وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) قرآن را به گونه موضوعی تفسیرمی کردند؟

تأیید تفسیر موضوعی توسط پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)

پرسش : آیا پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) قرآن را به گونه موضوعی تفسیرمی کردند؟

حضرت آیت الله مکارم شیرازی
حضرت آیت الله مکارم شیرازی

پاسخ اجمالی

در كلمات معصومین نمونه هاى فراوانى آمده كه روش گردآورى آيات مربوط به يك موضوع و جمع بندى و سپس استفاده از آن را به ما آموخته است. مثلا پیامبر(ص) در حدیثی، برای استدلال درباره نکوهش دنیا، به آیاتی از سوره های «حدید»، «زخرف»، «اسرا» و «ق» استشهاد می کند یا در حدیث دیگری امام علی(ع) در جمع بندی معنای کفر، به آیاتی از سوره های «جاثيه»، «نمل»، «بقره»، «ممتحنه»، «عنكبوت» و «ابراهيم» استشهاد می کند.

پاسخ تفصیلی

در کلمات ائمه هدى(علیهم السلام) نمونه هاى فراوانى از تفسیرموضوعی آمده که روش گردآورى آیات مربوط به یک موضوع و جمع بندى و سپس استفاده از آن را به ما آموخته است که شاید چند نمونه زیر براى اثبات این مطلب کافى باشد.

۱. در روایت معروفى که بعنوان وصیّت و موعظه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به عبدالله بن مسعود در بحارالانوار آمده(۱) و روایتى است بسیار طولانى و پر معنا، نمونه هاى زیادى از این معنا وجود دارد؛ به طورى که مى توان گفت این روایت به طور کلّى بر محور تفسیرموضوعى دور مى زند. از جمله هنگامى که در نکوهش دنیا سخن مى گوید مى فرماید: «اى ابن مسعود! احمق کسى است که طالب دنیاى زودگذر باشد»، سپس براى بى اعتبار بودن زرق و برق این جهان به آیات زیر استدلال مى نماید:
«اَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِى الاَْمْوَالِ وَالاَْوْلاَدِ» (۲)؛

(بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است).

«وَلَوْلاَ اَنْ یَکُونَ النَّاسُ اُمَّهً وَاحِدَهً لَّجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِّنْ فَضَّه وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ وَلِبُیُوتِهِمْ اَبْوَاباً وَسُرُراً عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ» (۳)؛

(اگر [بهره فراوان کفّار از مواهب مادى] سبب نمى شد که همه مردم امّت واحد [گمراهى] شوند، ما براى خانه هاى کسانى که به [خداوند] رحمان کافر مى شدند سقفهایى از نقره و نردبانهایى [نقره اى] که از آن بالا روند قرار مى دادیم و براى خانه هایشان درها و تختهایى [زیبا و نقره اى] قرار مى دادیم که بر آن تکیه کنند).

«مَّنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَهَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاَهَا مَذْمُوماً مَدْحُوراً» (۴)؛

(هر کس که [تنها] زندگى زودگذر [دنیا] را مى طلبد، آن مقدار را که بخواهیم به هر کس اراده کنیم، مى دهیم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش مى سوزد در حالى که نکوهیده و رانده [درگاه خدا] است).

در جایى دیگر پیرامون قول به غیر علم مى گوید:

اى ابن مسعود! بدون آگاهى درباره چیزى سخن مگوى و تا نشنوى و نبینى حرف مزن. سپس آیات متعددى از قرآن را در زمینه همین موضوع ارائه مى فرماید: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُوَادَ کُلُّ اُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا» (۵)؛ (از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن؛ چرا که گوش و چشم و دل، همه مسوولند) و نیز مى فرماید:
«سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَیُسْاَلُونَ» (۶)؛

(گواهى آنان نوشته مى شود و [از آن] بازخواست خواهند شد).
و نیز مى فرماید:
«مَّا یَلْفِظُ مِنْ قَوْل اِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» (۷)؛

(انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى آورد مگر این که، فرشته اى مراقب و آماده (براى ضبط آن) نزد او حاضر است!).
و نیز فرمود:
«وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (۸)؛ (و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!).
همچنین بحث هاى دیگرى پیرامون ذکر اللهو انفاق در راه خداو مکارم اخلاق و غیر آن با اتکاء به جمع بندى آیات قرآن در این حدیث شریف مطرح شده است.(۹)
۲. در حدیث دیگرى از امیرمومنان على(علیه السلام) آمده است که در یک جمع بندى از معناى «کفر» در قرآنمجید مى فرماید:

«کفر» در قرآن پنج گونه است:

نخست: کفر جحود و انکار است که آن خود بر دو گونه است: یکى انکار اصل وجود خداوند و بهشتو دوزخ و قیامت، همان گونه که قرآناز زبان آنها نقل مى کند: «وَمَا یُهْلِکُنَا اِلاَّ الدَّهْرُ» (۱۰)؛ (و جز طبیعت روزگار ما را هلاک نمى کند).

شاخه دیگر: کفر به معناى انکار توام با معرفت و یقین است؛ همان گونه که در قرآن آمده است: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً» (۱۱)؛ (و آن را از روى ظلم و تکبرانکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند).

سوم: کفر به معناى معصیت و ترک طاعت است؛ همان گونه که خداوند درباره گروهى از بنى اسرائیل که بعضى از دستورات الهى را عمل مى کردند و بعضى دیگر را ترک مى گفتند؛ مى فرماید: «اَفَتُوْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْض» (۱۲)؛ (یا به بعضى از دستورات کتاب خدا ایمان مى آورید، و به بعضى کافر مى شوید؟!).

