وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آيا ميشود با خدا معامله كرد؟

آيا ميشود با خدا معامله كرد؟

بله در آيات و روايات اسلامى نمونه هاى فراوانى از معامله با خدا ذكر شده است. به طور نمونه امام صادق عليه السلام: هركس گرفتارى مومنى را كه در سختى افتاده رفع كند، خدا حوائج دنيا و آخرتش را آسان كند. اصول كافى، ج ۳

آورده اند كه مردى پارسا، از نيك مردان روزگار، روزى تنها پول موجود در خانه را برداشت و به بازار شد تا خوراك بخرد. دو مرد را ديد با هم گلاويز شده اند و مشغول دعوا و جدال و خصومت هستند. به آنها گفت: جدال و دعواى شما براى چيست؟ گفتند: بخاطر مقدارى پول مرد پارسا پول خود را كه اتفاقا به اندازه مقدار مورد نزاع بود به ايشان بخشيد و بين آنها آشتى برقرار كرد. سپس به خانه شد و قصه را براى همسرش تعريف كرد.

همسر گفت: خوب كردى، درست كردى، صواب كردى… سپس در همه خانه گشت تا چيزى براى فروش پيدا كند. ريسمانى در خانه بود آنرا به مرد داد تا آنرا بفروشد و غذايى تهيه كند. آن مرد ريسمان را به بازار برد اما هيچكس آنرا نخريد. هنگام برگشت به خانه مردى را ديد كه ماهى مى فروشد و كسى ماهى او را نميخرد. گفت: اى دوست ماهى تو را كسى نميخرد و ريسمان من را هم چطور مى بينى كه با يكديگر معامله اى انجام دهيم؟ مرد ماهى فروش قبول كرد. ريسمان به مرد داد و ماهى را گرفت و بسمت خانه روان شد. چون شكم ماهى را شكافتند مرواريد بزرگ و پر بهائى از آن بيرون آمد

مرواريد را به بازار بردند و آنرا به صدها هزار درهم فروختند… و از بركت آن مال زندگى توام با خداپرستى و فروتنى و نيكوكارى ميگذراندند…. روزى سائلى بر در خانه ى آنها آمد و گفت: مردى درمانده و فقيرم، همسر و فرزندانى نزار و پريشان دارم با من مدارا و مهربانى كنيد. زن به مردش نگريست و گفت: به خدا قسم همين حال را ما داشتيم تا خداوند به ما نعمت داد و آسانى و آسايش بخشيد. شكر آن است كه اين نعمت موجود را با اين فقير تقسيم كنيم. پس آن را دو بخش كردند و يكى را به فقير دادند. فقير مال را گرفت و كمى دور شد. سپس برگشت و

گفت: من فقير نيستم من فرستاده ى خدا هستم به سمت شما خداوند شما را آزمايش كرد. در وفور نعمت شكر كرديد و در پريشانى صبر نموديد. پس در دنيا شما را بى نياز كرد و در آخرت آن ببينيد كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به خاطر كسى هم نگذشته باشد… كشف الاسرار ج ميبدى.

يكى ديگر از موارد معامله با خداوند، قرض الحسنه است. قرآن كريم مى فرمايد: من ذا الذى يقرض الله قرضاً حسنا فيضاعفه له و له اجر كريم. (حديد/ ۱۱) كيست كه خدا را قرض الحسنه دهد تا براى او دو چندانش كند و او را پاداشى نيكو باشد.

همچنين نمونه هاى ديگر آن را در سوره عصر (ولعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات) مى توان مشاهده كرد.

اما در هر صورت معامله با خدا از اقسام نازل عبادت است. زيرا عبادت براى خودش مراتبى دارد چون در ايمان مراتب هست. اصل مراتب دلالت بر تفاوتهاست. در قرآن افراد متناسب با اعمال و نيات خودشان داراى رتبه هستند و بر همين اساس در درجات مختلفى از بهشت يا جهنم جاى مى گيرند كه مويد همين رتبه هست. حتى در تقسيم بندى نفوس انسانى شاهد هستيم كه رعايت مرتبه شده است.

حضرت على در حديثى اين درجات در عبادت را متذكر شده كه با استناد به فرمايش ايشان مطرح ميكنم:

ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد، و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عباده الاحرار

نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت

۲۲۹ حداقل مرتبه براى عبادت انست كه براى بنده يك رفع تلكيفى شده باشد آنهم از بابت اينكه گناهى بخاطر ترك واجب مرتكب نشود. اين نقطه صفر است. يك حركت در سطح.

مرتبه بالاتر از اين در دو شكل ظهور دارد:

۱- عبادتى كه از سر ترس از عذاب و كيفر باشد. حضرت على آنرا عبادت بردگان ميداند. اين عبادت از نوع اول آن كه رفع تكليف بود كمى بالاتر است. يك انگيزه اى در آن وجود دارد كه صرفا براى رفع تكليف نيست. يك نگرانى خاطرى وجود دارد. اين تشويش خاطر بنده را متوجه اين نموده تا براى رهايى از عذاب موعود به تكليف عمل كند. يك نوع خوف است. اما چندان متعالى نيست. چطور؟ يعنى اگر و احيانا از عذاب و كيفر صحبتى نشده بود چه بسا اصلا رغبتى به عبادت وجود نداشت. اين نوع عبادت ناشى از ترس است. مادام كه اين ترس برقرار است طبيعتا امكان چشيدن حلاوت ناشى از عبادت هم ممكن نيست.

۲- در رديف اين عبادت نوع ديگرى را شاهديم كه ناشى از يك نگرش تجارت گونه با خداست. بر ميگردد به همان معامله اى كه خدا در قران به آن اشاره كرده. برخى براى اينكه سودى نصيبشان بشود و به طمع برخوردارى از آنچه برايشان مهياشده در بهشت از قصر و حور خودشان را به آب و آتش ميزنند تا هر چه بيشتر عبادت كنند. هدف رسيدن به اين مواهب است. اصلا هم بد نيست. حسنش نسبت به عبادت بردگان آنست كه يك اميدى در دل بنده هست. گناه هم نميكند. خدا دعوت به تجارت كرده دارد معامله ميكند. حضرت اين عبادت را عبادت تجار ميداند. هرگاه براى بنده مسجل ميشد كه اين عبادت ضامن هدايتش نيست و برخوردار از نعمت هم نميشود بلادرنگ ترك ميكرد. ولى خدا براى اينها همينكه به راه ديگرى نميروند و زبان و اعضاءشان مشغول به ياد خداست اجر و پاداشى مى دهد آنقدر هم ميدهد كه دهنشان بسته شود و معترض نباشند.

اما نوع متعالى عبادت را حضرت تعبير ميكند به عبادت احرار و آزادگان.

الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك.

من تو را به خاطر بيم از كيفرت و يا به خاطر طمع در بهشت پرستش نكرده‏ام، من تو را بدان جهت پرستش كردم كه شايسته پرستش يافتم.

چنين عبادتى مدنظر خواص سير و سلوك هست. البته فراموش نكنيم بنده نبايد به انتظار بنشيند تا اين چنين مقامى حاصل شود و يا به احوالاتى برسد بعد برود سراغ يك چنين عبادتى. نه. هر وقت انسان به اين حد از شناخت رسيد كه خداوند وراى آنچه در بهشت و جهنم است شايسته پرستش است و عبادت و انسان مستحق به توسل و نياز به درگاه او به سبب خلقت و دادن همين فرصت براى حضور در برابر او خودش كفايت يمكند تا برود و چنين عبادتى را در پيش بگيرد.

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.