وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

فمینیسم خانواده گرا

فمینیسم خانواده گرا

در ادامه معرفی مکاتب فمینیستی، این بار به فمینیسم خانواده گرا پرداخته ایم. این نحله در میان اندیشه های گوناگون فمینیستی درباره خانواده و زنان دارای نظرات جدیدی است؛ اگر چه تاریخ شکل گیری آن در حدود دهه ۷۰ میلادی و تقریبا معادل با شکل‌گیری موج دوم فمینیسم می باشد. مطالب در خصوص این گرایش فکری به زبان فارسی اندک و پراکنده است؛ بنابراین قسمت اعظم مطالب این بخش ترجمه مطالب از منابع لاتین می باشد.

مقدمه
خانواده گرایان را متعلق به موج سوم فمینیسم می دانند. زمانی که زمزمه های پسامدرنیسم مبنی بر احترام به همه افکار و عقاید، اعلام بیزاری از پذیرش قوانین و روایت های عام و اهمیت زبان در اعمال سلطه (مطرح شده از سوی فوکو و دریدا) وجهه مقبولی یافت (رضوانی، ۱۳۸۲، ۳۲). بر این اساس، گروهی از فمینیست ها که بر حسب اتفاق تا پیش از این مخالف خانواده، ازدواج و نقش های زنانه بودند، در چرخشی آشکار از ادعاهای اولیه خود اعلام برائت کردند و با توضیح دلایل تغییر عقیده شان، خواستار احترام به زنانی شدند که “مادری” را نقش خود می دانند و به حفظ حرمت خانواده و ازدواج ارج می نهند.
عامل دوم شکل گیری این نحله از فمینیسم، زیاده روی های گروه های رادیکال و مارکسیست در تقبیح خانواده، ضدیت با آن، تحقیر زنان متأهل و ناکامی در ارایه جانشینی برای نهاد خانواده و کارکردهای آن است. ضدیت با خانه و خانواده و مسایل ناشی از آن، موجب شد جریانی با محوریت حمایت از خانواده هسته ای فرزندمحور شکل گیرد (توحیدی، ۱۳۱، ۱۵۶)؛ این جریان با عنوان «فمینیسم خانواده گرا»  یا «احیای مادری» شناخته می شود.
سرآغاز شکل گیری گروه هوادار خانواده را انتشار کتاب «جنسیت و سرنوشت»  (۱۹۸۱) نوشته جرمین گریر  می شمارند. گریر در این کتاب با چرخشی آشکار از عقاید خود که در کتاب «خواجه مؤنث»  (۱۹۷۰) منتشر شده بود، به بحث از اهمیت خانواده، مادری و کودکان (Smith، ۱۹۸۲،۳۵) پرداخت.
تأثیرگذارترین فرد در این جنبش، بتی فریدان،  نویسنده کتاب «مرحله دوم»  (۱۹۸۱) از بزرگترین رهبران فمینیست و رئیس سازمانNOW  است. این کتاب که در چرخشی آشکار، بازگشت او را از عقاید اولیه اش در کتاب« راز و رمز زنانگی»  (۱۹۶۳) در مورد زنان و خانواده نشان می دهد، در تغییر نظرها در خصوص زنان، ازدواج و مادری تأثیر به سزایی داشت و جریان حمایت از خانواده را تقویت کرد؛ البته این امر  تعجب هم گروهانش را در پی داشت.
پس از فریدان، جین بتکه الشتین  در کتاب «مرد عمومی، زن خصوصی»  (۱۹۸۱) به تشریح عقاید خود مبنی بر حمایت از اهمیت مادری و جایگاه خانواده برای ایجاد آرامش و همبستگی در جامعه (Budig،۲۰۰۴ ، ۴۲۷) و مخالفت با مراقبت جمعی از کودکان پرداخت (تانگ، ۱۳۸۷، ۱۰۸).
در ۱۹۹۷ سارا رودیک  با انتشار کتاب «تفکر مادرانه»  با توصیف و اهمیت جایگاه مادری و شخصیت پیچیده زنانی که درگیر فرایند پرورش کودکان هستند، نتیجه گرفت که از این ویژگی و موقعیت می توان و باید در جهت گسترش اقدامات صلح طلبانه در سطح جهان بهره گرفت (۴۲۹Budig،۲۰۰۴ ،).

فمینیست های خانواده گرا چه می گویند؟
عنوان «فمینیست های خانواده گرا» نشان می دهد اعضای این گروه در صدد حمایت از خانواده، ازدواج، زنان و کودکان هستند. الشتین و رودیک هر دو از منظر فیلسوفی سیاسی به بحث از خانواده پرداخته اند. الشتین در بحث از اهمیت خانواده در ایجاد همبستگی اجتماعی و پرورش کودکانی که نسبت به هم نوعان خود احساس همدری دارند تأکید می کند، در حالیکه رودیک از مادری و فرایند پیچیده آن به عنوان راهی برای ایجاد صلح جهانی نام می برد. گریر ازدواج را در سامان دادن به وضعیت روابط جنسی با اهمیت می شمارد و مادری و پرورش کودکان را نعمتی برای پرورش ابعاد گوناگون شخصیت می داند و در نهایت فریدان معتقد است اگر مادری انتخاب مادران است باید به این انتخاب احترام گذاشت و در حمایت از آنان بستر همراهی های اجتماعی را فراهم کرد.
