وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

روايت حسن مثنی در انكار دلالت حديث غدير

روايت حسن مثنی در انكار دلالت حديث غدير

توضيح سؤال :
از اشكالاتي كه به حديث غدير وارد نموده اند حديثي است كه در ذيل مي آيد. اين اشكال اوّلين بار در غالب روايتي منسوب به فرزند امام حسن مجتبي عليه السلام (حسن المثني) در ردّ خلافت امير المؤمنين عليه السّلام از سوي دهلوي (شيخ عبد العزيز بن ولي الله بن عبد الرحيم حنفي متوفاي ۱۲۳۹ هق.) در كتاب «التحفه الاثنا عشريه» طرح گرديد. و مرحوم مير سيّد حامد حسين نقوي(متوفاي ۱۳۰۶هق.) نيز براي اولين بار به اين اشكال در كتاب «عبقات الانوار» پاسخ داده است.

در عصر حاضر نيز كه عصر هجوم وهابيت به اسلام است ؛ اين شبهه از سوي بعضي از علماي وهابي از جمله دكتر قفاري در كتاب «اصول مذهب الشيعه» تكرار شده است.

اين روايت طبق نقل صاحب عبقات از دهلوي در «التحفه الاثنا عشريه» و وهابيان نو ظهور اين گونه است :

أخرج أبو نعيم عن الحسن المثني ابن الحسن السبط رضي الله عنهما أنه سئل: هل حديث من كنت مولاه نص علي خلافة علي رضي الله عنه؟ فقال: لو قال رسول الله صلي الله عليه وسلم يعني بذلك الخلافة لأفصح لهم بذلك، فإن رسول الله(ص) كان أفصح الناس، ولقال لهم: يا أيها الناس هذا والي أمركم والقائم عليكم بعدي فاسمعوا له وأطيعوا. ولو كان الأمر أن الله جل وعلا ورسوله صلي الله عليه وسلم اختار عليا لهذا الأمر وللقيام علي الناس بعده فإن عليا أعظم الناس خطيئة وجرما إذ ترك أمر رسول الله(ص) أن يقوم فيه كما أمره ويعذر إلي الناس.

فقيل له: ألم يقل النبي(ص) لعلي من كنت مولاه فعلي مولاه؟ فقال: أما والله لو يعني رسول الله(ص) بذلك الأمر والسلطان لأفصح به كما أفصح بالصلاة والزكاة ولقال: يا أيها الناس إن عليا والي أمركم من بعدي والقائم في الناس».

خلاصة عبقات الأنوار، سيد حامد نقوي، ج ۹، ص ۲۴۰ ، ر.ك. الاعتقاد، بيهقي، ص۳۵۵، به تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر، دار الآفاق الجديدة، بيروت، ط۱، ۱۴۰۱هـ. .

ابو نعيم از حسن مثني فرزند [امام] حسن عليه السلام نوه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم روايت نموده است كه از او در باره حديث «من كنت مولاه» سئوال شد كه آيا جمله دليل بر خلافت [علي] عليه السلام محسوب مي شود؟ حسن مثني در پاسخ گفت: اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از اين جمله چنين منظوري مي داشت بايد براي مردم به وضوح و روشني بيان مي فرمود؛ چرا كه آن حضرت فصيح ترين مردم در بيان مطالب بود و اگر چنين منظوري مي داشت بايد به اين گونه بيان مي فرمود(يا أيها الناس هذا والي أمركم): اي مردم! اين شخص بعد از من سرپرستي امور شما را به عهده دارد پس شما هم به او گوش فرا داده و از او اطاعت نمائيد.

و اگر امر اين چنين بود كه خداوند جلّ و علا [حضرت] علي عليه السلام را براي اين منصب براي زمان بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم انتخاب نموده بود هر آينه مي بايست [حضرت] علي عليه السلام از همه مردم گناه گارتر باشد؛ چون در حقيقت او امر آن حضرت را ترك كرده و به دستور رسول خدا مبني خلافت را ترك نموده است و مي بايست از اين كوتاهيش در انجام وظيفه از مردم عذر خواهي كند.

