وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا
مرور رده

اخلاق

مقاله در مورد چشم وهم چشمی

مقاله در مورد چشم وهم چشمی مقدمهدر اقتصاد قانون ساده‌ای وجود دارد که مصرف هر کس باید متناسب با درآمد او باشد. هر چه درآمد بالا برود، مصرف بالا می‌رود. قانون دیگری هم هست که مکمل قانون اول است که می‌گوید درآمدی هم که به دست می‌آید باید…

ارزش عبادت به میزان عقل است/ داستان عابد بنی اسرائیل!

ارزش عبادت به میزان عقل است/ داستان عابد بنی اسرائیل! شخصی به نام سلیمان دیلمی می گوید:به امام صادق علیه السلام عرض کردم، فلانی در عبادت، و دینداری چنین و چنان است... (او را محضر امام تعریف کردم.)امام صادق علیه السلام فرمود:عقلش…

نفرین مادر و عابد بنی اسرائیل

نفرین مادر و عابد بنی اسرائیل امام محمد باقر(ع) نقل می فرماید:در میان بنی اسرائیل، عابدی به نام جریح بود. او همواره در صومعه ای به عبادت می پرداخت.روزی مادرش نزد وی آمد و او را صدا زد، او چون مشغول عبادت بود به مادرش پاسخ نداد، مادر به…

 گزارشی از جهنم!/ ارزش سلامت دینداری

 گزارشی از جهنم!/ ارزش سلامت دینداری حضرت عیسی (ع) با پیروانش سیاحت می کرد. به دهکده ای رسید که تمام ساکنین آن در بین راه و خانه هایشان مرده بودند.حضرت عیسی (ع) فرمود:- اینان به مرگ طبیعی نمرده اند، قطعا گرفتار غضب الهی شده اند، اگر…

داستان فیلسوف ملحدی که گمان می کرد در قرآن تناقض وجود دارد

داستان فیلسوف ملحدی که گمان می کرد در قرآن تناقض وجود دارد اسحاق کندی - از دانشمندان صاحب نام عراق بود - و مردم او را به عنوان فیلسوف برجسته می شناختند. وی اسلام را قبول نداشت و کافر بود.می پنداشت بعضی از آیات قرآن با بعضی دیگر سازگار…

داستان فرماندار ناصبی حله و ملاقات ابوراجح حلی با امام زمان پس از شکنجه

داستان فرماندار ناصبی حله و ملاقات ابوراجح حلی با امام زمان پس از شکنجه ابوراجح از شیعیان مخلص شهر حله، سرپرست یکی از حمام های عمومی آن شهر بود، بدین جهت، بسیاری از مردم او را می شناختند.در آن زمان، فرماندار حله شخصی ناصبی به نام مرجان…

ملاقات با امام زمان (عج)

ملاقات با امام زمان (عج) علامه مجلسی (ره) از قول پدرش نقل می کند که می گفت:در زمان ما شخص صالح و مؤمنی به نام امیر اسحق استر آبادی (ره) بود که چهل بار پیاده به مکه رفته بود، و بین مردم مشهور شده بود که او طی الارض دارد - یعنی چندین فرسخ…

 شعله حسد / داستانی از امام جواد علیه السلام و معتصم

 شعله حسد / داستانی از امام جواد علیه السلام و معتصم در اواخر تابستان و در شب دوازدهم ماه رجب سال 218 (ه- ق) مأمون خلیفه عباسی از دنیا رفت و در ناحیه طرسوس  به خاک سپرده شد. برادرش معتصم زمام خلافت را عهده دار گشت.معتصم که از هر راه ممکن…

مبارزه با احتکار در سیره امام صادق علیه السلام

مبارزه با احتکار در سیره امام صادق علیه السلام امام صادق علیه السلام به معتب مسؤول خرج خانه خود فرمود:- معتب اجناس در حال گران شدن است ما امسال در خانه چه مقدار خوراکی داریم؟- معتب: عرض کردم:- به قدری که چندین ماه را کفایت کند گندم…

داستان شیعه تنوری امام صادق علیه اسلام

داستان شیعه تنوری امام صادق علیه اسلام مأمون رقی نقل می کند:روزی خدمت امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن خراسانی وارد شد، سلام کرده، نشست. آن گاه عرض کرد:- یابن رسول الله، امامت حق شماست زیرا شما خانواده رأفت و رحمتید، از چه رو…

ظلم شوهر و حمایت امام علی علیه السلام از زنان

ظلم شوهر و حمایت امام علی علیه السلام از زنان روزی علی علیه السلام در شدت گرما بیرون از منزل بود سعد پسر قیس حضرت را دید و پرسید:- یا امیر المؤمنین! در این گرمای شدید چرا از خانه بیرون آمدید؟ فرمود:- برای اینکه ستمدیده ای را یاری کنم،…

امام صادق علیه السلام و ترک مجلس شراب

امام صادق علیه السلام و ترک مجلس شراب هارون پسر جهم نقل می کند:هنگامی که حضرت صادق علیه السلام در (حیره) منصور دوانیقی را ملاقات نمود، من در خدمت ایشان بودم.یکی از سران سپاه منصور پسر خود را ختنه کرده بود. عده زیادی از اعیان و اشراف را…

حکایت جوانی که پول پیدا کرد و خدمت امام صادق ع رسید؟

حکایت جوانی که پول پیدا کرد و خدمت امام صادق ع رسید؟تجارت با هفتاد دینار حلال روزی جوانی به حضور امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد:- سرمایه ندارم.امام علیه السلام فرمود: درستکار باش! خداوند روزی را می رساند.جوان بیرون آمد. در…

داستان کوتاه در مورد روزی حلال

داستان کوتاه در مورد روزی حلال امام زین العابدین علیه السلام سحرگاه در طلب روزی از منزل خارج شد، عرض کردند:- یابن رسول الله! کجا می روید؟فرمود:- از منزل بیرون آمدم تا برای خانواده ام صدقه ای بدهم.عرض کردند:- چطور به خانواده…

حدیث شوخی با نامحرم

حدیث شوخی با نامحرم ابوبصیر رحمه الله می گوید:در کوفه بودم، به یکی از بانوان درس قرائت قرآن می آموختم. روزی در یک موردی با او شوخی کردم!مدت ها گذشت تا اینکه در مدینه به حضور امام باقر علیه السلام رسیدم. آن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد…