وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا فلسفه اسلامی همان فلسفه یونان است

امام خمینی: فلسفه امروز حكماى اسلام را و معارف جليله اهل معرفت را به حكمت يونان نسبت دادن، از بى‏ اطلاعى بر كتب قوم است و نيز از بى‏ اطّلاعى به معارف صحيفه الهيّه و احاديث معصومين سلام اللّه عليهم است.

آیا فلسفه اسلامی همان فلسفه یونان است

سوال: آیا فلسفه اسلامی همان فلسفه یونان است؟

پاسخ حجت الاسلام مهدی یوسف وند

توجه به این نکته ضروری است که عقل و عقلانیت فردبردار و کشور بردار و تاریخ بردار نیست، فلسفه همانند ریاضیات متعلق به عقل است و برهان و فراتر از زمان و مکان است. همانطور که ضرب و تقسیم کشور بردار و زمان بردار نیست، مسائل فلسفی نیز اینگونه است. اندیشیدن همواره با بشر بوده و خواهد بود و وجه تمایز انسان با سایر موجودات به تفکر اوست.

باری، تدوین اندیشه های بشری به صورت مدون در تاریخ در زمانهای مختلفی ثبت شده است. این اندیشه ها می تواند همراه با خطا و اشتباه نیز باشد، عقل و برهان حجت خدای متعال بر بشر در تمام زمانها و مکان ها است و مصون از خطا و اشتباه؛ اما رونده می تواند این مسیر را بر اثر ادراکات ناقص، توهمات، تعصبات یا … اشتباه طی کند. همانطور که یک ریاضی دان خطا می کند یک فیلسوف یا شبه فیلسوف نیز می تواند خطا کند.

آیت الله استاد شهید مطهری:

«روى هم رفته در آن فنى كه از قديم به عنوان «فلسفه حقيقى» يا «علم اعلى» شناخته شده است، يعنى فن تحقيق در نظام كلى عالم و توضيح سرا پاى هستى، در اروپا چه در قرون وسطى و چه در دوره جديد پيشرفت قابل ملاحظه ‏اى حاصل نشده است و يك سيستم قوى و قانع كننده ‏اى كه فلسفه را از تشتت و تفرق و پراكندگى نجات بخشد به وجود نيامده و همين امر موجب پيدايش مشربهاى ضد و نقيض در اروپا شده است و آنچه هم از تحقيقات اروپايى قابل ملاحظه و شايسته تحسين و تمجيد است و به نام «مسائل فلسفى» معروف است در حقيقت مربوط به فلسفه نيست، بلكه مربوط به رياضيات يا فيزيك يا روانشناسى است.
و الحق بايد انصاف داد فلاسفه اسلامى كه بيشتر همت خويش را صرف تحقيق در اين فن كرده ‏اند خوب از عهده اين كار بر آمده ‏اند و فلسفه نيمه كاره يونان را تا حد زيادى جلو برده‏ اند و با آنكه فلسفه يونان در ابتداى ورود در حوزه اسلامى مجموعاً بيش از دويست مسأله نبود، در فلسفه اسلامى بالغ بر هفتصد مسأله شده است و علاوه اصول و مبانى و طرق استدلال حتى در مسائل اوليه يونان به كلى تغيير كرده و مسائل فلسفه تقريباً خاصيت رياضى پيدا كرده. اين خصوصيت در فلسفه صدر المتألّهين كاملًا هويداست و بايد انصاف داد كه در اين جهت تقدم با دانشمندان اسلامى است» مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏۶، ص: ۳۶.

