تفاوت زن و مرد در اسلامReviewed by مهدي يوسف وند on Dec 15Rating: 1.0

تفاوت زن و مرد در اسلام

ملاك برتري انسانها از نظر قرآن كريم فقط تقوا است نه جنسيت بر همين اساس روي اين آيه بايد تفكر كردتا ملاك برتري را از نظر دين بدست آوريم. « يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثىٰ وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا ۚ إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم ۚ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ».

ملاك برتري انسانها از نظر قرآن كريم فقط تقوا است نه جنسيت بر همين اساس روي اين آيه بايد تفكر كرد تا ملاك برتري را از نظر دين بدست آوريد. « يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثىٰ وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا ۚ إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم ۚ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» ﴿۱۳﴾ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است! سوره مبارکه الحجرات آیه ۱۳

با توجه به آيه تفاوتي بين زن و مرد از جهت جنسيتي نيست ملاك تفاوت تقواست . اما از جهت بدني خب بديهيست مرد و زن متفاوت هستند ، هيچ كسي نمي تواند قابليت هاي زنانگي و مردانگي را ناديده بگيرد، و اصلا با وجود چنين قابليت هايي است كه دين الهي بايد براي تكامل انسانها برنامه ريزي نمايند. امروزه متاسفانه بر اثر ناديده انگاشتن همين تفاوتها ، جامعه غرب آسيب هاي فراواني را به زن تحمل كرده است، برده داري جنسي، فراموشي و تغيير هويت، تلاش براي مرد كردن زنان، و … . در تفاوت بين زن و مرد آنچه بيشتر مورد سوال واقع مي شود بحث چند همسري مردان هست!. چند همسري در ساير اديان نيز بوده است، اسلام ملاك را در ابتدا تك همسري مي داند و مي گويد: «… فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً …» و اگر بترسيد از اينكه مبادا عدالت نورزيد پس به يك زن اكتفاء كنيد.

ملاك براي چند همسري آقايان بحث عدالت هست، يعني اگر مرد مي بيند كه حقوق زن اول رعايت نمي شود، نمي تواند زن بعدي را بگيرد. اما بايد دانست اين حدود اوليه و قانون كلي است، بديهي است كه هر قانوني ميتواند توسط عده اي مورد سوء استفاده قرار گيرد. حال اگر زني با اين مورد مخالف است مي تواند در زندگي شرط كند كه مرد چند همسر نگيرد در مقابل مرد نيز مي تواند مهريه را كاهش دهد. يعني بايد دوسويه به قضيه نگاه كرد. مرد وزني كه با عشق زندگي را آغاز كرده و زن مهريه را براي راحتي شوهرش كم تعيين كرده و اسباب آرامش او را فراهم نموده است، و در زندگي همواره به فكر او بوده ، درمقابل نيز مرد فداكار تمام تلاش خود را همچو زن مصروف زندگي و رضايت زن خود خواهد كرد. هستند مرداني كه كاملا در يك زندگي ديني، عاشقانه در كنار همسرشان هستند و علاوه بر وظايف واجب الهيشان تمام تلاششان براي فراهم نمودن هر چه بهتر و بيشتر آسايش همسر خود مي باشد و كوچكترين ناراحتي زن خود را بر نمي تابند. وجود مبارك پيامبر اكرم اسلام مي فرمايد :« خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِنِسَائِهِ وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِنِسَائِی»؛ [1] بهترین شما، کسى است که نسبت به همسرانش نیکو رفتارتر باشد، منبهترین شما نسبت به زنان خویش هستم. بايد در انتخاب همسر ملاكهاي ديني را بسيار خوب رعايت كرد. تا همفكري و همراهي رابخوبي بتوان در آن زندگي ديد. در دستورات ديني تاكيد فراواني بر داشتن رابطه عاشقانه و الهي بين زن و مرد شده است، بدست آوردن دل همسر و فراهم كردن آسايش او در روايات در رديف عبادت برشمرده شده است كه نبايد اين روايات را ناديده گرفت.

بايد توجه كرد وجود چنين قوانين كلي مثل تعدد زوجات به معناي اين نيست كه زوجين نمي توانند آن را با توافق تغيير دهند، بلكه يك حدود پايه اي است و واجب نيست كه حتما مرد چند همسر اختيار كند. از سويي ديگر وجود هر قانوني ممكن است مورد سوء استفاده عده اي نيز واقع شود. اما خانمها بايد توجه كنند اگر بناي اعتراض باشد مردها نيز بايد ادعا كنند كه خانم ها بايد كار كنند، مهريه و موارد ديگر كه بر مرد واجب است، از دوش مردان برداشته شود!. 

