قرآن کریم: «...الحَمدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهٰذا وَما كُنّا لِنَهتَدِيَ لَولا أَن هَدانَا اللَّهُ...» اعراف/43

واسطه بین انسان و خدا

صفحه اصلی/4- قرآن پژوهي/واسطه بین انسان و خدا

واسطه بین انسان و خدا

جزء 13
سوره يوسف، آيه 97 و 98

 

 

امامان واسطه بين بندگان و خداوند

 

«قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»129؛ «گفتند: «اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه او، همانا آمرزنده مهربان است».

پرسش 1 . برخى به شيعيان اتهام مى زنند كه رفتن به زيارت گاه ها و يا حاجت خواستن از امامان عليهم السلام به معناى عبادت آنها و شرك است؛ چه پاسخى مى توانيم به آنها بدهيم؟

پرسش 2 . چرا براى درخواست حاجت، به سراغ واسطه مى رويم؟

براساس آيات قرآنى، توحيد و شرك، داراى معيارهاى روشنى هستند.
«توحيد» در لغت، به معناى يكتا دانستن است و هنگامى كه بر خداوند اطلاق مى شود، به معناى اعتقاد به وحدانيت و يكى بودن اوست.
«شرك» در لغت، به معناى همتا دانستن در چيزى است و «شريك»، همان همتا و همتراز است. شرك در اصطلاح، به معناى شريك قرار دادن براى خدا در حاكميت و ربوبيت است و حقيقت آن، اين است كه كسى را همتاى خدا و هم تراز او در خالقيت، مالكيت، ربوبيت و عبادت بدانيم و اين، همان شرك عظيم است.130

قرآن مى فرمايد: «أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»131؛ «از هر معبودى جز خدا، بپرهيزند». مهم ترين انگاره در اين جا، اين است كه چه عملى نشانه توحيد و چه عملى شرك است؛ تا نتوان به راحتى به كسى اتهام شرك زد و يا عمل او را خارج از دايره توحيد دانست.

توحيد در عبادت و زيارت

برخى به شيعيان اتهام مى زنند كه نماز شما در زيارتگاه هاى امامان عليه السلام و يا حاجت خواستن از آنها، به معناى عبادت آنها و شرك است؛ در حالى كه شيعيان در زيارت گاه ها به دو صورت زير نيت مى كنند:

يك. نماز را براى خداوند و به نيت تقرب به خدا مى خوانند و ثواب آن را به روح امامان عليهم السلام هديه مى كنند.

دو. به نيابت از امامان عليهم السلام، نماز مى خوانند و براى خداوند، ركوع و سجود به جا مى آورند.

در اين باره بايد دانست كه: «عبادت» در اصطلاح قرآن و حديث، اركان خاصى دارد كه با بودن آنها، عبادت اصطلاحى تحقق مى يابد و بدون آنها، تنها مطلق خضوع محقق مى شود. آن اركان عبارتند از:

1. انجام فعلى كه گوياى خضوع و تذلّل باشد.

2. عقيده و انگيزه خاصى كه انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص واداشته است؛ مانند:

الف) اعتقاد به الوهيت كسى كه براى او خضوع كرده است؛

خداوند متعال درباره مشركان مى فرمايد: «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»132؛ «آنان كه با خداى يكتا، خدايى ديگر گرفتند، به زودى خواهند دانست كه در چه جهل و اشتباهى بوده اند و با چه شقاوت و عذابى، محشور مى شوند».

همچنين در جاى ديگرى مى فرمايد: «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا»133؛ «و مشركان خداى يگانه را ترك گفته، براى احترام و عزت دنيوى، خدايان باطل را برگرفتند».

از اين دو آيه و آيات ديگر، استفاده مى شود كه ركن عبادت غيرخدا و شرك، اعتقاد به الوهيت غيرخداوند است؛ در حالى كه شيعيان، امامان عليهم السلامرا بنده خدا مى دانند و معتقدند: «لا حول ولا قوة الا باللّه »، «ولا مؤثر فى الوجود الا للّه »؛ همه اراده ها مسخر اراده و توان حق تعالى است و همه امامان و پيامبران عليهم السلام، مستقل از اراده و خواست خداوند، هيچند و تمام قدرت و ارزششان، به واسطه اتصال به آن منبع لايزال است و بندگى و اطاعت آن عزيزان نسبت به خداوند، موجب شده كه خداوند به آنها معجزات و كرامات فراوانى عطا نمايد.

ب) اعتقاد به ربوبيت كسى كه بر او خضوع كرده است؛

خداوند متعال مى فرمايد: «يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ»134؛ «اى بنى اسراييل! خدايى را كه آفريننده من و شماست، بپرستيد».
همچنين در جايى ديگر مى فرمايد: «إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»135؛ «همانا پروردگار من و شما، خداست؛ بپرستيد او را كه همين است راه راست».

از اين دسته آيات نيز استفاده مى شود كه يكى از اركان عبادت غيرخدا و شرك، اعتقاد به ربوبيت استقلالى غيرخداوند است؛ در حالى كه شيعيان احترام و خضوعى كه در برابر امامان عليهم السلام دارند، به اين عنوان است كه آنها بندگان خوب خدا و اولياى الهى هستند و براى آنها، جدا از ربوبيت و اراده الهى، هيچ نقش و جايگاهى را قبول ندارند.

بر اين اساس، «حقيقت شرك» آن است كه كسى را همتاى خدا و همتراز او در خالقيت، مالكيت، ربوبيت و عبادت بدانيم؛ ولى اگر بگوييم: حضرت مسيح عليه السلام، بيماران غيرقابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد و مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد و با علمى كه از ناحيه خداوند كسب كرده بود، از مسائل پنهانى و غيب خبر مى داد، نه به راه شرك رفته ايم و نه سخنى به گزاف گفته ايم.