اگر چه هر یک از بنیانگذاران این گروه از منظری خاص به این مسئله پرداخته اند، اما نقطه اشتراک همه آنان مهم شمردن خانواده و مادری است.
خانواده از موضوعات اساسی است که در نحله های گوناگون فمینیستی مورد بحث قرار گرفته، هر یک از نحله ها نسبت به آن موضعی را اتخاذ کرده اند. خانواده محلی است که در آن زنان به عنوان همسر و مادر شناخته می شوند؛ این عناوین مشاغلی تمام وقت و کم بازده به شمار می آیند.
فمینیست های لیبرال خانواده را مکانی ناعادلانه و ابزار ستم بر زنان می دانستند، اما به براندازی آن تمایل نداشتند و تدبیر اصلاحاتی را در جهت ایجاد شرایط عادلانه برای زنان کافی می دانستندکه البته نظریات آنان طیف های گوناگونی دارد.
استورات میل معتقد است وقتی زنان ازدواج کردن و تشکیل خانواده را انتخاب می کنند، بهترین مکان برای آنان خانه است (زیبایی‌نژاد، ۱۳۸۸، ۸۸)، اما فریدان در «رمز و راز زنانه»، خانه را اردوگاه کار اجباری  راحت می داند  Elshtain)، ۱۹۹۵، ۲۶۲).
فمینیست‌های مارکسیست به پیروی از انگلس اعتقاد دارند خانواده نهادی سرمایه داری به شمار می آید و در صدد بازتولید ارزش-های نظام سرمایه داری است. از منظر این گروه، خانواده مکان ستم بر زنان است. گلدمن  (۱۹۴۰- ۱۸۶۹) فمینیست آمریكایى و الكساندر كُلنتا  (۱۹۵۲-۱۸۷۲) مسئول رفاه اجتماعى در دولت كمونیستى روسیه، در این نظر هم رأى بودند كه چون نهاد خانواده، زنان را از نظر جنسى تحت تسلط جنسى شوهران قرار می دهد و از جهت اقتصادى به آنان وابسته مى‏كند، مانع آزادى زنان است.آنان مدعى بودند این رنج‏ها تنها با از بین رفتن تصورات رایج از ازدواج و خانواده، از میان مى‏رود (فمینیسم، ۱۳۸۸، ۹۱).
تندترین نظریات درباره ازدواج، خانواده و مادری را فمینیست های رادیکال مطرح کرده اند. سیمون دوبوار در مخالفتی مستقیم، این نظر که خانواده ركنی برای حیات اجتماعی و پرورش انسان‏های سالم به شمار آید را به شدت مورد حمله قرار داد، ازدواج را نوعی «فاحشه گی»  (Elshtain،۱۹۹۵ ، ۲۶۱)و عامل بدبختی زنان ‏دانست؛ او با تولید مثل و شكل رایج روابط جنسی، مخالف بود.
رویکردی اینچنین به خانواده، اساس آن را در معرض خطر قرار داد.
تشویق و رواج همجنس گرایی، همباشی های طولانی مدت، روابط آزاد، افزایش مادران مجرد – مادران مطلقه و یا آنهایی که خارج از چارچوب ازدواج باردار شده بودند- و مشکلات زنانی که هم مسئولیت خانه داری و هم مسئولیت اقتصادی را بر عهده داشتند، موجب شد چرخشی در نظریات گروهی از زنان فمینیست آید و خانواده و جایگاه زنان در آن، دوباره مرکز توجه قرار گیرد.
گریر نخستین کسی است که به این مسئله عکس العمل نشان داد و بر خلاف عقاید پیشن خود، موضعی در حمایت از خانواده اتخاذ کرد. گریربه عنوان یک فمینیسم رادیکال در کتاب «خواجه مؤنث» به هواداری از رابطه زنان با جنس مخالف و آزاد کردن شور جنسی شهرت داشت (هام، ۱۳۸۲، ۱۰۹) و آن را به ویژه برای رهایی زنان از شرایط مؤنث و رقت آور انفعالی وابسته کنونی، که به گفته او ساخته و پرداخته انگیزه های پدرسالارانه مردان است، لازم می دانست. گریر معتقد بود در این صورت همه تفاوت ها، به جز تفاوت‌های فیزیولوژیک، از میان خواهد رفت. گریر با ازدواج، شیوه های متعارف پرورش فرزند در خانواده هسته ای و داشتن فرزندان متعدد مخالفت داشت (ویلفورد، ۱۳۹۰، ۳۴۱).
