نقد تند امام خمینی بر محدث نوری صاحب مستدرک الوسائل

[محدث نوری] کسی است که کتاب‌هایش نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی؛ بلکه تنها عبارت است از طرح احادیث ضعیف و غیرمعتبر که علما از عمل به آن‌ها اعراض کرده و بزرگان پیشگام و خردمند ما، مانند محمدون ثلاث ـ رحمهم الله ـ [یعنی شیخ کلینی، شیخ صدوق، و شیخ طوسی] از نقل آن‌ها دوری جسته‌اند.

نقد تند امام خمینی بر محدث نوری صاحب مستدرک الوسائل

میرزا حسین محدث نوری محدث و چهره سرشناس علمای شیعه در قرن چهاردهم هجری بود. این فقیه امامیه، مفسر و شاعر در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ قمری در روستای یال‌رود از توابع نور مازندران به دنیا آمد و در ۲۷ جمادی ۱۳۲۰ هجری قمری در سن ۶۴ سالگی در سامرا درگذشت. از القاب وی می‌توان به خاتم المحدثین، علامه نوری، میرزای نوری، محدث نوری و حاجی نوری اشاره کرد. وی دائی و پدر همسر شیخ فضل الله نوری بود. آرامگاه او در نجف و در حرم امیرالمومنین (ع) قرار دارد.

به نقل از ویکی‌پدیا فارسی، محدث نوری حدود سی کتاب نوشته است. در این میان، کتاب جنجال‌برانگیز او با عنوان فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب‌الارباب باعث جلب انتقادات و نظرات منفی فراوانی نسبت به او شد. او در این کتاب دلایلی در تحریف قرآن ارائه کرده است که شمارگان آن بیش از هزار است و تحریف آن را نه از جهت تغییر و زیاده بلکه فقط از جهت نقیصه خواسته‌است به اثبات برساند.

وی در دیباچه این کتاب می‌نویسد: «این کتابی است لطیف که در اثبات تحریف قرآن، و فضایح اهل جور و عدوان فراهم آورده‌ام، و آنرا فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب‌الارباب نام نهادم، و بر سه سرآغاز و دو باب قرار دادم». همین امر سبب اعتراضات گسترده‌ای در جهان اسلام شد و در ردّ آن کتب و مقالات بسیاری نوشته شد. آقا بزرگ تهرانی از شاگردان وی می‌نویسد: «استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می‌گفت: این‌جانب در نام گذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب می‌گذاشتم چرا که در آن ثابت می‌کنم قرآن شریف موجود، با تمامی سوره‌ها و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچ گونه تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع‌آوری آن به امروز در آن واقع نشده‌ است.

 

و علی‌هذا نامیدن آن به این نامی که مردم آن را بر خلاف منظور و مراد من حمل می‌کنند، اشتباهی است در نامگذاری. ولیکن من در این کتاب نیاورده‌ام آنچه را که آن را بر او حمل می‌نمایند. بلکه مراد من، اسقاط بعضی وحی مُنْزَل الهی است؛ و اگر می‌خواهی تو نام آن را بگذار الْقَوْلُ الفَاصِلُ فِی إسْقَاطِ بَعْضِ الْوَحْیِ النَّازِلِ»

تاکنون کتب متعددی از سوی علما و فقهای شیعه در رد کتاب «فصل الخطاب» نگاشته شده است، که از جمله عبارتند از:

کشف الارتیاب فی عدم تحریف کتاب رب‌الارباب، تألیف محمود بن ابی القاسم مشهور به معرب تهرانی، درگذشت سال ۱۳۱۳هـ ق، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۰۳ هـ ق
حفظ الکتاب الشریف عن شبهه القول بالتحریف، تألیف هبه الدین سید محمد حسین شهرستانی درگذشت سال ۱۳۱۵ هـ ق
تنزیه التنزیل، تألیف علی رضا حکیم خسروانی، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۷۱ هـ ق
الحجه علی فصل الخطاب فی ابطال القول بتحریف الکتاب، تألیف عبدالرحمن محمدی هیدجی، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۷۲ هـ ق
البرهان علی عدم تحریف القران، تألیف مرحوم میرزا مهدی بروجردی، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۷۴ هـ ق
آلاء الرحیم فی الرد علی تحریف القران، تألیف میرزا عبدالرحیم مدرس خیابانی، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۸۱ هـ ق
صیانه القران عن التحریف، تألیف محمد هادی معرفت، تاریخ چاپ کتاب ۱۴۱۶ هـ ق
القران الکریم فی روایات المدرستین، تألیف سید مرتضی عسکری، تاریخ چاپ کتاب ۱۴۲۰ هـ ق
اکذوبه تحریف القران بین الشیعه والسنه، تألیف رسول جعفریان، تاریخ چاپ کتاب ۱۴۱۳ هـ ق
آلاء الرحمن فی تفسیر القران، تألیف شیخ جواد بلاغی،
البیان فی تفسیر القرآن، تألیف سید ابوالقاسم خویی
تهذیب الاصول، درس خارج اصول سید روح‌الله خمینی در مبحث حجیت ظواهر کتاب
افسانه تحریف قرآن، رسول جعفریان

امام خمینی به مناسبت بررسی مسئله‌ی تحریف قرآن، به اظهار نظری درباره‌ی محدث نوری پرداخته است و لحن تند ایشان در هیچ مناسبت دیگری نسبت به یکی از علما و محدثین شیعه سابقه نداشته است. ایشان در کتاب «انوارالهدایه فی التعلیقه علی الکفایه» (ج ۱، صص. ۲۴۴-۲۴۵) می‌نویسد:

…صاحب فصل الخطاب الّذی کان کتبه لا یفید علما و لا عملا، و إنّما هو إیراد روایات ضعاف أعرض عنها الأصحاب، و تنزه عنها أولو الألباب من قدماء أصحابنا کالمحمّدین الثلاثه المتقدّمین رحمهم اللَّه. هذا حال کتب روایته غالباً کالمستدرک، و لا تسأل عن سائر کتبه المشحونه بالقصص و الحکایات الغریبه التی غالبها بالهزل أشبه منه بالجدّ، و هو – رحمه اللّه – شخص صالح متتبّع، إلاّ أنّ اشتیاقه لجمع الضعاف و الغرائب و العجائب و ما لا یقبلها العقل السلیم و الرّأی المستقیم، أکثر من الکلام النافع، و العجب من معاصریه من أهل الیقظه کیف ذهلوا و غفلوا حتّى وقع ما وقع ممّا بکت علیه السماوات، و کادت تتدکدک على الأرض؟

«صاحب «فصل الخطاب» کسی است که کتاب‌هایش نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی؛ بلکه تنها عبارت است از طرح احادیث ضعیف و غیرمعتبر که علما از عمل به آن‌ها اعراض کرده و بزرگان پیشگام و خردمند ما، مانند محمدون ثلاث ـ رحمهم الله ـ [یعنی شیخ کلینی، شیخ صدوق، و شیخ طوسی] از نقل آن‌ها دوری جسته‌اند. وضعیت کتاب‌های روایاتش غالبا مانند مستدرک چنین است و از دیگر کتاب‌هایش نپرس که مملو است از قصه‌ها و حکایات غریبی که اغلب آن‌ها به شوخی شبیه‌تر است تا جدی! او ـ رحمه الله ـ شخص صالح و جست‌وجوگری بود؛ لکن اشتیاقش به جمع‌آوری روایات غیرمعتبر و مطالب عجیب و غریب و مسائلی که عقل سلیم و فکر درست آن را نمی‌پذیرد، بیشتر از [گردآوری] سخنان نافع بود، و عجب از معاصرین هوشیارش  که چگونه غافل شدند و شد آنچه شد [یعنی قول به تحریف قرآن] که آسمان ها برای آن بگریند و و نزدیک بود زمین تکه تکه شود؟»

