دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیاReviewed by مهدي يوسف وند on Jun 27Rating: 4.0

دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا

سوال: آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟

برتري علي بن ابوطالب عليه السلام در بين افراد بشر حقيقتي است غير قابل انكار، زيرا كتاب و سنت اين اعتقاد را تاييد و آن را اثبات مي كند، اگر چه دستهاي ناپاك از آغاز تا كنون همواره سعي در انكار فضائل و ويژگيهاي برتر اين مرد الهي را داشته و باتلاش در تحريف واقعيتهاي تاريخي ذهن بسياري از مسلمانان را به گمراهي كشانده اند، از اين روي بحث در اثبات برتري علي عليه السلام را در سه محور يعني كتاب و سنت و عقل دنبال مي كنيم:

سيماي برتر علي عليه السلام در قرآن کریم

سيماي برتر علي عليه السلام در قرآن

آیه تطهیر

الف. آيه تطهير

اولين آيه از بين دهها آيه قرآن كه به اعتراف محدثان و مفسران در بيان و توصيف و شرح برتري مقامات معنوي امير المؤمنين عليه السلام مي باشد اين آيه است :

«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا».سوره احزاب: 33.

(جز اين نيست كه خداوند مي خواهد هرگونه پليدي را از شما خاندان ببرد وشما را به تمام معنا پاكيزه سازد ) .

در اين آيه كه معروف به آيه تطهير است علي و اولاد معصوم او عليهم السلام از همه پيامبران جز خاتم انبيا صلي الله عليه و آله و سلم برتر معرفي شده اند زيرا خداوند متعال با صراحت تمام پاكي و عصمت خاندان رسولش را اعلام فرموده است.

1. دلالت واژه “انّما” بر حصر.
كلمه انّما در ابتداي آيه بيانگر عنايت ويژه به موضوع و محتواي آن است زيرا اين كلمه با ايجاد محدوديت و انحصار در مفهوم ومحتواي آيه عظمت مطلب را بيشتر مي فهماند.

ابن منظور مي گويد:

ومعني إنما إثبات لما يذكر بعدها ونفي لما سواه كقوله : وإنما يدافع عن أحسابهم أنا أو مثلي المعني : ما يدافع عن أحسابهم إلا أنا أو من هو مثلي ، و

كلمه انّما مفهومي را براي آنچه كه بعد از او آمده است اثبات مي كند مانند: اين سخن كه كسي به گويد: من و مانند من از شرف و حيثيّتم دفاع مي كنم يعني در واقع مي گويد: فقط من و مثل من چنين هستيم نه فردي ديگر.

  • لسان العرب ، ج 13 ص 31، اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711 ، دار النشر : دار صادر – بيروت ، الطبعة : الأولي.

توجه به اين نكته لازم است كه حصر در اين آيه از نوع حصر حكم در موضوع است مانند آيه ولايت: «انّما وليّكم اللّه و رسوله والذين آمنوا…» كه در اين آيه ولايت فقط مخصوص خدا و رسول و مؤمن تعريف شده با ويژگيهاي خاص كه پرداخت زكات در حال نماز است مي باشد.

بطور قطع تطهير در آيه مورد بحث از نوع اوّل يعني حصر حكمي است نه حصر موضوعي؛ يعني پاكي و طهارت و دوري از پليدي اختصاص به افرادي دارد كه تحت عنوان اهل البيت عليهم السلام قرار گرفته اند و اين ويژگي مخصوص آنان است و هيچ فردي غر از آنان را شامل نخواهد شد.

 
2. تاكيد ضمير بر انحصار
علاوه بر استفاده حصر از كلمه انّما، كلمه «عنكم» هم تاكيد بر انحصار بيشتر است، زيرا مفعول فعل «ليُذهب» كه الرجس است بايد در پي فعل و پس از آن قرار گيرد ولي اين چنين نشده و جمله«عنكم» بين آن دو فاصله شده است كه بدون حكمت و علت نيست چون به قول اهل فن: «تقديم ما هو حقه التاخير يفيد الحصر» يعني كلمه اي كه جايگاه آن در آخر يك جمله است وقتي كه جلوتر مي آيد و مقدم مي شود بيانگر انحصار مفهوم وحكم در آن جمله است.

ابن حجر در فصل آيات نازل شده در فضائل اهل بيت مي نويسد:

الآية الأولي: قال الله تعالي: إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا.الأحزاب 33. أكثر المفسرين علي أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين لتذكير ضمير عنكم وما بعده

بيشتر مفسران به دليل ضمير مذكّر«عنكم» آيه را در شان علي و فاطمه و حسن و حسين دانسته اند.

  • الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 421، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة – لبنان – 1417هـ – 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي – كامل محمد الخراط.

سپس احتمالاتي را با لفظ (قيل) مي آورد كه انتساب آن مشخص نيست و همچنين پس از نقل رواياتي مي گويد: درباره خاندان نسبي و سببي يعني همسران و همه بني هاشم نازل شده است.

جا دارد كه از او و ديگر هم فكرانش كه سعي در شريك كردن افراد عادي و غير لايق در فضائلي اين چنين بزرگ و مهم را دارند سؤال شود كه: چرا با وجود اعتراف اكثر مفسران در نزول آيه در شأن افرادي خاص از خاندان نسبي رسول خدا صلي اللّه عليه و آله به سخن اقليت و افرادي غير موجّه استناد و در تقويت آن مي كوشيد؟ آيا اين روش جز عناد با علي و فاطمه و فرزندان آن دو چيز ديگري مي تواند باشد؟

جناب ابن حجر در نهايت آيه را منبع همه فضائل اهل بيت عليهم السلام معرفي مي كند و حصر آن را كه با كلمه «انّما» آغاز شده است در شأن اهل بيت با صراحت اعلام مي دارد.

ثم هذه الآية منبع فضائل أهل البيت النبوي لاشتمالها علي غرر من مآثرهم والاعتناء بشأنهم حيث ابتدئت بإنما المفيدة لحصر إرادته تعالي في أمرهم علي إذهاب الرجس الذي هو الإثم أو الشك فيما يجب الإيمان به عنه وتطهيرهم من سائر الأخلاق والأحوال المذمومة.

اين آيه منبع همه فضائل و برتريهاي خاندان نبوت است و توجهي خاص به اهل بيت دارد زيرا با كلمه «انما» هر گونه پليدي و گناه و شكي را در باره آنان نفي كرده و پاكي آنان را از اخلاق زشت و ناپسند تثبيت كرده است.

  • الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 425 – 426 ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة – لبنان – 1417هـ – 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي – كامل محمد الخراط

 
3. اراده خداوند.

اراده خداوند در جمله ( يريد الله ) اراده تكويني است نه تشريعي زيرا در اراده تشريعي همه بندگان خداوند مورد خطاب قرار مي گيرند و احدي استثنا نمي شود، اما در اراده تكويني لازم نيست كه شمول و عموميت داشته باشد و خداوند قادر است افرادي خاص را مخصوص به حكم يا فضيلت و ويژگي اي قرار دهد كه ديگران از آن محروم باشند.

بنا بر اين در آيه مورد بحث اراده فقط تكويني است چون از بين بردن پليدي و پاك شدن به صورت عام و كلي نيست تا همه انسانها و يا پيروان يك مكتب را شامل شود چون رجس به معناي هر گونه پليدي و آلودگي اي است كه سبب تنفر ديگران و دور شدن از بندگي خالصانه خداوند است و اين حقيقت ميسر نمي شود مگر با اراده تكويني حضرت حق، و اراده تكويني هم هيچ گاه تخلف پذير نيست .

 
4. اِذهاب رجس

واژه «اِذهاب» در اينجا به معناي از بين بردن و زدودن و دور كردن قبل از پيدايش است، زيرا در استعمالات و گفتگو ها نيز با همين هدف كار برد دارد، مثلا كسي كه مي گويد: «أذهب اللّه عنكم الداء والسوء» خداوند بيماري و ناراحتي را از شما دور نمايد، معنايش اين نيست كه هم اكنون در شخص وجود دارد و او دعا مي كند تا از وي دور شود، بلكه اين آرزو قبل از گرفتاري هم مي تواند مورد داشته باشد.

پس اذهاب به معناي دفع است كه قبل از پيدايش، موانعي از وجود و حضور آن جلوگيري مي كند، نه به معناي رفع كه بر داشتن و زدودن بعد از پيدايش است، به همين جهت در آيه شريفه تعبير «ليذهب» آمده است نه «ليزيل» .

 
5. رجس و پليدي.

يكي از واژه هاي كليدي اين آيه، كلمه «رِجس» است.

لغت شناس معروف، فيومي مي نويسد:

« الرجس: النتن. و الرجس: القذر. قال الفارابيّ: كلّ شي ء يستقذر فهو رجس».

رِجس يعني هر چيز بدبو، فاريابي گفته است: هرچيزي كه طبع انسان از آن بدش آيد رجس و پليدي است.

  • احمد بن محمد الفيومي، المصباح المنير، ج 1، ص 219، مؤسسة دار الهجرة، قم، چاپ اول، 405 هـ..

مؤلف كتاب العين نيز چنين مي نويسد:

« رجس: كل شي ء يستقذر فهو رجس كالخنزير، و قد رجس الرجل رجاسة من القذر، و إنه لرجس مرجوس. و الرجس في القرآن العذاب كالرجز، و كل قذر رجس. و رجس الشيطان وسوسته و همزه…».

رجس هر چيزي است كه پليد است مانند« خوك، و در قرآن رِجس به معناي عذاب است مانند رِجز، و هر پليدي رِجس است.

  • كتاب العين 8 مجلدات ، ج 6 ص 52، اسم المؤلف: الخليل بن أحمد الفراهيدي الوفاة: 175هـ ، دار النشر : دار ومكتبة الهلال ، تحقيق : د مهدي المخزومي / د إبراهيم السامرائي.

راغب اصفهاني نيز رِجس را به سه دسته طبيعي و عقلي و شرعي تقسيم كرده ودر تعريف آن مي نويسد:

« الرجس الشيء القذر».

رِجس هر چيز ناپاك و آلوده است.

  • المفردات في غريب القرآن ، ج 1 ص 188، اسم المؤلف: أبو القاسم الحسين بن محمد الوفاة: 502هـ ، دار النشر : دار المعرفة – لبنان ، تحقيق : محمد سيد كيلاني

بنابر آنچه در اظهارات اهل لغت آمده است كه به برخي اشاره نموديم، رِجس هر چيزي است كه وجود آن در آدمي زمينه نقص را فراهم كند و روح آدمي را بيازارد و موجب نفرت و دوري مردم شود، و اعم است از هر گونه گناه و معصيت و آلودگي و يا گرفتار شدن در دام و وسوسه هاي شيطان.

اگر چه برخي سعي كرده اند تا دايره مفهوم و مصداق آيه را تنگ كرده و رجس را منحصر در شرك بدانند و هدف از آيه را فقط تطهير اهل بيت از شرك به خداوند تفسير كنند و بگويند: شامل گناهان نمي گردد تا شايد بتوانند بعضي از وابستگان سببي را نيز در اين آيه داخل نمايند، ولي با توجه به اطلاق و استفاده عموم و استغراق از كلمه «الرِجس» به جهت وجود الف و لام « ال » در كنار كلمه «رجس» بي ترديد مفاد آن بايد نفي و اِذهاب انواع پليديهاي مادّي و معنوي، نقصها وعيبهاي ظاهري و باطني ويا هر گونه انحراف در همه زمانها باشدكه نتيجه آن اثبات مقام عصمت تامّه از همه گناهان خواهد بود.

سخن بزرگان تفسير

خوشبختانه دانشمندان اهل سنت همانند بزرگان و انديشمندان شيعه به اين نكته اشاره كرده اند كه مصداق رِجس نه تنها محدود در شرك نيست بلكه مراد مطلق پليديها و زشتيها وگناهان است كه در ذيل به سخن تني چند اشاره مي كنيم:

فخر رازي در تفسير آيه مي گويد:

فقوله تعالي : { لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرجس } أي يزيل عنكم الذنوب ويطهركم أي يلبسكم خلع الكرامة…

خداوند گناهان را از شما دور كرده و لباس كرامت را بر شما پوشيده است.

  • الرازي الشافعي ، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ) ، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ، ج22 ص201، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت ، الطبعة : الأولي ، 1421هـ – 2000م

جصّاص مفسر ديگر اهل سنت در أحكام القرآن مي گويد:

قال تعالي ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) يحتمل التطهير من الذنوب.

احتمال دارد كه مقصود طهارت از رجس و پاكي از گناهان باشد.

  • أحكام القرآن ، ج 4 ص 33، اسم المؤلف: أحمد بن علي الرازي الجصاص أبو بكر، الوفاة: 370 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت – 1405 ، تحقيق : محمد الصادق قمحاوي.

شوكاني در فتح القدير آورده است:

« والمراد بالرجس الإثم والذنب المدنسان للأعراض الحاصلان بسبب ترك ما أمر الله به وفعل ما نهي عنه فيدخل تحت ذلك كل ما ليس فيه لله رضا ».

مقصود از رجس گناهاني است كه با نافرماني خدا و انجام آنچه كه دوست ندارد حاصل مي شود.

  • فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير ، فتح القدير ج 4 ص 278، اسم المؤلف: محمد بن علي بن محمد الشوكاني الوفاة: 1250 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت.

مفسران ديگري مانند: ابن عطيه اندلسي و ثعالبي در تعبيري كاملا مشابه گفته اند:

« و الرِّجْسَ اسم يقع علي الإثم و علي العذاب و علي النجاسات و النقائص، فأذهب اللّه جميع ذلك عن أَهْلَ الْبَيْتِ ».

رِجس اسمي است كه شامل عذاب و نجاسات و هرگونه نقصي مي شود، خداوند تمام آن را از اهل بيت دور كرده است.

  • المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية الأندلسي الوفاة: 546هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية – لبنان – 1413هـ- 1993م ، الطبعة : الاولي ، تحقيق : عبد السلام عبد الشافي محمد.
  • عبدالرحمن بن محمد ثعالبي، جواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 4، ص 346.

آلوسي نيز در تفسيرش با تعبير مشابه به اين نكته اشاره كرده و مي نويسد:

والرجس في الأصل الشيء القذر…، وقيل : إن الرجس يقع علي الإثم وعلي العذاب وعلي النجاسة وعلي النقائص ، والمراد به هنا ما يعم كل ذلك … وأل فيه للجنس أو للاستغراق ، والمراد بالتطهير قيل: التحلية بالتقوي ، والمعني علي ما قيل: إنما يريد الله ليذهب عنكم الذنوب والمعاصي فيما نهاكم ويحليكم بالتقوي تحلية بليغة فيما أمركم ، وجوّز أن يراد به الصون ، والمعني إنما يريد سبحانه ليذهب عنكم الرجس ويصونكم من المعاصي صوناً بليغاً فيما أمر ونهي جل شأنه .

رِجس در اصل پليدي است…و گفته شده است كه شامل گناه و عذاب و نجاست و هرگونه نقصي مي شود، و مقصود از رِجس در آيه تطهير اعم از همه اين معاني است…و الف و لام التطهير براي جنس و استغراق است، يعني خداوند اراده كرده است از شما اهل بيت گناهان را دور و به تقوا آراسته و از پليدي حفظ نمايد .

  • روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 22 ص 12، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت.

طنطاوي ديگر صاحب نظر اهل سنت در تفسير قرآن مي نويسد:

« و الرجس في الأصل : يطلق علي كل شئ مستقذر. وأريد به هنا : الذنوب والآثام وما يشبه ذلك من النقائص والأدناس».

رِجس در اصل بر هر چيزي كه پليد است اطلاق مي شود، اما در اين آيه (تطهير) مقصود پاكي از گناه و هر گونه نقص است.