اما گریر در سال ۱۹۸۱ با کتاب «جنسیت و سرنوشت» روایتی از فمینیسیم طرفدار خانواده را تشریح کرد که بر تفاوت های جنسی ذاتی بین زنان و مردان تأکید داشت. او هم‌چنان با رد انزواجویی کرخت کننده و تهی از عشق خانواده، طبقه متوسط خانواده گسترده رایج در اجتماعات روستایی را حیطه ای می دانست که در آن روابط مادری- فرزندی و خواهری می تواند شکوفا شود. کتاب گریر، تصویری تا حدی احساساتی از زنانی به دست می‌داد که گردهم می آیند تا واحه ای از مادرسالاری و کودک محوری را در برهوتی از پدرسالاری بیافرینند (همان، ۲-۳۴۱).
گریر در کتاب «سکس و جنسیت» اشاره می‌کند که دنیای غرب به زودی کودکان را به عنوان سرچشمه شادی و معنای زندگی از دست خواهد داد. او برای اثبات ادعای خود، چهار فرض را مطرح می کند:
۱. کودکان در غرب، بار اضافی تلقی می شوند؛
۲. رابطه جنسی در غرب، تفریحی و بی هدف است؛
۳.    دنیای غرب می کوشد این طرز تفکر را در میان فرهنگ های دیگر نیز گسترش دهد، در حالی که اصول و فرهنگ آنان در این زمینه قابل دفاع تر از غرب است؛
۴.    بحث و گفتگو در مورد ازدحام جمعیت در غرب (که منجر به پراکندن روش هایی پیشگیری از بارداری شده است) از منطق بی پایه اصلاح نژاد و ترس از فقر ناشی می‌شود که البته هر دو نادرستند.
گریر برای نشان دادن اشتباه فاحش غرب در مورد کودکان و جدا کردن رابطه جنسی از فرایند تولیدمثل، به وضعیت کودکان در غرب اشاره می کند. او برترین لذت زندگی را کودکان می داند، در حالی که فرهنگ غربی، تنها لذت های جنسی را توصیه می کند. از نظر گریر کودکان در غرب، سبب آزار، بار اضافی و در بهترین حالت وسیله بازی هستند. آنان مرکز لذت هستی قلمداد نمی شوند و مانند دیگر فرهنگ ها با کودکان رفتار نمی شود. گریر اشاره می کند مادری در غرب جزو پایین ترین رده های اجتماعی قرار دارد، اما در فرهنگ های دیگر مادر بودن را تقدیس می کنند.
گریر که در جوانی به شدت مدافع انقلاب جنسی و رهایی رابطه جنسی از فرزندآوری بود، اکنون در چرخشی آشکار رابطه جنسی را نمادی مذهبی برای خلق فرزندانی می داند که معنا و شادی حقیقی زندگی هستند. او اشاره می کند که در جوامع دیگر، رابطه جنسی واقعی، رابطه ای بدون وسایل پیشگیری است که احیانا به فرزند آوری منجر می شود؛ اما دنیای مدرن به دلایل واهی از جمله کاهش سرعت زاد و ولد و توزیع منحنی جمعیت به نفع غرب، در صدد تخریب و تحریف آن از طریق تبلیغ راه های پیشگیری از بارداری است. گریر معتقد است نفرت غرب از کودکان و دغدغه برای سکس آزاد، همراه با آروزهای متکبرانه امپریالیسم ما را به سمت گسترش دادن این شیوه در فرهنگ های دیگر هدایت کرده است. مدعای امپریالیسم برای گسترش وسایل پیشگیری از بارداری، کمبود منابع و افزایش جمعیت است؛ اما از نظر گریر،  این امر نه کاهش منابع، بلکه زیاده خواهی و توزیع غیرمنصافانه آن در جهان است. او در نهایت پیش بینی می کند اگر این فرایند در مردم نهادینه شود، تشویق به افزایش جمعیت و زادآوری بی فایده خواهد بود.
گریر با ارزش ترین امر در خانواده را قلب هایی می داند که با دیدن شادی دیگران شاد می شود. او معتقد است قلب های ما می تواند خود را از هجمه آموزه‌های خودخواهانه فرهنگ غربی آزاد کند. غرب باید در زندگی مردم فرهنگ های دیگر اندیشه کند و ببیند آنان چقدر نسبت به زندگی، شکوهمند، قدرشناسانه و آمیخته با شادی و غم هستند. به این ترتیب از نظر او افراد فقیر بیشتر می توانند همه جنبه های زندگی خود را پرورش دهند (Smith، ۱۹۸۵، ۳۸-۳۵).
نظر الشتین در موضوع خانواده و زنان را می توان در دو دسته کلی مورد بررسی قرار داد:
۱. اعتراض و مخالفت با دیدگاه های فمینیستی در مورد زنان و مادری؛
۲. توجه به نقش ویژه خانواده در همبستگی اجتماعی.
