وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

سير وسلوك الى الله از منظر آیت الله جوادی آملی

سير وسلوك الى الله از منظر آیت الله جوادی آملی

سير الى اللّه

حضرت آيت الله جوادي آملي

حضرت آيت الله جوادي آملي

سير الى اللّه

آيه ۱۲۵ سوره مباركه نحل: «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ…» دستور خاصى است كه ذات اقدس اله به رسول گرامى ـ عليه آلاف التحية و الثناءـ فرمود كه از راه «حكمت» و «موعظه حسنه» به راه خدا دعوت كن.

دعوت به راه خدا از راه حكمت، يعنى حكيمانه زندگى كردن، تا مردم راه حكمت را از راه سنت و سيرت تو بياموزند. اين دعوت نامه غير از آن راه، چيز ديگرى نيست.

اگر مؤسسه اى داشته باشيم و بخواهيم مردم را براى حضور در آن مؤسسه دعوت كنيم، راه خاصى براى دعوت هست؛ اما اگر گفتند مردم را از طريق حكمت به راه خدا دعوت كنيد، يعنى راه خدا، همان حكمت است؛ راه خدا، موعظه است؛ چون در مورد راههاى الهى، راه، غير از رونده نيست.

در راههاى علمى و سفرهاى طبيعى، يك رونده، يك راه و يك مقصد داريم؛ مثلاً اگر كسى بخواهد به مشهد مشرف شود از راه هوايى، يا راه زمينى، طى مسير مى كند تا به روضه رضوى مشرف شود.

يك مسافر به عنوان رونده و يك راه كه هوايى يا زمينى است و يك مقصد داريم. آيا سبيل خدا و راه خدا نيز اين چنين است؟! يعنى راه، غير از رونده و مقصد است؟ در راه هاى الهى، راه و رونده يكى است و اگر رونده خيلى ممتاز باشد راهش همان «مقصد» است. اينها توضيح مى خواهد كه اين توضيح شايد بتواند تفسير كوتاهى از آيه كريمه ۱۲۵ سوره مباركه نحل باشد.

انسان اگر خواست اهل سير و سلوك باشد، آيا جز آن است كه در عقايد، اخلاق و فضائل نفسانى حركت كند؟! آيا عقايد و اخلاق و فضايل نفسانى جداى از جان ما هستند؟ آيا ما كه رونده ايم چيز ديگرى هستيم؟ آيا علوم و افعال و اوصاف چيز ديگر است؟ يا نه، اين راه درون خود ما است و ما هم رونده ايم. «مرا همراه و هم، راه است يارم».

اين چنين نيست كه اگر كسى بخواهد سير كند، مسافر غير از مسير باشد. آن كه سير هوايى، سير زمينى و جهانگردى كند ولى در نهان و نهاد خود متحول نشود، يك سنگ جامد و راكد است كه حركتى نكرده است. اگر در جانش سير كند، از جهل به علم و از جهالت به عقل آيد، عالم و عاقل شده و سفر كرده است و اگر هيچ يك از اين دو راه را طى نكرده باشد، همچنان در اين منزل آرميده و اصلاً راه نيفتاده است؛ پس در سفرهاى روحانى و معنوى، مسافر و راه عين هم اند.

اگر كسى درون خود هيچ سفر نكرده باشد، يك كودك بيست ساله است، بعد سى ساله مى شود، بعد هفتاد ساله مى شود، بعد هشتاد ساله مى شود، حداكثر بعد هم اگر عمر كرد يك كودك صد ساله است و مى ميرد. سفرها كرده، خيلى از جاها را ديده ولى در درون خود، هيچ سيرى نكرده است. گاهى نيز انسان در درون خود سير كرده و متحول شده و يك شبه ره صد ساله را پيموده است.

راه خدا كه رهبران الهى مردم را به آن دعوت مى كنند راه زمين و آسمان و هوا و دريا نيست. بلكه راه خدا «علم و معرفت» و «عدل و فضايل»، است و اينها در درون جان آدمى است. پس در سير الى الله رونده و راه يكى است. اين مربوط به افراد عادى مثل ما است، اگر ان شاءالله اهل حركت باشيم. اما براى تعداد بسيار اندكى از انسانها، راه همان مقصد است.

