وصی ّ باید بالغ و عاقل و مورد اطمینان باشد، پس اگر خیانتی از او ظاهر شد، وصایتش باطل می‌گردد و حق ّ تصرّفات از او سلب می‌شود، و وصی ّ می‌تواند مرد باشد یا زن، نابینا باشد یا بینا، وارث ِ وصیّت کننده باشد یا غیر آن؛ و وصی ّ میّت ِ مسلمان باید مسلمان باشد.

(زنجانی): مسأله وصی ّ باید دیوانه و سفیه نباشد و أحوط این است که بالغ بوده و وصی ّ مسلمان هم مسلمان باشد، و در جایی که وصیّت کردن لازم است باید وصی ّ مورد اطمینان باشد.

[چند وصی ّ برای خود معین کند]

مسأله 2705 اگر کسی چند وصی ّ برای خود معین کند، چنانچه اجازه داده باشد که هر کدام به تنهایی به وصیّت، عمل کنند، لازم نیست در انجام وصیّت از یکدیگر اجازه بگیرند (1) و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد که همه با هم (2) به وصیّت عمل کنند، یا نگفته باشد، باید با نظر یکدیگر به وصیّت عمل نمایند (3) و اگر حاضر نشوند که با یکدیگر به وصیّت عمل کنند (4) و در تشخیص مصلحت اختلاف داشته باشند در صورتی که تأخیر و مهلت دادن، علت شود که عمل به وصیّت معطّل بماند، حاکم شرع آنها را مجبور می‌کند (5) که تسلیم نظر کسی شوند که صلاح را تشخیص دهد (6) و اگر اطاعت نکنند، بجای آنان دیگران را معین می‌نماید و اگر یکی از آنان قبول نکرد یک نفر دیگر را بجای او تعیین می‌نماید.

(1) (بهجت): و همچنین است بنا بر أظهر اگر در این مورد چیزی اظهار نکرده باشد.. (2) (خوئی)، (تبریزی)، (زنجانی): هر دو با هم.. (3) (بهجت): اگر اجازه نداده باشد، باید با نظر یکدیگر به وصیّت عمل نمایند.. (4) (اراکی): حاکم شرع آنها را مجبور می‌کند و اگر اطاعت نکنند، عزل وصی ّ محل ّ اشکال است، بلکه با مراجعه به کسی که قوّه قهریه دارد مثلًا او را وادار کنند تا به وصیّت عمل کند.

(گلپایگانی)، (صافی): حاکم شرع آنان را مجبور می‌کند و اگر اطاعت نکنند، بجای آنان دیگران را معیّن می‌نماید.

(خوئی)، (تبریزی): حاکم شرع آنها را مجبور می‌کند و اگر اطاعت نکنند، بجای یکی از آنان شخص دیگری را معیّن می‌نماید.

(زنجانی): حاکم شرع آنها را مجبور می‌کند و اگر اطاعت نکنند، حاکم شرع به طریقی که نزدیکترین راه به نظر موصی می‌داند وصیّت را اجرا می‌کند، مثلًا به جای هر دو یا یکی از آنان شخص یا اشخاص دیگری معیّن نماید.

(سیستانی): چنانچه منشأ آن وجود مانع شرعی برای هر کدام از موافقت با دیگری نباشد، حاکم شرع آنها را مجبور می‌کند و اگر اطاعت نکنند، یا منشأ اختلاف وجود مانع شرعی برای هر کدام باشد، بجای یکی از آنان شخص دیگری را معیّن می‌نماید. (5) (مکارم): در صورتی که تأخیر، سبب تعطیل عمل به وصیّت یا تأخیر آن گردد، باید حاکم شرع ترتیبی دهد که عمل به وصیّت، زمین نماند. (6) (فاضل): مجتهد جامع الشّرائط آن‌ها را مجبور می‌کند که تسلیم نظر کسی شوند که طبق نظر وی صلاح را تشخیص می‌دهد..

مسأله اختصاصی

(بهجت): مسأله 2175 اگر شخصی را وصی ّ و دیگری را ناظر قرار دهد، بنا بر أظهر تصرّف وصی ّ مشروط به رأی موافق ناظر است و ناظر هم نمی‌تواند مستقلًّا تصرّف کند و اگر ناظر وفات نمود یا از مداخله امتناع کرد، بنا بر أحوط تصرّف وصی ّ منوط به نظر حاکم است و اگر وصی ّ وفات کرد حاکم مداخله می‌نماید.

[اگر انسان از وصیّت خود برگردد ]

مسأله 2706 اگر انسان از وصیّت خود برگردد مثلًا بگوید ثلث مالش را به کسی بدهند، بعد بگوید به او ندهند وصیّت باطل می‌شود و اگر وصیّت خود را تغییر دهد، مثل آن که قیّمی برای بچه‌های خود معین کند بعد دیگری را بجای او قیّم نماید، وصیّت اولش باطل می‌شود و باید به وصیّت دوم او عمل نمایند.

(فاضل): مسأله موصی می‌تواند بعد از وصیّت، آن را به هم بزند و صریحاً وصیّت اوّل را لغو کند و همچنین می‌تواند وصیّت دیگری در همان مورد بکند؛ مثلًا بعد از آنکه در وصیّت اوّل گفته مالی را به کسی بدهند یا فردی را قیّم بچه‌های خود قرار داده، وصیّت کند آن مال را به فرد دیگری بدهند یا شخص دیگری قیّم باشد و لو به وصیّت اوّل اشاره نکرده باشد، وصیّت اوّل باطل و وصیّت دوم صحیح است. و همین طور موصی می‌تواند کاری کند که نافی ِ وصیّت قبل باشد؛ مثلًا بعد از وصیّت به اینکه مالی را به شخصی بدهند، آن را بفروشد.

[ معلوم شود از وصیّت خود برگشته]

مسأله 2707 اگر کاری کند که معلوم شود از وصیّت خود برگشته مثلًا خانه‌ای را که وصیّت کرده به کسی بدهند بفروشد، یا دیگری را (1) برای فروش آن وکیل نماید، وصیّت باطل می‌شود.