  • طنطاوي، سيد محمد، التفسير الوسيط للقرآن الكريم، ج 11، ص 20

6. اهل البيت

لفظ “اهل” در لغت، در مورد كساني به كار مي رود كه نسبت به آنان نوعي وابستگي جسمي، روحي و فكري، ديني و اعتقادي و خانوادگي داشته باشد. بنا براين اعضاي خانواده اعم از همسر، فرزند،نوه و . . . چون انسان با آنان انس و تعلق خاطر دارد “اهل” او به حساب مي آيند، و لذا مي توان گفت: نكته ي اساسي در معناي ” اهل ” همان وابستگي وانس و تعلق خاطر داشتن است، اگر چه گاهي افرادي غير از خويشان و نزديكان نيز مي توانند جزو “اهل” انسان محسوب شوند، مانندسلمان فارسي كه عنوان ” منّا اهل البيت ” را مي گيرد. اما در نقطه ي مقابل، افرادي نيز ممكن است با وجود داشتن رابطه ي خويشاوندي ولي به علّت حركت بر خلاف فرمان خداوند و سرپيچي از خواسته هاي پدر جزو ” اهل” انسان به شمار نيايند، مانند فرزند نوح كه خداوند مي فرمايد: « انّه ليس من أهلك ».

اين لفظ علاوه بر نشان دادن نسبت فاميلي و خانوادگي در برخي از استعمالات معاني ديگري نيز همراه دارد كه با كلمه بعدي آن يعني مضاف اليه مشخص مي شود.

مثلا: پيروان هر كتاب ديني و يا آئيني را به نام اهل همان كتاب و آئين مي خوانند، و گفته مي شود: اهل اسلام، اهل كتاب، اهل انجيل، اهل القري، اهل مدينه، اهل جنّت، اهل نار، … كه در قرآن كريم نيز استعمال شده است.

در آغاز نگاهي به آراء مفسران لغت در توضيح كلمه اهل داريم سپس سري به آثار نويسندگان قرآن پژوه و مورخان و محدثان خواهيم زد.

لغت شناساني مانند: ابن منظور و ديگران مي نويسند:

أَهْل الرجل عَشِيرتُه وذَوُو قُرْباه.

اهل الرجل خاندان و نزديكان او هستند.

  • لسان العرب ، ج 11 ص 28، اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711 ، دار النشر : دار صادر – بيروت ، الطبعة : الأولي.
  • تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 28 ص 40، اسم المؤلف: محمد مرتضي الحسيني الزبيدي الوفاة: 1205 ، دار النشر : دار الهداية ، تحقيق : مجموعة من المحققين.
  • القاموس المحيط ، ج 1 ص 1245، اسم المؤلف: محمد بن يعقوب الفيروزآبادي الوفاة: 817 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة – بيروت

صاحب فروق اللغه در فرق بين اهل و آل مي نويسد:

أن الاهل يكون من جهة النسب والاختصاص.

  • الفروق اللغويه: ج 1 ص 309، اسم المؤلف: العسكري ، دار النشر.:

اهل از جهت نسب، بين افراد و خويشاوندان و يا اختصاص است.

مرحوم طريحي مي نويسد:

(أهل) أهل الرجل: آله. و هم أشياعه و أتباعه و أهل ملته…و قد مر في (امر): أنهم أهل بيته خاصة.

اهل رجل همان آل و خاندان وپيروان او هستند.

  • مجمع البحرين – الطريحي – (ج 5 / ص 203)

پس از بررسي واژگان آيه و نگاهي به سخنان و آراء اربابان لغت، اشاره اي مختصر به شأن نزول خواهيم داشت تا ببينيم آيا نام علي هم دركنار نام رسول خدا و فاطمه و فرزندان او ديده مي شود تا از اين فضيلت بزرگ بهره مند شود يا خير؟

علامه جلال الدين سيوطي در تفسير الدر المنثور بيست روايت از طرق گوناگون نقل كرده است كه مراد از اهل بيت عليهم السلام رسول خدا، علي، فاطمه و حسنين هستند، كه به يك مورد اشاره مي كنيم:

أخرج ابن جرير وابن أبي حاتم والطبراني وابن مردويه عن أم سلمة رضي الله عنها زوج النبي صلي الله عليه وسلم : « أن رسول الله صلي الله عليه وسلم كان ببيتها علي منامة له عليه كساء خيبري ، فجاءت فاطمة رضي الله عنها ببرمة فيها خزيرة فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم » ادعي زوجك ، وابنيك ، حسناً ، وحسيناً ، فدعتهم فبينما هم يأكلون إذ نزلت علي رسول الله صلي الله عليه وسلم { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً } فأخذ النبي صلي الله عليه وسلم بفضلة ازاره ، فغشاهم إياها ، ثم أخرج يده من الكساء وأومأ بها إلي السماء ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي ، فاذهب عنهم الرجس ، وطهرهم تطهيراً ، قالها ثلاث مرات . قالت أم سلمة رضي الله عنها : فادخلت رأسي في الستر فقلت : يا رسول الله وأنا معكم فقال : إنك إلي خير مرتين « » .

از ام سلمه نقل شده است كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله در خانه من بود وعبايي خيبري پوشيده بود، فاطمه وارد شد رسول خدا فرمود: همسرت علي و دو فرزندت حسن و حسين را فراخوان، فاطمه آنان را فراخواند و مشغول تناول غذا شدند، ناگهان اين آيه نازل شد:

(خداوند اراده فرموده است تا رجس و پليدي را از شما خاندان دور نمايد و شما را پاكيزه كند)

رسول خدا عبا را روي سر آنان كشيد و همه را زير عبا قرار داد سپس دست به آسمان بلند كرد و عرضه داشت: ( خداوندا ! اينان اهل بيت منند ، خداوندا ! هرگونه پليدي را از آنان ببر و به تمام معنا پاكشان ساز ) .اين سخن را سه بار تكرار كرد، ام سلمه گفت : آيا من از ايشان نيستم ؟

فرمود :

تو به راه خير هستي، و دو بار آن را تكرار نمود.

  • الدر المنثور ، ج 6 ص 603، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

حسكاني ديگر ناقل روايات نازل شده پيرامون آيات قرآن نيز چندين روايت در ارتباط با اين آيه آورده است از جمله:

روايت جابر بن عبدالله انصاري كه مي گويد:

نزلت هذه الآية علي النبي ص و ليس في البيت إلا فاطمة و الحسن و الحسين و عليّ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً فقال النبي ص: اللهم هؤلاء أهلي ».

وقتي كه اين آيه نازل شد در خانه كسي نبود جز فاطمه، حسن، حسين وعلي، رسول خدا عرض كرد: خدايا اينان اهل منند.

  • حسكاني، حاكم، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج 2، ص 29، ح 64

نتيجه اين بخش از بررسي پيرامون آيه تطهير حضور امير مؤمنان علي عليه السلام را در كنار رسول خدا و همسر و دو فرزندش را نشان مي دهد كه به بزرگترين منقبت و فضيلت از طرف خداوند بشارت داده مي شوند و آن پاكي و طهارت و دور بودن از هر گونه آلودگي و پليدي است، كه خود برتري آن حضرت بر بسياري از پيامبران را نشان مي دهد، (اگر چه او پيامبر نيست وفقط منصب خلافت و جانشيني را دارد).

آیه مباهله

ب. آيه مباهله

آيه مباهله يكي از آياتي است كه برتري امير مؤمنان علي عليه السلام را بر همه پيامبران غير از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اثبات مي كند:

فمن حاجك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم و نساءنا ونساءكم وانفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين .آل عمران: 61.

( پس هر كه درباره آن ( قرآن يا عيسي ) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آن كه علم آن به تو رسيد ، پس بگو : بياييد ما وشما فرزندان و زنان و جانهاي خويش را بخوانيم آن گاه به درگاه خدا زاري كنيم و در حق يكديگر نفرين كنيم و لعنت خدا را بر هر كدام از ما دو گروه كه دروغگوست قرار دهيم ) .

شأن نزول
بدون شك آيه مباهله در حق اهل عبا و پنج تن برگزيده خدا نازل شده است ، چون اين مطلب را بسياري از محدثان و مفسران و مورخان و متكلمان در كتابهاي خود آورده و جزء مسائل مسلم و غير قابل ترديد دانسته اند، و از سويي مدارك زنده در لابلاي آثار تفسيري و تاريخي شهادت مي دهد كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در داستان مباهله با نصاراي نجران از زنان جز پاره تن خود فاطمه عليها السلام ، و از فرزندان جز دو نوه اش حسن و حسين و علي عليهم السلام كه نفس وي به شمار مي رود همراه نياورد.