آنها وقتى ذات اقدس اله را مى بينند، در اوصاف و اسماى حسناى خداوند و در اصل در مقصد سير مى كنند، اين كه در دعاى عرفه و دعاى ابوحمزه ثمالى و ساير ادعيه اهل بيت (علیهم السلام)  آمده است كه «بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ» و مانند آن، اينها خدا را مى يابند و در اسما و صفات جمال و جلال او غرقند. براى اين گونه از مردان الهى، راه همان مقصد است.

مطلب ديگر آن است كه آيا ما هم از اين طريق بهره اى داريم يا اين طريق بهره ما نيست؟ ائمه (علیهم السلام)  كه خودشان غرق در سير اين راهند، دست شاگردانشان را مى گيرند، دعوت ميكنند و مى گويند گوشه اى از اين راه را شما مى توانيد طى كنيد. برخى از آيات قران كريم به ما نشان مى دهد كه اين راه براى ما هم باز است، منتهى آنها در اوج و قله اند و ما در دامنه آن كوه؛ آنها معصومانه مى بينند و ما با اشتباه مشاهده مى كنيم.

وجود مبارك امام صادق (علیه السلام)  به بعضى از شاگردانشان فرمودند: اين چنين نباشد كه شما با مشاهده كوهها، درختان، آسمان و زمين و در واقع با علائم و نشانه ها خدا را بشناسيد. اگر آن محبوب، نزديكتر از اين علامت و نشانه باشد باز به دنبال علامت و نشانه مى گرديد؟!

مثلاً اگر كسى از خارج، وارد شهر مشهد شود و به دنبال حرم بگردد، كوى و برزن را مى بيند، خيابانها را مى بيند و مى بيند كه تابلويى كه راهنماى حرم است به كدام سمت است. او چون به حرم نرسيده به تابلو و راهنما محتاج است؛ اما اگر كسى در حرم و در كنار ضريح، مشغول به دعا و مناجات است، آن گاه باز دنبال فلش و علامت و تابلو مى گردد؟!

آيا معاذالله ذات اقدس اله، نظير حرم است؟! يا همه جا حرم اوست؟ اگر «وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ »، اگر «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ »، اگر «وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ »، اگر «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»؛ خوب حالا اگر كسى در حرم الهى بود آن وقت به دنبال دليل و تابلو مى گردد؟ جايى هست كه خدا در آن حضور و ظهور نداشته باشد؟!

اصولاً استدلال كردن و دليل خواستن براى اين است كه انسان، محبوب و مطلوب غايبى دارد، و با نشانه و علامت مى خواهد او را بشناسد و به او برسد. اگر شما بخواهيد كسى را بشناسيد، معرفى مى كنند و مى گويند فلان شخص قيافه اش اين، مدارك تحصيلى اش اين و سابقه اش اين است، به وسيله اوصاف، او را به شما معرفى مى كنند؛

اما اگر شخصى پيش شما حاضر باشد ديگر او را با ذكر قيافه و علامت كه او رنگين پوست است يا نه، قدش متوسط است يا نه و… معرفى نمى كنند، شما خود شخص را مى شناسيد، ديگر لازم نيست كسى براى شما معرفى كند كه فلان شخص قدش متوسط يا بلند است و رنگش كذا و مويش كذا.

وجود مبارك امام صادق (علیه السلام)  فرمود: انسان در معرفت شناسى، غايب را از راه وصف مى شناسد؛ يعنى اول وصف و بعد موصوف را مى شناسد، ولى در مشاهده، اول خود موصوف و بعد وصف را مى شناسد. اول فلان آقا را مى بيند بعد سؤال مى كند شما كجايى هستيد؟ سوابق تحصيلى تان چيست؟

پس غايب را اگر خواستيم بشناسيم اول وصف و بعد موصوف را مى شناسيم؛ شاهد را اگر بخواهيم بشناسيم، اول موصوف و بعد وصف را مى شناسيم.

بعد از اين كه وجود مبارك امام صادق (علیه السلام)  اين مطلب معرفت شناسى را براى شاگردانش بيان كرد، فرمود: نمونه قرآنى آن، اين است كه برادران يوسف بعد از آن كه آن قضيه تلخ تاريخى را مرتكب شدند و بر اثر گرانى و قحطى، با گذشت سالهاى متمادى، خود را به يوسف (علیه السلام)  رساندند، او را نمى شناختند، فكر مى كردند يوسف در چاه مرده است، وقتى كه او را ديدند اول او را ديدند بعد گفتند: تو يوسفى؟ اول او را شناختند. اول اين هيكل و اين شخص با جمال را ديدند بعد پى بردند و گفتند تو يوسفى؟! از ديگرى سؤال نكردند، يوسف كيست تا معرفى كند، اول خود او را ديدند، گفتند: تو يوسف نيستى؟ گفت: بله.

امام مى فرمايد: شما در تعبير قرآنى نگاه كنيد، اينها گفتند: «أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ». نگفتند: «أيوسف أنت»، نگفتند: يوسف تويى، گفتند: تو يوسفى؟ اگر كلمه يوسف بر «انت» مقدم بود اينها به دنبال يوسف بودند، مى خواستند يوسف را بشناسند؛ از راه يوسف تطبيق مى كردند، و مى گفتند آن يوسف تويى؟ ولى آنها كه از اين راه سؤال نكردند، آنها اول «انت» را ديدند، گفتند تو را كه مى شناسيم، تو همان يوسفى؟ تقدم «انت» بر «يوسف» نشانه آن است كه اول، ذات را ديدند بعد به نام پى بردند.

اگر خدا در قرآن مى فرمود «أ يوسف أنت»، آيا يوسف تويى؟ معلوم مى شد يوسف را شناختند بعد به ذات پى بردند. لكن اين راه را قرآن طى كرد. قبل از اين كه شما در فارسى بگوييد «خدا» يا در عربى بگوييد «الله» آن را مى بينيد و مى گوييد تو «اللهى»، نمى گوييد «الله» تويى.

ذات خداوند، مشهود همه است. جايى نيست كه از او خالى باشد. قبل از اين كه خودمان را بفهميم او را مى فهميم، قبل از اين كه چيزى را بفهميم او را مى فهميم و بالاتر از همه قبل از اين كه فهم را بفهميم او را مى فهميم. چون اگر يك حقيقت، نامحدود باشد، فيضش هه جا حضور و ظهور دارد و جايى براى غير نمى گذارد و ما قبل از اين كه فهم را بفهميم او را مى فهميم. لذا انكار خدا مستحيل است.

يعنى ممكن نيست كسى منكر خدا باشد منتهى افراد نمى دانند خدا چيست؟ خدا كيست؟ چنين حقيقتى با ما هست. اگر ما با او باشيم اول او را مى بينيم بعد در او سير مى كنيم، اين همان «سير من الله، الى الله، فى الله» است. اين همان «مرا همراه و هم راه است يارم» همه اين ها در ذكرها و مناجات ها وجود دارد.

 گاهى ائمه به ما اجازه «دلال» با خدا مى دهند؛ «دلال» آن غنج و ناز كردنى است كه دوست براى دوستش مى كند. گاهى به ما گفته اند اظهار مذلت و بندگى كنيد، كه اكثر ادعيه و مناجات ها اين گونه است. گاهى هم گفته اند ديگر نزديك شده ايد اجازه دلال و ناز كردن هم داريد؛ اين كه در دعاى ماه رمضان است، «مُدلاً عَلَيْكَ» ادلال است.

اين كه در مناجات شعبانيه مى گوييم خدايا من مى خواهم ناز كنم و آن ناز من اين است كه «إِلَهِي إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِي بِذُنُوبِي أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ»۲ اگر در قيامت بخواهى مرا بسوزانى و بگويى چرا گناه كردى؟ من هم مى گويم چرا تو نبخشيدى؟! اگر من خلاف كردم تو چرا نمى بخشى؟ اين را مى گويند «نازكردن» و تا اينجا هم به ما اجازه داده اند.

تا اينجا، مال كسى است كه وارد حرم شود. هدف را مى بيند و در هدف سير مى كند. اين راه باز است.

وجود مبارك امام صادق (علیه السلام)  اين راه را به شاگردان ياد داد؛ فرمود: شما يوسف گم گشته اى داريد كه يعقوب وار به دنبالش مى گرديد، يك وقت مثل برادران يوسف، او را مى بينيد و بعد به يوسف بودنش پى مى بريد. تمام تلاش و كوشش ما بايد اين باشد كه چشم را باز كنيم كه اگر چشم را باز كرديم همه عالم با ما سخن مى گويد.