(1) (سیستانی): با التفات به وصیّت سابق.. (فاضل): رجوع کنید به ذیل مسأله 2706.

[وصیّت کند چیز معینی را به کسی بدهند]

مسأله 2708 اگر وصیّت کند چیز معینی را به کسی بدهند، بعد وصیّت کند که نصف همان را به دیگری بدهند، باید آن چیز را دو قسمت کنند و به هر کدام از آن دو نفر یک قسمت آن را بدهند.

(فاضل): مسأله اگر شخصی دو وصیّت داشته باشد و وصیّت دوم در قسمتی از وصیّت اوّل وارد شده باشد؛ مثلًا بعد از وصیّت به اینکه تمام مالی را به شخصی بدهند، وصیّت کند که نصف آن را به دیگری بدهند وصیّت اوّل در همان قسمت باطل است و در قسمتهای دیگر صحیح است، یعنی باید نصف مال را به فرد اوّل و نصف آنها را به فرد دوم بدهند.

مسأله اختصاصی

(فاضل): مسأله 2849 اگر شخصی دو وصیّت داشته باشد، چنانچه دوّمی نافی ِ اوّلی نباشد یا صریحاً نگفته باشد که وصیّت اوّل را باطل کرده است، باید طبق احکام وصیّت، به هر دو عمل شود.

[وصیت در مرض منجر به فوت]

مسأله 2709 اگر کسی در مرضی که به آن مرض می‌میرد، مقداری از مالش را به کسی ببخشد و وصیّت کند که بعد از مردن او هم مقداری به کس دیگر بدهند (1) آنچه را که در حال زندگی بخشیده از اصل مال است و احتیاج به اذن ورثه ندارد (2) و چیزی را که وصیّت کرده اگر زیادتر از ثلث باشد زیادی آن محتاج به اذن ورثه است (3).

(1) (گلپایگانی)، (صافی): آنچه بخشیده، از اصل خارج می‌شود و آنچه وصیّت کرده اگر بیشتر از ثلث نباشد، یا اگر بیشتر است و ورثه اجازه بدهند، به وصیّت او عمل می‌شود و اگر آنچه وصیّت کرده بیشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ندهند، باید تا مقدار ثلث ترکه او، به وصیتش عمل شود.

(خوئی)، (تبریزی): باید مالی را که بخشیده، از اصل ترکه خارج نمایند چنان که در مسأله [2256] گذشت. ولی مالی را که وصیّت کرده، باید از ثلث خارج کنند.

(سیستانی): چنانچه ثلث او برای هر دو مال کافی نباشد و ورثه هم حاضر به اجازه دادن زائد بر ثلث نباشند، باید ابتدا مالی را که بخشیده از ثلث خارج کنند و سپس باقیمانده آن را در مورد وصیّت صرف نمایند.

(مکارم): چنانچه مجموعاً بیش از ثلث مال او باشد، در مقدار اضافی احتیاط آن است که از ورثه اجازه بگیرند.

(زنجانی): بخشش وی صحیح است چنانچه در مسأله [2264] گذشت، و پس از کنار گذاشتن مقدار بخشیده شده، اگر مالی را که وصیّت کرده به اندازه ثلث مال باشد یا ورثه اجازه دهند وصیّت صحیح است، و اگر ورثه اجازه ندهند تنها به اندازه ثلث نافذ می‌باشد. (2) (نوری): چنانچه در مسأله [2256] گذشت که منجّزات مریض از اصل مال است..

(فاضل): آنچه را که در حال زندگی بخشیده، صحیح است و احتیاج به اذن ورثه ندارد و مقداری هم که وصیّت کرده، باید طبق احکام وصیّت عمل شود. (3) (بهجت): اگر به مقدار ثلث میراث یا کمتر باشد وصیّت نافذ است و اگر زیادتر از ثلث باشد، زیادی آن احتیاج به اذن ورثه دارد.

[وصیّت کند که ثلث مال را در جایی خاص مصرف کنند]

مسأله 2710 اگر وصیّت کند که ثلث مال او را نفروشند (1) و عایدی آن را به مصرفی برسانند، باید مطابق گفته او عمل نمایند.

(1) (بهجت)، (سیستانی)، (زنجانی): بفروشند..

[در مرضی که به آن مرض می‌میرد]

مسأله 2711 اگر در مرضی که به آن مرض می‌میرد، بگوید مقداری به کسی بدهکار است، چنانچه متهم باشد که برای ضرر زدن به ورثه گفته است باید مقداری را که معین کرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد (1) باید از اصل مالش بدهند (2).

(1) (گلپایگانی)، (بهجت)، (صافی)، (نوری): و کسی هم منکر گفته او نشود..

(فاضل): یا دلیل شرعی بر بدهکاری او اقامه شود.. (2) (خوئی)، (تبریزی)، (سیستانی)، (زنجانی): اگر متّهم نباشد اقرار او نافذ است و باید از اصل مالش بدهند.

[باطل بودن وصیت برای کسی که به دنیا نیامده]

مسأله 2712 کسی که انسان وصیّت می‌کند که چیزی به او بدهند باید وجود داشته باشد، پس اگر وصیّت کند به بچه‌ای که ممکن است فلان زن حامله شود (1) چیزی بدهند باطل است. ولی اگر وصیّت کند به بچه‌ای که در شکم مادر است چیزی بدهند، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصیّت صحیح است (2) پس اگر زنده به دنیا آمد، باید آنچه را که وصیّت کرده به او بدهند و اگر مرده به دنیا آمد، وصیّت باطل می‌شود و آنچه را که برای او وصیّت کرده، ورثه میان خودشان قسمت می‌کنند.

(1) (فاضل): فلان زن بزاید.. (2) (مکارم): شخصی که برای او وصیّت شده باید وجود داشته باشد، بنا بر این اگر مالی را برای بچه‌ای که ممکن است بعداً به وجود آید وصیّت کند، اشکال دارد و احتیاط آن است که با ورثه صلح کنند، ولی اگر برای بچه‌ای که در شکم مادر است وصیتی کند وصیّت او صحیح است هر چند هنوز روح نداشته باشد..

