وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

معنای عرفان

معنای عرفان

 

عرفان یعنی چه؟ و از دیدگاه اسلام عارف به چه کسی گفته می‏شود؟

 

«عرفان» به معنای شناخت و شناسایی و روش خاصی برای دستیابی به «حقیقت» است که بر شهود، اشراق و جذبه به حقیقت تکیه دارد و نیل به این حقیقت را از راه تهذیب نفس و تطهیر دل و تزکیه درون و رهایی از «تعلق» بلکه «تعین» می‏باشد.

 

«عرفان» دانشی است که گذر از اعتباریات را جهت قرب وجودی و فنا در خدای سبحان نشان می‏دهد تا انسان وجودی متعالی یافته و رنگ و رایحه الهی یابد[۱].

 

به بیان دیگر عرفان، نحوه سلوک تا شهود را نشانه رفته و تکیه‏گاه آن «علم حضوری» و «دانش شهودی» با روش اشراقی و تهذیبی یا متد سلوکی است و قرارگاه اصلی و مرکزی آن در عرفان اسلامی همانا قرآن کریم و سنت و سیره معصومان(علیهم السلام) می‏باشد.

 

دو عنصر زیربنایی عرفان اسلامی:

 

۱. شناختن شهودی، ۲. شدن شهودی.

عرفان تحول نوشوندگی و پویائی، رفتن و شدن، رستن از خود و پیوستن به خداست که از رهگذر خودشناسی و خودسازی آغاز می‏گردد و این همان بیداری عقل و بینائی قلب است که در اصطلاح به آن مقام «یقظه» گفته می‏شود. سخن از حرکت، صیرورت، قیام و جهاد، سیر و سلوک برای «خداگونگی» انسان است تا عارف بر زمان و زمین و زمینه، اشراف یابد و فراطبیعی عمل نماید.

عارف دارای حیات معقول و مشهود است که دو ستون عظیم «حیات طیبه» است و سیر و سلوک خویش را بر ایمان و عمل صالح مبتنی بر عقلانیت و معرفت شهودی به پیش می‏برد.

عارف الهی و سالک قرآنی از رهگذر شریعت از همان ابتدا در طریقت و وصول به حقیقت است لکن حقیقت لایه‏ها و ساحت‏های بیکرانه‏ای دارد و انسان‏های سالک به قدر وسع وجودی خویش به تدریج، مراتب و معارج را طی می‏کند.

مرحوم علامه محمدتقی جعفری(ره) در این باره می‏گوید:

«صحیح‌ترین کار در عالم عرفان (نظری و عملی) آن است که آدمی بفهمد که از آغاز آگاهی (یقظه) وارد اقیانوس حقیقت شده است.[۲]

 

چیستی عرفان و شناخت عارف

و اینک نیم نگاهی به برخی تعاریفی که درباره «چیستی عرفان» ارائه شده است می‏افکنیم؛

۱. قال علی(علیه السلام): «العَارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَاعتقهَا وَ نَزَههَا عَن کُلِّ مَا یَبعُدِهَا وَ یُوبِقُهَا»[۳]؛ «عارف کسی است که خویشتن را شناخته و آزاد و رها کرده باشد و آن گاه از هر چه که او را از حق سبحانه دور می‏نماید و یا زمین گیرش می‏کند منزه گردد».

۲. قال الصادق(علیه السلام): «العَارِف شَخصُهُ مَعَ الخَلقِ وَ قَلبُهُ مَعَ اللَّه وَ لاَ مُونِس لَهُ سِوی اللَّه وَ هُوَ فِی رِیاض قُدسِه مُتَرَدِّد وَ مِن لَطَائِفِ فَضلِه مُتَزوِد»[۴]؛ «عارف بدنش با خلق و دلش با خداست و توشه‏اش آن سویی است، قلبش در پیشگاه ملکوت عالم آمد و شد دارد، مونسش حق سبحانه است.»

و به تعبیر شیخ شبستری که در پاسخ سؤال: مسافر چون بود؟ رهرو کدام است؟ که را گویم که او مرد تمام است؟ فرمود:

دگر گفتی مسافر کیست در راه؟

کسی کاو شد ز اصل خویش آگاه

مسافر آن بُوَد کو بگذرد زود

ز خود صافی شود چون آتش از دود

به عکس سیر اول در منازل

رود تا گردد او انسان کامل[۵]

و به تعبیر شیرین و دلنشین خواجه حافظ شیرازی:

صوفی از پرتو می‏راز نهانی دانست

گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده

بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست[۶]

 

[۱]. ر.ک: دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج ۴، صص ۲۱-۱۸ ؛ لغت نامه دهخدا، ج ۱۰، ص ۱۵۸۱۸، ذیل واژه عرفان.
[۲]. خودشناسی، تکامل و عرفان، گردآوری، تنظیم و تلخیص محمدرضا جوادی، ص ۲۰۲، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۸ ش، تهران.
[۳]. شرح غرر و درر، ج ۲، ص ۴۸.
[۴]. مصباح الشریعه منسوب به امام صادق(علیه السلام)، باب ۵۶.
[۵]. گلشن راز، ص ۲۸، نشر اشراقیه، چاپ اول، ۱۳۶۸ ش، تهران.
[۶]. دیوان حافظ، ص ۳۵، نشر طلوع، چاپ اول، بی‏تا، بی‏جا.

 

منبع: سایت هدانا برگرفته از پرسش‏ها و پاسخ‏ها «عرفان و سراب» .

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.