مطلب ديگر اين است كه آنها كه اين راه را رفته اند با ما يك جور زندگى مى كنند و ما همه بر حسب ظاهر با آنها يك جور زندگى مى كنيم، زن دارند، فرزند دارند، مسكن دارند، جامه اى دارند، مثل ما زندگى مى كنند ولى تفاوت ما با آنها يك تفاوت جوهرى است.

شما فرض كنيد كسى در اتاقى زندگى مى كند كه داراى سقف، كف در و پنجره و پرده است همه اينها نعمت الهى است، اما اينها فقط خودشان را نشان مى دهند، بيرون را نشان نمى دهند كه پشت اين ديوار چه خبر است. اگر كسى سالنى داشته باشد كه سقف، كف، ديوارها و پرده هايش، همه شيشه اى باشد، شيشه قبل از اين كه بشكند نشان مى دهد پشتش چه خبر است. خوب فرق پرده و شيشيه چيست؟ هر دو نعمت است منتهى مشكل پرده اين است كه فقط خودش را نشان مى دهد. وقتى پاره شد به دور انداختيم مى فهميم پشتش چه خبر است.

تفاوت عارف با ما اين است: ما نعمت سلامت، عمر، مال و مقام داريم و چهار كلمه درس خوانده ايم، اما همه اينها براى ما پرده است، پرده نعمت خوبى است اما فقط خودش را نشان مى دهد. عارفان در شيشه زندگى مى كنند يعنى، در، ديوار و سقف هست، مصون هست ولى بيرونش را هم مى بينند.

چرا وقتى سرمان درد مى گيرد و مريض مى شويم، مى گوييم يا الله، براى اين كه اين سلامت، پرده است. اين پرده كه پاره شد، پشتش كه قدرت خداست آن را مى بينيم و مى گوييم يا الله. تا اين سر نشكند يعنى اين پرده پاره نشود پشتش را نمى بينيم.

چرا اگر خداى نكرده حادثه تلخى براى ما پيش آيد، از عزت به ذلت، سقوط مى كنيم و آن وقت مى گوييم يا الله؟! براى اين كه مادامى كه عزيز بوديم، اين عزت پرده بود، نگذاشت ما ببينيم پشتش چه خبر است، اين پرده كه پاره شد، حالا مى بينيم كار به دست ديگرى است.

تمام تلاش و كوشش خداى سبحان اين است كه بفرمايد همه اين نعمتها هست، از حلالش هم استفاده كنيد، اما اگر بتوانيد در يك قصر شيشه اى زندگى كنيد بهتر از آن است كه در قصرى كه از در و ديوار و پنجره است زندگى كنيد.

در، نعمت است ولى نجار را نشان نمى دهد امّا وقتى بشكند شما مى گوييد نجار بيايد، چرا قبل از اين كه بشكند نمى گوييد نجار بيايد؟ ديوار تا خراب نشود بنا را نشان نمى دهد؛ اما شيشه بشكند يا نشكند بالاخره پشتش را نشان مى دهد. مردان الهى، در حيطه يك زندگى ساده از نعمتها برخوردارند اما اين نعمت براى آن ها پرده نيست.

اغلب ما روز نصب و عزل، فرق مى كنيم، ما كه با دو سطر ابلاغ مى آييم و با دو سطر ابلاغ مى رويم، بايد هر دو را شيشه بدانيم. غالب ما در حال سلامت و مرض فرق مى كنيم در حالى كه در سوره مباركه فجر فرمود: مردم يا مبتلا به سلامتند يا مبتلا به مرض؛ «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَ أَمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ»۳ فرمود: بعضى را به سلامت مبتلا مى كنيم و مى آزماييم، برخى را به مرض مبتلا مى كنيم و مى آزماييم. الان كه اينجا نشسته ايم مبتلا به سلامتيم، آنها كه در بستر بيمارستان هسند مبتلا به مرضند.

پاداش در بهشت است، در دنيا هر چه مى دهند آزمايش است. بنابراين اگر كسى موحدانه زندگى كند، از همه نعمت هاى حلال بدون اسراف استفاده مى كند، و همه اينها را شيشه و آينه مى داند.

همه فرمايشات ائمه (علیهم السلام)  ريشه قرآنى دارد و براى ما حيات بخش است و زندگى ما را مثل آينه شفاف مى كند.