الشتین بر بسیاری از دیدگاه های فمینیستی نقدهای جدی داشت. به نظر او،  تصور نادرست از رابطه زنان و مردان، به دیدگاه فمینیستی رادیکال منجر شده است. هم چنین او معتقد است فمینیست ها به اندازه کافی به مسئله تفاوت میان زنان و مردان توجه ندارند و این امر موجب شده است از زنان و شیوه رابطه آنان با مردان و در عرصه عمومی انتظارات غیر موجه و نامعقولی داشته باشند.
الشتین به طور جدی در مورد هر سه گروه فمینیستی لیبرال، رادیکال و مارکسیستی انتقاد می کرد. انتقاد او به لیبرال ها این بود که انسان بودن را معادل مرد بودن فرض کرده اند و معتقدند زنان می‌خواهند و باید بخواهند که شبیه مردان باشند (۴۲۷ Elshtain،۱۹۹۵،). او اصرار داشت «موضوع برخورد و مطالعه ما، انزوا و حقارت زنان، تحت سیطره ایدئولوژی مردمحور است و نه فعالیت انسان ساز زنان». امروزه فمینیست ها مادری را کاری بی ارزش می شمارند (Budig، ۲۰۰۴،۴۱۶). به نظر الشتین اصرار بر اینکه زنان شبیه مردان باشند، در نهایت به پرورش ویژگی‌های مردانه (قاطعیت، دوری از صمیمیت و وابستگی) در زنان منجر می شود و ویژگی های زنانه ای  که قابلیت خلق و حفظ اجتماع را از طریق ارتباط صمیمانه دارد، از میان می رود .
الشتین معتقد است لیبرال ها و رادیکال ها باید به طور جدی در این اندیشه که همه تفاوت های میان زنان و مردان از تربیت ناشی می شود و نه طبیعت تجدید نظر کنند، زیرا اینکه بسیاری از زنان هم چنان مادری را انتخاب می کنند نشان می دهد مادری نقش و شغلی مانند «افسر نیروی هوایی» نیست و حتی اگر هم باشد چنین نیست که بتوان به راحتی آن را تعویض و یا فراموش کرد.
او می‌نویسد: مادر بودن نقشی هم عرض با دانشمند یا افسر نیروی هوایی نیست. مادر بودن فعالیتی دشوار، ارزشمند، سرشار از مهر و کین، آزاردهنده و شادی آور است که ماهیتی زیست شناختی، طبیعی، اجتماعی، نمادین و عاطفی دارد و بار اجبارهای عمیقا هم‌سازشده جنسی و عاطفی را به دوش می کشد؛ دست کم گرفتن تفاوت هایی که میان مادربودن و شاغل بودن وجود دارد، گذشته از آنکه روابط خصوصی را از ارزش خود تهی می سازد، به معنای ساده پنداشتن کارهایی است که می توان و باید انجام داد تا وضعیت زنان که برای حل مشکلات‌شان مدام به تغییر نقش تشویق می شوند، دگرگون شود.
از نظر الشتین این ادعا که زنانی که مادری و همسری را انتخاب می کنند کوته فکرند و زنانی که بیش از همه مایلند در نقش های اجتماعی و شغلی حاضر بشوند روشنفکر هستند، خشم زنانی را که به دلیل انتخاب شان مورد اهانت قرار گرفته اند، برانگیخته است. الشتین تذکر می دهد این امر با اصول اولیه لیبرالیسم مبنی بر آزادی انتخاب و احترام، مخالفت دارد. اصرار بر تغییر نقش ها و شبیه کردن زنان و مردان به یکدیگر در کوتاه مدت امکان پذیر نیست و اجبار افراد بر تغییر نیز هم چنان با اصول لیبرالیسم تناقض دارد (تانگ، ۱۳۸۷، ۳-۶۱).
الشتین در کتاب «مرد عمومی، زن خصوصی» بحث می کند تجربیات زنان به عنوان مادر به آنان در مقام مادری چنان برتری  می‌دهد که می توان در اداره جهان از آنان بهره گرفت. الشتین ادعا می‌کند افراد در خانواده، در معرض بهترین تجربیات از روابط انسانی هستند: بستگی های طولانی مدت، ضرورت ها و مسئولیت های متقابل، صمیمیت، مراقبت و دلبستگی؛ به علاوه خانواده در دنیای سرمایه داری تنها جایی است که افراد محبت و آرامش را در آن می یابند، زیرا تنها مکانی است که در آن سود و منفعت هدف غایی افراد نیست. به همین دلیل خانه تنها مکانی است که افراد در آن رفتار منصفانه، شفقت، اخلاق و  مسئولیت پذیری را می‌آموزند. الشتین مدعی است که این ویژگی ها از طریق یک مادر خوب به افراد منتقل می شود. اگر چنین فرایندی از مراقبت و توجه به جامعه گسترش داده شود، تغییرات جدی در شالوده های ساختاری حقوق، مسئولیت ها و قوانین اتفاق خواهد  افتاد. خانواده اخلاق مسئولیت پذیری در برابر جامعه و افراد دیگر را پدید خواهد  آورد، اما فرایند فعلی، آزادی های فردی را بر اخلاق مداری ترجیح می دهد. الشتین معتقد است «مادری اجتماعی»  به شکل عمیقی جریان روند حاکم را که در آن حقوق فردی بر ضروریات اجتماع مقدم پنداشته می شود، تغییر خواهد داد. از نظر او این نکته باید مورد توجه فمینیست هایی که در صدد برابری جنیستی اند قرار گیرد؛ زیرا آنان باید به جای تلاش جهت دستیابی حقوق فردی و آزادی های شهروندی برابر با مردان برای زنان، به این نکته توجه کنند که «مادری اجتماعی» هم برای زنان و هم برای مردان رفاه اجتماعی و مسئولیت  پذیری نسبت به جامعه را به ارمغان خواهد آورد که غایت ارزشمندتری است  Budig)، ۲۰۰۴، ۴۲۷).
