متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهراReviewed by مهدي يوسف وند on May 18Rating: 5.0

متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا

يكي از ارزشمند ترين تراث اعتقادي شيعه خطبه فدكيه حضرت زهرا سلام الله عليهاست كه از قديم الايام علما به حفظ و شرح آن اهتمام داشته اند. مجموعه گفتاري كه در اوج لفظ و معناست ، بلاغتي خاص كه جاي تعجب است كه هيچ گاه از غير معصوم انتظار نمي رود كه پس از آن همه حوادث ناگوار! ، در مسجد بدين گونه فالبداهه مطرح شود. جاي جاي اين خطبه جاي شرح دارد اما ما به متن آن با ترجمه روان و شيواي حضرت آيت الله مكارم شيرازي دامت بركاته اشاره مي نماييم تا انشاالله در فرصتي مناسب به بيان برخي از مطالب آن بپردازيم. يوسف وند

مقدمه حضرت آيت الله مكارم شيرازي دامت بركاته

بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) طوفان عجیبى سراسر جهان اسلام را فرا گرفت، و کانون این طوفان مرکز «خلافت» بود، سپس به هر چیز که به نحوى با آن ارتباط مى کرد منتقل شد، از جمله حکم مصادره سرزمین فدک.
فاطمه(علیها السلام) که مى دید این تجاوز آشکار، توأم با نادیده گرفتن بسیارى از احکام اسلام در این رابطه، جامعه اسلامى را گرفتار یک انحراف شدید از تعالیم اسلام و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و گرایش به برنامه هاى جاهلى مى کند، و از سوى دیگر مقدمه اى است براى خانه نشین کردن امیرمؤمنان على(علیه السلام) و محاصره اقتصادى یاران جانباز على(علیه السلام)، به دفاع از حق خویش در مقابل غاصبان فدک پرداخت، ولى نظام حاکم به بهانه حدیث مجعول «نحن معاشر الانبیاء لا نورث; ما پیامبران ارثى از خود نمى گذاریم!» از اداى این حق سر باز مى زد.
بانوى اسلام سیّده زنان عالم(علیها السلام) با جمعى از زنان بنى هاشم به مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد تا در برابر توده هاى مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنى ها را بگوید، و اتمام حجت کند. او بى اعتنا به «جوسازى» خاصى که شده بود، و به بهانه «غصب فدک» خطبه بسیار غرایى ایراد نمود که بسیارى از حقایق در آن افشا شد.
لحن گیراى بانوى اسلام در این خطبه بیانگر این واقعیت است که او سخنورى بلیغ، و خطیبى نستوه، همتاى همسرش على(علیه السلام) بود که خطبه هاى او را درنهج البلاغه تداعى مى کند.
به هر حال این خطبه تاریخى از خطبه هاى معروف اهل بیت(علیهم السلام) است، و بسیارى از متعهدان شیعه فرزندان خود را همواره توصیه به حفظ این خطبه مى کردند، تا با گذشت زمان گرد و غبار نسیان بر آن ننشیند، و از سوى دشمنان مغرض زیر سؤال قرار نگیرد.
اسناد و مدارک خطبه
هم اکنون نیز سزاوار است نسل جوان برومند این حماسه بزرگ را به خاطر بسپارند و به آیندگان منتقل کنند.
ناصر مکارم شیرازى

اسناد و مدارک خطبه

این خطبه از خطبه هاى مشهورى است که علماى بزرگ شیعه و اهل سنّت با سلسله سندهاى بسیار آن را نقل کرده اند، و برخلاف آنچه بعضى خیال مى کنند، هرگز خبر واحد نیست، و از جمله منابعى که این خطبه در آن آمده است منابع زیر است:
1ـ ابن ابى الحدید معتزلى دانشمند معروف اهل سنّت در «شرح نهج البلاغه» در شرح نامه «عثمان بن حنیف» در فصل اوّل تصریح مى کند: اسنادى را که من براى این خطبه در این جا آورده ام از هیچ یک از کتب شیعه نگرفته ام!
2ـ على بن عیسى اربلى در کتاب «کشف الغمه» آن را از کتاب «سقیفه» ابوبکر احمد بن عبدالعزیز آورده است.
3ـ مسعودى در «مروج الذهب» اشاره اجمالى به خطبه مزبور دارد.
4ـ سیّد مرتضى عالم بزرگ شیعه در کتاب «شافى» این خطبه را از عایشه همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.
5ـ محدّث معروف مرحوم صدوق بعضى از فرازهاى آن را در کتاب «علل الشرایع» ذکر نموده است.
6ـ فقیه و محدّث بنام مرحوم شیخ مفید نیز بخشى از خطبه را روایت کرده است.
7ـ سیّد ابن طاووس در کتاب «طرائف» قسمتى از آن را از کتاب «المناقب» احمد بن موسى بن مردویه اصفهانى که از معاریف اهل سنّت است از عایشه نقل مى کند.
متن خطبه فدکیه
8ـ مرحوم طبرسى صاحب کتاب «احتجاج» آن را بطور «مرسل» در کتاب خود آورده است.

متن و ترجمه بخش اول خطبه

اَلْحَمْدُ للهِِ عَلى ما اَنْعَمَ وَلَهُ الشُّکْرُ عَلى

خدا را بر نعمت هایش سپاس مى گویم، و بر توفیقاتش شکر

ما اَلْهَمَ وَالثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَم

مى کنم، و بر مواهبى که ارزانى داشته، ثنا مى خوانم. بر نعمت هاى گسترده اى

ابْتَدَأها، وَسُبُوغِ[1] آلاء[2] اَسْداها[3]، وَتَمامِ

که از آغاز به ما داده و بر مواهب بى حسابى که به ما احسان فرموده. و بر عطایاى

مِنَن[4] والاها! جَمَّ[5] عَنِ الاِْحْصاءِ عَدَدُها،

پى در پى که همواره ما را مشمول آن ساخته. نعمت هایى که از شماره و احصا بیرون است.

وَنَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَتَفاوَتَ عَنِ

و بخاطر گستردگى در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست. و انتهاى آن

الاِْدْراکِ اَبَدُها، وَنَدَبَهُمْ[6] لاِسْتِزادَتِها

از ادراک انسان ها خارج است. بندگان را براى افزایش و استمرار این مواهب

بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها وَاسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ

به شکر خویش فراخوانده. و خلایق را براى تکمیل آن به ستایش خود دعوت

بِاِجْزالِها، وَثَنّى بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

نموده. و آنان را براى بدست آوردن همانند آنها تشویق فرموده.

وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شریکَ

و من شهادت مى دهم که معبودى جز خداوند یکتا نیست. بى مثال است، و شریک و مانند

لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الاِْخْلاصَ تَأْویلَها

 ندارد. این سخنى است که روح آن اخلاص است،

وَضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَاَنارَ فِی

و قلوب مشتاقان با آن گره خورده، و آثار آن در

الْفِکَرِ مَعْقُولَها. اَلْمُمْتَنِعُ مِنَ الاَْبْصارِ

 افکار پرتوافکن شده. خدایى که رؤیتش با چشم ها غیر ممکن

رُؤْیَتُهُ، وَمِنَ الاَْلْسُنِ صِفَتُهُ، وَمِنَ الاَْوْهامِ

است، و بیان اوصافش با این زبان، محال، و درک ذات مقدّسش براى عقل و اندیشه ها

کَیْفِیَّتُهُ. اِبْتَدَعَ[7] الاَْشْیاءَ لا مِنْ شَیْء کانَ ما

متنع است. موجودات جهان هستى را ابداع فرمود، بى آن که چیزى پیش از آن وجود

قَبْلَها، وَاَنْشَأَها بِلا احْتِذاءِ[8] اَمْثِلَة امْتَثَلَها.

