وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

متن روضه امام موسی کاظم

خطیب بغدادی – عالم اهل سنت – می گوید: هر زمان که گرفتاری داشتم می رفتم کنار ضریح موسی بن جعفر(ع) کمک می خواستم و نتیجه می گرفتم.[۱] امام کاظم باب المراد و باب الحوائج است. امروز پدر فاطمه معصومه(ع) را واسطه بین خودمان و خدا قرار می دهیم و چند قطره اشک به یاد آن بزرگوار می ریزیم. دلها را روانۀ کاظمین کنیم:

متن روضه امام موسی کاظم علیه السلام

 

متن روضه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام – حجه الاسلام والمسلمین رفیعی

خطیب بغدادی – عالم اهل سنت – می گوید: هر زمان که گرفتاری داشتم می رفتم کنار ضریح موسی بن جعفر(ع) کمک می خواستم و نتیجه می گرفتم.[۱] امام کاظم باب المراد و باب الحوائج است. امروز پدر فاطمه معصومه(ع) را واسطه بین خودمان و خدا قرار می دهیم و چند قطره اشک به یاد آن بزرگوار می ریزیم. دلها را روانۀ کاظمین کنیم:

«السَّلام عَلَی الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُجُون» در زندانی که عادی نبود وسیاه چال بود «ذی السّاقِ الْمَرْضُوضِ»[۲] ساق پایش در اثر زنجیر کوبیده شده بود، آن چنان که گوشت و استخوان له شده بود. معنای «مرضوض» این است که این امام بزرگوار مخصوصاً روزهای پایانی عمر مبارکش سختی بسیار کشید.

نوشته اند زندان آخری که امام را در آن قرار داده بودند چهار سال به طول انجامید. می دانید که زندان امام کاظم ممتد نبود، زیرا ایشان گاهی آزاد می شدند و دوباره آقا را دستگیر می کردند. گاهی حضرت یک سال یا شش ماه آزاد بود، اما زندان آخری ممتد و بسیار طولانی بود.

بعضی از نقل ها دارد این زندان آخری چهار سال طول کشید. موسی بن جعفر(ع) چندین فرزند پسر و دختر داشت که در میان ائمه، این بزرگوار از نعمت فرزند بیشتری برخوردار بود. اما دل ها بسوزد برای آن آقایی که با این همه پسر و دختر هیچ یک از فرزندانش در لحظات آخر عمر کنارش نبودند و تنها جان داد. فاطمه معصومه(ع) ده سال داشت. می دانید یک دختر ده ساله احتیاج به پدر دارد، چهار سال آخری که پدر زندان بود ایشان شش ساله بود و بعد از شش سالگی پدر را ندید.

گاهی سراغش را از امام رضا(ع) و از اُمّ احمد می گرفت. نقل شده – من این مطلب را از بعضی عزیزان شنیده ام –گاهی فاطمه معصومه(ع) از کاروان هایی که از بغداد می آمد سؤال می کرد، آیا خبر دارید بابای من کی از زندان آزاد می شود و می آید؟

فاطمه معصومه(ع)، ما امروز شما را واسطه کرده ایم. خانمی که در کودکی پدر را از دست داد، به یاد پدر بود. امید داشت پدر را ببیند و نگاهش به نگاه بابا بیافتد، اما شیعیان، یک روز دید امام رضا(ع) شال سیاه انداخته و در خانۀ «ام احمد» نشسته، مردم می آیند و تسلیت عرض می کنند. امام رضا(ع) با طی الارض خودش را رساند بغداد، کنار بدن موسی بن جعفر(ع).[۳] فاطمه معصومه(ع) عرض کنم داغ پدر سخت است. اما کسی به گریه کردن شما اعتراض نکرد. شما ساق مرضوض و کوبیدۀ بابا را ندیدی. شما گریه کردی و از دل ناله برآوردی.

دل ها بسوزد برای آن دختری که کربلا می دید نه تنها ساق پا بلکه تمام بدن کوبیده شده بود. دل ها بسوزد بر آن دختری که سر بابا بر بالای نیزه دید. بدن بابا زیر سم اسبان و لباس بابا به غارت رفته، حداکثر کاری که کرد «إنْ کَبَّتْ عَلَیْه» خودش را روی بدن بابا انداخت صدا زد: عمه جان، شما بروید و بگذارید من کنار بدن بابا بمانم.
«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.»[۴]

________________________________________
[۱]. منتهی الآمال (یک جلدی) ص ۹۴۶٫
[۲]. بحارالانوار،ج۹۹، ص ۱۶، سوگنامه آل محمد، ص ۱۰۷٫
[۳]. منتهی الآمال، ص ۹۴۶ – ۹۴۵٫
[۴]. شعراء، ۲۲۷٫

🔗 لینک کوتاه
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
۰ (۰ رای)

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.