وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

سوالاتی سرنوشت ساز که علمای اهل سنت درباره خلافت و امامت باید پاسخ بدهند؟

رسول گرامي ( ص ) در موقعيّتي از دنيا رفت كه جامعه اسلامي در بدترين وضعيّت قرار داشت ؛ چون از طرفي دولت قدرتمند روم وايران ، حكومت اسلامي را تهديد مي كردند ، كه اصرار حضرت مبني بر تجهيز جيش اُسامه ، بهترين گواه اين مطلب است . و از طرف ديگر ، منافقان ، مشركان ويهوديان هر روز مشكلي براي جامعه اسلامي ايجاد مي نمودند . بديهي است در چنين موقعيّتي اگر حاكم جامعه ، يك فرد عادي بود جامعه را بدون جانشين رها نمي كرد ، پس چگونه عقل مي پذيرد كه رسول اكرم ( ص ) اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟

سوالاتی سرنوشت ساز که علمای اهل سنت درباره خلافت و امامت باید پاسخ بدهند؟

چهل سؤال پيرامون امامت و خلافت

نویسنده: دکتر سید محمد حسینی قزوینی

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه ربّ العالمين والصلوة والسلام علي محمّد وآله الطيّبين الطاهرين .

تهاجم عليه شيعه ، چرا؟

در ميان مذاهب اسلامي تنها مذهب برخاسته از قرآن و سنّت راستين رسول اكرم ( ص ) مذهب شيعه است .

اين مذهب ، در مقايسه با ديگر مذاهب مورد تأييد حكومت ها ، بهترين و غني ترين برنامه ها را در زمينه هاي فقهي ، فرهنگي ، سياسي و اقتصادي ارائه كرده است .

تشيّع ، در هيچ زمان و شرايطي ، با ظلم و استبداد ، سازش ننموده و تسليم حكومت ها و حاكمان جور نشده است ، و بدين جهت همواره مورد تهاجم دشمنان بوده وحكومت هاي استبدادي از هر گونه مبارزه و مخدوش كردن چهره نوراني اش دريغ نورزيده اند .

شيعه با الهام از رهبر و پيشواي به حقّ خود امير مؤمنان ( ع ) كه فرموده : « كونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً ، أوصيكما وجميع ولدي وأهلي ومن بلغه كتابي . . . » نهج البلاغه : نامه ۴۷ . ، پيوسته با همه مظاهر استبداد در ستيز بوده و حمايت از مظلومان وستمديدگان را شعار خويش ساخته است .

ولي در مكتب خلفا ، نه تنها آثاري ازمبارزه با ظلم پيشگان و حكومت هاي مستبد به چشم نمي خورد ؛ بلكه تمام تلاش خود را در توجيه استبداد حكومت هاي جور به كار برده و با احاديثي كه به رسول اكرم ( ص ) نسبت داده اند به پيروان خود القا مي كنند كه وظيفه ملّت ، فرمانبرداري از حاكمان جامعه است ، اگر چه دامن آنان به ظلم و استبداد آلوده باشد ، زيرا آنها مسؤول كارهاي خويش و ملّت نيز مسؤول كارهاي خود است : « إسمعوا وأطيعوا فإنّما عليهم ما حمّلوا وعليكم ما حملّتم » صحيح مسلم ، ج ۶ ، ص ۱۹ ، كتاب الامارة ، باب الأمر بالصبر عند ظلم الولاة ، سنن البيهقي ، ج ۸ ، ص ۱۵۸ . .

آري ! چقدر تفاوت است ميان سخني كه به بالاترين مقام يك مذهب ( عمر بن خطّاب ) نسبت داده اند ، كه گفته : اگر حاكم اسلامي ظلم پيشه كرد و شما را مورد ضرب و شتم قرار داد ، و از حقوق مسلّم خود ، محروم ساخت و دستور خلاف دين و شريعت صادر كرد وظيفه شما فرمانبري بي چون و چرا از اوست و همه اينها جزو دين است! « فأطع الإمام . . . إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة ، دمي دون ديني » سنن البيهقي ج ۸ ص ۱۵۹ ؛ المصنَّف لابن أبي شيبة ، ج ۷ص ۷۳۷ ؛ الدرالمنثور ج ۲ ص ۱۷۷ و كنز العمال ، ج ۵ ص ۷۷۸ . .

وميان شعار سرور آزادگان حسين بن علي ( ع ) در روز عاشورا : « فإنّي لا أري الموت إلّا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلّا برماً » مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۳ ، ص ۲۲۴ ؛ بحار الأنوار ، ج ۴۴ ، ص ۱۹۲ . شهادت در راه مبارزه با ظلم و استبداد را سعادت ، و زندگي در سايه حكومت ستم پيشگان و سازش با استبدادگران را مايه ننگ مي داند .

و چقدر فرق است بين فقهاي يك مذهب كه فتوا مي دهند : هر گونه قيام و مبارزه با حاكمان فاسق و ستم پيشه خلاف شرع است :

« وأمّا الخروج عليهم وقتالهم ، فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين » شرح صحيح مسلم للنووي ، ج ۱۲ ، ص ۲۲۹ ؛ شرح المقاصد للتفتازاني ، ج ۲ ، ص ۷۱ ؛ المواقف للقاضي الإيجي ، ج ۸ ، ص ۳۴۹ . .

و ميان فقهاي مذهبي كه مي گويند : اگر سكوت دانشمندان ديني ، باعث شود كه حاكمان ستمگر بر ارتكاب گناه و ايجاد بدعت جرأت پيدا كنند ، بر آنان لازم و واجب هست كه سكوت خود را شكسته و در برابر ستمگران خروش بر آورند :

« لو كان سكوت علماء الدين ورؤساء المذهب – أعلي اللَّه كلمتهم – موجباً لجرأة الظلمة علي ارتكاب سائر المحرّمات وإبداع البدع ، يحرم عليهم السكوت ويجب عليهم الانكار » تحرير الوسيله ، ج ۱ ، ص ۴۵۰ . .

آمار تكان دهنده تهاجم بر ضدّ مكتب شيعه

با توجّه به نكات ياد شده ، همواره حكومت هاي جور ، با تمام توان و امكانات خود ، در حال مبارزه با مذهب شيعه بوده و از گسترش فرهنگ ظلم ستيز آن جلوگيري كرده اند .

اين روش ، از آغاز افتراق امّت به دو فرقه شيعه وسنّي ، شروع گرديده و هرچه جلوتر رفته ، وسعت بيشتري به خود گرفته است .

در سالهاي اخير ، شاهد تهاجم شديدي از طرف وهّابيّت ، به فرهنگ نوراني شيعه بوده ايم و با توجّه به اعلام سفارت جمهوري اسلامي ايران در پاكستان ، فقط در ظرف يك سال ، ۶۰ عنوان كتاب با شمارگان ۳۰ ميليوني ، بر ضدّ شيعه ، چاپ و منتشر شده است مجله تراثنا ، شماره ۶ ، ص ۳۲ ، مقاله موقف الشيعه من هجمات الخصوم . .

فقط در ايّام حجّ سال ۱۳۸۱ ، ده ميليون و ۶۸۵ هزار جلد كتاب به ۲۰ زبان زنده دنيا ، ( غالباً بر ضدّ شيعه ) توسّط دولت سعودي در ميان زائران خانه خدا ، توزيع شده است مجلّه ميقات ، شماره ۴۳ ، ص ۱۹۸ ، به نقل از روزنامه عكاظ ، مورّخ ۱۱ / ۹ / ۸۱ . .

يكي از روحانيون سرشناس شيعه در منطقه قطيف كشور سعودي ، در شب ۱۲ رجب سال جاري ( ۱۳۸۲ ) در مكّه مكرّمه اظهار داشت : كتاب « للّه ثمّ للتاريخ » را با كاميون هاي بزرگ در منطقه قطيف و احساء در ميان شيعيان به رايگان توزيع كرده اند .

همين كتاب ، در كشور كويت سال ۱۳۸۰ هجري شمسي در يكصد هزار تيراژ چاپ و منتشر گرديد كه توسّط دانشمند متعهّد جناب آقاي مهري ( نماينده ولي فقيه ) به دولت كويت اعلام گرديد : اگر از نشر و توزيع اين كتاب موهن و ضدّ شيعه جلوگيري نشود ، بيم آن مي رود كه كويت ، به لبنان ديگري در منطقه تبديل شودجريده « الرأي العام الكويتيّة » به تاريخ ۳۰ / ۶ / ۲۰۰۱ . نامه مذكور در سايت هاي مختلف اينترنت قرار گرفته است . .

در برخي از مؤسّسات پژوهشي ، كتاب هايي كه در طول ۱۴ قرن بر ضدّ شيعه چاپ و منتشر شده ، تهيّه و يا شناسايي شده ، و آمار آن ها از مرز ۵۰۰۰ عنوان تجاوز كرده است .

از اين مجموعه ، ۳۰۰۰ عنوان به زبان اردو ، ۱۵۰۰ عنوان به زبان عربي و ۵۰۰ عنوان به زبان هاي مختلف ديگر است.

محتويات اين كتب مورد مطالعه قرار گرفته و تاكنون هزاران شبهه در صدها عنوان ، استخراج و گرد آوري شده است .

با اين كه اين شبهات ، غالباً از افترا و دروغ و يا جهل وناداني سرچشمه گرفته است ، ولي از مسؤوليّت اساتيد ودانش پژوهان در پاسخ گويي به آن ها كاسته نمي شود .

انگيزه گسترش تهاجم بعد از انقلاب اسلامي

جالب توجّه اين است كه ۷۰ درصد كتاب هاي ياد شده بعد از پيروزي پرشكوه انقلاب اسلامي ايران نگاشته شده است ؛ يعني در طول بيست و چهار سال نزديك به ۵ / ۲ برابرِ چهارده قرن ، بر ضدّ شيعه كتاب تأليف گرديده است .

و اين بدان جهت است كه مخالفان مكتب اهل بيت ، هرگز تصوّر نمي كردند كه فرهنگ غني شيعه بتواند ملّت ايران را اين چنين به صحنه بياورد كه با دست خالي ، ولي با قلبي آكنده از ايمان و عشق به اسلام ، طومار حكومت تا به دندان مسلّح را -با آن همه حمايت هاي بي دريغ شرق و غرب- براي هميشه درهم بپيچد و به جاي آن ، حكومت اسلامي برپايه فقه شيعه تأسيس نمايد .

و به همين جهت ، مخالفان مكتب اهل بيت ، وقتي با گسترش فرهنگ تشيّع ، موقعيّت خود را در خطر مي بينند ، با تأليف كتاب هاي ضدّ شيعيِ مملوّ از تهمت و كذب ، سعي در مخدوش كردن چهره نوراني مذهب شيعه در سطح جهاني دارند .

اهميت اين قضيه ، با ذكر چند نمونه از اين تهمت هاي ناجوانمردانه كاملاً روشن خواهد شد .

تهمت هاي ناجوانمردانه بر ضد شيعه

۱ – آقاي دكتر عبد اللَّه محمّد غريب از دانشمندان مصري در كتاب مملوّ از دروغ و تهمت خود « وجاء دور المجوس » مي نويسد : « إنّ الثورة الخمينيّة مجوسيّة وليست إسلاميّة ، أعجميّة وليست عربيّة ، كسرويّة وليست محمّديّة » وجاء دور المجوس ، ص ۳۵۷ . ؛ « نهضت [امام ] خميني ، يك نهضت مجوسي ، عجمي و كسروي است ، نه نهضت اسلامي ، عربي و محمّدي » .

كينه توزي و دشمني را تا آن جا پيش برده كه مي نويسد : « نعلم أنّ حكّام طهران أشدّ خطراً علي الإسلام من اليهود ، ولا ننتظر خيراً منهم ، وندرك جيّداً أنّهم سيتعاونون مع اليهود في حرب المسلمين »همان ، ص ۳۷۴ . ؛ « مي دانيم كه خطر حاكمان تهران بر اسلام از خطر يهود بر اسلام ، سخت تر است و از آنان هيچ اميد خيري انتظار نمي رود و نيك مي دانيم كه آنان به زودي با يهود ، همداستان شده و به جنگ مسلمانان خواهند آمد! » .

در حالي كه تمام دنيا مي دانند كه امروز براي حكومت غاصب صهيونيستي ، دشمني ، سخت تر از نظام اسلامي نيست و افتخار اين نظام ، اين است كه به مجرّد پيروزي انقلاب اسلامي ، سفارت دولت غاصب اسرائيل را براي هميشه در ايران تعطيل و به جاي آن سفارت فلسطين را گشود .

۲ – دكتر ناصرالدين قفاري از اساتيد دانشگاه هاي مدينه منوره ، در كتاب « اصول مذهب الشيعة الإماميّة » كه رساله دكتراي او بوده ، نوشته است : « أدخل الخميني إسمه في أذان الصلوات ، وقدّم إسمه حتّي علي إسم النبيّ الكريم ، فأذان الصلوات في ايران بعد استلام الخميني للحكم وفي كلّ جوامعها كما يلي : ” اللّه أكبر ، اللّه اكبر ، خميني رهبر ، أي الخميني هو القائد ، ثمّ أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه” » اصول مذهب الشيعة الإماميّة ، ج ۳ ص ۱۳۹۲ . .