وجود مبارك اميرالمؤمنين (علیه السلام)  فرمودند: «الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُ »۴

عالم كسى است كه قدر خود را بداند. اگر كسى قدر خود را نداند در خويشتن خويش سفر نمى كند. همان گونه كه قرآن هر آيه اش آيه ديگر را تفسير مى كند و شرح مى دهد «يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً» احاديث اهل بيت هم همين طور است «يفسر بعضه بعضاً»؛ وجود مبارك حضرت امير فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا؛۵ اين دلها مانند ظروف است و بهترين دل، آن است كه ظرفيتش بيشتر باشد».

انسان نظير اقيانوس آرام و اقيانوس كبير نيست. اقيانوس كبير چقدر آب جمع مى كند؟ بالاخره محدوديت دارد و با مقدارى آب پر مى شود؛ اما جان انسان مثل اقيانوس نيست كه پر شود. بعد فرمود: «كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ اِلاّ وِعاءَ الْعِلْمِ». ظرف علم مثل دريا نيست كه آب بريزيد و پر شود. ظرف دل يك ظرف ملكوتى است كه هر چه علم (مظروف) در آن وارد شود، دو كار مى كند.

۱. دل (ظرف) طعم و بوى علم (مظروف) را به خود مى گيرد (انسان عالم مى شود)

۲. عمق و طول و عرض اين ظرف را هم توسعه مى دهد. مظروف هاى مادى وقتى وارد جايى شد آن را اشغال مى كند و ديگر نوبت به غير نمى دهند، اما مظروف هاى ملكوتى وقتى وارد جايى شوند آن را توسعه مى دهند كه ديگرى و ديگران بيايند.

فرمود هر ظرفى با آمدن مظروف تنگ مى شود مگر جان آدمى كه ظرف دانش است و با آمدن مظروف توسعه پيدا مى كند. دانشجويى كه توان دارد، صد مسئله ياد بگيرد حال كه صد مسئله را ياد گرفت، توان آن را دارد كه هزار مسئله را هم ياد بگيرد، اگر استاد شد توان آن را دارد كه ده هزار مسئله را نيز ياد بگيرد، پس انسان حدى ندارد.

اگر كسى ظرف با اين عظمت را خالى نگه دارد يا با قصه و افسانه و جك و طنز و… پر كند، حيف نيست!؟ وجود مبارك اميرالمؤمنين (علیه السلام) به پسرش فرمود: نكند در جلسات، حرفى بزنى كه ديگرى بخندد؛ تو انسانى! بگذار ديگرى اين كار بكند.

اگر كسى در ظرف دل هيچ نريخت يا حرفهاى بيهوده ريخت، اينها در حكم فاضلاب است، ولى اگر معارف و علوم ريخت، مثل علوم رياضى، و بالاتر از همه علوم قرآنى و عرفانى، آن گاه است، كه اين ظرف دل را از آب حيات پر كرده است.

حيف است بدن بهشت نرود. دستى كه به سوى خدا دراز مى شود، پيشانى كه در راه خدا به خاك مى افتد، حيف است به بهشت نرود.

معناى ديگرى كه براى قدر گفته اند معناى «ارزش» است، يعنى انسان بايد بفهمد، چقدر مى ارزد. ائمه (علیهم السلام)  در روايتى فرموده اند: «اِنَّ لاَنْفُسِكُمْ ثَمَنا وَ هِىَ الْجَنَّة اَلا فَلا تَبيعوُها اِلاّ بِها»۶ نه تنها جان شما به اندازه بهشت مى ارزد بلكه بدن شما هم به اندازه بهشت مى ارزد.

۱. سخنرانى در جمع اساتيد دانشگاه مشهد – مرداد ۷۹.

۲. مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.

۳. سوره فجر۸۹: آيه ۱۶.

۴. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ۷، ص ۱۰۷.

۵. نهج البلاغه، حكمت ۱۴۷.

۶. غررالحكم، حديث ۴۶۲۳.

 

 

منبع : هدانا برگرفته ازپرسش ها و پاسخ ها «توصیه ها،پرسش ها و پاسخ ها».

حتما بخوانيدویژه نامه اخلاق و کلام علما

 

 

🔗 لینک کوتاه

نظرات بسته شده است.