مسلم در كتاب صحيحش مي نويسد:

ولمّا نزلت هذه الآية : (فقل تعالوا ندع أبنائنا وأبنائكم) دعا رسول اللّه ص عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال : اللهمّ هؤلاء أهلي.

پس از نزول اين آيه رسول خدا علي، فاطمه، حسن و حسين را صدا زد، آنگاه چنين دعا كرد: خداوندا اينان خاندان من هستند.

  • صحيح مسلم: 7/120 ح 6373، (5/23 ح32) كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علي رضي اللّه عنه، مسند أحمد: 1/185، صحيح الترمذي: 5/596، المستدرك علي الصحيحين: 3/150، فتح الباري: 7/60، تفسير الطبري: 3/212، الدر المنثور: 2/38، الكامل في التاريخ: 2/293.

أخرج الحاكم وصححه وابن مردويه وأبو نعيم في الدلائل عن جابر قال » قدم علي النبي صلي الله عليه وسلم العاقب ، والسيد ، فدعاهما إلي الإِسلام فقالا : أسلمنا يا محمد قال : كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما يمنعكما من الإِسلام . قالا : فهات . قال : حب الصليب ، وشرب الخمر ، وأكل لحم الخنزير ، قال جابر : فدعاهما إلي الملاعنة ، فوعداه إلي الغد ، فغدا رسول الله صلي الله عليه وسلم ، وأخذ بيد علي ، وفاطمة ، والحسن ، والحسين ، ثم أرسل إليهما فأبيا أن يجيباه ، وأقرا له ، فقال : والذي بعثني بالحق لو فعلا لأمطر الوادي عليهما ناراً . قال جابر : فيهم نزلت { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } الآية . قال جابر : أنفسنا وأنفسكم رسول الله صلي الله عليه وسلم وعلي ، وأبناءنا الحسن والحسين ، ونساءنا فاطمة.

دو نفر از چهره هاي سرشناس مسيحي به نام عاقب و سيّد محضر رسول خدا صلي اللّه عليه و آله رسيدند، به آن دو فرمود: مسلمان شويد، گفتند: ما مسلمانيم ، فرمود: دروغ مي گوئيد، اگر به خواهيد ثابت مي كنم كه شما مسلمان نيستيد. گفتند: ثابت كن، فرمود: علاقه شما به صليب و شراب نوشيدن و خوردن گوشت خوك، سپس آنان را به مباهله فرا خواند، و قرار شد صبح روز بعد حاضر شوند، هنگام صبح رسول خدا در حالي كه دست علي را گرفته بود و فاطمه و حسنين با وي بودند از مدينه بيرون رفت و سيد و عاقب را دعوت به مباهله نمود ولي نپذيرفتند و تسليم شدند، رسول خدا فرمود:

قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرده است اگر دعوت به مباهله را مي پذيرفتند از آسمان آتش بر آنان مي باريد، جابر مي گويد:

اين آيه در شأن خاندان پيامبر نازل شد: { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } سپس گفت: مراد از انفسنا رسول خدا و علي است و مراد از ابناءنا حسن و حسين و از نساءنا فاطمه است.

  • الدر المنثور ، ج 2 ص 230، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

أخرج الحاكم وصححه عن جابر » أن وفد نجران أتوا النبي فقالوا : ما تقول في عيسي؟ فقال : هو روح الله ، وكلمته ، وعبد الله ، ورسوله ، قالوا له : هل لك أن نلاعنك أنه ليس كذلك؟ قال : وذاك أحب إليكم؟ قالوا : نعم . قال : فإذا شئتم . فجاء وجمع ولده الحسن والحسين ، فقال رئيسهم : لا تلاعنوا هذا الرجل فوالله لئن لاعنتموه ليخسفن بأحد الفريقين فجاؤوا فقالوا : يا أبا القاسم إنما أراد أن يلاعنك سفهاؤنا ، وإنا نحب أن تعفينا . قال قد أعفيتكم ثم قال : إن العذاب قد أظل نجران.

گروهي از مردم نجران محضر پيامبر رسيده و گفتند: در باره عيسي چه مي گوئي؟ فرمود: او روح خدا وكلمه او و عبد الله و فرستاده او است، گفتند: ما حاضريم با تو مباهله كنيم كه او اين چنين نيست، فرمود:

هر گونه كه مي خواهيد من حاضرم، سپس دو فرزندش حسن و حسين را آماده كرد تا مباهله نمايد، ولي آنان نپذيرفته و تسليم شدند.

  • الدر المنثور ، ج 2 ص 231، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

علامه حسكاني علاوه بر روايات فوق روايات ديگري هم با همان مضمون و با اندك تفاوتي نقل كرده است كه به تعدادي اشاره مي شود و چون محتوا يكي است از ترجمه آن صرف نظر مي كنيم:

وأخرج أبو النعيم في الدلائل من طريق الكلبي عن أبي صالح عن ابن عباس أن وفد نجران من النصاري قدموا علي رسول الله صلي الله عليه وسلم وهم أربعة عشر رجلا من أشرافهم منهم السيد وهو الكبير والعاقب وهو الذي يكون بعده وصاحب رأيهم فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم لهما : أسلما قالا : أسلمنا قال : ما أسلمتما قالا : بلي قد أسلمنا قبلك قال : كذبتما يمنعكم من الإسلام ثلاث فيكما : عبادتكما الصليب وأكلكما الخنزير وزعمكما أن لله ولدا ونزل ) إن مثل عيسي عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ( الآية) فلما قرأها عليهم قالوا : ما نعرف ما تقول ونزل ) فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم ( يقول : من جادلك في أمر عيسي من بعد ما جاءك من العلم من القرآن ) فقل تعالوا ( إلي قوله ) ثم نبتهل ( يقول : نجتهد في الدعاء أن الذي جاء به محمد هو الحق وأن الذي يقولون هو الباطل فقال لهم : إن الله قد أمرني إن لم تقبلواهذا أن أباهلكم فقالوا : يا أبا القاسم بل نرجع فننظر في أمرنا ثم نأتيك فخلا بعضهم ببعض وتصادقوا فيما بينهم قال السيد للعاقب : قد والله علمتم أن الرجل نبي مرسل ولئن لاعنتموه إنه ليستأصلكم وما لاعن قوم قط نبيا فبقي كبيرهم ولا نبت صغيرهم فإن أنتم لم تتبعوه وأبيتم إلا إلف دينكم فوادعوه وارجعوا إلي بلادكم وقد كان رسول الله صلي الله عليه وسلم خرج ومعه علي والحسن والحسين وفاطمة فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم : إن أنا دعوت فأمنوا أنتم فأبوا أن يلاعنوه وصالحوه علي الجزية

  • الدر المنثور ، ج 2 ص231 – 232، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

وأخرج أبو نعيم في الدلائل من طريق عطاء والضحاك عن ابن عباس أن ثمانية من أساقف العرب من أهل نجران قدموا علي رسول الله صلي الله عليه وسلم منهم العاقب والسيد فأنزل الله ) فقل تعالوا ندع أبناءنا ( إلي قوله ) ثم نبتهل ( يريد ندع الله باللعنة علي الكاذب فقالوا : أخرنا ثلاثة أيام فذهبوا إلي بني قريظة والنضير وبني قينقاع فاستشاروهم فأشاروا عليهم أن يصالحوه ولا يلاعنوه وهو النبي الذي نجده في التوراة فصالحوا النبي صلي الله عليه وسلم علي ألف حلة في صفر وألف في رجب ودراهم.

  • الدر المنثور ، ج 2 ص 232، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

أخرج مسلم والترمذي وابن المنذر والحاكم والبيهقي في سننه عن سعد بن أبي وقاص قال : « لما نزلت هذه الآية { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم } دعا رسول الله صلي الله عليه وسلم علياً ، وفاطمة ، وحسناً ، وحسيناً ، فقال » اللهم هؤلاء أهلي « » .