داشته باشد. و همه آنها را ایجاد کرد، بى آن که الگو و مثالى قبل از آن موجود باشد.

کَوَّنَها بِقُدْرَتِه وَذَرَئَها[9] بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ

آنها را به قدرتش تکوین نمود، و به اراده اش خلق کرد، بى آن که

حاجَة مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَلا فائِدَة لَهُ فِی

به آفرینش آنها نیاز داشته باشد، یا فایده اى از صورت بندى آنها

تَصْویرِها اِلاّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ، وَتَنْبیهاً

عائد ذات پاکش شود. جز این که مى خواست حکمتش را از این طریق آشکار سازد

عَلى طاعَتِهِ، وَاِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ، وَتَعَبُّداً

و مردم را به اطاعتش دعوت کند. قدرت بى پایان خود را از این دریچه نشان دهد. خلایق را

لِبَرِیَّتِهِ وَاِعْزازاً[10] لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ

به عبودیت خود رهنمون گردد. و دعوت پیامبرانش را از طریق هماهنگى تکوین و تشریع قوت

الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ وَوَضَعَ الْعِقابَ عَلى

بخشد. سپس براى اطاعتش پاداش ها مقرّر فرموده، و براى معصیتش

مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ

کیفرها. تا بندگان را بدینوسیله از خشم و انتقام و عذاب خویش رهایى بخشد،

وَحِیاشَةً[11] لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ; وَاَشْهَدُ اَنَّ اَبِی

 و به سوى باغ هاى بهشت و کانون رحمتش سوق دهد. و گواهى مى دهم که پدرم

مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، اخْتارَهُ وَانْتَجَبَهُ

محمّد(صلى الله علیه وآله)بنده و فرستاده اوست; پیش از آن که او را بفرستد،

قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَسَمّاه قَبْلَ اَنِ اجْتَبَلَهُ[12]،

 برگزید; و پیش از آن که او را بیافریند،

وَاصْطَفاهُ قَبْلَ اَنِ ابْتَعَثَهُ[13]، اِذِ الْخَلائِقُ

براى این مقام نامزد فرمود; و قبل از بعثتش او را انتخاب نمود،

بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ[14]، وَبِسَتْرِ الاَْهاوِیلَ[15]

در آن روز که بندگان در عالم غیب پنهان بودند، و در پشتِ پرده هاى هول انگیز نیستى

مَصُونَةٌ[16]، وَبِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ. عِلْماً

پوشیده و به آخرین سر حدّ عدم مقرون بودند. این بخاطر آن

مِنَ اللهِ تَعالى بِمائِلِ ]بِمَآلِ[[17] الاُْمُورِ،

صورت گرفت که خداوند از آینده آگاه بود،

وَاِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ[18]، وَمَعْرِفَةً

و به حوادث جهان احاطه داشت،

بِمَواقِعِ الْمَقْدُورِ. ابْتَعَثَهُ اللهُ اِتْماماً لاَِمْرِهِ

و مقدرات را به خوبى مى دانست. او را مبعوث کرد تا فرمانش را تکمیل کند،

وَعَزِیمَةً عَلى اِمْضاءِ حُکْمِهِ وَاِنْفاذاً

و حکمش را اجرا نماید، و مقدرات حتمى اش

لِمَقادِیرِ حَتْمِهِ. فَرَأَى الاُْمَمَ فُرَّقاً[19] فِی

را نفوذ بخشد. هنگامى که مبعوث شد، امّت ها را مشاهده کرد که مذاهب پراکنده اى را

اَدْیانِها، عُکَّفاً[20] عَلى نِیرانِها، ]وَ[ عابِدَةً

برگزیده اند: گروهى بر گرد آتش طواف مى کنند، و گروهى در برابر بت ها سر تعظیم

لاَِوْثانِها[21]، مُنْکِرَةً للهِ مَعَ عِرْفانِها. فَاَنارَ

فرود آورده اند، و با این که با قلبِ خود خدا را شناخته اند، او را انکار مى کنند.

اللهُ بِمُحَمَّد ]صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ[ ظُلَمَها،

خداوند به نور محمّد(صلى الله علیه وآله) ظلمت ها را برچید،

وَکَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها[22]، وَجَلّى

و پرده هاى ظلمت را از دل ها کنار زد، و ابرهاى تیره و تار را

عَنِ الاَْبْصارِ غُمَمَها[23]. وَقامَ فِى النّاسِ

از مقابل چشم ها برطرف ساخت. او براى هدایت مردم قیام

بِالْهِدایَةِ وَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ[24] وَبَصَّرَهُمْ

کرد، و آنها را از گمراهى وغوایت رهایى بخشید، و چشمهایشان را

مِنَ الْعَمایَةِ[25]. وَهَداهُمْ اِلَى الدِّینِ الْقَوِیمِ

بینا ساخت، و به آیین محکم و پابرجاى اسلام رهنمون گشت،

وَدَعاهُمْ اِلَى الطَّریقِ الْمُسْتَقِیمِ، ثُمَّ

 و آنها را به راه راست دعوت فرمود. سپس

قَبَضَهُ اللهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَة وَاخْتِیار وَرَغْبَة

خداوند او را با نهایت محبّت و اختیار خود و از روى رغبت

وَاِیثار، فَمُحَمَّدٌ ]صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ [عَنْ

و ایثار قبض روح کرد، سرانجام او از

]مِنْ[ تَعَبِ هذِهِ الدّارِ فِی راحَة، قَدْ

رنج این جهان آسوده شد

حُفَّ[26] بِالْمَلائِکَةِ الاَْبْرارِ، وَرِضْوانِ

و هم اکنون در میان فرشتگان، و خشنودى

الرَّبِّ الْغَفّارِ، وَمُجاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبّارِ.

پروردگار غفّار و در جوار قرب خداوند جبّار قرار دارد.

صَلَّى اللهُ عَلى اَبِی، نَبِیِّهِ وَاَمِینِهِ عَلَى

درود خدا بر پدرم پیامبر(صلى الله علیه وآله) امین وحى،

الْوَحْیِ وَصَفِیِّهِ وَخِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ

و برگزیده او از میان خلایق باد،

وَرَضِیِّهِ، وَالسَّلامُ عَلَیْهِ وَرَحْمَةُ اللهِ

و سلام بر او و رحمت خدا

وَبَرَکاتُهُ;

و برکاتش.

واژه نامه:

[1] . وسیع و فراخ در محاورات فصیح مى گویند: «ذرع سابغ»; زره رسا، نه دراز و نه کوتاه.
[2] . جمع «الى» نعمت.
[3] . «إسداء»: عطا، بخشیدن.
[4] . جمع «منت»، نعمت هاى گران قدر.
[5] . زیاد.
[6] . «ندب»: دعوت نمودن.
[7] . «ابتداع»: بدون مثال و نقشه قبلى، اختراع.
[8] . پیروى کردن.
[9] . از ماده «ذرأ» آفرید.
[10] . گرامى داشتن و ارجمند داشتن.
[11] . اگر شکارى را به طرف کسى برانند مى گویند: «حُشتُ علیهِ الصید: شکار را به سوى او راندم».
[12] . او را آفرید.
[13] . او را مبعوث داشت.
[14] . مستور.
[15] . جمع «اهوال» حوادث ترس آور.
[16] . محفوظ.
[17] . جمع «مآل»، عاقبت و آخر کار.
[18] . جمع «دهر» روزگاران دراز.
[19] . «فرق»: جمع فرقه، گروه ها.
[20] . جمع «عاکف»، ملازمان.
[21] . جمع «وثن»، بت ها.
[22] . جمع «بهمة» مسایل مشکل و پیچیده و حیرت زا.
[23] . تحیر و راه نیافتن.
[24] . گمراهى، ضد رشد.
[25] . کورى و گمراهى.
[26] . فراگرفته شد.
 