(خوئی): مسأله کسی را که انسان وصیّت می‌کند چیزی به او بدهند لازم نیست در حال وصیّت وجود داشته باشد، پس اگر وصیّت کند به بچه‌ای که ممکن است فلان زن حامله شود چیزی بدهند اگر آن بچه پس از مرگ موصی موجود باشد لازم است آن چیز را به او بدهند و اگر موجود نباشد، در مصرف دیگری که به نظر موصی نزدیک‌تر به مورد وصیّت باشد، صرف می‌کنند ولی اگر وصیّت کند که چیزی از مال او بعد از مرگش مال کسی باشد، پس اگر آن شخص وقت مرگ موصی موجود باشد وصیّت صحیح و الّا باطل است و آنچه را که برای او وصیّت کرده، ورثه میان خودشان قسمت می‌کنند.

(زنجانی): بقیه مسأله ذکر نشده. (تبریزی): بعد از مرگ موصی..

(سیستانی): مسأله اگر وصیّت کند که چیزی را به کسی بدهند لازم نیست آن شخص در حال وصیّت وجود داشته باشد پس اگر آن شخص پس از مرگ موصی موجود باشد لازم است آن چیز را به او بدهند، و اگر موجود نباشد چنانچه از وصیّت تعدّد مطلوب استفاده شود باید در مصرف دیگری که به نظر موصی نزدیک‌تر به مورد وصیّت باشد، صرف شود و گر نه ورثه می‌توانند آن را میان خود قسمت کنند، ولی اگر وصیّت کند که چیزی از مال او بعد از مرگش مال کسی باشد پس اگر آن شخص وقت مرگ موصی موجود باشد هر چند حملی باشد که هنور جان نیافته است، وصیّت صحیح و الا باطل است، و آنچه را که برای او وصیّت کرده است، ورثه میان خودشان قسمت می‌کنند.

(صافی): مسأله کسی را که انسان وصیّت می‌کند که چیزی به او بدهند، اگر چه در حال وصیّت وجود نداشته باشد، اگر پس از مرگ وصیّت کننده وجود پیدا کند باید آن چیز را به او بدهند پس اگر وصیّت کند به بچه‌ای که فلان زن به او حامله شود چیزی بدهند اگر آن بچه پس از مرگ موصی موجود شد باید آن چیز را به او بدهند ولی اگر وصیّت کند که بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد و آن کس موجود نباشد وصیّت صحیح نیست.

مسأله اختصاصی

(بهجت): مسأله 2183 اگر وصیّت کرد برای گروهی که موصوف به صفت خاصّی هستند، مثل فقرا، باید صفت فقر در هنگام مرگ وصیّت کننده هم موجود باشد و وجودش در زمان وصیّت کافی نیست.

[ کسی او را وصی ّ کرده باشد]

مسأله 2713 اگر انسان بفهمد کسی او را وصی ّ کرده، چنانچه به اطلاع وصیّت کننده برساند که برای انجام وصیّت او حاضر نیست (1) لازم نیست بعد از مردن او به وصیّت عمل کند. ولی اگر پیش از مردن او نفهمد که او را وصی ّ کرده، یا بفهمد و به او اطلاع ندهد که برای عمل کردن به وصیّت حاضر نیست (2) باید وصیّت او را انجام دهد (3) و اگر وصی ّ پیش از مرگ، موقعی ملتفت شود که مریض به واسطه شدت مرض نتواند به دیگری وصیّت کند، أحوط استحبابی و اولی آن است که وصیّت را قبول نماید (4).

(1) (مکارم): و او بتواند دیگری را وصی ّ خود کند وصیّت اوّل باطل می‌شود، ولی اگر پیش از مردن او با خبر نشود، یا با خبر شود امّا به او اطّلاع ندهد که حاضر به قبول وصیّت نیست، یا اطّلاع دهد و او دسترسی به شخص دیگری نداشته باشد، احتیاط واجب آن است که به وصیّت عمل کند، مگر این که مشقّت شدیدی داشته باشد.

(2) (گلپایگانی)، (صافی): یا در وقتی اطّلاع دهد که نتواند دیگری را وصی ّ خود سازد در صورتی که مشقّت نداشته باشد باید وصیّت او را انجام دهد و نیز اگر وصی ّ پیش از مرگ موصی موقعی ملتفت شود که موصی بواسطه شدّت مرض نتواند به دیگری وصیّت کند باید وصیّت را قبول نماید.

(بهجت): یا اطّلاع بدهد ولی به او نرسد، در صورتی که مشقّت نداشته باشد، باید وصیّت او را انجام دهد. (3) (فاضل): و اگر وصی ّ به او اطّلاع دهد که حاضر به قبول و حمایت نیست، ولی او نتواند به دیگری وصیّت کند، احتیاط مستحب ّ آن است که وصیّت را قبول نماید.

(خوئی)، (تبریزی)، (سیستانی)، (نوری): در صورتی که مشقّت نداشته باشد باید وصیّت او را انجام دهد و نیز اگر وصی ّ پیش از مرگ موصی موقعی ملتفت شود که موصی بواسطه شدّت مرض ((خوئی)، (تبریزی)، (سیستانی): یا مانع دیگر) نتواند به دیگری وصیّت کند ((خوئی)، (تبریزی): بنا بر احتیاط (سیستانی): بنا بر احتیاط واجب) باید وصیّت را قبول نماید.

