معناى نور در قرآن و روایات

معناى نور در قرآن و روایات

نور و عصمت

لزوم وجود نور در زندگى مادى و معنوى انسان و ارتباط آن با پيشوايان معصوم را بيان كنيد؟

 

يك. معناى نور

«نور» عبارت است از آنچه كه در ذاتِ خود، ظاهر و روشن و از نظر اثر بيرونى، مُظْهِر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم، مصاديق گوناگونى دارد كه در شدّت و ضعفِ صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مى شود.

هر چه كه در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چيزى را ظاهر و روشن مى سازد ـ ولو اينكه روشنگر يك مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن يك حقيقت باشد ـ نور است و بر آن نور اطلاق مى شود. به همين دليل گفته مى شود: علم نور است؛ زيرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو آن مى توان بسيارى از راه ها را شناخت و مجهولات را كشف كرد. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چيزى اطلاق مى گردد كه داراى «فوتون هاى» به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مى شود؛ بلكه اين تنها يكى از مصاديق اين واژه است و چه بسا كه نور حسّى، از نور غيبى فروغ و نور مى گيرد.

 

نور حق بر نور حسّ راكب شود
آنگهى جان سوى حق راغب شود
سوى حسى رو كه نورش راكب است
حس را آن نور نيكو صاحب است
نور حس را نور حق تزيين بود
معنى نورٌ عَلى نور اين بُود
نور حسّى مى كشد سوى ثرا
نور حقش مى برد سوى علا128
* * *
زآن كه محسوسات دونتر عالمى است
نور حق دريا و حس چون شبنمى است129
دو. حضرت حق نور مطلق است

 

«نور» يكى از اسماى حسناى الهى است130؛ چرا كه ظهور و روشنى هر آنچه كه در هستى است، از او است.131
هستى كه به ذات خود هويداست چون نور
ذرات مكوّنات ازو يافت ظهور
هر چيز كه از فروغ او افتد دور
در ظلمت نيستى، بماند مستور

 

قرآن نيز خداوند متعال را به نور توصيف فرموده است:
«اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»132 و او را خالق نور ظاهرى و باطنى دانسته است.133
به گفته محى الدين ابن عربى، وجود مطلق (خداوند متعال)، نور حقيقى است؛ زيرا همه موجودات به هستى او، هست شده اند.134

اى همه هستى ز تو پيدا شده!
خاك ضعيف از تو توانا شده

هستى تو صورت پيوند نه
تو به كس و كس به تو مانند نه

آنچه تغيّر نپذيرد تويى
وآن كه نمرده است و نميرد تويى

ما همه فانى و بقا بس تراست
ملك تعالى و تقدّس تراست135

پس وجود نور مطلق (خداوند متعال)، يك اصل و ضرورت است؛ زيرا در پرتو وجود او است كه ما هستيم و در ظلّ نور اوست كه ما بقا و استمرار در وجود داريم. در عنايت نور او، نور حسّى در عالم پرتوافكن گشته و براى زندگى مادى انسان، يك نياز اساسى شده است. با تجلّى آن نور مطلق در هستى، انسان هاى كامل، هدايت گر بشريت گشته اند و …136 البته نور مطلق و حقيقى، از دسترس اوهام و خيال بسيار دور است.
از همه اوهام و تصويرات دور
نور نور نور نور نور نور137

 

سه. نور در قرآن
اين واژه پر معنا، در قرآن كريم مكرّر به كار رفته و مصاديق گوناگونى براى آن بيان شده است:
الف. قرآن، نور و ظلمت را با هم برابر نمى داند و نور را برتر از ظلمت تلقى مى كند؛138
ب. خداوند، خود نور است؛139
ج. او خالق نور ظاهرى و غيبى است؛140
د. او با نور خويش، هر كه را بخواهد، هدايت مى كند؛141
ه. اگر حضرت حق، به كسى از نور خويش افاضه نفرمايد، از هيچ جاى ديگر نمى تواند اين نور را بگيرد؛142
و. او مؤمنان را از ظلمات خارج كرده و به عالم نور وارد مى گرداند143؛
ز. خداوند متعال، كامل كننده نور خود است؛144
ح. خداى سبحان در اين دنيا، به وسيله هدايتش، مؤمن را نورانى مى كند تا بتواند به وسيله آن نور حركت كند و راه را بشناسد.145 در آخرت نيز همين نور ظهور مى كند و از پيش رو و سمت راست او، در حركت است؛146
مؤمنا ينظر به نور الله شدى
از خطا و سهو ايمن آمدى147
ط. كلام خداوند (وحى) نور است؛ چه قرآن، چه اصل تورات و انجيل؛148
ى. قرآن علاوه بر آنكه نور است، هدايت گر به نور نيز مى باشد. قرآن كريم نورى است كه انسان را از ظلمات طبيعت و خودپرستى بيرون مى برد و به سوى نور معرفت پروردگار، هدايت مى كند149؛
هر كه كاه و جو خورد قربان شود
هر كه نور حق خورد قرآن شود150
ك. ايمان به نورى كه خداوند نازل فرموده (قرآن كريم)، هم وزن ايمان به خدا و رسول او است؛151
ل. پيامبران، انسان ها را از ظلمت ها، خارج ساخته و به عالم نور مى برند152.
گفتنى است اطلاق نور بر وحى، قرآن، راه و پيامبر در برابر خداوند، به اين معنا نيست كه هم خدا نور باشد و هم غير او روشن و روشنگر؛ زيرا فرض ندارد موجودى نور نامحدود باشد و در كنار او، نور محدودى هم باشد؛ چرا كه نامحدود، غيرى باقى نمى گذارد. بنابراين اگر «پيغمبر، سراج منير است»153؛ از همان «نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»154 پايه و مايه گرفته است؛ نه اينكه مستقلاً نورانى باشد؛ بلكه در پرتو نورانيت خداوند، آنها نيز نور و نور بخش اند.155
چون شما تاريك بودم در نهاد
وحى خورشيدم چنين نورى بداد
ظلمتى دارم به نسبت با شموس
نور دارم بهر ظلمات نفوس156

