وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

پرداخت مهریه زن از منظر قرآن کریم

0

پرداخت مهریه زن از منظر قرآن کریم

 

قرآن كريم در عين حال كه دستور مي‌دهد با زنها خوش‌رفتاري و معاشرتِ خوب بشود، راههاي آن را هم ارائه مي‌كند، خواه راهِ معاشرت زن در مقابل مرد، خواه راه معاشرت صحيح زن در مقابل شوهر. اين آيه، ناظر به زن در مقابل شوهر است. فرمود: اگر خواستيد همسري را عوض بكنيد، زني طلاق بگيرد، زن ديگر بگيريد و مانند آن تمام مَهريه او را بايد بپردازيد، حق نداريد هيچ مقداري از مَهريه او را نگه بداريد.

اين معنا كه لزوم پرداخت تمام مَهر باشد هم به آن امر شد(يك)

هم نهي شد از تخلّف ولو تخلّف قليل اين(دو)

هم اين تخلّف به عنوان بهتان تلقّي شد(سه)

هم به عنوان گناهِ روشن از او ياد شد(چهار)

هم دستور اخلاقي داده شد كه با آن دستور اخلاقي، راه اين گناه بسته بشود(پنج)

و هم تعهّد حقوقي را يادآور شد كه آن تعهّد حقوقي، مسئوليت‌آور است(شش).

اين امور شش‌گانه كه مربوط به زن و شوهر است، نشانهٴ عظمت عقد زناشويي و نكاح است از يك سو و راه عملِ به ﴿عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ﴾[سورهٴ نساء، آيهٴ 19] است از سوي ديگر.

 

مَهريه زن را بايد داد و هيچ نبايد در او تصرّف كرد مگر به اذن خود زن، برابر آيه چهارم همين سورهٴ «نساء» كه قبلاً بحثش گذشت. فرمود: ﴿وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً﴾ اين يكي از آن امور شش‌گانه اين بود كه خدا امر كرد مَهريه زن را بپردازيد: ﴿وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً﴾ و در آنجا هم اشاره شد كه چرا كلمهٴ ﴿نِحْلَةً﴾ به كار رفت? نحله يعني هِبه و عطيه. اين براي آن است كه جريان ازدواج يك جريان دادوستد نيست، جريان معاملهٴ مال به مال نيست، جريان عقد روح با روح است. لذا اين مَهريه به عنوان يك هِبه و عطيهٴ لازم تلقّي شده است، نه به عنوان عِوض و ثَمن ﴿وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً﴾[ سورهٴ نساء، آيهٴ 4] صَداق هم صَداق است، براي اينكه مُصدّق آن پيمان است. اين امر اول از آن امور شش‌گانه، خواه انسان بخواهد زوجي را مكان زوجي تبديل بكند يا نكند اين فرق ندارد. پس امر اول، وجوب تأديه مَهر است.

 

اما آيه محلّ بحث كه فرمود: ﴿إِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ﴾ براي آن است كه در حال تبديل، هزينهٴ شوهر سنگين مي‌شود و فكر مي‌كند يا خيال مي‌كند كه بايد اين‌‌چنين باشد؛ مي‌گويد مَهريه زوج قبلي را به او نمي‌دهم به اين زوج بعدي مي‌دهم، چون اين زوج بعدي يعني اين همسر بعدي، به جاي آن همسر قبلي نشسته است. چون همسر بعدي به جاي همسر قبلي نشسته است، مَهريه همسر قبلي را به همسر بعدي مي‌دهم. فرمود: اين خيال را نكنيد: ﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ﴾؛ اگر خواستيد زن را طلاق بدهيد، زن ديگر بگيريد بايد مَهريه آن زن اول را كاملاً بپردازيد.