  • الدر المنثور ، ج 2 ص 232، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

وأخرج ابن جرير عن غلباء بن أحمر اليشكري قال « لما نزلت هذه الآية { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } الآية . أرسل رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي علي ، وفاطمة ، وابنيهما الحسن ، والحسين ، ودعا اليهود ليلاعنهم فقال شاب من اليهود : ويحكم أليس عهدكم بالأمس إخوانكم الذين مسخوا قردة وخنازير؟ لا تلاعنوا . فانتهوا »

  • الدر المنثور ، ج 2 ص 233، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

علي عليه السلام نَفسِ رسول خدا

يكي از آياتي كه از آن استفاده برتري علي عليه السلام از همه افراد بشر حتي از انبيا عليهم السلام غير از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي شود آيه مباهله است ، زيرا خداوند او را نفس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خوانده است ، و از روايات و گفتار مورخان و محدثان نيز استفاده مي شود كه مراد از انفسنا علي عليه السلام است .

ابن كثير مي نويسد:

قال جابر: (أنفسنا وأنفسكم) رسول اللّه وعلي بن أبي طالب (وأبنائنا) الحسن والحسين (ونسائنا) فاطمة. وهكذا رواه الحاكم في مستدركه… ثمّ قال: صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

جابر گفته است مراد از (أنفسنا و أنفسكم) رسول خدا و علي است. و مراد از (أبنائنا) حسن و حسين و مراد از (نسائنا) فاطمه است.

اين روايت را حاكم در مستدركش نقل كرده و مي نويسد: طبق شرائط مسلم در صحيحش اين روايت صحيح است اگر چه او و بخاري آن را نقل نكرده اند.

  • تفسير ابن كثير:1/379 ط. دار المعرفة ـ بيروت و1/370 ط مصطفي محمد بمصر، ورواه السيوطي قائلا: وصحّحه الحاكم. الدر المنثور: 2/39.هكذا الشوكاني في فتح القدير: 1/348.

زمخشري مي گويد:

وفيه دليل لا شئ أقوي منه علي فضل أصحاب الكساء عليهم السلام.

اين آيه قوي ترين و محكم ترين دليل بر برتري اصحاب كساء است.

  • الكشاف: 1/370.

محمد بن طلحه شافعي ضمن بياني در فضيلت زهرا عليها السلام در اين آيه ، مي گويد :

اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه را ميان خود و ميان علي عليه السلام كه به منزله جان او بوده است قرار داد دليل بر آن است كه مي خواست فاطمه از هر سو حراست گردد و بدين سبب اهميت شأن او روشن شود ، زيرا حراست با احاطه انفس بيش از حراست با احاطه ابناء است .

  • مطالب السئول: 7.

ابن حجر هيتمي مي گويد :

وأخرج الدارقطني أن عليا قال للستة الذين جعل عمر الأمر شوري بينهم كلاما طويلا من جملته أنشدكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلي الله عليه وسلم ( يا علي أنت قسيم الجنة والنار يوم القيامة غيري قالوا اللهم لا ) .

دارقطني روايت كرده است كه : علي عليه السلام در روز شورا با حاضران احتجاج كرد و گفت : شما را به خدا سوگند كه آيا در ميان شما كسي هست كه خويشاوندي اش از من به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نزديكتر باشد ؟

و غير از من كسي هست كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را نفس خود قرار داده و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را به منزله بلكه برتر از همسر خويش خوانده باشد؟

گفتند: نه، خدايا.

  • الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 369، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة – لبنان – 1417هـ – 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي – كامل محمد الخراط.

سخن فخر رازي

فخر رازي در نقل ذيل، حقيقت مطلب را گويا پذيرفته و بر خلاف روش هميشگي اش كه اگر نقل مطلبي به نفع شيعه و عقائد وي بود آن را نقد و با تلاش فراوان آن را رد مي كرد ولي در اين مورد سخني قابل قبول در برابر ديدگاه و موضع حق شيعه نداشته و با استناد به اجماع به برتري رسول خدا قبل از پيدايش علي، مي گذرد و پاسخي مناسب از وي ديده نمي شود، او مي نويسد:

المسألة الخامسة : كان في الري رجل يقال له : محمود بن الحسن الحمصي ، وكان معلم الاثني عشرية ، وكان يزعم أن علياً رضي الله عنه أفضل من جميع الأنبياء سوي محمد عليه السلام ، قال : والذي يدل عليه قوله تعالي : { وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ } وليس المراد بقوله { وَأَنفُسَنَا } نفس محمد صلي الله عليه وسلم لأن الإنسان لا يدعو نفسه بل المراد به غيره ، وأجمعوا علي أن ذلك الغير كان علي بن أبي طالب رضي الله عنه ، فدلت الآية علي أن نفس علي هي نفس محمد ، ولا يمكن أن يكون المراد منه ، أن هذه النفس هي عين تلك النفس ، فالمراد أن هذه النفس مثل تلك النفس ، وذلك يقتضي الاستواء في جميع الوجوه ، ترك العمل بهذا العموم في حق النبوة ، وفي حق الفضل لقيام الدلائل علي أن محمداً عليه السلام كان نبياً وما كان علي كذلك ، ولانعقاد الإجماع علي أن محمداً عليه السلام كان أفضل من علي رضي الله عنه ، فيبقي فيما وراءه معمولاً به ، ثم الإجماع دل علي أن محمداً عليه السلام كان أفضل من سائر الأنبياء عليهم السلام فيلزم أن يكون علي أفضل من سائر الأنبياء.

در ري مردي بود به نام محمود بن حسن حمصي كه معلم شيعيان دوازده امامي بود . وي مي پنداشت كه علي رضي الله عنه از همه پيامبران غير از حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم افضل است و دليل او آيه انفسنا بود . مي گفت :

مراد از انفسنا نمي تواند خود محمد صلي الله عليه و آله و سلم باشد ، زيرا انسان هيچ گاه خودش را دعوت نمي كند ، پس مراد از آن كس ديگري است ، و همه اجماع دارند بر آن كه مراد علي بن ابي طالب رضي الله عنه است . بنابر اين آيه دلالت دارد بر آن كه نفس علي همان نفس محمد صلي الله عليه و آله و سلم است . و نيز نمي تواند نفس او عين نفس آن حضرت باشد پس مراد آن است كه نفس او مانند نفس آن حضرت است ، و اين مقتضي مساوات از همه جهت است ، ولي مسأله نبوت و فضيلت به دلايلي از اين عموم بيرون است ، زيرا محمد صلي الله عليه و آله و سلم پيامبر بود وعلي نبود و نيز اجماع منعقد است بر آن كه محمد صلي الله عليه و آله و سلم از علي رضي الله عنه افضل است ، مي ماند بقيه فضايل كه در آنها با يكديگر برابرند ، و چون اجماع قائم است كه محمد صلي الله عليه و آله و سلم از ساير پيامبران عليهم السلام افضل است پس علي عليه السلام نيز از همه پيامبران برتر است.

  • التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب: ج 4 ص 241، اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – 1421هـ – 2000م ، الطبعة : الأولي

سپس در پاسخ مي گويد :

والجواب : أنه كما انعقد الإجماع بين المسلمين علي أن محمداً عليه السلام أفضل من علي ، فكذلك انعقد الإجماع بينهم قبل ظهور هذا الإنسان ، علي أن النبي أفضل ممن ليس بنبي ، وأجمعوا علي أن علياً رضي الله عنه ما كان نبياً ، فلزم القطع بأن ظاهر الآية كما أنه مخصوص في حق محمد صلي الله عليه وسلم ، فكذلك مخصوص في حق سائر الأنبياء عليهم السلام .

جواب اين استدلال آن است كه : همان گونه كه اجماع ميان مسلمانان منعقد است كه محمد صلي الله عليه و آله و سلم افضل از علي است، همچنين پيش از ظهور اين شخص ( حمصي ) اجماع منعقد است كه هر پيامبري از كسي كه پيامبر نيست افضل است ، و همه اجماع دارند كه علي رضي الله عنه پيامبر نبوده است ، پس قطعا ظاهر آيه مي رساند كه همان گونه كه محمد صلي الله عليه و آله و سلم افضل از علي است ساير انبيا نيز از علي افضل مي باشند .

  • التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب: ج 4 / ص 242 ، اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – 1421هـ – 2000م ، الطبعة : الأولي.

نقد سخن رازي

علامه مجاهد شيخ محمد حسن مظفر رحمه الله پيرامون سخن رازي مي گويد : از سخنان رازي در تفسير آيه استفاده مي شود كه وي دلالت آيه بر افضليت علي عليه السلام از ساير صحابه را پذيرفته است ، زيرا استدلال شيخ محمود حمصي را نقل كرد كه چون علي عليه السلام نفس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است و پيامبر از ساير انبيا برتر است پس علي عليه السلام نيز از آنها برتر است ، و نيز از شيعيان نقل كرد كه آنان به اين آيه استدلال كرده اند بر افضليت آن حضرت از ساير صحابه ، و فخر رازي تنها مطلب اول (برتري علي عليه السلام از ساير انبيا عليهم السلام ) را رد كرد و درباره مطلب دوم چيزي نگفت، اما اين كه مدعي شده است كه پيش از ظهور حمصي اجماع منعقد شده بر افضليت پيامبران بر ديگران ، سخن درستي نيست . زيرا اجماع بر آن است كه صنف پيامبران از اصناف ديگر بشر برترند و هر پيامبري از افراد امت خويش برتر است ، اما چنين نيست كه هر پيامبري از هر غير پيغمبري برتر باشد گرچه آن غير، از امتهاي ديگر باشد . . . و نيز قول به برتري اميرمؤمنان عليه السلام از پيامبران جز حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم اختصاص به شيخ محمود حمصي ندارد تا با اجماعي كه فخر رازي ادعا نموده منافات داشته باشد ، بلكه شيعيان پيش از وجود اين شيخ و پس از او قائل به آن بوده اند و در اين باره به آيه مباهله و آيات ديگر استدلال نموده اند .

  • دلائل الصدق: 2/86.

علامه سيد شرف الدين نيز پس از نقل سخن رازي مي گويد : دقت كن ببين او به روشني دلالت آيه را بر برتري علي عليه السلام بيان نموده و ناخود آگاه به درستي آن اعتراف كرده است . وي با آنچه از شيعيان چه در گذشته و حال نقل كرده است معارضه اي ننموده و كلمه اي در رد آنان بر قلم نياورده است ، گويي اعتقاد آنان را پذيرفته و به دلالت آيه بر عقيده آنان اعتراف نموده است ، و تنها بر محمود بن حسن خرده گرفته است ، در صورتي كه اجماعي كه رازي آن را بهانه قرار داده و بر حمصي حمله كرده است چيزي است كه مورد قبول محمود حمصي و هم عقيده هاي او نيست .

  • الكلمه الغراء: 5.

آيه خير البرية

ج. آيه خير البرية

يكي ديگر از آياتي كه دليل بر برتري علي عليه السلام از همه افراد بشر از گذشته و آينده حتي پيامبران اولوا العزم عليهم السلام به جز خاتم انبيا صلي الله عليه و آله و سلم است اين آيه است :

«ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات اولئك هم خير البرية »

سوره البينه: 7.

( آنان كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته كردند ، آنان بهترين آفريدگانند ) .

شأن نزول

شأن نزول آيات قرآن در بسياري از موارد كمك به فهم مراد و مقصود از آيه را دارد و در واقع پلي است براي عبور و ورود به گذشته تاريخ و زمان نزول، اما حكم و يا هر نكته ي ديگري كه به عنوان پيام در آيات وحي وجود دارد، در محدوده زمان و يا هر چيز ديگري محبوس و مدفون نمي شود، آيه مورد بحث نيز از جمله آياتي است كه مصداق خير البريه را به روشني بيان مي كند.

وأخرج ابن مردويه عن عائشة قالت : قلت يا رسول الله : من أكرم الخلق علي الله قال : يا عائشة أما تقرئين ) إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية (

وأخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال كنا عند النبي صلي الله عليه وسلم فأقبل علي فقال النبي صلي الله عليه وسلم : والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة ونزلت ) إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ( فكان أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم إذا أقبل علي قالوا : جاء خير البرية

وأخرج ابن عدي وابن عساكر عن أبي سعيد مرفوعا : علي خير البرية

وأخرج ابن عدي عن ابن عباس قال : لما نزلت ) إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ( قال رسول الله صلي الله عليه وسلم لعلي : هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين

وأخرج ابن مردويه عن علي قال : قال لي رسول الله صلي الله عليه وسلم : ألم تسمع قول الله : ) إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ( أنت وشيعتك وموعدي وموعدكم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرا محجلين

أخرج ابن مردويه عن عائشة قالت : « قلت يا رسول الله : من أكرم الخلق علي الله؟ قال : » يا عائشة أما تقرئين { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } .

وأخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال : « كنا عند النبي صلي الله عليه وسلم فأقبل عليّ فقال النبي صلي الله عليه وسلم : » والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة ، ونزلت { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } فكان أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم إذا أقبل عليّ قالوا : جاء خير البرية .

عائشه مي گويد: از رسول خدا پرسيدم: گرامي ترين آفريده نزد خدا چه كسي است؟ فرمود: مگر اين آيه قرآن را نخوانده اي؟ { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية }.

ابن عساكر از جابربن عبد الله روايت كرده است كه گفت : ما نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بوديم كه علي از راه رسيد ، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : سوگند به آن كه جانم به دست او است ، اين و شيعيان اويند كه در روز قيامت رستگارند . و اين آيه نازل شد : ان الذين آمنوا . . . و ياران رسول خدا هر گاه علي از راه مي رسيد مي گفتند : بهترين آفريدگان آمد ،

  • الدر المنثور ، ج 8، ص 589، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

وأخرج ابن عدي وابن عساكر عن أبي سعيد مرفوعاً : عليّ خير البرية .

وأخرج ابن عدي عن ابن عباس قال : « لما نزلت { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } قال رسول الله صلي الله عليه وسلم لعلي : » هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين « » .

وأخرج ابن مردويه عن عليّ قال : قال لي رسول الله صلي الله عليه وسلم : « ألم تسمع قول الله : { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } أنت وشيعتك وموعدي وموعدكم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرّاً محجلين » .

و نيز ابن عدي و ابن عساكر از ابو سعيد به سند مرفوع روايت كرده اند كه : علي بهترين آفريدگان است.

ابن عدي از ابن عباس روايت كرده كه گفت : چون آيه خير البريه نازل شد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي فرمود : اينان تو هستي و شيعيان تو كه در روز قيامت خشنود و پسنديده اند.

ابن مردويه از علي عليه السلام آورده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا اين آيه را نشنيده اي : ان الذين آمنوا . . . آنان تو و شيعيان تو هستند، قرارگاه من وتو وشيعيانت حوض كوثر است .

  • الدر المنثور ، ج 8، ص 589، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1993.

طبري در تفسير آيه مي گويد:

قوله:( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ )

يقول تعالي ذكره: إن الذين آمنوا بالله ورسوله محمد، وعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء، وأقاموا الصلاة، وآتوا الزكاة، وأطاعوا الله فيما أمر ونهي( أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) يقول: من فعل ذلك من الناس فهم خير البرية. وقد: حدثنا ابن حميد، قال: ثنا عيسي بن فرقد، عن أبي الجارود، عن محمد بن عليّ( أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) فقال النبي صلي الله عليه وسلم: “أنْتَ يا عَلي وَشِيعَتُكَ“.

خداي متعال مي فرمايد : آنان كه به خدا و رسولش محمد صلي الله عليه و آله و سلم ايمان آوردند و خدا را خالصانه و يگانه و بدون شريك پرستيدند ، و نماز را به پاداشتند و زكات دادند ، و خدا را در همه اوامر و نواهي او اطاعت نمودند ، آنانند كه بهترين آفريدگانند . مي گويد : از مردم آنان كه چنين كنند بهترين آفريدگانند .