 

 

چهار. معصومان تجلّى نور الهى
در روايات، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام، در ابعاد گوناگون به نور الهى توصيف شده اند.
در زيارت جامعه كبيره، از امام هادى عليه السلام نقل شده كه فرمود: «خلقكم الله انوارا»؛ «خداوند شما را به صورت نور خلق كرد».

امام صادق عليه السلام در تفسير آيه «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…»157 فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و ما اهل بيت عليهم السلام، نور خداوند در ميان مخلوقاتش هستيم».158
در حديث ديگرى، در ذيل همين آيه شريفه، از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «مثل نوره»، اشاره به حضرت رسول صلى الله عليه و آله دارد و «نورٌ عَلى نور» اشاره به امامى دارد كه بعد از امام ديگر، به امامت مى رسد.159
از امام محمدباقر عليه السلام سؤال شد: مقصود از «نور» در آيه «فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا»160 چيست؟
امام در پاسخ فرمود: «به خدا قسم! مقصود از نور، ائمه عليهم السلام از آل محمد تا روز قيامت اند. به خدا قسم! آنان نور خداوند هستند كه نازل گشته اند و به خدا قسم آنان، نور خداوند در آسمان ها و زمين اند».161
در زيارت جامعه آمده است: «انتم نور الاخيار»؛ «شما نور خوبان هستيد» و اين همان واقعيت است كه امام محمد باقر عليه السلامفرمود: «هر آينه نور امام در قلوب مؤمنان نورانى تر از خورشيدى است كه روشنگر روز است».162 در پرتو همين نور، راه حقيقت براى ايشان روشن و به سوى نور حضرت حق هدايت مى شوند.
يا به گلبن وصل كن اين خار را
وصل كن با نار نور يار را
تا كه نور او كشد نار تو را
وصل او گلشن كند خار تو را163

 

پنج. نور معصوم، هدايت گر است
خداوند درباره «مقام نورانيت» حضرت رسول و هدايت گرى آن حضرت مى فرمايد:
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»164.
يعنى قرآن را از آن رو بر تو فرستاديم كه مردم را از هرگونه تيرگى و تاريكى، رهايى بخشيده، آنان را نورانى كنى. رسول خدا صلى الله عليه و آله، آينه تمام نمايى است كه جهت تابش نور را مى داند. وقتى اين آينه به سمت «نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»165 بود، آن نور در اين چهره مى تابد؛ هم صفحه آينه و هم منطقه اى را كه در برابر آينه قرار دارد، روشن مى سازد. از اين رو، مى فرمايد: «به تو قرآن دادم تا مردم را نورانى كنى، تو مَظهر ولايت الهى هستى كه خداوند با تابيدن آن، مؤمنان را از تاريكى ها به نور بيرون مى آورد».166

 

نور رسول خدا صلى الله عليه و آله، بر اساس آيه نخست167 نه تنها بايد راهنماى مردم به سوى نور باشد؛ بلكه بايد دست آنان را گرفته، از ظلمت خارج سازد و به نور برساند.168
معصومان ديگر نيز چنين هستند. وقتى در زيارت جامعه مى خوانيم: «و نوره عندكم»؛ يعنى، علوم، حقايق و هدايت ها ـ و در يك كلمه نور قرآن ـ در نزد شما است و با اين نور، انسان ها را به نور دعوت كرده، آنان را نورانى مى كنيد؛ زيرا نور امامان عليهم السلام و حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، با نور رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى است و در واقع «امامت»، باطن «نبوت» است.169 آنان مترجمان حقيقى وحى اند.