ناظر بودن آيه­ به مرحله تبديل زوجه به زوجه ديگر

پس اين حُكم، مخصوص به حال استبدال نيست، براي اينكه در آيه چهار سورهٴ «نساء» فرمود: صَداق زنها را بايد بپردازيد، حالا چه طلاق بدهيد، چه غيرطلاق باشد. دربارهٴ مسئله طلاق هم حُكم جداگانه صادر كرد، فرمود: هنگام طلاق اگر مِساسي حاصل نشد كه نصف مَهر[4]، اگر مِساسي حاصل شد كه تمام مَهر را بايد بپردازيد. آيه محلّ بحث يك شيء ثالثي را تفهيم مي‌كند و آن تبديل زوجه است به زوجه ديگر، پس اينجا سه‌تا فرع مطرح است.

هر مردي بايد مَهريه زن خودش را بپردازد؛ فرع دوم آن است كه در هنگام طلاق اگر مساسي حاصل نشد كه نصف مَهر، مساسي حاصل شد تمام مَهر؛ فرع سوم هنگام استبدال است يعني طلاق مع التبديل، نه صِرف طلاق. آنچه در سورهٴ «نساء» خوانديم، وجوب تأديه اصل مَهر است خواه طلاق در كار باشد، خواه ناظر به طلاق نباشد و آنچه در سورهٴ مباركهٴ «بقره» است آن ناظر به طلاق قبل از مِساس است. آيه 237 سورهٴ «بقره» اين بود كه ﴿وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُم لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ﴾ خب، اين آيه محلّ بحث، طلاق مع التبديل است. پس در هر سه صورت بايد مَهريه زن را داد، چه اصلاً طلاق نباشد، چه طلاق قبل از مِساس باشد، چه طلاق به قصد تبديل باشد، در هر سه صورت بايد داد.

 

در بين اين امور شش‌گانه، امر اول همان وجوب تأديه مَهر بود كه از آيه چهار سورهٴ «نساء» و همچنين از آيه سورهٴ «بقره» استفاده شد. امر دوم از اين امور شش‌گانه، نهي در تصرّف اوست كه فرمود: ﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً﴾؛ هيچ چيزي از آن مَهر را نگيريد ولو مهريه سنگين باشد. شما با رغبت و ميل يك مهريه سنگيني را پذيرفتيد در آن عقد اول، اين نكره در سياق نفي افادهٴ عموم مي‌كند يعني هيچ چيزي از آن مَهر را حق نداريد ذخيره كنيد، همه آن قسمت را بايد بپردازيد: ﴿فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ﴾ يعني از آن قنطار ﴿شَيْئاً﴾؛ هيچ چيزي نبايد بگيريد. حالا قنطار چقدر است[ ر.ك: التبيان في تفسير القرآن، ج 2، ص 411.] اينها هيچ كدام نقش ندارد [بلكه] كنايه از كثرت مَهر است، مَهر حالا هر چه شد. بعضي از كساني كه در صدر اسلام خواستند مَهريه را محدود كنند در قبال او به همين آيه استدلال كردند و جلوي كار او را گرفتند[الدر المنثور، ج 2، ص 133.. حالا شايسته است و مستحب است كه مَهر، مَهرالسنّه باشد [و] مهر هر چه كمتر شد بهتر است، آن يك دستور ديني است و هرگز مَهريه سنگين يا جهيزيهٴ فراوان، عامل تشكيل خانواده نخواهد بود، همان ﴿وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً﴾[ سورهٴ روم، آيهٴ 21] است، آن دو اصل است كه خانواده را محكم نگه مي‌دارد، نه مَهريه سنگين و نه جهيزيهٴ زياد. ولي هر اندازه كه شوهر براي زنش مَهريه قرار داد هنگام طلاق و هنگام تبديل، حق ندارد چيزي از اين مَهريه را ذخيره كند، همه اين مهريه را بايد بپردازد: ﴿فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ﴾ يعني از آن قنطار ﴿شَيْئاً﴾.