« [امام ] خميني ، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده وحتّي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است . بعد از تشكيل حكومت بوسيله [امام ] خميني ، اذان در نمازها در تمام اجتماعات چنين است : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، خميني رهبر يعني خميني پيشواي ماست ، سپس [مي گويند : ] اشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه! » .

نگارنده : در بحث هايي كه در سال جاري ( رجب ۱۳۸۲ ) با تعدادي از دانشجويان دانشگاه « امّ القري » در كنار بيت اللَّه الحرام داشتم ، اشاره كردم كه اگر كسي به اذاني كه همه روزه از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، شبكه « جام جم » كه در تمام كشورهاي جهان ؛ به ويژه عربستان پخش مي شود ، توجّه كند ، دروغ گويي وتهمت نارواي اين نويسنده ، كاملاً روشن خواهد شد .

جاي بسي شگفتي است كه كتاب هايي كه بر ضدّ جنايات صهيونيسم در فلسطين اشغالي نوشته مي شود ، بسيار كمتر از كتاب هايي است كه بر ضدّ شيعه تأليف مي گردد .

چشم انداز مذهب شيعه

يكي از انگيزه هاي تهاجم وسيع وهّابيّت بر ضدّ مذهب اهل بيت ( ع ) ، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل كرده و استقبال آنان از اين مكتب نوراني مطابق با سنّت راستين محمّدي ( ص ) است ، به چند نمونه توجّه كنيد :

َّ ۱ – دكتر عصام العماد ، فارغ التحصيل دانشگاه « الإمام محمّد بن سعود » در رياض و شاگرد بن باز ( مفتي اعظم سعودي ) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغين وهّابيّت در يمن كه كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان : « الصلة بين الإثني عشريّة وفرق الغلاة » نوشته است با آشنايي با يكي از جوان هاي شيعه ، با فرهنگ نوراني تشيّع آشنا شد و از فرقه وهّابيّت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرّف گرديد .

دكتر عصام در كتابي كه به همين مناسبت تأليف نموده ، مي نويسد :

با مطالعه كتاب هايي كه وهّابيّت در سال هاي اخير نوشته اند ، به يقين در مي يابيم كه آنان احساس كرده اند كه تنها مذهب آينده ، همان مذهب شيعه اماميّه است : « وكلَّما نقرأ كتابات إخواننا الوهّابيّين نزداد يقيناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثني عشري ؛ لأنّهم يتابعون حركة الانتشار السريعة لهذا المذهب في وسط الوهّابيّين وغيرهم من المسلمين » المنهج الجديد والصحيح في الحوار مع الوهابيّين ، ص ۱۷۸ . .

و آن گاه از قول شيخ عبداللَّه الغُنيمان استاد « الجامعة الإسلاميّة » در مدينة منوّره نقل مي كند : « إنّ الوهّابيّين علي يقين بأنّ المذهب ( الاثني عشر ) هو الذي سوف يجذبُ إليه كلّ أهل السنَّة وكلّ الوهّابيّين في المستقبل القريب ؛ وهّابيون به يقين دريافته اند ، تنها مذهبي كه در آينده ، اهل سنّت و وهّابيّت را به طرف خود جذب خواهد كرد ، همان مذهب شيعه امامي است » همان . .

۲ – آقاي شيخ ربيع بن محمّد ، از نويسندگان بزرگ سعودي مي نويسد : آن چه كه باعث فزوني شگفتي من گرديده ، اين است كه برخي از برادران وهّابي و فرزندان شخصيّت هاي علمي و دانشجويان مصري ، اخيراً به سراغ مكتب تشيّع رفته اند : « وممّا زاد عجبي من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الكبار المشهورين في مصر ، ومنهم طلّاب علم طالما جلسوا معنا في حلقات العلم ، ومنهم بعضُ الإخوان الذين كنّا نُحْسن الظنَّ بهم ؛ سلكوا هذا الدَرْب ، وهذا الاتّجاه الجديد هو ( التشيّع ) ، وبطبعة الحال أدركت منذ اللحظة الأولي أنّ هؤلاء الإخوة – كغيرهم في العالم الإسلامي – بهرتهم أضواء الثورة الإيرانيّة » مقدّمه كتاب « الشيعة الإماميّة في ميزان الإسلام » ، ص ۵ . .

۳ – شيخ محمّدمغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهّابي مي گويد : باگسترش مذهب تشيّع در ميان جوان هاي مشرق زمين ، بيم آن را داريم كه اين فرهنگ در ميان جوان هاي مغرب زمين نيزگسترده شود : « بعد . . . انتشارالمذهب الإثني عشري في مشرق العالم الإسلامي ، فخفت علي الشباب في بلاد المغرب . . . » مقدّمه كتاب من سبَّ الصحابة ومعاوية فأُمّه هاوية ، ص ۴ . .

۴ – دكتر ناصر قفاري استاد دانشگاه هاي مدينه مي نويسد : اخيراً تعداد زيادي از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرويده اند و اگر كسي كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد » را مطالعه كند به وحشت مي افتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل ، مذهب شيعه را پذيرفته اند : « وقد تشيّع بسبب الجهود التي يبذلها شيوخ الإثني عشريّة من شباب المسلمين ، ومن يطالع كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد » يَهُولُه الأمر حيث يجدُ قبائل بأكملها قدتشيّعت » مقدمة أُصول مذهب الشيعة الإماميّة الاثني عشريّة ، ج ۱ ، ص ۹ . .

۵ – جالب تر ازاين ها سخن شيخ مجدي محمّد علي محمّد نويسنده بزرگ وهّابي است كه مي گويد : يكي از جوان هاي اهل سنّت با حالت حيرت ، نزد من آمد وانگيزه حيرت او را جويا شدم ، دريافتم كه دستهاي شيعيان به وي رسيده است و اين جوان سنّي تصوّر كرده كه شيعيان ملائكه رحمت و شير بيشه حق مي باشند : « جاءني شابّ من أهل السنّة حيران ، وسبب حيرته أنّه قد امتدت إليه أيدي الشيعة . . . حتّي ظنّ المسكين أنّهم ملائكة الرحمة وفرسان الحقّ » انتصار الحق ، ص ۱۱ و ۱۴ . .

سؤالاتي پيرامون خلافت و امامت

چرا ابوبكر در تعيين خليفه ، از پيامبر تبعيت نكرد؟

َّ ۱ – شما مي گوييد پيامبر اكرم ( ص ) خليفه معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم گذاشت .

اگر اين كار حضرت ، حقّ و به صلاح امّت و تضمين كننده هدايت مردم بود ، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند ؛ چون كار او بايد براي تمام خداجوياني كه معتقد به قيامت هستند ، الگو باشد : ( لقد كان لكم في رسول اللّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه واليوم الآخر ) الأحزاب : ۲۱ . .

بنا بر اين ، كار ابوبكر كه خليفه معيّن كرد بر خلاف سنّت پيامبر ( ص ) و موجب ضلالت امّت بود .

و هم چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراي شش نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر ( ص ) وسيره ابوبكربود .

و اگر چنانچه بگوييد كار ابوبكر و عمر به صلاح امّت بود ، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم ( ص ) صحيح نبوده است ، نستجير باللَّه من ذلك ر . ك : المناظرات في الإمامة ، ص ۲۴۶ و ۲۵۹ ؛ قصص العلماء : ۳۹۱ ؛ مناظره شيخ صدوق با ملك ركن الدولة و مناظره مأمون با علماي اهل سنّت . .

تعيين جانشين براي خروج يك روزه از مدينه

۲ – پيامبر گرامي ( ص ) براي چند روز كه از مدينه بيرون مي رفت يكي از اصحاب خودرا به عنوان جانشين معيّن مي فرمود : « لأنّ النبيّ – صلّي اللَّه عليه وسلم – استخلف في كلّ غزاة غزاها رجلاً من أصحابه »تفسير القرطبي ، ج ۱ ، ص ۲۶۸ . .

ابن اُمّ مكتوم را در ۱۳ مورد از غزوات ، مانند : بدر ، اُحد ، ابواء ، سويق ، ذات الرقاع و . . . به عنوان جانشين خود در مدينه انتخاب نمود عون المعبود لعظيم آبادي ، ج ۸ ، ص ۱۰۶ ؛ كنز العمال ، ج ۸ ، ص ۲۶۸ ؛ الطبقات الكبري لابن سعد ، ج ۴ ، ص ۲۰۹ ؛ الإصابة ، ج ۴ ، ص ۴۹۵ ؛ المغني لإبن قدامه ، ج ۲ ، ص ۳۰ . . و همچنين « ابو رهم » را به هنگام عزيمت به مكه ، جنگ حنين و خيبر ، « محمد بن مسلمه » را در جنگ قرقره ، « نميلة بن عبد اللّه » را در بني المصطلق ، « عويف » را در جنگ حديبيّة و . . . به عنوان خليفه خود قرار داد التنبيه والإشراف للمسعودي ، صص ۲۱۱ ، ۲۱۳ ، ۲۱۴ ، ۲۱۵ ، ۲۱۶ ، ۲۱۷ ، ۲۱۸ ، ۲۲۱ ، ۲۲۵ ، ۲۲۸ ، ۲۳۱ و ۲۳۵ ؛ تاريخ خليفة بن خيّاط ، ص ۶۰ . .

بنابر اين ، آيا معقول است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) كه براي خروج يك روز از مدينه ، مانند جنگ اُحد كه دريك مايلي مدينه بود ، براي خود جانشين معيّن كند ، ولي امّت اسلامي را بدون جانشين براي هميشه ترك نمايد؟

آيا صحيح است كه پيامبر گرامي ( ص ) در جنگ خندق ، كه در كنار مدينه بود ، براي خود جانشين تعيين كند اما براي زمان طولاني بعد از خود ، كسي را به عنوان جانشين معيّن نكرده باشد؟

آيا در موارد يادشده ، يك مورد سراغ داريد كه حضرت انتخاب جانشين را به عهده مردم واگذار نموده باشد؟ و يا در يك مورد با مسلمان ها در مورد جانشين خود مشورت كرده باشد؟

تمام پيامبران جانشين داشتند ، ولي!!!

۳ – شما از طرفي ، در كتب روايي خود ، از رسول اكرم ( ص ) نقل مي كنيد كه فرمود : تمام پيامبران داراي وصي و وارث بودند : « لكلّ نبيّ وصيّ ووارث » تاريخ مدينة دمشق ، ج ۴۲ ص ۳۹۲ ؛ والرياض النضرة ، ج ۳ ص ۱۳۸ ، ذخائر العقبي ، ص ۷۱ ؛ المناقب للخوارمي ص ۴۲ و ۸۵ . ، واز قول سلمان فارسي نقل مي كنيد كه از حضرت رسول اكرم ( ص ) پرسيد : هر پيامبري براي خود وصي وجانشين داشت ، وصي شما كيست؟ « إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً ، فمن وصيّك؟ » المعجم الكبير ، ج ۶ ص ۲۲۱ ؛ مجمع الزوائد ، ج ۹ ص ۱۱۳ ؛ فتح الباري ، ج ۸ ص ۱۱۴ . و از طرف ديگر مي گوييد پيامبر ( ص ) كسي را به عنوان جانشين معيّن ننمود!

آيا در ميان تمامي پيامبران الهي ، رسول اكرم ( ص ) استثنا شده بود و اين از خصوصيّات و ويژگي هاي حضرت بود؟ و يا بر خلاف سنّت تمام پيامبران عمل نمود؟

يا عبارت رسول اكرم ( ص ) عام است و خود حضرت را نيز شامل مي شود و سؤال سلمان نيز شاهد اين عموم است .

آيا تا كنون در آيه شريفه : ( أولئك الّذين هدي اللّه فبهداهم اقتده ) الأنعام : ۹۰ . فكر كرديم كه خداوند پس از ذكر اسامي پيامبران بزرگ ، به رسول گرامي ( ص ) امر فرموده كه از هدايت آنان متابعت نمايد؟

عدم تعيين جانشين ، عامل هرج و مرج

۴ – شما مي گوييد : رسول گرامي ( ص ) اين امّت رابدون تعيين خليفه و جانشين رها نمود و از دنيا رفت ، آيا رسول اكرم ( ص ) تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد كه به هر نحوي كه صلاح ديدند و هر كسي را كه پسنديدند به عنوان خليفه انتخاب نمايند و خود حضرت هيچ سخني در باره شرايط انتخابات و شرايط رهبري وشرايط شركت كنندگان در انتخابات را بيان نفرمودند؟

اين كار قطعاً ، معقول نيست ، زيرا رسول گرامي ( ص ) در موقعيّتي از دنيا رفت كه جامعه اسلامي در بدترين وضعيّت قرار داشت ؛ چون از طرفي دولت قدرتمند روم وايران ، حكومت اسلامي را تهديد مي كردند ، كه اصرار حضرت مبني بر تجهيز جيش اُسامه ، بهترين گواه اين مطلب است . و از طرف ديگر ، منافقان ، مشركان ويهوديان هر روز مشكلي براي جامعه اسلامي ايجاد مي نمودند .