الشتین نیز مانند گریر به مسئله کودکان پرداخته است؛ هم از جهت مغفول ماندن آنان در دوران کنونی و هم از جهت اهمیتی که به عنوان وارثان آینده جامعه دارند. او اعتقاد داشت تماس با کودکان برای بزرگسالان مفید است؛ اما ایده نگهداری جمعی از کودکان و تعلق نداشتن کودک به شخص نگهدارنده خاص را رد می کرد. به اعتقاد او با محروم کردن کودک از تماس با یک یا دو بزرگسال که خود را وقف او کرده اند، امر بسیار مهمی از کف می رود. اگرچه او با ایده دارایی بودن کودکان نیز مخالف بود، اما احساس تعلق به همگان بدون احساس تعلق به یک شخص خاص را  به مراتب بدتر می دانست (تانگ، ۱۳۸۷، ۱۰۸).
الشتین به خانواده از منظر کارشناس علوم سیاسی می نگرد. از این منظر او همچنان منتقد دیدگاه‌های افراطی گروه های فمینیستی است که به متلاشی شدن خانواده و تشکیل شدن هزاران اراده آزاد منجر شده  است و نمی توان از میان آنها چیزی به نام جامعه تشکیل داد (Elshtain، ۱۹۹۵،۲۵۹).
الشتین اشاره می‌کند مسئله خانواده زمانی مورد توجه قرار گرفت که خانه را محل خشونت به افراد، به خصوص زنان و کودکان معرفی کردند (Ibid،۲۵۹). این امر موجب شگل گیری دیدگاه های نادرست درباره خانواده و مغفول ماندن کارکردهایی از آن شد که برای اعضای آن و جامعه ضروری هستند.
از نظر الشتین، به دنبال دیدگاه های افراطی در مورد خانواده به عنوان واحد اجتماعی- اقتصادی، نهادی ستمگر نسبت به اعضاء (روزنامه آزادی زنان انقلابی۱۹۷۱) و تولید کننده ملزومات سرمایه‌داری(جین همفریز )، خانه به عنوان ریشه هر شر (لائورال لیمپوس)  و اردوگاه کار اجباری دلپذیر (بتی فریدان)، دیدگاه های روان شناسی نیز به تخریب خانواده پرداختند و خانواده ها را گروهی از افراد «گانگستر» و خانه را مکانی برای «ترور متقابل» معرفی کردند.
لاینگ و سنت  عشق خانوادگی و نگرانی های والدین را نوعی خشونت دانسته اند. « کودک انسان‌های اولیه تا کودک قرن بیستمی از لحظه تولد، در معرض خشونت هایی هستند که عشق نامیده می شود» و بنابراین همه افرادی که در خانواده ها بزرگ شده اند «موجوداتی نیمه دیوانه اند» (۳-۲۶۱Ibid,).
از طرف دیگر اغلب منتقدان اجتماعی، گسترش خانواده را در فرایند گسترش سرمایه داری و ارزش های بازار لازم می دانند. جامعه شناسانی مانند دورکیم و تونیس متوجه تأثیر تقسیم تخصصی کار بر همبستگی اجتماعی و رفاه اجتماعی بودند و راه حل آن را اهمیت دادن به خانواده عنوان کرده اند. جامعه شناسان دریافتند خانواده در این زمانه بی رحم، مکان آرامش است و زنان به عنوان مادر و همسر، نگهبانان این بهشت هستند. کاترین بیچر و هریت بیچر استو،  منتقدان اجتماعی آمریکایی عقیده داشتند زنان باید ارزش های خانوادگی را در عصر فردگرایی به طور فزاینده حفظ کنند. آنان در کتاب «خانه زن آمریکایی» (۱۸۹۶) اظهار کردند وظیفه اخلاقی زنان است که محبت و نوع دوستی را در خانواده زنده نگهدارند. به این ترتیب آنان توصیه می کردند مرزهای خصوصی و عمومی حفظ شود و زنان به خانه تعلق داشته باشند (Budig، ۲۰۰۴، ۴۱۸).