اين همان است كه در سورهٴ مباركهٴ «احزاب» به عنوان سراح جميل از او ياد شده است. آيه سورهٴ مباركهٴ «احزاب» از او به تسريح جميل ياد كرده است كه ﴿سَرِّحُوهُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً﴾، سراح جميل همين است كه چيزي از مهريه او را براي خود ذخيره نكنيد. آيه 49 سورهٴ «احزاب» است، فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا﴾ آن آيه سورهٴ «بقره»[سورهٴ بقره، آيهٴ 237] ناظر به اين بود كه طلاق قبل از مِساس، نصف مهر دارد، اين آيه ناظر به آن است كه طلاق قبل از تماس عِدّه ندارد، بعد در ذيل فرمود كه: ﴿فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً﴾ تسريح جميل و تطليق جميل آن است كه حقّ او را به او بپردازيد. پس برابر اين آيه سورهٴ «نساء» كه محلّ بحث است، مرد حق ندارد هيچ مقداري از مهريه زن را ذخيره كند و از او استرداد كند: ﴿فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً﴾ اين امر دوم از آن امور شش‌گانه.

بعد فرمود: ﴿أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً﴾ اين كار، بهتان است. كاري كه انسان را مبهوت مي‌كند به آن مي‌گويند بهتان. يك ظلم و ستمي كه بر كسي تحميل مي‌شود او را مبهوت مي‌كند اين عمل، بهتان است و اين اختصاصي به نسبت ندارد. نسبتِ ناروا را اگر بهتان مي‌گويند، براي اينكه آن طرف را مبهوت مي‌كند، طرفي كه كاري را نكرده انسان، چيزي را به او اسناد بدهد، حرفي را كه نزده به او اسناد بدهد، چون او را مبهوت مي‌كند از اين جهت مي‌گويند بهتان زده. كاري هم كه نبايد بشود ولو به او اسناد ندهند، بر او تحميل بكنند مثل ظلم را اين هم بهتان است، براي اينكه مايه مبهوت‌شدن است. مرد اگر بخواهد مقداري از مهريه زن را ذخيره كند و به او ندهد، اين بهتان است، اين [امر] سوم.

 

تذکرات اخلاقي براي جلوگيري از تضييع حقوق زن

نكته و امر پنجم آن است كه راههاي اخلاقي را نشان مي‌دهد. قرآن مسائل را خوب براي شما تحليل مي‌كند تا آنجا كه عقل شما مي‌رسد. در مسائل توحيد و معارف، براي شما ادلّه اقامه مي‌كند. مسائل مربوط به معاد، براي شما دليل اقامه مي‌كند. لزوم عبادات و مسائل اخلاقي، براي شما دليل اقامه مي‌كند. جزئيات عبادات كه قابل درك شما نيست خب، با همان امر تعبّدي وادارتان مي‌كند؛ حالا كجا نمازتان جَهر باشد، كجا نماز اخفات باشد، كجا دو ركعت باشد، كجا سه ركعت باشد جزئيات و خصوصيات كه قابل درك شما نيست خب، آن را همين طور بيان مي‌فرمايد. ولي در بسياري از مسائل ديني ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[سورهٴ بقره، آيهٴ 129؛ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 164؛ سورهٴ جمعه، آيهٴ 2. ] يكي از آن موارد هم همين است. فرمود: شما بررسي كنيد ببينيد به چه عاملي به خودتان اجازه مي‌دهيد كه حقّ زن را ندهيد? شما مدتي با هم در يك فضاي سالم زندگي مي‌كرديد: ﴿وَقَدْ أَفْضَي بَعْضُكُمْ إِلَي بَعْضٍ﴾؛ با هم در يك فضا به سر مي‌برديد و شما دو نفر نبوديد [بلكه] ابعاض يك واحد بوديد. اين پيمان زناشويي دوتا بيگانه را يكي كرد، شما دو نفر نبوديد [بلكه] دوتا جزء، از يك كل بوديد. خب، اين را رعايت كنيد! هيچ ديديد كه دستي به سر ستم بكند يا چشمي به گوش ستم بكند، اينكه نيست. دست و گوش و اعضا و جوارح يك پيكر هماهنگ هم‌اند؛ بعضي با بعضي مُعين و معاون‌اند. فرمود: شما ابعاض يك واحد بوديد. دليل ندارد كه به يكديگر ستم بكنيد ﴿وَقَدْ أَفْضَي بَعْضُكُمْ إِلَي بَعْضٍ﴾ اولاً شما دوتا بعض هستيد از يك كلّ و در يك فضاي دوستانه هم زندگي مي‌كرديد، ديگر اين عاملي براي ستم وجود ندارد. اين تبيين آيات الهي است، اين تعليم كتاب و حكمت است نه تلاوت، اين امر پنجم.

