وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

علت نیامدن نام امام علی در قرآن

برخی چنین تصوّر کرده اند که اختلاف شیعه و اهل سنّت فقط در بحث امامت است ؛ و مفتضح تر آنکه خیال نموده اند منشاء این اختلاف عدم ذکر نام علی (ع) در قرآن است. حال آنکه در تمام مسائل فوق و دهها مساله ی مهمّ دیگر ـ که در قرآن آمده اند ـ بین شیعه و اهل سنّت اختلاف نظرهای جدّی وجود دارد.

علت نیامدن نام امام علی در قرآن

پرسش:به چه دلايلي نام امام علي (ع) بعنوان جانشين پيامبر در قرآن نيامده تا بعد از رحلت نبي اکرم (ص) بين مسلمانان اختلافي پيش نيايد؟

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

۱ـ این ادّعا که در قرآن کریم نصّ صریحی در مورد اصل امامت یا امامت علی (ع) نیست ، ادّعایی است غیر قابل قبول ؛ لکن معنی نصّ ، سخن زیر دیپلم نیست بلکه معنی نصّ آن است که با اندک تعقّلی قابل فهم باشد. آیات چندی در قرآن کریم وجود دارند که هم وجوب وجود امام را اثبات می کنند ؛ هم انتصابی بودن آن را ؛ هم اوصاف امام را ؛ هم مصداق امام را ، که علی بن ابی طالب (ع) باشد. بلی نام علی (ع) با این شکل نیامده بلکه جوری آمده که از حیث تاریخی قابل انکار نباشد. چون علی زیاد بوده ، امّا وصف علی (ع) با آن روشی که در قرآن آمده تنها بر یک نفر قابل صدق می باشد. البته اگر کسی بخواهد قبول نکند راه برای توجیه همیشه باز است. خود خداوند متعال نیز در آیه هفت آل عمران فرمود: « او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات محكم است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، متشابه است‏. امّا آنها كه در قلوبشان انحراف و کجی است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. آنها كه مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند»

آری سبک قرآن همین است که آیات متشابه دارد تا اگر کسی خواست بهانه گرفته گمراه شود ، بهانه داشته باشد.

 

امّا نصّ قرآنی یعنی چه؟ اگر انتظار دارید که خداوند متعال یک اصل عقلی مثل امامت را که منطقاً باید با استدلال پذیرفت ، مثل یک حکم فقهی بیان نماید ، روشن است که انتظاری است نابجا. زیرا چنین روشی از حکیم سر نمی زند. خداوند متعال احکام فقهی را در قرآن کریم به وضوح بیان نکرده بلکه چنان گفته که جز فقیه ، به رموز آن پی نمی برد ، کجا رسد در مسائل اصولی که باید با استدلال پذیرفته شوند. البته برخی ساده اندیشان خیال کرده اند که احکام فقهی قرآن ، به روشنی بیان شده اند ؛ ما از اینها می پرسیم که: اگر چنین است پس با استناد به قرآن بفرمایید که نماز صبح باید چند رکعت باشد؟ مبطلات روزه چیست؟ کیفیّت ذبح حیوان چگونه است؟ و… . یکی از واضحترین و تفصیلی ترین احکام فقهی قرآن ، حکم وضوست ؛ که در آیه ششم مائده آمده است ، ولی ملاحظه فرمایید که تا چه اندازه تفاوت فهم است از این آیه ، بین مذهب اهل البیت و مذهب خلفا.

در مسائل مربوط به اصول نیز قرآن کریم همواره چنان سخن گفته که فقط اهل اندیشه آن را به درستی بفهمند.خداوند متعال حتّی اموری چون عدل الهی ، مساله ی جبر و اختیار ، حقیقت معاد ، حقیقت برزخ ، حقیقت روح ، اصل نبوّت عامّه ، خاتمیّت ، حقیقت عوالم غیب و … را هم چنان گفته که فقط برای اهل فکر روشن باشند. حتّی خداوند متعال اصل توحید و بحث صفات الهی را هم چنان فرموده که جز اهل اندیشه های ناب به آنها راه نیافته اند. لذا برداشتهایی که اکثر مسلمین از این امور دارند برداشتهایی است نادرست.