عقل آنچنان عظمت و جایگاهی دارد که می تواند مورد خطاب و مخاطبه الهی قرار بگیرد. دین و وحی برای چنین موجود با شرف و کرامتی نازل می شوند و هیچگاه وحی تشریعی برای حیوانات چون فاقد و محروم از نعمت تعقل هستند نازل نشده و نمی شود. عقل اصل و اساس دین را به اثبات می رساند و این نقطه شکوفایی فلسفه و حکمت اسلامی است و همین عقل دست نیاز خود را به سمت وحی دراز می کند که من بسیاری از امور را بخاطر محدودیت درک نمی کنم و تو ای وحی، که از سمت کمال و علم مطلق آمده ای گوشه ای از حقایق هستی را به من نشان بده تا من در آن بیندیشم. فیلسوفان مسلمان توانسته اند بر اساس اصول قرآنی و روایی به بلوغی بی مانند برسند و بسیاری از مسائل هستی را کشف و فهم نمایند. در مقابل فلسفه های غیر الهی که بر عقل برهانی تاکید نکرده و دچار تحریفات مسیحیت و یهودیت  به اسم دین شده اند و نتوانسته اند به درستی انسان و هستی را تفسیر نمایند و بشر امروز را دچار حیرت و سرگردانی و دربسیاری از موارد دچار ضلالت کرده اند که خود بحثی مستقلی می طلبد.

پس از این مقدمه لازم است مطرح کنیم که پیش از اسلام مکاتبی بوده اند که برخی مبانی عقلانی را کشف و مدون کرده باشند و هیچ استبعادی ندارد و نباید بر اساس جهل و تعصب هرچه را که پیشینیان گفته اند را قبل از آنکه درسنجه عقل و شرع قرار بدهیم رد یا تایید کنیم. امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند:

ما بَرِحَ للّه ِِ ـ عَزَّتْ آلاؤهُ ـ في البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ ، و في أزمانِ الفَتَراتِ ، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم ، و كلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم . « خداوند ـ كه نعمتها و بخششهايش عزيز و ارجمند باد ـ در هر برهه و در هر دوره اى از فترت [فاصله ميان ظهور دو پيامبر] همواره بندگانى داشته است كه در انديشه هايشان با آنان نجوا مى كرده و در اندرون خردهايشان با آنها سخن مى گفته است».نهج البلاغة : الخطبة ۲۲۲ .

فیلسوفان مسلمان در پرتو وحی و تعالیم انبیاء آثار پیشینیان را مورد نقد و بررسی قرار داده اند؛ هرچند که قبل از اسلام آنچنان فلسفه رشد و نمودی نداشته و محدود بوده و در میان آنها مکاتب انحرافی نیز دیده می شود اما مسائلی که قابل قبول و دفاع است نیز  حتا به صورت محدود موجود بوده است. اساسا با آمدن اسلام تحولات فکری بشر روبه رشد نهاد و هرچه منطق اهل البیت علیهم السلام توانست که بیشتر مطرح شود این رشد فزونی یافته است. تحقیق و بررسی و کنکاش در روایات شیعه است که امثال ملاصدرا را توانسته به درک های جدید و مستدلی درباره هستی برساند. فلسفه اسلامی در پرتو روایات اهل البیت علیهم السلام توانسته از جهت کمی متفاوت از گذشته و از جهت عمق و کیفیت غیر قابل مقایسه با یونان و غیر از آن باشد.

این پندار و توهم که فلسفه اسلامی مایه دار کفار است نشان دهنده عدم درک و معرفت نسبت به راوایات و توجه اسلام به عقلانیت است. اساسا این ادعا که سنت و روایات تعقل دیگری غیر از تعقل برهانی و متفاوت در خطوط کلی حکمت متعالیه دارد یک ادعای بدون دلیل و غیر قابل اثبات است و بهتر بگوییم توهمی بیش نیست.

محصول فلسفه یونان محدود و ناچیز و محصول فلسفه و نظام حکمی ملاصدرا پربار و عمیق و سنگین است و قابل مقایسه نیست. همانند مقایسه ارابه های چوبی روزگاران گذشته با فضا پیماهای فوق پیشرفته روز دنیا در کیفیت ساخت و نحوه حرکت می باشد.

