فرقه بابیت چیست

فرقه بابیت چیست

بابى گرى

بابيت چيست؟۱

چگونه به وجود آمده و چه عقايدى را ترويج مى كند؟

بابيگرى انشعابى از شيخيگرى است.

بنيانگذار بابيت، سيد على محمد شيرازى ملقب به «باب» است. او در سال ۱۲۳۵ ق در شيراز متولد شد، در نوزده سالگى به كربلا رفت و در درس سيد كاظم رشتى حاضر شد و پس از مرگ سيد كاظم رشتى خود را باب امام زمان(عج) خواند. على محمد در سال ۱۲۶۱ ق به دستور والى فارس دستگير و به شيراز فرستاده شد.

وى پس از آن كه در مناظره با علماى شيعه شكست خورد اظهار ندامت كرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر كسى كه مرا وكيل امام غائب بداند. لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند». در عين حال پس از چندى در تبريز ادعاى «مهدويت» كرد و خود را امام زمان خواند و بابيت را كه قبلاً ادعا كرده بود به «بابيت علم خداوند» تأويل كرد.

او در مجلس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات كند و از پاسخ مسائل دينى فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. از اين رو بار ديگر توبه نامه نوشت؛ اما طولى نكشيد كه ادعاى پيامبرى كرد و كتاب «بيان» را كتاب آسمانى خويش دانست. او خود را برتر از پيامبران و ناسخ اسلام دانسته و بر آن است كه با ظهور وى، قيامت بر پا شده است.

مناظره باب با نظام العلماء در مجلس وليعهد ناصرالدين ميرزا كه به توبه ظاهرى باب انجاميد۲ چنين است:

«نظام العلما : … شما ادعاى خود را در حضور علماى اسلام بيان نماييد تا تصديق و تكذيب آن محقق گردد. اگرچه من اهل علم نيستم و مقام ملازمت دارم و خالى از غرضم، تصديق من خالى از فايده نخواهد بود و مرا از شما سه سؤال است :

اولاً؛ آيا اين كتبى كه بر سنت و سياق قرآن و صحيفه و مناجات در اكناف و اطراف ايران منتشر شده از شما است يا نه؟ و آيا آنها را شما تأليف كرده ايد و يا به شما بسته اند؟

باب : از خدا است.

نظام العلما : من چندان سواد ندارم، اگر از شما است بگوييد آرى و الاّ نه.

باب : از من است.

نظام العلما : آيا معنى كلام شما كه گفتيد از خدا است اين است كه زبان شما مثل شجره طور است؟

باب :                     روا باشد انا الحق از درختى                      چرا نبود روا از نيكبختى

نظام العلما : اين همه آوازها از شه بود؟

باب : رحمت به شما، همين طور است.

نظام العلما : شما را باب مى گويند. چه كسى، كى و كجا بر شما اين اسم را گذاشته است؟ معنى باب چيست؟ و آيا شما به اين اسم راضى هستيد يا نيستيد؟

باب : اين اسم را خدا به من داده است.

نظام العلما : در كجا؟ در خانه كعبه، بيت المقدس يا بيت المعمور؟

باب : هر كجا باشد اسم خدايى است.

نظام العلما : البته در اين صورت راضى هم هستيد. معنى باب چيست؟

باب : «انا مدينه العلم و على بابها»؛ (من شهر علمم و على در آن است) فرموده محمدبن عبداللّه (صلی الله علیه و آله).

نظام العلما : شما باب مدينه علم هستيد؟

باب : بلى.

نظام العلما : حمد خدا را كه من چهل سال است قدم مى زنم كه به خدمت يكى از ابواب برسم، مقدور نمى شود. حال الحمدللّه در ولايت خودم بر سر بالينم آمد. اگر چنين شد و معلوم گرديد شما بابيد، منصب كفشدارى را به من دهيد.

باب : گويا شما حاج ملا محمود باشيد؟

نظام العلما : بلى.

باب : شأن شما اجل است. بايد منصب بزرگى به شما داد.

نظام العلما : من همين را مى خواهم، مرا كافى است.

وليعهد : ما هم اين مسند را به شما كه بابيد تسليم مى نماييم.