اما چرايي اينكه چند همسري در دين هست، اگر ابتدا به ساكن نگاه كنيم زن نيز مي تواند همچو مرد چند همسري را برگزيند اما تفاوت او با مرد در اين است كه به خاطر مصالحي و وظيفه خاص زنان مثل نسل اين چند همسري در يك زمان نمي تواند اتفاق بيفتد بلكه اسلام يك فاصله چند روزه كه از آن به عده ياد مي كند را قرار داده است. لذا خانم با رعايت «عده» مي تواند در طول عمر خود ازدواج هاي متعددي داشته باشد و از شوهران متعدد برخوردار باشد. بديهي است يكي از علل عدم چند همسري در آن واحد براي زنان همان مسئله نسل است، چون رحم زنان با توجه به اينكه محل رشد نطفه هست نمي تواند چند نطفه را پذيرا باشد، از نظر دين مسئله مشخص بودن نسل امري بسيار مهم مي باشد كه نمي توان به  راحتي آن را ناديده گرفت. البته اين تمام علت حكم نيست بلكه يكي از حكمت هاي اين امر مي باشد.

آنچه در فلسفه حقوق مطرح است اينست كه با شرايط يكسان، حقها يكسان است، اما بديهي است چون مرد و زن از نظر روحيات و بدن تفاوت دارند نمي توان آن ها را يكسان و مساوي دانست، البته اين به معني برتري كسي بر كس ديگر نيست، منظور آنست كه بايد شرايط براي هر كدام به اقتضاي همان روحيه رعايت شود. اصلا بحث روي برتري نيست بلكه بحث روي روحيات است. مثلا عده اي در يك دانشگاه دانشجوي فيزيك و عده اي دانشجوي شيمي باشند، خب ساده انگاري است كه بگوييم براي اينكه حق هيچ كدام ضايع نشود بايد از يك آزمايشگاه عمومي و مشترك استفاده كنند!. در حالي كه اگر درست بنگريم متوجه تفاوت اين دو رشته و نياز هر دو رشته به آزمايشگاه تخصصي مي شويم، نه يك آزمايشگاه عمومي!. پس بايد براي رشته فيزيك آزمايشگاه و كارگاهي كه ابزار تخصصي اين رشته را دارد و براي دانشجويان شيمي آزمايشگاهي با وسايل تخصصي شيمي فراهم كرد، در اين ايجاد دو  آزمايشگاه حق به صاحب اصلي حق رسيده است و همين سبب تعالي و رشد هر دو گروه خواهد شد. در نگاه به زن و مرد نيز اسلام همين توجه را دارد، يعني در جنبه انسانيت قرآن كريم ملاك برتري را تقوا مي داند نه زن و نه مرد بودن ! و در همين حال متوجه شرايط متفاوت زن و مرد نيز بوده است و بر اساس شرايط براي هر دو گروه مردان و زنان سفارشات لازم را نموده تا هردو  به تعالي خاص به خود برسند.

در توجه به تفاوت زن و مرد بايد دانست:

الف)- نمي توان براي زن و مرد تساوي قائل شد، چون با ناديده گرفتن تفاوت هاي زنانگي و مردانگي قطعا در حق هر دو گروه ظلم بزرگي خواهد شد!. 

ب) – حقوق مرد بيشتر از زن باشد!.

ج)- حقوق زن بيشتر از مرد باشد!.

د)- زن و مرد هر كدام به حقوق خاص به خود برسند.

از نظر عقلي و از نظر دين سه راه اول باطل است، و تنها همان راه چهارم  بهترين و منطقي ترين راه مي باشد. اما سوال اساسي كه اينجا پيش مي آيد اينست كه چگونه مي توان فهميد كه حقوق اختصاصي مردان چيست، و يا حقوق اختصاصي زنان ؟!.

