وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

حدیث کسا همراه با توضیحات آیت الله مکارم شیرازی

حدیث کسا همراه با توضيحى درباره حديث کِسا

اصل حدیث کِسا میان شیعه و اهل سنّت بسیار مشهور و معروف است و جاى هیچ گونه تردیدى نیست که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در منزل حضرت زهرا(علیها السلام)، و یا در خانه خودش زیر پارچه اى شبیه عبا قرار گرفت و حضرت على و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را زیر آن جاى داد و از آنان به عظمت و بزرگى یاد نمود و آن جمع را مصداق آیه «(اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً); همانا خداوند مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» معرّفى کرد.(۱)

 

 

آنچه در اینجا به عنوان حدیث کِسا نقل مى شود، حدیث مشروح و مفصلى است که برابر روایتى، خواندن آن به این نحو، داراى پاداش و آثار و برکات فراوانى است. و در ذیل آن آمده است: «در هر محفلى که شیعیان و علاقه مندان ما این حدیث را بخوانند، رحمت الهى بر آنان نازل مى شود، فرشتگان براى آنها استغفار مى کنند، اندوهِ غم زدگان برطرف مى شود و حاجات روا خواهد شد».

 

این حدیث نخستین بار در کتاب «منتخب طریحى» (متوفاى ۱۰۸۵) از علماى قرن یازدهم آمده است. محدّث بزرگوار مرحوم حاج شیخ عباس قمى در منتهى الآمال، در شرح زندگانى امام حسین(علیه السلام) پس از بیان این نکته که «حدیث اجتماع خمسه طیبه(علیهم السلام)» تحت کِسا از احادیث متواتره است، مى نویسد: «اما حدیث معروف به حدیث کسا که در زمان ما شایع است، به این کیفیّت در کتب معتبر و معروف و اصول حدیث و مجامع متقنه محدّثین دیده نشده، مى توان گفت از خصایص کتاب «منتخب» است».
از این رو، جناب ایشان آن را در مفاتیح الجنان نیاورده است و ناشران برخلاف میل آن بزرگوار آن را در پایان مفاتیح اضافه کرده اند.

 

پس از کتاب «منتخب»، این حدیث در کتاب «عوالم» آمده است. صاحب کتاب عوالم (شیخ عبدالله بحرانى) از شاگردان مرحوم علاّمه مجلسى و از علماى قرن دوازدهم است. در این کتاب براى این حدیث سندى ذکر کرده است که از جهاتى جاى تأمل دارد:
الف) سند این حدیث مطابق نسخه خطى موجود در کتابخانه یزد، در متن کتاب نبوده است، بلکه در حاشیه آن آمده است و خط آن نیز با خطّ متن که دست خطّ صاحب عوالم است، متفاوت مى باشد.
ب) برخى از افراد سلسله سند، حدود هشتاد سال با یکدیگر فاصله دارند که قاعدتاً یکى از آنها نمى تواند از دیگرى نقل حدیث نماید.
ج) بعضى از افراد این سند در کتب رجالى توثیق نشده اند.
ولى از آنجا که محتواى حدیث اشکال خاصّى ندارد و بعضى از علما به قرائت آن اهمیّت مى دادند و با توجه به «احادیث من بلغ» مى توان آن را به «قصد رجا» و به امید برآورده شدن حاجات خواند. این حدیث مطابق نقل «عوالم» چنین است:(۲)