گروه های طرفدار خانواده، خانه و نقش های خانوادگی زنان را منبع قدرت و خِرَدی می دانند که می تواند برای تبدیل جهان به مکان بهتر مورد استفاده قرار گیرد. از نظر این دسته از فمینیست ها، دلیل اصلی ضدیت با خانواده، غرق شدن در جذابیت ظاهری فعالیت‌های مردانه و تصور خانواده به عنوان مانع اصلی رسیدن زنان به امتیازات است. اما فمینیست های طرفدار خانواده معتقدند حضور زنان در خانه و دور از دنیای سیاست و آفات آن، آنان را در همکاری، مراقبت و حفاظت از یکدیگر، در موقعیت برتری قرار داده است. این گروه معتقدند این ویژگی های زنان می‌تواند پادزهری برای فرهنگ مردمحور باشد (Ibid، ۴۲۷).
الشتین معتقد است خانواده تنها جایی است که هنوز انسان ها می توانند محبت و امنیت و آسایش را در آن احساس کنند و تنها مکانی است که انسان ها هنوز می توانند در آن تصمیم هایی بگیرند که مبنای آن غیر از پول باشد. الشتین خانواده را مقوله ای ضد‌فرهنگ سرمایه داری می داند و معتقد است خانواده بهترین محافظ در برابر گرایش دولت های تمامیت خواهی است که تاب هیچ‌گونه تنوع و تکثر ندارند. از نظر او مارکسیست ها می توانند نقش سودمند خانواده در حفظ تنوع اجتماعی  را تشخیص دهند. اگر دولت تنها عامل اجتماعی کردن در جامعه بود، تمامی افراد با مجموعه ای از ارزش های واحد بار می آمدند. در این صورت بعید بود بتوانند نسبت به جامعه‌ای که آنان را تولید کرده است، نگاهی انتقادی پیدا کنند  (تانگ، ۱۳۸۷، ۸-۱۰۷).
از نظر الشتین، آنچه مانع فردگرایی فزاینده در غرب شده است، خانواده است و اینکه نهاد خانواده علی رغم تلاش فمینیست ها وجود دارد، آن است که اول اینکه جدا کردن انسان ها از جمع و فضای صمیمی، با نیازهای اساسی انسان ها تغایر دارد و دوم اینکه آنان نتوانستند جایگزین مناسبی برای تأمین این نیازها معرفی کنند.
راه حل این مسئله از نظر الشتین به نقل از سیمون ویل  آن است که «باید از این دیدگاه که خانواده یا هر نهاد مذهبی در خدمت نظام سرمایه‌داری است، دست کشید و حقیقت این نهاد و خدمات آن را بررسی و تقویت کرد» (Elshtain، ۱۹۹۵، ۲۷۱).
انتقاد دیگر الشتین به فمینیست ها به شعار «شخصی سیاسی است» ، بازمی گردد. از نظر او فمینیست ها با اعلام کل عرصه شخصی به منزله منطقه آزاد برای شکار، حمایت محدودی را که افراد در برابر تعدی استثمارگرانه عقلانیت بازار و همچنین اقدامات مداخله جویانه دولت دیوان سالار از آن برخوردارند، بیش از پیش تضعیف کرده اند. الشتین ادعا می کند اگرچه پیوندهای عاطفی خانواده شکننده و آسیب پذیرند، اما همین پیوندها، دیدگاه ها و ارزش هایی را زنده نگه می دارد که اعضاء را به سوی عزت نفس واقعی، صداقت، وفاداری و حمایت جمعی رهنمون می‌کند. از نظر الشتین خانواده نهادی است که بیش از هر نهاد دیگری ظرفیت دارد تا افراد را به شیوه ای غیر از آنچه بازار تعریف می کند، به‌ هم پیوند دهد. الشتین بدرفتاری و بی توجهی در خانواده را تایید می‌کند، اما آن را نتیجه ناکامی  و بی رحمی حاصل از روابط مبادله ای و ارزش های بازار می شمارد نه ویژگی ذاتی خانواده (سامرویل، ۱۳۸۸، ۱۷۰).
الشتین تنها نظریه پرداز سیاسی خانواده و مادری نیست. سارا رودیک، فمینیست آمریکایی، از دیگر نظریه پردازان این حوزه است که در مورد نقش مادری و اهمیت آن در ایجاد صلح جهانی قلم‌فرسایی کرده است. الشتین بر مادری به عنوان امکانی برای ایجاد و گسترش صلح و آرامش تأکید دارد، اما رودیک آن  را تنها گزینه موجود می داند و بر تفکر (اندیشه) مادرانه که ارزش ها و شیوه-های نگاه مادرانه در بافت آن وجود دارد، تأکید می کند (هام، ۱۳۸۲، ۲۶۹ و ۱۲۴).
رودیک با بررسی الگوی گاندی در ایجاد صلح بدون خشونت،  گذشت،  مقاومت و آشتی  و نگهداشت صلح،  معتقد است این عناصر به نحو اصیلی در تفکر مادرانه وجود دارد.
