وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

گم كردن معبود حقيقي همان گم كردن خود است

گم كردن معبود حقيقي همان گم كردن خود است/ضرورت خودشناسی(قسمت نهم)

 

۴. «مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ * مَّنْ جَعَلَ الأرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (سوره مباركه نمل،آيات۶۰ و ۶۱)  يا آن كسي كه آسمان ها و زمين را آفريد و ازآسمان برايتان آب فرستاد، و بدان بوستان هايي خوش منظر رويانديم كه شما را توان رويانيدن درختي از آن نيست. آيا با وجود الله خداي ديگري هست؟ نه، آنها مردمي هستند از حق منحرف* يا آن كه زمين را آرامگاه ساخت و در آن رودها پديد آورد و كوه ها، و ميان دو دريا مانعي قرار داد. آيا با وجود الله خداي ديگري هست؟ نه،بيشترينشان نمي دانند.»

در اين دو آيه تفكر و تعمق در نشانه هايي از قبيل نزول باران و رويش درختان،و… را در شناخت معبود و اله حقيقي انسان مؤثر مي داند. و كساني كه در اين نشانه ها تفكر نمي كنند و يا اگر هم تفكر مي كنند از آنها روي گردانند، نادان و منحرف معرفي مي كند. به عبارت ديگر« گم كردن معبود حقيقي همان گم كردن خود است كه انحراف و ناداني است.»

 

۵. « أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ (سوره مباركه روم،آيه ۸)  آيا با خود نمي انديشند كه خدا آسمان ها و زمين را و هر چه را ميان آنهاست، جز به حق و تا مدتي محدود، نيافريده است؟ و بسياري از مردم به ديدار پروردگارشان ايمان ندارند.»

طبق اين آيه شريفه اگر مردم براي خود فراغتي ايجاد كنند تا در خلقت آسمان ها و زمين و موجودات بين آنها تفكر و تعمق كنند به حق بودن خلقت آنها و هدفدار بودن آنها و نيز به معاد خودشان و ملاقات پروردگارشان ايمان مي آورند. ولي افسوس كه مردم چنين فراغتي را براي خود ايجاد نمي كنند و به همين دليل است كه تعداد زيادي از آنها به ملاقات پروردگارشان ايمان نمي آورند.

بنابراين طبق فرموده خداوند ميان خلقت آسمان و زمين و موجودات و هدف دار بودن آنها با معاد و جاودانگي انسان و جهان ارتباطي عميق وجود دارد كه با تفكر و تعمق مي توان به اين رابطه  و حقيقت دست يافت.

 

مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي فرمايد:

« مراد از حق بودن خلقت آسمان و زمين ، و آنچه بين آن دو است – و خلاصه حق بودن همه عوالم محسوس- اين است كه خلقت آن عبث  بي نتيجه نبوده، كه موجود شود و بعد معدوم گردد، و دوباره موجود گشته و سپس معدوم شود، بدون اين كه غرضي و هدفي از آن منظور باشد، پس خداي تعالي اگر عالم را خلق كرده به خاطر غايت و نتيجه اي بوده كه بر خلقت آن مترتب مي شده… سراپاي عالم با همه اجزايش دائم الوجود نيست، بلكه همه آن فاني و هالك است،حتماً بايد نتيجه و هدفي از خلقت آن در بين باشد، كه نتيجه بعد از فناي آن هويدا مي شود، به همين جهت مي بينيم كه جمله« خلق نكرديم آسمان ها و زمين و مابين آن دو را مگر به حق» مقيد كرد به جمله«و سرآمدي معين». پس معلوم مي شود هستي عالم تا مدّتي معين است، و بنابراين استفهام در آيه، براي تعجب است، و معناي آن اين است كه: آيا اين قدر فراغت خاطر ندارند كه در اين مسئله بيانديشند؟و آن را در ذهن خود بياورند؟ گويا كفار از بس سرگرم امور دنيا هستند، و براي آن تلاش نموده و فكرشان پريشان است كه خود را هم فراموش كرده اند، و در صورتي كه خود قرارگرفته اند، آن وقت تفكرشان،تفكري با تمركز خواهد بود، و فكرشان پراكنده و متفرق نخواهد بود. پس آن وقت فكرهايشان را به سوي حق هدايت و به واقع امر ارشاد مي كند. جمله« ما خلق الله السماوات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمّي»، همان واقعيت و تفكر است كه بايد در آن امعان و دقت كنند و بيانش بنابر آنچه گذشت، اين است كه: خداوند همه عالم و جزيي از آن را هم چز حق نيافريده…،آن را به خاطر غرض و غايتي حقيقي آفريده، نه اين كه غرضش سرگرمي و عبث بوده باشد، و نيز نيافريده مگر براي مدتي معين، پس هيچ يك از اجزاي عالم تا بي نهايت باقي نمي ماند، بلكه روزي فاني مي شود، و وقتي يك يك اجزاي عالم، و نيز مجموع آن، مخلوقي داراي نتيجه و غايت باشد، و نيز وقتي هيچ يك از اجزاي عالم، و نيز مجموع آن، مخلوقي داراي نتيجه و غايت باشد، و نيز وقتي هيج يك از اجزاي آن دائمي نباشد، معلوم مي شود غايت و نتيجه آن بعد از فناي آن مترتب مي شود، و اين همان آخرتي است كه بعد از گذشتن عمر دنيا و فناي آن ظاهر مي شود. جمله«انّ كثيراً من الناس بِلقاءِ ربِّهم الكافرون» با اين كه فعل تعجب در آن نيامده، مع ذالك افاده تعجب مي كند،همچنان كه آيه با استفهام تعجبي آغاز شد. و مراد«لقاء الله» همان بازگشت به سوي او در معاد است و اگر آن را ديدار خوانده، براي اين است كه كفر آنان را شگفت آورتر سازد، و بفهماند كه چطور ممكن است از ناحيه خدا آغاز گردند، ولي سرانجامشان به سوي او نباشد، و به همين جهت مطلوب را با كلمه«انّ» تأكيد كرده تا اشاره كرده باشد به اين كه كفر به معاد في نفسه چيزي است كه قابل قبول نيست.»(ترجمه الميزان،ج۱۶،صص۸-۲۳۷)