به حسن مثني گفته شد: مگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم اين جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه را در حق [حضرت] علي عليه السلام نگفت؟ او در پاسخ گفت: آري فرمود: ولي به خدا قسم اگر آن حضرت از اين سخن قصد امارت و خلافت مي داشت بايد اين مطلب را به صراحت بيان مي فرمود به همان شكل كه در رابطه با نماز و زكات به صراحت بيان فرمود. در اين جا هم لازم بود حضرت اين گونه مي فرمود(إن عليا والي أمركم من بعدي) : اي مردم! اين علي والي و سرپرست شماها بعد از من است).

همين روايت در كتاب قفاري و بعضي ديگر با اين طليعه آمده:

لذلك قال الحسن بن الحسن بن علي بن أبي طالب ـ كما يروي البيهقي ـ حينما قيل له: ألم يقل رسول الله صلي الله عليه وسلم لعلي: من كنت مولاه فعلي مولاه؟ فقال: أما والله إن رسول الله صلي الله عليه وسلم إن كان يعني بذلك الإمرة والسلطان والقيام علي الناس بعده لأفصح لهم بذلك، كما أفصح لهم بالصلاة والزكاة وصيام رمضان وحج البيت، ولقال لهم: إن هذا ولي أمركم من بعدي فاسمعوا له وأطيعوا، فما كان من وراء هذا شيء، فإن أنصح الناس للمسلمين رسول الله صلي الله عليه وسلم .

براي همين وقتي از حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب _ آن گونه كه بيهقي روايت نموده است_ سئوال شد كه آيا مگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم اين جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه را در حق [حضرت] علي عليه السلام نگفت؟ او در پاسخ گفت: آري فرمود؛ ولي به خدا قسم اگر آن حضرت از اين سخن قصد امارت و خلافت مي داشت بايد اين مطلب را به صراحت بيان مي فرمود به همان شكل كه در رابطه با نماز و زكات به صراحت بيان فرمود. در اين جا هم لازم بود حضرت اين گونه مي فرمود: اي مردم اين علي والي و سرپرست شماها بعد از من است).

أصول مذهب الشيعة، عبد الله القفاري، ج۲، ص۸۴۰ ـ ۸۴۲ .

پاسخ:
بررسي سندي :
الف : اگر آن گونه كه در بعضي از كتب مانند آنچه كه عبقات از دهلوي نقل مي كند در ابتداي سند «ابونُعَيم» ذكر شده باشد ، ابتدا ابو نعيم را بررسي مي كنيم:

ابو نُعَيم :
ابن تيميه در باره ابونعيم مي گويد:

فإن أبا نعيم روي كثيرا من الأحاديث التي هي ضعيفة بل موضوعة باتفاق علماء الحديث وأهل السنة والشيعة .

ابونعيم بسياري از احاديث ضعيف بلكه احاديثي كه به اتّفاق علماي حديث و همه علماي شيعه و سنّي جعلي و تحريف شده است را روايت مي كند .

منهاج السنه ، ج ۷ ، ص ۵۲ .

و در جاي ديگر مي گويد:

مجرد رواية صاحب الحلية ونحوه لا يفيد ولا يدل علي الصحة فإن صاحب الحلية قد روي في فضائل أبي بكر وعمر وعثمان وعلي والأولياء وغيرهم أحاديث ضعيفة بل موضوعة باتفاق أهل العلم .

صِرف روايت صاحب حليه [ابو نعيم اصفهاني] و مانند او فايده اي نداشته و دلالت بر صحّت ندارد ؛ چرا كه صاحب حليه رواياتي ضعيف ؛ بلكه رواياتي كه به اتفاق همه اهل آگاهي مورد جعل و تحريف قرار گرفته را در فضائل ابو بكر و عمر و عثمان و علي و غير آن ها نقل كرده است .

منهاج السنه ، ج ۵ ، ص ۷۹ .