(زنجانی): در صورتی که حَرَجی نباشد، باید وصیّت او را انجام دهد، البتّه اگر به او گفته باشد که اگر او را وصی ّ کند حاضر به قبول آن نیست یا وصیّت کننده این مطلب را از راه دیگری بداند، در این صورت لازم نیست به وصیّت عمل کند، هر چند از وصی ّ قرار دادن او اطّلاع نداشته باشد. و اگر وصیّت کننده از عدم رضایت وصی ّ آگاه نباشد و وصی ّ پیش از مرگ، موقعی ملتفت شود که مریض به واسطه شدّت مرض نتواند به دیگری وصیّت کند، باید وصیّت را قبول نماید. (4) (اراکی): بنا بر احتیاط واجب باید وصیّت او را قبول نماید.

[وصی ّ نمی‌تواند دیگری را برای انجام کارهای میّت معین کند ]

مسأله 2714 اگر کسی که وصیّت کرده بمیرد، وصی ّ نمی‌تواند دیگری را برای انجام کارهای میّت معین کند و خود از کار کناره نماید (1) ولی اگر بداند مقصود میّت این نبوده که خود وصی ّ آن کار را انجام دهد، بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده، می‌تواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.

این مسأله، در رساله آیت اللّه (بهجت) نیست (1) (فاضل): خود، آن را انجام ندهد..

(گلپایگانی): مسأله اگر کسی که وصیّت کرده بمیرد، و وصی ّ نداند که مقصود میّت این بوده که خودش کارهایی را که وصیّت کرده انجام دهد و در گفته میّت هم شاهد و قرینه‌ای بر این معنی نباشد، وصی ّ می‌تواند دیگری را برای انجام کارهای میّت وکیل کند ولی اگر بداند که مقصود میّت این بوده که خودش انجام دهد، نمی‌تواند به دیگری واگذار کند.

(صافی): مسأله اگر کسی که وصیّت کرده بمیرد و در وصیتش نگفته باشد که وصی ّ کارهایی را که به او سفارش شده خودش انجام دهد و از وصیّت هم به حسب عرف چنین چیزی استفاده نشود وصی ّ می‌تواند دیگری را برای انجام کارهای میّت وکیل کند، در غیر این صورت باید خودش انجام دهد و نمی‌تواند به دیگری واگذار کند.

(زنجانی): مسأله اگر کسی که وصیّت کرده بمیرد، وصی ّ نمی‌تواند مسئولیّت کار را بر عهده دیگری بگذارد و خود از مسئولیّت کار کناره گیرد، ولی اگر بداند مقصود وصیّت کننده این نبوده که وصی ّ شخصاً مسئول باشد، بلکه مقصودش فقط انجام امر وصیّت باشد، می‌تواند مسئولیّت کار را به کسی واگذار نماید که به نظر وصیّت کننده با وصی ّ تفاوتی ندارد.

(سیستانی): مسأله اگر کسی که وصیّت کرده است بمیرد، وصی ّ نمی‌تواند دیگری را وصی ّ آن میّت معین کند و خود از کار کناره نماید، ولی اگر بداند مقصود میّت این نبوده که خود وصی ّ مباشرت در انجام آن کار نماید بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده، می‌تواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.

مسأله اختصاصی

(فاضل): مسأله 2856 احتیاط واجب آن است که اگر پدری پسرش را به عنوان وصی ّ تعیین کرد، او آن را قبول نماید.

[کسی دو نفر را وصی ّ کند ]

مسأله 2715 اگر کسی دو نفر را وصی ّ کند (1) چنانچه یکی از آن دو بمیرد، یا دیوانه، یا کافر شود (2) حاکم شرع یک نفر دیگر را به جای او معین می‌کند (3) و اگر هر دو بمیرند، یا دیوانه، یا کافر شوند (4) حاکم شرع دو نفر دیگر را معین می‌کند (5) ولی اگر یک نفر بتواند وصیّت را عملی کند، معین کردن دو نفر لازم نیست (6).

(1) (گلپایگانی)، (صافی): که با هم به وصیّت او عمل کنند.. (فاضل): که با هم به شرکت عمل کنند..

(خوئی)، (سیستانی)، (تبریزی): اگر کسی دو نفر را با هم وصی ّ کند ((تبریزی): و نظرش آن باشد که هر دو با هم عمل به وصیّت کنند)..

(مکارم): هرگاه کسی دو نفر را وصی ّ قرار دهد که مشترکاً کارها را انجام دهند.. (2) (سیستانی): اگر از عبارت وصیّت فهمیده شود که در چنین صورتی آن دیگری مستقلًّا وصی ّ است باید به همین نحو عمل شود، وگرنه.. (3) (بهجت): در صورتی که وصیّت کننده، بودن ِ هر دو را شرط کرده باشد..

(فاضل): مجتهد جامع الشّرائط یک نفر دیگر را بجای او معیّن می‌کند.. (4) (گلپایگانی): چنانچه معلوم نباشد که میّت در نظر داشته دو نفر کارهایش را انجام دهند حاکم شرع یک نفر را و اگر معلوم باشد که نظر به دو نفر داشته، دو نفر دیگر را معیّن می‌کند.

(صافی): چنانچه معلوم باشد که میّت در نظر داشته، دو نفر کارهایش را انجام دهند، حاکم شرع، دو نفر را به جای آنها معین می‌کند و اگر معلوم نباشد که نظر به دو نفر داشته تعیین یک نفر کافی است بلکه بعید نیست که در صورت اولی هم در صورتی که یک نفر بتواند کار دو نفر را انجام دهد تعیین یک نفر کافی باشد. (5) (مکارم): بقیّه مسأله ذکر نشده.

(فاضل): مجتهد جامع الشّرائط دو نفر دیگر را معیّن می‌کند. [پایان مسأله] (6) (بهجت): معین کردن نفر دوم، لازم نیست.

(زنجانی): مسأله اگر کسی دو نفر را با هم وصی ّ کند، چنانچه یکی از آنها بمیرد یا از شرایط لازم برای وصی ّ (که در مسأله [2704] گذشت) بیفتد، مثلًا دیوانه شود، اگر وصیّت کننده به متعدد بودن وصی ّ به طور مستقل نظر داشته باشد، حاکم شرع یک نفر را بجای او معیّن می‌کند و اگر هر دو بمیرند یا از شرایط بیفتند، حاکم شرع دو نفر دیگر را معیّن می‌کند، ولی اگر متعدّد بودن وصی ّ به طور مستقل در نظر وصیّت کننده نبوده، بلکه مثلًا به خاطر متعدّد بودن فرزندان خود برای جلوگیری از نزاع و دشمنی همه را وصی ّ قرار داده باشد، با مرگ یکی یا از شرایط افتادن وی، شخص دیگری به جای وی جایگزین نمی‌شود.