بشر نمي تواند براي خود مباني حقوق را تعيين كند، چون دانش اندك آدمي نمي تواند تمام حيثيات انسانها را درك نمايد. با اينهمه تكامل بشر در علوم هنوز بسياري از اجزاي بدن به درستي شناخته  نشده است، حال چطور مي توان انتظار داشت كه روحيات و مصالح همه جانبه انسانها شناخته شده باشد. تنها كسي مي تواند حقوق انسان را بشناسد كه او را آفريده و تمام جوانب روحي او را مي شناسد!. از سوي ديگر هر كسي بخواهد قانوني براي انسان وضع كند خود بايد عادل باشد، و نفع شخصي در آن نداشته باشد، و علم به حق نيز داشته باشد!. آيا خود مردها يا زنها اگر بخواهند قانوني را براي اعطاي حق زن و مرد تصويب كنند در تمام جوانب مي توانند رعايت انصاف و عدالت را داشته باشند؟!. آيا همگان اين قانون هاي بشري را قبول خواهند كرد و اعتراضات پايان مي پذيرد؟! بديهي است كه هرگز اينچنين نخواهد بود چون دانش بشر محدود است و گرايشات روحي در قانون گذاري نيز موثر خواهد بود، لذا باز عدالت براي همه اعصار و همه نسلها رعايت نخواهد شد. از همين جا مي توان نياز به قانون الهي (يعني دين) را به عنوان فصل الخطاب متوجه شد و بدان پي برد. تنها خداوند است كه انسان را چون آفريده و علم نامحدود دارد تمام جوانب روحي آدمي را بخوبي مي شناسد و چون هيچ نفعي در طرفداري از يك گروه خاص براي او وجود ندارد، مي تواند حق هر انساني را به او برساند.

بايد توجه كرد كه هر قانوني شايد به مذاق عده اي خوش نيايد، لذا اگر آن قانون انعطاف داشته باشد، همان شخص نيز مي تواند به خواسته خود برسد. در تعدد زوجات نيز اينگونه است، اگر عده اي از خانم ها با اين امر مخالف هستند مي توانند در ابتدا با شوهر خود همين امر را به توافق برسند، و از جهت قانون دين هم مخالفتي با آن نيست، اما از آن سو مرد نيز مي تواند با توافق برخي از حقوق را بدست آورد. 

بنابراين، تا اينجا مشخص شد كه بايد تفاوت ها را ديد، و براي هر تفاوت حق خاص به آن را قائل شد، و اين تنظيم حقوق نيز از عهده بشر خارج است، چون علم محدود دارد، و تنها خداوند متعال است كه مي تواند بر اساس حقيقت مصالح را ببيند و قانون كلي را مطرح نمايد. البته بايد توجه كرد كه هر قانوني شايد به مذاق عده اي خوش نيايد، لذا اگر آن قانون انعطاف داشته باشد، همان شخص نيز مي تواند به خواسته خود برسد. در تعدد زوجات نيز اينگونه است، اگر عده اي از خانم ها با اين امر مخالف هستند مي توانند در ابتدا با شوهر خود همين امر را به توافق برسند، و از جهت قانون دين هم مخالفتي با آن نيست، اما از آن سو مرد نيز مي تواند با توافق برخي از حقوق را بدست آورد. 

در توجه به كليت قانون شايد عده اي نيز ناراضي باشند، مثلا مردها برخلاف زنها از جهت اينكه واجب شرعي است نيازهاي مادي زن را تامين كنند ناراحت شوند، يا از جهت پرداخت مهريه و …!. اما صرف نارضايتي يك طرف در محكمه قضايي از يك قانون دليل بر بد بودن آن قانون نيست بلكه در بسياري از موارد به علت نداشتن دانش كافي از چرايي جعل كلي آن قانون سبب ناراحتي هاي عده اي فراهم شود. قوانين ديني چون از علم و عدالت الهي نشات گرفته، رعايت تمام مصالح را حتما داشته است البته چرايي همه جانبه آن بر ما مشخص نيست!. اما همينكه با توجه به براهين عقلي، دين براي ما به اثبات رسيده مي توان در بسياري از قوانين كه بدان علم نداريم،تفسير و درك درستي از آن قانون را بدست آوريم.  باز تاكيد مي شود  همانطور كه در هر فرضي ممكن است عده اي از قانون تخلف كنند ومنافع خود را در نظر بگيرند، نمي توان آن قانون را بي ارزش دانست. در هر حال موردي نمي توان قضاوت كرد، بايد از راهكارهاي مختلفي كه در دين وجود دارد آگاه بود و در همان محدوده نيز خواسته هاي خود را طلب كرد. همانگونه كه زن و مرد مي توانند در آغاز زندگي توافقاتي را داشته باشند.