متن و ترجمه بخش دوم خطبه

ثُمَّ الْتَفَتَتْ عَلَیْهَا السَّلامُ اِلى

سپس رو به اهل مجلس کرد

اَهْلِ الْمَجْلِسِ وَقالَتْ: اَنْتُمْ عِبادُ اللهِ

و مسئولیت سنگین مهاجران و انصار را بر شمرد و فرمود: شما اى بندگان خدا!

نُصْبُ اَمْرِهِ وَنَهْیِهِ، وَحَمَلَةُ دِینِهِ وَوَحْیِهِ،

مسئولان امر و نهى پروردگار و حاملان دین و وحى او هستید،

وَاُمَناءُ اللهِ عَلى اَنْفُسِکُمْ، وَبُلَغاؤُهُ[27] اِلَى

و نمایندگان خدا بر خویشتن و مبلّغان او به سوى

الاُْمَمِ. وَزَعِیمُ حَقٍّ لَهُ فِیکُمْ، وَعَهْدٌ قَدَّمَهُ

امّت ها مى باشید. پاسدار حق الهى در میان شما، و حافظ پیمان خداوند که در دسترس

اِلَیْکُمْ. وَبَقِیَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللهِ

 همه شماست و آنچه پیامبر(صلى الله علیه وآله)بعد از خود درمیان امت به یادگار گذارده، کتاب الله

النّاطِقُ، وَالْقُرْآنُ الصّادِقُ، وَالنُّورُ

ناطق، و قرآن صادق، و نور

السّاطِعُ[28]، وَالضِّیاءُ اللاّمِعُ[29]، بَیِّنَةٌ

آشکار و روشنایى پر فروغ است. کتابى که دلایلش

بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةٌ سَرائِرُهُ، مُتَجَلِّیَةٌ

روشن، باطنش آشکار، ظواهرش

ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطٌ[30] بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِدٌ اِلَى

 پر نور، و پیروانش پر افتخار. کتابى که عاملان خود را

الرِّضْوانِ اتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ[31] اِلَى النَّجاةِ

به بهشت فرا مى خواند، و مستمعینش را به ساحل نجات رهبرى

اسْتِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللهِ الْمُنَوَّرَةُ،

مى کند. از طریق آن به دلایل روشن الهى مى توان نائل گشت،

وَعَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَمَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ،

و تفسیر واجبات او را دریافت، و شرح محرمات را در آن خواند،

وَبَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَبَرَاهِینُهُ الْکافِیَةُ،

و براهین روشن و کافى را بررسى کرد،

وَفضائلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَرُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ،

 و دستورات اخلاقى و آنچه مجاز و مشروع است

وَشَرایِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ. فَجَعَلَ اللهُ الاِْیمانَ

در آن مکتوب یافت. سپس افزود: خداوند «ایمان» را

تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلاةَ تَنْزیهاً

سبب تطهیر شما از شرک قرار داده. و «نماز» را وسیله پاکى

لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَالزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ،

از کبر و غرور. «زکات» را موجب تزکیه نفس

وَنَماءً فِی الرِّزْقِ، وَالصِّیامَ تَثْبِیتاً

و نموّ روزى. «روزه» را عامل تثبیت

لِلاِْخْلاصِ، وَالْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدِّینِ،

 اخلاص. «حجّ» را وسیله تقویت آیین اسلام.

وَالْعَدْلَ تَنْسِیقاً[32] لِلْقُلُوبِ، وَطاعَتَنا

«عدالت» را مایه هماهنگى دل ها. «اطاعت» ما را

نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَاِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفُرْقَةِ

باعث نظام ملت اسلام. و «امامت» ما را امان از تفرقه و پراکندگى.

]لِلْفُرْقَةِ[، وَالْجِهادَ عِزاً لِلاِْسْلامِ، وَالصَّبْرَ

«جهاد» را موجب عزّت اسلام. «صبر و شکیبایى»

مَعُونَةً عَلَى اسْتِیجابِ الاَجْرِ، وَالاَْمْرَ

را وسیله اى براى جلب پاداش حق. «امر

بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ، وَبِرَّ الْوالِدَیْنِ

به معروف» را وسیله اى براى اصلاح توده هاى مردم. «نیکى به پدر و مادر» را

وِقایَةً مِنَ السُّخْطِ، وَصِلَةَ الاَْرْحامِ مَنْماةً

موجب پیشگیرى از خشم خدا. «صله رحم» را وسیله افزایش جمعیّت

لِلْعَدَدِ، وَالْقِصاصَ حَقْناً[33] لِلدِّماءِ،

و قدرت. «قصاص» را وسیله حفظ نفوس.

وَالْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَتَوْفِیَةَ

«وفاى به نذر» را موجب آمرزش. «جلوگیرى

الْمَکایِیلِ وَالْمَوازِینِ تَغْیِیراً لِلْبَخْسِ[34]،

از کم فروشى» را وسیله مبارزه با کمبودها.

وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ

«نهى از شرابخوارى» را سبب پاکسازى از

الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ[35] حِجاباً عَنِ

پلیدى ها. «پرهیز از تهمت و نسبت هاى ناروا» را حجابى در برابر غضب

اللَّعْنَةِ، وَتَرْکَ السَّرِقَةِ اِیجاباً لِلْعِفَّةِ،

پروردگار. «ترک دزدى» را براى حفظ عفت نفس.

وَحَرَّمَ اللهُ[36] الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ.

 و «تحریم شرک» را براى اخلاص بندگى و ربوبیت حق.

فَـ (اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ

 اکنون که چنین است تقواى الهى پیشه کنید، و آنچنان که شایسته مقام اوست، از مخالفت فرمانش بپرهیزید،

مُّسْلِمُونَ).[37] وَاَطِیعُوا اللهَ فِیما اَمَرَکُمْ بِهِ

و تلاش کنید که مسلمان از دنیا بروید. خدا را در آنچه امر یا نهى فرموده، اطاعت

وَنَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ (إِنَّمَا یَخْشَى اللهَ مِنْ

کنید ـ و راه علم و آگاهى را پیش گیرید ـ چرا که: از میان بندگان خدا،

عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)[38];

 تنها عالمان و آگاهان از او مى ترسند و احساس مسئولیت مى کنند.

واژه نامه:

[27] . جمع «بلیغ»، رسانندگان پیام یا خبر.
[28] . «نور ساطع» نور برآمده همراه با درخشندگى است.
[29] . اسم فاعل از «لمعان» روشن شدن و درخشیدن.
[30] . آرزو بردن به حال کسى بدون آن که زوال آن را از وى بخواهد، در مقابل حسد که زوال آن را آرزو مى کند.
[31] . ایصال، رساندن.
[32] . نظم و ترتیب دادن.
[33] . نگهدارى و بازداشتن خون از ریختن.
[34] . نقص و کم دادن.
[35] . انداختن شىء.
[36] . در نسخه بدل «وَحرَّمَ الشِّرْکَ» روایت شده است.
[37] . آل عمران، آیه 102 .
[38] . فاطر، آیه 28 .

متن و ترجمه بخش سوم خطبه

ثُمَّ قالَتْ : اَیُّهَا النّاسُ! 

سپس فرمود: اى مردم!

اعْلَمُوا اَنِّی فاطِمَةُ، وَاَبِی مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله)اَقُولُ

بدانید من فاطمه ام! و پدرم محمّد است که صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى گویم

عَوْداً وَبَدْءاً وَلا اَقُولُ ما اَقُولْ غَلَطاً، وَلا

آغاز و انجامش یکى است ـ و هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد ـ و آنچه را مى گویم غلط

اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً.[39] (لَقَدْ جَاءَکُمْ

نمى گویم، و در اعمالم راه خطا نمى پویم. به یقین

رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ[40]

رسولى از خود شما به سویتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است

حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ).[41]

و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.

