وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا هدف پیامبر در غدیر فقط اعلام دوست داشتن امام علی بود

0

آیا هدف پیامبر در غدیر فقط اعلام دوست داشتن امام علی بود

برداشت تشیع و اهل سنت از واقعه غدیر

بعضى از اهل سنت مى گويند ما مثل شما قضيه غدير را قبول داريم، اما شما سخنان پيامبر را به امامت تفسير مى كنيد، در حالى كه ما از آن دوستى مى فهميم. و ما هم على عليه السلام را دوست داريم و به او احترام مى گذاريم. نظر شما در اين باره چيست؟

 

يكى از گمانه ها در معناى سخن پيامبر كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» ولايت محبت است چرا كه واژه ولايت در محبت نيز به كار رفته است. ليكن در اينجا چند نكته را بايد در نظر داشت:

 

يك. اگر نظر كسانى كه مسأله ولايت محبت را مطرح مى كنند اين است كه چنين مبنايى هم در كنار ديگر مراتب ولايت مانند امانت و پيشوايى در كلام پيامبر نهفته است سخن قابل قبولى است و هيچ تضادى با ديدگاه شيعه ندارد.

 

چنين انگاره اى مؤيد قول كسانى از بزرگان اهل سنت مانند ابن طلحه شافعى (متوفى 654) و… مى باشد1. او پس از توضيحاتى درباره اينكه خداوند على عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله را در آيه مباهله نفس يگانه معرفى كرده است در همين باره مى گويد:

«پيامبر در اين حديث (حديث غدير) همان ولايتى را براى على عليه السلام نسبت به جميع مؤمنان اثبات كرد كه خداوند براى خويش ثابت كرده بود، يعنى او اولى به مؤمنان، ياور مؤمنان، سرور مؤمنان است و هر معنايى كه از لفظ «مولى» به دست مى آيد و بر پيامبر خدا اثبات پذير است، براى على عليه السلام نيز اثبات مى شود».2

 

دو: اگر مرادشان اين باشد كه پيامبر منحصرا دوستى را در نظر داشته اند و سخن ايشان مراتب بالاتر و ولايت را شامل نمى شود از جهاتى مورد نقد است از جمله:

 

1. چنين معنايى در صورتى راست مى آيد كه قرائن موجود به نفع آن گواهى دهند و قرينه اى در استعمال كلمه مولى در ولايت به معناى اولويت و امامت و پيشوايى در كار نباشد، در حالى كه همه قرائن ياد شده بر معناى دوم دلالت دارند و هيچ قرينه اى برخصوص محبت وجود ندارد.

 

2. غالب آنچه در نقد توجيهات پيشين بيان شد مانند:
نقدهاى شماره 1،2،3،و 6 برگمانه يك، و نقدهاى شماره 2 و 3 بر گمانه دو بر اين پنداره نيز وارد است.
3. چنان كه گذشت بسيارى از منابع معتبر لغت عرب كه مؤلفان آن نيز سنى مذهب هستند واژه ولايت در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله را ولايت زعامت و رهبرى معنا كرده اند.

 

4. خطاب تهديد گونه الهى: اگر حادثه غدير صرفا براى اعلان دوستى حضرت على عليه السلام با مؤمنان يا دوستى مؤمنان با ايشان بود آيا با اين آيه سازگارى دارد كه: «اگر آن را ابلاغ نكنى، رسالت الهى را انجام نداده اى»؟ آيه تبليغ و سپس آيه اكمال نشان مى دهد كه ولايت مورد ابلاغ در روز غدير مسأله مهم و جديدى است كه بدون آن دين ناقص است و مورد پسند الهى نيست، در حالى مودت و محبت اهل بيت عليه السلام قبلاً نازل و ابلاغ شده بود:

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »3؛ «بگو: به ازاى آن (رسالت) پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان». بنابراين فرو كاستن معناى ولايت به محبت و مودت و انحصار به آن، مغاير قرائن قرآنى است.

 

 

5. دلدارى خدايى: خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را دلدارى داده، مى فرمايد: در راستاى اجراى اين مأموريت، خداوند تو را در مقابل توطئه هاى مردم محافظت مى كند: «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ»4. از اين فراز برمى آيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيم آن داشته كه در صورت ابلاغ رسمى ولايت برخى بر اثر هواى نفسانى به مقابله برخاسته و دست به توطئه بزنند.

 

اكنون سؤال مى شود با اعلام دوستى حضرت على عليه السلام چه جاى خوف از توطئه بود؟ چنين تعابيرى با هيچ معنايى از ولايت جز ولاء زعامت و امامت سازگارى ندارد.
آيا خردپذير است كه پيشواى بزرگ مسلمانان، در آخرين و بزرگترين سخنرانى تاريخى خود، براى شركت كنندگان در كنگره عظيم حج، در آن بيابان خشكزار و گرماى سوزان، مسافران خسته و كوفته را گرد آورد و با اين همه تأكيدات و مقدمه چينى ها با آنان سخن بگويد و تنها مقصودش اين باشد كه بگويد: «على را دوست داشته باشيد» و سپس آنان را موظف كند كه اين منشور بزرگ تاريخى را به گوش همگان برسانند!