عوامل اجتماعی تعدّد زوجات ‍[2]

ویل دورانت می نویسد: «مرد ذاتاً طبیعت چند همسری دارد، ولی طبیعت زن تمایل به چند همسری ندارد؛ بلکه به تک همسری علاقه مند است»‍[3].دکتر گوستاولوبون می نویسد: «این مسخره است که به قانون تعدّد زوجات بشود انتقاد کرد… ما مردم اروپا، آمریکا و غربی ها عملا قائل به تعدّد زوجات هستیم… آیا این کارِ سالوسانه و زناهای نامشروعِ ما غربی ها و اروپایی ها از عمل رسمی و قانونی مسلمان ها که با راحتی ضمیر و وجدان، تعدّد زوجات را قانونی شمرده و در صورت نیاز با زنی دیگر رابطه همسری مشروع برقرار می سازند، بدتر نیست؛ خواهش می کنیم سعی کنید در جواب از وجدان خود کمک بگیرید. آیا کار ما که سراسر خیانت و فساد و موجب تکثیر فحشا و تزلزل ارکان اجتماع است، شایسته منع و تقبیح است یا دستور شرع مقدس اسلام!؟[‍4]

ریشه های اصلی تعدّد زوجات در چند عامل خلاصه می شود و هر کدام می تواند حکمتی در مشروعیت این قانون باشد:

یکم: نازایی و عقیم شدن

در صورتی که یکی از زن و شوهر عقیم و نازا شد، دیگری باید چه کار کند. از یک سو علاقه به تولید مثل دارد و از طرفی بقای راه و رسم هر انسانی در اولادش نمایان می شود. این دو عامل ایجاب می کند که با حفظ حرمت و حقوق زن اول، همسر دومی اختیار نماید و یا به همان همسر اول اکتفا کند و ابتر بماند.

اگر نازایی مربوط به مرد باشد، زن می تواند تقاضای طلاق کند و سپس شوهر دیگری اختیار نماید تا بچه دار شود. و نیز می تواند به همان همسر اکتفا کند و یا فرزندی را از بهزیستی مطالبه نماید.

دوم: امراض مقاربتی

اگر زنی بیماری مقاربتی داشته باشد و یا مانعی از آمیزش در کار باشد که قابل درمان نباشد، مرد می تواند همسر دیگری اختیار کند. در صورتی که مرد به این بیماری مبتلا باشد زن هم حق دارد طلاق بگیرد و با دیگری ازدواج کند.

سوم: بلوغ زودرس بانوان

دوشیزگان غالباً در سیزده سالگی به بلوغ می رسند و برای ازدواج آمادگی پیدا می کنند، در حالی که پسرها اغلب در سن شانزده سالگی بالغ می شوند. با فرض تساوی نوزادان پسر و دختر، چون نیاز بانوان به همسر زودتر از هم سن و سالان پسر فراهم می گردد، باید چاره جویی کرد. از سوی دیگر، ضعف جنسی بانوان و شدت و قوّت غریزی مردان هم باعث می شود که برخی از آنان نتوانند به یک همسر بسنده کنند و لذا همسر دومی بر می گزینند.

چهارم: عادت ماهانه زنان

بانوان در هر ماه، چند روزی عادت (پریود = Period) می شوند که به دستور اسلام، آمیزش در این ایام بر مردان حرام است، در حالی که بعضی از آنها غریزه جنسی شدیدی دارند که یا خدای ناکرده باید تن به کارهای ناشایست و حرام بدهند که آن هم عوارض و آثار مخرّبی به جای می گذارد و یا این که صبر و تحمل و عفاف را در پیش گیرند و با کم خوری و روزه گرفتن و فعالیت های اجتماعی، غریزه خود را مهار یا تصعید نمایند؛ ولی بهتر آن است که این گونه مردان از قانون تعدّد زوجات در قالب ازدواج موقت استفاده نمایند تا به حرام نیفتند. البته برای کسانی که تحمل چند روز عادت ماهیانه همسرانشان را دارند، مشکلی ایجاد نمی شود و به همین دلیل این عامل نمی تواند مانند عوامل پیشین توجیهی معقول و منطقی برای نیاز به تعدّد زوجات باشد.

پنجم: یائسگی و بازنشستگی

زنان معمولاً از پنجاه سالگی به بعد قدرت تولید مثل و باروری را از دست می دهند، در حالی که مردان تا سن 65 سالگی آمادگی تولید نسل دارند. بنابر این در صورت داشتن امکانات و رعایت عدالت در حقوق زنان چرا مردها از زن های بی سرپرست و آماده برای تولید انسان های صالح، استفاده نکنند.