فَاِنْ تَعْزُوهُ[42] وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبِی دُونَ

هر گاه نسبت او را بجویید مى بینید او پدر من بوده است، نه پدر

نِساءِکُمْ، وَاَخَا ابْنِ عَمِّی دُونَ رِجالِکُمْ،

زنان شما! و برادر پسر عموى من بوده است، نه برادر مردان شما!

وَلَنِعْمَ الْمَعْزِیُّ اِلَیْهِ(صلى الله علیه وآله). فَبَلَّغَ بِالرِّسالَةِ

و چه پر افتخار است این نسب، درود خدا بر او و خاندانش باد! آرى او آمد و رسالت خویش را به

صادِعاً[43] بِالنَّذارَةِ، مائِلا عَنْ مَدْرَجَةِ[44]

خوبى انجام داد، و مردم را به روشنى انذار کرد، از طریقه مشرکان

الْمُشْرِکِینَ ضارِباً ثَبَجَهُمْ[45]، آخِذاً

روى بر تافت، و بر گردنهایشان کوبید، و گلویشان را فشرد ـ تا از شرک دست بردارند و در راه توحید

بِاَکْظامِهِمْ[46]، داعِیاً اِلى سَبِیلِ رَبِّهِ

گام بگذارند ـ او همواره با دلیل و برهان

بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَکْسِرُ

و اندرز سودمند مردم را به راه خدا دعوت مى کرد. بت ها را

الاَْصْنامَ وَیَنْکُتُ[47] الْهامَ، حَتّى انْهَزَمَ[48]

درهم مى شکست، و مغزهاى متکبّران را مى کوبید، تا جمع آنها متلاشى

الْجَمْعُ وَوَلَّوُا الدُّبُرَ[49]، حَتّى تَفَرَّى اللَّیْلُ

شد، و تاریکى ها برطرف گشت،

عَنْ صُبْحِهِ[50]، وَاَسْفَرَ[51] الْحَقُّ عَنْ

صبح فرا رسید، و حق آشکار

مَحْضِهِ، وَنَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ، وَخَرِسَتْ

شد، نماینده دین به سخن درآمد، و زمزمه هاى

شَقاشِقُ[52] الشَّیاطِینِ، وَطاحَ[53] وَشِیظُ[54]

شیاطین خاموش گشت. افسر نفاق بر زمین

النِّفاقِ، وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَالشِّقاقِ

فرو افتاد، گره هاى کفر و اختلاف گشوده شد،

وَفُهْتُمْ[55] بِکَلِمَةِ الاِْخْلاصِ فِی نَفَر[56] مِنَ

 و شما زبان به کلمه اخلاص (لا اله الا الله) گشودید، در حالى که گروهى اندک و تهیدست

الْبَیْضِ[57] الْخِماصِ[58]. وَکُنْتُمْ عَلى شَفا

بیش نبودید! آرى شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش

حُفْرَة مِنَ النّارِ، مُذْقَةَ[59] الشّارِبِ،

دوزخ قرار داشتید، و از کمىِ نفرات همچون جرعه اى براى شخص تشنه،

وَنُهْزَةَ[60] الطّامِعِ، وَقَبْسَةَ[61] الْعَجْلانِ،

و یا لقمه اى براى گرسنه، و یا شعله آتشى براى کسى که شتابان به دنبال آتش مى رود، بودید،

وَمَوْطِىءَ[62] الاَْقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرَقَ[63]،

 و زیر دست و پاها له مى شدید! در آن ایّام آب نوشیدنى شما متعفن و گندیده بود،

وَتَقْتاتُونَ[64] الْوَرَقَ، اَذِلَّةً خاسِئِینَ،

و خوراکتان برگ درختان! ذلیل و خوار بودید،

تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ مِنْ

و پیوسته از این مى ترسیدید که دشمنان زورمند شما را بربایند

حَوْلِکُمْ. فَاَنْقَذَکُمُ[65] اللهُ تَبارَکَ وَتَعالى

 و ببلعند! اما خداوند تبارک و تعالى شما را

بِمُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) بَعْدَ اللَّتَیا وَالَّتِی، بَعْدَ اَنْ

به برکت محمّد که درود خدا بر او و خاندانش باد بعد از آن همه ذلّت و خوارى و ناتوانى

مُنِیَ[66] بِبُهَمِ الرِّجالِ وَذُؤْبانِ الْعَرَبِ[67]

نجات بخشید، او با شجاعان درگیر شد، و با گرگ هاى عرب

وَمَرَدَةِ[68] اَهْلِ الْکِتابِ، کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً

و سرکشان یهود و نصارى پنجه در افکند، ولى هر زمان آتش جنگ را

لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللهُ، اَوْ نَجَمَ[69] قَرْنٌ[70]

برافروختند خدا آن را خاموش کرد. و هر گاه شاخ شیطان نمایان

لِلشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ[71] فاغِرَةٌ مِنَ

مى گشت و فتنه هاى مشرکان دهان

الْمُشْرِکِینَ قَذَفَ[72] اَخاهُ فِی لَهَواتِها، فَلا

مى گشود، پدرم برادرش على(علیه السلام) را در کام آنها مى افکند، و آنها را بوسیله او سرکوب مى نمود،

یَنْکَفِأُ[73] حَتّى یَطَأَ[74] صِماخَها

و او هرگز از این مأموریت هاى خطرناک باز نمى گشت مگر زمانى که سرهاى دشمنان را

بِاَخْمَصِهِ[75]، وَیُخْمِدَ[76] لَهَبَها[77] بِسَیْفِه

پایمال مى کرد و آتش جنگ را با شمشیرش خاموش مى نمود

مَکْدوداً[78] فِی ذاتِ اللهِ، مُجْتَهِداً فِی اَمْرِ

او (على(علیه السلام)) در راه خشنودى خدا متحمّل رنج و سختى گردید و در راه انجام دستورات الهى

اللهِ، قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللهِ، سَیِّداً فِی اَوْلِیاءِ

 تلاش مى نمود و به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نزدیک و سیّد و سالار اولیاى

اللهِ، مُشَمِّراً[79] ناصِحاً، مُجِدّاً کادِحاً[80]

خدا بود. او همیشه آماده (فعالیت) و خیرخواه مردم بود و با جدیت و زحمت تلاش مى نمود

وَاَنْتُمْ فِی رَفاهِیَّة مِنَ الْعَیْشِ، وادِعُونَ[81]

و این در حالى بود که شما در رفاه و خوشگذرانى، آسایش،

فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ[82] بِنَا

نعمت و امنیت بسر مى بردید و انتظار مى کشیدید که براى ما (اهل بیت(علیهم السلام)) حوادث ناگوار

الدَّوائِرَ[83]، وَتَتَوَکَّفُونَ[84] الاَْخْبارَ

 پیش آید و توقّع شنیدن اخبار (بد درباره ما) داشتید

وَتَنْکُصُونَ[85] عِنْدَ النِّزالِ[86]، وَتَفِرُّونَ عِنْدَ

 و هنگام جنگ عقب نشینى مى کردید و از نبرد فرار

الْقِتالِ; فَلَمَّا اخْتارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ ]صَلَّى اللهُ

مى کردید! اما هنگامى که خداوند سراى پیامبران را براى

عَلَیْهِ وَآلِهِ[ دارَ اَنْبِیائِهِ وَمَأْوى اَصْفِیائِهِ،

پیامبرش برگزید، و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت،

ظَهَرَتْ فیکُمْ حَسِیکَةُ[87] النِّفاقِ،

ناگهان کینه هاى درونى و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت،

وَسَمَلَ[88] جِلْبابُ[89] الدِّینِ، وَنَطَقَ

 و پرده دین کنار رفت، گمراهان

کاظِمُ[90] الْغاوِینَ[91]، وَنَبَغَ[92] خامِلُ[93]