بديهي است در چنين موقعيّتي اگر حاكم جامعه ، يك فرد عادي بود جامعه را بدون جانشين رها نمي كرد ، پس چگونه عقل مي پذيرد كه رسول اكرم ( ص ) اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟ بااين كه حضرت بيش از هر كسي غمخوار مسلمين بود وبراي رفاه آنان از هر تلاشي دريغ نمي ورزيد وآيه شريفه : ( لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ) التوبة : ۱۲۸ . ، بهترين دليل اين سخن است .

افزون بر آن ، اعتقاد به اين چنين امري ، بالاترين اهانت به رسول خدا ( ص ) است كه با اين چنين تصميمي ، جامعه اسلامي را با سخت ترين مشكل مواجه ساخته ، همان گونه كه دكتر احمد امين دانشمند مصري به صراحت مي گويد : پيامبر گرامي ( ص ) بدون اينكه جانشيني معيّن كند و يا چگونگي و شرايط تعيين حاكم را بيان كند از دنيا رفته و جامعه اسلامي را با مشكل ترين وخطرناكترين وضع مواجه ساخته است ؛ « توفّي رسول اللَّه – صلّي اللَّه عليه وآله – ولم يعيّن من يخلفه ، ولم يبيّن كيف يكون اختياره ، فواجه المسلمون أشقّ مسألة وأخطرها! » فجر الاسلام : ۲۲۵ . .

و هم چنين ابن خلدون مي گويد : محال است كه جامعه را بدون رهبر و سرپرست رها كرد كه عامل درگيري ميان مردم و سياستمداران گردد ، بدين جهت در هر اجتماعي نياز مبرم به تعيين حاكمي است كه جامعه را از هرج و مرج جلوگيري كند ؛ « فاستحال بقاؤهم فوضيّ دون حاكم يزع بعضهم عن بعض واحتاجوا من أجل ذلك إلي الوازع وهو الحاكم عليهم » مقدّمة ابن خلدون ص ۱۸۷ . .

عمر براي امت ، دلسوزتر از پيامبر ( ص ) !!

۵ – به نقل صحيح مسلم : حفصه به عمر گوشزد مي كند كه كسي را به عنوان جانشين خود معيّن كند و به دنبال آن عبداللّه فرزند عمر ، به وي مي گويد : اگر چوپان تو ، شتران و گوسفندان را بدون سرپرست رها كند ، به وي اعتراض خواهي كرد كه چرا باعث نابودي آن ها گرديدي؟

پس به فكر اين امّت باش ! و كسي را به عنوان خليفه براي آنان تعيين كن! چون رعايت حال اين امّت از مراعات وضع شتران و گوسفندان لازم تر است : « عن ابن عمر قال : دخلت عليّ حفصة فقالت : أعلمت أنّ أباك غير مستخلف؟

قال : قلت : ما كان ليفعل .

قالت : إنّه فاعل .

قال ابن عمر : فحلفت أنّي أكلّمه في ذلك . فسكت ، حتّي غدوت ولم أكلّمه .

قال : فكنت كأنّما أحمل بيميني جبلاً ، حتّي رجعت فدخلت عليه ، فقلت له : إنّي سمعت ، الناس يقولون مقالة فآليت أن أقولها لك ، زعموا أنّك غير مستخلف ، وأنّه لو كان لك راعي إبل ، أو راعي غنم ثمّ جاءك وتركها رأيت أن قد ضيّع ، فرعاية الناس أشدّ » صحيح مسلم ، ج ۶ ص ۵ ، كتاب الإمارة ، باب الاستخلاف وتركه ؛ مسند أحمد ، ج ۱ ص ۴۷ ؛ المصنّف لعبد الرزاق ، ج ۵ ص ۴۴۸ . .

۶ – هم چنين عايشه به وسيله عبد اللّه بن عمر به عمر پيام مي دهد : امّت محمّد را بدون چوپان رها مكن وكسي را به عنوان جانشين تعيين نما ، چون واهمه آن دارم كه آنان گرفتار فتنه گردند : « ثمّ قالت ( أي عائشة ) : يا بُنيّ! أبلغ عمر سلامي ، وقل له : لا تدع أمّة محمّد بلاراع ، استخلف عليهم ولا تدعهم بعدك هملاً ، فإنّي أخشي عليهم الفتنة » الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج ۱ ص ۴۲ و بتحقيق الزيني ، ج ۱ ص ۲۸ . .

و همين طور ، معاويه كه به قصد گرفتن بيعت براي يزيد وارد مدينه شد ، در جمع صحابه و ضمن گفتگو با عبداللّه بن عمر گفت : « إنّي أرهب أن أدع أمّة محمّد ( ( ص ) ) بعدي كالضأن لاراعي لها » من وحشت دارم ، كه امّت پيامبر را همانند گوسفند بدون چوپان رها سازم و بروم تاريخ الطبري ، ج ۴ ص ۲۲۶ ؛ الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري ، ج ۱ ص ۲۰۶ ، وبتحقيق الزيني ، ج ۱ ص ۱۵۹ . .

ومطابق نقل ابن سعد در طبقات ، عبد اللّه بن عمر به پدرش گفت : اگر چنانچه كسي را كه وكيل تو بر روي زمين هاي كشاورزي است ، فرا خواني ، آيا كسي را جايگزين آن خواهي كرد يا خير؟ گفت : آري!

و پرسيد : اگر كسي را كه گوسفندان تو را چوپاني مي كند فراخواني ، كسي را به جاي آن قرار خواهي داد يا خير؟ گفت : آري! وقال عبداللَّه بن عمر لأبيه : لو استخلفت ؟ قال : من ؟ قال : تجتهد فإنّك لست لهم بربّ ، تجتهد ، أرأيت لو أنّك بعثت إلي قيّم أرضك ألم تكن تحبّ أن يستخلف مكانه حتّي يرجع إلي الأرض ؟ قال : بلي . قال : أرأيت لو بعثت إلي راعي غنمك ألم تكن تحبّ أن يستخلف رجلاً حتّي يرجع؟ طبقات ابن سعد ، ج ۳ ، ص ۳۴۳ ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج ۴۴ ص ۴۳۵ .

آيا اين بالاترين اهانت به رسول خدا ( ص ) نيست كه به اندازه عايشه و حفصه و معاويه ، به فكر امّتش نباشد؟! وآنان را بدون رهبر رها سازد؟! و آيا كسي نبود به رسول اكرم ( ص ) تذكر دهد كه كسي را به عنوان جانشين تعيين كند؟! و يا از حضرت ، راه و روش تعيين خليفه را سؤال نمايد؟!

عدم تعيين جانشين ، مخالف كتاب نيست

۷ – كساني كه مي گويند : پيامبر اكرم ( ص ) بدون وصيّت از دنيا رفت ، آيا مي دانند كه كاري خلاف قرآن وسنّت به حضرت نسبت داده اند؟! نسائي در سنن خود آورده : عن عائشة قالت : ما ترك رسول اللّه صلي الله عليه وسلم درهماً ولا ديناراً ولا شاة ولا بعيراً وما أوصي . سنن النسائي : ۶ / ۲۴۰ ، فتح الباري : ۵ / ۲۶۷ .

چون قرآن به همه مسلمانان دستور مي دهد كه بدون وصيّت ، از دنيا نروند : ( كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيراً الوصيّة ) المائدة : ۳ . .

زيرا جمله ( كتب عليكم ) در مورد وصيّت ، همانند جمله ( كتب عليكم الصيام ) در باره روزه ، بر اهميت ولزوم متعلّق دارد .

و از طرفي هم رسول اكرم ( ص ) فرموده است : وظيفه هر مسلمان داشتن وصيّت نامه است ، و نبايد سه شب از عمر مسلماني سپري شود ، مگر اينكه وصيّت او در كنارش قرار گرفته باشد : « ما حقّ امرئ مسلم له شي ء يوصي به ، يبيت ثلاث ليال إلّا ووصيّته عنده مكتوبة » .

عبد اللّه بن عمر مي گويد : وقتي كه اين حديث را از رسول اكرم ( ص ) شنيدم ، هيچ شبي را بدون وصيّت نامه سپري نكردم ؛ « قال عبد اللّه بن عمر : ما مرّت عليّ ليلة منذ سمعت رسول اللّه – صلّي اللّه عليه وسلم – قال ذلك ، إلّا وعندي وصيّتي » صحيح مسلم ، ج ۵ ص ۷۰ ، أوّل كتاب الوصيّة . .

آيا مي شود گفت : كه عبد اللّه بن عمر به سخنان رسول گرامي ( ص ) بيش از خود حضرت ، پايبند بود؟

آيا مي شود گفت : پيامبر اكرم ( ص ) سخني مي گويد كه خود به آن عمل نكند؟

خداوند مي فرمايد : چرا سخني مي گوييد كه به آن عمل نمي كنيد؟ و اين تناقض در گفتار و عمل ، خشم خداوند را به دنبال دارد : ( يا أيّها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون )الصف : ۲ و ۳ . .

و اين تناقض به قدري روشن بود كه مورد اعتراض بعضي از روات قرار گرفته مانند طلحة بن مصرف كه به عبداللّه بن اوفي مي گويد : چگونه مي شود كه پيامبر گرامي ( ص ) به مردم دستور وصيّت دهد آنگاه خود آن را ترك كند ؛ « عن طلحة بن مصرف ، قال : سألت عبداللّه بن أبي أوفي : هل كان النبي ( ص ) أوصي؟ قال : لا . فقلت : كيف كتب علي الناس الوصيّة ، ثمّ تركها – قال : أوصي بكتاب اللّه » الصف : ۲ و ۳ . صحيح البخاري ، ج ۳ ص ۱۸۶ كتاب الجهاد ، ج ۵ ص ۱۴۴ ، كتاب المغازي ، باب مرض النبي ( ص ) ، و ج ۶ ص ۱۰۷ ، باب الوصية بكتاب اللّه . .

وفي رواية أحمد : « فكيف أمر المؤمنين بالوصيّة ولم يوص؟ قال : أوصي بكتاب اللّه » مسند احمد بن حنبل ، ج ۴ ص ۳۵۴ ؛ فتح الباري ، ج ۵ ص ۲۶۸ ؛ تحفة الأحوذي ، ج ۶ ص ۲۵۷ . .

آيه و حديث مربوط به وصيّت ، اگر دلالت بر لزوم وصيّت نكند ، حدّاقل دلالت بر جواز وصيّت كه دارد ونشان مي دهد كه وصيّت نمودن يك عمل نيك وپسنديده است و بر پيامبر گرامي ( ص ) زيبنده نيست كه آن را ترك نمايد ، زيرا قرآن مي گويد : آيا مردم را به كار نيك دعوت كرده و خود را فراموش مي كنيد ؛ ( أتأمرون الناس بالبرّ وتنسون أنفسكم ) البقره : ۴۴ . .

۸ – آنان كه مي گويند : پيامبر گرامي ( ص ) بدون جانشين از دنيا رفت و تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد ، آيا شرايطي هم براي كسي كه رهبري جامعه را به عهده مي گيرد و هم چنين شرايط كساني كه در انتخابات رهبري ، شركت مي كنند ، معيّن فرمود يا نه؟

اگر اين شرايط را معيّن فرموده ، در كدام حديث وروايت آمده است؟

اگر اين شرايط در سخنان حضرت رسول اكرم ( ص ) آمده بود ، چرا در سقيفه بني ساعده هيچ يك از گردانندگان سقيفه به آن استناد نكردند؟

وانگهي! اگر انتخاب ابو بكر مطابق شرايطي بود كه پيامبر اكرم ( ص ) بيان فرموده ، چرا ابو بكر گفت : بيعت من يك امر اتّفاقي و ناگهاني و بدون تدبير صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بكر في أوائل خلافته : إنّ بيعتي كانت فلتة وقي اللّه شرّها وخشيت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج ۶ ص ۴۷ بتحقيق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذري ، ج ۱ ص ۵۹۰ . ، ابن اثير مي گويد : اين چنين بيعتي ، طبيعتاً شرّ خيز است قال ابن الأثير : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البيعة جديرة بأن تكون مهيّجة للشرّ . النهاية في غريب الحديث ، ج ۳ ص ۴۶۷ . .

و همين عبارت را عمر در اواخر خلافت خويش بالاي منبر بيان كرد و گفت : اگر كسي به چنين كاري مبادرت كند ، محكوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقي اللّه شرّها فمن عاد إلي مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج ۲ ص ۲۶ ، و ر . ك : صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۲۶ ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلي من الزنا ؛ مسند احمد ، ج ۱ ، ص ۵۵ . .