لزوم پاي­بندي به تعهدات اجتماعي

امر ششم تذكر يك مسئله حقوقي است و آن اين است كه فرمود: ﴿وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً﴾ شما بالأخره به تعهّدات اجتماعيتان بايد پايبند باشيد. اين عقدي كه بستيد يك ميثاق است، يك گِره محكمي است بين زن و شوهر. اين ميثاق را و اين تعهّد مستحكمِ طرفين را شما نشكنيد. زن در اختيار شوهر قرار گرفت در مقابل مَهر، حالا كه اين پيوند دارد قطع مي‌شود بايد تمام مَهر به زن داده شود، زنها از شما ميثاق غليظ گرفتند. خودِ اين امر ششم اگر منحل بشود به دو امر فرعي تبديل مي‌شود: يكي اصلِ ميثاق؛ يكي غلظت ميثاق. مثل اينكه آ‌ن مسئله اثم مبين اگر تحليل مي‌شد به دو امر فرعي منحلّ مي‌شد: يكي اصلِ اثم و گناه بودن؛ يكي هم يك گناه بيّن و روشن بودن.

محدودهٴ كاربرد مفهوم ميثاق در قرآن

مطلب بعدي درباره ميثاق آن است كه اين كلمهٴ ميثاق در قرآن كريم از پُرمحتواترين كلمات محدودهٴ خودش است كه هر جايي به كار نرفته. چند موردي كه به كار رفته است، قسمت مهمّش همان رابطه‌هاي بين خلق و خالق است. در بعضي از موارد كه بين خود مخلوقها به كار رفت، درباره شخصيتهاي حقوقي به كار رفت، نه شخصيتهاي حقيقي يعني درباره دولتمردها به كار رفت، دولتها به كار رفت، نه درباره اشخاص.

الف: بخش اول ميثاق خداوند با بندگانش

قسمت مهمّ موارد استعمال ميثاق، آنجايي است كه خدا با بندگانش دارد. با تمام انسانها ميثاق بسته است، تعهّد كرده است كه بندهٴ او باشند حالا اين كلمهٴ ميثاق، گرچه درباره تمام انسانها به كار نرفت ولي مي‌شود اين محتوا را از قرآ‌ن استنباط كرد: ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ﴾[15] ولي كلمهٴ ميثاق، درباره بني‌اسرائيل به كار رفت. البته اين روشن است كه اختصاصي به بني‌اسرائيل ندارد [بلكه] هر امّتي در برابر خدا تعهّد سپرده است. آيه 84 سورهٴ «بقره» اين بود كه ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَتَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ﴾ و مانند آن. نمي‌شود گفت كه خداوند از بني‌اسرائيل مثلاً ميثاق گرفت، نظير آيه 83 سورهٴ «بقره»: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَتَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً﴾ ولي از اقوام و ملل ديگر چنين ميثاقي نگرفت. پس ميثاق، قسمت اوّلش آن است كه خدا از بندگانش تعهّد گرفت، بعد هم فرمود: ﴿أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ﴾[16]؛ شما به عهدم وفا كنيد، من هم به عهدم وفا مي‌كنم.

 

ب: بخش دوم ميثاق خداوند با انبياء

قسمت دوم ميثاقي است كه خدا از انبيا گرفته است، اين در سورهٴ مباركهٴ «آل‌عمران» بود[17] كه قبلاً خوانديم. در سورهٴ مباركهٴ «احزاب» هم هست: ﴿وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ﴾[18].