 

 

از امام باقر عليه السلام پرسيدند: كسى كه عالم به كتاب آسمانى است، كيست؟170
فرمود: «مقصود ما امامانيم».171
در هر صورت چون آنان نور و حامل نورند، پس هدايت گر به سوى نور نيز هستند؛ زيرا كسى كه نور هدايت ندارد، حق رهبرى ديگران را هم ندارد.
چون ندارى فطنت و نور هدا
بهر كوران روى را مى زن جلا172
اگر ما نيز طالب تجلّى نور حق، نور قرآن و نور معصوم در خود هستيم؛ بايد بكوشيم كه خود را مستعد اين نور سازيم.
نور خواهى مستعد نور شو
دور خواهى خويش بين و دور شو173

 

128. مثنوى، دفتر دوم، ابيات 1292 ـ 1295.

129. مثنوى، دفتر دوم، ابيات 1290.

130. شيخ صدوق، التوحيد، تصحيح و تعليق سيدهاشم حسينى طهرانى، منشورات جامعه المدرسين فى الحوزة العلمية قم: بى تا، ص 194و195، باب اسماء اللّه تعالى، ح 8.

131. سيدمحمدحسين طباطبايى، رسائل توحيدى، ترجمه على شيروانى، الزهراء، تهران، چاپ اول، 1370 ش، ص 65.

132. نور 24، آيه 35.

133. نبأ78، آيه 13؛ زمر(39)، آيه 23؛ يونس(10)، آيه 5؛ نوح(71)، آيه 16؛ انعام(6)، آيه 1.

134. به نقل از: شريف الدين محمد نيمدهى، رسالة الانوار، ص 134.

135. حكيم نظامى گنجوى.

136. ر.ك: سيد نعمت اللّه جزايرى، نور البراهين فى شرح توحيد الصدوق، ج 1، صص 395 ـ 397.

137. مثنوى، دفتر ششم، بيت 2146.

138. رعد 13، آيه 16؛ فاطر (35)، آيه 20.

139. نور 24، آيه 35.

140. نبأ78، آيه 13؛ زمر (39)، آيه 23؛ يونس (10)، آيه 5؛ نوح(71)، آيه 16؛ انعام (6)، آيه 1.

141. نور 24، آيه 35.

142. همان، آيه 240.

143. بقره 2، آيه 257.

144. صف 61، آيه 8.

145. انعام 6، آيه 122.

146. تحريم 66، آيه 8.

147. مثنوى، دفتر چهارم، بيت 1855.

148. مائده 5، آيات 15، 44 و 46؛ انعام (6)، آيه 91؛ نساء (4)، آيه 174.

149. ابراهيم 14، آيه 1؛ شورى (42)، آيه 52؛ آل عمران (3)، آيه 184.

150. مثنوى، دفتر پنجم، بيت 2478.

151. تغابن 64، آيه 8.

152. ابراهيم 14، آيه 5؛ احزاب (33)، آيه 43؛ حديد (57)، آيه 9؛ طلاق (65)، آيه 11.

153. احزاب 33، آيه 45 و 46.

154. نور 24، آيه 35.

155. ر.ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، صص 223 ـ 224.

156. مثنوى، دفتر اول، ابيات 3660 و 3661.

157. نور 24، آيه 35.

158. شيخ احمدبن زين الدين احسائى، شرح جامعه كبيره، بيروت: دارالمفيد، چاپ اول، 1999 م. ـ 1420 ق، ج 1، ص 270.

159. ر.ك: نورالبراهين، ج اول، ص 398 و 399.

160. تغابن 64، آيه 8.

161. بحارالانوار، ج 23، ص 308؛ و به نقل از: شيخ جوادبن عباس الكربلائى، الانوار الساطعه، تحقيق محسن الاسدى، قم: دارالحديث، بى تا، ج 3، ص 110.

162. بحارالانوار، ج 23، ص 308؛ به نقل از: الانوار الساطعه، ج 3، ص 110.

163. مثنوى، دفتر دوم، ابيات 1245 ـ 1246.

164. ابراهيم 14، آيه 1.

165. نور 24، آيه 35.

166. ر.ك: بقره2، آيه 257.

167. ابراهيم14، آيه 1.

168. ر.ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، صص 250 ـ 252.

169. ر.ك: فلسفه امامت، صص 62 ـ 65.

170. رعد13، آيه 43.

171. اصول كافى، ح شماره 607؛ الانوارالساطعة، ج 3، ص 110 و ج 4، ص 98.

172. مثنوى، دفتر دوم، بيت 3223.

173. همان، دفتر اول، بيت 3606.

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، امـام شناسى.

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی و فرقه های مذهبی

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

 

نظر شما درباره این مطلب:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.