ابن اثير مي گويد : كار بي رويه را « فلتة » مي گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند : « والفلتة كلّ شي ء من غير رويّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر » النهاية في غريب الحديث ، ج ۳ ص ۴۶۷ . .

اي كاش كسي از ابن اثير مي پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتي بود؟ ترس از خلافتي كه رسول اكرم ( ص ) معيّن فرموده بود؟

يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براي امر خلافت؟

انتشار خلافتي را كه رسول گرامي ( ص ) معيّن نموده بود ، نه تنها ترسي نداشت ، بلكه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر ( ص ) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند .

( ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضي اللّه ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ) الأحزاب : ۳۶ . .

و هم چنين كانديداتوري افراد ديگر هم واهمه نداشت ؛ زيرا پس از ملاحظه و بررسي ، مردم اگر وي را هم سطح ابوبكر نمي يافتند ، قطعاً با وي بيعت نمي كردند و اگر هم سطح ابوبكر بود ، چه فرقي در بيعت با او و يا با ابوبكر وجود داشت؟

ولي اگر آن نامزد رهبري ، شرايطي بالاتر از ابوبكر داشت و بهتر از ابوبكر براي اصلاح جامعه بود ، آيا نصب ابوبكر مانع مصلحت جامعه نبود؟

۹ – راستي از همه مهمّ تر ، اگر واقعاً ، خلافت ابوبكر بر مبناي شرايط ، و مطابق سنّت رسول اكرم ( ص ) انجام گرفته بود ، چرا عمر گفت : « فمن عاد إلي مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج ۲ ص ۲۶ ، و رجوع شوده به : صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۲۶ ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلي من الزنا ؛ مسند احمد ، ج ۱ ، ص ۵۵ . .

آيا خلفاء راشدين خليفة الرسول بودند؟

۱۰ – از طرفي مي گوييد : پيامبر گرامي ( ص ) كسي را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسي هم دستور نداد تا شخص معيّني را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛”” به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراي شش نفره تعيين شد ، و از طرفي ديگر مي گوييد : اين ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول » اطلاق مي كنيد . آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامي نيست؟ كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار » صحيح البخاري ، ج ۱ ص ۳۶ ، ۲ / ۸۱ ، ج ۴ ص ۱۴۵ ، ج ۷ ص ۱۱۸ قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج ۱ ص ۵۷ ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج ۱ ص ۶۸ . هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا بر اين ، اگر ادعاي شما كه مي گوييد پيامبر اكرم ( ص ) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاي راشدين خليفه پيامبر نيستند!

نسبت هذيان به رسول گرامي !!!

يازده اشكال اساسي بر عملكرد عمر و همراهان او :

۱۱ – هنگامي كه پيامبر ( ص ) در بستر بيماري فرمودند : « دوات و قلم بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » . چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است » ؛ « إنّ النبيّ – صلي اللّه عليه وسلم – قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه » صحيح البخاري ، ج ۷ ص ۹ ، كتاب المرضي باب قول المريض قوموا عنّي ؛ و ج ۵ ص ۱۳۷ كتاب المغازي ، باب مرض النبي – صلي اللّه عليه وسلم – ووفاته ؛ صحيح مسلم في آخر كتاب الوصيّة ، ج ۵ ، ص ۷۶ . .

وياگفتند : رسول گرامي ( ص ) هذيان مي گويد : « إنّ رسول اللَّه – صلي اللّه عليه وسلم – يهجر » ، نستجير باللّه ، ( كبرت كلمة تخرج من أفواههم ) الكهف : ۵ . .

و اين قضيّه به قدري درد آور بود كه وقتي ابن عبّاس به ياد آن مي افتاد ، اشك چشمانش همانند دانه هاي مرواريد از گونه هايش سرازير مي گشت عن ابن عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّي رأيت علي خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتوني بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه – صلي اللّه عليه وسلم – يهجر » . صحيح مسلم ، ج ۵ ، ص ۷۶ كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي ء ، صحيح البخاري ، ج ۴ ص ۳۱ ، كتاب الجهاد والسير . .

در رابطه با اين حديث كه در صحيح بخاري و مسلم وساير كتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است :

۱ – آيا اين سخن عمر ، مخالف با قرآن نيست كه مي فرمايد : ( ما ينطق عن الهوي إن هو إلّا وحي يوحي )عن ابن عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّي رأيت علي خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتوني بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه – صلي اللّه عليه وسلم – يهجر » . صحيح مسلم ، ج ۵ ، ص ۷۶ كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي ء ، صحيح البخاري ، ج ۴ ص ۳۱ ، كتاب الجهاد والسير . النجم : ۴ . ؛ پيامبر گرامي ( ص ) از روي هواي نفس سخن نمي گويد و تمام سخنان او بر مبناي وحي الهي است .

۲ – عمر كه گفت : كتاب خداوند براي ما كافي است « حسبنا كتاب اللّه » ، اين مخالفت عملي عمر ، با سنّت رسول اكرم ( ص ) نيست؟

چون سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : چيزي بنويسم كه شما را از گمراهي مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادي و شخصي نبود ، بلكه داراي اهمّيّت ويژه بود و از بهترين مصاديق سنّت به شمار مي رفت .

۳ – آيا مخالفت عمر و همراهان وي با دستور رسول اكرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نيست كه مي گويد : از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهي حضرت اجتناب نماييد : ( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا )الحشر : ۷ . .

۴ – آيا سخن بخاري كه مي گويد : مردم در كنار بستر رسول اكرم ( ص ) سر و صدا كردند و اختلاف كردند ، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت ، نهي نموده و آن را باعث حبط و نابودي اعمال مي داند : ( يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبي ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون ) الحجرات : ۲ . .

۵ – آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم ( ص ) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مي دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر ( ص ) باشند و كساني را كه نظر آن حضرت را نمي پذيرند ، مؤمن نمي داند : ( فلا وربّك لا يؤمنون حتّي يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً ) النساء : ۶۵ . .

۶ – پيامبر گرامي ( ص ) تصميم داشت چيزي بنويسد كه مانع گمراهي امّت باشد ، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهمّي ، سبب گمراهي مردم نشد؟

آيا سخن حضرت را تصديق نمي كنيد و يا آن را پذيرفته و تصديق مي كنيد ، در صورت دوّم آيا ضلالتي صورت گرفته يا منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد ، چه ضلالتي دامنگير جامعه اسلامي ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟

۷ – در برابر عمر و هم داستانهايش كه مخالف با وصيّت نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادي هم بودند كه تلاش در نوشتن اين وصيّتنامه داشتند : « منهم من يقول : قرّبوا يكتب لكم النبي -صلي اللَّه عليه وسلم- كتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من يقول : ما قال عمر » صحيح البخاري ، ج ۷ ، ص ۹ ، كتاب المرضي باب قول المريض قوموا عنّي ؛ صحيح مسلم ، ج ۵ ، ص ۷۵ ، آخر كتاب الوصية . .

وحتّي زنان پيامبر ( ص ) نيز به همفكران عمر اعتراض كردند كه با اهانت عمر و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : « فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟! قال عمر : فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعينكنّ ، وإذا صحّ ، ركبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خير منكم » الطبقات الكبري لابن سعد ، ج ۲ ، ص ۲۴۴ ، المعجم الأوسط للطبراني ، ج ۵ ص ۲۸۸ ؛ مجمع الزوائد للهيثمي الشافعي ، ج ۹ ص ۳۴ ؛ كنز العمال ، ج ۵ ص ۶۴۴ ، ح ۱۴۱۳۳ . ؛ زنان از پشت پرده صدا زدند : مگر سخن رسول گرامي ( ص ) را نمي شنويد؟ عمر گفت : شما همانند دلباختگان يوسف هستيد كه به هنگام مريضي پيامبر ( ص ) اشگ شما جاري مي شود ، و به وقت سلامتي حضرت ، برگردن او سوار مي شويد .

رسول گرامي ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشويد وآنها را به حال خود واگذاريد ، زيرا آنان از شما بهتر هستند .

راستي ، چه شدكه عمر و همراهان او ، بر تيم مقابل غلبه كردند؟ و كار كداميك از اين دو گروه مخالف قرآن و سنّت پيامبر بود؟

ابن عباس و فاجعه مخالفت صحابه با پيامبر ( ص )

۸ – تعبير ابن عبّاس از اين قضيّه به عنوان يك رزيّه وفاجعه ، چه معنايي دارد؟ « إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه – صلي اللّه عليه وسلم – وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم » صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۱۶۱ ، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة ، باب كراهية الخلاف . .

آيا گريه جانسوز ابن عبّاس و تعبير از اين واقعه به عنوان مصيبت جانگداز كافي نيست كه مقداري فكر خودتان را به كار بيندازيد و نسبت به عمق فاجعه بينديشيد؟

۹ – رسول اكرم ( ص ) با اين كه مفتخر به « إنّك لعلي خلق عظيم » مي باشد ، آن چنان از اين برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذيّت قرار گرفت و غضبناك شد كه دستور داد همه از خانه او بيرون بروند : « فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبيّ قال لهم رسول اللّه – صلي اللّه عليه وسلم – قوموا ( عنّي ) » صحيح البخاري ، ج ۷ ، ص ۹ ، كتاب المرضي باب قول المريض قوموا عنّي . .

و اين كار صحابه ، با آيه شريفه : ( إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : ۵۷ . چگونه قابل جمع است؟

۱۰ – اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر ، سخن رسول اكرم ( ص ) به هنگام وفات در اثر غلبه مرض و يا نستجير باللَّه هذيان بوده و حجّت نيست ، پس چرا شما براي اثبات خلافت ابوبكر به سخن رسول گرامي ( ص ) به هنگام وفات استناد مي كنيد كه به عايشه فرمود : « مروا أبا بكر فليصلّ » صحيح البخاري ، ج ۱ ص ۱۶۲ كتاب الأذان ، با وجوب صلاة الجماعة وص ۱۶۵ باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة . به ابوبكر بگو تا براي مردم نماز گزاردكما عن أحمد بن حنبل : بأنّه إنّما قدّمه من هو أقرأ ، لتفهم الصحابة من تقديمه في الإمامة الصغري استحقاقه للإمامة الكبري ، وتقديمه فيها علي غيره . كشاف القناع للبهوتي ، ج ۱ ، ص ۵۷۳ ؛ المواقف ، ج ۸ ص ۳۶۵ . .

۱۱ – ولي با اين كه ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدّت بيماري بيهوش گرديد و پس از آن كه به هوش آمد دنباله وصيّت را نوشت ، كسي به وي نگفت « قد غلب عليه الوجع » و يا « الرجل يهجر » درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مي گويد لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملي عليه عهده ، ثم أغمي علي أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك اللَّه ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا . كنز العمال ، ج ۵ ، ص ۶۷۸ ؛ تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ، ج ۳۹ ، ص ۱۸۶ و ج ۴۴ ، ص ۲۴۸ ر . ك : تاريخ الطبري ، ج ۲ ص ۳۵۳ ؛ سيرة عمر لابن الجوزي : ۳۷ ؛ تاريخ ابن خلدون ، ج ۲ ص ۸۵ . .

بلكه همان كسي كه نسبت هذيان به رسول اكرم ( ص ) داد ، براي مشروعيّت خلافت خويش به وصيّت ابوبكر به هنگام مرگ استناد كرد؟

عن إسماعيل بن قيس ، قال : رأيت عمر بن الخطاب وهو يجلس والناس معه وبيده جريدة وهو يقول : « أيّها الناس اسمعوا وأطيعوا قول خليفة رسول اللّه إنّه يقول : إنّي لم آلكم نصحاً قال : ومعه مولي لأبي بكر يقال له : شديد ، معه الصحيفة التي فيها استخلاف عمر » تاريخ الطبري ، ج ۲ ص ۶۱۸ . .

۱۲ – طبراني و سيوطي و ذهبي نقل مي كنند : كه رسول اكرم ( ص ) فرمود : هيچ امّتي پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند ، مگر اين كه گروه باطل آن ها بر گروه حقّ پيروز شدند ؛ « ما اختلفت امّة بعدنبيّها إلّا ظهر أهل باطلها علي أهل حقّها » المعجم الأوسط ، ج ۷ ص ۳۷۰ ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج ۲ ص ۴۸۱ ، مجمع الزوائد ، ج ۱ ص ۱۵۷ ، سير أعلام النبلاء ، ج ۴ ص ۳۱۱ ؛ تذكرة الحفاظ ، ج ۱ ص ۸۷ ، عن الشعبي وليس في سنده موسي بن عبيدة . .