ج: بخش سوم ميثاق غليظ­تر خداوند با انبياي اولواالعزم

قسمت سوم ميثاق آن است كه گذشته از اينكه از عموم انبيا ميثاق گرفت، از اولواالعزم از آنها هم ميثاق گرفت. از اولواالعزم، يك ميثاق قوي‌تري گرفت؛ ميثاق غليظ گرفت. نظير آيه هفت سورهٴ «احزاب» كه فرمود: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّين مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَي وَعِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِيثَاقاً غَلِيظاً﴾.
خب، پس ميثاقي كه ذات اقدس الهي گرفته است به اين سه صورت است: يا از همه بندگان است كه جز خدا احدي را نپرستند؛ يا از خصوص انبياست؛ يا به نحو اخص، از اولواالعزم از انبياست، اينها مواثيق الهي است.

 

اما آنچه بين خود انسانهاست در قرآن ظاهراً در غير مورد زناشويي به كار نرفته. چند مورد در قرآ‌ن، ميثاق اجتماعي و سياسي به كار رفت ولي در بين دولتمردها، نه در بين افراد و اشخاص عادي.

در همين سورهٴ مباركهٴ «نساء» آياتي در پيش داريم كه اگر خدا توفيق داد به آنجا رسيديم، مي‌خوانيم كه ميثاق اقوام و ملل با هم است؛ كاري به شخص ندارد. آيه 92 سورهٴ «نساء» اين است كه: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَي أَهْلِهِ إِلَّا أَن يَصَّدَّقُوا فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَي أَهْلِهِ﴾؛ اگر اين شخص مقتول، مؤمن نيست ولي شما يك پيمان طرفيني بستيد با آن قوم و با آ‌ن دولتي كه كافرند، بايد دِيه آنها را بپردازيد. اينكه فرمود: اگر بين شما و بين آن قوم ميثاق باشد يعني ميثاق سياسي و امثال ذلك بستيد، چه اينكه در سورهٴ مباركهٴ «انفال» هم قريب به اين مضمون آمده است. آيه 72 سورهٴ «انفال» هم اين است كه اگر از شما كمكي خواستند عليه يك امت ستمكار و كافر، مي‌توانيد كمك بكنيد مسلمانها را ﴿إِلَّا عَلَي قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِيثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾[سورهٴ انفال، آيهٴ 72].

خب، پس ميثاق كه در قرآن استعمال شده است يا بين خدا و بندگان اوست يا بين دولتهاست. تنها موردي كه ظاهراً ميثاق، در قرآن كريم به كار رفت بين مخلوقهاست، نه بين خالق و مخلوق و دولتها نيستند و اشخاص حقيقي‌اند نه حقوقي، همان بين زن و شوهر است كه اين عقد نكاح، يك ميثاق است.

اهميّت و قداست پيمان زناشويي

بعضي از فقها _شما كتاب نكاح را ملاحظه فرموديد كه_ شُبهه عباديت براي نكاح قائل‌اند[جامع‌المقاصد، ج 12، ص 69] كه نكاح يك معاملهٴ محض نيست، نظير بيع و اجاره و امثال ذلك. مال در مقابل چيزي نيست، اين دوتا شخص، اين دوتا روح، پيمان مي‌بندند، نه اينكه مال در مقابل مال باشد نظير بيع و اجاره. اگر اين‌‌چنين است، پس پيوند زناشويي قداستي دارد. همه اين امور دربارهٴ اصل كلمهٴ ميثاق بود، وصف غلظت هم وقتي در كنار اين امر اول بيايد اين را محكم‌تر مي‌كند. فرمود: ﴿وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً﴾؛ اين همسرهاي شما از شما يك ميثاق مستحكمي را گرفتند. پس طبق اين امور شش‌گانه كه بعضي از اين امور، خودشان به دو امر فرعي منحل شده‌اند هيچ حقّي ندارد، هيچ مردي كه مقداري از مَهريه زن را كم بگذارد، بايد همه مَهريه او را به او بپردازد: ﴿وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً﴾.

 

منبع: تقریرات و یادداشتهای حجت الاسلام مهدی یوسف وند از جلسه تفسیر سوره نساء حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی؛ سایت هدانا.

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.