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ،
از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله،
قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللهِ فى بَعْضِ الاَْیّامِ،
جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شدبر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها
فَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ، قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ،
و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم، گفتم: پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف
فَقَالَ یا فاطِمَةُ اِیتینى بِالْکِسآءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ، فَاَتَیْتُهُ بِالْکِسآءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ،
فرمود: اى فاطمه بیاور برایم کسا یمانى را و مرا بدان بپوشان من کسا یمانى را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم
وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ، وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ، کَاَنَّهُ الْبَدْرُفى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ،
و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه شب چهارده
فَما کانَتْ اِلاَّ ساعَةً، وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْاَقْبَلَ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤادى،
پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر گفتم: بر تو باد سلام اى نور دیده ام و میوه دلم
فَقالَ یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رآئِحَةً طَیِّبَةً، کَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،
گفت: مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول خداست گفتم: آرى همانا جد تو در زیر کساست
فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،
پس حسن بطرف کسا رفت و گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى که وارد شوم با تو در زیر کسا؟
فَقالَ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى،وَیا صاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِسآءِ،
فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب به زیر کسا رفت
فَما کانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا قُرَّةَ عَیْنى، وَثَمَرَةَ فُؤادى،
ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو اى مادر گفتم: بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم
فَقالَ لى یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رآئِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،
فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول خداست گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر کسا هستند
فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللهُ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِسآءِ،
حسین نزدیک کسا رفته گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى کسى که خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى که داخل شوم با شما در زیر کسا
فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْکِسآءِ،
فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با آن دو در زیر کسا وارد شد
فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِب، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَاالْحَسَنِ، وَیا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ،
در این هنگام ابوالحسن على بن ابى طالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امیر مؤمنان
فَقالَ یا فاطِمَةُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً، کَاَنَّها رآئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، ها هُوَ مَعَ وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،
فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى کنم گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خداست؟ گفتم: آرى این اوست که با دو فرزندت در زیر کسا هستند
فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ،
پس على نیز بطرف کسا رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا آیا اذن مى دهى که من نیز با شما در زیر کسا باشم
قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ، یا اَخى، یا وَصِیّى، وَخَلیفَتى، وَصاحِبَ لِوآئى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْکِسآءِ،
رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس على نیز وارد در زیر کسا شد،
ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ،
در این هنگام من نیز بطرف کسا رفتم و عرض کردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى که با شما در زیر کسا باشم؟
قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى، وَیا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکِسآءِ،
فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر کسا رفتم،
فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِسآءِ، اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللهِ بِطَرَفَىِ الْکِسآءِ، وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّمآءِ،
و چون همگى در زیر کسا جمع شدیم پدرم رسول خدا دو طرف کسا را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد
وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتى، وَخآصَّتى وَحآمَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى، وَدَمُهُمْ دَمى،
و فرمود: خدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است
یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ، وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ،
مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد و به اندوه مى اندازد مرا هر چه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که با ایشان در صلح است
وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّى وَاَنَا مِنْهُمْ،
و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم
فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ، وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرانَکَ وَرِضْوانَکَ، عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً،
پس بفرست درودهاى خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت و خشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدى را و پاکیزه شان کن بخوبى
فَقالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلائِکَتى، وَیا سُکّانَ سَمواتى، اِنّى ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِیَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً،
پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساکنان آسمانهایم براستى که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده
وَ لا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضِیئَةً، وَلا فَلَکاً یَدُورُ، وَلا بَحْراً یَجْرى، وَلا فُلْکاً یَسْرى،
و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را
اِلاَّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ، الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ،
مگر بخاطر دوستى این پنج تن اینان که در زیر کسایند
فَقالَ الاَْمینُ جِبْرآئیلُ، یا رَبِّ، وَمَنْ تَحْتَ الْکِسآءِ،
پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کسا؟
فَقالَ عَزَّوَجَلَّ، هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها، وَبَعْلُها وَبَنُوها،
خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوّت و کان رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش
فَقالَ جِبْرآئیلُ یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ،
جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم
فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْرآئیلُ، وَقالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ،
پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو اى رسول خدا،
اَلْعَلِىُّ الاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ، وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِْکْرامِ،
(پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیّت و اکرام مخصوص داشته
وَیَقُولُ لَکَ وَعِزَّتى وَجَلالى، اِنّى ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِیَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً،
و مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده
وَ لا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضـیئَةً، وَلا فَلَکاً یَدُورُ، وَلا بَحْراً یَجْرى، وَلا فُلْکاً یَسْرى،
و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را
اِلاَّ لاَِجْلِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللهِ،
مگر براى خاطر شما و محبّت و دوستى شما و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کسا باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى؟
فَقالَ رَسُولُ اللهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْىِ اللهِ، اِنَّهُ نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ،
رسول خدا(ص) فرمود: و بر تو باد سلام اى امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم
فَدَخَلَ جِبْرآئیلُ مَعَنا تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ،
پس جبرئیل با ما وارد در زیر کسا شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوى شما وحى کرده
یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً،
و مى فرماید: «حقیقت این است که خدا مى خواهد پلیدى (و ناپاکى) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگى کامل»
فَقالَ عَلِىٌّ لاَِبى(صلى الله علیه وآله)، یا رَسُولَ اللهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللهِ،
على(علیه السلام) به پدرم گفت: اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن) ما در زیر کسا چه فضیلتى (و چه شرافتى) نزد خدا دارد؟
فَقالَ النَّبِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً،
پیغمبر(ص) فرمود: سوگند بدان خدایى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن(خلق) برگزید
ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا،
که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند
اِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ، وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا،
جز آن که نازل شود بر ایشان رحمت و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و براى آنها آمرزش خواهند تا از دور هم پراکنده شوند،
فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنا، وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْکَعْبَةِ،
على فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند،
فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً، یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً،
دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگیخت و برگزید مرابه رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید
ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا،
ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن ومحفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند
وَ فیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاَّ وَفَرَّجَ اللهُ هَمَّهُ، وَلا مَغْمُومٌ اِلاَّ وَکَشَفَ اللهُ غَمَّهُ، وَلا طـالِبُ حاجَة اِلاَّ وَقَـضَـى اللّهُ حاجَتَهُ،
و در میان آنها اندوهناکى باشد جز آن که خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکى جز آن که خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آن که خدا حاجتش را برآورد،
فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنا وَسُعِدْنا، وَکَذلِکَ شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ.
على گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین شیعیان ما کامیاب و سعادتمند شدند در دنیا و آخرت به پروردگار کعبه سوگند.
آخرین سخن:

در پایان از همه خوانندگان عزیز مى خواهیم که مقدّمات و نکاتى را که در هر بخش از این کتاب براى آماده ساختن روح و فکر خوانندگان عزیز نسبت به محتوا و فلسفه دعاها و زیارات و نمازها نوشته شده به دقّت بخوانند و آنها را به کار برند تا به پاداشهاى مهمّى که در روایات براى آن آمده است برسند و در روح و جان آنها تحوّل مطلوب حاصل گردد.
و نیز از همه شما عزیزان تقاضا مى کنیم که ما را از دعاى خیر فراموش نکنید. همیشه در سایه الطاف خداوند موفّق و سعادتمند باشید. آمین یا ربّ العالمین

 

 

حتما بخوانيد

فهرست کامل مفاتیح الجنان

 

 

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.