 حضرت آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی در کتاب «جرعه‌ای از دریا» به نقل ماجرایی از «سردار کابلی» درباره کتاب «فصل الخطاب» حاجی نوری می‌پردازد و سپس نقل آن را با توجه به شواهد تاریخی غیر قابل انتساب به سردار کابلی ارزیابی می‌کند. ایشان می‌نویسد:

یک وقت یکی از علمای معروف به منزل حاج آقای والد آمد و قصه‏ای نقل کرد. من هم آنجا بودم و از ایشان شنیدم. بعداً همان قصه را آقای گرامی از ایشان شنیده و نقل کرده بود. آقای منتظری هم در کتاب خاطراتش این قصه را نقل کرده است.

آن آقا از سردار کابلی نقل می‏کرد که: من نزد حاجی نوری بودم. سید معمّمی هم آنجا بود و دست روی دستش یا پایش می‏زد و آه می‏کشید. توجه حاجی نوری را جلب کرد و حاجی به او گفت: چه شده است که این قدر آه می‏کشی؟ آن سید گفت: خداوند به ما ظلم کرده است. حاجی گفت: خداوند که ظلم نمی‌‏کند، این تعبیر یعنی چه؟ آن سید گفت: نه، ظلم کرده است. حاجی گفت: ممکن نیست که خدا ظلم کند. محال است. سید گفت: نه. حاجی پرسید: علتش چیست که چنین می‏گویی؟ سید گفت: چرا خداوند اسم جدّ ما را در قرآن ذکر نکرد تا این قدر گرفتار سنّیها نشویم؟ حاجی نوری گفت: اتّفاقاً نام حضرت در قرآن هست. سید گفت: چطور؟ در قرآن که نامی از امیرالمؤمنین؟ع؟ نیست.

حاجی گفت: نه، من ادلّه ‏اش را می‏آورم. چند روز بعد حاجی نوری جزواتی در باب تحریف قرآن آورد و به آن سید داد. آن سید گفت: آیا باز هم دلیل هست؟ حاجی گفت: باز هم هست. و چند وقت بعد جزوۀ دیگری آورد و به آن سید داد. آن سید هم تدریجاً جزوات «فصل الخطاب» را از حاجی نوری می‏گرفت و به چاپخانه می‏داد. وقتی حاجی نوری پشیمان شد که آن جزوات چاپ شده بود و پشیمانی سودی نداشت.

سردار کابلی می‏گفت: این قضیه گذشت. یک وقت من به سفارتخانه رفته بودم تا ویزا بگیرم. در آنجا شخصی کلاهی دیدم که خیلی به نظرم آشنا بود. از من پرسید: مرا شناختی؟ گفتم: خیلی به نظرم آشنا هستید ولی الآن تطبیق نمی‌‏کنم. گفت: من همان سیدی هستم که در منزل حاجی نوری بودم!

همان موقعی که آن آقا این قصه را نقل می‏کرد، به ذهنم آمد که سردار کابلی در موقع تألیف و چاپ فصل الخطاب نبوده است. بعداً مراجعه کردم دیدم تاریخ ولادت سردار کابلی بعد از تألیف فصل الخطاب است!

آشیخ آقابزرگ که با سردار کابلی خیلی رفیق بود، مدّتی مهمان ایشان بود و در همانجا کتابهای وی را هم فهرست کرد. وی در الذریعه تاریخ دقیق ولادت سردار کابلی را ۱۸ محرم ۱۲۹۳ در کابل ضبط کرده است. همچنین در الذریعه تاریخ فراغ از تألیف فصل الخطاب، دو شب مانده به پایان ماه جمادی الآخره ۱۲۹۲ ضبط شده است. یعنی حدود شش ماه بعد از تألیف فصل الخطاب سردار کابلی متولّد شده است.

اگر هم قصّه مذکور راست باشد، سردار کابلی با واسطه این قصه را نقل کرده است و ناقل در نقل اشتباه کرده است.

شفقنا/.

 

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.