در این مجال خوبست به نقل کلام مرحوم امام خمینی که به معنای کامل کلمه حکیم و فیلسوف بودند و سالها در مکتب اهل البیت غور کرده اند و کرسی تدریس و تعلیم فلسفه داشته اند و خود صاحب رای و نظر در فلسفه هستند اشاره کنیم.

«… مژده و بشارتى در كار است كه چشم آخر زمانى‏ ها را روشن كند و دل اهل معرفت را اطمينان بخشد. و آن حديثى است كه در كافى شريف است. و آن اين است كه سؤال شد علىّ بن الحسين سلام اللّه عليهما از توحيد. آن حضرت فرمود: «همانا خداى عزّ و جلّ دانا بود كه در آخر الزّمان اقوامى هستند كه نظرهاى عميق دارند، پس، نازل فرمود قل هو اللّه احد و آيات از سوره «حديد» را تا قول او عَليمٌ بِذاتِ الصُّدوُر. پس، كسى كه غير از آن را قصد كند هلاك شود.»[اصول كافى، ج ۱، ص ۱۲۵،« كتاب التوحيد»،« باب النّهى عن الكلام في الكيفيّة»، حديث ۴.] و از اين حديث شريف معلوم شود كه فهم اين آيات شريفه و اين سوره مباركه، حقّ متعمّقان و صاحبان انظار دقيقه است، و دقايق و سراير توحيد و معرفت در اين‏ها مطوى است، و لطائف علوم الهى را حق تعالى براى اهلش فروفرستاده، و كسانى كه حظّى از سراير توحيد و معارف الهيّه ندارند، حقّ نظر در اين آيات ندارند، و حق ندارند اين آيات را به معانى عاميّه سوقيّه كه خود مى ‏فهمند حمل و قصر نمايند.

و در آيات شريفه اوّل سوره مباركه «حديد» دقايقى است از توحيد، و معارف جليله ‏ايست از اسرار الهيّت و تجريد، كه در هيچ يك از مسفورات الهيّه و صحف اهل معرفت و اصحاب قلوب نظير ندارد. و اگر براى صدق نبوّت و كمال شريعت حضرت نبىّ ختمى جز آن آيات نبود، براى اهل نظر و معرفت هم آنها كفايت مى ‏كرد. و بالاترين شاهد بر اينكه اين معارف از حوصله بشر خارج و از حيطه فكر انسانى بيرون است، آن است كه تا قبل از نزول اين آيات شريفه و امثال آن، از معارفى كه قرآن شامل است، در بشر سابقه‏ اى از اين قسم معارف نبوده و راهى به اين سراير نداشتند. اكنون كتب و صحف اعاظم فلاسفه عالم، با آن كه علومشان نيز از سرچشمه وحى الهى است، موجود است، كه شايد بالاتر و لطيف‏ترين آنها كتاب شريف أثولوجيا [۱] تصنيف گرانمايه فيلسوف عظيم الشأن و حكيم بزرگوار، ارسطاطاليس، است كه اعاظم حكما مثل شيخ الرئيس أبو على سينا، اعجوبه دهر و نادره زمان، سر خضوع و كوچكى در پيشگاه او زمين گذاشتند، و از رشحات فكر او منطق و تنظيم قواعد آن است، و به همين جهت او را «معلّم اول» گويند، و شيخ الرئيس فرمايد كه از زمانى كه آن بزرگ قواعد منطق را تنظيم نموده، احدى نتوانسته به يكى از قواعد او خدشه‏ اى كند يا زيادتى تأسيس كند، با همه وصف، با آن كه آن كتاب شريف را براى معرفة الرّبوبيّة تأسيس و تقنين فرموده، ببينيد از اول تا آخر آن كتاب شريف براى معرّفى مقام ربوبيّت مثل اين كريمه شريفه اول سوره «حديد» يا نزديك به مفاد آن يا چيزى كه بويى از اين سرّ بزرگ توحيد داشته باشد، دارد؟