برخی چنین تصوّر کرده اند که اختلاف شیعه و اهل سنّت فقط در بحث امامت است ؛ و مفتضح تر آنکه خیال نموده اند منشاء این اختلاف عدم ذکر نام علی (ع) در قرآن است. حال آنکه در تمام مسائل فوق و دهها مساله ی مهمّ دیگر ـ که در قرآن آمده اند ـ بین شیعه و اهل سنّت اختلاف نظرهای جدّی وجود دارد.

اشاعره با استناد به قرآن جبری شده اند و معتزله تفویضی و شیعه امر بین الامرین را پذیرفته است. در بحث عدل ، شیعه و معتزله حسن و قبح ذاتی را پذیرفته اند و اشاعره زیر بار آن نرفته اند. گروهی معاد را با جسم مادّی دانسته اند ، گروهی دیگر روحی صرف ، گروهی نیز آن را جسمانی ولی با جسم غیر مادّی فهمیده اند. گروهی برزخ را انکار نموده اند و گروهی دیگر آن را پذیرفته اند. گروهی روح و ملائک را مادّی دانسته اند و گروهی دیگر مجرّد. گروهی عصمت تمام عیار انبیاء را از قرآن فهمیده اند و گروهی حتّی ارتکاب قتل و دروغ و … را هم برای آن بزرگواران قائل شده اند. گروهی خدا را واحد عددی شمرده اند و گروهی آن را نفی کرده اند. گروهی برای خدا شکل و اندازه و اعضاء قائل شده اند و گروه دیگر خدا را منزّه از این امور دانسته اند. گروهی صفات خدا را عین ذات دانسته اند و گروهی دیگر صفات را غیر ذات و قدیم شمرده اند. گروهی علم خدا را به جزئیّات منکر شده اند و گروه دیگر آن را پذیرفته اند. گروهی علم خدا را حضوری دانسته اند و گروهی دیگر حصولی. و … .  و عجیب اینکه همه ی اینها معتقدند نظرشان منطبق بر قرآن می باشد ؛ و از قرآن اخذ شده است.

پس جای آن است که ما کمی در توهّماتمان درباره ی قرآن تجدید نظر کنیم و مقداری از خوی عوامانه ی خود دست برداریم ؛ و تدبّر کنیم در این مساله که اساساً قرآن برای چه نازل شده است؟ آیا آمده تا قدم به قدم عقل ما را بسازد یا آمده تا ما را مقلّد بار بیاورد؟ آمده تا فکرها را به کار اندازد یا آمده تا رکود فکری ایجاد کند؟

شاید این مطالب را هم بپسندید:

برخی بندگان خدا ، از خدای حکیم و بنده پرور انتظار دارند که لقمه ی جویده شده دهان بندگانش بگذارد و آنها به خودشان زحمت تفکّر ندهند ؛ در حالی که خداوند متعال فراوان در قرآن کریم بیان داشت که ما آیات را برای تدبّر و تفکّر و تعقّل فرستاده ایم و جز اهل فکر و عقل و دقّت به آیات خدا راه نمی یابند.

مَخلص کلام آنکه قرآن کتاب عقل پروری و حکمت آموزی و تزکیه ی نفس است نه « توضیح المسائل » و « اصول دین به زبان ساده». قرآن در اعلی نشسته و دعوت به اعلی می کند تا بندگان را بالا ببرد. پس این چه انتظاری است از خدای حکیم که همه چیز را زیر دیپلم و بلکه در حدّ پیش دبستانی بیان کند؟!! اگر قرآن چنین بود که قرآن نبود. و اگر چنین بود که کتاب تمام بشریّت تا روز قیامت نمی شد.