ابن جوزي در باره ابونعيم مي گويد:

وجاء أبو نعيم الأصبهاني فصنف لهم ، أي للصوفية ، كتاب الحلية وذكر في حدود التصوف أشياء قبيحة ولم يستحي أن يذكر في الصوفية أبا بكر وعمر وعثمان وعلي بن أبي طالب وسادات الصحابة رضي الله عنهم فذكر عنهم فيه العجب .

ابونعيم اصفهاني آمد و براي صوفيه كتاب الحليه را تأليف نمود و در آن كتاب در مقام تعريف تصوّف مطالب زشت و قبيحي را از آنها نقل كرد كه تعجب انسان را بر مي انگيزد .

تلبيس ابليس ، ج ۱ ، ص ۱۵۹ .

ب : و اگر در سند روايت مانند آنچه كه قفاري در كتاب خود آورده (در بالا اشاره شد) بدون ذكر نام ابونُعيم روايت شده باشد، سلسه سند آن به اين شكل است كه بررسي مي كنيم:

عن يحيي بن إبراهيم بن محمد بن علي، عن أبي عبد الله محمد بن يعقوب، عن محمد بن عبد الوهاب، عن جعفر بن عون، عن فضيل بن مرزوق، قال: سمعت الحسن بن الحسن … .

۱ . يحيي بن إبراهيم بن محمد بن علي
شخصي با اين عنوان مهمل است و در هيچ يك از كتاب هاي رجال يادي از او نشده است .

۲ . فضيل بن مرزوق
ذهبي در باره او مي گويد:

قال النسائي: ضعيف، وكذا ضعفه عثمان بن سعيد. قال أبو عبد الله الحاكم: فضيل بن مرزوق ليس من شرط الصحيح عيب علي مسلم إخراجه في الصحيح. وقال ابن حبان: منكر الحديث جدا كان ممن يخطئ علي الثقات ويروي عن عطية الموضوعات .

نسائي و همچنين عثمان بن سعيد او را ضعيف شمرده اند. ابو عبد الله حاكم در باره او گفته است: فضيل بن مرزوق شرايط راوي صحيح را نداشته و بر مسلم عيب محسوب مي شود كه روايات او را در كتاب صحيح خود ذكر كرده است. و ابن حبّان او را بسيار منكر الحديث شمرده و در باره او گفته است: از كساني است كه ثقات را مورد خطا قرار مي دهد و از عطيه روايات جعلي نقل مي كند.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ، ج ۳ ، ص ۳۶۲ .

و نيز در «المغني في الضعفاء» در باره فضيل بن مرزوق اين گونه آمده است:

ضعفه النسائي وابن معين أيضا. قال الحاكم: عيب علي مسلم إخراجه في الصحيح .

نسائي و ابن معين او را ضعيف شمرده اند و حاكم نيز در باره او گفته است: اين براي مسلم عيب محسوب مي شود كه روايات او را در كتاب صحيح خود آورده است .

المغني في الضعفاء، ج ۲، ص ۵۱۵ .

و نيز مزّي در تهذيب الكمال در باره او گفته است:

قال عبد الرحمان بن أبي حاتم : … قلت: يحتج به ؟ قال : لا . وقال النسائي : ضعيف .

عبد الرحمان بن ابي حاتم مي گويد: … گفتم: آيا به حديث او مي توان احتجاج كرد؟ گفت: نه نمي توان. و نسائي در باره او گفته است: فضيل بن مرزوق ضعيف است .

تهذيب الكمال ، ج ۲۳ ، ص ۳۰۸ ، تهذيب التهذيب، ج ۸ ، ص ۲۶۹ .

اشكالات دلالي :
۱ . روايت فوق از متفرّدات اهل سنّت است ، يعني: فقط از طرق اهل سنّت روايت شده و از طرق راويان شيعه نقل نشده است . لذا دهلوي و اخلاف او نمي توانند در مقام مناظره و استدلال با شيعه به اين روايت و هر روايتي كه فقط از طريق اهل سنّت روايت شده احتجاج كنند. علماي اهل سنّت، روايتي را كه فقط در كتب شيعه آمده باشد و در كتاب هاي آنها ذكري از آن نشده باشد را در مقام استدلال و مناظره ردّ كرده و مي گويند:

لتفرده في روايه الشيعه بها لاتكون حجه في مقام الاستدلال وعدم حجيه روايات فرقه علي فرقه اُخري .