[وصی ّ نتواند به تنهایی کارهای میّت را انجام دهد]

مسأله 2716 اگر وصی ّ نتواند به تنهایی کارهای میّت را انجام دهد (1)، حاکم شرع (2) برای کمک او یک نفر دیگر را معین می‌کند.

(1) (سیستانی): هر چند با وکیل گرفتن یا اجاره کردن دیگری..

(فاضل)، (مکارم): و نتواند برای خود کمک بگیرد.. (2) (فاضل): مجتهد جامع الشرایط..

[ مقداری از مال میّت در دست وصی ّ تلف شود]

مسأله 2717 اگر مقداری از مال میّت در دست وصی ّ تلف شود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا تعدّی نموده (1) مثلًا میّت وصیّت کرده است که فلان مقدار به فقرای فلان شهر بده و او مال را به شهر دیگر برده و در راه از بین رفته ضامن است (2) و اگر کوتاهی نکرده و تعدّی هم ننموده ضامن نیست.

(1) (گلپایگانی)، (صافی): چنانچه در نگهداری آن کوتاهی و تعدّی نکرده ضامن نیست و اگر کوتاهی کرده و یا تعدّی نموده.. (2) (گلپایگانی)، (صافی)، (فاضل): بلکه اگر در بین راه هم تلف نشود و به فقرای شهری دهد که مورد وصیّت نبوده، ضامن است ((فاضل): امّا چنانچه کوتاهی نکرده و تعدّی هم ننموده، ضامن نیست).

(مکارم): مسأله هرگاه همه یا قسمتی از مال میّت در دست وصی ّ تلف شود، چنانچه او در نگهداری آن کوتاهی نکرده و بر خلاف دستور میّت رفتار ننموده، ضامن نیست و الّا ضامن است.

[تعیین وصی بعدی]

مسأله 2718 هرگاه انسان کسی را وصی ّ کند و بگوید که اگر آن کس بمیرد فلان وصی ّ باشد، بعد از آن که وصی ّ اوّل مرد، وصی ّ دوم باید کارهای میّت را انجام دهد (1) .

(1) (سیستانی): وصی ّ دوم باید به وصیّت عمل نماید.

[بدهکاری شرعی که بر میّت واجب است]

مسأله 2719 حجی که بر میّت واجب است (1) و بدهکاری و حقوقی را که مثل خمس و زکات و مظالم، ادا کردن آنها واجب می‌باشد، باید از اصل مال میّت بدهند، اگر چه میّت برای آنها وصیّت نکرده باشد (2).

(1) (سیستانی): حجی که بر میّت با استطاعت واجب شده است.. (2) (سیستانی): و امّا کفارات و نذرها و از جمله حج ّ نذری با وصیّت از ثلث ادا می‌شود.

(فاضل): مسأله امور مالی واجبی که بر عهده متوفّی است اعم ّ از حق ّ النّاس و حق ّ اللّه از اصل مال میّت بر داشته می‌شود. حج ّ واجب و خمس و زکات و کفّاره روزه یا نذر از واجبات مالی محسوب می‌شود و حق ّ اللّه است و از اصل مال کسر می‌شود و بدهکاری و ردّ مظالم، حق ّ النّاس است و از اصل مال کسر می‌شود. و فرقی نمی‌کند که به این امور وصیّت کرده باشد یا ورثه، خودشان از آن اطّلاع داشته باشند. بنا بر این حتّی اگر وصیّت هم نکرده باشد، بر ورثه لازم است اوّل این امور را انجام دهند و اگر وصیّت کرده باشد و تصریحی کرده باشد که این امور را از ثلث او پرداخت کنند، از ثلث محسوب می‌شود و اگر ثلث کافی نبود، باید از بقیه مال پرداخت شود حتّی اگر ورثه راضی نباشند.

(زنجانی): مسأله بدهکاری و حقوق لازم همچون خمس و زکاه و مظالم و نیز حَجّه الاسلام و حجّی را که به جهت نذر کردن بر میّت واجب شده است باید از اصل مال میّت بدهند، اگر چه میّت برای آنها وصیّت نکرده باشد.

[مال میّت از بدهی زیاد بیاید]

مسأله 2720 اگر مال میّت از بدهی و حج ّ واجب و حقوقی که مثل خمس و زکات و مظالم بر او واجب است زیاد بیاید (1) چنانچه وصیّت کرده باشد که ثلث یا مقداری از ثلث را به مصرفی برسانند، باید به وصیّت او عمل کنند و اگر وصیّت نکرده باشد، آنچه می‌ماند مال ورثه است.

(1) (زنجانی): اگر مال میّت از آنچه در مسأله قبل گفته شد زیاد بیاید،..

[بیشتر بودن وصیت از ثلث مال]

مسأله 2721 اگر مصرفی را که میّت معین کرده، از ثلث مال او بیشتر باشد، وصیّت او در بیشتر از ثلث در صورتی صحیح است که ورثه حرفی بزنند، یا کاری کنند که معلوم شود عملی شدن وصیّت را اجازه داده‌اند (1) و تنها راضی بودن آنان کافی نیست (2) و اگر مدّتی بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحیح است (3) .

(1) (خوئی)، (تبریزی): کاری کنند که معلوم شود وصیّت را اجازه نموده‌اند.. (2) (سیستانی): در صورتی صحیح است که ورثه آن را اجازه دهند، چه با لفظ و چه با فعل؛ و رضایت قلبی، کافی نیست..