اینکه برخی خیال کرده اند خدا قرآن را فرستاده تا همگان هدایت شوند خیالی است باطل ؛ خدا قرآن را فرستاده تا اهل تعقّل به اختیار خودشان هدایت شوند نه همگان. اگر خدا می خواست هر کسی هدایت شود نیازی به ارسال قرآن نداشت بلکه به اراده ی تکوینی چنین کاری را انجام می داد ؛ «… وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُون‏ ــــ و اگر خدا مى‏خواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد. پس در نيكيها بر يكديگر سبقت جوييد! بازگشت همه شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد؛ به شما خبر خواهد داد » (المائدة:۴۸)

بنده نمی دانم این تفکّر از کجا آمده که: « قرآن کتاب آسان فهمی است» ؛ بلی قرآن به زبان عربی مبین بوده و بیانی روشن و فصیح و بلیغ دارد ؛ امّا از کجای قرآن برمی آید که فهم آن نیز آسان است؟ و طبق چه منطقی برخی گمان کرده اند که قرآن را هر بی سوادی باید بفهمد؟ معاذ الله مگر قرآن برای بی سواد پروری و ساده لوح پروری آمده است. در آیه هفت آل عمران و آیه فوق ملاحظه می فرمایید که خداوند خود بیان داشته که روشش در بیان حقایق ، روشی است که انسانها را به چالش می کشد تا حقیقت جویان را از بهانه جویان تفکیک نماید. بلی اگر قرآن کتابی عادی بود و خدا این سبک بیان را پیش نمی گرفت ، جا داشت که بپرسیم: چرا خدا به روشنی نام خلیفه رسول خدا را بیان نداشت؟

پس آنکه این سوال را می کند در حقیقت به سبک بیان خدا در قرآن آشنایی ندارد ؛ و هدف خدا از ارسال قرآن را به درستی درنیافته است.

 

پس چرا قرآن را با قرآن نشناسیم؟

قرآن کریم چه فرمود:

فرمود: «إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلا ــــ ما بزودى سخنى سنگين به تو القا خواهيم كرد» (المزمل:۵) ؛ آری آیات قرآن سنگین است. مگر می شود که تبیاناً لکلّ شیء سنگین نباشد؟!

فرمود: « كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مى‏دهد؛ شايد تعقّل كنيد» (البقرة:۲۴۲)

فرمود:« إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، شايد باشد که تعقّل كنيد»(يوسف:۲)

فرمود:« اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ـــــ بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى‏كند! ما آيات(خود) را براى شما بيان كرديم، شايد تعقّل كنيد» (الحديد:۱۷)

فرمود: « ‏ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ــــــ اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم، و جز عالمان آن را به عقل ادراک نمى‏كنند.» (العنكبوت:۴۳)

فرمود: « هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين(قرآن،) پيام(و ابلاغى) براى(عموم) مردم است؛ تا همه به وسيله آن انذار شوند، و بدانند او معبودی يكتاست؛ تا صاحبان خرد ناب پند گيرند» (إبراهيم:۵۲)

فرمود: « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند» (ص:۲۹)

فرمود: « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ بگو: «آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟! تنها صاحبان خرد ناب متذكّر مى‏شوند»» (الزمر:۹)

فرمود: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ــــــ اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، مى‏ديدى كه در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شكافد ؛ اينها مثالهايى است كه براى مردم مى‏زنيم، شايد در آن تفکّر کنند »(الحشر:۲۱)

فرمود: « وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُون‏ ــــــ او كسى است كه شما را از يك نفس آفريد ؛ و شما دو گروه هستيد: بعضى پايدار ، و بعضى ناپايدار؛ ما آيات خود را تشريح نموديم براى كسانى كه تفقّه می کنند (عمق اندیشه دارند) » (الأنعام:۹۸)

اینها فقط اندکی از فراوان آیات قرآن است که غرض از نزول قرآن را به اندیشه واداشتن انسانها معرّفی می کنند و بیان می دارند که فهمندگان حقیقی قرآن ، اهل تعقّل و خردورزی می باشند نه اهل ظواهر که مثل کودکان دنبال لقمه های راحت الحلقوم می گردند.

از طرف دیگر قرآن کریم خودش را کتابی معرّفی می کند که نه تنها ساده و سهل الفهم نیست ، بلکه خداوند متعال عمداً آن را به گونه ای نازل نموده که اگر کسی اهل حقیقت نباشد همین قرآن ، اسباب گمراهی او را فراهم می سازد تا بیشتر در گمراهی فرو رود.