با توجّه به اين حديث ، اختلافات شديد در سقيفه وپيروزي ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مي كنيد؟

افسانه اجماع بر بيعت ابوبكر

۱۳ – شما مي گوييد : بيعت ابوبكر با اجماع تمام مهاجرين و انصار صورت گرفت ولي عمر بن خطّاب مي گويد : تمام مهاجرين با بيعت ابوبكر مخالف بودند وعلي ( ع ) و زبير و طرفدارانشان نيز موافق نبودند : « حين توفي اللّه نبيّه -صلي اللَّه عليه وسلم- أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنّا علي والزبير ومن معهما » المعجم الأوسط ، ج ۷ ص ۳۷۰ ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج ۲ ص ۴۸۱ ، مجمع الزوائد ، ج ۱ ص ۱۵۷ ، سير أعلام النبلاء ، ج ۴ ص ۳۱۱ ؛ تذكرة الحفاظ ، ج ۱ ص ۸۷ ، عن الشعبي وليس في سنده موسي بن عبيدة . صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۲۶ ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلي من الزنا . . ادعاي شما راست است ، يا عمر بن خطّاب؟

علماء بزرگ اهل سنت و انكار اجماع

۱۴ – شما براي مشروعيت خلافت ابوبكر به اجماع اهل حلّ و عقد استناد مي كنيد و حال آن كه استوانه هاي علمي شما منكر آن هستند .

ماوردي شافعي ( متوفّاي ۴۵۰ ) و ابويعلي حنبلي ( متوفّاي ۴۵۸ ) كه به صراحت گفته اند : در بيعت ابوبكر ، اجماعي در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است . « فقالت طائفة : لاتنعقد إلّا بجمهور أهل العقد والحلّ من كلّ بلد ، ليكون الرضا به عامّاً ، والتسليم لإمامته إجماعاً ، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر -رضي اللّه- عنه علي الخلافة باختيار من حضرها ، ولم ينتظر ببيعته قدوم غائب عنها » الأحكام السلطانيّة لماوردي ، ص ۳۳ ، الأحكام السلطانيّة ، لأبي يعلي محمد ابن الحسن الفراء ، ص ۱۱۷ . .

شما راست مي گوييد ، يا اين دو شخصيّت برجسته سنّي مذهب؟

۱۵ – شما مي گوييد : تمامي صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن كه مفسّر بزرگ شما قرطبي ( متوفّاي ۶۷۱ ) با صراحت منكر آن است و مدّعي است كه خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد ؛ « فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت ، ويلزم الغير فعله ، خلافاً لبعض الناس حيث قال : لا ينعقد إلّا بجماعة من أهل الحلّ والعقد ، ودليلنا : أنّ عمر ( رض ) عقد البيعة لأبي بكر » جامع أحكام القرآن ، ج ۱ ، ص ۲۷۲ – ۲۶۹ . .

۱۶ – راستي شما از چه اجماعي سخن مي گوييد كه متكلّم بزرگ شما ( اهل سنّت ) همانند امام الحرمين ( متوفّاي ۴۷۸ ) استاد غزالي ، منكر آن است! و مي گويد : در تشكيل امامت ، نيازي به اجماع نيست ، همان گونه كه در امامت ابوبكر بدون آن كه اجماعي در ميان باشد وقبل از آن كه خبر امامت آن در بلاد اسلامي به گوش اصحاب برسد ، حكم ها امضا گرديد و بخشنامه ها صادر شد و در پايان نتيجه مي گيرد كه : امامت با تأييد يك نفر از اهل حلّ و عقد تشكيل مي گردد ؛ « اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع ، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة علي عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأن لانتشار الأخبار إلي من نأي من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يشترط الإجماع في عقد الإمامة ، لم يثبت عدد معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد » الإرشاد في الكلام ، ص ۴۲۴ ، باب في الاختيار وصفته وذكر ما تنعقد الإمامة . .

۱۷ – شما كدام اجماعي را پشتوانه خلافت مي دانيد كه عضدالدين ايجي ( متوفّاي ۷۵۶ ) صاحب كتاب « المواقف » و از پايه گذاران كلامي اهل سنّت ، منكر آن است و به صراحت مي گويد : هيچ دليل عقلي و نقلي بر اعتبار اجماع در كار نيست و همين كه يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد اقدام به بيعت نمايند ، امامت تشكيل مي شود ، همان گونه اي كه امامت ابوبكر با بيعت عمر وامامت عثمان با بيعت عبدالرحمان پسر عوف منعقد گرديد ؛ « وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة ، فاعلم أنّ ذلك لا يفتقر إلي الإجماع ، إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع ، بل الواحد والإثنان من أهل الحلّ والعقد كاف ، لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك ، كعقد عمر لأبي بكر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان » .

و جالب اينجا است كه وي اضافه مي كند : در امامت ابوبكر ، اجتماع مردم مدينه را هم لازم نديدند تا چه رسد به اجتماع تمام امّت ؛ « ولم يشترطوا اجتماع مَن في المدينة فضلاً عن اجتماع الأمّة . هذا ولم ينكر عليه أحد ، وعليه انطوت الأعصار إلي وقتنا هذا » المواقف في علم الكلام ، ج ۸ ، ص ۳۵۱ . !

و هم چنين ابن عربي مالكي ( متوفّاي ۵۴۳ ) از ديگر شخصيّت هاي بزرگ شما ( اهل سنّت ) مي گويد : در انتخاب امام ، نياز به حضور تمام مردم در انتخابات نيست ، بلكه با شركت يك يا دو نفر ، انتخابات صورت مي گيرد ؛ « لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام بل يكفي لعقد ذلك إثنان أو واحد » شرح سنن الترمذي ، ج ۳ ، ص ۲۲۹ . !

« فاعتبروا يا أولي الأبصار » .

آيا شما راست مي گوييد يا اين شخصيّت هاي بزرگ علمي؟

عمر و تهديد به قتل صحابه

۱۸ – اگر بيعت با يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد وبدون مشورت ساير مسلمين صحيح است ، چرا عمر تهديد به قتل كرد و گفت : اگر بعد از اين ، كسي چنين كاري كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته خواهند شد ؛ « من بايع رجلاً عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه ، تغرّة أن يقتلا » صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۲۶ ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلي من الزنا . و اگر اين كار خلاف شرع و حرام است و موجب مهدور الدم شدن مي شود ، چرا اين حكم را در جريان سقيفه جاري نكرد؟

علي ( ع ) ، ابوبكر و عمر را خائن مي داند؟

۱۹ – شما مي گوييد : حضرت علي ( ع ) ابوبكر و عمر را قبول داشت و حال آن كه عمر در جمع تعداد زيادي از صحابه خطاب به علي ( ع ) وعبّاس عموي پيامبر ( ص ) گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه كار ونيرنگ باز مي دانيد ؛ « فلمّا توفّي رسول اللّه – صلي اللّه عليه وسلّم – قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّ توفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسول اللَّه – صلي اللّه عليه وسلّم – ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً » صحيح مسلم ، ج ۵ ، ص ۱۵۲ ، كتاب الجهاد ، باب ۱۵ ، حكم الفئ حديث ۴۹ . .

شما راست مي گوييد يا عمر!؟

۲۰ – خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت : اين ها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند ؛ يعني هر يك از اينها لياقت رهبريِ امّت اسلامي و جانشيني پيامبر ( ص ) را دارند و اضافه كرد : اگر كسي از آن ها مخالفت كرد ، گردنش را بزنيد عن عمر بن الخطاب أنّه قال لصهيب : صلّ بالناس ثلاثة أيّام ، وأدخل عليّاً وعثمان والزبير وسعداً وعبد الرحمن بن عوف وطلحة ، إن قدم وأحضر عبداللّه بن عمر ، ولاشي ء له من الأمر ، وقم علي رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلاً وأبي واحد ، فاشدخ رأسه ، أواضرب رأسه بالسيف ، وإن اتّفق أربعة فرضوا رجلاً منهم وأبي اثنان ، فاضرب رؤوسهما ، فإن رضي ثلاثة رجلاً منهم ، وثلاثة رجلاً منهم ، فحكموا عبد اللّه بن عمر ، فأي الفريقين حكم له فليختاروا رجلاً منهم ، فإن لم يرضوا بحكم عبد اللّه بن عمر فكونوا مع الذين فيهم عبدالرحمان بن عوف ، واقتلوا الباقين إن رغبوا عمّا اجتمع عليه الناس . ( تاريخ الطبري ، ج ۳ ص ۲۹۴ ؛ تاريخ المدينة لابن شبة النميري ، ج ۳ ص ۹۲۵ ؛ الكامل لابن الأثير ، ج ۳ ص ۳۵ ) . !

چگونه دستور قتل كسي را مي دهد كه شايستگي خلافت را دارد؟

رنجاندن فاطمه ( س ) خلاف كتاب و سنت

۲۱ – در صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب معتبر آمده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود : فاطمه پاره تن من است و هركس او را بيازارد و غضبناك كند مرا آزرده است : « فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني » صحيح البخاري ، ج ۴ ص ۲۱۰ . وفي رواية مسلم : « إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها » . صحيح مسلم : ۷ / ۱۴۱ . روي الحاكم عن علي – عليه السلام- : قال : « قال رسول اللّه -صلي اللّه عليه وآله وسلم- : لفاطمة : إنّ اللَّه يغضب لغضبك ، ويرضي لرضاك » . ثمّ قال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . المستدرك : ۳ / ۱۵۳ .

( ليس فيه ذكر خطبة بنت أبي جهل ) فليراجع : مجمع الزوائد ، ج ۹ ص ۲۰۳ ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج ۱ ص ۱۰۸ ، ج ۲۲ ص ۴۰۱ ؛ تاريخ مدينة دمشق : ۳ / ۱۵۶ ؛ أسد الغابة ، ج ۵ ص ۵۲۲ ؛ الإصابة ، ج ۸ ص ۲۶۵ و۲۶۶ ؛ تهذيب التهذيب ، ج ۱۲ ص ۳۹۲ ؛ صحيح البخاري ، ج ۴ ص ۲۱۰ ؛ صحيح مسلم ، ج ۷ ص ۱۴۱ ؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي ، ج ۷ ص ۵۲۶ ؛ السنن الكبري للنسائي : ۵ / ۹۷ ، ح ۸۳۷۰ ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج ۲۲ ص / ۴۰۴ ؛ الجامع الصغير للسيوطي ، ج ۲ ص ۲۰۸ ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج ۳ ص ۱۵۶ . .

و از طرفي در صحيح بخاري و مسلم نيز آمده است كه فاطمه ( س ) از دست ابوبكر غضبناك شد و تا آخر عمر باوي سخن نگفت : « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه – صلي اللَّه عليه وسلم – فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتّي توفّيت » صحيح البخاري ، ج ۴ ص ۴۲ ؛ صحيح مسلم ، ج ۵ ص ۱۵۴ ، فيه : فهجرته فلم تكلّمه حتّي توفّيت وعاشت بعد رسول اللَّه – صلي اللَّه عليه وسلم – ستة أشهر فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ بن أبي طالب ليلا ولم يؤذن بها ابابكر وصلّي عليها عليّ . .

وقرآن مي گويد : ( انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : ۵۷ . . در حلّ اين معضله چه پاسخي داريد؟

سهيلي از علماي بزرگ اهل سنّت ( متوفّاي ۵۸۱ ) به همين روايت استدلال نموده كه هر كس به حضرت زهرا ( س ) اهانت كند ، كافر خواهد شد : « استدلّ به السهيلي علي أنّ من سبّها كفر لأنّه يغضبه وأنّها أفضل من الشيخين » فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج ۴ ص ۵۵۴ . .

ابن حجر در توجيه آن گفته : « وتوجيهه : إنّها تغضب ممّن سبّها وقد سوّي بين غضبها وغضبه ، ومن أغضبه -صلي اللّه عليه وسلم – يكفر » فتح الباري ، ج ۷ ص ۸۲ ؛ شرح المواهب للزرقاني المالكي ، ج ۳ ص ۲۰۵ . .

مناوي صاحب كتاب فيض القدير از ابو نُعيم و ديلمي نقل كرده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود : « فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذي اللّه ، فعليه لعنة اللّه مل ء السماء ومل ء الأرض » فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي ، ج ۶ ص ۲۴ ، ح ۸۲۶۷ . .

۲۲ – با توجّه به مطالب فوق ، آيا تا كنون نسبت به سخنان ابوبكر كه پس از خطبه حضرت زهرا ( س ) بيان كرد و بدترين اهانت و ناسزا را نسبت به حضرت علي ( ع ) و حضرت صديقه ( س ) داد ، فكر كرده ايد : « إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه ، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي » السقيفة وفدك للجوهري ، ص ۱۰۴ ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج ۶ ص ۲۱۵ ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص ۱۲۳ . . در اين عبارت ، حضرت علي ( ع ) را به روباه و حضرت زهرا ( س ) را به دم آن تشبيه كرده است .

آيا پاسخ اجر رسالت : ( قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي ) همين بود؟!

آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامي ( ص ) در حقّ حضرت زهرا ( س ) ؟!