ابن حميد از عيسي بن فرقد از ابوالجارود از محمدبن علي ( امام باقر عليه السلام ) مرا حديث كرد كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : اي علي ، خيرالبريه تو و شيعيان تو هستند .

  • جامع البيان عن تأويل آي القرآن ، ج 30 ص264، اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الفكر – بيروت – 1405.

علامة گنجي نقل مي كند:

أخبرنا إبراهيم بن بركات القرشي ، أخبرنا الحافظ علي بن الحسن الشافعي ، أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي ، أخبرنا عاصم بن الحسن ، أخبرنا الحافظ أبو العباس ، حدثنا محمد بن أحمد القطواني ، حدثنا إبراهيم بن الأنصاري ، حدثنا إبراهيم بن جعفر بن عبد الله بن محمد بن مسلمة عن أبي الزبير عن جابر بن عبد الله قال : كنا عند النبي صلي الله عليه وآله فأقبل علي بن أبي طالب فقال صلوات الله عليه : قد أتاكم أخي ثم التفت إلي الكعبة فضربها بيده ثم قال : والذي نفسي بيده ان هذا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة ثم إنه أولكم ايمانا وأوفاكم بعهد الله وأقومكم بأمر الله وأعدلكم في الرعية وأقسمكم بالسوية وأعظمكم عند الله مزية قال : ونزلت : ( ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ).

جابربن عبد الله مي گويد: ما نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بوديم كه علي بن ابي طالب عليه السلام از راه رسيد ، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : برادرم نزد شما آمد . آن گاه رو به كعبه نمود و دست به آن زد و فرمود : سوگند به آن كه جانم به دست او است ، اين و شيعيان اويند كه در روز قيامت رستگارند ، او نخستين ايمان آورنده شما ، و وفادارترين شما به عهد خدا ، و قيام كننده ترين شما به امر خدا ، و عادل ترين شما در ميان رعيت ، و مساوي تقسيم كننده ترين شما ، و ارجمندترين شما در نزد خداست . آن گاه اين آيه نازل شد :ان الذين آمنوا …

  • كفايه الطالب، طبع الغري: 118.

خير البرية كيست و چيست؟

ازميان دهها روايت پيرامون آيه خير البريه شماري از آن را ملاحظه نموديد كه با صراحت مصداق و فرد مورد نظر خداوند را معرفي مي كرد كه براي اهل فكر و تحقيق بايد كافي باشد و در نوع خود مشت تحريف گران و بد خواهان علي و فرزندان او را باز و رسوا مي كند و از سوئي بر تري آن امام همام را بر پيامبران، غير از رسول خاتم و منصب نبوت اثبات مي كند، چرا كه جمله «خير البريه» به معناي برترين آفريده است و صفتي است كه بدون شك از آغاز خلقت تا پايان نظام هستي را شامل مي شود واين افتخاري است كه نصيب علي بن ابوطالب عليه السلام شده است.

سيماي برتر علي عليه السلام در حديث

سيماي برتر علي عليه السلام در حديث

تصوير چهره ملكوتي امير مؤمنان علي عليه السلام و بازخواني سيماي معنوي و ومجسم ساختن زيبائي هاي رفتاري و عملي و گفتاري او از ميان هزاران سخن رسول گرامي اسلام نيازمند خلق و آفرينش كتابها است، اگر چه بزرگاني در گذشته و حال به اين مهم دست يازيده اند، احاديث و سخنان پيامبر اعظم، مربي و معلم امير مؤمنان علي عليه السلام در بيان شخصيت و فضائل آن حضرت از حد و اندازه خارج است، كه از بين اين روايات حديث ذيل را كه موافق و مخالف نقل كرده اند و سند گويائي است بر مدعاي ما و در حقيقت مكمل آيات پيشين و در وصف برتري امام علي عليه السلام بر تمام پيامبران غير از خاتم انبيا است، به تفسير و توضيح آن مي پردازيم.

«من أراد أن يري آدم في علمه ، ونوحاً في طاعته ، وإبراهيم في خلته ، وموسي في هيبته ، وعيسي في صفوته ، فلينظر إلي علي بن أبي طالب رضي الله عنه »

( هر كس به خواهد علم آدم ، طاعت نوح ، محبوبيت ابراهيم ، هيبت موسي و برگزيدگي عيسي را ببيند بايد به علي بن ابي طالب بنگرد ) .

قوله صلي الله عليه وآله وسلم : ( من أراد أن ينظر إلي نوح في عزمه ، والي آدم في علمه ، والي إبراهيم في حلمه ، والي موسي في فطنته ، والي عيسي في زهده ، فلينظر إلي علي بن أبي طالب ) . أخرجه البيهقي في صحيحه ، والإمام أحمد بن حنبل في مسنده ).

اين حديث را همانگونه كه در پايان حديث قبل مشاهده مي كنيد از دو تن محدث و نويسنده مشهور و صاحب آثار و تاليفات معتبر يعني احمد حنبل و بيهقي نقل كرده اند كه متاسفانه در چاپهاي فعلي ديده نمي شود و گويا دست تحريف اين حديث را نيز به سرنوشتي همانند تحريف و اسقاط ديگر احاديث و منقولات تاريخي در فضائل اهل بيت و علي عليهم السلام دچار كرده است.

ابن ابي الحديد معتزلي با اعتراف به ويژگيهاي برتر امير المؤمنين عليه السلام و بدون هيچ گونه شبهه اي اين حديث را با استناد به همان دو شخصيت نقل كرده است.

الخبر الرابع : من أراد أن ينظر إلي نوح في عزمه ، وإلي آدم في علمه ، وإلي إبراهيم في حلمه ، وإلي موسي في فطنته ، وإلي عيسي في زهده ، فلينظر إلي علي بن أبي طالب ‘ .

رواه أحمد بن حنبل في المسند ، ورواه أحمد البيهقي في صحيحه .

  • شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان – 1418هـ – 1998م ، الطبعة : الأولي ، ج 9 ص 100، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري.

فخر رازي در ادامه داستان محمود حمصي كه در استدلال به آيه مباهله سخن وي را نقل كرديم مي گويد:

ويؤيد الاستدلال بهذه الآية ، الحديث المقبول عند الموافق والمخالف ، وهو قوله عليه السلام : ( من أراد أن يري آدم في علمه ، ونوحاً في طاعته ، وإبراهيم في خلته ، وموسي في هيبته ، وعيسي في صفوته ، فلينظر إلي علي بن أبي طالب رضي الله عنه ) فالحديث دل علي أنه اجتمع فيه ما كان متفرقاً فيهم ، وذلك يدل علي أن علياً رضي الله عنه أفضل من جميع الأنبياء سوي محمد صلي الله عليه وسلم…

در تأييد اين استدلال به آيه شريفه حديثي است كه مورد قبول موافق و مخالف است و آن سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است كه فرمود :

 «هر كه مي خواهد به علم آدم ، طاعت نوح ، محبوبيت ابراهيم ، هيبت موسي و برگزيدگي عيسي بنگرد بايد به علي بن ابي طالب بنگرد» .

زيرا اين حديث دلالت دارد كه همه اين صفاتي كه در اين پيامبران به طور پراكنده موجود است يك جا در علي عليه السلام گرد آمده است ، و همين دليل است كه علي عليه السلام از همه پيامبران جز پيامبر ما صلي الله عليه و آله و سلم افضل است .

  • التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ، ج 8 ص 72. اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – 1421هـ – 2000م ، الطبعة : الأولي

ابو حيان آندلسي صاحب تفسير البحر المحيط چاره اي نديده است جز اينكه اصل حديث را انكار و آن را از احاديث موضوعه معرفي كند، كه البته ديدگاه افرادي از اين قبيل كاملا روشن است، چون موضوع حديث بيان مناقب علي عليه السلام از زبان فرستاده خدا و پيامبر بزرگ الهي رسول خاتم است و آثاري از اين قبيل بايد محكوم به جعل و وضع گردد. وي مي گويد:

وأما الحديث الذي استدل به فموضوع لا أصل له . وهذه النزغة التي ذهب إليها هذا الحمصي من كون علي أفضل من الأنبياء عليهم السلام سوي محمد صلي الله عليه وسلم ) ، وتلقفها بعض من ينتحل كلام الصوفية ، ووسع المجال فيها ، فزعم أن الولي أفضل من النبي…هذه المقالة مخالفة لمقالات أهل الإسلام . نعوذ بالله من ذلك…

حديث برتري علي بر پيامبران جعلي و ساخته صوفي مسلكان است…فكر برتري وليّ برنبي با عقائد اسلامي سازگاري ندارد.

