وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

چرا قضاوت حضرت داوود اشتباه بود

چرا قضاوت حضرت داوود اشتباه بود

داستان حضرت داوود (عليه السلام) در قرآن كريم چنين بيان شده است:

«وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ. إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ. إِنَّ هذا أَخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِىَ نَعْجَهٌ واحِدَهٌ فَقالَ أَكْفِلْنيها وَ عَزَّنى فِى الْخِطابِ. قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغى بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَليلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ حُسْنَ مَآبٍ»(۱)

«آيا داستان شاكيان، هنگامى كه از محراب (داوود) بالا رفتند به تو رسيده است؟ در آن هنگام كه (بى مقدّمه) بر او وارد شدند و او از ديدن آنها وحشت كرده، گفتند: نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده اكنون در ميان ما به حق داورى كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن اين برادر من است و او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم، امّا او اصرار مى كند كه: اين يكى را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه كرده است» (داوود) گفت: «مسلّماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن به ميش هايش، بر تو ستم نموده و بسيارى از شريكان به يكديگر ستم مى كنند، مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند ولى عدّه آنان كم است. و داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده ايم، از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد. ما اين عمل را بر او بخشيديم و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نيكو است».

اين آيات منافاتى با عصمت انبيا (عليهم السلام) ندارد زيرا:

يك.

خداوند متعال در آيه قبل از اين آيات، تصريح نموده كه قضاوت حضرت داوود (عليه السلام) مثل قضاوت قاضيان ديگر از راه ظواهر و سوگند و شاهد و امثال اين امور نبوده، بلكه از راه قوّه خاصى بوده كه خداوند متعال به او داده بود. مشهور بين علماى اسلام نيز همين است كه آن جناب به علم غيب قضاوت مى نموده است يعنى خدا حكم درست را بر زبانش جارى مى ساخت.

«وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَهَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ»(۲)

«و حاكميتش را استوار كرديم و او را حكمت و داورى قاطع عطا كرديم».

پس آن جناب طبق معمول بدون طلب شاهد و بر اساس اين كه خدا حكم صحيح را بر زبانش جارى خواهد ساخت لب به سخن گشود.

دو.

در اين قضيه، حضرت داود قضاوت عادلانه اى انجام داد، ولى مرتكب يك «ترك اولى» شد و آن شتابزدگى در اصل قضاوت است. البته شتابزدگى نه در حدّى كه بر خلاف واجبات موازين قضا باشد. براى قاضى مستحب است كه حدّاكثر دقّت را به خرج دهد. ليكن اگر حداكثر را رها كند و به حدّ متوسّط و يا حدّاقل لازم قناعت كند، ترك اولى كرده است. از همين رو با مقاماتى كه عصمت لازمه آن است مانند نبوّت منافاتى ندارد. با اين حال حضرت داوود (عليه السلام) توبه نمود و خداوند استغفار و توبه او را پذيرفت.

به عبارت ديگر حكمت داراى مراتب و درجاتى است. حضرت داوود (عليه السلام) درجه اى از حكمت را كه مقتضى قضاوت عادلانه است، دارا بود، اگر چنين نبود هيچ تفاوتى بين پيامبر خدا و انسان هاى معمولى كه در قضاوت هاى خود خطا مى كنند وجود نداشت. اما مرتبه بالاتر عصمت مرتبه ترك اولى است كه داود فاقد آن مرتبه بوده است.

سه.

برخى گفته اند رأى داوود نوعى قضيه شرطيه و بر فرض صحّت سخن شاكى بوده است و در چنين مواردى نيازى به استماع سخنان طرف ديگر نيست. به عبارت ديگر مفاد سخن داوود (عليه السلام) اين بوده كه: «اگر آنچه مى گوييد درست باشد، پاسخ آن اين است كه او با درخواست خود بر تو ستم نموده است». شبيه اين مسئله را در پاسخ به استفتائات مردم از سوى مراجع عظام تقليد به وفور مى توان يافت.

چهار.