و آن قول خداى تعالى است: هُوَ الاوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهرُ وَ الباطن‏.[*] و يا آن كه شبيه اين قول در تمام اقوال آنها هست: وَ هُوَ مَعَكُمْ ايْنَما كُنْتُم‏؟ [«او با شماست هرجا باشيد.» (حديد- ۴)] اكنون، اقوام متعمّقون و اصحاب نظر و معرفت مى‏دانند چه اسرارى‏ در اين آيات است، و خداى تعالى به چه كلام شريفى و سرّ بزرگى آخر زمانى‏ ها را تشريف داده و به آنها منّت نهاده. هر كس رجوع كند به معارفى كه در اديان عالم و نزد فلاسفه بزرگ هر دين رايج است و مقايسه كند در معارف مبدأ و معاد با معارفى كه در دين حنيف اسلام و نزد حكماء بزرگ اسلامى و عرفاء شامخ اين ملت است، درست تصديق مى ‏كند كه اين معارف از نور معارف قرآن شريف و احاديث نبىّ ختمى و اهل بيت او عليهم السلام است كه از سرچشمه نور قرآن استفاده و اصطلا نموده ‏اند. آن وقت مى ‏فهمد كه حكمت و عرفان اسلامى از يونان‏ و يونانيّين نيست، بلكه اصلا شباهت به آن ندارد. بلى، بعضى از حكماى اسلام به منوال حكمت يونانى مشى نموده، مثل شيخ الرّئيس، ولى حكمت شيخ در بازار اهل معرفت در باب معرفة الرّبوبيّة و مبدأ و معاد رونقى ندارد و در پيشگاه اهل معرفت ارزشى از براى آن نيست.

______________________________
[۱]- لغت‏نامه دهخدا در ذيل ماده «ارسطو» أثولوجيا را از آثار ارسطو به شمار آورده و نوشته است:

«أثولوجيا، و آن كلام در باب ربوبيّت است و آن را فرفوريوس صورى تفسير و عبد المسيح بن عبد اللّه الحمصى الناعمى به عربى نقل كرده است، و أبو يوسف يعقوب بن اسحاق الكندى براى احمد بن المعتصم آن را اصلاح كرده است. در برلين به سال ۱۸۸۲ ميلادى طبع شده و نيز در هامش كتاب قبسات، تأليف ميرداماد، در ايران به سال ۱۳۱۴ قمرى چاپ شده است.» اما در ذيل ماده «أثولوجيا» چنين نوشته شده است: «أثولوجيا، از يونانى «ث ا س ل گس» به معنى الهيّات، ميامير، نام كتابى از فلوطينس(Plotin) كه نزد مسلمين معروف به «شيخ اليونانى» است. و آن شامل كتاب چهارم تا ششم تاسوعات است و بعض قدما بغلط اين كتاب را به ارسطو نسبت كرده‏اند.» اما در سال ۱۳۱۴ كتاب أثولوجيا در حاشيه كتاب قبسات توسط ابو القاسم بن آخوند ملا رضا كمربنى نوشته شده است و در لغت‏نامه دهخدا تاريخ كتابت اشتباها تاريخ چاپ دانسته شده است.

بالجمله، فلسفه امروز حكماى اسلام را و معارف جليله اهل معرفت را به حكمت يونان نسبت دادن، از بى‏ اطلاعى بر كتب قوم است- مثل كتب فيلسوف عظيم الشأن اسلامى، صدر المتألّهين قدّس سرّه، و استاد عظيم‏ الشأنش محقق داماد قدّس سرّه، و تلميذ بزرگوار او، فيض كاشانى قدّس سرّه، و تلميذ عظيم الشّأن فيض، عارف جليل ايمانى، قاضى سعيد قمى قدّس سرّه- و نيز از بى‏ اطّلاعى به معارف صحيفه الهيّه و احاديث معصومين سلام اللّه عليهم است، پس، هر حكمتى را به يونان نسبت داده و حكماى اسلامى را تابع حكمت يونان انگاشته‏ اند.

