وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

جریان سقیفه به طور خلاصه

هنگامى كه پيامبر از دنيا رفت، در حالى كه امير المومنين ع- به همراه بنى هاشم مشغول كفن و دفن آن حضرت بودند، انصار در سقيفه بنى ساعده گرد آمدند تا رهبر و جانشين پيامبر را برگزينند، بى توجه به وصاياى پيامبر نسبى بر اينكه جانشين آن حضرت، على بن ابيطالب است. اين خبر به گروهى از مهاجران، ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و همراهانشان رسيد.

جریان سقیفه به طور خلاصه

احاديثى در مورد سقيفه بنى ساعده و روايات آن بيان كنيد؟

در پاسخ به مطالب ذيل توجه كنيد:

۱- سقيفه در لغت به معنى سايبانى است كه در حكم مهمانخانه شيخ قبيله و نيز محل اجتماع افراد آن قبيله است كه در آنجا درباره همه امور قبيله گفت و گو مى شود.

سقيفه بنى ساعده به قبيله بنى ساعده كه از انصار مدينه بودند، اختصاص داشت كه سعد بن عباده رئيس آن طايفه، در اين مكان براى مشورت در امور مهم قبيله خود با بزرگان حضور مى يافته است. مكان آن در باب شامى و در كنار چاه بضاعه قرار داشته و مسجدى نيز به همان نام در كنار آن بوده است.

هنگامى كه پيامبر از دنيا رفت، در حالى كه امير المومنين ع- به همراه بنى هاشم مشغول كفن و دفن آن حضرت بودند، انصار در سقيفه بنى ساعده گرد آمدند تا رهبر و جانشين پيامبر را برگزينند، بى توجه به وصاياى پيامبر نسبى بر اينكه جانشين آن حضرت، على بن ابيطالب است. اين خبر به گروهى از مهاجران، ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و همراهانشان رسيد.

آنها نيز به سرعت خود را به سقيفه رسانده و در جمع انصار حاضر شدند. در ميان انصار خزرجى ها مى خواستند سعد بن عباده را جانشين پيامبر سازند. اما اوسى ها موافق او نبودند. در ميان بزرگان خزرجى ها هم بشير بن سعد، رقيب سعد بود و نظر مخالف داشت. ابوبكر و عمر به همراه ابو عبيده از اين اختلاف نهايت استفاده را كردند. شعارهاى انصار اين بود كه، انصار اسلام را يارى كردند و شهر مدينه (مركز اسلام) شهر اسلام است.

شعارهاى مهاجرين نيز اين بود كه پيامبر از قريش است و عرب نمى پذيرد كه حاكم ايشان از قبيله اى جانشين پيامبر از قبيله اى ديگر باشد.

چنانچه ابوبكر در جمع آنان گفت: خلافت و فرمانروايى تنها شايسته قريش است. زيرا آنان از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و در ميان قبايل عرب ممتاز. من به خيرخواهى شما، يكى از اين دو تن را پيشنهاد مى كنم تا هر كه را كه بخواهيد به خلافت انتخاب و با او بيعت كنيد. سپس دست ابوعبيده و عمر بن خطاب را گرفت.

در اين هنگام گوينده انصار گفت: اميرى از ما و اميرى از شما باشد. عمر گفت دو شمشير در يك غلاف نمى گنجند و دست پيش برده و با ابوبكر بيعت كرد. مهاجران ديگر نيز بيعت كردند. از انصار نيز ابتدا اسيد بن خضير و بشير بن سعد و سپس ديگر انصار نيز باابوبكر بيعت كردند. سپس آنان در ميان كوچه هاى مدينه راه افتادند و از هر كسى كه مى ديدند، بيعت مى گرفتند. به اين ترتيب امر خلافت در ابوبكر تثبيت شد.

همه اين دقايق در حالى بود كه على بن ابيطالب به همراه اصحاب خاص و بنى هاشم به تجهيز و دفن بدن پيامبر مشغول بود.

هنگامى كه رسول خدا رحلت فرمود دو گروه اصلى در مدينه وجود داشتند: مهاجران و انصار. پس از رحلت پيامبر، انصار كه از جريان فتح مكه به اين طرف در انديشه مشكلات پس از رحلت رسول خدا افتاده و به دليل ترس از تسلط قريش و مهاجران نگران آينده خود بودند، بى توجه به بيعتى كه در غدير با امام على كرده بودند، در محلى به نام سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند.

