وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا یک مسلمان حتما باید شیعه باشد یا سنی؟

آیا یک مسلمان حتما باید شیعه باشد یا سنی؟

پرسش:چرا امروزه پذيرش مذهب موروثي شده است؟ به عبارت ديگر كسي كه در خانواده شيعه بدنيا مي آيد شيعه ميشود و كسي كه در خانواده اهل سنت بدنيا مي آيد سني ميشود. البته موارد استثنا هم وجود دارد. حتي در دين نيز چنين است. يعني تولد در خانواده اسلام باعث مسلمان بودن ميشود. آيا اين درست است يا فرد بايدپس از تحقيق دين خود را انتخاب كند؟ از طرف ديگر غير از چند آيه در قران كه از آنها امامت نتيجه گيري ميشود و يا احاديث و روايات وسخنان بزرگان كه تمام آنها ميتواند تحريف شده باشد و يا برهان لطف و .. دليل ديگري بر امامت وجود ندارد. پس چرا اختلاف بين شيعه و سني توسط علما برچيده نمي شود؟ آيا يك مسلمان يابايد شيعه باشد يا سني ؟ نمي شود وارد اين بازي نشد ؟

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

۱ـ پذیرش موروثی دین یا مذهب ، تنها مال امروز نیست ، بلکه همواره چنین بوده و بعید نیست که در آینده نیز چنین باشد. چون معمولاً افراد ، اوّلین آموزشهای خود درباره ی دین و مذهب را از خانواده می گیرند ؛ آنهم در سنین کودکی ؛ لذا قبل از اینکه اشخاص به سنّ تفکّر برسند ، ذهن و دلشان با آموزه های مورد قبول خانواده ی خودشان پر می شود. بعد از خانواده نیز نوبت محیط اطراف شخص می باشد که آن هم عمدتاً دین یا مذهب خاصّی را القاء می کند ؛ چرا که به طور طبیعی ، معتقدین یک دین یا مذهب ، در کنار هم قرار گرفته و جامعه ی خاصّ خود را می سازند. البته وقتی که اشخاص در سنین تفکّر قرار می گیرند ، به صورت طبیعی و به اقتضای این دوره ی سنّی ، با سوالاتی در مورد مبداء و معاد و هدف خلقت و زندگی مواجه می شوند ؛ که اگر با آزادی فکری در پی پاسخ یابی برای آنها باشند ، امید است که به حقیقت برسند ؛ لکن کمند آنها که دست به چنین تحقیق آزادانه ای بزنند ؛ و تن به حقایق عقلانی بدهند. لذا چه بسا حتّی افراد به راحتی حتّی اعتقادات واضح البطلان و متناقض را هم می پذیرند. برای مثال ، علمای مسیحی خود اعتراف دارند که تثلیث (سه تا بودن خدا در عین یکی بودن او و یکی بودن او در عین سه تا بودنش ) ، از نظر عقل ، عقیده ای است دارای تناقض درونی ، امّا باز حاضر نیستند دست از این عقیده بردارند. لذا در توجیه آن گفته اند: تثلیث ، امری فراعقلی است ؛ پس فقط باید به آن ایمان آورد. در حالی که بدون شکّ ، تثلیث امری فراعقلی نیست بلکه خلاف عقل می باشد. امر فراعقلی آن است که عقل ، به صورت مستقیم ، نه برای اثبات آن راهی دارد نه برای ابطالش ، ولی حقّانیّت آن را با واسطه پذیرفته است ؛ مثلاً ابتدا صدق نبی را از راه معجزه اثبات نموده و آنگاه از راه کلام او ، آموزه ای فراعقلی را پذیرفته است. امّا اوّلاً عقل ، نسبت به تثلیث بی طرف نیست ، بلکه با قطعیّت تمام ، آن را تناقض می داند. ثانیاً این عقیده به هیچ سند قطعی معتبری ندارد ، تا عقل با تکیه بر آن سند ، این عقیده را بپذیرد.

در بین اهل سنّت نیز از این سنخ اعتقادات متناقض ، فراوان وجود دارد  ؛ که متأسفانه حاضر نیستند آن را کنار بگذارند.

پس ملاحظه می فرمایید که تفاوت ادیان و مذاهب ، صرفاً ناشی از اختلافات علمی بر سر عقائد نیست ؛ بلکه عامل عمده ی دست برنداشتن از عقائد باطل ، گرایشهای احساسی و تعصّبها و عادتهای ذهنی از یک طرف و تبلیغاتهای سوء از طرف دیگر است . لذا حلّ چنین مشکلی تنها با بحث علمی و مناظره و امثال آن ، شدنی نیست.