لذا ما هم در اين مورد مي گوئيم اين روايت از متفرّدات اهل سنّت است و قابليت استدلال ندارد.

۲ . از ديگر قواعد مقرّره ، نزد علماي اهل سنّت اين است كه: روايتي را معتبر مي دانند كه در كتب صحاح  ذكر شده باشد و حال آن كه اين روايت در هيچ يك از كتب صحاح و ديگر كتاب هاي روائي معتبر اهل سنّت ذكر نگرديده. لذا مي گوئيم: اگر اين روايت اعتباري مي داشت در يكي از كتب صحاح ذكر مي شد.

حتي در مسند احمد نيز اين روايت نيامده و اين خود بهترين دليل، بر ضعف اين روايت مي باشد. چون احمد بن حنبل با صراحت مي گويد:

هذا الكتاب : جمعته وانتقيته من أكثر من سبع مئة ألف وخمسين ألفا ، فما اختلف المسلمون فيه من حديث رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، فارجعوا إليه . فإن وجدتموه فيه ، وإلا فليس بحجة .

سير أعلام النبلاء ، ذهبي ، ج ۱۱ ، ص ۳۲۹ .

۳ . اگر بر فرض هم حسن مثني چنين جمله اي مي داشت ، از آنجا كه او معصوم نيست ، قول او براي ما حجيت نمي داشت.

۴ . اين سخن با سخنان ديگر معصومين منافات دارد كه از حديث غدير بر امامت حضرت امير استفاده نموده اند.

۵ . اين حديث تضاد كامل دارد با حديث مناشده حضرت امير به حديث غدير كه در زير مي آيد:

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِيرِيُّ حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَي قَالَ شَهِدْتُ عَلِيًّا فِي الرَّحَبَةِ يَنْشُدُ النَّاسَ أُنْشِدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ ،صلي الله عليه وسلم، يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ « مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ ». لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ.

قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي أَحَدِهِمْ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ ،صلي الله عليه وسلم، يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ « أَلَسْتُ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجِي أُمَّهَاتُهُمْ ». فَقُلْنَا بَلَي يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ».

شاهد بوديم كه [حضرت] علي [عليه السلام ] در رحبه مردم را قسم داد و گفت: كه هر كس در روز غدير شاهد بوده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم فرمود: «هركس من مولاي او هستم علي مولاي اوست» از جا بر خيزد و شهادت دهد.

عبد الرحمن گفت: در اين حال دوازده نفر از اصحاب بدر كه من به يكي از آنها مي نگريستم ايستادند و گفتند: ما شاهد بوديم كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در روز غدير فرمود: آيا من بر شما از خودتان و زنانم بر زنان شما سزاواز تر نيست؟ و ما همه گفتيم : آري يا رسول الله ! حضرت در اين حال فرمود: هر كس من مولا و سر پرست اويم علي مولا و سر پرست اوست. خدايا هر كس او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس با او دشمن است را دوشمن بدار !

مسند احمد ، ج ۱ ، ص ۱۱۹ ، ح ۹۷۳ .

حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُوسَي ، قَالَ : ثنا عُبَيْدُ اللهِ بْنُ مُوسَي ، عَنْ فِطْرِ بْنِ خَلِيفَةَ ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ ، عَنْ عَمْرٍو ذِي مَرَّ ، وَعَنْ سَعِيدِ بْنِ وَهْبٍ ، وَعَنْ زَيْدِ بْنِ يُثَيْعٍ ، قَالُوا : سَمِعْنا عَلِيًّا ، يَقُولُ : نَشَدْتُ اللَّهَ رَجُلا سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه وسلم ، يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا قَامَ ، فَقَامَ إِلَيْهِ ثَلاثَةُ عَشَرَ رَجُلا ، فَشَهِدُوا أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه وسلم ، قَالَ : أَلَسْتُ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ، قَالُوا : بَلَي يَا رَسُولَ اللهِ ، قَالَ : فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ ، فَقَالَ : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلاهُ ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ، وَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ ، وَأَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ .

«از [حضرت] علي [عليه السلام ] شنيديم كه فرمود: شما را به خدا قسم كداميك از شما جمله رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در روز غدير به هنگامي كه ايستاده بود را شنيد؟ در اين حال سيزده نفر از افراد حاضر به پا خواسته و شهادت دادند: كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم فرمود: آيا من بر شما مردم بر خودتان اولي و سزاوارتر نيستم؟ مردم در پاسخ گفتند: آري يا رسول الله! و در اين هنگام آن حضرت دست علي را گرفت و فرمود: هركس كه من سرپرست و مولاي او هستم از اين به بعد علي مولاي اوست . خدايا ! هر كس علي را دوست بدارد دوست بدار و هر كس با علي دشمني كند با او دشمني كن! وهر كس با او دوست است دوست بدار و هر كس با او دشمن است دشمن بدار و هر كس او را ياري دهد ياري رسان و هركس در صدد ذلّت او برآيد ذليل فرما ! »

البحر الزخار (مسند البزار) ، أبو بكر البزار (متوفاي۲۹۲ هـ ) ج ۳ ، ص ۳۵ ، ح ۷۸۶ ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن , مكتبة العلوم والحكم ، بيروت , المدينة ، ۱۴۰۹ ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله .

هيثمي بعد از نقل روايت مي گويد :

رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة

اين روايت را بزاز روايت نموده و تمام راويان آن از روات صحيح بخاري هستند . به جز فطر بن خليفه كه او نيز موثق است.

مجمع الزوائد ، ج ۹ ، ص ۱۰۵ .

الباني كه وهابيت به او لقب بخاري دوران مي دهند در باره روايت فوق مي گويد :

و أخرج عبد الله بن أحمد في زوائده علي المسند ( ۱ / ۱۱۸ ) عن سعيد بن وهب و زيد بن يثيع قالا : نشد علي الناس في الرحبة : من سمع رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول يوم غدير( خم ) إلا قام ، فقام من قبل سعيد ستة ، و من قبل زيد ستة ، فشهدوا … الحديث .

و قد مضي في الحديث الرابع ، الطريق الثانية و الثالثة . و إسناده حسن ، و أخرجه البزار بنحوه و أتم منه .

و للحديث طرق أخري كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في المجمع ( ۹ / ۱۰۳ ، ۱۰۸ ) و قد ذكرت و خرجت ما تيسر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام علي أسانيدها بصحة الحديث يقينا، و إلا فهي كثيرة جدا، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر: منها صحاح و منها حسان. و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه صلي الله عليه وسلم كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه، و ما ذكرت منها كفاية.

عبد الله بن احمد در اضافاتش بر مسند احمد از سعيد بن وهب و زيد بن يثيع آورده است : كه اين دو نفر گفته اند: [حضرت] علي [عليه السلام ] در رحبه مردم را سوگند داد كه هر كس در روز غدير شاهد بر ماجرا بوده است از جا بر خيزد. در اين حال شش نفر از كنار سعيد و شش نفر از كنار زيد به پا خواستند

و در حديث چهارم دو طريق دوّم و سوّمي براي اين روايت ذكر شد و سند آن صحيح است و بزار نيز آن را به همين شكل و نيز به شكل كامل تر آورده است.

و براي اين روايت طرق زياد ديگري وجود دارد كه از جمله آنها هيثمي در مجمع الزوائد است كه مقداري از آنچه را كه برايم امكان داشت را بعد از تحقيق سند هاي آن كه زياد است اخراج نمودم و ابن عقده نيز آن را در كتابي جدا گانه آورده است . و حافظ ابن حجر در باره اين حديث گفته است: بعضي از روايان آن صحيح و بعضي از آن حسن هستند . و خلاصه اين كه اين حديث با هر دو سندش صحيح است ، بلكه روايت اوّل متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نقل شده و اين مطلب براي اهل تحقيق در اسناد و طرق آشكار است و من به قدر كفايت آن را ذكر كردم .