آيا چنين كسي شايستگي خلافت پيامبري كه مفتخر به ( إنّك لعلي خلق عظيم ) است را دارد؟

از شما مي خواهيم ، سخناني كه ميان ابن ابي الحديد سنّي و استادش نقيب ، ردّ و بدل شده ملاحظه نماييد وخود به قضاوت بنشينيد! قال ابن أبي الحديد : قلت : قرأت هذا الكلام علي النقيب أبي يحيي جعفر بن يحيي بن أبي زيد البصري وقلت له : من يعرض ؟ فقال : بل يصرّح . قلت : لو صرّح لم أسالك . فضحك وقال : بعليّ بن أبي طالب عليه السلام ، قلت : هذا الكلام كلّه لعلي يقوله؟ ! قال : نعم ، إنّه الملك يا بُنيّ . قلت : فما مقالة الأنصار؟ قال : هتفوا بذكر علي ، فخاف من اضطراب الأمر عليهم ، فنهاهم . . . وثُعالة : اسم الثعلب علم غير مصروف ، ومثّل ذؤاله للذئب ، وشهيده ذنبه ، أي لا شاهد له علي ما يدّعي إلّا بعضه وجزء منه ، وأصله مثل قالوا : إنّ الثعلب أراد أن يغري الأسد بالذئب ، فقال : إنّه قد أكل الشاة التي كنت قد أعددتهإ؛!!”” لنفسك ، وكنت حاضراً ، قال : فمن يشهد لك بذلك؟ فرفع ذنبه وعليه دم ، وكان الأسد قد افتقد الشاة ، فقبل شهادته وقتل الذئب . . . وأمّ طحال : إمرأة بغي في الجاهليّة ، ويضرب بها المثل فيقال : أزني من أمّ طحال . شرح نهج البلاغه ، ج ۶ ص ۲۱۵ .

مخالفت فاطمه ( س ) ، سند بطلان خلافت

۲۳ – در كتب معتبر از رسول اكرم ( ص ) نقل شده : « من مات بغير إمام مات ميتة جاهليّة » مسند أحمد ، ج ۴ ، ص ۹۶ ؛ المعجم الكبير للطبراني ؛ ج ۱۹ ، ص ۳۸۸ ؛ مجمع الزوائد للهيثمي ، ج ۵ ، ص ۲۱۸ ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج ۹ ، ص ۱۵۵ وي گفته : « وأصحابنا كافّة قائلون بصحّة هذه القضيّة » . .

هر كس بدون امام از دنيا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهليت است .

و بخاري در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده است كه فرمود : « ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة » صحيح البخاري ، ج ۸ ص ۱۰۵ ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام . .

هر كس از جامعه اسلامي به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليت است .

و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول مكرّم ( ص ) آورده است كه فرمود : « من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج ۶ ص ۲۱ ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة ..

كسي كه از فرمان حاكم سرپيچي نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت .

حال از شما مي پرسيم كه تكليف حضرت صديقه طاهره ( س ) كه با ابوبكر بيعت نكرد چه مي شود؟ با اين كه در حقّ او آيه تطهير نازل شده و صدها روايت از رسول گرامي ( ص ) در فضيلت او رسيده است ، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة » في صحيح البخاري : قال رسول اللّه يا فاطمة ألا ترضين ان تكوني سيّدة نساء المؤمنين أو سيّدة نساء هذه الامّة . صحيح البخاري ، ج ۷ ، ص ۱۴۲ ، كتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، كتاب الاستئذان ، باب من ناجي بين يدي الناس ؛ صحيح مسلم ، ج ۷ ، ص ۱۴۳ كتاب فضائل الصحابة باب ( ۱۵ ) باب من فضائل فاطمة بنت النبي – صلي اللَّه عليه وآله – ح ۹۹ وهم چنين آمده : فاطمة سيّدة نساء اهل الجنّة . صحيح البخاري ، ج ۴ ، ص ۲۰۹ و۲۱۹ . .

آيا روايات « مات ميتة جاهليّة » قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشيني نمي دانست؟

تعيين خليفه به دست خدا

۲۴ – شما مي گوييد پيامبر اكرم ( ص ) كسي را براي پيشوايي مردم معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد در حالي كه اين نظريه مخالف كتاب و سنّت است .

زيرا خداوند – تبارك وتعالي – در باره حضرت ابراهيم مي گويد : ما تو را به عنوان امام و پيشواي مردم معيّن مي كنيم ؛ ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) البقره : ۱۲۴ . .

ودر باره حضرت داوود مي گويد : ما تو را خليفه روي زمين قرار داديم پس در ميان مردم ، حاكم به حق باش ؛ ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ ) ص : ۲۶ . .

حضرت موسي از خداوند مي خواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد ؛ ( واجعل لي وزيراً من أهلي ) طه : ۲۹ . .

خداوند نيز در پاسخ دعاي حضرت موسي فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسي ) طه : ۳۶ . .

خداوند در رابطه با بني اسرائيل نيز مي فرمايد : از ميان ملّت بني اسرائيل ، افرادي را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا ) السجدة : ۲۴ . .

پس در تمامي اين آيات ، انتخاب خليفه ، به خداوند نسبت داده شده و تعيين پيشوا و حاكم فقط به دست خداوند صورت مي پذيرد .

و هم چنين علماي بزرگ اهل سنّت مانند ابن هشام وابن كثير و ابن حبّان و ديگران نقل كرده اند : هنگامي كه رسول اكرم ( ص ) ، قبايل عرب را به سوي اسلام دعوت مي فرمود ، بعضي از شخصيّت هاي بزرگ قبايل ، مانند : بني عامر بن صعصعه ، به حضرت گفتند : اگر ما تو را ياري كنيم و كار تو بالا بگيرد ، آيا رياست و جانشيني بعد از تو ، به ما خواهد رسيد؟ « أيكون لنا الأمر من بعدك؟ »

حضرت پاسخ داد : تعيين رهبري به دست من نيست ؛ بلكه به دست خدا است و هر كس را كه بخواهد ، انتخاب خواهد كرد : « الأمر إلي اللّه يضعه حيث يشاء » .

وي گفت : ما حاضر نيستيم خود را فداي اهداف تو كنيم ، و پس از پيروزي ، منصب رياست به افراد ديگر برسد : « فقالوا : أنهدف نحورنا للعرب دونك ، فإذا ظهرت كان الأمر في غيرنا؟ لاحاجة لنا في هذا من أمرك » الثقات لابن حبّان ، ج ۱ ص ۸۹ ؛ البداية والنهاية لابن كثير ، ج ۳ ، ص ۱۷۱ . .

و هم چنين مشابه اين قضيه با قشير بن كعب بن ربيعه اتّفاق افتاد و او نيز به رسول اكرم ( ص ) گفت : اگر بهره اي از رياست در حكومت اسلامي نصيب ما نشود ، ما حاضر نيستيم به تو ايمان بياوريم ر . ك : سيره ابن هشام ، ج ۲ ، ص ۲۸۹ ؛ السيرة النبويّة لابن كثير ، ج ۲ ، ص ۱۵۷ ؛ مع المصطفي للدكتورة بنت الشاطئ ، ص ۱۶۱ . .

رسول گرامي ( ص ) ، در بدترين موقعيّتي كه نياز مبرم به نيرو و كمك داشت ، حاضر نشد با وعده جانشيني ، مساعدت قبايل را جذب نمايد .

و هم چنين هوذة ، پادشاه يمامه كه به اسلام دعوت شد ، گروهي را خدمت حضرت گسيل نمود و پيام داد اگر چنانچه بهره اي از رياست ، نصيب او شود ، حاضر است اسلام بياورد و مسلمين را ياري دهد ، ولي رسول گرامي ( ص ) نپذيرفت و فرمود : حتّي اگر رياست بر يك قطعه زمين رها شده را بخواهد ، به وي نخواهم داد طبقات ابن سعد ، ج ۱ ص ۲۶۲ ؛ نصب الراية لزيعلي ، ج ۶ ص ۵۶۷ . .

قيام ناكثين و قاسطين بر ضدّ حاكم اسلامي

۲۵ – در صحيح بخاري و مسلم از قول رسول اكرم ( ص ) آمده است : اگر از رهبر اسلامي كار ناخوشايندي هم ديديد ، بايد تحمّل كنيد و صبر پيشه نماييد ، زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليّت است : « من رأي من أميره شيئاً يكرهه فليصبر عليه فإنّه من فارق الجماعة شبراً فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح البخاري ، ج ۸ ص ۸۷ ، أوّل كتاب الفتن ؛ صحيح مسلم ، ج ۶ ص ۲۱ ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن . .

و در مسند احمد بن حنبل و صحيح ترمذي آمده : يك وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دين اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه » مسند أحمد ، ج ۵ ص ۱۸۰ ؛ سنن أبي داود ، ج ۲ ص ۴۲۶ ؛ سنن الترمذي ، ج ۴ ص ۲۲۶ ؛ المستدرك ، ج ۱ ص ۱۱۷ وصحّحه . وهكذا رواه الحاكم في المستدرك ، ج ۱ ص ۷۷ ، ثمّ قال : هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين وج ۱ ص ۱۱۷ قائلاً : وقد روي هذا المتن عبد اللَّه بن عمر باسناد صحيح علي شرطهما ، وهكذا في ج ۱ ص ۴۲۲ وقال : هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه وفي مجمع الزوائد ، ج ۵ ص ۲۱۷ قائلاً : رواه أحمد ورجاله ثقات رجال الصحيح خلا عليّ بن إسحاق السلمي وهو ثقة . . طبراني و هيثمي از رسول گرامي ( ص ) نقل كرده اند : اگر كسي به مقدار بند كمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نيست و بدن او هيزم جهنّم خواهد بود : « فمن فارق الجماعة قيد قوس لم تقبل منه صلاة ولا صيام وأولئك هم وقود النار » المعجم الكبير ، ج ۳ ص ۳۰۲ ؛ مجمع الزوائد ، ج ۵ ص ۲۱۷ . .

با توجّه به اين روايات ، مي پرسيم : تكليف كساني كه در برابر علي بن ابي طالب ( ع ) كه بعد از قتل عثمان به عنوان حاكم رسمي جامعه اسلامي بود ، قيام كردند چه مي شود؟

نسبت به عايشه و طلحه و زبير و . . . كه از جماعت اسلامي جدا شدند و باعث فتنه خانمان سوزي گرديدند وباعث نابودي هزاران مسلمان شدند ، چه توجيهي داريد؟

اگرمي گوييد ، آن ها در اين خلاف بزرگ كه باعث كشته شدن هزاران مسلمان شدند ، اجتهاد كردند وخطاكردند ، به شما خواهند گفت : بنابر اين ، ديگر خطاكاري درعالم يافت نخواهد شد ؛ چون هركس كار خلافي مي كند ، قطعاً براي خود توجيه و تأويلي دارد؟

راستي تكليف معاويه كه در برابر خليفه به حقّ قيام كرد و فتنه اي در ميان مسلمين ايجاد كرد كه آثار او بعد از پانزده قرن ، مشهود است ، چه مي شود؟

و جالب اين كه حاكم نيشابوري و طبراني و سيوطي از قول معاويه ، از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده كه هر فردي از افراد جامعه ، از جماعت مسلمين يك وجب هم جدا شود داخل آتش جهنّم خواهد شد : « من فارق الجماعة شبراً دخل النار » مستدرك الحاكم ، ج ۱ ص ۱۱۸ ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج ۶ ص ۵۳ ؛ الدرالمنثور ، ج ۵ ص ۱۱۳ ؛ كنز العمال ، ج ۱ ص ۲۰۸ ، ح ۱۰۳۹ . .

اگر مي گوييد : معاويه هم به عنوان خليفه بود ، چون مردم شام با وي بيعت كرده بودند ، خواهيم گفت : مطابق روايت صحيح مسلم از رسول اكرم ( ص ) اگر با دو نفر به عنوان خليفه بيعت شود ، وظيفه مردم حمايت از خليفه نخستين و كشتن خليفه اخير است : « اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخرمنهما » صحيح مسلم ، ج ۶ ص ۲۳ ، كتاب الإمارة ، باب اذا بويع لخليفتين . روي الطبراني عن أبي هريرة قال : قال رسول اللَّه – صلي اللّه عليه وسلم- : « اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الأحدث منهما » . المعجم الأسط ، ج ۳ ص ۱۴۴ . قال القرطبي : وإذا بويع لخليفتين فالخليفة ، الأوّل ، وقتل الآخر ، تفسير القرطبي ، ج ۱ ص ۲۷۲ . .