ویل دورانت می نویسد «در اجتماعات ابتدایی، زنان به سرعت پیر می شدند، به همین جهت خود آنان غالباً مردان را به زناشویی جدید تشویق می کردند.»(5)

البته نباید از نظر دور داشت که یکی از اهداف عالی اسلام در موضوع تعدّد زوجات، تکثیر نسل و افزایش جمعیت است. نبی مکرّم اسلام هم مؤمنان را به کثرت فرزندان صالح ترغیب کرده است. کسانی که از یک زن فرزندان بسیاری می آورند به همسرشان ظلم کرده اند، زیرا امروزه علم ثابت کرده که زایمان های زیاد باعث پوکی استخوان مادر می شود. اگر کسی طالب فرزندان زیادی است و امکانات مالی و تربیتی هم دارد، بهتر است از قانون تعدّد زوجات استفاده کند.

وانگهی، در نظام های عشایری مردها به خصوص رؤسای قبایل برای دفاع از منافع مادی، اداره احشام و اغنام، کشاورزی، باغ داری و دام پروری و نیز کثرت میهمان و آمد و رفت، تعدّد زن و اولاد برای آنان ضرورت دارد و تنش زا نیز نمی باشد.

فرید وجدی در دائرة المعارف خود می نویسد: «زنان قبایل کوش در آمریکای شمالی، تعدّد زوجات را قبیح نمی دانند، چرا که آنها بر اثر کارهای سنگین کمرهاشان خم می شود. از این رو مایلند شریکان زیادی داشته باشند تا مقداری از سنگینی و کثرت کار آنها کاسته شود.»(6)

ششم: کثرت زنان و اندک بودن مردان

یکی از حکمت های مهم تعدّد زوجات، کثرت بانوان و محدودیت مردان است. آمارهای منتشره در سال های گذشته و حال نشان می دهد که همواره تعداد زنان بیشتر از مردان بوده است. بر اساس آمارهای ارائه شده، در آلمان «شش میلیون»، در ایتالیا «دو میلیون»، در فرانسه «یک میلیون و هشتصد هزار» و در انگلستان «یک میلیون و پانصدهزار» زن بیشتر از مرد وجود دارد.(7)

شوپنهاور می نویسد: «چه بسیار زنان و دخترانی که در حسرت شوهر دار شدن یا فرزند داشتن سال ها سوختند و ناکام در دل خاک خفتند. چه بسیار زنان و دخترانی که بر اثر اجبار و فشار غریزه جنسی، نقد عفت خویش را به بدنامی باختند و عمری را با سرشکستگی و عصیان وجدان در تنهایی گذرانیدند و عاقبت به شوهر و فرزند که دو خواسته مشروع و طبیعی و حیاتی هر زن می باشد، نرسیدند.»(8)

منتسکیو می نویسد: در «باتنام» شمار بانوان نسبت به مردها به قدری زیاد است که به هر مردی ده زن می رسد.(9)

هفتم: کثرت تلفات مردان

بالا رفتن آمار دختران و زنان بی شوهر ایجاب می کند تعدّد زوجات اجرا گردد. جلب رضایت یک زن قانونی و رها کردن زنان بی شماری که همسر ندارند، کار عادلانه و عاقلانه ای نیست.

در طول تاریخ همواره مردها در معرض خطر بوده اند. نوشته اند: «در جنگ جهانی دوم که آتش جنگ شش سال به درازا کشید، از هفتاد میلیون سرباز جنگی، ده میلیون کشته و بیست میلیون ناقص و از کار افتاده شدند و همه آنها از جنس مردان بودند.»(10)

علاوه بر اینها، عواملی چون: مرگ و میر نوزادان پسر و امتداد عمر زن ها و مقاومت آنها در برابر بیماری ها، باعث فراوانی زنان و دختران نسبت به مردها می شود. این معضل اجتماعی را چگونه باید حل کرد؟ آیا جز با گرفتن چند همسر برای مردان متمکّن راه دیگری سراغ دارید؟ البته ازدواج موقت برای جوان ها و برخی از مردها تا حدودی می تواند از مفاسد اجتماعی بکاهد، لیکن متأسفانه به قدری چهره این حکم الهی را سیاه کرده اند که برخی از خانواده ها روابط نامشروع را بر ازدواج موقت ترجیح داده اند. اگر این گونه نبود، مردها می توانستند یک همسر دائمی و چند همسر موقت داشته باشند، مشروط بر آن که تا آخر عمر از آنان مراقبت نمایند.