و ما شمّه ‏اى از لطائف سوره كريمه «توحيد» و بعض اشارات آيات شريفه را در كتاب شرح اربعين‏[۳] بيان نموديم. و نيز تفسير مختصرى از اين سوره شريفه در سرّ الصّلاة نموديم».

آداب الصلاة، متن، ص: ۳۰۵

مرحوم امام خمینی در جایی دیگر می نویسند:

«…قرآن، اين كتاب معرفة اللَّه و طريق سلوك به او، با دست دوستان جاهل از طريق خود، به انحراف و انزوا كشيده شد، و آراى انحرافى و تفسيرهاى به رأى كه آن همه ائمه اسلام- عليهم السلام- از آن نهى فرمودند[۱]، در آن راه يافت و هر كس با نفسانيّت خود در آن تصرّف نمود. اين كتاب عزيز در محيطى و عصرى نازل شد كه تاريك‏ترين محيط و عقب افتاده‏ترين مردم در آن زندگى مى‏كردند و به دست كسى و قلب الهى كسى نازل شد كه زندگى خود را در آن محيط ادامه مى‏داد، و در آن حقايق و معارفى است كه در جهان آن روز- چه رسد به محيط نزول آن- سابقه نداشت و بالاترين و بزرگ‏ترين معجزه آن، همين است. آن مسائل بزرگ عرفانى كه در يونان‏ و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و كتب ارسطو و افلاطون، بزرگ‏ترين فلاسفه آن عصرها از رسيدن به آن عاجز بودند، و حتّى فلاسفه اسلام كه در مهد قرآن كريم بزرگ شدند و از آن استفاده‏ها نمودند به آياتى كه صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذكر كرده، آن آيات را تأويل مى‏كنند، و عرفاى بزرگ اسلام كه از آن ذكر مى‏كنند، همه از اسلام اخذ نموده و از قرآن كريم گرفته‏اند، و مسائل عرفانى به آن نحو كه در قرآن كريم است در كتاب ديگر نيست‏».

[۱] – ر. ك: بحار الأنوار، ج ۸۹، ص ۱۰۷- ۱۱۲، باب ۱۰؛ وسائل الشيعة، ج ۲۷، ص ۱۷۶- ۲۰۶،« كتاب القضاء»،« أبواب صفات القاضي»، باب ۱۳.

صحيفه امام، ج‏۱۶، ص: ۲۱۰

 

امام در دروس فلسفه خود فرموده اند:

« … قرآن هنگامى كه با پيغمبر سخن مى‏ گويد، مى‏بينى در مقام صحبت از معارف چه نحوه بياناتى دارد. پس از اينجا معلوم مى ‏شود قضيه چنين نيست كه ما از پيرزنان عقيده گرفته و به آن دل خوش باشيم، بلكه رموزى در كار است.

بنا بر اين سخنى كه زبانزد بعضى است كه اين فلسفه از يونان‏ اخذ شده، غلط است، كى فلاسفه يونان‏ از اين حرفها سر درآورده و چه كسى سراغى از اين حرفها در كتب آنها دارد. اين حرفها در كتب آنها نبوده و نخواهد بود. بهترين كتاب فلسفى آنها اثولوجيا است كه داراى مختصرى از معارف بوده و بقيه ‏اش طبيعيات است، بلى شفاى‏ شيخ، فلسفه يونانى است و در آن هم اين حرف ها نيست.

و باز گمان نشود كه حاجى و يا حكماى اسلامى اين حرفها را از خود درآورده باشند، بلكه اين حرفها در ادعيه بيشتر از منظومه است و صحيفه سجاديه و نهج البلاغه و قرآن منبع و سرچشمه و مادر اين حرف هاست. بياييد منظومه را با اين ادعيه مقايسه نموده ببينيم در كدام يك مطالب و معارف حقّه بيشتر است؛ منظومه در يك رشته و اشاره به يك غرض است ولى ادعيه در رشته‏ هاى مختلف و داراى اغراض متعدده است».

تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره، ج‏۱، ص: ۸۸

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.