اگر به تاریخ انبیاء نیز نظر فرمایید به وضوح ملاحظه خواهید نمود که این تعصّبها و گرایشات احساسی ، حتّی در برابر معجزات روشن نیز مقاومت می کردند چه رسد به استدلالهای عقلی و مفهومی. و البته در این میان نظامهای سیاسی و اقتصادی نیز وجود دارند که همواره از این اعتقادات غلط بهره می برند ؛ لذا با تبلیغاتهای وسیع ، سعی می کنند که نگذارند ذهن مردم به سمت حقیقت کشیده شود. اینها در پرتو تبلیغات ، افراد را تا آنجا در اعتقاد غلطشان استوار می سازند ، که حتّی حاضرند به خاطر آن جان خود را هم بدهند ؛ که نمونه ی واضح آن در صدر اسلام ، خوارج نهروان ، و در زمان حاضر ، گروههای افراطی وهّابی و طالبان هستند ، که نه حاضر به گفتگو هستند و نه حاضر به مدارا. پیدایش خوارج نتیجه ی عملکرد و تبلیغات سود جویانه ی عدّه ای قدرت طلب مثل ابوموسی اشعری بود که می خواستند از آب گل آلود ماهی بگیرند ، و خود بر تخت خلافت بنشیند ؛ و البته خود اینها نیز آلت دست معاویه بودند ؛ و وهّابیّت و طالبانیسم نیز ساخته ی دست استعمار بود تا میان مسلمین تفرقه را عمیقتر کند ؛ و امروز نیز ضامن بقای برخی حکومتهای منطقه می باشد.

مخلص کلام آنکه دین اسلام و مذهب شیعه ، چون خود را دین و مذهبی منطقی و استوار بر عقل می دانند ، همواره دوست دارند که مردم دست به تحقیق عاقلانه بزنند ؛ چون نتیجه ی چنین تحقیقی ــ البته اگر برای حقّ جویی باشد نه برای کلاه گذاشتن سر خود ــ به نفع اسلام و تشیّع می باشد. لذا مذهب شیعه همواره طالب اطّلاع رسانی آزاد درباره ی مذاهب می باشد ؛ امّا برخی کشورهای مسلمان غیر شیعه ، حتّی اجازه ی بردن تقویم ایرانی را به کشور خودشان نمی دهد کجا رسد کتابهای اعتقادی یا کتب دعا و امثال آن. چون می دانند که منطق مذهب شیعه هر ذهن حقیقت جویی را متوجّه خود می سازد.

۲ـ امّا در مورد مدارک و اسنادی که می توان با آنها حقّانیّت مذهب شیعه را در باب امامت اثبات نمود ، حضرت عالی دچار اشتباه فاحشی شده اید. چون:

اوّلاً برای اثبات یک مدّعا ، حتّی وجود یک دلیل خدشه ناپذیر نیز کافی است ؛ و لازم نیست که برای اثبات یک ادّعا دهها دلیل وجود داشته باشد. مثلاً در هندسه ، برای اثبات قضیّه فیثاغورث ، مگر به بیش از یک دلیل احتیاج است؟

ثانیاً حقّانیّت و قطعیّت قرآن کریم در بین مسلمین جای حرف ندارد ؛ و آیات آن نیز مورد قبول همه ی مسلمین می باشد. لکن تعصّبها این اجازه را به برخی نمی دهد که نتایج روشن این آیات واضح را قبول کنند.

ثالثاً احادیثی در باب امامت هستند که متواتر می باشند ؛ و حدیث متواتر را شیعه و سنّی و بلکه تمام مردم دنیا ، حجّت می دانند. و حدیث متواتر آن است که با سلسله سندهای بسیار زیاد نقل شده باشد. مثلاً اگر حدیثی را بیست نفر از صحابه مستقیماً ــ بدون اینکه از همدیگر نقل کنند ــ از پیامبر نقل کنند ، حدیث متواتر خواهد شد. چون عادتاً این همه افراد ، دست به جعل حدیث نمی زنند ؛ بخصوص اگر برخی از آن صحابه با یکدیگر اختلافاتی هم داشته باشند. بر همین اساس که ما امروز نمی توانیم در وجود اشخاصی چون نادرشاه یا اسکندر مقدونی یا ارسطو یا در وجود شهرهایی چون پاریس یا لندن یا در وجود سازه هایی چون برج ایفل یا برج پیزا و … شکّ کنیم ؛ چون با اینکه ما این امور را به چشم ندیده ایم ، ولی خبر وجود آنها از راه تواتر به گوش ما رسیده است. و البته تواتر برخی از این امور به مراتب ضعیفتر از تواتر حدیث غدیر و حدیث ثقلین می باشد.

رابعاً همچنین احادیثی وجود دارند که هم در کتب معتبر شیعه وجود دارند ، هم در کتب معتبر اهل سنّت. لذا هر دو گروه ، صحّت آنها را قبول دارند. پس به راحتی می توان با استناد به آنها ، بین این دو مذهب قضا.ت عاقلانه نمود. حدیث غدیر ، حدیث ثقلین ، حدیث منزلت ، و حدیث قلم و دوات و … جزء همین احادیث می باشند. برخی از کسانی هم که قبلاً سنّی بودند و در اثر تحقیق شیعه شده اند ، از همین راه به تشیّع گرویده اند. جناب دکتر محمّد تیجانی ، از جمله ی همین هدایت یافتگان است که جریان تحقیق و هدایت یافتن خود را در کتابی به نام « ثم اهدیت » ، به نگارش در آورده. ترجمه ی فارسی این کتاب ، با عنوان « آنگاه هدایت شدم » یکی از پرفروشترین کتابهای کشور است.

خامساً وجوب وجود امام ، هم از طریق آیات قرآن ، هم به دلائل عقلی اثبات می شود ؛ و بین شیعه و سنّی در این زمینه اختلافی وجود ندارد. اختلاف در اینجاست که شیعه ، امامت را واجب علی الله می داند ولی اهل سنّت آن را واجب علی النّاس می شمارند. شیعه معتقد است که مصداق امام را باید خدا تعیین نماید ؛ یعنی خداوندی خدا ایجاب می کند ، به همان ملاک که برای ما پیامبر می فرستد ، بعد از ختم نبوّت ، برای ما تعیین امام هم بکند. ولی اهل سنّت می گویند: تعیین مصداق امام بر عهده ی مردم می باشد نه بر عهده ی خدا ؛ یعنی بر مردم واجب است که برای خود امامی انتخاب کنند.

اهل سنّت ؛ چون ابتدا خلیفه را برگزیده اند ، لذا سعی می کنند برای اعتقاد خود توجیهی بتراشند ؛ امّا شیعه می گوید: ما کاری نداریم که چه کسی در عالم واقع حاکمیّت و هدایت مردم را به عهده گرفته است. ما باید به کلام خدا و کلام رسولش مراجعه کنیم تا ببینیم اوّلاً امام باید چگونه شخصی باشد. ثانیاً چه کسی باید او را تعیین نماید. و با توجّه به قرآن و روایات ، می یابیم که امام باید معصوم ، اعلم مردم ، افضل مردم و باتقواترین آنها باشد. و چنین کسی را تنها خدا می شناسد. چون ما راهی برای شناخت معصوم یا افضل مردم در نزد خدا نداریم . پس یا خدا باید او را از طریق وحی یا رسولش معرّفی کند یا باید معجزه ای به دست او تا بتواند ادّعای خود را ثابت کند. و به عقیده ی شیعه ، امامت علی (ع) با هر دو روش اثبات می شود.

۳ـ پرسیده اید: « آيا يک مسلمان يابايد شيعه باشد يا سني ؟ نمي شود وارد اين بازي نشد؟»

عرض می شود که وجوب وجود امام ، حکم دین است ؛ لذا شیعه و سنّی نمی شناسد ؛ و همانطور که گفته شد ، هر دو فرقه قبول دارند که وجود امام بعد از رسول خدا ، الزامی و ضروری است ؛ یعنی همانگونه که هر دو فرقه ، اعتقاد به معاد یا واجب دانستن نماز را جزء دین دانسته و انکار آنها را موجب ارتداد می دانند ، هر دو فرقه ، منکر عقیده ی امامت ــ نه شخص و مصداق امام ــ ، را هم مرتدّ و کافر می شمارند.

پس بر هر که وارد اسلام می شود ، واجب است که امامت را جزء اسلام بداند ؛ و الّا مسلمان نخواهد بود. امّا بعد از این اعتقاد ، نوبت آن می رسد که مصداق امام و خلیفه ی رسول خدا را هم بشناسد ؛ و اینجاست که دو نظر بین مسلمین وجود دارد. پس به صورت طبیعی ، بر هر مسلمانی لازم است که نظر حقّ را از بین این دو نظر برگزیند. چون اعتقاد به هر دو ، اجتماع نقیضین می باشد. چون یک عقیده می گوید: « علی بن ابی طالب (ع) خلیفه ی بلافصل رسول خداست » ؛ و عقیده ی دیگر می گوید: « علی بن ابی طالب (ع) خلیفه ی بلافصل رسول خدا نیست.» ؛ و این دو نقیض یکدیگر می باشند. پس نمی توان هر دو را باهم قبول داشت. کما اینکه کنار گذاشتن هر دو نظر هم ممکن نیست ؛ چون در آن صورت نیز ارتفاع نقیضین  لازم می آید که آن هم محال است. چون بالاخره یا علی (ع) خلیفه ی رسول الله (ص) هست یا نیست ؛ و محال است که نه علی (ع) خلیفه ی رسول الله (ص) باشد نه غیر او. البته ممکن است کسی بگوید: من نه علی (ع) را به عنوان امام قبول دارم نه ابوبکر را ، بلکه شخص سوّمی را امام می دانم. در این صورت می گوییم: مهمّ نیست شما چه کسی را نامزد امامت می کنید. بحث بر سر این است که از نظر اسلام (قرآن و احادیث رسول خدا ) ، چه کسی امام می باشد. پس اگر شما برای شخص مورد نظر خود دلائل کافی دارید ارائه فرمایید.

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.