تظاهرات زنان بی شوهر

پس از جنگ جهانی دوم در آلمان غربی تعداد زنان بی شوهر رو به فزونی گذاشت. شمار کثیری از آنان تظاهرات کردند و از دولت خواستند قانون تعدّد زوجات را مانند اسلام تصویب نمایند، ولی دولت و کلیسا اجابت نکردند.(11)

علامه طباطبائی نقل می کند: طبق آمار ارائه شده در فرانسه، در برابر هر صد مولود دختر، 105 پسر به دنیا می آید. با این وصف، تعداد زن ها در فرانسه که تقریباً چهل میلیون جمعیت دارد، 000/765/1 نفر بیشتر از مردان است؛ ولی در نهایت در برابر 000/500/1 دختر 000/750 پسر باقی می ماند، زیرا از یک سو مقاومت پسرها در برابر امراض کمتر از دختران است و از سوی دیگر پسران بیشتر در معرض حوادث مرگ بار قرار دارند.(12)

اگر چه دنیای مسیحیت و هواداران آنها امروز از حرمت داشتن بیش از یک زن سخن گفته و می گویند و یا از بد اخلاق شدن مردانی که چند همسر دارند می نویسند، ولی درباره مفاسد تک همسری و داشتن روابط نامشروع با زنان دیگر سکوت می کنند. به قول کوویلیام: شما ای مسیحیان، چقدر شایسته است درباره اعراب مسلمان به عدالت داوری کنید. مگر داوود پیغمبر که پادشاهی می کرد، به رغم زنان بسیار، مردی مهربان و نوازش کار لقب نداشت!؟ و شما ای مسیحی ها، مبادا فراموش کنید! کار شما گناهش بالاتر و زیانش بیشتر از تعدّد زوجات مسلمانان است. مگر نه این است که شما زنان بی شماری را زیر پوشش فساد اخلاق از راه به در کرده و در نتیجه آنان را تبه کار و بدکاره نموده اید! مگر نه این است که بسیاری از زنان را از زندگی خانوادگی دور کرده اید و فرزندان بی گناهی را در گوشه زایشگاه ها و پرورشگاه ها از خود به جای گذاشته اید.

اسقف شهر لوزان در روزنامه ستاره آمریکا (چاپ نیویورک) در 24 آوریل 1896 میلادی نوشت: «در شهر باترسن که در قلمرو حکومت نشین نیوجرسی است، جوانی با مادر خود به دست کشیشی عقد زناشویی بست. در آن هنگام، عمر جوان 23 سال و عمر مادر زیبایش به 31 سال رسیده بود.»(13)

از این اسفناک تر این که امروزه در کشورهای مغرب زمین، هم جنس بازی و ازدواج کثیف دو جنس موافق با یک دیگر با شتاب تصویب می شود و تأسف بارتر از همه این که کشیش ها به اسم دین مسیح، دو جوان پسر را در کلیسا به عقد ازدواج یک دیگر در می آورند، ولی به جواز تعدّد زوجات اسلام حمله ور می شوند. آری، به فرموده قرآن: «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس؛(14) فساد در همه جا گسترش یافته و از خشکی تا دریاها را فراگرفته است.»

چندی قبل پلیس نیویورک یک کشیش را به اتهام وارد کردن ضرب و جرح و آدم دزدی بازداشت کرد. در حرم سرای این کشیش، یازده زن زندگی می کردند که آنها را در مخفی گاه خصوصی در یک معبد در حومه نیویورک نگه داری می کرد و پلیس پس از حفاری و کند و کاو بسیار به این حرم سرای جالب دست یافت.(15)

این است معنای وجوب تک همسری و حرام بودن تعدّد زوجات!؟ انصاف دهید قانون تعدّد زوجات کجا و قانونی شدن ازدواج مرد با مرد کجا!؟ جواز چند همسرگزینی کجا و جواز ارتباط نامشروع با دختران و زنان کجا!؟

چند شوهری و شکست آن

می گویند: اگر تعدّد زوجات یک امر معقول و پسندیده است، چرا زن نمی تواند شوهرهای متعدّدی داشته باشد و چرا این موضوع شکست خورده است؟

شهید مطهری معتقد است که شکست چند شوهری بدان دلیل است که این موضوع نه با فطرت و طبیعت مرد سازگار است و نه با طبیعت زن موافقت دارد.

