وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

مقام خلیفه اللهی انسان و ولایت تکوینی

0

مقام خلیفه اللهی انسان و ولایت تکوینی

ولايت تكوينى و خلافت الهى

پرسش 32 . در قرآن كريم، اشاره به اين نكته شده است كه انسان جانشين (خليفه) خداوند در روى زمين است و با توجه به اينكه قرآن بارها به اين نكته اشاره كرده كه خداوند قادر بر «كن فيكون» مى باشد؛ حال آيا انسان نيز مى تواند به مقام فوق دست يابد؟

يكم. بايد دانست كه مقصود از اين انسان، «انسان كامل» است؛ انسانى كه روحش را از آلودگى ها و تعلق ها پاك ساخته و خود را به اصل خود رسانده است؛ يعنى، «روح خدا» كه داراى ويژگى هاى خاص خويش است.129

رسيدن انسان به اصل خود، تنها با شكستن خودخواهى و خودبينى است كه از آن به مقام «فنا» ياد مى شود.130

رقص آن جا كن كه خود را بشكنى
پنبه را از ريش شهوت بر كنى
رقص و جولان بر سر ميدان كنند
رقص اندر خون خود مردان كنند
چون رهند از دست خود دستى زنند
چون جهند از نقص خود رقصى كنند
مطربانشان از درون دف مى زنند
بحرها در شورشان كف مى زنند131

دوم. انسان كامل چند ويژگى دارد كه يكى از آنها جانشينى خدا (خلافت اللهى) و ديگرى ولىّ اللّه بودن است.
«جانشينى خدا»؛ يعنى انسان، به بهترين صورت و كامل ترين وجه، از حق و كمالات او حكايت كند. خليفه كسى است كه بعد از «مستخلف عنه» قرار مى گيرد و در خلف و وراى او واقع مى شود و انسان كامل اين چنين است.

البتّه خلافت انسان كامل، به معناى خالى شدن صحنه وجود از خداوند و واگذارى مقام الوهيت به او نيست؛ زيرا نه غيبت و محدوديت خداوند قابل تصور (صحيح) است و نه استقلال انسان در تدبير امور.

موجود ممكن و فقير، از اداره امور خويش عاجز است، چه رسد به تدبير كار ديگران؛ بلكه مقصود اين است كه انسان كامل، خليفه خدايى است كه در وى ظهور كرده و خلافت در چنين موردى بدان معنا است كه خداوند بالاصاله، بر همه چيز محيط است و خليفه خدا (انسان كامل) بر همه چيز بالعرض محيط مى باشد.132

پس خليفه ساخت صاحب سينه اى
تابود شاهيش را آيينه اى133

يكى ديگر از ويژگى هاى انسان كامل، «ولى اللّه » بودن او است. «ولىّ» يكى از اسماى الهى است و از آنجا كه اسماء اللّه باقى و دائمى اند، انسان كامل ـ مظهر اتمّ و اكمل اسماى الهى ـ صاحب ولايت كليه دائمى است و مى تواند به اذن او، در ماده كائنات تصرف كند و قواى ارضى و سماوى را تحت تسخير خويش درآورد. اين ولايت تكوينى، از ويژگى هاى برجسته انسان كامل به شمار مى رود.134

به بيان ديگر، از آنجا كه در مقام تعليم اسماى الهى به انسان كامل، علم، عين قدرت و عين عمل است؛ اگر انسان كامل به آن مقام بار يابد، هر چيزى را اراده كند، به اذن خداوند در جهان واقع مى شود و اين همان ولايت تكوينى است.135

ناگفته نماند كه واجد مقام ولايت ـ كه تحت تدبير خاص خداى سبحان قرار دارد و در واقع تحت ولايت او است ـ مأمور محض بودن خود را مى داند و به هيچ وجه داعى استقلال ندارد؛ زيرا، ولايت با استقلال سازگار نيست. انسان وقتى دريافت كه اراده او مقهور اراده خداوند است؛ مى تواند به مقام شامخ ولايت نايل آيد.136

ديلمى در ارشاد القلوب نقل كرده است:
«روى انّ اللّه تعالى يقول فى بعض كتبه يابن آدم انا حىّ لا اموت اطعنى فيما امرتك حتى اجعلك حيا لاتموت؛ يابن آدم انا اقول لشى ء كن فيكون اطعنى فيما امرتك اجعلك تقول لشى ء كن فيكون»137؛

«روايت شده كه خداوند متعال در برخى از كتبش به بنى آدم مى فرمايد: من زنده جاودانم، مرا در آنچه امر كردم، اطاعت كن تا تو را نيز زنده جاويدان قرار دهم. اى بنى آدم! من به «شى ء» مى گويم: باش، پس هست؛ مرا در آنچه به تو امر كردم، اطاعت كن، تو را [ به مرحله اى رسانده و ]قرار مى دهم [ كه وقتى ]به «شيئى» بگويى «باش» پس او باشد».

چون بپرّاند مرا شه در روش
مى پرم بر اوج دل چو پرتوش
همچو ماه و آفتابى مى پرم
پرده هاى آسمان ها مى درم138

سوم: از آنجا كه تعيين مصداق حقيقى و تام انسان كامل، امرى جزئى و در واقع بيان مصداق است، بايد آن را از طريق آيات قرآن و روايات روشن كرد. قرآن، روايات، ادعيه و زيارات حكايتگر اين حقيقت است كه مصداق اصلى و حقيقى انسان كامل، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)  و اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام)  هستند.139

بر اين اساس مصداق حقيقى خلافت اللهى و مقام ولايت الهى [ يا تكوينى]، چهارده معصوم اند، امّا ديگران ـ كه گاه از آنها به عنوان نايب خليفه و خليفه خليفه تعبير مى شود ـ با وساطت رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله)  و اهل بيت (علیهم السلام) مى توانند در حدّ وجودى خود، به اين مقام و ويژگى ها دست يازند؛ البته در حدّ وجودى خود نه فراتر از آن.

گرچه آهن سرخ شد او سرخ نيست
پرتو عاريت آتش زنى است
گر شود پر نور روزن يا سرا
تو مدان روشن مگر خورشيد را
هر در و ديوار گويد روشنم
پرتو غيرى ندارم اين منم
پس بگويد: آفتاب اى نارشيد!
چونكه من غارب شوم آيد پديد140

129. نگا: انسان و خلافت الهى، مجموع كتاب.
130. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 11، ص 92.
131. مثنوى معنوى، دفتر3، ابيات 95 ـ 99.
132. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 6، صص 126 ـ 129 و انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغة، صص 72 ـ 73 و91.
133. مثنوى معنوى، دفتر6، بيت 2153.
134. انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، صص 56 ـ 57.
135. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 6، ص 160.
136. همان ، ج 7، ص 175؛ مقالات، صص 31 ـ 82.
137. مستدرك الوسائل، ج 11، صص 258 ـ 259.
138. مثنوى معنوى، دفتر 2، ابيات 1158 ـ 1159.
139. در اين خصوص ر. ك: به پاسخ و پرسش 40.
140. مثنوى معنوى، دفتر1، 3261 ـ 3264.پ

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، کتاب پرسش ها و پاسخ ها «عرفان و عشق»  .

حتما بخوانيد

ویژه نامه عرفان و مکاتب عرفانی

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.