وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

طلبه ای که از عالم ربانی در حرم امیر المومنین علی ع شکایت کرد؟!

رفتی نزد حضرت امیر و شکایت من را نمودی؟» طلبه ها از این که ایشان به حجره من آمده همه متعجب بودند چون ایشان کاری به کسی نداشت تا دنبال کسی برود.سید عبدالغفار فرمود قبل از آن که در درس شرکت کنید باید ساعتی با شما صحبت کنم

طلبه ای که از عالم ربانی در حرم امیر المومنین علی ع شکایت کرد؟!

حجة الاسلام حاج آقای حجتی کرمانشاهی از حضرت والدشان یعنی آیت الله حجتی کرمانشاهی که از علمای زمان آیت الله بروجردی بود و نیز مقلدینی مخصوصا در خطّه کرمانشاه داشت، برای بنده نقل کردند:

مرحوم پدر ما (آیت الله حجتی) فرمود: وقتی به نجف مشرف شدم خدمت حضرت امیر صلوات الله علیه، عرض کردم یا امیرالمومنین من فقط جهت تحصیل و عالم شدن به نجف نیامده ام بلکه آمده ام که آدم هم بشوم و خودم را اصلاح کنم .
در حوزه شنیده بودم که مرحوم سید عبدالغفار مازندرانی دو درس اخلاق دارد:یک درس عمومی و یک درس خصوصی که درس خصوصی مکان ثابتی ندارد و فقط  شاگردان خاص با اذن ایشان، در آن درس شرکت می کنند لذا بسیار مشتاق بودم در درس ایشان شرکت کنم تا این که روزی در صحن حضرت امیر(ع) به آقا سید عبدالغفار برخورد کردم، سلام نمودم وعرض کردم آقا من شنیده ام شما درس اخلاق خصوصی دارید اگر اجازه می دهید من هم در درس خصوصی شما شرکت کنم. ایشان لبخندی زد و دستش را روی شانه من گذاشت و فرمود:خدا حفظت کند. فهمیدم که ایشان اجازه نفرمود لذا دلم شکست، برگشتم مقابل ضریح مقدس حضرت امیر(ع) و عرض کردم آقاجان همانطور که نیّتم را می دانید آمده ام خودم را اصلاح کنم اگر قابلیتی در من نمی بینی من را جواب کنید تا برگردم و اگر این گونه نیست، راه استفاده از درس عبدالغفار را باز فرمایید.

بعد از زیارت به حجره کوچکی که داشتم برگشتم، بلافاصله دیدم درب حجره را می زنند در را باز کردم دیدم سیدعبدالغفار مازندرانی است فرمود:

«رفتی نزد حضرت امیر و شکایت من را نمودی؟» طلبه ها از این که ایشان به حجره من آمده همه متعجب بودند چون ایشان کاری به کسی نداشت تا دنبال کسی برود.سید عبدالغفار فرمود قبل از آن که در درس شرکت کنید باید ساعتی با شما صحبت کنم لذا کنار شط رفتیم و حدود یک ساعت و نیم نکاتی فرمود.

(حجه الاسلام والمسلمین حجتی نقل می کنند که پدر ما نفرمود که آن مطالب و نکات چه بود به جز یکی از توصیه های مرحوم سیدعبدالغفار،که:)

سیدعبدالغفار فرمود:گر چه میدانم نسبت به واجبات و محرمات وظیفه تان را انجام می دهید ولی به هر حال در انجام واجبات و ترک محرمات باید بسیار مراقب باشید و باید تا آن جا که می توانید مستحبات را انجام دهید و مکروهات را ترک کنید و انجام ندهید و همچنین مباح هم انجام ندهید. عرض کردم آقا همه این ها را انشاءلله رعایت می کنم ولی مباح را چگونه انجام ندهم؟

فرمود غایت تمام امور مباح را عبادت خدا قرار بده مثلا اگر میخواهی غذا بخوری این گونه نیت کن که می خواهم غذا بخورم تا توان داشته باشم عبادت کنم که در این صورت امید است ثواب ببری و مستحب باشد. به هرحال مرحوم سیدعبدالغفار چشم دلش باز بود و کرامات زیادی از او می دیدیم.

روزی مرحوم سید عبدالغفار برای من نقل کرد: یک روز از کوچه داشتم می رفتم دیدم بچه ای از بالای پشت بام منزلی از ناودان آویزان است و دارد می افتاد، ناگهان بچه افتاد و حمّالی(باربری) که داشت از کوچه رد می شد گفت:« نیفته خدا» که دیدیم بچه بالای سر ما در هوا، ایستاد.

ما دنبال این حمّال رفتیم گفتیم شما که هستی که این گونه با خدا سخن گفتی ؟
گفت من هفتاد سال هر آن چه خدا فرموده انجام بده انجام داده ام و هرچه را گفته نکن،انجام نداده ام یک بار هم در تمام عمر من از خدا خواستم که نگذار بیفتد.

منبع: خاطرات حجت الاسلام مبشر کاشانی.

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.