شهادت عمار ، سند بطلان معاويه

راستي مگر مطابق روايات متواتر ، پيامبر گرامي ( ص ) نفرمود : عمّار ياسر را گروه باغي و تجاوزگر وستمكار ، خواهد كشت : « تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلي اللّه ويدعونه إلي النار » صحيح البخاري ، ج ۳ ص ۲۰۷ ، كتاب الجهاد باب مسح الغبار عن الناس في السبيل ؛ صحيح مسلم ، ج ۸ ص ۱۸۶ ، كتاب الفتن ، باب لا تقوم الساعة حتّي يمر الرجل بقبر الرجل ، من دون جملة « يدعوهم إلي النار . . . » ، قد صرّح بتواتره الذهبي في سير أعلام النبلاء ، ج ۱ ص ۴۲۱ . .

مگر نفرمود : قاتل عمّار در ميان آتش جهنّم است؟

« إنّ عمار قاتله وسالبه في النار » المستدرك ، ج ۳ ص ۳۸۷ ، ثمّ قال : صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه وهكذا صحّحه الذهبي في هامشه . .

اين روايت به قدري محكم و غير قابل انكار بود كه پس از شهادت عمّار عدّه اي از دوستان معاويه ؛ مانند عمرو بن عاص ، در حقّانيّت معاويه گرفتار ترديد شده واز جنگ دست كشيدند و جمعي زيادي هم به پيروي از عمرو بن عاص از صحنه جنگ با علي ( ع ) كنار رفتند ؛ « إنّ عمرو بن العاص كان وزير معوية فلما قتل عمار بن ياسر أمسك عن القتال وتابعه علي ذلك خلق كثير فقال له معوية لِم لا تقاتل ؟ قال قتلنا هذا الرجل وقد سمعت رسول اللَّه – صلي اللَّه عليه وسلم- يقول : تقتله الفئة الباغية ، فدلّ علي أنّا نحن بغاة » إحقاق الحق ، ج ۸ ص ۴۴۸ عن نور الأبصار للشبلنجي ، ص ۹۰ ؛ خلاصة عبقات الأنوار : ۳ / ۵۹ ؛ نفحات الأزهار ، ج ۳ ، ص ۵۴ . .

وقتي كه معاويه موقعيّت را چنين خطرناك ديد ، به عمرو بن عاص گفت : ساكت باش ، به خدا سوگند تو همواره در ميان نجاست خود غوطه ور بودي ، مگر عمّار را ما كشتيم؟ عمّار به دست علي و ياران او كشته شد ؛ چون آنها وي را از خانه اش بيرون كشيدند و در برابر شمشيرها و نيزه هاي ما قرار دادند .

« فقال معوية : دحضت في بولك ، أونحن قتلناه؟ إنّماقتله علي وأصحابه جاؤا به حتّي ألقوه بين رماحنا أو قال بين سيوفنا » مسند أحمد ، ج ۴ ص ۱۹۹ ، مجمع الزوائد ، ج ۷ ص ۲۴۲ ثمّ قال : رواه أحمد وهو ثقة ، المستدرك ، ج ۲ ص ۱۵۵ قائلاً : هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذه السياقة . .

حضرت امير ( ع ) وقتي كه اين توجيه ناموجّه معاويه را شنيد ، فرمود : در اين صورت بايد بگويند : حمزه وشهداي احد را حضرت رسول اكرم ( ص ) كشت ؛ چون حضرت بود كه آنان را از خانه هايشان بيرون كشيد : « لو كنت أنا قتلت عمّاراً لأنّي أخرجته لكان رسول اللّه قتل حمزة وجميع من قتل في حربه لأنه هو المخرج لهم » المعيار والموازنة ، ص ۹۷ ؛ وقعة صفّين ، ص ۳۴۳ ؛ صحيح شرح العقيدة الطحاويّة لحسن بن علي السقاف ، ص ۶۴۲ ؛ النصائح الكافية ، ص ۳۹ . .

وحكم بن حزم بأنّ الصحابة كلّهم من أهل الجنّة قطعاً ( الإصابة ، ج ۱ ص ۱۹ ) . و راه هر گونه نقد و بررسي درباره آنان مسدود است وقال ابن الأثير : كلّهم عدول لا يتطرّق إليهم الجرح . أسد الغابة ، ج ۱ ص ۳ . و اگر كسي بخواهد ، كار آنان را مورد كوچكترين نقد و بررسي قراردهد ، به زندقه وخروج از دين اسلام متهم خواهد شد ؛ « قال أبوزرعه : إذا رأيت الرجل ينتقص أحداً من أصحاب رسول اللَّه – صلّي اللَّه عليه وسلم – فاعلم انه زنديق » .

چون بر اين باوريد كه صحابه ، ناقلان كتاب و سنّت هستند و هر گونه نقد آنان ، در حقيقت زير سؤال بردن كتاب و سنّت است ذلك أنّ الرسول – صلي اللّه عليه وسلم – عندنا حقّ والقرآن حقّ وانّما أدّي إلينا هذا القرآن والسنن أصحاب رسول اللَّه صلّي اللَّه عليه وسلم وانّما يريدون ان يجرحوا شهودنا ليبطلوا الكتاب والسنّة والجرح بهم أولي وهم زنادقة . الكفاية في علم الرواية ص ۶۷ . .

كار به جايي رسيده كه برخي از فقهاي شما فتوا داده اند كه نقد صحابه موجب ارتداد و مخالفت با اسلام است و پاسخ آن جز شمشير نيست ؛ « قال السرخسي : من طعن فيهم فهو ملحد ، منابذ للإسلام ، دواؤه السيف ، إن لم يتب » اُصول السرخسي ، ج ۲ ص ۱۳۴ . .

و يكي از مهمّ ترين اشكال شما بر شيعه در طول تاريخ اين بود كه آنان ، بر عملكرد برخي از صحابه معترض بوده و كار آنان را مخالف با كتاب و سنّت مي دانستند وهمين موضوع را وسيله تفسيق و تكفير آنان قرار داده اند .

جا دارد در اين جا چند سؤال با برادران آزادانديش اهل سنّت مطرح كنيم ، به اميد آن كه مقداري فكر خود را به كار بيندازند و ببينند كه اين طرز تفكّر ، تا چه حدّي با قرآن و سنّت راستين رسول گرامي ( ص ) مطابقت دارد؟

۲۶ – آيا اين عدالت و عصمت ، مخصوص عدّه اي از صحابه پيامبر اسلام ( ص ) است و يا صحابه ديگر پيامبران نيز از اين ويژگي بهره مند بودند؟

۲۷ – آيا اين ادعا ، پشتوانه قرآني و روايي هم دارد ويا فقط نظريّه برخي علماي تندرو و افراطي است؟

گسترش نفاق ميان صحابه

۲۸ – در قرآن ، آيات متعدّدي ، خطر منافقان را گوشزد نموده و به مذمّت آنان پرداخته و حتّي يك سوره مستقلّ درباره آنان نازل شده و اعلام نموده كه بدترين جايگاه جهنّم به آنان اختصاص دارد ( إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النار ) نساء : ۱۴۵ . و به تعبير بعضي از علماي اهل سنّت ، نزديك به يك سوّم قرآن در باره منافقان ومذمّت و خيانت آنان مي باشد ر . ك : « النفاق والمنافقون » ، استاد إبراهيم علي سالم مصري . .

آيا اين منافقان ، طيف مستقلّ و شناخته شده اي بودند وعضو صحابه رسول گرامي ( ص ) به شمار نمي آمدند ، ويا جزء صحابه بودند؟

پاسخ شما هر چه باشد ، از آيات قرآني اين چنين استفاده مي شود كه منافقان در زمان رسول اكرم ( ص ) يك گروه و باند قدرتمندي بودند و خطر بزرگي براي جامعه اسلامي به شمار مي آمدند ، و فعّاليّت آنان آن چنان حساب شده و سرّي بود كه حتّي از ديدگاه حاكم اسلامي نيز پوشيده مانده بود : ( وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفَاقِ لَاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ) التوبة : ۱۰۰ . .

۲۹ – آيا تمامي اين منافقان بعد از رحلت رسول گرامي ( ص ) همه يك جا مردند و از بين رفتند و نسل آنان براي هميشه در تاريخ منقرض گرديد و يا در ميان مردم و جزو مردم بودند؟

پس اگر منافقان ، اين چنين با مسلمانان مخلوط شده بودند كه رسول اكرم ( ص ) نيز آنان را نمي شناخت ، آيا مي شود گفت همه صحابه عادل بودند؟

۳۰ – در صحيح مسلم آمده است كه حضرت فرموده : « في أصحابي إثناعشر منافقاً » ( ۱ ) صحيح مسلم ، ج ۸ ص ۱۲۲ ؛ مسندأحمد ، ج ۴ ص ۳۲۰ ؛ البداية والنهاية لإبن كثير ، ج ۵ ص ۲۰ . ، ميان اصحاب من ، ۱۲ نفر از منافقين هستند و توطئه مي كنند ، آيا با اين وضع ، جايي براي حكم به عدالت همه صحابه باقي مي ماند؟

وحشت خليفه دوّم از آلودگي به نفاق

باند منافقان آن چنان گسترده و پيچيده بود و نفاق آنچنان در ميان صحابه رسوخ كرده بود كه هر يك از صحابه پيامبر ، وحشت آن را داشت كه با نزول آيه قرآن ، پرده از اسرار خائنانه وي برداشته شود و در ميان مردم ، رسوا و مفتضح شود ؛ به طوري كه خليفه دوّم عمر بن خطّاب مي گويد : به هنگام نزول سوره برائت كه پرده از توطئه منافقان برداشته شد ، بر اين باور شديم كه در باره هر يك از ما آيه اي نازل شود و كارهاي خلاف ما را برملا سازد : « ما فرغ من تنزيل براءة حتّي ظننّا أن لن يبقي منّا أحد إلّا ينزل فيه شي ء » زاد المسير ، ج ۳ ص ۳۱۶ . .

در روايت ديگر از وي آمده است كه بايد سوره توبه را سوره عذاب ناميد زيرا اين سوره آن چنان مردم را رسوا ساخت كه نزديك بود كسي سالم نماند : « أنّ عمر – رضي اللّه عنه – قيل : له سورة التوبة ، قال : هي إلي العذاب أقرب! ما أقلعت عن الناس حتّي ما كادت تدع منهم أحداً » .

آيا با الدر المنثور ، ج ۳ ص ۲۰۸ . توجّه به مطالبي كه گفته شد ، مي شود گفت : كه تمامي صحابه پيامبر عادل بوده اند و بهشت بر آنان واجب است؟ وآيا اين عقيده ، بر خلاف قرآن و نظريّه خليفه نيست؟

۳۱ – ابن كثير از علماي بزرگ اهل سنّت مي گويد : عمر بن خطّاب براي هر يك از صحابه پيامبر كه از دنيا مي رفت ، اگر حذيفه ( منافق شناس عصر ) شهادت بر سلامتي او از نفاق نمي داد ، بر جنازه او نماز نمي خواند :

« إنّ عمر بن الخطاب – رضي اللّه عنه – كان إذا مات رجل ممّن يري أنّه منهم ، نظر إلي حذيفة فإن صلّي عليه وإلّا تركه » تفسير ابن كثير ، ج ۲ ص ۳۹۹ . .

شما كه مي گوييد : نقد عملكرد صحابه ، با زندقه و كفر برابر است ، اين كار عمر را چگونه توجيه مي كنيد؟

۳۲ – راستي تا كنون از خود پرسيده ايد كه چرا عمر بن خطّاب حذيفه ( منافق شناس عصر ) را سوگند مي داد كه آيا من هم در ميان آن توطئه گران بودم يا خير؟

« قال ابن كثير : وروينا عن أمير المؤمنين عمر بن الخطاب -رضي اللَّه عنه- أنّه قال لحذيفة : أقسمت عليك باللَّه ، أنامنهم؟ » تفسير ابن كثير ، ج ۲ ص ۳۹۹ ، البداية والنهاية ، ج ۵ ص ۲۵ ، سنة تسع من الهجرة ، ذكر غزوة تبوك ؛ جامع البيان للطبري ، ج ۱۱ ص ۱۶ . .

۳۳ – چرا ساير صحابه پاك رسول اللّه ( ص ) مانند : سلمان ، ابوذر ، مقداد و . . . اين سؤال را از حذيفه نمي كردند؟ مگر عمر نسبت به خود شك داشت؟

۳۴ – مگر شما نمي گوييد كه عمر ، جزو عشره مبشّره وده نفري است كه پيامبر گرامي ( ص ) به آنان بشارت قطعي بهشت داده است؟

و آيا اين سؤال عمر ، شك و ترديد در سخن پيامبر نيست؟ و يا حديث « عشرةمبشّرة » را ساختگي و بي پايه مي دانيد؟

طرح ترور رسول گرامي ( ص ) توسّط منافقان

۳۵ – به هنگام مراجعت رسول اكرم ( ص ) از جنگ تبوك ، افرادي كه تصميم به ترور حضرت گرفتند چه كساني بودند؟!