(زنجانی): در صورتی صحیح است که ورثه حرفی بزنند یا کاری کنند یا با سکوت آنها معلوم شود وصیّت را اجازه نموده‌اند.. (3) (خوئی)، (سیستانی)، (تبریزی)، (نوری): و چنانچه بعضی از ورثه، اجازه و بعضی ردّ نمایند، وصیّت فقط در حصّه آنهائی که اجازه نموده‌اند صحیح و نافذ است.

(زنجانی): و چنانچه بعضی از ورثه، اجازه و بعضی ردّ نمایند، وصیّت فقط در سهم آنهایی که اجازه نموده‌اند صحیح و نافذ است. لازم به توضیح است که در مورد هر وارث باید دید که آیا مقداری که به وسیله وصیّت از سهم الارث وی کم می‌شود بیشتر است یا خیر؟ و در صورت اوّل اجازه وی در نافذ بودن وصیّت شرط است.

بنا بر این اگر شخصی زمینی داشته باشد و وصیّت کند که تمام یا قسمتی از آن را به مصرفی برسانند، چون زن از زمین ارث نمی‌برد، نظر وی در این وصیّت نقشی ندارد، و اگر مَرد 3 میلیون تومان پول داشته باشد و زمینی داشته باشد که 3 میلیون تومان می‌ارزد، اگر وصیّت کند که دو میلیون از پول وی را به مصرفی برسانند، در اینجا نسبت به دیگر سهم ورثه وصیّت به اندازه ثلث است ولی نسبت به سهم همسر، وصیّت بیشتر از ثلث می‌باشد و باید تنها نظر وی را نسبت به بیشتر از ثلث جلب نمود، و همین طور اگر نسبت به چیزهایی که پس از مرگ پدر به پسر بزرگ‌تر می‌رسد و در مسأله [2788] گفته خواهد شد وصیّتی کند، تنها نظر پسر بزرگتر در مقدار بیشتر از ثلث تأثیر دارد.

(مکارم): مسأله انسان نمی‌تواند بیش از مقدار ثلث مال خود را وصیّت کند مگر این که ورثه اجازه دهند، خواه این اجازه قبل از فوت باشد یا بعد از فوت؛ و ورثه بعد از اجازه نمی‌توانند از حرف خود برگردند، خواه قبل از فوت اجازه داده باشند یا بعد از آن بنا بر احتیاط واجب.

(فاضل): مسأله اگر علاوه بر امور واجب نسبت به امور غیر واجب نیز وصیّت کرده باشد و تصریح کرده باشد که تمام آن از ثلث پرداخت شود، هر دو از ثلث پرداخت می‌شود و اگر تمام وصیّت از ثلث بیشتر شود و ورثه راضی نباشند، اوّل واجبات را انجام می‌دهند و آنچه از ثلث باقی می‌ماند، صرف امور مستحب ّ شود. و اگر تصریح نکرده باشد که از ثلث پرداخت شود، اوّل واجبات مالی از اصل مال پرداخت می‌شود و بعد، ثلث آنچه باقی مانده، صرف امور مستحب ّ مورد وصیّت می‌شود.

[ وصیت بیش از ثلث مال با اجازه ورثه]

مسأله 2722 اگر مصرفی را که میّت معین کرده، از ثلث مال او بیشتر باشد (1) و پیش از مردن او ورثه اجازه بدهند که وصیّت او عملی شود (2) بعد از مردن او نمی‌توانند (3) از اجازه خود برگردند.

(1) (سیستانی): و ورثه آن را اجازه نمایند، دیگر نمی‌توانند از اجازه خود برگردند و اگر در حال حیات موصی رد کردند می‌توانند پس از مرگ اجازه دهند، ولی اگر پس از مرگ رد کردند، اجازه بعد اثری ندارد. (2) (خوئی)، (تبریزی): پیش از مردن او ورثه اجازه نمایند.. (3) (بهجت): بنا بر أظهر.. (مکارم): رجوع کنید به ذیل مسأله

مسائل اختصاصی

2721 (بهجت): مسأله 2193 مقصود از ثلث مال که وصیّت در آن نافذ است، ثلث مال در وقت وفات وصیّت کننده است، پس اگر در اثر نقصان اموال، مقدار ثلث اموالش در وقت وفات کمتر از زمان وصیّت شده باشد، وصیّت او در ثلث اموال موجود، نافذ است.

(بهجت): مسأله 2194 اگر میّت وصیّت به ثلث کند ولی مصرفی را معیّن نکند، در امور خیریّه مصرف می‌شود.

(بهجت): مسأله 2195 اگر مالی را برای عدّه معیّنی، مثلًا برای طلّاب مدرسه خاصّی وصیّت کرد، باید بطور مساوی بین آنها تقسیم شود امّا اگر آن عدّه غیر معیّن بودند، مثلًا برای عنوان کلّی طلّاب وصیّت کرد، صرف کردن در بعضی از آنها کافی است و لو به سه نفر هم نرسد.

(بهجت): مسأله 2196 اگر مالی را برای شخصی وصیّت کرد و معیّن نکرد که در چه راهی مصرف کند و او هم قبول کرد، آن مال را مالک می‌شود، امّا چنانچه تعیین کرد که چگونه مصرف شود، اگر تخلّف کند، ضامن است.

[رعایت ترتیب واجبات برای میت]

مسأله 2723 اگر وصیّت کند که از ثلث او خمس و زکات یا بدهی دیگر او را بدهند و برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و کار مستحبّی هم مثل اطعام به فقرا انجام دهند (1) باید اوّل به واجبات خواه مالی باشد یا بدنی عمل نماید و در بین واجبات ترتیب معتبر نیست، بلکه اگر وصیّت او به ترتیب بوده باید اوّل آن واجبی را که مقدم داشته عمل نمایند اگر چه بدنی باشد و همچنین به ترتیب وصیّت تا آخر واجبات، پس اگر ثلث، وافی به تمام آن باشد، به تمام آن باید عمل شود و چنانچه ثلث وافی نباشد، باقیمانده اگر تماماً یا قسمتی واجب مالی باشد باید از اصل ترکه برای آن بردارند عمل نمایند و اگر باقیمانده تماماً یا قسمتی واجب بدنی باشد مُلغی می‌گردد و چنانچه وصیّت میّت به ترتیب نباشد باز واجبات مقدم بر مستحبّات است ولی در این صورت بین واجبات هیچ گونه ترتیب نیست بلکه ثلث بر تمام واجبات اعم از مالی و بدنی توزیع می‌شود و چنانچه وافی به تمام آن نباشد، در باقیمانده واجب مالی از اصل ترکه برداشته می‌شود و باقیمانده واجب بدنی مُلغی می‌گردد و در هر صورت عمل به مستحبات موقعی واجب است که از ثلث علاوه بر واجبات، برای آن هم وافی باشد.