السلسلة الصحيحة ، ج ۴ ، ص ۲۴۹ ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .

۶ . اين سخن منسوب به حسن مثني كه فرق ميان ولي و والي گذاشته و گفته: اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم چنين منظوري مي داشت بايد مي فرمود: من علي را به عنوان «والي» بر شما نصب مي كنم برخلاف معني لغويين از كلمه «ولي» است كه آنها نيز يكي از معاني «ولي» را «والي» دانسته اند.

چرا كه اهل لغت در معناي يكي از اسامي خداوند يعني:«ولي» بعد ازاين كه آن را به معناي ناصر ذكر مي كنندآن را به معناي ولي و سرپرست و متولي امور و يا خليفه مي آورند.

زبيدي مي گويد:

الولي في أسماء الله تعالي: هو الناصر، وقيل: المتولي لأمور العالم القائم بها. وأيضاً الوالي: وهو مالك الأشياء جميعها المتصرف فيها .

«وَليّ» كه در اسامي خداوند آمده به معناي ناصر و كمك كننده به معناي سرپرست امور جهان كه نسبت به انجام امور اقدام مي كند نيز آمده و او كسي است كه مالك تمام موجودات عالم است و حق تصرف در آن را دارد.

تاج العروس، زبيدي، ج ۲۰، ص ۳۱۵

ونيز راغب در المفردات در آيه «وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ» ولي را به معني سرپرست گرفته :

والوالي الذي في قوله ( وما لهم من دونه من وال ) بمعني الولي

«والي كه در قول خداوند آمده به معناي سرپرست مي باشد»

مفردات غريب القرآن ، الراغب الأصفهاني ، ص ۵۳۳

ابن منظور نيز در لسان العرب ولي را به معناي والي گرفته است:

وفي الخبر : أن عبد الملك بن مروان خطب يوما فقال : وليكم عمر بن الخطاب ، وكان فظا غليظا مضيقا عليكم فسمعتم له .

در خبر آمده است كه عبد الملك بن مروان روزي خطبه خواند و گفت: عمر بن خطاب بر شما ولايت و سرپرستي نمود و او انسان سخت گير و تند خوي و تنگ گيري بر ما بود

لسان العرب، ابن منظور، ج ۸ ، ص ۱۶۶ .

ثعلبي نيز در تفسير خود از ولي به معناي سرپرست و متولي امور ياد كرده و مي گويد:

وال: ولي أمرهم ما يدفع العذاب عنهم .

سرپرست كسي است كه وليّ آنهاست و عذاب را از آنها دفع مي كند.

تفسير ثعلبي، ثعلبي، ج ۵ ، ص ۲۷۸ .

۷ . از همه مهم تر در سخنان ابوبكر و عمر و ديگران كلمه ولي به معناي والي و امام استعمال شده است:

در صحيح بخاري از قول عمر بن خطاب اين گونه آمده است:

«… ثم توفي الله نبيه صلي الله عليه وسلم، فقال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وسلم … ثم توفي الله أبا بكر، فقلت: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وسلم وأبي بكر، فقبضتها سنتين أعمل فيها بما عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم».

… سپس خداوند پيامبرش را از اين دنيا به دار ديگر منتقل ساخت، و ابوبكر گفت: من «ولي» رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم هستم و بعد از آن كه ابو بكر از دنيا رفت من گفتم: ولي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم من هستم كه دو سال هم من طبق آنچه كه پيامبر عمل كرده بود عمل كردم.

البخاري، صحيح البخاري: ج۶ ص۱۹۱ ـ ۱۹۲، سنة الطبع: ۱۹۸۱، الناشر: دار الفكر.

و يا قول عمر بن خطاب را داريم كه مي گويد:

لو كان سالم مولي أبي حذيفة حياً لوليته الخلافة .

اگر سالم غلام ابو حذيفه زنده مي بود او را به خلافت بر مي گزيدم

تفسير البحر المحيط ، أبي حيان الأندلسي ، ج ۴ ص ۳۱۴ و نيز ر. ك. تفسير أبي حيان الأندلسي: ج۴ ص۳۱۴ و نيز تاريخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۹۴ .