اما از نظر مردها: اولاً، چند شوهری با روحیه انحصارطلبی مردها ناسازگار است و در ثانی، با اصل اطمینان پدری نیز در تضاد است؛ به عبارت دیگر، علاقه به فرزند یک امر طبیعی و غریزی است. انسان طبیعتاً می خواهد توالد و تناسل کند و رابطه اش را با نسل آینده و نسل گذشته مشخص و اطمینان بخش سازد. می خواهد بداند پدر کدام فرزند است و فرزند کدامین پدر.

اما از نظر زن ها: اولا، چند شوهری با طبیعت زن منافات دارد و با منافع او در تضاد است، چرا که زن از مرد فقط اقناع غریزه جنسی را مطالبه نمی کند.

در ثانی، زن می خواهد از مرد موجودی بسازد که قلب او را در اختیار داشته باشد، حامی و مدافعش باشد و در راه او فداکاری کند. زن در نظام های چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را به خود جلب کند. از این رو چند شوهری مانند روسپی گری، همواره تنفر زن را در پی داشته است.(16)

اشتراک جنسیت و یا کمونیسم جنسی که نه مرد به زن اختصاص داشته باشد و نه زن به مرد، به همین علت شکست خورده است. حکومت پیشین شوروی پس از چندین سال تجربیات تلخ در سال 1938 تک همسری را با عنوان قانون کمونیستی پذیرفت.

شهید مطهری در این مقوله می فرماید: چند زنی برای یک مرد می توانسته امتیازی شمرده شود، اما چند شوهری هیچ گاه برای زن امتیازی نبوده و نخواهد بود. علت این تفاوت آن است که مرد طالب شخص زن است و زن طالب قلب و عواطف و فداکاری های مرد. برای مرد مادامی که شخص زن را در اختیار دارد، اهمیتی ندارد که قلب زن را از دست بدهد، ولی برای یک زن قلب و عواطف مرد اصالت دارد و اگر آن را از دست بدهد همه چیز را از دست داده است؛ به عبارت دیگر، در امر زناشویی دو عنصر دخالت دارد: یکی، مادی و دیگری، معنوی. عنصر مادی زناشویی جنبه های جنسی آن است که تدریجاً کاهش می یابد و جنبه معنوی آن، عواطف رقیق و صمیمانه ای است که میان آنها حکم فرما می شود و هر چه بر عمر زوج و زوجه افزوده می گردد، این احساس نیاز بیشتر می شود.

یکی از تفاوت های زن و مرد این است که برای زن، عنصر دوم بیشتر از عنصر اول اهمیت دارد. بر خلاف جنس مرد که به عنصر اول بیشتر اهمیت می دهد؛ به عبارت دیگر، زناشویی برای زن بیشتر جنبه معنوی دارد و برای مرد بیشتر جنبه مادی.

برخی گمان کرده اند علت تجویز چند همسر برای مرد و تجویز نکردن آن برای زن، قلدری و زورگویی مردان است، در حالی که زن و مرد باید از حقوق مساوی برخوردار باشند.

اتفاقاً بر خلاف این نوع گفته ها، عدم مقبولیت چند شوهری دلیل بر این است که مرد به زن به چشم یک ملک و مال نگاه نمی کند وگرنه شرکت در املاک همواره بین مردها رایج بوده و استفاده مشترک از آن معمول است. وانگهی، آنها گمان کرده اند تعدّد زوجات جزء حقوق مرد و تعدّد شوهر از حقوق زن می باشد، در صورتی که تعدّد زوجات جزء حقوق بانوان است، ولی تعدّد شوهر نه از حقوق مردان به شمار می رود و نه از حقوق زنان؛ بلکه بر خلاف مصالح زن و مرد است.

حق تأهّل و همسرگزینی، از طبیعی ترین حقوق بشری است و هیچ انسانی را تحت هیچ عنوانی نمی توان از این حق مسلّم محروم کرد. اگر تک همسری واجب شود زنان فراوانی باید از حق تأهّل محروم شوند و با این سرنوشت مختوم بسوزند و بسازند. به هر روی، عقده های واپس خورده از بی همسری و بی فرزندی و محرومیت از لذایذ جنسی و احساس تنهایی، روزی ممکن است جامعه را به انفجار کشیده و به مرگ و تباهی گروه زیادی منجر گردد و یا به روابط نامشروع منتهی شود. با وجود این تبعات آیا راه دیگری جز «قانون تعدّد زوجات» می تواند این مشکل را حل کند؟