رودیک مادری را فعالیتی پیچیده می داند که از طریق درگیری با انسان های کوچک پرورش می یابد. او ضمن اشاره به دشواری های مادری که گاه تا حد قتل کودکان پیش می رود، توانایی زنان برای خودداری از این عمل، صبوری و ادامه مراقبت از کودک را ظرفیتی می داند که باید به نحو جدی‌تری در عرصه روابط بین‌الملل مورد استفاده قرار گیرد. به نظر می رسد رودیک فرایند مراقبت از کودک را به نحوی فرایند نگهداری و مراقبت از جهان می داند  (Budig، ۲۰۰۴،۴۲۹).
هرچند نویسندگان مذکور هر یک در ایجاد جنبش حمایت از خانواده سهمی داشته اند، اما وضعیت و موقعیت فریدان متفاوت است. فریدان که در کتاب «رمز و راز زنانگی» خانه را به اردوگاه کار اجباری تشبیه کرد و درمان پوچی و بی هویتی خانه داری و همسری را کارکردن در بیرون از خانواده  دانست (تانگ، ۱۳۸۷، ۴۷)،  اکنون در «رمز و راز زنانه» اعتقاد دارد که زنان می توانند کار بیرون از خانه را با کارهای خانه تلفیق کنند و از عهده هر دو برآیند.
فریدان در کتاب «مرحله دوم» عقایدی تعدیل شده را مطرح می کند. او از آینده زنانی نگران است که موفقیت شغلی را بر تشکیل خانواده ترجیح داده اند و اکنون سرگشته و ناامیدند؛ زنان مطلقه ای که موقعیت شغلی مناسبی ندارند و فقیرند؛ مادران مجردی که آینده سختی در انتظار آنان است؛ زنانی که کار بیرون از خانه برای آنان ضرورت دارد و ناچارند وظایف همسری و مادری را نیز انجام دهند. دلیل این امر آن بود که تمهیدی برای تغییر امور خانگی در خانواده و حوزه اجتماعی اشتغال برای حمایت از زنان صورت نگرفته بود. بنابراین کار اساسی فمینیسم در دهه ۸۰ باید فراخوان تجدید سازمان نهادهای خانه و کار باشد (سامرویل، ۱۳۸۸، ۱۷۴). هرچند خانواده اخلاقی پیشین مورد نظر فریدان نیست و صورت موجود خانواده آمریکایی را موضوع این تغییر می-داند (همان، ۱۷۶). خانواده مکانی که در آن، نیاز به عشق و هویت، منزلت، امنیت و تولیدمثل پاسخ داده می‌شود (همان، ۱۷۹). او مدافع تکثرگرایی خانواده است و خانواده را معضل نمی شمارد. از نظر او مردم در ترکیبات تازه ای برای صمیمت با هم زندگی می-کنند و ترکیبات تازه ای برای خانواده بنیان می نهند (همان، ۱۸۹).
فریدان اصرار گروه های فمینیستی به نمایش تشخص و استقلال زنان در کار بیرون از خانه را خطرناک می دانست و نگران بود زنان به امید خارج شدن از سلطه سیاست های جنسی، به سلطه سیاست های فمینیستی که نسخه واحدی را برای همه زنان پیچیده است، درآیند. به نظر او «ما ظاهرا در واکنش بر ضد راز مؤنث که زنان را صرفا بر حسب ارتباطشان با مردان به عنوان همسر، مادر و خانه‌دار تعریف می‌کند، گاهی در راز فمینیستی سقوط کرده‌ایم که هسته اصلی شخص‌بودگی زنان را که از طریق عشق، تربیت و خانه به فعالیت می‌رسد، انکار می‌کند» (به نقل از بستان، ۱۳۸۷، ۴۳). او این کلی نگری و خالی کردن زنان از احساس همدری، شفقت، محبت و مراقبت را خطر مدیریتی به شیوه آلفا (مردانه) دانست (همان، ۱۷۵) و در صدد ایجاد مدیریتی به شیوه بتا (زنانه) بود. سبک مؤنث بتا، شهودی کیفی و کل گرا و سبک مذکر آلفا تحلیلی کمی و انتزاعی است. به گمان او سبک اول به زنان اختصاص ندارد، بلکه به همان میزان در دسترس مردان نیز هست و مردان باید به این شیوه تفکر به عنوان وسیله ای برای ترویج مدارا، تنوع و اتفاق نظر روی آورند (ویلفورد، ، ۳۴۲).
خاتمه
اگر چه تمامی تلاش چهار فمینیست ذکر شده در جهت احیای خانواده و توجه نقش مادری بوده است اما هر یک از آنان از منظر خاصی به خانواده می نگرند که در نهایت بر محتوای استدلال و حمایت‌شان از خانواده تأثیرگذار است.