به صدا درآمدند، و گمنامان فراموش شده سربلند

الاَْقَلِّینَ، وَهَدَرَ فَنِیقُ[94] الْمُبْطِلینَ،

کردند، نعره هاى باطل برخاست

فَخَطَر[95] فِی عَرَصاتِکُمْ[96]، وَاَطْلَعَ

و در صحنه اجتماع شما به حرکت درآمدند. شیطان

الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ[97] هاتِفاً بِکُمْ،

سرش را از مخفیگاه خود بیرون کرد و شما را به سوى خود دعوت نمود،

فَاَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ، وَلِلْغِرَّةِ[98] فِیهِ

و شما را آماده پذیرش دعوتش یافت

مُلاحِظِینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ

و منتظر فریبش! سپس شما را دعوت به قیام کرد و سبکبار براى

خِفافاً، وَاَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً،

حرکت یافت! شعله هاى خشم و انتقام را در دل هاى شما برافروخت و آثار غضب در شما نمایان

فَوَسَمْتُمْ[99] غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَاَوْرَدْتُمْ غَیْرَ

گشت. و همین امر سبب شد بر غیر شتر خود علامت نهید، و سرانجام به غصب

شِرْبِکُمْ، هذا وَالْعَهْدُ قَرِیبٌ، وَالْکَلْمُ[100]

حکومت پرداختید ـ . در حالى که هنوز چیزى از رحلت پیامبر نگذشته بود، زخم هاى مصیبت ما

رَحِیبٌ[101]، وَالْجُرْحُ[102] لَمّا یَنْدَمِلْ[103]،

وسیع و جراحات قلبى ما التیام نیافته،

وَالرَّسُولُ لَمّا یُقْبَرْ. اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ

و هنوز پیامبر(صلى الله علیه وآله) به خاک سپرده نشده بود. بهانه شما این بود که «مى ترسیم فتنه اى برپا شود!»،

الْفِتْنَةِ (أَلاَ فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ

و چه فتنه اى از این بالاتر که در آن افتادید؟ و همانا دوزخ

لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ)[104]

به کافران احاطه دارد.

واژه نامه:

[39] . دورى و تجاوز از حق.
[40] . آنچه موجب مشقت و دشوارى شما باشد.
[41] . توبه، آیه 129 .
[42] . نسبت او را بررسى کنید.
[43] . از «صدع» آشکار کردن، شکافتن، به جاى آوردن فرمان.
[44] . راه، محله، مرکز.
[45] . وسط هر چیز و عمده آن، میان پشت و کتف.
[46] . جمع «کظم»، گلو، دهان، راه تنفس.
[47] . از «نکت» به رو انداختن و به سر درافکندن را مى گویند.
[48] . «انهزام» شکست خوردن.
[49] . پشت گرداندند، کنایه از شکست.
[50] . شب صبح را شکافت.
[51] . روشن شد.
[52] . جمع «شقشقه» آنچه شتر مست از دهان بیرون کند، کنایه از سخنورى.
[53] . هلاک شد.
[54] . مردمان پست و فرومایه.
[55] . به زبان آوردید.
[56] . مردم (کمتر از ده نفر).
[57] . جمع «ابیض» سفیدپوستان.
[58] . جمع «اخمص» گرسنگان.
[59] . آب اندک.
[60] . فرصت.
[61] . شعله کوچک آتش.
[62] . لگدکوب.
[63] . گنداب، آب آمیخته با بول شتر.
[64] . از «قوت» به معناى غذا یعنى آذوقه خود قرار مى دادید.
[65] . پوست بز دباغى نشده.
[66] . گرفتار شد.
[67] . سرکردگان عرب.
[68] . جمع «مارد» طغیان گران و سرکشان.
[69] . آشکار شد، «نَجْم» آشکار شدن و روییدن گیاه ها.
[70] . شاخ.
[71] . گشوده شد «فغرت فاغرة»: دهانى گشوده شد.
[72] . فعل ماضى از قذف: انداخت.
[73] . بر نمى گشت، دست بردار نبود.
[74] . مضارع از مصدر «وطئ» لگدکوب مى کرد.
[75] . فرورفتگى کف پا.
[76] . «إخماد»: خاموش کردن.
[77] . شعله آتش.
[78] . رنج پذیر، رنج بر.
[79] . اسم فاعل «شمّر» أزارَهُ عن ساقه: بالا زد پیراهن خود را از ساق پا.
[80] . رنج بر، زحمت کش.
[81] . جمع «وادع» آسوده خیالان، تن آسایان.
[82] . انتظار مى کشیدید.
[83] . جمع دایره، حوادث نامطلوب.
[84] . توقع داشتید.
[85] . از آن خیرى که به طرف آن رفته بودید بر مى گشتید.
[86] . رویارویى دو طرف در جنگ.
[87] . خار، کینه و عداوت در دل.
[88] . پوشیده شد.
[89] . روپوش.
[90] . ساکت، خاموش.
[91] . گمراهان، «کاظم الغاوین» گمراهان خاموش.
[92] . ظاهر شد.
[93] . ساقط، زبون، گمنام.
[94] . رئیس ارجمند.
[95] . خطر، دم جنبانیدن حیوان و به راست و چپ زدن آن.
[96] . ساحت ها.
[97] . جاى خزیدن.
[98] . خدعه.
[99] . از «وسم» اثر داغ کردن حیوان با آتش.
[100] . جراحت و زخم.
[101] . وسیع، گشاد.
[102] . زخم.
[103] . جراحت، هنوز بهبودى نیافته.
[104] . توبه، آیه 49 .

متن و ترجمه بخش چهارم (پایانی) خطبه

فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ!

چه دور است این کارها از شما!

وَکَیْفَ بِکُمْ؟ وَاَنّى تُؤْفَکُونَ، وَکِتابُ اللهِ

راستى چه مى کنید؟ و به کجا مى روید؟ با این که کتاب خدا ـ قرآن ـ

بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ اُمُورُهُ زاهِرَةٌ[105] ]ظاهِرَةٌ[،

 در میان شماست، همه چیزش پر نور،

وَاَعْلامُهُ باهِرَةٌ[106]، وَزَواجِرُهُ لائِحَةٌ،

نشانه هایش درخشنده، نواهى اش آشکار،

وَاَوامِرُهُ واضِحَةٌ، قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ

اوامرش واضح، اما شما آن را پشت سر

ظُهُورِکُمْ، اَرَغْبَةً عَنهُ تُرِیدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ

 افکنده اید! آیا از آن روى برتافته اید؟ یا به غیر آن

تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلا. (وَمَنْ

حکم مى کنید؟ آه که ستمکاران جانشین بدى را براى قرآن برگزیدند. و هر کس

یَبْتَغِ[107] غَیْرَالاِْسْلاَمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ

 آیینى غیر از اسلام را انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد

فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ)[108]; ثُمَّ لَمْ

و در آخرت از زیانکاران است. آرى، شما

تَلْبَثُوا[109] اِلاّ رَیْثَ ]اِلى رَیْثَ[ اَنْ تَسْکُنَ

ناقه خلافت را در اختیار گرفتید، حتى

نَفْرَتُها، وَیَسْلَسَ[110] قِیادُها[111]، ثُمَّ

این اندازه صبر نکردید که رام

اَخَذْتُمْ تُورُونَ[112] وَقْدَتَها[113] وَتُهَیِّجُونَ

 گردد، و تسلیمتان شود، ناگهان

جَمْرَتَها[114]، وَتَسْتَجِیبُونَ لِهِتافِ

آتش فتنه ها را برافروختید، و شعله هاى آن را به هیجان

الشَّیْطانِ الْغَوِیِّ وَاِطْفاءِ اَنْوارِ الدِّینِ

درآوردید و نداى شیطان اغواگر را اجابت نمودید، و به خاموش ساختن انوار تابان آیین

الْجَلِیِّ وَاِخْمادِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ.