یکی از مدافعان اسلام می نویسد: درست است که قرآن کریم در آیه سوم سوره نساء «تعدّد زوجات» را با رعایت عدالت مجاز شمرده، ولی در آیه 129 همین سوره رعایت عدالت را بین زنان غیر ممکن دانسته است. «و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم؛(17) اگر هم بخواهید هرگز نمی توانید میان زن ها عدالت برقرار کنید». آن گاه نتیجه می گیرد پس در اسلام هم عملاً تعدّد زوجات قابل اجرا نمی باشد.(18)

در پاسخ می گوییم: برای بهره برداری از قرآن، قطع نظر از تقوا، اطلاعات علمی، ادبی و تفسیری به حد کافی لازم است و با ترجمه صوری نمی توان مفهوم حقیقی آیات را فهمید.

در آیه سوم سوره نساء، منظور از اجرای عدالت، در خصوص نفقه و سایر حقوق زناشویی است، لذا می فرماید: «در صورتی که نمی توانید در مخارج زندگی، مسکن، لباس و خوراک بین زنان مساوات برقرار کنید، بیش از یک زن نگیرید»، ولی در آیه 129 می فرماید: «هر چه تلاش کنید باز هم نمی توانید عدالت را اجرا کنید». مقصود از عدالت در این آیه، عدالت قلبی از نظر علاقه و دل بستگی است.

این موضوع را از هشام بن حکم پرسیدند، اما نتوانست جواب دهد. به ناچار خدمت امام صادق (ع) شرف یاب گردید و امام در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آیه اول، فقط عدالت در تهیه خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن است، ولی عدالت در آیه دوم، عدالت از حیث محبت و علاقه قلبی می باشد و بدین دلیل میان این دو آیه تناقض و منافاتی وجود ندارد.(19)

در سیره پیامبر (ص) و امامان (ع) نیز همین رفتار عادلانه بین همسران جاری بود. امیرالمؤمنین (ع) پس از فاطمه زهرا (س) دو زن داشت، وقتی نوبت دیگری می شد، حتی وضوی خود را هم در خانه او می گرفت. پیامبر اکرم (ص) در موقع بیماری دستور داده بود هر شب او را به خانه یکی از همسرانش ببرند تا بدین وسیله عدالت را مراعات کرده باشد.

پي نوشت:

  • [1]- من لايحضر الفقيه، ج3 ص443.
  • [2] –  پیامبر (ص) و تعدّد زوجات در اسلام،برگرفته از hawzah.net
  • 3) لذات فلسفه، ص 91.
  • 4) حقوق زنان در اسلام و جهان ص 180؛ تاریخ تمدن اسلام و غرب، ج 4، ص 509.
  • 5) به نقل از: مجله زن روز، شماره 125، مقاله شهید مطهری.
  • 6) محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، ص 293.
  • 7) روزنامه اطلاعات، مورّخ 29/7/43.
  • 8) حقوق زن در اسلام و جهان، ص 75.
  • 9) محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 294.
  • 10) انسان در تکاپوی تمدن، ص 488.
  • 11) محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 294.
  • 12) روزنامه اطلاعات، مورّخ 10/11/1335؛ به نقل از: المیزان، ج 4، ص 314.
  • 13) آئین اسلام، ص 58.
  • 14) روم (30) آیه 41.
  • 15) روزنامه اطلاعات، مورّخ 13/6/44.
  • 16) نظام حقوق زن در اسلام، ص 76.
  • 17) نساء (4) آیه 129.
  • 18) حقوق زن در اسلام و جهان، ص 96.
  • 19) تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 121؛ المیزان، ج 9، ص 168.

 

لينك كوتاه مطلب:   http://hadana.ir/?p=24895

*- ضمنا شما می توانید از اینجا مشترک  خبرنامه سایت شوید و جدید ترین مطالب را دریافت کنید. حتما بخوانيد



كليد:  تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت های زن و مرد تفاوت هاي جنسيتي از ديدگاه اسلام تساوی زن و مرد یا تفاوت از نگاه اسلام و دیدگاه غرب  تفاوت تساوی و تشابه در حقوق مرد و زن تفاوت تساوی و تشابه در حقوق مرد و زن اجازه تعدد زوجات در قرآن و حکمت آن فلسفه تعدد زوجات چيست؟ دیدگاه اسلام درباره مسئله تعدّد زوجات! تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام تفاوت زن و مرد در اسلام

 

این مطلب را به دوستان خود معرفی کنید:
افسرانفیس نماکلوب