به نظر می رسد گریر و الشتین به نفس وجود خانواده علاقه مندند، به این معنا که در هیاهوی سرمایه داری، رقابت و فردگرایی فزاینده، خانواده را محل آرامش اعضاء می دانند. گریر معتقد است این مأمن آرام با وجود کودکان، به شکلی دلپذیر و پیچده ، به رشد همه جانبه شخصیت فرد کمک خواهد کرد. اما به نظر می رسد بیشتر بررسی های الشتین در انتقاد به دیدگاه های افراطی بر ضد خانواده و زنان است. الشتین خانواده را تا آنجا مهم می شمارد که آن را اساس همبستگی و تربیت افرادی می داند که آینده جامعه را رقم خواهند زد.
اما از منظر رودیک و فریدان، خانواده موضوعی برای بررسی مسئله ای مهم تر است. رودیک خانواده و مادران را از آن جهت مهم می داند که می توانند به ایجاد صلح فراگیر کمک  کنند و در نگاهی دیگر می خواهد فعالیت پیچیده مادری، بیش از آنکه زمینه را برای ورود و فعالیت زنانه در عرصه «سیاست زنانه» فراهم می کند، ویژگی جنسیتی لحاظ شود.
از نظر فریدان، خانواده از آن جهت مهم است که به نوعی قابلیت انتخاب شدن دارد و برخی زنان آن را برای ایفای نقش همسری و مادری برمی گزینند. اگر چه فریدان خانواده را مکان آرامش می‌شمارد، اما عقیده دارد خانواده هر شکلی است که صمیمت، مراقبت و نیازهای تولیدمثلی را برآورده کند. بنابراین نگاه ابزاری فریدان، همه انواع خانواده را در بر می گیرد.
به نظر می رسد هیچ یک از ایشان (البته گریر کمتر) خانواده را نهادی مستقل در نظر نگرفته است. از این رو نگاه ابزاری به خانواده آن را به موضوعی درجه دوم برای بررسی تبدیل کرده است و نه مسئله ای اصیل که نیازمند بررسی فارغ از اعضاء و کارکردهای انتخابی است. هرچند نگاه ابزاری، موضوع خانواده را دوباره در مرکز توجه اندیشمندان اجتماعی قرار داد، اما بعید نیست این نحو نگرش در نهایت به غلبه نگاهی منجر شود که اگر خانواده جایگزینی برای تأمین صمیمت و عاطفه، ابزاری برای ایجاد صلح و یا زمینه ای برای اثبات توانایی زنان برای ورود به عرصه های حکومتی و بین المللی بیابد، به همان وضعیت مغفول باز می گردد. بررسی خانواده به عنوان نهادی ریشه دار برای پاسخ به نیاز های عمیق انسانی می تواند در تصحیح نگا ه ها و درخواست حمایت ها مفید باشد.

منابع فارسی
۱.    بستان، حسین، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، ۱۳۸۷.
۲.    توحیدی، احمدرضا، مقاله برتری جنبش فمینیسم در غرب و ایران، مجموعه مقالات اسلام و فمینیسم، جلد اول، قم، معارف، چاپ اول، ۱۳۸۱.
۳.    سامرویل، جنیفر، فمینیسم و خانواده(سیاست و جامعه در ایالات متحده و بریتانیا)، محمود ارغوان، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۸.
۴.    رضوانی، محسن، فمینیسم، مجله معرفت، تیر ۱۳۸۲، شماره ۶۷.
۵.    رزمری تانگ، نقد و نظر: درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی، منیژه نجم عراقی، نشر نی، تهران، ۱۳۸۷.
۶.    زیبایی نژاد، محمدرضا، فمینیسم و دانش های فمینیستی، عباس یزدانی، بهروز جندقی، مقاله فمینیسم، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۸۲.
۷.    ویلفورد، ریک، مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی، مقاله فمینیسم، محمد قائد، نشر مرکز، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۰.
۸.    هام، مگی ؛ گمبل، سارا، فرهنگ نظریه های فمینیستی، فرخ قره داغی، نوشین خراسانی و فیروزه مهاجر، نشر روشنگران و مطالعات زنان، تهران، ۱۳۸۲.
منابع انگلیسی
۱.    A Critique of Sarah Ruddick’s Maternal Thinking; Towards a Political of Peace.
۲.    www.cyberwhelm.org/archive/diversity/commun/pdf/ruddick.pdf
۳.    Janet E. Smith. Catholism in Crisis، Sex and Destiny; the Politics Human Fertility، Germaine Greer. March 1985. P 35-38.
۴.    Kathy Ennis- Women’s Consciousness- International Socialism، No.68، April 1974، pp.25-28.
۵.    Michel Budig، Feminism and the Family.. The Blackwell Companion to the Sociology of Families. Edited by Jacqueline Scott، Judith Treas، and Martin Richards. Copyright © ۲۰۰۴ by Blackwell Publishing Ltd. 419-430.
۶.    Penny A. Wellis & Marilyn Friedman، Feminism & Community.Temple University Press، Philadelphia 1995. Feminism، Family، and Community- Chapter 16. Jean Bethke Elshtain

دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء/ شماره: ۴۲ / ۱۳۹۱

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.