(1) (اراکی)، (خوئی)، (گلپایگانی)، (سیستانی)، (صافی): باید اوّل بدهی او را از ثلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد، برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و اگر از آن هم زیاد آمد، به مصرف کار مستحبّی که معیّن کرده برسانند و چنانچه ثلث مال او فقط به اندازه بدهی او باشد و ورثه هم اجازه ندهند که بیشتر از ثلث مال مصرف شود اگر ولد اکبر (پسر بزرگتر) دارد نماز و روزه میّت به عهده اوست وگرنه بنا بر احتیاط واجب کبارِ ورثه (غیر صغیر) از سهم خود برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و وصیّت او برای کارهای مستحبّی باطل است.

(خوئی)، (گلپایگانی)، (صافی)، (سیستانی): وصیّت برای نماز و روزه و کارهای مستحبّی باطل است.

(نوری): چنانچه وصیّت او به ترتیب باشد، باید آنچه مقدم است، اگر چه مستحب ّ باشد عمل کنند و در صورتی که ثلث زیاد آمد دومی را اگر چه مانند نماز و روزه، واجب بدنی باشد بدهند و اگر از آن زیاد آمد به مصرف واجب مالی برسانند و چنانچه ثلث زیاد نیامد واجب مالی را از اصل مال بدهند، ولی اگر ثلث فقط به اندازه عمل به مستحب ّ باشد واجب بدنی را باید با اجازه ورثه بپردازند و واجب مالی را از اصل مال بپردازند و در صورتی که وصیّت او به ترتیب نباشد؛ باید ثلث را به نسبت بین آن سه وصیّت تقسیم کنند و اگر کم آمد کسری واجب مالی را از اصل مال بدون اجازه و کسری واجب بدنی و عمل مستحب ّ را با اجازه ورثه انجام دهند.

(بهجت): چنانچه ثلث مال او به اندازه این کارها بود، به آن عمل می‌شود و اگر کمتر بود، اوّل واجبات مالی او، مثل خمس، زکات، بدهی و حج ّ واجب را انجام می‌دهند و اگر اضافه آمد واجبات بدنی مثل نماز و روزه و اگر باز هم چیزی از ثلث اضافه آمد به مصرف مستحبّات می‌رسانند، مگر این که معلوم باشد که منظور میّت این نبوده که فقط از ثلث مصرف شود که در این صورت واجبات مالی که قسم اوّل است از اصل مال میّت برداشته می‌شود و بقیّه از ثلث، و اگر منظور میّت مبهم بود، احتیاط در این است که آنچه بیش از ثلث مصرف می‌شود، با اجازه ورثه باشد.

(تبریزی): باید اوّل بدهی و اجرت قضاء نماز و روزه او را از ثلث بدهند و اگر زیاد آمد، به مصرف کار مستحبّی که معیّن کرده برسانند، و چنانچه ثلث مال او فقط به اندازه بدهی او باشد و ورثه هم اجازه ندهند که بیشتر از ثلث مال مصرف شود، باید ثلث مال برای نماز و روزه و بدهی تقسیم شود و بقیه بدهی از اصل خارج گردد.

(زنجانی): باید اوّل خمس و زکات یا بدهی دیگر او را از ثلث بدهند و چنانچه ثلث کفایت نکند باقی مانده را از اصل مال برمی دارند و اگر پس از برداشتن خمس و زکات یا بدهی دیگر میّت چیزی زیاد آمد برای نماز و روزه او اجیر می‌گیرند و اگر از آن هم زیاد آمد به مصرف کار مستحبّی که معیّن کرده می‌رسانند، و چنانچه ثلث مال او فقط به اندازه خمس و زکات یا بدهی دیگر او باشد و ورثه هم اجازه ندهند که بیشتر از ثلث مال مصرف شود، وصیّت برای نماز و روزه و کارهای مستحبّی باطل است.

(فاضل): مسأله اگر به واجبات مالی مثل خمس و زکات واجب و حج ّ واجب یا بدهی خود وصیّت کند، از اصل مال میّت برداشته می‌شود مگر اینکه تصریح کند که این موارد را از ثلث بدهند که در این صورت از ثلث حساب می‌شود ولی اگر ثلث وافی به جمیع واجبات مالی نبود از اصل مال داده می‌شود تا تمام واجبات مالی اداء شود. اگر وصیّت به واجب و مستحب ّ بکند امور واجب مقدم می‌شود و اگر از ثلث باقی ماند، صرف امور مستحبه می‌شود. اگر به چند امر واجب و مستحب ّ به ترتیب وصیّت کرده باشد اوّل واجبات پرداخت می‌شود ولی اگر از جانب میّت در امور واجب ترتیب معین شده، باید رعایت شود.

(مکارم): مسأله هرگاه کسی وصیتهای متعدّد برای کارهای مختلف کند و ثلث او کفایت نکند، باید به ترتیب آنچه در وصیّت ذکر شده عمل کنند تا به اندازه ثلث برسد و بقیه وصیّت باطل است (مگر این که ورثه اجازه دهند) امّا اگر در وصیّت خود، واجبات را هم ذکر کرده باشد مانند حج ّ و خمس و زکات و مظالم، این قسمت از اصل مال برداشته می‌شود و بقیّه از ثلث.