قسم چهارم کفر به معناى برائت و بیزارى است؛ همان گونه که خداوند از قول ابراهیم(علیه السلام) در برابر بت پرستان نقل فرموده است: «کَفَرْنَا بِکُمْ» (۱۳)؛ یعنى (ما نسبت به شما کافریم) و نیز فرموده است: «یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْض» (۱۴)؛ (روز قیامتمنکر یکدیگر شده [و از هم بیزاى مى جویید!]).

امّا قسمت پنجم از کفر، کفر به معناى ناسپاسى نعمت است؛ همان گونه که خداوند فرموده: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ» (۱۵)؛ (اگر شکرگزارى کنید، [نعمت خود را] بر شما افزون خواهم کرد؛ و اگر ناسپاس کنید، مجازات شدید است!).
سپس امام(علیه السلام) اقسام شرک را که در قرآن مجید آمده است، جمع آورى فرموده و آنها را به عنوان شرک اعتقادى، شرک عملى، شرک اطاعت، شرک ریا با ذکر آیاتى از قرآن مجید شرح مى دهد.(۱۶)
همان گونه که ملاحظه مى کنید امام(علیه السلام) با جمع بندى آیات «کفر» و «شرک» یک نظر کلّى بر این دو موضوع افکنده؛ و روشن مى سازد که این دو واژه، مفهوم وسیع و گسترده اى دارند. «کفر» هرگونه پوشانیدن حق را شامل مى شود، خواه در مساله اعتقادات باشد یا در عمل یا در زمینه مواهب الهى و «شرک» هرگونه همتا قرار دادن براى خداوند را در بر مى گیرد خواه در مسائل اعتقادى باشد یا عملى یا اطاعت از قوانین و مانند آن.
چهره زیباى تفسیرموضوعى در کلمات امام(علیه السلام) از دو نمونه فوق به خوبى روشن مى شود که چه اثرى در وسعت بینش انسان و فهم عمیق آیات قرآن مى بخشد.
نمونه جالب دیگر همان چیزى است که در حدیث معروف موسى بن جعفر(علیه السلام) براى هشام بن حکم بیان شده است.
امام(علیه السلام) در بخشى از این حدیث، براى اثبات مقام عقل و خرد، آیات مربوط به «اولو الالباب» را در قرآن جمع آورى فرموده، و به هشام مى فرماید:
«ببین خداوند چگونه اولوالالباب [خردمندان و صاحبان مغز] را به بهترین وجهى یاد کرده؛ و بر قامت آنها بهترین لباس را پوشانیده است». سپس هفت آیه از قرآن مجید را که از اهمیّت مقام اولوالالباب سخن مى گوید در کنار هم ارائه مى دهد. (سوره بقره، آیه۲۶۹؛ سوره آل عمران، آیه۷؛ سورهآل عمران، آیه۱۹۰؛ سورهزمر، آیه۹؛ سوره ص، آیه۲۹؛ سورهمومن، آیه۵۴).(۱۷)
جمع بندى آیات فوق و ملاحظه آنها در کنار هم بینش عمیقى به انسان در مورد فهم معناى «اولوالالباب» و مقام و موقعیت آنها مى دهد؛ و این کارى است که فقط از تفسیرموضوعى ساخته است.
اینها نمونه هایى بود از شکوفه هاى تفسیرموضوعى در کلمات پیشوایان بزرگ اسلام، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) و نمونه هاى متعدّد دیگرى نیز وجود دارد که براى پرهیز از طولانى شدن بحث از ذکر آنها خوددارى مى کنیم. (۱۸)

پی نوشت:

(۱). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، ۱۴۰۳ قمری‏، چاپ: دوم، ج ۷۴،ص ۹۲، باب ۵ (وصية النبي ص إلى عبد الله بن مسعود).(۲). سوره حديد، آيه ۲۰.
(۳). سوره زخرف، آيات ۳۳ و ۳۴.
(۴). سوره اسراء، آيه ۱۸.
(۵). همان، آيه ۳۶.
(۶). سوره زخرف، آيه ۱۹.
(۷). سوره ق، آيه ۱۸.
(۸). سوره ق، آيه ۱۶.
(۹). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، ۱۴۰۳ قمری‏، چاپ: دوم، ج ۷۴ ، ص ۹۲، باب ۵ (وصية النبي ص إلى عبد الله بن مسعود).
(۱۰). سوره جاثيه، آيه ۲۴.
(۱۱). سوره نمل، آيه ۱۴.
(۱۲). سوره بقره، آيه ۸۵.
(۱۳). سوره ممتحنه، آيه ۴.
(۱۴). سوره عنكبوت، آيه ۲۵.
(۱۵). سوره ابراهيم، آيه ۷.
(۱۶). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، ۱۴۰۳ قمری‏، چاپ: دوم، ج ۶۹ ، ص ۱۰۰، باب ۹۸ (الكفر و لوازمه و آثاره و أنواعه و أصناف الشرك) (با تلخيص فراوان).
(۱۷). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏ ‏۱۴۰۷ قمری، چاپ: چهارم، ج ۱ ‏، ص ۱۳، (كتاب العقل و الجهل).
(۱۸). گرد آوری از کتاب: پیام قرآن، ناصر، مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ: نهم، ج ۱، ص ۲۴.

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.