گواه بر اين كه از داوود در اين جا گناهى سر نزده، اين است كه قرآن او را پس از چنين داورى به داشتن مقام والا و سرانجام نيكو ياد كرده، و سپس فرمان مى دهد ميان مردم به عنوان خليفه خدا داورى كند.(۳)

دنيايى آن، در آن راه ندارد يعنى مانند حالت خواب، افرادى را اين چنين ديده و بينشان قضاوت فرموده است. روشن است كه عالم تمثّل مانند عالم خواب محلّ تكليف نيست. ظرف تكليف تنها در عالم بيدارى و عالم مادى است و در چنين عالمى هم حادثه فوق اتفاق نيافتاده است.

شش.

اكثر مفسّران بر اساس روايات، معتقدند دو نفرى كه براى قضاوت بر داوود وارد شدند، ملائكه خدا بودند. خدا آنان را به سوى وى فرستاد كه بر او تمثّل يافته، امتحانش كنند، تا بداند كه قضاوت خارق العاده او از جانب خداست و اگر خدا لحظه اى دست از پشتيبانى او بردارد، او نيز مانند اكثر مردم به خطا مى رود. برخى از قراين غير عادى بودن ماجرا به شرح زير است:

الف. اگر قضيه رخدادى طبيعى بود بايد آن اشخاص، از راه طبيعى بر داوود وارد مى شدند، نه اين كه از ديوار بالا رفته و بدون اطلاع بر او وارد مى شدند به طورى كه او را دچار دلواپسى كنند.

ب. اگر مسئله امرى عادى بود، داوود از كجا فهميد كه جريان صحنه اى براى امتحان وى بوده است؟

ج. از جمله «فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى» برمى آيد كه خداى تعالى او را با اين صحنه بيازمود تا راه داورى را به او ياد بدهد و او را در خلافت و حكمرانى در بين مردم آزموده سازد.

اين موارد نشان مى دهند كه مراجعه كنندگان فرشتگانى بوده كه به صورت بشرى متمثّل شده اند. در نتيجه واقعه مذكور چيزى بيش از يك تمثّل نظير رؤيا نبوده است. پس خطاى او در عالم تمثّل بوده كه در آنجا تكليف نيست و با عصمت نيز منافات ندارد.(۴)

توبه داوود

اكنون اين سؤال پديد مى آيد كه اگر ماجراى حضرت داوود تمثّلى بيش نبوده، استغفار و توبه او چه معنا دارد؟

يعنى همانطور كه وقوع توبه از جانب آدم (عليه السلام) در زمانى صورت گرفت كه هنوز وى در عالم بهشت بود، گرچه ديگر آن موقعيت را نداشت، داوود هم در همان عالَم تمثّل توبه و استغفار نمود و هر دو عالَم جاى تكليف نمى باشد. بنابراين خطاى در تكليف اساساً صورت نگرفته است.(۵) البتّه اين احتمال نيز پذيرفتنى است كه داوود به خاطر خطايى كه در عالم تمثّلات كرده است، در جهان مادّى استغفار كرده باشد. اين مانند كسى است كه در خواب مى بيند خطايى كرده و به محض بيدار شدن استغفار مى كند، و امثال اين امور در ميان اولياى خدا رايج است.

(۱) ص (۳۸)، آيات ۲۵-. ۲۱
۰۰۰ (۲) ص (۳۸)، آيه. ۲۰
۰۰۰ (۳) منشور جاويد، جعفر سبحانى، ج ۱۲، ص ۷۵۲ مفاتيح الغيب، فخر رازى، ج ۲۶، ص ۱۹۴ پيام قرآن، مكارم شيرازى، ج ۷، ص. ۱۳۲
۰۰۰ (۴) پاسخ هاى ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد. ر. ك: الكاشف، محمدجواد مغنيه، ج ۶، ص. ۴۷۳
۰۰۰ (۵) ترجمه الميزان، ج ۱، ص ۱۷۸ و ج ۱۷، ص. ۶۰۳

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.