آيا اين تصميم شوم ، توسّطيهوديان و مشركان گرفته شد ويا همين صحابه حضرت بودندكه به اين كار خطرناك دست زدند؟ اگر خداوند ، حضرت را از شرّ اين توطئه محافظت نمي كرد ، جامعه اسلامي با چه فاجعه بزرگي مواجه مي گشت؟

۳۶ – آيا همه آن منافقان كه قلب مقدّس رسول گرامي ( ص ) را به درد آوردند ، بعد از حضرت ، كجا رفتند كه هيچ اسم و رسمي از آنان در تاريخ نيست؟

آيا خداي نا خواسته ، وجود مبارك رسول اكرم ( ص ) عامل نفاق بود و با عروج حضرت به ملأ اعلي ، آنان به بهترين و پاك ترين انسان هاي روي زمين مبدّل شدند؟ كه هر گونه نقد و جرح آنان گناه نابخشودني به شمار مي آيد؟

آيا خلفاي راشدين ، با تبليغ و پيگيري خود ، آنان را اصلاح نموده و با اكسير مؤمن آفرين ، روحيه نفاق آنان را به ايمان تبديل نمودند . يا اين كه بعد از رسول اكرم ( ص ) نفاق علني با نفاق سرّي با يكديگر هم پيمان گرديدند وپست هاي كليدي را ميان خود تقسيم نموده و در برابر اعتراض ديگران كار خود را به نوعي توجيه كردند : « نستعين بقوّةالمنافق ، وإثمه عليه » عن عبدالملك بن عبيد قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه » . المصنف لابن أبي شيبة ، ج ۷ ص ۲۶۹ ، ح ۱۲۰ ؛ كنز العمال ، ج ۴ ، ص ۶۱۴ . . از نيروي منافقان بهره مي بريم و گناه آنان بعهده خودشان مي باشد!

راستي چرا از ميان آن همه صحابه ، فقط عمر بن خطّاب ، حذيفه يماني را سوگند مي دهد كه آيا من هم جزء منافقاني بودم كه در توطئه قتل و ترور پيامبر گرامي ( ص ) شركت داشتم : « وذكر لنا أنّ عمر قال لحذيفة أنشدك اللّه أمنهم أنا ؟ قال لا ، ولا أومن منها أحداً بعدك » تفسير ابن كثير ، ج ۲ ص ۳۹۹ ؛ جامع البيان للطبري ، ج ۱۱ ص ۱۶ . .

شركت خلفا در ترور نا فرجام رسول اكرم ( ص )

بنا به نقل ابن حزم اندلسي – از علماي بزرگ اهل سنّت در كتاب فقهي خود « المُحَلّي » – نام ابوبكر ، عمر وعثمان در ميان چهره هايي كه ترور رسول اكرم ( ص ) را طراحي كردند به چشم مي خورد ؛ « إنّ أبابكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقّاص أرادوا قتل النبي ( ص ) وإلقاءه من العقبة في تبوك »المحلّي : ۱۱ / ۲۲۴ . تحقيق أحمد محمد شاكر ، ط . دار الجيل ودار الآفاق الجديدة ، بيروت . والمحلّي : ۱۲ / ۱۶۰ مسألة ۲۲۰۳ ط . دار الفكر ، تحقيق : الدكتور عبد الغفّار سليمان البنداري . .

يكي از مهم ترين سؤالي كه مطرح است اين است كه آيا اين مطلب را قبول داريد؟ و در صورت پذيرفتن ، چه توجيهي براي آن داريد؟

گرچه ابن حزم قال الذهبي : ابن حزم ، الإمام الأوحد ، البحر ، ذو الفنون والمعارف ، . . . فإنّه رأس في علوم الاسلام ، متبحر في النقل ، عديم النظير . سير أعلام النبلاء ، ج ۱۸ ص ۱۸۴ وقريب من هذا في العبر ، ج ۳ ص ۲۳۹ ؛ دول الإسلام ، ج ۱ ص ۲۰۷ .

قال السمعاني : ابن حزم ، من أفضل أهل عصره بالأندلس وبلادالمغرب . الأنساب – اليزيدي . وقال السيوطي : وكان صاحب فنون وورع وزهد ، وإليه المنتهي في الذكاء والحفظ وسعة الدائرة في العلوم . طبقات الحفّاظ : ۴۳۶ . قال الزركلي : عالم الأندلس في عصره ، وأحد أئمّة الإسلام ، كان في الأندلس خلق كثير ينتسبون إلي مذهبه . الأعلام ، ج ۴ ص ۲۵۴ . به خاطر وقوع وليد بن جُمَيع در سند آن ، روايت را تضعيف مي كند ولي با مراجعه به كتب رجالي اهل سنّت روشن مي شود كه غالب رجال شناسان وي را توثيق نموده اند كما صرّح بوثاقته العجلي تاريخ الثقات ص ۴۶۵ ، رقم ۱۷۷۳ . وقال ابن سعد : كان ثقة وله أحاديث . طبقات ، ج ۶ ص ۳۵۴ . وأورده ابن حبّان في الثقات . كتاب الثقات ، ج ۵ ص ۴۹۲ . وقد نقل الذهبي وابن أبي حاتم عن أبي عبداللّه بن أحمد بن حنبل قال : قال أبي : ليس به بأس . وعن يحيي بن معين أنّه قال : ثقة وقال أبو حاتم : صالح الحديث . وقال أبو زرعة : لا بأس به . الجرح و التعديل ، ج ۹ ص ۸ ، رقم ۳۴ وتهذيب الكمال ، ج ۳۱ ص ۳۵ . وقال الذهبي : وثّقه أبو نعيم . تاريخ الإسلام ، ج ۹ ص ۶۶۱ . ، و اين راوي از رجال بخاري و صحيح مسلم و سنن ابي داود و صحيح ترمذي وسنن نسايي مي باشد تهذيب التهذيب ، ج ۱۱ ص ۱۲۲ . .

استفاده ابزاري از وجود منافقين

۳۷ – با مراجعه به كتاب و سنّت ، روشن مي شود كه خطر منافقين براي اسلام و مسلمين از خطر كفّار ومشركين بيشتر بوده است و در آيات متعدّدي در باره منافقين و توطئه آنان بر ضد اسلام و مسلمين ، اشاره رفته است به طوري كه يك سوره مستقلّ در باره آنان نازل شده و به قول آقاي ابراهيم علي سالم از نويسندگان مصري ، حدود ده جزء ؛ يعني يك سوّم قرآن ، درباره منافقان است ر . ك : « النفاق والمنافقون » ، إبراهيم علي سالم . .

قرآن آنان را سدّ راه اسلام مي داند : ( رأيت المنافقين يصدّون عنك صدوداً ) النساء : ۶۱ . و از هر گونه دلسوزي براي آنان نهي و آنان را قابل هدايت نمي داند : ( فما لكم في المنافقين فئتين واللّه أركسهم بما كسبوا أتريدون أن تهدوا من أضلّ اللّه ومن يضلل اللّه فلن تجد له سبيلاً ) النساء : ۸۸ . .

وآنان را همرديف كفّار در جهنّم دانسته و مورد لعن قرار داده است : ( وعد اللّه المنافقين والمنافقات والكفّار نار جهنّم خلدين فيها هي حسبهم ولعنهم اللّه ) التوبه : ۶۸ . .

بلكه جايگاه آنان را در پست ترين منطقه جهنّم قرار داده است : ( إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النّار )النساء : ۱۴۵ . .

با همه اين حال ، چرا خليفه دوّم از وجود آنان در حكومت خويش استفاده نموده و به آنان منصب داده ومي گويد : از نيروي منافقان بهره مي بريم و گناه آنان به عهده خودشان است ؛ « نستعين بقوّةالمنافق ، وإثمه عليه » عن عبد الملك بن عبيد قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه » . المصنف لابن أبي شيبة ، ج ۷ ص ۲۶۹ ، ح ۱۲۰ ؛ كنزالعمال ، ج ۴ ، ص ۶۱۴ . ؟

همين كار او ، مورد اعتراض يكي از اصحاب ( حذيفه ) قرار مي گيرد ، ولي او پاسخ مي دهد : از نيروي آنان ، استفاده مي كنم و مواظب عملكرد آنان هستم : « إنّي لأستعمله لأستعين بقوّته ثم أكون علي قفائه »عن الحسن أن حذيفة قال لعمر : إنك تستعين بالرجل الفاجر فقال عمر : « إنّي لاستعمله لأستعين بقوّته ثم أكون علي قفائه » – أبوعبيد . كنز العمال : ۵ ، ص ۷۷۱ . .

با اين كه از عمر بن خطّاب نقل مي كنند كه گفت : اگر كسي از وجود فاسق استفاده كند و او را به كاري بگمارد ، خود نيز همرديف آن فاسق به شمار مي آيد : « من استعمل فاجراً وهو يعلم أنّه فاجر فهو مثله »عن عمر قال : من استعمل فاجرا وهويعلم أنّه فاجر فهو مثله . كنزالعمال ، ج ۵ ، ص ۷۶۱ ، ح ۱۴۳۰۶ . .

بين عمل عمر با گفتار او چقدر فاصله است؟! ( كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : ۳ . .

۳۸ – شايد كسي بگويد : منافقين در زمان عمر نرمتر ويا بي خطرتر از زمان رسول اكرم ( ص ) شده بودندقال البيهقي : فإن صحّ فإنّما ورد في منافقين لم يعرفوا بالتخذيل والارجاف واللَّه أعلم . سنن الكبري ، ج ۹ ص ۳۶ . .

ولي مطابق روايت صحيح بخاري از حذيفه ، شرّ منافقين بعد از پيامبر ( ص ) ، از منافقين زمان حضرت ، بيشتر بود ؛ « إنّ المنافقين اليوم شرّ منهم علي عهد النبي – صلي اللّه عليه وسلم – كانوا يومئذ يسرّون ، واليوم يجهرون » .

بلكه نفاق آنان بعد از رسول گرامي ( ص ) ، تبديل به كفر شده بود : « عن حذيفة ، أنّه قال : إنّما كان النفاق علي عهد النبي -صلي اللّه عليه وسلم- فأمّا اليوم فإنّما هو الكفر بعد الإيمان » صحيح البخاري ، ج ۸ ص ۱۰۰ ، كتاب الفتن ، باب إذا قال عند قوم شيئا ثم خرج فقال بخلافه . .

توصيه عمر به خدمت به اعراب باديه نشين

۳۹ – قرآن در باره اعراب مي گويد : ( الأعراب أشدّ كفراً ونفاقاً ) التوبة : ۹۷ . كفر و نفاق عرب هاي باديه نشين بيش از ديگران است . ابن كثير در تفسير آيه مي گويد : كفر و نفاق عرب هاي باديه نشين ، بزرگتر وشديدتر از ديگران است ؛ « وإنّ كفرهم ونفاقهم أعظم من غيرهم وأشد » تفسير ابن كثير ، ج ۲ ، ص ۳۹۷ ؛ تفسير القرطبي ، ج ۸ ، ص ۲۳۱ . .

ولي با تمامي اين ويژگي هاي اعراب باديه نشين ، خليفه دوّم به هنگام مرگ وصيّت مي كند كه به آنان نيكي كنيد زيرا آن ها ريشه عرب و سرچشمه اسلام هستند : « وأوصيه بالأعراب خيراً فإنّهم أصل العرب ومادّة الإسلام » صحيح البخاري ، ج ۴ ، ص ۲۰۶ ، باب مناقب المهاجرين . .

آيا اين سخن با صريح آيه قرآن ، منافات ندارد؟

۴۰ – اگر كسي از شما بپرسد : شايد اين وصيّت عمر ، به خاطر خوش خدمتي عرب هاي باديه نشين مدينه در تثبيت خلافت ابوبكر بود ، چه پاسخي داريد؟ آنجا كه عمر بن خطّاب ، با درگيري هاي سخت سقيفه نشينان ومخالفت هاي كوبنده مهاجرين و انصار مواجه شد « حين توفي اللّه – نبيّه صلّي اللَّه عليه وسلم – أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنّا علي والزبير ومن معهما » . صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۲۶ ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلي من الزنا . ، با مشاهده عرب هاي باديه نشين كه با هماهنگي هاي قبلي وارد صحنه شده بودند ، خشنود گشت و گفت : وقتي چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزي ما قطعي است ؛ « ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر » « حين توفي اللّه – نبيّه صلّي اللَّه عليه وسلم – أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنّا علي والزبير ومن معهما » . صحيح البخاري ، ج ۸ ، ص ۲۶ ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلي من الزنا . تاريخ الطبري ، ج ۲ ، ص ۴۵۸ ؛ كامل ابن أثير ، ج ۲ ، ص ۲۲۴ . .

ولذا تاريخ نشان مي دهد كه عمر بن خطاب جهت تحكيم پايه هاي خلافت ابو بكر و سركوبي مخالفان ، بيشترين استفاده را از آنان نمود روي ابن أبي الحديد عن البراء بن عازب : فلم ألبث وإذاً أنا بأبي بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد الّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها علي يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبي . شرح ابن أبي الحديد ، ج ۱ ص ۲۱۹ . .

ولیعصر./

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.