  • تفسير البحر المحيط: ج 2 ص 504 ، اسم المؤلف: محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان الأندلسي الوفاة: 745هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية – لبنان/ بيروت – 1422هـ -2001م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود – الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل.

نويسنده و شارح كتاب «شرح احقاق الحق» مرحوم مرعشي، با تحقيقي عميق و مفصل به استخراج اين حديث با الفاظ متنوع آن از منابع روائي اهل سنت پرداخته است كه به دو حديث اكتفا نموده و به منابع ذكر شده از سوي ايشان اشاره مي كنيم:

الحديث الرابع والعشرون ( من أراد أن ينظر إلي آدم ، إلي نوح ، إلي إبراهيم ، إلي موسي ، إلي عيسي ، فلينظر إلي علي بن أبي طالب عليه السلام ) رواه جماعة من أعلام العامة في كتبهم : منهم العلامة المولوي ولي الله اللكنهوئي في ( مرآة المؤمنين في مناقب أهل بيت سيد المرسلين ) ( ص 35 ) قال : ( في حديث ) قال صلي الله عليه وسلم : من أراد أن ينظر إلي آدم في علمه وإلي نوح في تقواه وإلي إبراهيم في حلمه وإلي موسي في هيبته وإلي عيسي في عبادته فلينظر إلي علي بن أبي طالب .

(هر كس به خواهد علم آدم ، تقواي نوح ، بردباري ابراهيم ، هيبت موسي و عبادت عيسي را ببيند بايد به علي بن ابي طالب بنگرد ) .

سپس مرحوم مرعشي منابع متنوع و فراواني از بزرگان اهل سنت كه اين حديث را با مضامين متعدد نقل كرده اند نام مي برد كه در ذيل مشاهده مي فرمائيد:

علامة شهاب الدين أحمد حسيني شافعي شيرازي في ( توضيح الدلائل ) ( ص 232 نسخة مكتبة الملي بفارس )و علامة أبو حفص عمر بن محمد بن خضر ملا موصلي في ( الوسيلة) ( ص 168 ط حيدر آباد الدكن )، علامة شريف سيد حسين علي شاه بن سيد روشن علي شاه حسيني نقوي بخاري حنفي هندي، متوفي سنة 1322 في ( تحقيق الحقايق ، كلزار مرتضوي ، محبوب القلوب ) ( ص 9 ط لاهور )، علامة سيد أحمد بن محمد بن أحمد حسيني شافعي در ( التبر المذاب ) ( ص 33 نسخة مكتبتنا العامة بقم ). علامة جمال الدين محمد بن مكرم أنصاري جزرجي في ( مختصر تاريخ دمشق ) ( ج 17 ص 148 نسخة طوب قبوسراي بإسلامبول )، علامة يحيي بن موفق بالله شجري متوفي سنة 499 في ( الأمالي ) ( ج 1 ص 133 ) علامة شيخ حسام الدين مردي حنفي في ( آل محمد ) ( ص 424 نسخة مكتبة السيد الأشكوري ) علامة شريف أبو المعالي مرتضي محمد بن علي حسيني بغدادي في ( عيون الأخبار في مناقب الأخيار ) ( ص 26 نسخة مكتبة الفاتيكان ).

  • شرح احقاق الحق للمرعشي: 22/ 296 – 300.

علامه اميني نويسنده اثر گران سنگ و ماندگار «الغدير» نيز با نقل اين حديث از منابع گوناگون اهل سنت همچون مسند احمد و فضائل الصحابه بيهقي و مناقب خوارزمي و… گوشه اي از امتيازات و برتريهاي امیر مؤمنان را اثبات و بر صحت حديث مُهر تاييد مي زند.

1 – أخرج إمام الحنابلة أحمد عن عبد الرزاق بإسناده المذكور بلفظ : من أراد أن ينظر إلي آدم في علمه ، وإلي نوح في فهمه ، وإلي إبراهيم في خلقه ، وإلي موسي في مناجاته ، وإلي عيسي في سنته ، وإلي محمد في تمامه وكماله ، فلينظر إلي هذا الرجل المقبل . فتطاول الناس فإذا هم بعلي بن أبي طالب كأنما ينقلع من صبب ، و ينحط من جبل.

و نيز برخي از مشاهير اهل سنت در آثار خويش با الفاظ مشابه و گاه با تغيير آن را نقل كرده اند كه از جمله آنان افراد ذيل است:

  1. أبو بكر أحمد بن حسين بيهقي متوفاي 458 در ( فضايل الصحابة ).
  2. حافظ أحمد بن محمد عاصمي در كتاب [ زين الفتي في شرح سورة هل أتي ].
  3. خوارزمي مالكي متوفاي 568 در ( المناقب ) ص 49 (83ح 70). و ص 39 (88 ح 79).
  4. أبو سالم كمال الدين محمد بن طلحة شافعي متوفاي 652 در ( مطالب السئول ) به نقل از كتاب ( فضايل الصحابة ) بيهقي.
  5. عز الدين ابن أبي الحديد متوفاي 655 در ( شرح نهج البلاغة ) ج 2 ص 236 ودر ج 2 ص 449 به نقل از أحمد و بيهقي .
  6. حافظ أبو عبد الله گنجي شافعي متوفاي 658 ، در ( كفاية الطالب ) ص 45 .
  7. حافظ أبو عباس محب الدين طبري متوفاي 694 در ( الرياض النضرة ) 2 ص 218 .
  8. شيخ الاسلام حموئي متوفاي 722 ، در ( فرايد السمطين )
  9. قاضي عضد أيجي شافعي متوفاي 756 ، در ( المواقف ) ج 3 ص 276
  10. تفتازاني شافعي متوفاي 792 في ( شرح المقاصد ) 2 ص 299.
  11. ابن صباغ مالكي متوفاي 855 در ( الفصول المهمة ) ص 21 به نقل از [ فضايل الصحابة ] بيهقي.
  12. سيد محمود آلوسي متوفاي 1270 در شرح عينية عبد الباقي عمري ص 27.
  13. صفوري در ( نزهة المجالس ) 2 ص 240.»
  14. سيد أحمد قادين خاني در ( هداية المرتاب ) ص 146 .
  15. العلامه الاميني، الغدير: ج 30، ص 355- 360.

نتيجه و خلاصه

شهادت خداوند به پاكي و طهارت خاندان پيامبر اعظم و شخص امير مؤمنان علي بن ابوطالب عليه السلام و ملقب شدن به نفس رسول خدا كه برترين مقام معنوي براي آن حضرت است و حديث معروف (أشباه) كه در آن از ويژگيهاي بارز و ممتاز پيامبران بزرگي همچون آدم، نوح، موسي، عيسي، ابراهيم و…عليهم السلام، ياد شده و در آن فرد شايسته اي كه نمادي از اين امتيازات و ويژگيهاي بي مانند است معرفي مي شود، تمامي اين اوصاف و امتيازات گوياي برتري او بر همه آنان غير از رسول اعظم است.

منبع : هدانا برگرفته از سایت ولی عصر عج همراه با ویرایش و تصرف.

لینک کوتاه مطلب: http://goo.gl/wiAjlK

*- ضمنا شما می توانید از اینجا مشترک  خبرنامه سایت شوید و جدید ترین مطالب را دریافت کنید.

حتما بخوانيد

ویژه نامه غدیر پژوهی 

  1. معني مولي در حديث غدير در اولي
  2. معني مولي در اولي از نظر مفسران اهل سنت
  3. اثبات امامت در حديث غدير از نظر اهل سنت
  4. سند حديث غدير با لفظ ولي من كنت وليه
  5. معني ولي در غدير و سيره خلفا


کلید: دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا دلایل برتری حضرت علی ع نسبت به انبیا

این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید:
افسرانفیس نماکلوب