حق و از میان بردن سنّت هاى پیامبر پاک الهى پرداختید. به بهانه

تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاء، وَتَمْشُونَ

گرفتن کف ـ از روى شیر ـ آن را به کلى تا ته مخفیانه نوشیدید. ـ ظاهراً سنگ دیگران را به سینه مى زدید

لاَِهْلِهِ وَوُلْدِهِ فِى الْخَمَرِ وَالضَّرّاءِ،

اما باطناً در تقویت کار خود بودید. ـ براى منزوى ساختن خاندان و فرزندان او به کمین نشستید،

وَنَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ[115]

ما نیز چاره اى جز شکیبایى ندیدیم، همچون کسى که خنجر

الْمُدى[116]، وَوَخْزِ[117] السِّنانِ فِی الْحَشا.

بر گلوى او و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد!

وَاَنْتُمْ اَلاْنَ تَزْعَمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا؟

عجب این که شما چنین مى پندارید که خداوند ارثى براى ما قرار نداده ـ و ما از پیامبر(صلى الله علیه وآله) ارث

اَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ؟ (وَمَنْ أَحْسَنُ

نمى بریم! ـ . آیا از حکم جاهلیّت پیروى مى کنید؟ چه کسى حکمش

مِنَ اللهِ حُکْماً لِقَوْم یُوقِنُونَ).[118] اَفَلا

از خدا بهتر است براى آنها که اهل یقینند؟ آیا شما

تَعْلَمُونَ؟ بَلى تَجَلّى لَکُمْ کَالشَّمْسِ

این مسائل را نمى دانید؟ آرى مى دانید، و همچون آفتاب براى شما روشن

الضّاحِیَةِ اَنِّی ابْنَتُهُ اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ

است که من دختر اویم. شما اى مسلمانان!

اَاُغْلَبُ عَلى اِرْثِیه؟ یَابْن اَبِی قُحافَةَ! اَفِی

 آیا باید ارث من به زور گرفته شود; اى فرزند ابى قحافه! به من پاسخ ده! آیا

کِتابِ اللهِ اَنْ تَرِثَ اَباکَ وَلا اَرِثَ اَبِی؟

 در قرآن است که تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارثى نبرم؟

لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً.[119] اَفَعَلى عَمْد

 چه سخن ناروایى! آیا عمداً

تَرَکْتُمْ کِتابَ اللهِ وَنَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ

کتاب خدا را ترک گفتید و پشتِ سر افکندید؟

اِذْ یَقُولُ: (وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ).[120] وَقالَ

در حالى که مى فرماید: «و سلیمان وارث داود شد». و در

فیمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیّا اِذْ

داستان یحیى بن زکریا مى گوید: «(خداوندا!)

قالَ: (فَهَبْ لِى مِنْ لَّدُنْکَ وَلِیّاً * یَرِثُنِى

تو از نزد خود جانشینى به من ببخش که وارث من

وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ).[121] وَقالَ: (وَأُوْلُوا

و دودمان یعقوب باشد». و نیز مى فرماید: «و خویشاوندان

الاَْرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْض فِى کِتَابِ

نسبت به یکدیگر در احکامى که خدا مقرّر داشته (از دیگران) سزاوارترند».

اللهِ).[122] وَقالَ: (یُوصِیکُمُ اللهُ فِى أَوْلاَدِکُمْ

و نیز مى گوید: «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى کند

لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنثَیَیْنِ).[123] وَقالَ: (إِنْ

که سهم (میراث) پسر به اندازه سهم دو دختر باشد». و نیز فرموده: «(اگر

تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالاَْقْرَبِینَ

کسى مالى از خود بگذارد براى پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته وصیت

بِالْمَعْرُوفِ حَقّاًعَلَى الْمُتَّقِینَ).[124] وَزَعَمْتُمْ

کند، این حقى است بر پرهیزکاران». شما چنین پنداشتید که

اَنْ لا حَظْوَةَ[125] لِی وَلا اَرِثُ مِنْ اَبِی؟

من هیچ بهره و ارثى از پدرم ندارم؟

وَلا رَحِمَ بَیْنَنا؟ اَفَخَصَّکُمُ اللهُ بِآیَة اَخْرَجَ

و هیچ نسبت و خویشاوندى در میان ما نیست؟! آیا خداوند آیه اى مخصوص شما نازل کرده است

مِنْها اَبِی؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ

 که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا مى گویید: پیروان دو مذهب

لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَلَسْتُ اَنَا وَاَبِی مِنْ اَهْلِ

از یکدیگر ارث نمى برند، و من با پدرم

مِلَّة واحِدَة اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ

 یک مذهب نداریم؟ یا این که شما به عام و خاص

الْقُرآنِ وَعُمُومِهِ مِنْ اَبِی وَابْنِ عَمِّی؟

 قرآن از پدرم و پسر عمویم آگاهترید؟

فَدُونَکَها[126] مَخْطُومَةً[127] مَرْحُولَةً[128]،

 حال که چنین است پس بگیر آن ـ ارث مرا ـ که همچون مرکب آماده و مهار شده آماده بهره بردارى است و بر آن سوار شو،

تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللهُ،

 ولى بدان در قیامت تو را دیدار مى کند و بازخواست مى نماییم، و در آن روز چه جالب است که داور خداست،

وَالزَّعِیمُ مُحَمَّد (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ)،

و مدّعىِ تو محمّد(صلى الله علیه وآله)،

وَالْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَعِنْدَ السّاعَةِ یَخْسَرُ

و موعدِ داورى، رستاخیز، و در آن روز باطلان زیان

الْمُبْطِلُونَ وَلا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدَمُونَ،

خواهند دید، اما پشیمانى به حال شما سودى نخواهد داشت!

(وَلِّکُلِّ نَبَإ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)[129]

(مَنْ بدانید: «هر چیزى ـ که خداوند به شما داده سرانجام ـ قرارگاهى دارد ـ و در موعد خود انجام مى گیرد ـ و بزودى خواهید دانست»

یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ

«چه کسى عذاب خوار کننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد

مُّقِیمٌ)[130]; ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِها[131] نَحْوَ شد»!

 سپس بانوى اسلام گروه انصار را مخاطب ساخته

الاَْنصارِ فَقالَتْ: یا مَعْشَرَ الْفِتْیَةِ و

با آهنگى رسا و محکم و کوبنده ادامه سخن داد و چنین فرمود: اى جوانمردان!

(النَّقِیبَةِ[132]) وَاَعْضادَ[133] الْمِلَّةِ

و اى بازوان توانمند ملت

وَحَضَنَةَ[134] الاِْسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمِیزَةُ[135]

و یاران اسلام! این نادیده گرفتن حق مسلم من از سوى شما

فِی حَقّی وَالسِّنَةُ عَنْ ظُلامَتِی؟ اَما کانَ

چیست؟ این چه تغافلى است که در برابر ستمى که بر من وارد شده نشان مى دهید؟! آیا

رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله) اَبِی یَقُولُ : «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

پدرم نمى فرمود: «احترام هر کس را در مورد فرزندان او باید

فِی وُلْدِهِ»؟ سَرْعانَ[136] ما اَحْدَثْتُمْ

نگاه داشت؟» چه زود اوضاع را دگرگون ساختید،

وَعَجلانَ ذا اِهالَة[137]، وَلَکُمْ طاقَةٌ بِما

و چه با سرعت به بیراهه گام نهادید، با این که توانایى بر

اُحاوِلُ وَقُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَاُزاوِلُ.