۸ . از ديگر اشكالاتي كه در كلام منسوب به حسن مثني ديده مي شود اين است كه مي گويد: چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به ولايت امير المؤمنين عليه السّلام افصاح ننمود ؟

يعني: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم هرگز نسبت به ولايت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام براي بعد از خود به صراحت مطلبي را ذكر نفرموده است چون اگر آن حضرت چنين اراده اي مي داشت حتماً بيان مي فرمود.

حال ببينيم آيا واقعاً اين چنين است ؟ !

در پاسخ به سئوال فوق بعضي از متون، در بيان تصريح رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم بر خلافت و امامت و ولايت و امارت امير المؤمنين عليه السّلام را ذكر مي كنيم :

الف . شيرويه ديلمي متوفاي سال ۵۰۹ هق. از بزرگان حفّاظ و علماي مشهور اهل سنّت است، كه در كتابش فردوس الأخبار كه آن نيز همچون خود او ميان اهل سنّت از شهرت خاصي برخوردار است و از كتاب او روايت نقل مي كنند و بر آن اعتماد مي نمايند، كه وي در اين كتاب ده هزار حديث به همراه اسامي روات آن به ترتيب حروف الفباء نقل نموده است.(ر.ك. كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون، ج ۲،ص۱۲۵۴) او در اين كتاب روايت ذيل را نقل نموده است:

«عن حذيفة بن اليمان، قال: قال رسول الله صلي الله عليه [وآله] وسلم: لو يعلم الناس متي سمي علي أميرالمؤمنين ما أنكروا فضله: سمي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال تعالي: (وإذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم وأشهدهم علي أنفسهم ألست بربكم قالوا بلي شهدنا أن تقولوا) قالت الملائكة: بلي. فقال تبارك وتعالي: أنا ربكم ومحمد نبيكم وعلي أميركم».

(حذيفه بن يمان از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نقل مي كند كه حضرت فرمودند: اگر مردم مي دانستند [حضرت] علي [عليه السلام ] چه زماني به لقب امير المؤمنين ناميده شد، ديگر فضل او را انكار نمي كردند. او به اين لقب ناميده شد در حالي كه [حضرت] آدم بين روح و جسد بود و خداوند فرمود: و به ياد آور زماني را كه پروردگارت از بني آدم عهد و پيمان گرفت و آنها را بر اين پيمان گواه قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آري! و ملائكه نيز گفتند: آري! و خداوند تبارك و تعالي فرمود: من پروردگار شما و محمد پيامبرتان و علي امير و سر پرستتان).

ر. ك . فردوس الأخبار، شيرويه ديلمي (۵۰۹ هق)، ج ۳، ص۳۹۹ ـ ينابيع الموده، قندوزي، ج ۲ ، ص ۲۴۸ .

ب . سيد علي همداني متوفّاي ۷۸۶ هق. از أكابر علماء أهل سنت و از مشاهير عرفاي آنان است، كه عده اي از علماي اهل سنّت او را تمجيد كرده و ستوده اند؛ هم چون: عبد الرحمن بن أحمد جامي در كتاب «نفحات الأنس من حضرات القدس» و محمود بن سليمان كفوي در كتاب «كتائب الأعلام الأخيار من فقهاء مذهب النعمان المختار» و نور الدين جعفر بدخشاني در كتاب «خلاصه المناقب» و شيخ أحمد قشاشي در كتاب «السمط المجيد في سلاسل أهل التوحيد» و شاه ولي الله دهلوي در كتاب «الانتباه في سلاسل أولياء الله».

كفوي او را در كتاب خود اين گونه توصيف مي كند:

«لسان العصر، سيد الوقت، المنسلخ عن الهياكل الناسوتية والمتوصل إلي السبحات اللاهوتية، الشيخ العارف الرباني والعالم الصمداني، أمير سيد علي بن شهاب بن محمد بن محمد الهمداني قدس الله تعالي سره. كان جامعا بين العلوم الظاهره والباطنه، وله مصنفات كثيره في علم التصوّف».

صاحب «نزهة الخواطر» او را اين گونه توصيف مي كند:

«الشيخ علي بن شهاب الهمداني، الشيخ العالم الكبير الرحاله. ولد في ۱۲ رجب ، وأدرك المشايخ الكبار واستفاد منهم ، بلغ عددهم إلي أربعمائة وألف من رجال العلم والمعرفة . فقدم كشمير فأسلم علي يده غالب أهلها . وله مصنفات كثيرة ممتعة. وكانت وفاته في سنة ۷۸۶»

(ر.ك.نزهه الخواطر، ج ۲، ص ۸۴ ، با اندكي تلخيص)

او در كتاب خود اين روايت را آورده است:

«عن حذيفة رضي الله عنه قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : لو علم الناس متي سمي علي أمير المؤمنين ما أنكروا فضله ، سمي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد»

(حذيفه از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم روايت مي كند كه آن حضرت فرمودند: اگر مردم مي دانستند كه چه زماني [حضرت] علي به لقب اميرالمؤمنين ناميده شد فضل او را انكار نمي كردند. او به امير المؤمنين ملقّب گرديد و حال آن كه آدم بين روح جسد بود).

ينابيع المودة لذوي القربي، قندوزي، ج ۲، ص ۲۴۸ .

ج . متن زير كه در بسياري از كتاب هاي اهل سنّت آمده:

«عن أبي ذر عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم قال: من أطاعني فقد أطاع الله، ومن عصاني فقد عصي الله، ومن أطاع عليا فقد أطاعني، ومن عصي عليا فقد عصاني»

(ابوذر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم روايت مي كند: هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس با علي مخالفت ورزد با خدا مخالفت ورزيده و هركس علي را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس با علي مخالفت ورزد با من مخالفت كرده است).

المستدرك علي الصحيحين، ج ۳، ص ۱۲۱ ـ، كنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۱۴ ـ تاريخ مدينة دمشق، ج ۴۲، ص ۲۷۰ و ۳۰۷ ـ ذخائر العقبي، ص ۶۶ ـ ينابيع المودة، ج ۲، ص ۳۱۳ و … .

حاكم پس از نقل اين روايت در باره آن اين گونه نظر مي دهد:

«هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه».

د . روايت طبري در تاريخ خود كه با لفظ «فاسمعوا له وأطيعوا» رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در  حديث يوم الدار(يوم الانذار) امير المؤمنين عليه السّلام را به خلافت و جانشيني خود برگزيد. و در آن جا با صراحت تعبير فاسمعوا له وأطيعوا را آورده است

(ر. ك. به تفاسير قرآن كريم در ذيل آيه شريفه «و انذر عشيرتك الاقربين»سوره الشعراء/۲۱۴)

«…إن هذا أخي ووصيي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا… »

(… اين شخص [حضرت علي عليه السلام ] برادر و وصي و جانشين من ميان شماست. به او گوش فرا دهيد و از او اطاعت نمائيد…).

تاريخ طبري، ج ۲، ص ۶۳ .

از راويان اين روايت ابن إسحاق و طبري، و ابن أبي حاتم، و ابن مردويه، و أبو نعيم، و بيهقي، و بغوي، و سيوطي، و متقي هندي و… هستند.

كنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۲۹و۱۳۱و۱۴۹و۱۷۴ .

ولي مي بينيم كه بر خلاف مطلبي كه در روايت مجعول منسوب به حسن مثني آمد با تصريح بر كلمه «فاسمعوا وأطيعوا» هم مشكلي حلّ نمي شود و اهل انكار و لجاجت و عناد، هميشه و در هر شرايطي چشم خود را بر حقيقت بسته و با بهانه هاي بني اسرائيلي خود سعي در فرار از حقيقت دارند. و الحق والانصاف بايد گفت: كه اينانند مصاديق واقعي اين آيه شريفه قرآن كه فرمود:

لهم قلوب لا يفقهون بها ولهم أعين لا يبصرون بها ولهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون .

(الاعراف/۱۷۹) .

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.