وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آنچه خدا مى كند عدل است يا آنچه عدل است خدا مى كند؟

آنچه خدا مى كند عدل است يا آنچه عدل است خدا مى كند؟

ما قائل به حسن و قبح عقلى هستيم، يعنى بر اين عقيده‏ايم كه حسن و قبح افعال عقلى و ذاتى است. پاره‏اى از افعال ذاتاً نيكو و بايستنى بوده و برخى ذاتاً قبيح و نبايستنى هستند. عقل ما با قطع نظر از خطاب شارع، مى‏تواند درك كند كه افعالى بايستنى است و بايد بر انجام آنها قيام كرد و افعالى قبيح و نبايستنى است كه بايد آنها را ترك نمود. از آنجا كه حكم عقل ثابت است و معيار ثابتى دارد و در ادراك خود، نه ظرف و قيد را دخيل مى‏داند، نه شخص ادراك كننده را صفات بايستنى و نبايستنى كه براى افعال مطرح مى‏كند دائماً ثابت است و براى همه ثابت و يكسان خواهد بود. يعنى اگر عقل گفت «عدل نيكو است» هميشه و براى همه چنين مى‏گويد و اگر گفت «ظلم قبيح است» نيز همچنين.

بر اين اساس، به اعتقاد ما خداوند عادل است و ظلم نمى‏كند. خداوند نيك‏كردار است و اعمال بد از او سرنمى‏زند چرا كه ظلم و اعمال زشت و صفات ناپسند، به حكم عقل قبيح است و بايد آنها را ترك نمود. به تعبير ديگر آنچه عدل است خدا مى كند و از همين رو آنچه مى كند عدل است، زيرا و از آنجا كه خداوند متعال حكيم و عالم على‏الاطلاق است، بهتر از هركسى قبح اين افعال را (كه ذاتىِ آنها بوده و مقيد به قيد و ظرف زمانى و مكانى خاص و ادراك كننده مخصوص نمى‏باشد) درك فرموده، از انجام آنها دورى مى‏نمايد. به بيان ديگر، انسان درك مى‏كند كه قيام به عدل و هر فعل بايستنى، براى هر كسى كمال است و ارتكاب ظلم و هر فعل نبايستنى براى هر كسى نقص. خداوند متعال نيز به عنوان حكيم على الاطلاق اين مسأله را درك مى‏كند. و بر اساس حسن و عدل عمل مى نمايد:

. ۱ حسن و قبح به معناى ملائم با نفس و منافر با نفس:

يعنى حسن آن چيزى است كه انسان از آن نفرت ندارد بلكه از آن لذت مى برد و براى او لذت بخش است مانند منظره زيبا، غذاى لذيذ، صوت دلنواز. و قبيح چيزى است كه مورد نفرت انسان مى باشد و با انسان ملائمت ندارد همچون منظره زشت و كريه، غذاى فاسد و نامطبوع. و نيز برخى چيز ها با توجه به نتيجه آن ها براى نفس لذت بخش يا نفرت آور است. كه گاهى بى واسطه است و گاهى با واسطه است. مثلا چيزى در ابتدا نفس ميلى بدان ندارد اما با توجه به نتيجه آن، آن چيز لذت بخش است مانند داروى تلخ كه پزشك تجويز مى كند و ما مى گويم اين دارو حسن است چون نتيجه آن لذت بخش است. و با مثلا مواد سمى كه در ابتدا نفس از آن نفرتى ندارد و رنجشى را در خود حس نمى كند اما با حصول نتيجه آن نفس بسيار از آن منزجر و متنفر مى شود. لذا مى گوئيم ماده سمى قبيح است يعنى ماده سمى نفرت آوراست. (باتوجه به نتيجه آن). و به قول قوشجى يكى از شارحان كتاب معروف «تجريد العقايد» خواجه نصير الدين طوسى، از اين مورد تعبير به مصلحت و مفسده مى كند. بدين معنا كه آنچه داراى مصلحت است، حسن است و ملائم بانفس است و لذت بخش است و آنچه داراى مفسده است قبيح است و نفس از آن نفرت دارد. مثال ديگر مانند: صدق وكذب، كه اين دو را اگر با توجه به نتيجه شان بسنجيم در صورتى كه نتايجشان ملائم بانفس باشد و مصلحت داشته باشد حسن است چه صدق باشد و چه كذب. اما اگر نتيجه آن نفرت نفس باشد مفسده دارندو قبيح است.