 احقاق حق من دارید، و نیروى کافى بر آنچه مى گویم در اختیار شماست.

اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله)فَخَطْبٌ[138]

آیا مى گوئید: محمّد(صلى الله علیه وآله) از دنیا رفت ـ و همه چیز تمام شد، و خاندان او باید فراموش شوند؟ ـ .

جَلِیلٌ اسْتَوْسَعَ[139] وَهْنُهُ[140]، وَاسْتَنْهَرَ

مرگ او مصیبت و ضربه دردناکى بر جهان اسلام بود که شکافش هر روز آشکارتر، و گسستگى آن

فَتْقُهُ[141]، وَانْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَاُظْلِمَتِ الاَرْضُ

دامنه دارتر، و وسعتش فزونتر مى گردد، زمین از غیبت او

لِغَیْبَتِهِ، وَکُسِفَتِ النُّجُومُ لِمُصِیبَتِهِ،

 تاریک، و ستارگان براى مصیبتش بى فروغ،

وَاَکْدَتِ الاْمالُ[142]، وَخَشَعَتِ الْجِبالُ،

و امیدها به یأس مبدل گشت، کوه ها متزلزل گردید

وَاُضِیعَ الْحَرِیمُ، وَاُزِیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ

و احترام افراد پایمال شد و با مرگ او حرمتى باقى

مَماتِهِ. فَتِلْکَ وَاللهِ النَّازِلَةُ الْکُبْرى،

نماند! به خدا سوگند این حادثه اى است عظیم،

وَالْمُصِیبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَلا

 و مصیبتى است بزرگ، و ضایعه اى است جبران ناپذیر. ولى فراموش نکنید

بائِقَةٌ[143] عاجِلَةٌ، اَعْلَنَ بِها کِتابُ اللهِ جَلَّ

 اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله)رفت قرآن مجید قبلا از آن خبر داده بود، همان قرآنى که

ثَناؤُهُ فِی اَفْنِیَتِکُمْ وَفِی مُمْساکُمْ

پیوسته در خانه هاى شماست، و صبح و شام

وَمُصْبَحِکُمْ،هُتافاً[144]وَصُراخاً[145]،وَتِلاوَةً

با صداى بلند و فریاد ـ و یا ـ آهسته

وَاَلْحاناً، وَلَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ

و با الحان مختلف در گوش ما خوانده مى شود، پیامبران پیشین نیز قبل از او با این واقعیت

حُکْمٌ فَصْلُ، وَقَضاءٌ حَتْمٌ. (وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ

روبه رو شده بودند چرا که مرگ فرمان تخلف ناپذیر الهى است. آرى قرآن صریحاً گفته بود: «محمّد(صلى الله علیه وآله) فقط

رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَّاتَ

فرستاده خداست، و پیش از او فرستادگان دیگرى نیز بودند، آیا اگر او بمیرد

أَوْقُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْوَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى

 و یا کشته شود شما به عقب بر مى گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟)

عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِى اللهُ

و هر کس به عقب بازگردد هرگز به خداوند ضررى نمى زند و خداوند بزودى

الشَّاکِرِینَ).[146]اِیْهاً[147]بَنِی قَیْلَةَ!اَاُهْضَمُ[148]

شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد». عجبا! اى فرزندان «قیله»[149]!آیا

تُراثَ اَبِیهَ وَاَنْتُمْ بمرْأىً مِنِّی وَمَسْمَع

ارث من باید پایمال گردد و شما آشکارا مى بینید و مى شنوید،

وَمُنْتَدىً[150] وَمَجْمَع؟ تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ

 و در جلسات و مجمع شما این معنا گفته مى شود

وَتَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ

و اخبارش به خوبى به شما مى رسد و باز هم خاموش نشسته اید؟ با این که داراى

وَالْعُدَّةِ وَالاَْداةِ وَالْقُوَّةِ، وَعِنْدَکُمُ السِّلاحُ

نفرات کافى و تجهیزات و نیروى وسیع و سلاح

وَالْجُنَّةُ، تُوافِیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجِیبُونَ،

و سپر هستید، دعوت مرا مى شنوید و لبیک نمى گویید؟

وَتَأْتِیَکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغِیثُونَ (تُعینُونَ)،

و فریاد من در میان شما طنین افکن است و به فریاد نمى رسید؟

وَاَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ[151]، مَعْرُوفُونَ

با این که شما در شجاعت زبانزد مى باشید

بِالْخَیْرِ وَالصَّلاحِ، وَالنُّخْبَةُ الَّتِی انْتُخِبَتْ و

در خیر و صلاح معروفید، و شما برگزیدگان اقوام

وَالْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتِیَرَتْ. قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ،

و قبائل هستید. با مشرکان عرب پیکار کردید و رنج ها و محنت ها را

وَتَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَالتَّعَبَ، وَناطَحْتُمُ الاُْمَمَ

تحمل نمودید، شاخ هاى گردنکشان را درهم شکستید، و با جنگجویان بزرگ دست و پنجه نرم کردید،

وَکافَحْتُمُ الْبُهَمَ[152]، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ،

 و شما بودید که پیوسته با ما حرکت مى کردید، و در خط ما قرار داشتید،

نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتّى اِذا دارَتْ بِنا

دستورات ما را گردن مى نهادید و سر بر فرمان ما داشتید، تا آسیاى اسلام بر محور وجود خاندان ما

رَحَى الاِْسْلامِ، وَدرَّ[153] حَلْبُ[154] الاَْیّامِ،

به گردش درآمد، و شیر در پستان مادر روزگار فزونى گرفت،

وَخَضَعَتْ نَعْرَةُ[155] الشِّرْکِ، وَسَکَنَتْ

نعره هاى شرک در گلوها خفه شد و شعله هاى

فَوْرَةُ[156] الاِْفْکِ، وَخَمَدَتْ[157] نِیرانُ

دروغ فرو نشست، آتش کفر خاموش

الْکُفْرِ، وَهَدَأَتْ[158] دَعْوَةُ الْهَرْجِ[159]،

گشت، و دعوت به پراکندگى متوقف شد

وَاسْتَوْثَقَ[160] (اِسْتَوسَقَ) نِظام الدِّینِ،

و نظام دین محکم گشت.

فَاَنّى حِرْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ؟ وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ

پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن وپیامبر(صلى الله علیه وآله) امروز حیران مانده اید؟ چرا حقایق را بعد از

الاِْعْلانِ؟ وَنَکَصْتُمْ بَعْدَ الاِْقْدامِ؟

آشکار شدن مکتوم مى دارید و پیمان هاى خود را شکسته اید،

وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الاِْیمانِ؟(أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً

و بعد از ایمان راه شرک پیش گرفته اید؟ «آیا با گروهى که پیمان هاى خود را شکستند

نَّکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ

و تصمیم به اخراج پیامبر(صلى الله علیه وآله)گرفته اند پیکار نمى کنید؟ در حالى که آنها

بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّة أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أَحَقُّ أَنْ

نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند، آیا از آنها مى ترسید؟ با این که خداوند سزاوارتر است که

تَخْشَوْهُ إِنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ).[161] اَلا قَدْ اَرى

از او بترسید، اگر مؤمن هستید». آگاه باشید من چنین مى بینم

اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ[162]، وَاَبْعَدْتُمْ

 که شما رو به راحتى گذارده اید، و عافیت طلب شده اید، کسى را که

مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَالْقَبْضِ، قَدْ

از همه براى زعامت و اداره امور مسلمین شایسته تر بود دور ساختید،

خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ[163]، وَنَجَوتُمْ مِنَ الضِّیقِ