نظام العلما : به قول پيغمبر يا حكيم ديگر كه فرموده است : «العلم علمان علم الابدان و علم الاديان» در علم ابدان عرض مى كنم كه در معده چه كيفيتى حاصل مى شود كه شخص تخمه مى شود؟ بعضى به معالج رفع مى گردد و برخى منجر به سوء هضم مى شود يا به مراق منتهى مى گردد؟

باب : من علم طب نخوانده ام.

وليعهد : در صورتى كه شما باب علوم هستيد مى گوييد علم طب نخوانده ام! با دعوى شما منافات دارد.

نظام العلما : عيب ندارد. اين علم بى طره است، داخل علوم نيست، با بابيت منافات ندارد. پس از باب پرسيد : علم اديان علم اصول است و فروع و اصول مبدأ دارد و معاد. بگوييد آيا سمع و بصر و قدرت عين، ذات هستند يا غير ذات؟

باب : عين ذات هستند.

نظام العلما : پس خدا متعدد شد و مركب. ذات با علم دو چيزند كه مثل سركه و شيره عين يكديگر شدند؛ مركب از ذات و علم يا از ذات و قدرت. علاوه بر اين ذات لا ضد له و لا ندّ له است. علم كه عين ذات است، ضد دارد كه جهل باشد. علاوه بر اين دو مفسده، خدا عالم است، پيغمبر هم عالم است، من هم عالمم. در علم شريك شديم. ما به الاشتراك داريم. علم خدا از خودش هست و علم ما از او. پس مابه الامتياز داريم. در نتيجه خدا مشترك شد از مابه الامتياز و ما به الاشتراك و حال آنكه خدا مركب نيست.

باب : من حكمت نخوانده ام.

نظام العلما : علم فروع مستنبط از كتاب و سنت است و فهم كتاب و سنت موقوف بر علوم بسيارى مثل صرف و نحو و معانى و بيان و منطق. شما كه بابيد «قال» را صرف كنيد.

باب : كدام قال؟

نظام العلما : قالَ يَقُولُ قَوْلاً، قالا قالُوا قالَتْ قالَتا قُلْنَ. آقاى باب، باقى را شما صرف كنيد.

باب : در طفوليت خوانده بودم، فراموش شده.

نظام العلما : در هو الذى يريكم البرق خوفا و طمعا؛ خوفا و طمعا برحسب تركيب چيست؟

باب : در نظرم نيست.

نظام العلما : معنى اين حديث را بگوييد : لعن اللّه العيون الثلاثة فانها ظلمت عينا واحدا.

باب : نمى دانم.

نظام العلما : مأمون خليفه از حضرت رضا (علیه السلام)  پرسيد : «ما الدليل على خلافة جدك؟ قال آية انفسنا قال لولا نسائنا قال لولا ابنائنا» ؛ «وجه استدلال امام رضا (علیه السلام) چيست و وجه ردّ مأمون بر امام و ردّ امام بر خليفه چيست؟»

باب (با تحير) : اين حديث است؟

نظام العلما : بلى حديث است. شأن نزول «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوثَرَ» معلوم است. حضرت رسول مى گذشت، عاص گفت : اين مرد ابتر است، عن قريب مى ميرد و اولادى از او نمى ماند. حضرت غمگين شد، از براى تسليت آن حضرت اين سوره نازل گشت. حال بگوييد اين چه تسليت است؟

باب : واقعا شأن نزول سوره اين است؟

نظام العلما : آقايان اين طور نيست؟

حضار (همگى) : بلى.

باب : مهلت دهيد فكر كنم.

نظام العلما : ما در عهد جوانى به اقتضاى سن شوخى مى كرديم و اين عبارت علامه را مى گفتيم : «اذا ادخل الرجل على الخنثى والخنثى على الانثى وجب الغسل على الخنثى دون الرجل و الانثى».

باب (پس از فكر) : اين عبارت از علامه است؟

حضار : بلى.

نظام العلما : از علامه نباشد، از من باشد. معنى آن را بيان فرماييد. آخر نه شما باب علم ايد؟!

باب : چيزى به خاطرم نمى رسد.

نظام العلما : يكى از معجزات پيغمبر قرآن است و اعجاز آن با فصاحت و بلاغت است. تعريف فصاحت چيست و با بلاغت چه فرقى دارد و نسبت بين آنها چيست؟

باب : در نظرم نيست.

نظام العلما : اگر در نماز كسى شك كند بين دو و سه، چه كند؟

باب : بنا را بر دو بگذارد.

ملا محمد مامقانى : اى بى دين، تو شكيات نماز را نمى دانى، ادعاى بابيت مى كنى؟

باب : بنا را بر سه بگذارد.

ملا محمد مامقانى : پيدا است دو نشد، سه است. تو نوشته اى كه اول كسى كه به من ايمان آورد نور محمد و على است؟

باب : بلى.

ملا محمد مامقانى : پس تو متبوع و آنها تابع و تو از آنها افضلى؟

علم الهدى : خداوند در قرآن فرموده پنج يك مال را در راه خدا دهيد و تو گفته اى يك سوم مال را بدهيد! چرا؟

باب : ثلث هم نصف خمس است، چه تفاوت دارد؟ (خنده شديد حضار)

نظام العلما :               چند از اين الفاظ و اخبار و مجاز                               سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

من در بند لفظ نيستم. كرامتى مطابق ادعاى خود بر من بنما تا مريد شوم.

باب : چه كرامت مى خواهى؟

نظام العلما : اعلى حضرت در پايش مرض نقرس است. او را صحتى ده.

وليعهد : دور رفتى! همين شما را تغيير حال داده، جوان كنند، ما اين مسند را به او واگذار مى كنيم.

باب : در قوه ندارم.

نظام العلما : عزت بى جهت نمى شود. در عالم لفظ گنگ، در عالم معنى لنگ. چه هنرى دارى؟

باب : آيات فصيحه مى خوانم : «الحمدُ للّه الّذى خلقَ السّمواتِ والارضَ» و تاء سماوات را با «زبر» خواند.

وليعهد (با تبسم) :       و ما بتاءٍ و الفٍ قد جُمِعا                 يُكسر فى الجرّ و فى النّصب معا

باب : اسم من على محمد است. با رب موافق است.

نظام العلما : هر على محمد و محمد على چنين است. گذشته از اين، بايد شما دعوى ربوبيت كنيد نه بابيت.

باب : من آن كسم كه هزار سال است انتظار او را مى كشيد.

نظام العلما : يعنى شما مهدى صاحب الامريد؟

باب : بلى.

نظام العلما : شخصى يا نوعى؟

باب : شخصى.

نظام العلما : نام او محمد فرزند حسن است و نام مادر او نرجس، صيقل، سوسن است و نام تو على محمد و نام پدر و مادر تو چيز ديگر. زادگاه آن حضرت، سامره است و زادگاه تو شيراز است. سن او بيش از هزار سال، سن تو كمتر از چهل سال است. وانگهى من شما را نفرستاده ام.

باب : دعوى خدايى مى كنيد؟

نظام العلما : مثل تو امامى مانند من خدايى مى خواهد.

باب : من به يك روز دو هزار بيت مى نويسم! كسى مى تواند چنين كند؟

نظام العلما : من در دوران توقف در عتبات، آدمى داشتم كه هر روزى دو هزار بيت مى نوشت. آخرالامر كور شد. شما هم اين عمل را ترك كنيد و الا كور خواهيد شد.۳

على محمد نسبت به مخالفانِ عقيده اش، خشونت شديدى را سفارش نمود و وظيفه فرمانرواى بابى را اين مى داند كه جز بابى ها كسى را بر زمين باقى نگذارد و غير از كتاب هاى بابيان، ديگر كتب بايد همه محو و نابود شوند و بابيان جز كتاب بيان و ديگر كتب بابيان را نياموزند.

پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۲۶۴ق مريدان على محمد آشوب هايى در كشور پديد آورده و به قتل و غارت مردم پرداختند. ميرزا تقى خان اميركبير به جهت فرونشاندن فتنه بابيه در صدد اعدام على محمد برآمد. عاقبت او و يكى از پيروانش به نام محمد على زنوزى در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ در تبريز تيرباران شدند.

 

۱. بابى گرى و بهائى گرى اكنون به كلى از دين اسلام خارج شده اند و از فرق اسلامى به حساب نمى آيند؛ ليكن به لحاظ انشعاب آنها از دين اسلام و وابستگى به شيخيه در اين بخش قرار گرفتند.

۲. متن توبه نامه با دست خط او در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.

۳. مهدى پور، شبهات مهدوى دوران ما نقدى بر بهائيت، صص ۳۲ – ۴۱.

 

 

منبع : هدانا برگرفته از پرسمان ادیان و مذاهب

حتما بخوانيدویژه نامه دین پژوهی (ادیان و مذاهب)

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.