 

 

۶. « الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره مباركه بقره آيه ۲۲): آن خداوندي كه زمين را چون فراشي بگسترد، و آسمان را چون بنايي بيفراشت، و از آسمان ابي فرستاد، و بدان آب براي روزي شما از زمين هرگونه ثمره اي برويانيد، و خود مي دانيد كه نبايد براي خدا همتاياني قرار دهيد.»

طبق اين آيه شريفه نيز در خلقت آسمان و زمين از يك سو و ساختار وجودي انسان، از سوي ديگر رابطه اي وجودي و تناسبي كامل وجود دارد كه تفكر در آن درسهاي مهمي در شناخت خالق و مدبر انسان و جهان و صفات او و نيز شناخت هدف خلقت انسان و جهان به ما مي آموزد.

بستر بودن زمين براي زندگي انسان و نيز ساير نعمت ها و شرايط و اجزاي آن از قبيل نزول باران و رويش انواع گياهان و ميوه ها كه براي وي و متناسب با خواست و نياز وي خلق شده اند. هم چنين تناسب شگفت انگيز همه اجزاي نظام هستي، با وجود تنوع بي شمار و ساختار هندسي جداگانه اي كه هر يك دارند، ما را به كشف حقايق زيادي در اين عالم از جمله رزاق بودن خالق هستي و نيز وحدت خالق و مدبر اين عالم و… رهنمون مي شود. به همين دليل هم كسي كه با وجود مختصر تفكري در نظام هستي، براي خدا در خلقت و تدبير خود و جهان شريك قائل شود، يك امر بديهي را آگاهانه انكار كرده است و آن توحيد در خلقت و ربوبيت است.

از تفكر و تعمق در مراحل چهار گانه اي كه قرآن كريم به روشني و استواري بيان كرده است به حقايق بسياري پي مي بريم كه از جمله آنها اين است كه بين ساختار هندسي موجودات عالم و ساختار وجودي انسان، يك هماهنگي و تناسب محير العقول وجود دارد. به صورتي كه همه موجودات عالم براي انسان و در جهت رسيدن او به هدف غايي و كمال نهايي و دلخواه او خلق شده اند. بديهي است كه هرچه شناخت انسان به خودش و ساختار وجوديش بيشتر شود، درك درست تري از جهان خلقت و اجزاي آن فلسفه وجودي آنها پيدا خواهد كرد. چرا كه ساختار وجودي انسان و قوانين حاكم بر جسم  و جان او علت ساختار وجودي عالم هستي با موجودات بي شمار آن مي باشد. مسلم است كه شناخت علت(انسان و ساختار وجودي او) نقش اساسي در شناخت معلول( ساختار ساير موجودات عالم) دارد، به طوري كه بدون شناخت دقيق علت درك درستي از معلول و فلسفه وجود آن حاصل نمي شود. در اينجا به عمق كلام نوراني اميرالمؤمنين عليه السلام پي مي بريم كه فرمود:

«اِنّ الجاهِلَ مَعرفهَ نَفسِهِ جاهِلً بِكُلِّ شَيءٍ: در حقيقت هر كسي كه خود را نشناسد هيچ چيز را نشناخته است.»

(غررالحكم،ج۶،ص۳۰۴)

اين فرمايش حامل حقايق عميق ديگري است كه فعلاً مجال پرداختن به آنها نيست. اما آنچه به طور اختصار و اجمال به دست مي آوريم اين است كه شناخت نفس، شناخت همه چيز است. تفضيل و توضيح بيشتر درباره ي اين حقيقت را به مباحث بعدي موكول مي كنيم. خودشناسي آثار و بركات زيادي دارد كه در اينجا فقط يكي از اين آثار آن هم به طور اختصار و كلي اشاره مي كنيم و توضيح بيشتر درباره ي آن را در مجلدات بعدي تقديم خواهيم كرد.

ادامه دارد…

منبع:هدانابرگرفته از کتاب ضرورت خودشناسی استادشجاعی

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.