و به تن پرورى و آسایش در گوشه خلوت تن دادید، و از فشار و تنگناى مسئولیت ها به

بِالسِّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ[164] ما وَعَیْتُمْ، وَدَسَعْتُمُ

وسعت بى تفاوتى روى آوردید. آرى آنچه را از ایمان و آگاهى در درون داشتید بیرون افکندید،

الَّذِى تَسَوَّغْتُمْ[165]. فَـ (إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ

و آب گوارایى را که نوشیده بودید به سختى از گلو برآوردید! اما فراموش نکنید خداوند مى فرماید: «اگر شما

وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللهَ لَغَنِىٌّ

و همه مردم روى زمین کافر شوید (به خدا زیانى نمى رسد، چرا که) خداوند بى نیاز

حَمِیدٌ).[166] اَلا وَقَدْ قُلْتُ عَلى مَعْرِفَة مِنِّی

وشایسته ستایش است». بدانید و آگاه باشید من آنچه را باید بگویم، گفتم، با این که بخوبى مى دانم

بِالْخَذْلَةِ الَّتِی خامَرَتْکُمْ وَالْغَدْرَةِ الَّتِی

ترک یارى حق با گوشت و پوست شما آمیخته، و عهدشکنى

اسْتَشْعَرَتْهاقُلُوبُکُمْ،وَلکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ،

قلب شما را فرا گرفته است ولى چون قلبم از اندوه پر بود ـ و احساس مسئولیت شدیدى

وَنَفْثَةُ[167] الْغَیْضِ (الْغَیْظِ)، وَخَوْرُ[168]

مى کردم ـ کمى از غم هاى درونى ام بیرون ریخت، و اندوهى

الْقَناةِ[169]، وَبَثَّةُ[170] الصَّدْرِ، وَتقَدْمِةُ

که در سینه ام موج مى زد خارج شد، تا با شما اتمام حجت کنم و عذرى براى

الْحُجَّةِ. فَدُونَکُمُوهافَاحْتَقِبُوها[171]دَبْرَةَ[172]

احدى باقى نماند. اکنون که چنین است این مرکب خلافت و آن فدک، همه از آنِ شما، محکم

الظَّهْرِ نَقِیبَةَ (نقبة)[173] الْخُفِّ، باقِیَةَ

بچسبید ولى بدانید این مرکبى نیست که راه خود را بر آن ادامه دهید: پشتش زخم، و کف پایش

الْعارِ[174]، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ اللهِ وَشَنَارِ[175]

شکسته است! داغ ننگ بر آن خورده، و غضب خداوند علامت آن است، و رسوایى ابدى

الاَْبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللهِ الْمُوقَدَةِ الَّتِی

همراه آن، و سرانجام به آتش برافروخته خشم الهى که از دل ها سر بر مى کشد

تَطَّلِعُ عَلَى الاَْفْئِدَةَ. فَبِعَیْنِ اللهِ ما تَفْعَلُونَ.

خواهد پیوست! فراموش نکنید آنچه را انجام مى دهید در برابر خداست.

(وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنقَلَب

«آنها که ستم کردند بزودى مى دانند که بازگشتشان به

یَنقَلِبُونَ).[176] وَاَنا ابْنَةُ نَذِیر لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ

کجاست!» و من دختر پیامبرى هستم که شما را در برابر عذاب شدید

عَذاب شَدِید، فَاعْمَلُوا (إِنَّا عَامِلُونَ *

انذار کرد، «آنچه از دست شما بر مى آید انجام دهید، ما هم انجام مى دهیم;

وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ)[177].

و انتظار بکشید، ما هم منتظریم!».

واژه نامه:

[105] . از «زهر» درخشان، فروزان.
[106] . نور چهره و غالب.
[107] . طلب کند.
[108] . آل عمران، آیه 85 .
[109] . درنگ نکردید، از «لبث» درنگ نمودن.
[110] . آسان شود.
[111] . ریسمانى که با آن حیوانى را بکشند.
[112] . آتش جنگ را روشن کردید.
[113] . بر وزن «تمرة» شعله.
[114] . قطعه شعلهور شده از آتش.
[115] . بریدن.
[116] . جمع «مدیه» کارد تیز.
[117] . با تیر و نیزه زدن اما نه به قدرى که بشکافد.
[118] . مائده، آیه 50 .
[119] . تهمت بزرگ و عجیب.
[120] . نمل، آیه 16 .
[121] . مریم، آیه 5 و 6.
[122] . انفال، آیه 75 .
[123] . نساء، آیه 11 .
[124] . بقره، آیه 180 .
[125] . محبوبیت و منزلت.
[126] . اسم فعل به معناى امر، بگیر مرکب و شتر خلافت را.
[127] . مهار شد.
[128] . افسارزده و جل شده (آماده).
[129] . انعام، آیه 67 .
[130] . هود، آیه 39 .
[131] . چشم یا نگاه.
[132] . از «نقب» شاهد قوم که گفته او مورد قبول طایفه خود باشد. چهره هاى با نفوذ و شناخته شده.
[133] . جمع عضد، نصرت و بازو.
[134] . جمع «حاضن» حافظ و نگه دارنده.
[135] . سستى در عمل و نادانى در عقل.
[136] . اسم فعل به معناى «سرع» و «عجل» یعنى چه با سرعت و با شتاب.
[137] . پى و مانند آن است که ذوب شود.
[138] . امر عظیم.
[139] . از «وسعت»، گشاد شد.
[140] . لباسى که پوسیده و پاره شده باشد.
[141] . شکاف.
[142] . خیرش تمام و منقطع شده.
[143] . شر و بلا.
[144] . آواز بلند.
[145] . صداى بلند.
[146] . آل عمران، آیه 144 .
[147] . اسم فعل به معنى امر، به کسى که ادامه گفتار و یا عملى را از کسى دیگر بخواهد «ایه» گفته مى شود.
[148] . از «هضم» شکستن، ظلم کردن، بازداشتن، نقص.
[149] . «قیله» زن با شخصیت و شرافتمندى بود که نسب قبائل انصار به او منتهى مى گردد.
[150] . مجلس و محل مشورت.
[151] . بدون زره وسپر به استقبال دشمن رفتن.
[152] . جمع «بهمة» مجهولى که شناخته نشود، قهرمان.
[153] . جریان و کثرت.
[154] . شیر دوشیده شده.
[155] . در اینجا خضوع گردنکشان.
[156] . هیجان.
[157] . شعله هاى آتش فرونشست.
[158] . آرامش پیدا کرد.
[159] . فتنه.
[160] . نظم یافت.
[161] . توبه، آیه 13 .
[162] . آسایش زندگى.
[163] . راحت و آرامش.
[164] . «مَجّ» ریختن.
[165] . از «ساغ الشراب» به سهولت و آسانى نوشیدید.
[166] . ابراهیم، آیه 8 .
[167] . نفثه المصدور: آه کشیدن از درد سینه.
[168] . ضعف و سستى.
[169] . نیزه.
[170] . نشر و اظهار، غمى که انسان توانایى کتمان آن را ندارد و اظهار مى کند.
[171] . از «حقب» ریسمانى که با آن رحل را به شکم شتر مى بندند و آماده سوار شدن مى شود.
[172] . زخمى که در پشت شتر و یا هر مرکبى باشد.
[173] . نازک شدن پشت پاى شتر.
[174] . عیبى که در معرض زوال نباشد.
[175] . عیب و عار.
[176] . شعراء، آیه 227 .
[177] . هود، آیه 121 و 122 .

 

 



كليد: متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا متن کامل خطبه فدکیه حضرت زهرا

این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید:
افسرانفیس نماکلوب