قرآن درباره مسيح مى فرمايد: «[او را به عنوان] رسول و فرستاده، به سوى بنى اسراييل [قرار داديم كه به آنها بگويد:] من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده ام. من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى سازم؛ سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلايان به برص را بهبود مى بخشم و مردگان را به اذن خدا، زنده مى كنم و از آن چه مى خوريد و در خانه هاى خود ذخيره مى كنيد، به شما خبر مى دهم. به يقين در اينها معجزه اى براى شماست؛ اگر ايمان داشته باشيد».136

بنابراين، اگر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و بعضى از بندگان صالح خدا، همچون اهل بيت عليه السلام چنين امورى را به همين صورت، يعنى «به اذن خدا» تقاضا كنيم، نه تنها شرك نيست، بلكه عين توحيد است؛ زيرا ما هرگز آنها را همتراز و هم رديف و شريك خدا و مستقل در تأثير قرار نداده ايم؛ بلكه بندگانى سر بر فرمان او و مجرى اوامر او دانسته ايم.

اصولاً اين سؤال مطرح است كه خدايى كه تواناى مطلق است، «إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»137، آيا نمى تواند قدرت و اختيارات ويژه اى به برخى از بندگان خاصش عطا نمايد كه آنها به اذن او اعمال كنند؟ تا اين امر، موجب توجه مردم به آن سفيران هدايت شود و راه خدا، روشن شود و رهبران فرزانه، در جامعه اسلامى معرفى شوند.

با اين سخن، پاسخ سؤال دوم كه چرا براى درخواست حاجت به سراغ واسطه مى رويم، معلوم مى شود.

از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسان ها براى توبه و بهره مندى از آمرزش الهى و يا حاجت خواستن، سه وضعيت مى توانند داشته باشند؛

1. توبه به درگاه الهى و حاجت خواستن، به طور مستقيم توسط خود شخص گناهكار و يا نيازمند انجام گيرد؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم: «فَأَمّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ»138؛ «و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد، اميد كه از رستگاران باشد».

2. علاوه بر اين كه انسان ها به طور مستقيم به درگاه الهى توبه كنند و حاجت بخواهند، پيامبران يا اولياى الهى نيز براى آنها طلب آمرزش و يا طلب حاجت كنند؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً»139؛ «و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [نيز ]براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعا خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند».

بديهى است در اين صورت، بندگان خدا از آمرزش و لطف بيشتر خداوند، بهره مند خواهند شد و علاوه بر دعاى خودشان، از دعاى اولياى الهى نيز كمك مى گيرند.

3. گاهى به جهت شدت تواضع و يا به جهت شدت خطا، انسان هاى گناهكار و يا نيازمند، ترجيح مى دهند تنها به وسيله پيامبران و اولياى الهى از خداوند، طلب آمرزش و يا طلب حاجت كنند؛ چنان كه برادران حضرت يوسف عليه السلام به جهت شدت خطاى خود به حضرت يعقوب عليه السلام مراجعه كردند و گفتند: «قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ. قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»140؛ «گفتند: اى پدر! براى گناهان ما، آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است».

علاوه بر آمرزش در آخرت، گاهى براى رفع عذاب دنيا نيز مى توان اولياى الهى را واسطه قرار داد؛ چنان كه درباره قوم حضرت موسى عليه السلام مى خوانيم: «وَ لَمّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ…»141؛ «و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد، براى ما بخوان. اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى، حتما به تو ايمان خواهيم آورد و بنى اسراييل را قطعا با تو روانه خواهيم ساخت».

بنا بر آن چه گفته شد، هر سه روش طلب آمرزش و طلب حاجت، از سوى خداوند و آيات قرآنى تأييد شده اند و واسطه قرار دادن اوليا، به هيچ وجه، شرك نيست و منافاتى با درخواست مستقيم از خدا ندارد؛ بلكه اگر آدمى از وساطت اولياى الهى بهره مند شود، از لطف و آمرزش بيشتر خداوند نيز بهره مند خواهد شد.

شگفت آن كه چگونه برخى از فرقه هاى مسلمان نما، از واژه شرك كه معناى روشنى دارد، برداشت هاى نادرست و ناروايى كرده، هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را – كه جز به اذن خدا كارى نمى كنند – شرك دانسته اند؛ آن هم مطلبى برخلاف صريح قرآن! تمام اشتباهات اينان، از آن جا ناشى مى شود كه آيات قرآن را در كنار هم قرار نداده اند؛ تا مفهوم واقعى آنها روشن شود؛ بلكه با پيش داورى، برداشت ناقص و نادرستى از آيات كرده اند.

129. يوسف 12، آيه 97 و 98.

130. ر.ك: لسان العرب، ماده شرك ؛ مفردات راغب، ماده شرك.

131. نحل 16، آيه 36.

132. حجر 15، آيه 96.

133. مريم 19، آيه 81.

134. مائده 5، آيه 72.

135. آل عمران 3، آيه 51.

136. همان، آيه 49.

137. آل عمران 3، آيه 49.

138. قصص 28، آيه 67.

139. نساء 4، آيه 64.

140. يوسف 12، آيه 97 و 98.

141. اعراف 7، آيه 134.

 

منبع: سایت هدانا برگرفته از پرسمان، تفسیر آیات برگزیده (جلد اول).

حتما بخوانيد

 

ویژه نامه قرآن پژوهی

 

هم‌رسانی، چگونه می‌توانید این مطلب را به دیگران برسانید:
افسرانفیس نماکلوب
۱۳۹۶-۴-۱۵ ۰۹:۳۸:۵۴ +۰۴:۳۰

ثبت ديدگاه

Code Center