. ۲ حسن و قبح به معناى كمال و نقص:

بدين معنا كه هر چيزى كه كمال است حسن است همچون علم، قدرت و… به عبارت ديگر علم حسن است يعنى كمال است. و آنچه نقص است قبيح است مانند: جهل، عجز و ناتوانى و… بدين صورت كه جهل قبيح است يعنى جهل نقص است. كه اين معنا از حسن و قبح و معناى قبلى آن مورد نزاع نيست و انسان بدون حكم شرع قادر به درك آن است.

. ۳ حسن يعنى فعلى كه همه عقلا فاعل آن را مدح كنند و او را مستحق ثواب مى دانند. و قبيح يعنى فعلى كه همه عقلا فاعل آن را ذم مى كنند و او را مستحق عقاب مى شمارند.

حسن و قبحى كه محل بحث ميان دو گروه است اين مورد است كه: آيا عقل مى تواند درباره افعال انسان حكم صادر كند، بگويد: فلان كار خوب است و فلان كار بد است؟ در اين جا سخن از اشياء و اشخاص نيست، بلكه سخن از افعال و عناوين آنهاست. اشاعره بر اين باورند كه اين قسم از حسن و قبح را عقل درك نمى كند و وضع آن به دست شارع است. اگر شارع مقدس، به چيزى امركرد، كشف مى كنيم كه آن حسن است و اگر از چيزى نهى كرد، مى فهميم آن چيز قبيح است. اين گروه، عقل را زير مجموعه سنت قرار دادند زيرا عقل در اين صورت، كاشف از امر و نهى شارع است، نه مبتكر و نوآور. به عبار ت ديگر حسن و قبح ذاتى افعال نيست تا عقل با نظر بدان ذات حسن بودن يا قبيح بودن آن را درك كند. در مقابل گروه دوم (شيعه و معتزله) معتقدند كه حسن و قبح بدين معنا عقلى است و در واقع منظورشان اين است كه فعل، بدون اين كه نيازى به حكمى از طرف شارع باشد مى تواند حكم به قبيح يا حسن بودن آن بكند، در واقع در اين جا حسن و قبح ذاتى آن فعل و عمل است. در واقع بر اساس نظر گروه دوم (شيعه و معتزله) عقل قادر به قانون گذارى و وضع قانون است و مى تواند حكم كند كه شارع هم همين نظر و حكم را دارد. بنابراين وقتى عقل حكم مى كند كه ظلم قبيح است مى تواند بگويد كه شارع هم چنين حكمى را دارد و لذا كار قبيح انجام نمى دهد- يعنى ظالم نيست. و عدل حسن است بدين معنا كه شارع نيز مى گويد عدل حسن است- هر چند حكمى به ما از جانب او در اين مورد نرسد- و او كارش را روى عدل انجام مى دهد.

ام اشاعره كه حسن و قبح عقلى به معناى سوم را رد مى كنند و مى گويند در اين جا حسن و قبح شرعى است نه عقلى، و عقل منهاى شرع قادر به درك آن نيست. ديگر توان اين بر قرارى ميان حكم عقل و شرع را ندارند و قادر نيستند در محدوده دين و شريعت دست به وضع قانون بزنند و بگويند شارع هم همين حكم را دارد و در صورت فعل يا ترك، به تو ثواب يا جزاى مى دهد. هرچند قبيح بودن ظلم و حسن بودن عدل را به دو معناى قبلى اثبا ت مى كنند. اما آنگاه كه مى گويند عدل حسن است و عادل خوب است و يا ظلم قبيح است و ظالم بد است، نمى توانند در مورد اين كه اگر فردى فعل عادله انجام داد، آيا نزد شارع ثواب نيز دارد و در صورتى كه فعل ظالمانه انجام داد آيا شارع نيز او را مورد عقاب قرار مى دهد، در مورد چنين امورى قادربه سخن گفتن و اظهار نظر كردن نيستند. از اين رو اگر فعلى از خداوند صادر شد به اين معنا كه اين فعل ذاتا خوب است و يا اگر خداوند چيزى را نهى كرد در مورد اين كه اين فعل ذاتا بد است نمى توانند سخن بگويند. و اين احتمال را مى دهند كه ممكن است خداوند عدل را زمانى امر كند و حسن باشد و زمانى ديگر ترك كند و قبح گردد.

براى مطالعه بيشتر ر. ك:

– علامه حلى، كشف المراد

– فاضل قوشجى، شرح تجريد العقايد

– جوادى آملى، دين شناسى

– مهدى حائرى يزدى، كاوش هاى عقل عملى. پرسمان

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.