[مسأله 2724]

مسأله 2724 اگر وصیّت کند که بدهی او را بدهند و برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و کار مستحبّی هم انجام دهند، چنانچه وصیّت نکرده باشد که اینها را از ثلث بدهند، باید بدهی او را از اصل مال بدهند و اگر چیزی زیاد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و کارهای مستحبّی که معین کرده برسانند و در صورتی که ثلث کافی نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند باید وصیّت او عملی شود و اگر اجازه ندهند، باید نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد به مصرف کار مستحبّی که معین کرده برسانند.

(مکارم): رجوع کنید به ذیل مسأله

[ادعای کسی برای دادن مال میت به او]

2723 مسأله 2725 اگر کسی بگوید که میّت وصیّت کرده فلان مبلغ را به من بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصدیق کنند، یا قسم بخورد و یک مرد عادل هم گفته او را تصدیق نماید، یا یک مرد عادل و دو زن عادله یا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند، باید مقداری را که می‌گوید به او بدهند و اگر یک زن عادله شهادت بدهد (1) باید  یک چهارم چیزی را که مطالبه می‌کند به او بدهند و اگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند باید (2) سه چهارم آن را به او بدهند و نیز اگر دو مرد کافر ذمّی (3) که در دین خود عادل باشند (4) گفته او را تصدیق کنند، در صورتی که میّت ناچار بوده است که وصیّت کند و مرد و زن عادلی هم در موقع وصیّت نبوده (5) باید چیزی را که مطالبه می‌کند به او بدهند.

این مسأله، در رساله آیت اللّه (فاضل) نیست

(1) (مکارم): اگر موقع وصیّت، مرد عادلی حضور نداشته [و] تنها یک زن عادله شهادت دهد.. (2) [کلمه «باید» در رساله آیات عظام: (خوئی)، (سیستانی) و (تبریزی) نیست] (3) (خوئی): کافر کتابی.. (4) (بهجت): و مورد وثوق به راستگویی و عدم خیانت باشند.. (5) (مکارم): مردوزن مسلمان عادلی هم در آنجا نبوده باید به وصیّت عمل شود.

(زنجانی): مرد و زن مسلمان عادلی هم در موقع وصیّت نبوده..

(سیستانی): اگر دو مرد کافر کتابی که اهل ذمّه باشند و در دین خود عادل باشند گفته او را تصدیق کنند، اگر مسلمانی نباشد که شهادت دهد..

[اگر کسی بگوید من وصی ّ میّتم]

مسأله 2726 اگر کسی بگوید من وصی ّ میّتم که مال او را به مصرفی برسانم، (1) یا میّت مرا قیّم بچه‌های خود قرار داده (2) در صورتی باید حرف او را قبول کرد که دو مرد عادل گفته او را تصدیق نمایند (3).

(1) (سیستانی): در صورتی ثابت می‌شود که دو مرد عادل گفته او را تصدیق نمایند، یا دو مرد اهل ذمه عادل در دین خود اگر مسلمانی نباشد که شهادت دهد تصدیق نمایند، و همچنین ثابت می‌شود با اقرار ورثه. (2) (زنجانی): و به صدق گفتار وی اطمینان نباشد.. (3) (بهجت): و صورتهای دیگر، مثل شهادت یک مرد عادل با قسم خوردن یا شهادت چند زن با یک مرد عادل یا بدون آن، مورد تأمّل است.

(فاضل): در صورتی باید حرف او را قبول کرد که از گفته او یقین یا اطمینان حاصل شود یا دو مرد عادل گفته او را تصدیق نمایند.

[وصیّت کند چیزی به کسی بدهند ]

مسأله 2727 اگر وصیّت کند چیزی به کسی بدهند (1) و آن کس پیش از آن که قبول کند یا رد نماید بمیرد (2) تا وقتی ورثه او وصیّت را رد نکرده‌اند می‌توانند آن چیز را قبول نمایند ولی این (3) در صورتی است که وصیّت کننده از وصیّت خود برنگردد و گرنه حقّی به آن چیز ندارند (4).

(1) (خوئی)، (تبریزی)، (صافی)، (سیستانی)، (زنجانی): اگر وصیّت کند چیزی از مال او برای کسی باشد.. (2) (مکارم): ورثه او می‌توانند آن وصیّت را قبول کنند، خواه قبل از وصیّت کننده از دنیا رفته باشد و یا بعد از او؛ و این در صورتی است که وصیّت کننده از وصیّت خود برنگردد. (3) (خوئی)، (سیستانی)، (تبریزی)، (زنجانی): ولی این حکم..

(4) (فاضل): و چنانچه آن شخص بعد از فوت وصیّت کننده بمیرد، به عنوان ترکه او به ورثه او به ارث می‌رسد.

(بهجت): ورثه آن شخص حقّی به آن چیز ندارند. و اگر آن شخص بعد از قبول فوت کرد، مال از آن وارث اوست و نیازی به قبول مجدّد وارث نیست. مگر آنکه وصیّت کننده از وصیّتش برگردد.

مسأله اختصاصی

(بهجت): مسأله 2202 مستحب ّ است انسان برای خویشان و نزدیکان خود مالی را وصیّت کند اگر چه آن اشخاص از او ارث هم می‌برند. و مکروه است برای نزدیکانی که از او ارث نمی‌برند، هیچ وصیتی نکند.

  • توضیح المسائل مراجع مطابق با فتاوای سیزده نفر از مراجع معظم تقلید/ متن اصلی از رساله امام خمینی و مُحشی حضرات آیات: سیستانی، صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، شبیری زنجانی، بهجت،فاضل،  اراکی، خویی، گلپایگانی، تبریزی.

لینک کوتاه مطلب: https://goo.gl/on6AUg

حتما بخوانيد

 



کلید:  احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیتاحکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیتاحکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیتاحکام وصیت  احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیت احکام وصیتاحکام وصیت

این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید:
افسرانفیس نماکلوب