 

6. اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در دعاى خويش مسئله يارى كردن امام على عليه السلام را مطرح مى كنند و بر تنها گذاشتن و يارى نكردن او نفرين مى فرستد، قرينه روشنى است بر اينكه ولايت مورد نظر، از نوع ولايت زعامت و رهبرى است، نه صرف محبت و علاقه قلبى؛ زيرا آنچه با اطاعت، نصرت و يارى همگانى تلازم دارد، پيشوايى و رهبرى امت است، نه صرف محبت و علاقه قلبى.

 

7. در دعاى پيامبر آمده است: «حق را همپاى او بپادار» برپايى حقيقت همراه با امام على عليه السلام و همپايى آن دو با امامت و رهبرى دينى تناسب دارد. به عبارت ديگر پيشوايى و مرجعيت دينى و سياسى امام على عليه السلام است كه مى تواند به برپايى حقيقت همگام با آن حضرت بينجامد؛ اما صرف اينكه مردم آن حضرت را دوست داشته باشند، بدون اينكه امامت و مرجعيت دينى در كار باشد چه نسبتى با اين سخن دارد؟

 

8. چنانكه گذشت پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از اين حادثه فرمود: «الله اكبر! بر اكمال دين و اتمام نعمت و خوشنودى خدا به رسالت من و ولايت على عليه السلام بعد از من» نكته مهم اين است كه اگر مقصود از «ولايت» محبت باشد، ديگر قيد «بعد از من»، زايد است؛ زيرا محبت حضرت على عليه السلام مقيد به زمان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله نيست. معنا ندارد منظور پيامبر صلى الله عليه و آله را اين بگيريم كه بعد از رحلت من، على را دوست بداريد! زيرا محبت على عليه السلام با حيات پيامبر صلى الله عليه و آله قابل جمع است؛ بلكه رهبرى دينى امام على عليه السلام است كه پس از آن حضرت مورد نظر است؛ زيرا در يك زمان وجود دو پيشوا در عرض هم ممكن نيست.

 

9. در گذشته آمد كه پس از سخنان پيامبر و به دستور آن حضرت مردم با حضرت على عليه السلام بيعت كردند. مگر دوستى بيعت دارد؟ بيعت به معناى تعهد و التزام به فرمان بردارى و تبعيت است و حتى ابوبكر و عمر نيز با آن حضرت بيعت كردند. با وجود اين چگونه مى توان كلمه مولى در سخن پيامبر صلى الله عليه و آله رابه معناى دوستى و محبت محض انگاشت؟

 

 

10. اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت حضرت على عليه السلام را در كنار ولايت خود و همسنگ و همسان با آن معرفى كردند دليل روشنى است بر اينكه نمى توان آن را به صرف محبت و دوستى تعريف كرد؛ بلكه مشتمل بر كامل ترين درجات ولايت يعنى رهبرى دينى و دنيايى است.

 

11. در مواردى صحابه به صراحت اعلام كرده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت على عليه السلام را «نصب» فرمود.
شهاب الدين همدانى از عمربن خطاب چنين نقل كرده است: «پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام رابه عنوان پيشوا نصب نموده و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه…»؛

 

«خدايا تو گواه من بر آنان هستى». عمر گفت: «اى رسول خدا! جوانى خوش سيما و نيك بوى در كنار من گفت: اى عمر! همانا پيامبر پيمانى بست كه آن را نقض نمى كند جز كسى كه منافق باشد». آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و فرمود: «اى عمر! او جبرييل بود، نه انسان. او مى خواست آنچه را كه درباره على عليه السلام به شما گفتم تأكيد كند»5.

 

تعبير نصب در سخن عمر كاملاً مطابق با ديدگاه شيعه است و با صرف محبت و دوستى بدون امامت و خلافت سازگارى ندارد. در اين زمينه قرائن و دلايل بسيار ديگرى وجود دارد كه به جهت اختصار به اين مقدار بسنده مى شود.

 

 

1. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: الغدير، ج 1، صص 399ـ 391.

2. كمال الدين طلحه الشافعى، مطالب السؤول، ص 16.

3. شورى 42 آيه 23.

4. مائده5، آيه 67.

5. شهاب الدين همدانى، مودة القربى؛ نيز: قندوزى الحنفى، ينابيع الموده، ص 249 ق: الغدير، ج 1، ص 57.

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، امـام شناسى.

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی و فرقه های مذهبی

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.