حباب بن منذر يكى از سران انصار در سخنان خود در سقيفه، انصار را برتر از قريش دانسته و گفت اين شمشير شما بود كه اسلام را پيروز كرده است. مهاجران زير سايه شما هستند و جرأت مخالفت با شما را ندارند از سوى ديگر چند نفر از مهاجران كه در دو هفته پايان حيات رسول خدا دست به اقدامات مشكوكى زده بودند، با شنيدن خبر اجتماع سقيفه، به سرعت به سوى آن رفته و به بحث و گفتگو با انصار پرداختند آنها عبارت بودند از: ابوبكر، عمر بن خطاب و ابوعبيده جراح قبل از آمدن اين اشخاص، ميان انصار بحث فراوانى شد. يكى از انصار گفت: شخصى را برگزينيد كه قريش ملاحظه هيبت او را بكند و انصار از او ايمن باشند. عدّه اى سعد بن عباده رئيس قبيله خزرج را پيشنهاد كردند. اسيد بن خضير كه از اشراف قبيله اوس بود به مخالفت پرداخت و گفت: خلافت بايد در قريش بماند. ديگران بر ضد او سخن گفتند. بشير بن سعد نيز از قريش دفاع كرد. «عويم بن ساعده» گفت: خلافت جز از آن اهل بيت نخواهد بود، همان جايى قرارش دهيد كه خدا قرار داده است

اين بحث ها نشان دهنده تضاد و رقابت داخلى انصار است. بايد توجه داشت كه انصار عمدتاً از قبيله اوس و خزرج بودند كه قبل از اسلام دشمنى سختى با يكديگر داشتند و اكنون كينه ها در حال بيدار شدن بود عمر و ابوبكر و ابوعبيده كه از مهاجران بودند به سرعت نزد آنها رفتند. ابوبكر هنگامى كه حرفهاى انصار را شنيد، چنين گفت: آنچه شما انصار درباره خود مى گويد البته درست است و شما لشگر منسجم اسلام هستيد، اما عرب خلافت را جز براى تيره قريش نمى شناسد قريش برترين عرب از لحاظ نسب و اصالت خانوادگى اند. ابوبكر به اختلافات ديرينه ميان آنان دامن زد و ادامه داد. اگر خزرجيان بر خلافت تسلط يابند، اوسيان از آن نخواهند گذشت و اگر اوسيان قدرت را به دست گيرند خزرجيان از آن نخواهند گذشت، در آن صورت هميشه ميان آنان كشت و كشتار خواهد بود. من پيشنهاد مى كنم كه با عمر يا ابوعبيده كه تنها مهاجران آن جمع بودند بيعت كنيد. انصار اعتراض كردند و در نهايت يكى از آنان گفت: اميرى از ما و اميرى از شما باشد

عمر پاسخ داد: دو شمشير در يك غلاف جاى نخواهد گرفت. پس از آن دست ابوبكر را گرفت و با وى بيعت كرد. اسيد بن خضير از اوس و بشير بن سعد اولين افراد انصارى بودند كه در سقيفه با ابوبكر بيعت كردند پس از آنان بسيارى از انصار نيز بيعت كردند. هر چند كسانى چون سعد بن عباده با خشم و ناراحتى اجتماع را ترك كردند.

پس از خاتمه بيعت، آنان از محل خارج شدند و در كوچه ها به راه افتادند و به هر كس مى رسيدند، مى گفتند ابوبكر خليفه شد، با او بيعت كن. دست او را گرفته و به دست ابوبكر ماليدند چه آن شخص به اين كار تمايلى مى داشت يا نه.

نكته: بايد توجه داشت كه در سقيفه پس از كنار گذاشتن امام على، رقابت قبيله اى آغاز شد و طبعاً در زمينه برترى قبيله اى قريش از همه بالاتر بود هر چند نفوذش در مدينه محدود بود.

مهمترين استدلال ابوبكر و عمر در سقيفه مسأله قرابت و خويشى با پيامبر و سن ابوبكر بود. در كنار آن برترى قريش و اينكه عرب زير بار قبيله اى جز قريش نخواهد رفت. آنان تاكيد داشتند كه عرب نمى پذيرد كه نبوت در يك قبيله و خلافت در قبيله ديگر باشد.