خداوند فرمود: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــــــ  او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن ، آيات«محكم» است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، «متشابه» است. پس آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند ؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه) مى‏گويند: «ما به همه ی آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز  اولوا الالباب ، متذكر (این حقیت) نمى‏شوند»(آل‏عمران:۷)

اگر در این آیه خوب تفکّر کنیم ، می یابیم که چرا خداوند متعال آیات خود را این گونه خاصّ نازل نموده است. چون می خواهد بیماردلان ، بهانه برای گمراهی خودشان داشته باشند ؛ « في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ  ــــ در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است ؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده ؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»  و در مقابل می خواهد اولوا الالباب (صاحبان خردهای ناب) دنبال حقیقت بدوند و در عمق معارف فرورند و با این کتاب الهی ساخته شوند.

باز فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ  ــــــ خداوند از اين كه به پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند؛ ولى با آن گمراه نمى‏سازد مگر فاسقان را » (البقرة:۲۶)

باز فرمود: «  وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ أَناب‏ ـــــــ كسانى كه كافر شدند مى‏گويند: «چرا نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدايت مى‏كند!» (الرعد:۲۷)

یعنی کمبودی در دلائل روشن الهی بر امور حقّه نیست ؛ لکن آنکه نمی خواهد هدایت شود ، دنبال بهانه می گردد. شیعه با دهها آیه و با روایات فراوانی از منابع معتبر اهل سنّت ، امامت علی (ع) را چنان اثبات می کند که هیچ منصفی نمی تواند آنها را انکار کند ؛ امّا اینها در برابر این همه دلائل روشن بهانه گرفته و می گویند: « اگر حقیقتاً علی بن ابی طالب خلیفه ی بلافصل رسول خداست ، پس چرا خدا آن را صراحتاً در قرآن بیان نکرد؟» همانگونه که همین کفّار با وجود آن همه معجزه برای رسول خدا ــ حدود چهار هزار معجزه ــ باز می گفتند: «چرا نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» 

باز خداوند متعال فرمود: « وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذينَ آمَنُوا إيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْبَشَر ــــــــــ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان(عذاب) قرار داديم، و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معيّن نكرديم تا اهل كتاب‏ ( يهود و نصارى‏) يقين پيدا كنند و بر ايمان مؤمنان بيفزايد، و اهل كتاب و مؤمنان(در حقّانيّت اين كتاب آسمانى) ترديد به خود راه ندهند، و بيماردلان و كافران بگويند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!» (آرى) اين گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند ؛ و لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند، و اين جز هشدار و تذكّرى براى انسانها نيست‏ » (المدثر:۳۱)

عجبا که وقتی خدا چیزی را در لفافه بیان می کند ، اینها بهانه می گیرند که چرا روشنتر بیان نکرد ؛ و وقتی روشن و عینی بیان می کند ، می گویند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!»

سخن پایان در این بخش آنکه:

نخست باید قرآن را با قرآن شناخت ؛ آنگاه معلوم می شود که خداوند متعال چرا گفت؟ و چرا نگفت؟ و چرا اینگونه گفت؟ و آنگونه نگفت؟ خداوند حکیم می خواهد انسان پروری کند ؛ نه اینکه بکن ، نکن کند و از اطاعت نمودن بی چون و چرای مردم کیف کند. خدا بی نیاز از طاعت مردم است و کفر آنها نیز گزندی به خدا نمی رساند. خدا باکی از گمراه شدن خلق نیز ندارد ؛ برای خدا پرورش یافتن یک نفر می ارزد به تمام عالم هستی. لذا فرمود: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنين‏ ـــــ و اگر پروردگار تو مى‏خواست ، تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى ايمان مى‏آوردند؛ آيا تو مى‏خواهى مردم را اکراه کنی كه ايمان بياورند؟!» (يونس:۹۹) همچنین فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميد ـــــــ و موسى گفت: «اگر شما و همه ی مردم روى زمين كافر شويد، پس خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است.» (إبراهيم:۸)

آری اگر خدا به صراحت تمام می گفت که علی بن ابی طالب بعد از رسول الله (ص) خلیفه ی اوست ، شیعه شدن ارزش چندانی نداشت. شیعگی وقتی ارزش واقعی دارد که انسان با تفکّر در آیات الهی و روایات متواتر نبوی بتواند حقّ را از باطل تشخیص دهد.

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.