۲- به روايتى در مورد سقيفه كه مقدارى از مضمون آن در مطلب قبل بيان شد توجه كنيد:

الإحتجاج‏] عَنْ أَبِى الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الشَّيْبَانِىِّ بِإِسْنَادِهِ الصَّحِيحِ عَنْ رِجَالِهِ ثِقَهً عَنْ ثِقَهٍ أَنَّ النَّبِىَّ ص خَرَجَ فِى مَرَضِهِ الَّذِى تُوُفِّىَ فِيهِ إِلَى الصَّلَاهِ مُتَوَكِّياً عَلَى الْفَضْلِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ غُلَامٍ لَهُ يُقَالُ لَهُ ثَوْبَانُ وَ هِىَ الصَّلَاهُ الَّتِى أَرَادَ التَّخَلُّفَ عَنْهَا لِثِقَلِهِ ثُمَّ حَمَلَ عَلَى نَفْسِهِ ص وَ خَرَجَ فَلَمَّا صَلَّى عَادَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَقَالَ لِغُلَامِهِ اجْلِسْ عَلَى الْبَابِ وَ لَا تَحْجُبْ أَحَداً مِنَ الْأَنْصَارِ وَ تَجَلَّاهُ الْغَشْىُ وَ جَاءَتِ الْأَنْصَارُ فَأَحْدَقُوا بِالْبَابِ وَ قَالُوا ائْذَنْ لَنَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ هُوَ مَغْشِىٌّ عَلَيْهِ وَ عِنْدَهُ نِسَاؤُهُ فَجَعَلُوا يَبْكُونَ فَسَمِعَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْبُكَاءَ فَقَالَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالُوا الْأَنْصَارُ فَقَالَ ص مَنْ هَاهُنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتِى قَالُوا عَلِىٌّ وَ الْعَبَّاسُ فَدَعَاهُمَا وَ خَرَجَ مُتَوَكِّئاً عَلَيْهِمَا فَاسْتَنَدَ إِلَى جَذَعٍ مِنْ أَسَاطِينِ مَسْجِدِهِ وَ كَانَ الْجَذَعُ جَرِيدُ نَخْلَهٍ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ وَ خَطَبَ وَ قَالَ فِى كَلَامِهِ إِنَّهُ لَمْ يَمُتْ نَبِىٌّ قَطُّ إِلَّا خَلَّفَ تَرِكَهً وَ قَدْ خَلَّفْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِى فَمَنْ ضَيَّعَهُمْ ضَيَّعَهُ اللَّهُ أَلَا وَ إِنَّ الْأَنْصَارَ كَرِشِىَ الَّتِى آوِى إِلَيْهَا وَ إِنِّى أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْإِحْسَانِ إِلَيْهِمْ فَاقْبَلُوا مِنْ مُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزُوا عَنْ مُسِيئِهِمْ ثُمَّ دَعَا أُسَامَهَ بْنَ زَيْدٍ فَقَالَ سِرْ عَلَى بَرَكَهِ اللَّهِ وَ النَّصْرِ وَ الْعَافِيَهِ حَيْثُ أَمَرْتُكَ بِمَنْ أَمَّرْتُكَ عَلَيْهِ وَ كَانَ ص قَدْ أَمَّرَهُ عَلَى جَمَاعَهٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ جَمَاعَهٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُغِيرُوا عَلَى مُؤْتَهَ وَادٍ فِى فِلَسْطِينَ فَقَالَ لَهُ أُسَامَهُ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِى فِى الْمُقَامِ أَيَّاماً حَتَّى يَشْفِيَكَ اللَّهُ فَإِنِّى مَتَى خَرَجْتُ وَ أَنْتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالَهِ خَرَجْتُ وَ فِى قَلْبِى مِنْكَ قَرْحَهٌ فَقَالَ أَنْفِذْ يَا أُسَامَهُ فَإِنَّ الْقُعُودَ عَنِ الْجِهَادِ لَا يَجِبُ فِى حَالٍ مِنَ الْأَحْوَالِ فَبَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ ص أَنَّ النَّاسَ طَعَنُوا فِى عَمَلِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَلَغَنِى أَنَّكُمْ طَعَنْتُمْ فِى عَمَلِ أُسَامَهَ وَ فِى عَمَلِ أَبِيهِ مِنْ قَبْلُ وَ ايْمُ اللَّهِ إِنَّهُ لَخَلِيقٌ بِالْإِمَارَهِ وَ إِنَّ أَبَاهُ كَانَ خَلِيقاً بِهَا وَ إِنَّهُ مِنْ أَحَبِّ النَّاسِ إِلَىَّ فَأُوصِيكُمْ بِهِ خَيْراً فَلَئِنْ قُلْتُمْ فِى إِمَارَتِهِ فَقَدْ قَالَ قَائِلُكُمْ فِى إِمَارَهِ أَبِيهِ ثُمَّ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى بَيْتِهِ وَ خَرَجَ أُسَامَهُ مِنْ يَوْمِهِ حَتَّى عَسْكَرَ عَلَى رَأْسِ فَرْسَخٍ مِنَ الْمَدِينَهِ وَ نَادَى مُنَادِى رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ لَا يَتَخَلَّفْ عَنْ أُسَامَهَ أَحَدٌ مِمَّنْ أَمَّرْتُهُ عَلَيْهِ فَلَحِقَ النَّاسُ بِهِ وَ كَانَ أَوَّلَ مَنْ سَارَعَ إِلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَيْدَهَ بْنُ الْجَرَّاحِ فَنَزَلُوا فِى زُقَاقٍ وَاحِدٍ مَعَ جُمْلَهِ أَهْلِ الْعَسْكَرِ قَالَ وَ ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَجَعَلَ النَّاسُ مِمَّنْ لَمْ يَكُنْ فِى بَعْثِ أُسَامَهَ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِ أَرْسَالًا وَ سَعْدُ بْنُ عُبَادَهَ شَاكٌّ فَكَانَ لَا يَدْخُلُ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْصَارِ عَلَى النَّبِىِّ ص إِلَّا انْصَرَفَ إِلَى سَعْدٍ يَعُودُهُ قَالَ وَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَقْتَ الضُّحَى مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ بَعْدَ خُرُوجِ أُسَامَهَ إِلَى مُعَسْكَرِهِ بِيَوْمَيْنِ فَرَجَعَ أَهْلُ الْعَسْكَرِ وَ الْمَدِينَهُ قَدْ رَجَفَتْ بِأَهْلِهَا فَأَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى نَاقَهٍ لَهُ حَتَّى وَقَفَ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ مَا لَكُمْ تَمُوجُونَ إِنْ كَانَ مُحَمَّدٌ قَدْ مَاتَ فَرَبُّ مُحَمَّدٍ ص لَمْ يَمُتْ وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى

أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً ثُمَّ اجْتَمَعَتِ الْأَنْصَارُ إِلَى سَعْدِ بْنِ عُبَادَهَ وَ جَاءُوا بِهِ إِلَى سَقِيفَهِ بَنِى سَاعِدَهَ فَلَمَّا سَمِعَ بِذَلِكَ عُمَرُ أَخْبَرَ بِهِ أَبَا بَكْرٍ وَ مَضَيَا مُسْرِعَيْنِ إِلَى السَّقِيفَهِ وَ مَعَهُمَا أَبُو عُبَيْدَهَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ فِى السَّقِيفَهِ خَلْقٌ كَثِيرٌ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ سَعْدُ بْنُ عُبَادَهَ بَيْنَهُمْ مَرِيضٌ فَتَنَازَعُوا الْأَمْرَ بَيْنَهُمْ فَآلُ الْأَمْرُ إِلَى أَنْ قَالَ أَبُو بَكْرٍ فِى آخِرِ كَلَامِهِ لِلْأَنْصَارِ إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى أَبِى عُبَيْدَهَ بْنِ الْجَرَّاحِ أَوْ إِلَى عُمَرَ وَ كِلَاهُمَا قَدْ رَضِيتُ لِهَذَا الْأَمْرِ وَ كِلَاهُمَا أَرَاهُ لَهُ أَهْلًا فَقَالَ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَيْدَهَ مَا يَنْبَغِى لَنَا أَنْ نَتَقَدَّمَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ أَنْتَ أَقْدَمُنَا إِسْلَاماً وَ أَنْتَ صَاحِبُ الْغَارِ وَ ثَانِىَ اثْنَيْنِ فَأَنْتَ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ وَ أَوْلَانَا بِهِ فَقَالَتِ الْأَنْصَارُ نَحْذَرُ أَنْ يَغْلِبَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ مَنْ لَيْسَ مِنَّا وَ لَا مِنْكُمْ فَنَجْعَلُ مِنَّا أَمِيراً وَ مِنْكُمْ أَمِيراً وَ نَرْضَى بِهِ عَلَى أَنَّهُ إِنْ هَلَكَ اخْتَرْنَا آخَرَ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ بَعْدَ أَنْ مَدَحَ الْمُهَاجِرِينَ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ مِمَّنْ لَا يُنْكَرُ فَضْلُهُمْ وَ لَا نِعْمَتُهُمْ الْعَظِيمَهُ فِى الْإِسْلَامِ رَضِيَكُمْ اللَّهُ أَنْصَاراً لِدِينِهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ……….

بحارالأنوار ۲۸ ۱۷۵ باب ۴….. ص:

۱۷۵

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.